فريدون جيرانى
1- اولين سالى كه تماشاچى جشنواره شدم سال ۵۲ بود. تازه آمده بودم تهران و اولين جشنواره اى كه واردش شدم جشنواره كودك و نوجوان همين سال بود. سالى كه «ساز دهنى» امير نادرى را نشان دادند. شب نمايش اين فيلم هنوز در خاطرم هست. سالن سينما پلازا (سينمايى كه در خيابان انقلاب روبه روى سينما سپيده بود) شلوغ بود، تمام صندلى ها پر بود، اطراف سالن هم ايستاده بودند، سيانس آخر بود و گل سيانس ها. من و بيژن امكانيان رديف هاى وسط سالن نشسته بوديم. عشق ما «پرويز دوايى» هم كه تازه دبير جشنواره كودك و نوجوان شده بود جلوى جلو نشسته بود. امير نادرى و على رضا زرين دست هم لابه لاى تماشاچى ها بودند و همه اش راه مى رفتند. فيلم در همين سالن شلوغ شروع شد و تا نزديك به آخر صداى كسى درنيامد.
ولى از لحظه اى كه پسرك سياه و چاق ساز دهنى پسر پولدار را توى دريا انداخت دست زدن شروع شد. چه دست زدنى. وقتى هم پسرك سياه و چاق پسر پولدار را كتك زد باز دست زدند. معلوم بود دانشجويان سياسى داخل سالن پراكنده اند و آنها هستند كه دست مى زنند و ديگران را دنبال خود مى كشند. فيلم كه تمام شد جمعيت بازيگر نقش پسر سياه و چاق را روى دست از سالن بيرون آوردند و مسافتى در پياده روى خيابان انقلاب فعلى با خود بردند شب عجيبى بود در آبانماه.
|
|
|
2- همان سال، آذرماه تماشاچى دومين جشنواره تهران شدم كه فيلمهاى مسابقه اش در سينما شهر فرنگ و تالار وحدت فعلى نمايش داده مى شد و فيلمهاى جشنواره جشنواره ها و مرور بر آثار در سينماهاى دياموند و شهر قصه. سالى كه «مغولها» و «يك اتفاق ساده» فيلمهاى ايرانى جشنواره بود. لابه لاى نمايشهاى اين جشنواره يك روزى اعلام شد فيلم تنگسير فقط يك سيانس ساعت ۱۱ صبح در تالار وحدت فعلى، رودكى سابق نمايش داده شده وبليت هايش از قبل پيش فروش مى شود. من و بيژن امكانيان و دوستى ديگر بليت هاى اين سيانس را از قبل خريديم و ساعت ۱۰ و نيم صبح خودمان را جلوى تالار رسانديم. با اينكه بليت داشتيم به زحمت زياد و با فشار وارد تالار شديم. وقتى وارد سالن انتظار شديم صدايى در بلندگو مى گفت: آقاى اميرنادرى كارگردان فيلم از در ديگرى وارد تالار شود. امير نادرى پشت جمعيت گيركرده بود و نمى توانست وارد تالار شود. فيلم در سالن شلوغ شلوغ كه يك جاى خالى در بالكنها هم نبود شروع شد. بازهم تا نيمه هاى فيلم جمعيت ساكت فيلم را تماشا كرد ولى تا بهانه پيداكرد دست زد كه اين دست زدنها تا پايان فيلم ادامه پيداكرد.
باز هم معلوم بود دست زدنها يك نوع اعتراض سياسى است و دانشجويان سياسى داخل سالن پراكنده نشسته اند.
۳- آذرماه سال ۵۳ موسوى (همين سيد غلامرضا موسوى تهيه كننده فعلى) خبرنگار روزنامه كيهان شده بود و كارت خبرنگارى براى ورود به سينماهاى جشنواره گرفته بود، كارتى كه عكس دار نبود. با كارت او من و چندنفر ديگر از دوستان مشترك وارد تالار وحدت مى شديم وفيلم مى ديديم. اما شب نمايش گوزنها كه سومين روز جشنواره بود، كنترلچى جلوى تالار وحدت روى كارت موسوى علامت گذاشت و ديگر ما نتوانستيم فيلم را در تالار وحدت ببينيم. آن شب من و دو نفر ديگر از دوستان كه فكر مى كنم امكانيان هم بود ناراحت و غمگين پياده به خانه رفتيم و منتظر نشستيم تا موسوى از سينما بيايد. موسوى ساعت۱۰ و نيم شب آمد كه كلى حرف براى گفتن داشت و گفت: از سياسى بودن فيلم كه همه هنگام خروج از سالن درگوشى به هم مى گفتند و دست زدنهاى مكرر در سالن نمايش و تأثير شديد فيلم روى تماشاچى. موسوى آن شب تا روشن شدن هوا از گوزنها حرف زد. روز بعد «گوزنها» قرار بود در سينما پارامونت نمايش داده شود كه درواقع تكرار مسابقه بود.
«امكانيان» از طريق دانشكده هنرهاى زيبا براى من كارت گرفته بود. ولى من و بقيه دوستان نگران بوديم مبادا از نمايش فيلم در سينما پارامونت جلوگيرى شود. ما ساعت ۸ يكساعت قبل از شروع فيلم رفتيم جلوى سينما تا زودتر از بقيه آنجا باشيم اما بقيه قبل از ما آمده بودند. جلوى سينما شلوغ بود و باز معلوم بود دانشجويان سياسى از دانشكده هاى مختلف براى ديدن فيلم آمدند. فضاى جلوى سينما ملتهب بود و اگر فيلم به نمايش درنمى آمد حتماً تظاهرات مى شد. نمايش فيلم رأس ساعت ۹ شروع شد. من و عبدالله باكيده وسط سالن كنار هم نشسته بوديم و اطراف رديفها در دو طرف آدم ايستاده بود. باز هم در سكوت «تماشاچيان» تماشاى فيلم را شروع كردند و به محض اينكه بهانه دستشان آمد، دست زدند. باز هم معلوم بود دست زدن ها يك اعتراض سياسى است. در انتهاى فيلم هم مسعود كيميايى، بهروز وثوقى، نعمت حقيقى و اسفنديار منفرد زاده آمدند بالاى سكوى جلو پرده كه تماشاچيان دقايقى طولانى دست زدند و آنها را تشويق كردند.
۴- آذرماه ۵۴ قبل از شروع چهارمين جشنواره من تمام بليت هاى فيلم هاى مسابقه را از گيشه پيش فروش تالار وحدت خريدم تا گرفتار كارت خبرنگارى بى عكس موسوى نشوم. شلوغ ترين روزهاى تالار باز هم مربوط مى شد به فيلم هاى ايرانى: «غزل » و «كندو». هنگام نمايش «كندو» باز همان تماشاچى در سالن پيدا شد كه در گوزنها و تنگسير دست زده بود و در سالن پراكنده بود. چند صحنه كندو هم همين تماشاچى دست زد كه باز هم معلوم بود برداشت تماشاچى از صحنه فيلم برداشت سياسى است و اعتراضى.
۵ - در جشنواره پنجم آذرماه ۵۵ براى دو فيلم ايرانى قسمت مسابقه شطرنج باد و ملكوت كسى دست نزد. برعكس به جاى دست زدن تماشاچيان هر دو فيلم را «هو» كردند. با اينكه هر دو فيلم مايه سياسى داشتند و حرفهاى سياسى هم زده بودند اما نوع نگاه و ساختار هر دو فيلم به مذاق تماشاچى معترض سياسى جشنواره خوش نيامد. گويى تماشاچيان جايى خوانده بودند و فهميده بودند فيلم ها با سرمايه بوشهرى داماد شاه تهيه شده است.
۶ - ششمين جشنواره فيلم تهران (آذرماه ۵۶) به دليل تغييرات در فضاى سياسى جامعه ايران، عوض شدن هويدا، برگزارى شبهاى شعر و تظاهرات پراكنده در فضاى ملتهب و سياسى برگزار شد.
از سه فيلم «گزارش»، «سوته دلان» و «كلاغ» استقبال فراوان به عمل آمد و با اينكه دو فيلم «گزارش» و «كلاغ» با سرمايه بوشهرى تهيه شده بودند ولى ساخت و نوع كار كيارستمى و بيضايى روى «تماشاچى» تأثير گذاشت و بوشهرى فراموش شد. براى هر سه فيلم دست زدند. خيلى زياد و باز هم معلوم بود دست زدن ها تنها براى فيلم نيست، براى پيام سياسى فيلم است. اصلاً در آذرماه ۵۶ فضاى جامعه آن قدر زنده و پرشور بود كه از هر فيلمى كه در جشنواره نمايش داده مى شد برداشت سياسى مى شد. هنوز به خاطر دارم بعد از نمايش فيلم «درخت آرزو» ساخته «چنگيز ابولاذره» يكى از دوستانى كه هنوز هست، كار مى كند و نمايشنامه مى نويسد عين يكى از قهرمانان فيلم «درخت آرزو» گوشش را روى آسفالت خيابان گذاشت و گفت: صداى انقلاب را مى شنود.