پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Jan 26, 2006
ماجرا
۳۳۷۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بازخوانى يك پرونده جنايى
قسمت اول
كودكان طلاق
تنها در گرداب بزهكارى
245328.jpg
هر جامعه در حال توسعه در روند تحول خود با موانع گوناگونى برخورد مى كند كه هر كدام به نوبه خود سبب ركود اين تحول مى شود، شيوع و گسترش آسيبهاى اجتماعى از جمله موانعى است كه باعث هدر رفتن بسيارى از سرمايه هاى جامعه انسانى مى شود.
طلاق از عوامل گسيختگى و ازهم پاشيدگى كانون خانواده است كه عواقب بسيارى را براى افراد جامعه در پى داشته و مى تواند منشأ بسيارى از آسيبهاى اجتماعى مانند انحرافات جنسى، خودكشى، فرار از منزل، سرقت، اعتياد، تكدى گرى، ولگردى و غيره شود.
نگاهى به تاريخچه نظام خانواده نشان مى دهد كه همزمان با ازدواج، طلاق نيز بوده و اين امر در تمام قوانين تمدن بشرى وجود داشته و غالباً طلاق دهنده نيز مرد بوده است.
امروزه توسعه اقتصادى و اجتماعى ميزان طلاق را در جامعه بسيار افزايش داده است، آمارهاى جهانى مويد اين واقعيت است كه ميزان طلاق در بسيارى از جوامع افزايش يافته و روندى رو به رشد دارد.
لذا طلاق يكى از پيامدهاى ناگوار و تلخ زندگى است كه طبعاً برخورد با آن و تأثير گرفتن از اثرات نامطلوب آن براى گروه كثيرى از انسانها، غير قابل اجتناب خواهد بود.
به گفته كارشناسان عوامل متعددى همچون فشارهاى اقتصادى و بالا رفتن هزينه هاى زندگى، فشارهاى روانى، عدم داشتن تفاهم، اعتياد، بالا رفتن توقعات، افزايش غير معقول مهريه و غيره در بروز اين پديده رو به افزايش، نقش دارند.
به گزارش روابط عمومى سازمان ثبت احوال كشور، طى هشت ماهه نخست سالجارى بيش از ۵۳ هزار فقره طلاق در كشور به ثبت رسيد كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل كه حدود ۴۷ هزار و ۶۵۰ فقره بود، رشدى ۱۲ درصدى را نشان مى دهد.
در همين رابطه سرپرست سابق مركز اورژانس و كاهش طلاق مشهد در گفت وگو با خبرنگار خبرگزارى جمهورى اسلامى، گفت: طلاق يك پديده اجتماعى است كه از عوامل مختلف فردى و اجتماعى ناشى مى شود.
دكتر «جواد حسينى» افزود: نمى توان گفت طلاق يك آسيب اجتماعى است اما اين پديده مى تواند معلول بروز عواملى باشد كه مولد آسيبهاى اجتماعى هستند.
او با اشاره به اينكه هر وقت آمار طلاق از حد قابل توجيه بالاتر برود نگران كننده است، اظهار داشت: بيش از ۹۰ درصد آسيبها و مشكلات جامعه را بايد ناشى از كاركرد غلط خانواده دانست.
به عقيده صاحبنظران ارائه آمار دقيق طلاق در جامعه قبح آن را شكسته و به شكل غير مستقيم باعث افزايش آن در بين خانواده ها مى شود.
اولين قربانيان اين آفت بزرگ و پنهان خانواده، فرزندان هستند كه بى گناه و در مواردى به دليل خودخواهى هاى بيجاى والدين در گردابى از مشكلات قرار مى گيرند كه به تعبير كارشناسان خواه و ناخواه ميزانى از تأثير را بر سرنوشت آنان مى گذارد.
اين اثرات به طرز قابل توجهى بر روحيه، افكار و جهان بينى و زندگى آتى كودك تأثير گذار است.
