پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Jan 26, 2006
تاريخ
۳۳۷۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
كليد صلح در كجا بود؟ مسكو يا واشنگتن؟
تصميم پرزيدنت جمال عبدالناصر، در آخرين روزهاى حيات خويش داير بر شركت در مذاكرات صلح خاورميانه (طرح راجرز) و بعد از آن ،ادامه مذاكرات مزبور توسط «سادات»، ناشى از ابتكار شخصى آنان نبود، بلكه دنباله تحولات اساسى عميقى به شمار مى رفت كه طى دهه ۷۰ در سياست جهانى پديد آمد، سياستى با ابعاد جهانى فراگيرتر از محدوده خاورميانه.
«كيسينجر» سياستمدار مشهور و وزير خارجه ايالات متحده مى نويسد:
«پرزيدنت نيكسون پس از پيروزى در انتخابات رياست جمهورى، در اجراى سياست تنش زدايى خود تمامى امور فيمابين شرق و غرب را در سراسر جهان به هم ارتباط داد و با آنكه سرگرم رفع تنشهاى قاره اروپا بود، خاورميانه را از نظر دور نداشت و با كاهش نفوذ سياسى اتحاد جماهير شوروى در خاورميانه از سياست «تنش زدايى» به عنوان يك «تور ايمنى»  در اين منطقه استفاده كرد.
اتحاديه جماهير شوروى در دهه ۱۹۶۰ مهم ترين منبع تأمين تسليحات مصر و سوريه و گروه هاى تندروى عرب بود و روسها در مجامع بين المللى نقش سخنگوى جهان عرب را ايفا مى كرد ند و اغلب بيان كننده تندترين شعارهاى آنان بودند. لذا تا زمانى كه چنين حالتى بر روابط روسيه و جهان عرب حكمفرما بود، پيشرفت هرگونه مذاكرات موكول مى شد به پشتيبانى مسكو. درحالى كه عدم پيشرفت مذاكرات سياسى خط بحران را در پى داشت و كار را به بن بست مى كشانيد و اين بن بست در شرايطى از پيش پاى مذاكره كنندگان برداشته مى شد كه تمامى طرف هاى مذاكره، حاضر به پذيرفتن واقعيت هاى ژئوپولتيكى خاورميانه باشند.
يكى از حقايق ژئوپولتيكى خاورميانه در آن ايام اين بود كه اسرائيل قوى تر از آن بود يا قوى تر از آن مى توانست باشد كه اعراب بتوانند آن كشور را شكست بدهند (كيسينجر تلويحاً اشاره به اين نكته دارد كه اسرائيل را در همه حال ايالات متحده حمايت مى كند و به اعتبار آمريكا شكست ناپذير به حساب آورده مى شود.)
در هر حال آمريكا هميشه مواظب صحنه مبارزه بود، به گونه اى كه اتحاد جماهير شوروى امكان مداخله نداشته باشد. دولت نيكسون بر اساس اين راهبرد اصرار مى ورزيد كه نه تنها دولتهاى طرفدار آمريكا، بلكه تمامى طرفهاى درگير در بحران خاورميانه پيش از آنكه آمريكا درگير فرايند صلح شود، مراتب از خودگذشتگى و ايثار خود را پيشاپيش اعلام كنند.
در اين احوال، اتحاد جماهير شوروى براى ارتقاى سطح تنش از ظرفيت بالايى برخوردار بود، اما براى به نتيجه رساندن بحران ايجاد شده از ابزار لازم بهره مند نبود.
بدين معنى كه اتحاد جماهير شوروى مانند سال ۱۹۵۶ مى توانست جهان غرب را تهديد كند، اما تجربه نشان داده بود كه در لحظات حساس بحرانى در برابر آمريكا عقب نشينى مى كند.
بدين ترتيب در آن ايام كليد صلح خاورميانه در واشنگتن بود نه در مسكو و در صورتى كه آمريكا كارتهايى را كه در اختيار داشت، به طور كامل بازى مى كرد.و اتحاد جماهير شوروى مجبور مى شد با راه حل اصيلى براى رفع بحران موافقت كند يا اينكه يكى از همپيمان هاى عرب مسكو صف خود را مى شكست و آرام آرام به آمريكا گرايش پيدا مى كرد. در هر حال و هر حالت نفوذ شوروى در كشورهاى تندروى عرب كاهش مى يافت. به همين دليل بود كه من (كيسينجر) در آغاز رياست جمهورى نيكسون به يكى از خبرنگاران گفتم: «دولت نيكسون در پى قطع نفوذ شوروى در خاورميانه است.»
اگرچه اين بى احتياطى در بيان مطلب، موجب خشم برخى از مقامات شد ولى دقيقاً نشاندهنده سياستى به شمار مى رفت كه نيكسون به دنبال پياده كردن آن بود.
اما رهبران اتحاد جماهير شوروى اين مسأله راهبردى را درك نكردند و سعى نمودند كه واشنگتن را وادار كنند تا از سياست هايى كه موجب تقويت موضع شوروى در جهان عرب مى شد، پشتيبانى كند. ولى تا زمانى كه روسيه و شوروى سلاح هاى كشورهاى تندرو خاورميانه را تأمين مى كرد، آمريكا علاقه اى به همكارى با اتحاد شوروى سوسياليستى از خود نشان نمى داد.
از نظر «نيكسون» و مشاورانش، بهترين راهبرد اين بود كه به جهانيان نشان داده شود كه توانمندى روسيه اثرى در ايجاد بحران با امكانات آن كشور در حل آن بحران ها برابر نيست.
بر اين اساس آمريكا مى توانست در صورتى كه كشورهاى خاورميانه تقاضاى مشروعى داشته باشند، آن كشورها را حمايت و تشويق كند. در اين صورت اگر روسيه شوروى در مذاكرات شركت مى كرد دنباله روى آمريكا بود و اگر نمى كرد به حاشيه رانده مى شد.
ايالات متحده آمريكا در تعقيب اين سياست دو سياست ديگر را كه مكمل سياست نخستين بود به كار بست.
نخست اينكه تمامى تحركات كشورهاى عربى را كه از پشتيبانى روسيه شوروى يا تهديد آن كشور برخوردار بود متوقف كند و ديگر اينكه هر زمان كه مذاكراتى به بن بست رسيد و كشورهاى عربى از نتيجه مذاكرات مأيوس شدند، آمريكا برخى از رهبران كليدى جهان عرب را از اتحاد جماهير شوروى جدا كند و به سمت ايالات متحده بكشاند.
نخستين نشانه پيشرفت راهبرد نيكسون اين بود كه انورسادات تمامى مشاوران و تكنسين هاى روسى را از مصر اخراج كرد، آنگاه تماس هاى سرى ديپلماتيك ميان سادات و كاخ سفيد آغاز شد.
اين بود خلاصه اى از نظرات كيسينجر در مورد سياست آمريكا در خاورميانه عربى در سال هاى دهه ،۷۰ اما تذكر يك نكته ديگررادر اينجا ضرورى مى داند كه تمامى اين سياست بازى ها زمانى به ثمر مى رسد و پايدار مى ماند كه با اراده ملت ها مقابله نكند. حوادث فلسطين در سى و شش سال گذشته و رويدادهاى پيش از آن نشان مى داد كه بدون رعايت حقوق ملت ها و احساسات قُومى مردم كشورهاى خاورميانه تصميم سياستمداران در پشت درهاى بسته ضمانت اجرايى ندارد. حوادث خونين فلسطين و مبارزات مردم آن سرزمين در نيم قرن گذشته درستى اين نظر را با شواهد تاريخى تأييد مى كند.
براى اطلاع بيشتر ر.ك به كتاب ديپلماسى نوشته هنرى كيسينجر
ترجمه خانم سلطانى نيا و عليرضا معينى.
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
افشاگرى هاى
«واشنگتن پست»
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
245397.jpg
پنهانكارى هاى «سادات»
«سادات» با كنار زدن «گروه قدرت» و مخالفان خود، حاكم بلامنازع مصر شد ولى مهم ترين مشكلى كه در پيش داشت، آرام ساختن نيروهاى مسلح بود. «دكتر حسنين هيكل » در اين مورد مى نويسد:
«انورسادات» اگرچه آشكارا نمى گفت ، قلباً اعتقادى به ممكن بودن جنگى ديگر نداشت و براين باور بود كه جمال عبدالناصر بعد از جنگ هاى ۶ روزه ۱۹۶۷ با عدم اعتراف به شكست دچار اشتباه بزرگى شد ه است .
علاوه براين، او هرگز اهميت روابط مصر با اتحاد جماهير شوروى را درك نكرد. در شمار شانس هاى شگفت انگيز «سادات» يكى هم اين بودكه ؛ شخصى مثل او كه بعدها نام وى با پيروزى استراتژيك مصر در جنگ اكتبر ۱۹۷۳ پيوند يافته و اين پيروزى بزرگ به نام او ثبت شده است اين نكته را درك نمى كرد كه تا جنگ پايان نيافته، با اشغال بخشى از سرزمين ها، كشمكش ها نمى توانند سرنوشت ساز باشند. مشكل زمانى پديد مى آيد كه اراده ملى به اشغال درآيد و حركت تاريخ متوقف شود.
«سادات» مدت زمان كوتاهى پس از رسيدن به قدرت به انديشه هاى شوق آور پيش از انقلاب بازگشت. انگار كه تفكرات خود را در جريان سال هاى انقلاب به يخچال بزرگ و عميقى سپرده بود و حالا با آب شدن يخ ها، آن انديشه ها از نو جان گرفته اند. براى مثال« پرزيدنت سادات» به انديشه كهنه و پررونق «طرح مارشال» برگشته بود. (طرح مارشال برنامه ريزى بازسازى دنياى پس از جنگ بود كه در پايان جنگ جهانى دوم ميلياردها دلار بدان اختصاص داده شده بودو به نام طراح آن، طرح مارشال ناميده مى شد).
سادات معتقد شده بود كه مصر براى شكوفايى اقتصادى به طرحى شبيه «طرح مارشال» نياز دارد و هزينه چنين طرح بلندپروازانه اى را تنها دولت ايالات متحده مى تواند تأمين كند.
اما «سادات» با وجود آنكه گرايش زيادى به آمريكا پيدا كرده بود، ظاهر كارهايش طورى بود كه گرايش به چپ را نشان مى داد. مثلاً هنگامى كه «گروه قدرت» و على صبرى را كه هوادار اتحادجماهير شوروى شناخته شده بودند منكوب و منزوى كرد درحالى كه به نظر مى رسيد سادات از شر «چپ ها» رها شده است، با روسها پيمان همكارى منعقد نمود. چپگرايى ناگهانى سادات براى آمريكايى ها بسيار حيرت آور بود از اين رو ، هنگامى كه خبر انعقاد پيمان مصر و اتحاد جماهير شوروى منتشر شد ، آمريكايى ها براى سردرآوردن از اين سياست پيچيده دست به دامن «كمال ادهم» ، برادر زن ملك فيصل ، پادشاه عربستان سعودى شدند. «شيخ كمال ادهم» كه در سال هاى بعد مشاور پادشاه سعودى و رئيس سازمان امنيت آن كشور شد، در آن زمان برحسب تصادف در واشنگتن بود.
«شيخ ادهم » كه با سازمان C.I.A آمريكا به اقتضاى مشاغل خود درتماس بود با «سادات» آشنايى ديرين داشت و سابقه دوستى آنها برمى گشت به زمانى كه «سادات» عهده دار پست رياست كنفرانس اسلامى بود.
وقتى افتضاح «واترگيت» برملا شد و در ارتباط با آن واقعه پرسروصدا،اسنادى ارائه گرديد معلوم شد كه انورسادات در طول دهه ۱۹۶۰ از «شيخ ادهم» حقوق ثابتى دريافت مى داشته است و اين افشاگرى در بالاى صفحه اول روزنامه معروف «واشنگتن پست» در تاريخ ۲۴ فوريه سال ۱۹۷۷ منعكس شد.
وقتى سادات رئيس جمهور شد ، ارتباط «شيخ» با سادات بيشتر و بيشتر شد . «شيخ» كه جايگاه بلندى در دربار سعودى داشت هميشه به «سادات» يادآور مى شد كه دولت پادشاهى عربستان سعودى هميشه درصدد بوده و هست كه توجه آمريكايى ها را به بحران خاورميانه به ويژه به مشكلات كشور مصر جلب كند.ليكن مقامات سياسى كشور پادشاهى سعودى هميشه با يك مشكل بزرگ روبرو هستند و آن حضور كارشناسان روس در ارتش مصر است. «سادات » هم هميشه به «شيخ» تذكر مى داد تا زمانى كه آمريكايى ها به سياست خود مبنى بر تأمين تمامى مايحتاج ارتش اسرائيل ادامه مى دهند، مصر چاره اى ندارد جز اينكه به اتحادجماهير شوروى متكى باشد.
پيشنهاد محرمانه و جنجال برانگيز سادات
«سادات» در يكى از روزهاى نخستين زمامدارى اش ، با صراحت و بى پرده به شيخ گفت: « من حاضر هستم كه روسها را از مصر اخراج كنم ،مشروط بر اينكه آمريكايى ها براى دستيابى به توافقاتى در مورد نخستين مرحله عقب نشينى به من كمك كنند. اين پيشنهاد مهم محرمانه معلوم نشد كه از كجا به آمريكا درز كرد و سناتور «جكسون» كه از هواداران اسرائيل بود بى مقدمه اين راز را فاش نمود و اين افشاگرى براى «سادات» دردسر بزرگى شد.
اين اوضاع پيچيده ، مصادف شد با سفر «ملك فيصل» پادشاه عربستان سعودى به آمريكا. ملك سعود سربسته به مقامات ايالات متحده گوشزد كرد كه پيمان جديد مصر و اتحاد جماهير شوروى «مانور»ى است كه «سادات» اجباراً به آن تن داده است. و من (ملك فيصل) از مقاصد واقعى «سادات» باخبر هستم.
سفر پادشاه سعودى به مصر
245343.jpg
«ملك فيصل» بعد از بازگشت از آمريكا به مصر رفت و دراين سفر اتفاقات جالبى رخ داد كه «دكتر محمدحسنين هيكل» درباره آن وقايع چنين مى نويسد:
روزى در روزنامه الاهرام در دفتر كارم نشسته بودم تلفن زنگ زد. گوشى را برداشتم، «طاهر رضوان» ديپلمات برجسته سعودى بود كه با سمت نماينده دائمى آن كشور در اتحاديه عرب، مقيم قاهره بود. «شيخ طاهر» به من گفت: «اعليحضرت ملك فيصل روز جمعه آينده را براى ديدار با شما معلوم فرموده اند.» بسيار متعجب شدم زيرا من در مقالات خوددر روزنامه «الاهرام» به ويژه در مورد «بحران يمن» به پادشاه سعودى سخت تاخته بودم و با شناختى كه از ملك فيصل داشتم مى دانستم كه آدم بدكينه اى است و به آسانى چيزى را فراموش نمى كند و به آسانى كسى رانمى بخشد.
به «شيخ طاهر» گفتم من آخر هفته قرار است در اسكندريه باشم و اين تنها فرصت براى ديدار خانواده است. «شيخ طاهر» گفت: كى به اسكندريه مى روى گفتم همين امروز و خداحافظى كرد و رفت . «شيخ» دوباره تلفن كرد و گفت: اعليحضرت پادشاه سعودى امروز در اسكندريه هستند و فردا به قاهره بازخواهند گشت، لذا اعليحضرت ساعت ۱۹ همين امروز در هتل فلسطين اسكندريه منتظر شما هستند.
به اين ترتيب ساعت ۱۹ آن روز براى ديدار با پادشاه عربستان سعودى به« هتل فلسطين» رفتم.
ملك فيصل برخلاف تصور من، بسيار صميمانه برخورد كرد و پيرامون سفرش به ايالات متحده و مذاكراتش صحبت كردو گفت:
«آمريكايى ها از امضاى پيمان همكارى مصر با« پادگورنى» رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروى يكه خورده اند! و آنگاه نقطه نظرهاى مقامات آمريكايى را براى من تشريح كرد و نظر مرا در اين مورد خواستار شد.
در جواب «ملك» گفتم:
«به نظر من پرزيدنت سادات خواسته است ميان مجموعه اى از فشارهاى داخلى و خارجى تعادل برقرار كند و اضافه كردم كه من اقرار مى كنم كه مخالف امضاى هرگونه عهدنامه اى ميان كشورهاى جهان سوم با هر يك از دو ابرقدرت آمريكا و اتحاد جماهير شوروى هستم.
در اينجا «ملك فيصل» شروع كرد به تشريح ديدگاههاى خوددر مورد كمونيسم و صهيونيسم و نتيجه گرفت كه جوهر اين دو يكى است و با هم فرقى ندارند.
«ملك فيصل» اضافه كرد، من نظر خودم را در مورد كمونيسم و صهيونيسم صراحتاً براى رئيس جمهورى آمريكا بيان كردم و پرزيدنت نيكسون از من خواست كه آن نظرات را براى بلند پايگان سياست خارجى آمريكا و «اگنيو» معاون رئيس جمهور ايالات متحده و ريچارد هلمز رئيس سازمان C.I.A بازگو كنم.
گفت وگوى من با ملك فيصل بيش از دو ساعت طول كشيد و پادشاه سعودى به رغم روابط تيره پيشين بسيار خونگرم و مهربان بود.
وقتى از اقامتگاه پادشاه بيرون مى آمدم «شيخ ادهم» را ديدم و خلاصه جريان ملاقات را برايش تعريف كردم وبه او گفتم كه من به هر حال نتوانستم تئورى پادشاه سعودى را درباره كمونيسم و صهيونيسم درك كنم. ملك فيصل معتقد بود كه برژنف يهودى است، زيرا اسم اول او «لئونيد» است و براين باور بود كه كلمه «لئونيد» از «ليون» گرفته شده و «ليون» يك واژه يهودى است.
روابط سادات با سازمان C.I.A
«شيخ ادهم» درباره ايجاد يك ارتباط نزديك و هماهنگ ميان سادات و ملك فيصل تأكيد داشت. به او گفتم من نيز به اين كار علاقه مند هستم. «شيخ ادهم» بى مقدمه موضوع تازه اى را پيش كشيد و گفت:«مى دانى كه آمريكايى ها در زمينه ارتباطات وسايل مدرنى ساخته و پيشرفت هاى شگفت انگيزى كرده اند كه روسها هم از آن اطلاع ندارند، روشهاى قديمى ديگركهنه شده است و بايد از اين وسايل استفاده كرد. «در حالى كه از مطرح شدن اين حرفها بسيار متعجب شده بودم به سخنان خود ادامه داد و گفت: «در حال حاضر تو تنها كسى هستى كه مورد اعتماد پرزيدنت سادات هستى . سادات مايل است به وسيله تو با مقامات سعودى در ارتباط باشد. گفتم من هم علاقه مند به توسعه روابط دو كشور هستم، چه بايد كرد؟ از حرفهايش استنباط كردم كه مى خواهد به وسيله دستگاههاى جديد اين ارتباط برقرار شود و از توضيحاتش معلوم شد كه مى خواهد يك دستگاه پيش من باشد و يك دستگاه پيش او. با نهايت تعجب پرسيدم: «مى خواهى اين دستگاه ها را در الاهرام كار بگذارى؟» گفت: نه نه مسأله بسيار محرمانه است. خيلى تعجب كردم و چون از روابط اوبا C.I.A اطلاع داشتم. مى دانستم كه رابطه با «شيخ» يعنى رابطه با C.I.A لذا از «شيخ» عذرخواهى كردم و گفتم: «من آمادگى چنين كارهايى را ندارم.» دكتر محمدحسنين هيكل، سردبير الاهرام و وزير ارشاد ملى كابينه ناصر مى نويسد:
«چندى پس از اين مذاكرات، روزى اين مسأله را با سادات درميان گذاشتم و اين نكته را هم تذكر دادم كه از پيشنهاد «شيخ» خيلى ناراحت شده ام. سادات در نهايت خونسردى گفت: اشكالى ندارد. مهم نيست، فراموش كن!»
چند هفته بعد روزى «سپهبد صادق» وزير جنگ را ديدم با نهايت تعجب مى گفت، دستگاه هاى گيرنده نيروهاى مسلح نوعى علايم بى سيم را در منطقه «الجيزه» كشف كرده اند. (الجيزه منطقه اقامت خود«سادات» بود) به روى خود نياوردم و چيزى نگفتم، دانستم كه دستگاهى كه قرار بود در خانه من كار گذاشته شود، در خانه سادات نصب شده. اين هم نمونه ديگرى بود از عشق و علاقه «سادات» به ماجراجويى هاى پنهانى، همچنان نمونه ديگرى از شيوه اى بود كه با به كار بردن آن، شخصيت او تحت تأثير شخصيت قوى ترى قرار مى گرفت...
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |