پنهانكارى هاى «سادات»
«سادات» با كنار زدن «گروه قدرت» و مخالفان خود، حاكم بلامنازع مصر شد ولى مهم ترين مشكلى كه در پيش داشت، آرام ساختن نيروهاى مسلح بود. «دكتر حسنين هيكل » در اين مورد مى نويسد:
«انورسادات» اگرچه آشكارا نمى گفت ، قلباً اعتقادى به ممكن بودن جنگى ديگر نداشت و براين باور بود كه جمال عبدالناصر بعد از جنگ هاى ۶ روزه ۱۹۶۷ با عدم اعتراف به شكست دچار اشتباه بزرگى شد ه است .
علاوه براين، او هرگز اهميت روابط مصر با اتحاد جماهير شوروى را درك نكرد. در شمار شانس هاى شگفت انگيز «سادات» يكى هم اين بودكه ؛ شخصى مثل او كه بعدها نام وى با پيروزى استراتژيك مصر در جنگ اكتبر ۱۹۷۳ پيوند يافته و اين پيروزى بزرگ به نام او ثبت شده است اين نكته را درك نمى كرد كه تا جنگ پايان نيافته، با اشغال بخشى از سرزمين ها، كشمكش ها نمى توانند سرنوشت ساز باشند. مشكل زمانى پديد مى آيد كه اراده ملى به اشغال درآيد و حركت تاريخ متوقف شود.
«سادات» مدت زمان كوتاهى پس از رسيدن به قدرت به انديشه هاى شوق آور پيش از انقلاب بازگشت. انگار كه تفكرات خود را در جريان سال هاى انقلاب به يخچال بزرگ و عميقى سپرده بود و حالا با آب شدن يخ ها، آن انديشه ها از نو جان گرفته اند. براى مثال« پرزيدنت سادات» به انديشه كهنه و پررونق «طرح مارشال» برگشته بود. (طرح مارشال برنامه ريزى بازسازى دنياى پس از جنگ بود كه در پايان جنگ جهانى دوم ميلياردها دلار بدان اختصاص داده شده بودو به نام طراح آن، طرح مارشال ناميده مى شد).
سادات معتقد شده بود كه مصر براى شكوفايى اقتصادى به طرحى شبيه «طرح مارشال» نياز دارد و هزينه چنين طرح بلندپروازانه اى را تنها دولت ايالات متحده مى تواند تأمين كند.
اما «سادات» با وجود آنكه گرايش زيادى به آمريكا پيدا كرده بود، ظاهر كارهايش طورى بود كه گرايش به چپ را نشان مى داد. مثلاً هنگامى كه «گروه قدرت» و على صبرى را كه هوادار اتحادجماهير شوروى شناخته شده بودند منكوب و منزوى كرد درحالى كه به نظر مى رسيد سادات از شر «چپ ها» رها شده است، با روسها پيمان همكارى منعقد نمود. چپگرايى ناگهانى سادات براى آمريكايى ها بسيار حيرت آور بود از اين رو ، هنگامى كه خبر انعقاد پيمان مصر و اتحاد جماهير شوروى منتشر شد ، آمريكايى ها براى سردرآوردن از اين سياست پيچيده دست به دامن «كمال ادهم» ، برادر زن ملك فيصل ، پادشاه عربستان سعودى شدند. «شيخ كمال ادهم» كه در سال هاى بعد مشاور پادشاه سعودى و رئيس سازمان امنيت آن كشور شد، در آن زمان برحسب تصادف در واشنگتن بود.
«شيخ ادهم » كه با سازمان C.I.A آمريكا به اقتضاى مشاغل خود درتماس بود با «سادات» آشنايى ديرين داشت و سابقه دوستى آنها برمى گشت به زمانى كه «سادات» عهده دار پست رياست كنفرانس اسلامى بود.
وقتى افتضاح «واترگيت» برملا شد و در ارتباط با آن واقعه پرسروصدا،اسنادى ارائه گرديد معلوم شد كه انورسادات در طول دهه ۱۹۶۰ از «شيخ ادهم» حقوق ثابتى دريافت مى داشته است و اين افشاگرى در بالاى صفحه اول روزنامه معروف «واشنگتن پست» در تاريخ ۲۴ فوريه سال ۱۹۷۷ منعكس شد.
وقتى سادات رئيس جمهور شد ، ارتباط «شيخ» با سادات بيشتر و بيشتر شد . «شيخ» كه جايگاه بلندى در دربار سعودى داشت هميشه به «سادات» يادآور مى شد كه دولت پادشاهى عربستان سعودى هميشه درصدد بوده و هست كه توجه آمريكايى ها را به بحران خاورميانه به ويژه به مشكلات كشور مصر جلب كند.ليكن مقامات سياسى كشور پادشاهى سعودى هميشه با يك مشكل بزرگ روبرو هستند و آن حضور كارشناسان روس در ارتش مصر است. «سادات » هم هميشه به «شيخ» تذكر مى داد تا زمانى كه آمريكايى ها به سياست خود مبنى بر تأمين تمامى مايحتاج ارتش اسرائيل ادامه مى دهند، مصر چاره اى ندارد جز اينكه به اتحادجماهير شوروى متكى باشد.
پيشنهاد محرمانه و جنجال برانگيز سادات
«سادات» در يكى از روزهاى نخستين زمامدارى اش ، با صراحت و بى پرده به شيخ گفت: « من حاضر هستم كه روسها را از مصر اخراج كنم ،مشروط بر اينكه آمريكايى ها براى دستيابى به توافقاتى در مورد نخستين مرحله عقب نشينى به من كمك كنند. اين پيشنهاد مهم محرمانه معلوم نشد كه از كجا به آمريكا درز كرد و سناتور «جكسون» كه از هواداران اسرائيل بود بى مقدمه اين راز را فاش نمود و اين افشاگرى براى «سادات» دردسر بزرگى شد.
اين اوضاع پيچيده ، مصادف شد با سفر «ملك فيصل» پادشاه عربستان سعودى به آمريكا. ملك سعود سربسته به مقامات ايالات متحده گوشزد كرد كه پيمان جديد مصر و اتحاد جماهير شوروى «مانور»ى است كه «سادات» اجباراً به آن تن داده است. و من (ملك فيصل) از مقاصد واقعى «سادات» باخبر هستم.
سفر پادشاه سعودى به مصر
«ملك فيصل» بعد از بازگشت از آمريكا به مصر رفت و دراين سفر اتفاقات جالبى رخ داد كه «دكتر محمدحسنين هيكل» درباره آن وقايع چنين مى نويسد:
روزى در روزنامه الاهرام در دفتر كارم نشسته بودم تلفن زنگ زد. گوشى را برداشتم، «طاهر رضوان» ديپلمات برجسته سعودى بود كه با سمت نماينده دائمى آن كشور در اتحاديه عرب، مقيم قاهره بود. «شيخ طاهر» به من گفت: «اعليحضرت ملك فيصل روز جمعه آينده را براى ديدار با شما معلوم فرموده اند.» بسيار متعجب شدم زيرا من در مقالات خوددر روزنامه «الاهرام» به ويژه در مورد «بحران يمن» به پادشاه سعودى سخت تاخته بودم و با شناختى كه از ملك فيصل داشتم مى دانستم كه آدم بدكينه اى است و به آسانى چيزى را فراموش نمى كند و به آسانى كسى رانمى بخشد.
به «شيخ طاهر» گفتم من آخر هفته قرار است در اسكندريه باشم و اين تنها فرصت براى ديدار خانواده است. «شيخ طاهر» گفت: كى به اسكندريه مى روى گفتم همين امروز و خداحافظى كرد و رفت . «شيخ» دوباره تلفن كرد و گفت: اعليحضرت پادشاه سعودى امروز در اسكندريه هستند و فردا به قاهره بازخواهند گشت، لذا اعليحضرت ساعت ۱۹ همين امروز در هتل فلسطين اسكندريه منتظر شما هستند.
به اين ترتيب ساعت ۱۹ آن روز براى ديدار با پادشاه عربستان سعودى به« هتل فلسطين» رفتم.
ملك فيصل برخلاف تصور من، بسيار صميمانه برخورد كرد و پيرامون سفرش به ايالات متحده و مذاكراتش صحبت كردو گفت:
«آمريكايى ها از امضاى پيمان همكارى مصر با« پادگورنى» رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروى يكه خورده اند! و آنگاه نقطه نظرهاى مقامات آمريكايى را براى من تشريح كرد و نظر مرا در اين مورد خواستار شد.
در جواب «ملك» گفتم:
«به نظر من پرزيدنت سادات خواسته است ميان مجموعه اى از فشارهاى داخلى و خارجى تعادل برقرار كند و اضافه كردم كه من اقرار مى كنم كه مخالف امضاى هرگونه عهدنامه اى ميان كشورهاى جهان سوم با هر يك از دو ابرقدرت آمريكا و اتحاد جماهير شوروى هستم.
در اينجا «ملك فيصل» شروع كرد به تشريح ديدگاههاى خوددر مورد كمونيسم و صهيونيسم و نتيجه گرفت كه جوهر اين دو يكى است و با هم فرقى ندارند.
«ملك فيصل» اضافه كرد، من نظر خودم را در مورد كمونيسم و صهيونيسم صراحتاً براى رئيس جمهورى آمريكا بيان كردم و پرزيدنت نيكسون از من خواست كه آن نظرات را براى بلند پايگان سياست خارجى آمريكا و «اگنيو» معاون رئيس جمهور ايالات متحده و ريچارد هلمز رئيس سازمان C.I.A بازگو كنم.
گفت وگوى من با ملك فيصل بيش از دو ساعت طول كشيد و پادشاه سعودى به رغم روابط تيره پيشين بسيار خونگرم و مهربان بود.
وقتى از اقامتگاه پادشاه بيرون مى آمدم «شيخ ادهم» را ديدم و خلاصه جريان ملاقات را برايش تعريف كردم وبه او گفتم كه من به هر حال نتوانستم تئورى پادشاه سعودى را درباره كمونيسم و صهيونيسم درك كنم. ملك فيصل معتقد بود كه برژنف يهودى است، زيرا اسم اول او «لئونيد» است و براين باور بود كه كلمه «لئونيد» از «ليون» گرفته شده و «ليون» يك واژه يهودى است.
روابط سادات با سازمان C.I.A
«شيخ ادهم» درباره ايجاد يك ارتباط نزديك و هماهنگ ميان سادات و ملك فيصل تأكيد داشت. به او گفتم من نيز به اين كار علاقه مند هستم. «شيخ ادهم» بى مقدمه موضوع تازه اى را پيش كشيد و گفت:«مى دانى كه آمريكايى ها در زمينه ارتباطات وسايل مدرنى ساخته و پيشرفت هاى شگفت انگيزى كرده اند كه روسها هم از آن اطلاع ندارند، روشهاى قديمى ديگركهنه شده است و بايد از اين وسايل استفاده كرد. «در حالى كه از مطرح شدن اين حرفها بسيار متعجب شده بودم به سخنان خود ادامه داد و گفت: «در حال حاضر تو تنها كسى هستى كه مورد اعتماد پرزيدنت سادات هستى . سادات مايل است به وسيله تو با مقامات سعودى در ارتباط باشد. گفتم من هم علاقه مند به توسعه روابط دو كشور هستم، چه بايد كرد؟ از حرفهايش استنباط كردم كه مى خواهد به وسيله دستگاههاى جديد اين ارتباط برقرار شود و از توضيحاتش معلوم شد كه مى خواهد يك دستگاه پيش من باشد و يك دستگاه پيش او. با نهايت تعجب پرسيدم: «مى خواهى اين دستگاه ها را در الاهرام كار بگذارى؟» گفت: نه نه مسأله بسيار محرمانه است. خيلى تعجب كردم و چون از روابط اوبا C.I.A اطلاع داشتم. مى دانستم كه رابطه با «شيخ» يعنى رابطه با C.I.A لذا از «شيخ» عذرخواهى كردم و گفتم: «من آمادگى چنين كارهايى را ندارم.» دكتر محمدحسنين هيكل، سردبير الاهرام و وزير ارشاد ملى كابينه ناصر مى نويسد:
«چندى پس از اين مذاكرات، روزى اين مسأله را با سادات درميان گذاشتم و اين نكته را هم تذكر دادم كه از پيشنهاد «شيخ» خيلى ناراحت شده ام. سادات در نهايت خونسردى گفت: اشكالى ندارد. مهم نيست، فراموش كن!»
چند هفته بعد روزى «سپهبد صادق» وزير جنگ را ديدم با نهايت تعجب مى گفت، دستگاه هاى گيرنده نيروهاى مسلح نوعى علايم بى سيم را در منطقه «الجيزه» كشف كرده اند. (الجيزه منطقه اقامت خود«سادات» بود) به روى خود نياوردم و چيزى نگفتم، دانستم كه دستگاهى كه قرار بود در خانه من كار گذاشته شود، در خانه سادات نصب شده. اين هم نمونه ديگرى بود از عشق و علاقه «سادات» به ماجراجويى هاى پنهانى، همچنان نمونه ديگرى از شيوه اى بود كه با به كار بردن آن، شخصيت او تحت تأثير شخصيت قوى ترى قرار مى گرفت...
ادامه دارد