بر اساس گزارشهاى تحقيقى موجود در مركز امور مشاركت زنان رياست جمهورى، بچه هايى كه در خانواده هاى ناگسسته پرورش مى يابند در مقايسه با كودكان طلاق احساس امنيت را بيشتر تجربه مى كنند و مى دانند كه والدين شان در وقت نياز آنان را يارى مى كنند.
اغلب مشكلات كودكان طلاق به علت عدم حضور يكى از والدين، شرايط اقتصادى سخت تر و درگيرى خانواده است، اين مشكلات معمولاً سالها پس از جدايى نيز ادامه پيدا مى كند.
«والرستين» جامعه شناس و محقق مسائل خانواده در غرب تحقيقى طولانى به مدت ۱۵ سال روى كودكان طلاق انجام داد.
او با كودكان ۱۳۱ خانواده طلاق مصاحبه كرد و به اين نتيجه رسيد كه اين كودكان مدت ها غمگين و مشكل دار بوده اند و در پنج سال اول بعد ازطلاق، يك سوم كودكان دچار افسردگى متوسط و شديد شدند.
اين تحقيق نشان مى دهد وضعيت پسرها در تحصيل، رابطه با همسالان و رفتار خشن با اعضاى خانواده بدتر از دخترها بوده است.
دخترهايى كه زير سن بلوغ بوده اند و يكى از والدين شان جدا شده اند نيز با شرايط سازگارى بيشترى داشته اند.
اين محقق غربى در بخش ديگرى از گزارش خود آورده است: فرزندان طلاق احساس مى كرده اند نسبت به همسالان خود مشكلات بيشترى دارند و لذت كمترى از زندگى مى برند.
به گفته صاحبنظران، طلاق تأثيرهاى متعددى بر فرزندان دارد كه تأثير مستقيم آن تزريق عواطف رنجور از جمله ترس، خشم و گيجى است كه همگى اين موارد به علت وارد آوردن فشار زياد بر فرد موجب افزايش گرايش فرد به انجام بزه مى شود.
آمار نشان مى دهد كه اغلب جرايم دركشورها توسط كودكان (جوانان) بى سرپرست كه اغلب فرزندان طلاق هستند رخ مى دهد.
در همين زمينه فرماندهى انتظامى شهرستان مشهد، گفت: بخش اعظم جرايم توسط گروه هاى سنى ۱۵ تا ۳۰ سال انجام مى شود كه بيشتر آنان يكى از والدين خود را در بالا سر نداشته اند.
«محسن بيگى» گفت: در بررسى هاى انجام شده مشخص شده اين افراد كسانى هستند كه در دوران كودكى و جوانى از نظارت و سرپرستى مناسب بى بهره و داراى خانواده اى بى ثبات بوده اند.
وى با تأكيد بر ضرورت وجود خانواده و نظارت آن بر رفتار فرد، گفت: وجود خانواده و والدين در دوره هفت سال اول زندگى بسيار تعيين كننده است و هيچ نهاد و سازمانى نمى تواند جاى خالى آن را پركند.
بيگى اظهار داشت: شرايط غلط رشد در دوران كودكى سبب مى شود زمانى كه فرد به رشد و توانمندى جسمى مى رسد مرتكب جرايم بزرگتر و به همان نسبت خشونت آميزتر بشود تا از اين طريق عقده هاى دوران گذشته خود را به نوعى تخليه كند.
او اضافه كرد: متأسفانه با بزرگتر شدن حاشيه شهرها كه اصولاً خانواده هاى مشكل دار به اين مناطق مى روند بر دامنه سست شدن خانواده ها در اين مناطق افزوده مى شود.
بيگى گفت: بخش پيشگيرى از برخوردهاى بعد از وقوع جرم راحتر است و مى توان با تشويق خانواده ها به سازگارى در خانه از مشكلات خانواده كه منجر به طلاق مى شود جلوگيرى كرد.
وى افزود: بدون ترديد طلاق در خانواده هاى كم درآمد فرزندان اين نوع خانواده را به بزهكارى مى كشاند.
معاون اجتماعى سازمان بهزيستى خراسان رضوى با رد ادعاى گرايش فرزندان طلاق به سمت بزهكارى، گفت: طبق تحقيقات هشت ساله بر روى آسيب هاى اجتماعى استان خراسان، گرايش اين افراد به سمت بزه به علت حذف نظارت كامل والدين قابل انكار نيست اما نمى توان يك اصل كلى در اين باره صادر كرد.
دكتر «رمضانعلى قادرى» گفت: صحت اين امر تنها با انجام تحقيقات رسمى قابل بررسى است و تاكنون تحقيق جامع و كاملى در اين رابطه انجام نگرفته است.
وى با اظهار تأسف از اينكه اعمال خلاف قانون يقه سفيدها كمتر در جامعه نمايان مى شود، افزود: اين در حالى است كه در صورت انجام اعمال خلاف قانون برخى از كودكان بى سرپرست، كارآنان درشت نمايى مى شود لذا شاهد برخورد و نگاه نامناسب جامعه به اين كودكان هستيم.
قادرى بابيان اينكه تنها بى سرپرستى باعث گرايش به بزه در جوانان نمى شود، گفت: در اغلب موارد وجود سرپرست نامناسب بيش از نبود آن موجب بروز رفتار ناخوشايند كودك در جامعه است.
وى با اشاره به نظريه «همانندسازى» گفت: طبق اين نظريه كودك، پدر، برادر و نزديكان درجه يك خود را الگوى رفتارى خويش قرار مى دهد و به اين وسيله شاهد رفتار مشابه آنان در زندگى روزمره كودك هستيم.
دكتر قادرى با اشاره به وجود بيش از دو هزار و ۵۰۰ كودك بى سرپرست تحت پوشش سازمان بهزيستى خراسان رضوى، گفت: بيش از ۱۶۰۰ نفر از اين تعداد در مراكز شبانه روزى سازمان تحت نظارت شبانه روزى قرار دارند.
وى افزود: ميانگين معدل درسى اين كودكان از معدل بچه هاى خانواده هاى عادى بيشتر است و اين نشان دهنده عزم بالاى آنان براى جبران كمبودهايى است كه از جانب خانواده و جامعه به آنان تحميل شده است.
معاون اجتماعى بهزيستى خراسان رضوى گفت: از بين اين تعداد، در حال حاضر حدود ۶۰۰ دانشجو در دانشگاههاى غير دولتى استان مشغول تحصيل هستند.
قادرى گفت: به اعتقاد من كودكان خيابانى به دليل شرايط خاص بيشتر از كودكان طلاق گرايش به انجام اعمال خلاف قانون دارند چون بستر را مساعد تر مى بينند.
دكترقادرى درخاتمه با تأكيد بر اينكه فرزندان به جاى مانده از خانواده هاى طلاق، جزئى از سرمايه هاى كشور هستند، گفت: نگاه گناهكارگونه جامعه و زدن برچسب هاى ناروا به اين افراد، صحيح نيست.
وى تأكيد كرد: چنانچه بخواهيم مانع از خلافكارى بعضى از كودكان طلاق باشيم اين كودكان به علت نيازمندى بيشتر عاطفى فقط همين پديده روحى را كم دارند كه با نگاه مهربانانه جامعه به آنان كه هزينه اى هم ندارد مى توان اين برداشت كه كودكان طلاق به سمت خلافكارى مى روند را مهار كرد.
وى با بيان اين كه كودكان بد سرپرست زمينه براى جرم را بيشتر دارند، گفت: بايد راهكارى پيدا كرد كه كودكان اينگونه از خانواده ها را شناسايى كرد و در مسير تربيت قرار داد تا از بحرانهاى احتمالى كه ممكن است اين كودكان براى اجتماع ايجاد كنند، جلوگيرى شود.
يك روانپزشك گفت: براى حل معضلات ناشى از كودكان به جا مانده از طلاق يا بدسرپرست بايد به حل ضعف هاى موجود در دوران شكل گيرى زندگى مشترك والدين پرداخت.
دكتر«محسن اعتماد زاده» گفت: شكل گيرى پيوند مقدس ازدواج بر پايه معيارهايى مانند زيبايى چهره، ثروت، مقام و موقعيت اجتماعى و عدم توجه به مواردى مانند اخلاق، ايمان و غيره، آينده زندگى مشترك و فرزندان حاصل از آن را به خطر انداخته است.
وى تأكيد كرد: والدين الگوى رفتارى فرزندان هستند و كيفيت و نوع زندگى آنان در زندگى آتى كودكان عيناً قابل مشاهده است.
وى با اشاره به سقوط رو به افزايش ارزشها در جامعه گفت: حفظ جايگاه و حرمت پدر و مادر در خانواده تأثير فراوانى بر روحيه و احساسات فرد دارد و نبود آن براى فرزندان طلاق آسيب ها و لطمات زيادى از جمله انزواى اجتماعى و ترس را به همراه دارد.
دكتر اعتمادزاده گفت: كودكان در سنين پايين نمى توانند خود را با سرپرست هاى جديد (پدر يا مادر) در خانواده هاى طلاق، سازگار كنند،بنابراين رشد كودك در اين شرايط همراه با آسيب هاى روحى و تأثيرگذار در ساختار فكرى و رفتارى او خواهد بود. اين روانپزشك بابيان اينكه تنها مشكل جامعه ما بى سرپرستى كودكان نيست، اظهار داشت: بدسرپرستى و وجود والدين خلافكار ازديگر مشكلات عمده در افزايش كودكان بزهكار است.
اعتماد زاده گفت: در كشورهاى پيشرفته، دولت به محض اثبات عدم توانايى والدين در نگهدارى فرزند، كودك را از آنان گرفته و در بهترين شرايط آموزشى و تربيتى، رشد و پرورش مى دهد حال آنكه در ايران شاهد چنين وضعيتى نيستيم.
وى تأكيد كرد: كودكان امروز آينده سازان كشورند پس بايد در برخورد با وضعيت فعلى آنان در جامعه بازنگرى و برنامه ريزى اساسى از جانب دولتمردان صورت گيرد.
او گفت: ازدواج با طلاق تمام مى شود ولى مادرى و پدرى «قرارداد»ى است كه از لحظه تولد فرزندان تا پايان عمر آنان ادامه خواهد داشت و به هيچ طريقى قابل فسخ و فراموشى نيست.
اعتمادزاده تأكيد كرد: بايد سعى شود با حفظ پيوند خانواده، فرزندان را از آثارى كه آينده كشور را مورد تهديد قرار مى دهد، دور كنيم.
بازخوانى يك پرونده جنايى
سقوط مشكوك
قسمت اول
245325.jpg
يك هفته بيشتر نبود كه به مسافرت رفته بودند ولى آنقدر احساس دلتنگى مى كرد كه هرروز وقتى از سركار به خانه برمى گشت، بچه كوچكش درانتظار آمدن او، خودش را در آغوش پدر مى انداخت و هرآنچه را كه از صبح تا آن ساعت اتفاق افتاده بود پشت هم براى او نقل مى كرد. در اين يك هفته هر وقت به خانه مى رسيد خيال آمدن خبرنگار كوچولو به پيشوازش و دادن اخبار گوناگون لبخندى را روى لبش مى نشاند ولى خودش هم مى دانست كه اين تصورى بيش نيست. زن و بچه اش نبودند و او خوب مى دانست كه بدون آنها زندگى چقدر برايش بى معنا است.
براى او كه هميشه دنبال زندگى بود و به خانواده اش پايبند هيچ جا و هيچ كسى گرماى خانواده را نداشت. هيچ جا براى او دلچسب تر از بودن در كنار زن و بچه هايش نبود. حتى خوب كه فكر مى كرد مى ديد كه دعواى او با زنش و بگومگوهاى بچه هايش هم با هم و آن قهر و آشتى ها چقدر دلپذير بوده است. هيچوقت شده بود كه تا ظهر حداقل براى يك بار هم كه شده گوشى تلفن را برندارد. به زنش تلفن نزند و حال او و بچه ها را نپرسد و از آن طرف هم زنش هرچه را كه تا آن لحظه در خانه اتفاق افتاده بود مفصل براى او تعريف مى كرد. همين صميميت ها و يكرنگى ميان او و همسرش باعث شده بود كه آنقدر به او عادت كند و به او وابسته شود كه نبودن يك هفته اى زن و بچه ها برايش به اندازه چندسال مى گذشت.
به خودش دلدارى داد. قرار بود زنش امروز راه بيفتد. آنها در راه بودند و همين لحظه ها  بود كه برسند با خودش فكر كرد شايد حالا رسيده باشند و در حال بازكردن چمدان شان باشند. دستش را به طرف تلفن درازكرد و گوشى را برداشت. با يك تلفن مى توانست بفهمد آنها آمده اند يا نه. شماره تلفن خانه را گرفت ولى صداى بوق اشغال حكايت از اين داشت كه زن و بچه هايش آمده اند. چند دقيقه صبر كرد شايد آنها داشتند به او تلفن مى زدند. ولى بعد از چند دقيقه وقتى انتظارش طولانى شد. دوباره گوشى تلفن را برداشت و شماره گرفت. اين بار ديگر تلفن اشغال نبود. بعد از چند بار زنگ خوردن بود كه شخصى گوشى را برداشت.
- الو... بفرماييد.
- شما؟
- به شما چه ربطى دارد كه من كى هستيم. شما با كى كار داريد؟
- شما كى هستيد آقا؟
شخصى كه آن طرف تلفن بود گوشى را قطع كرد. با خودش فكر كرد كه شايد شماره تلفن را اشتباهى گرفته باشد به همين خاطر دوباره شماره گرفت. صداى مضطرب مردى از آن سوى خط شنيده مى شد.
عباس با شنيدن صدا به فكر فرورفت. اين چه كسى بود كه در خانه او به تلفن جواب مى داد. صدا وحشت زده بود اگر او اشتباهاً گرفته بود چرا آن شخص دستپاچه شده و نگفته بود كه اشتباه گرفته است. دوباره شماره تلفن خانه اش را گرفت ولى ديگر كسى گوشى را برنمى داشت. اگر مى خواست تا خانه برود خيلى دير مى شد مسافت اداره و خانه اش زياد بود. به ذهن اش رسيد كه با همسايه شان تماس بگيرد. آقاى ايمانى همسايه واحد روبه رويى شان بود. بلافاصله تلفن آنها را گرفت. سعى مى كرد خونسرد رفتار كند ولى بعد از سلام تمام جريان را براى آقاى ايمانى تعريف كرد و گفت: احتمال قوى شخصى ناشناس درخانه شان است و از او خواست هرطور شده به درخانه شان برود و ببيند كسى آنجا هست يا نه.
آقاى ايمانى كه از حرفهاى او دچار اضطراب شده بود، گفت:
- عباس آقا گوشى را نگه دار
چند لحظه بعد برگشته و گفته بود.
- برق هاى خانه تان روشن است. اجازه بدهيد به كلانترى تلفن بزنم و شما هم خودت را برسان.
وقتى عباس به خانه رسيد متوجه جمعيت شد كه همه بيرون و در حياط ريخته بودند. با ديدن زنان و مردان همسايه در كنار بچه هايشان وحشت كرد براى يك لحظه تمام وجودش بى حس شد و با خودش فكر كرد نكند بلايى سر بچه ها و زنم آمده باشد. در همين حال دستى روى شانه اش قرار گرفت و او را تكان داد. وحشت زده به عقب برگشت.
- آمدى بابا؟
به عقب برگشت پسرش را ديد.
- كجا بوديد پسرم؟
- همين الآن رسيديم.
- شما كه مرا كشتيد.
- چرا جلوى خانه اين قدر شلوغ است؟
- نمى دانم بابا جان ولى كسى در آپارتمان ما است. حالا همين جا باش تا بروم ببينم چى شده؟
پسر بزرگ عباس همراه پدرش راه افتاد. جلوى در ورودى آقاى ايمانى را ديد كه به مردى مى گفت:
- جناب بازپرس ايشان عباس آقا هستند.
بازپرس ويژه جنايت و قتل با چند مأمور جلوى در ايستاده بود. نگاهى به عباس كرد و گفت:
- شما كسى را كه با او حرف زديد نشناختيد؟
عباس گفت: نه من فقط بعد از اينكه صدايش را شنيدم فكر كردم كه او خيلى مضطرب و وحشت زده است. براى همين هم مشكوك شدم و به همسايه مان تلفن زدم و...
يكى از مأموران از عباس آقا خواست كه با او همراه شود. چند لحظه بعد بود كه آنها به حياط جنوبى كه پشت آپارتمان او بود، رفتند. كف باغچه وروى زمين جسد مردى كه غرق در خون بود، افتاده بود. معلوم بود كه به علت ارتفاع و شتاب پرتاب غرق در خون و گل شده است.
عباس گيج بالاى سر جسد ايستاد و در حاليكه بغض كرده بود گفت:
- تا حالا اين مرد را نديده ام و او را نمى شناسم. ولى چرا از بين اين همه آپارتمان، خانه مرا انتخاب كرده است؟
بازپرس بعد از شنيدن حرفهاى عباس به طرف آپارتمان او راه افتاد. عباس هم براى بازديد از داخل آپارتمان با آنها همراه شد. آنها از پله ها بالا رفتند. در آپارتمان باز بود. همان لحظه اى كه وارد آپارتمان شد متوجه به هم ريختگى تمام وسايل و اثاثيه خانه شد. مقدارى از ظرفهاى چينى شكسته شده بود و...
آقاى ايمانى هم كه وارد آپارتمان شده بود، گفت:
- راستش همان لحظه اى كه عباس آقا زنگ زد من آمدم و ديدم برق آپارتمان شان روشن است خواستم اول مأموران را خبردار كنم ولى با خودم فكر كردم كه نكند اين كسى كه داخل خانه است با اين كار بلايى سر كسى بياورد. براى همين با چند تن از همسايه ها مشورت كردم و قرار گذاشتيم كه با هم به سراغ آقا دزده برويم.
خيلى آرام دستگيره در آپارتمان را امتحان كرديم. قفل نبود. آرام آن را بازكرديم و پاورچين پاورچين داخل شديم. چراغ پذيرايى روشن بود. وسايل خانه به هم ريخته بود. آرام همه جا را نگاه كرديم ولى كسى در پذيرايى نبود. همه وسايل خوب عباس آقا جمع شده بود، ولى دزد نبود. فكر كرديم شايد توى اتاق خواب رفته باشد ولى آنجا هم نبود. داخل همه جاى خانه را نگاه كرديم ولى نبود كه نبود. در همين لحظه ها بود كه صدايى از داخل هال بلند شد. ما در آن لحظه در آشپزخانه بوديم. به طرف هال دويديم. ديديم همان جا است او در كمد خودش را پنهان كرده بود. يك دفعه به طرف پنجره دويد. مى خواست از تراس فرار كند ولى راهى براى فرار نداشت. به طرفش حمله كرديم. يكى از همسايه ها گفت شايد مسلح باشد. با اينكه مى ترسيديم به او نزديك شد هرچه نزديكتر مى شديم وحشت بيشترى را در چهره اش مى ديديم. يك دفعه روى نرده تراس رفت و بعد به طرف پايين پريد. به درخت وسط باغچه برخورد كرد. فريادى كشيد و قبل از اينكه بتواند تعادلش را حفظ كند، صدايش قطع شد.
آپارتمان عباس آقا طبقه ششم بود. ارتفاع زياد بلند بود. به نظرنمى آمد كه حرفهاى آقاى اميدى درست باشد ولى جمعيت زيادى كه در اطراف آپارتمان بودند، همه حرفهاى آقاى اميدى را قبول داشتند. آنها شاهد اين جريان بودند.
از داخل جيب دزد چند كليد و آچار به دست آمد ولى هيچ مدركى كه هويت او را روشن كند پيدا نشد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |