جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 27, 2006
هنر (سينما)
۳۳۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
«اينانا» مستندى از سودابه مجاورى
چند خاطره پراكنده از فريدون جيرانى
درباره جشنواره هاى فيلم درگذشته
نگاه هفته
«اينانا» مستندى از سودابه مجاورى
نگاه كردن
به جاى ديدن
245559.jpg
مرجان رياحى
«اينانا» بعد از حضور در جشنواره فيلم كوتاه تهران امسال، در بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر در بخش مسابقه آثار مستند سينماى ايران، حضور دارد.
«اينانا» ايزد بانوى هزاره هاى پيش از ميلاد در منطقه بين النهرين است كه ريشه در «ننه خاتون» بومى سرزمين ايران دارد. فيلم، ساختارى اپيزود يك دارد. اپيزود يك، داستان عشق اينانا و اپيزود دو، به اجراى مراسم امروزين در بيرجند و اپيزود پايانى، بازگشت روايت به روز نخست را روايت كرده است.
سودابه مجاورى، كارگردان اين مستند، دانش آموخته سينما و پژوهش هنر است. مدتى در دانشكده سينما-تئاتر و دانشكده هنر و معمارى دانشگاه آزاد تدريس كرده و هم اكنون مشغول ساخت يك فيلم مستند است و فيلمى را در مرحله تدوين دارد.
تصاوير «اينانا» قاب بندى و تركيب رنگ حساب شده اى دارد: «سال ها نزد استادان بزرگى چون مسلميان و امداديان نقاشى آموختم. از اين راه بود كه به سينما آمدم. پس هر كادر، كمپوزسيون و رنگ يك تابلو را برايم گرد هم مى آورد. اما در يك نگاه كلى، خلق هر اثر يك كنش خيالى است. همان «خيال فعال» است. چه نقاشى كنيد، چه فيلم بسازيد، از نوع داستانى يا مستند، شما اثر خود را مى بينيد، حس مى كنيد، لمس مى كنيد و سپس اجرا مى كنيد. ساخت اثر خود انگيخته، خودبخودى كار كردن، بيشتر فكرى سوررئاليستى است. يك اثر، انديشه، فكر، ساختار و چارچوب سنجيده مى خواهد، اما در زمان اجرا همان فكر و ساختار در صحنه اى كه بى ترديد واجد حيات است. به گونه اى بداهه سازى بدل مى شود و صحنه واقعى در گفت و گويى زنده، آفريده ذهن را به اكتشافى دوباره هدايت مى كند. »
دستها نقش مهمى در تصاوير فيلم دارند. دستهايى كه در نور ماه به طرف آسمان دراز شده اند و دستهايى كه درخت و ديوارها را لمس مى كنند: «ما با چشم به جهان نگاه مى كنيم تا دريافت كنيم و با دست لمس مى كنيم تا آن را احساس و جذب كنيم. با حس لامسه مى شود جهان را به گونه اى ديگر فهم كرد. »
«اينانا» پشتوانه تحقيقى خوبى هم دارد: «تاريخ، فلسفه اساطير و مفاهيم فرهنگى، حيطه هاى مورد علاقه و محبوب من هستند. نمى توانم بگويم از كى و چه زمان تحقيق ويژه اين كار آغاز شد. سال ها بود كه شوق ساخت فيلمى در باب اساطير باستانى و ايزد بانوان «اينانا» را داشتم كه اطلاعات تاريخى و مستندات معين و اثبات شده اى به همراه دارد. اما بخش پيچيده اين بازگشت به اساطير، چگونگى ارتباط با آن، پايه تحقيقاتى و اطلاعات تاريخى بود با مفاهيم و زندگى امروزى. »
بيشتر نماهاى فيلم بسته هستند: «شايد براى اينكه به جهان كلوزآپ نگاه مى كنم. اما يك قانون كلى هم وجود دارد و آن اين كه، يكى از ويژگى هاى مهم هر اثر هنرى اين است كه نقطه ديدها و تركيب هاى جديد عرضه كند تا عادات ديدارى و فكرى درهم بشكند و سر مشق ها و الگوهاى ساكن را دگرگون كند، زيرا ما عادتاً مى بينيم. اما نگاه نمى كنيم. سعى كردم در اين عرصه تجربه كنم.
چند خاطره پراكنده از فريدون جيرانى
درباره جشنواره هاى فيلم درگذشته
صداى انقلاب
فريدون جيرانى
1- اولين سالى كه تماشاچى جشنواره شدم سال ۵۲ بود. تازه آمده بودم تهران و اولين جشنواره اى كه واردش شدم جشنواره كودك و نوجوان همين سال بود. سالى كه «ساز دهنى» امير نادرى را نشان دادند. شب نمايش اين فيلم هنوز در خاطرم هست. سالن سينما پلازا (سينمايى كه در خيابان انقلاب روبه روى سينما سپيده بود) شلوغ بود، تمام صندلى ها پر بود، اطراف سالن هم ايستاده بودند، سيانس آخر بود و گل سيانس ها. من و بيژن امكانيان رديف هاى وسط سالن نشسته بوديم. عشق ما «پرويز دوايى» هم كه تازه دبير جشنواره كودك و نوجوان شده بود جلوى جلو نشسته بود. امير نادرى و على رضا زرين دست هم لابه لاى تماشاچى ها بودند و همه اش راه مى رفتند. فيلم در همين سالن شلوغ شروع شد و تا نزديك به آخر صداى كسى درنيامد.
ولى از لحظه اى كه پسرك سياه و چاق ساز دهنى پسر پولدار را توى دريا انداخت دست زدن شروع شد. چه دست زدنى. وقتى هم پسرك سياه و چاق پسر پولدار را كتك زد باز دست زدند. معلوم بود دانشجويان سياسى داخل سالن پراكنده اند و آنها هستند كه دست مى زنند و ديگران را دنبال خود مى كشند. فيلم كه تمام شد جمعيت بازيگر نقش پسر سياه و چاق را روى دست از سالن بيرون آوردند و مسافتى در پياده روى خيابان انقلاب فعلى با خود بردند شب عجيبى بود در آبانماه.
245490.jpg
2- همان سال، آذرماه تماشاچى دومين جشنواره تهران شدم كه فيلمهاى مسابقه اش در سينما شهر فرنگ و تالار وحدت فعلى نمايش داده مى شد و فيلمهاى جشنواره جشنواره ها و مرور بر آثار در سينماهاى دياموند و شهر قصه. سالى كه «مغولها» و «يك اتفاق ساده» فيلمهاى ايرانى جشنواره بود. لابه لاى نمايشهاى اين جشنواره يك روزى اعلام شد فيلم تنگسير فقط يك سيانس ساعت ۱۱ صبح در تالار وحدت فعلى، رودكى سابق نمايش داده شده وبليت هايش از قبل پيش فروش مى شود. من و بيژن امكانيان و دوستى ديگر بليت هاى اين سيانس را از قبل خريديم و ساعت ۱۰ و نيم صبح خودمان را جلوى تالار رسانديم. با اينكه بليت داشتيم به زحمت زياد و با فشار وارد تالار شديم. وقتى وارد سالن انتظار شديم صدايى در بلندگو مى گفت: آقاى اميرنادرى كارگردان فيلم از در ديگرى وارد تالار شود. امير نادرى پشت جمعيت گيركرده بود و نمى توانست وارد تالار شود. فيلم در سالن شلوغ شلوغ كه يك جاى خالى در بالكنها هم نبود شروع شد. بازهم تا نيمه هاى فيلم جمعيت ساكت فيلم را تماشا كرد ولى تا بهانه پيداكرد دست زد كه اين دست زدنها تا پايان فيلم ادامه پيداكرد.
باز هم معلوم بود دست زدنها يك نوع اعتراض سياسى است و دانشجويان سياسى داخل سالن پراكنده نشسته اند.
۳- آذرماه سال ۵۳ موسوى (همين سيد غلامرضا موسوى تهيه كننده فعلى) خبرنگار روزنامه كيهان شده بود و كارت خبرنگارى براى ورود به سينماهاى جشنواره گرفته بود، كارتى كه عكس دار نبود. با كارت او من و چندنفر ديگر از دوستان مشترك وارد تالار وحدت مى شديم وفيلم مى ديديم. اما شب نمايش گوزنها كه سومين روز جشنواره بود، كنترلچى جلوى تالار وحدت روى كارت موسوى علامت گذاشت و ديگر ما نتوانستيم فيلم را در تالار وحدت ببينيم. آن شب من و دو نفر ديگر از دوستان كه فكر مى كنم امكانيان هم بود ناراحت و غمگين پياده به خانه رفتيم و منتظر نشستيم تا موسوى از سينما بيايد. موسوى ساعت۱۰ و نيم شب آمد كه كلى حرف براى گفتن داشت و گفت: از سياسى بودن فيلم كه همه هنگام خروج از سالن درگوشى به هم مى گفتند و دست زدنهاى مكرر در سالن نمايش و تأثير شديد فيلم روى تماشاچى. موسوى آن شب تا روشن شدن هوا از گوزنها حرف زد. روز بعد «گوزنها» قرار بود در سينما پارامونت نمايش داده شود كه درواقع تكرار مسابقه بود.
«امكانيان» از طريق دانشكده هنرهاى زيبا براى من كارت گرفته بود. ولى من و بقيه دوستان نگران بوديم مبادا از نمايش فيلم در سينما پارامونت جلوگيرى شود. ما ساعت ۸ يكساعت قبل از شروع فيلم رفتيم جلوى سينما تا زودتر از بقيه آنجا باشيم اما بقيه قبل از ما آمده بودند. جلوى سينما شلوغ بود و باز معلوم بود دانشجويان سياسى از دانشكده هاى مختلف براى ديدن فيلم آمدند. فضاى جلوى سينما ملتهب بود و اگر فيلم به نمايش درنمى آمد حتماً تظاهرات مى شد. نمايش فيلم رأس ساعت ۹ شروع شد. من و عبدالله باكيده وسط سالن كنار هم نشسته بوديم و اطراف رديفها در دو طرف آدم ايستاده بود. باز هم در سكوت «تماشاچيان» تماشاى فيلم را شروع كردند و به محض اينكه بهانه دستشان آمد، دست زدند. باز هم معلوم بود دست زدن ها يك اعتراض سياسى است. در انتهاى فيلم هم مسعود كيميايى، بهروز وثوقى، نعمت حقيقى و اسفنديار منفرد زاده آمدند بالاى سكوى جلو پرده كه تماشاچيان دقايقى طولانى دست زدند و آنها را تشويق كردند.
۴- آذرماه ۵۴ قبل از شروع چهارمين جشنواره من تمام بليت هاى فيلم هاى مسابقه را از گيشه پيش فروش تالار وحدت خريدم تا گرفتار كارت خبرنگارى بى عكس موسوى نشوم. شلوغ ترين روزهاى تالار باز هم مربوط مى شد به فيلم هاى ايرانى: «غزل » و «كندو». هنگام نمايش «كندو» باز همان تماشاچى در سالن پيدا شد كه در گوزنها و تنگسير دست زده بود و در سالن پراكنده بود. چند صحنه كندو هم همين تماشاچى دست زد كه باز هم معلوم بود برداشت تماشاچى از صحنه فيلم برداشت سياسى است و اعتراضى.
۵ - در جشنواره پنجم آذرماه ۵۵ براى دو فيلم ايرانى قسمت مسابقه شطرنج باد و ملكوت كسى دست نزد. برعكس به جاى دست زدن تماشاچيان هر دو فيلم را «هو» كردند. با اينكه هر دو فيلم مايه سياسى داشتند و حرفهاى سياسى هم زده بودند اما نوع نگاه و ساختار هر دو فيلم به مذاق تماشاچى معترض سياسى جشنواره خوش نيامد. گويى تماشاچيان جايى خوانده بودند و فهميده بودند فيلم ها با سرمايه بوشهرى داماد شاه تهيه شده است.
۶ - ششمين جشنواره فيلم تهران (آذرماه ۵۶) به دليل تغييرات در فضاى سياسى جامعه ايران، عوض شدن هويدا، برگزارى شبهاى شعر و تظاهرات پراكنده در فضاى ملتهب و سياسى برگزار شد.
از سه فيلم «گزارش»، «سوته دلان» و «كلاغ» استقبال فراوان به عمل آمد و با اينكه دو فيلم «گزارش» و «كلاغ» با سرمايه بوشهرى تهيه شده بودند ولى ساخت و نوع كار كيارستمى و بيضايى روى «تماشاچى» تأثير گذاشت و بوشهرى فراموش شد. براى هر سه فيلم دست زدند. خيلى زياد و باز هم معلوم بود دست زدن ها تنها براى فيلم نيست، براى پيام سياسى فيلم است. اصلاً در آذرماه ۵۶ فضاى جامعه آن قدر زنده و پرشور بود كه از هر فيلمى كه در جشنواره نمايش داده مى شد برداشت سياسى مى شد. هنوز به خاطر دارم بعد از نمايش فيلم «درخت آرزو» ساخته «چنگيز ابولاذره» يكى از دوستانى كه هنوز هست، كار مى كند و نمايشنامه مى  نويسد عين يكى از قهرمانان فيلم «درخت آرزو» گوشش را روى آسفالت خيابان گذاشت و گفت: صداى انقلاب را مى شنود.
اصغر فرهادى
و سينماى اجتماعى ايران
245568.jpg
خسرو نقيبى
احتمالاً خودش و فيلمش پديده هاى جشنواره امسالند . او اميد سينماى اجتماعى ايران در اين چند سال بوده است و حالا سرانجام در سومين گام سينمايى اش دقيقاً به همان جايى رسيده كه آرزويش را داشتيم. يك سينماگر اجتماعى موفق كه به دل جامعه امروز نقب مى زند و از چيزهايى حرف مى زند كه تابو است و اين قدرت را دارد كه از اين تابوها به راحتى گذر كند.
اصغر فرهادى را با مجموعه داستان يك شهر به ياد مى آوريم قبل از آن البته فيلمنامه هايى نوشته بود، اما پس از كارگردانى سرى اول داستان يك شهر كه محل اثبات خودش بود، اين توان را يافت تا در سرى دوم مجموعه به حادترين مسائل اجتماعى بپردازد و با ساختارى گاه نزديك به روايت مستند، نشان دهد كه بيشتر از آنچه كه به نظر مى رسد در چنته دارد. به ياد بياوريد آن اپيزود مجموعه داستان يك شهر را با بازى فرهاد اصلانى كه به مسأله ايدز مى پرداخت و براى اولين بار در تلويزيون ايران، هنجارهاى مربوط به اين بيمارى را مطرح مى كرد. به فرهادى از همان روزها اميدوار شديم.
بعد كه به سينما آمد، رقص در غبار در بهترين حالت يكى از همان اپيزودهاى خوب داستان يك شهر بود. مى گفتند ساختار فيلم تلويزيونى است و با اينكه روايت و قصه كم و كسر نداشت، اما همين اتهام كافى بود تا به فرهادى سينما به اندازه فرهادى تلويزيون اميد نبنديم. بعد كه شهر زيبا را ساخت يك سرى چيزها عوض شد. فيلم هنوز سينماى محض نبود، اما مى شد به دغدغه هاى فرهادى احترام گذاشت و بارقه هاى روايت سينمايى را در فيلمش ديد. ضمن اينكه مثل هميشه كار او به لحاظ فنى هيچ كم و كسرى نداشت.
فرهادى حالا فيلم چهارشنبه سورى را ساخته. اگر در فيلم هاى قبلى، او با يكى دو بازيگر حرفه اى كار مى كرد، در اينجا چهار بازيگر اصلى _ هديه تهرانى، حميد فرخ نژاد، پانته آ بهرام و ترانه عليدوستى _ نقش هاى كليدى فيلم را بازى مى كنند و تسلط فرهادى بر نوع بازى بازيگرانش هم در اين ميانه كاملاً مشخص است. از يك سو او در ساختار سينمايى اثر به يك سرى جزئيات جذاب رسيده و از سوى ديگر روايت اجتماعى اثر او، روايتى است كه بر قواعد سينمايى استوار شده. فيلم فرهادى يك درام سينمايى است كه تهران معاصر را به شكل كاملى بازتاب مى دهد و اين نكته را هم ثابت مى كند كه سينماى ما در اين سال ها چقدر كم به مضامين اجتماعى حساس پرداخته است. اصغر فرهادى سينماگر مهمى در جريان سينماى اجتماعى ما است و اين را نمى توان به هيچ طريقى ناديده گرفت.
خبرسازان
245604.jpg
منوچهر نوذرى
حالش از ما بهتر است
دوباره يادش افتاديم. اصلاً مگر مى شود آدمى را كه كسب و كارش تصوير بوده، از ياد برد. او امسال در جشنواره با فيلم «چند مى گيرى گريه كنى» حضور دارد. سعى نكنيد متقاعدمان كنيد كه براى نوذرى از فعلهاى ماضى استفاده كنيم، چرا كه او زنده است. اصلاً همچنان بازيگوشانه با ما روبرو مى شود و به خنده مان مى اندازد. همين كه آخر عمرى در فيلم شاهد احمدلو نقشى را بازى مى كند كه بلافاصله در زندگى واقعى هم يك جور بازيگوشى بامزه است، از سوى كسى كه سالها فقط همه ما را خندانده است. تلويزيون هم كه گاه و بى گاه دوبله هاى پرقدرتش را پخش مى كند. وقتى پاى جك لمون وسط باشد كه ديگر اصلاً حرفى نمى شود زد. نوذرى زنده است. حالش هم خوب است. شك نكنيد.


ژاله صادقيان
استاندارد ولى...
اجرايش در مراسم افتتاحيه بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر مشكل خاصى نداشت. تپق نزد و مسلط هم بود، اما به هر حال مثل هر مجرى تلويزيونى ديگرى، نتوانست قالب خشك و رسمى اش را بشكند و براى همين افتتاحيه جشنواره هيچ تفاوتى با - مثلاً - جشن سيما نداشت. صادقيان البته از نيمه هاى راه يخ اش باز شد و قدرى آزادانه تر با ميهمانان طرف شد و حتى مثلاً شهردار را كه قرار نبود صحبت كند، به قول دادن به اهالى سينما واداشت، اما اين هم دليل نمى شود كه صادقيان را در اجرايش موفق به حساب آوريم. جشنهاى سينمايى جدا از داشتن استانداردهاى اجرا، چيزهايى چون تيزهوشى، حاضرجوابى و اطلاعات سينمايى نياز دارد كه صادقيان اينها را كم داشت.


محمدباقر قاليباف
آقاى شهردار
سينمايى نيست، اما حضورش در افتتاحيه جشنواره خيلى ها را غافلگير كرد. درست وقتى دوربين روى صورتش آمد، افراد زيادى جا خوردند، ولى بلافاصله مجرى مراسم توضيح داد كه شهردارى پس از سالها، امسال با حضور قاليباف، دوباره به يكى از حاميان جشنواره بدل شده است. بعد هم كه دبير جشنواره روى سن آمد، بار ديگر از قاليباف و كارهايى كه امسال در همراهى شهردارى و جشنواره صورت گرفته، صحبت كرد و از كمكهاى فراوان شهردار براى برگزارى بهتر جشنواره. بعدتر هم قاليباف روى صحنه آمد و هم وعده داد كه تسهيلات براى سينماسازى فراهم شده و اوضاع سالنها بهبود پيدا مى كند و هم قول داد تا سينما آزادى را به همين زودى ها به تهرانى ها بازگرداند. ما كه روى اين قول حساب كرده ايم...


محمدرضا جعفرى جلوه
يك سينماى تازه
نخستين جشنواره تحت مديريتش را تجربه مى كند و مثل هر مدير ديگرى كلى برنامه و آرزو براى سينماى آينده ايران دارد. او در سخنانش در مراسم افتتاحيه اين مسأله را ناديده گرفت كه كسى حوصله سخنرانى طولانى را ندارد، چرا كه مى خواست سياستگذارى اش براى سينماى آينده ايران را مشخص كند. جعفرى جلوه در حرفهايش با استفاده فراوان از شعرهاى كهن فارسى، سعى كرد به تمايلش در بهره گيرى سينماى ايران از گنجينه ادبيات اصرار كند و بعد هم از سينماى «هويت، واقعيت و اميد» حرف زد كه احتمالاً ما به ازاى سينماى معناگرا در دوره مديريت محمدمهدى حيدريان است. هويت به معناى آنچه كه بوديم، واقعيت به معناى آنچه كه هستيم و اميد به معناى آنچه كه بايد باشيم. اين كه چنين تعريفى چه نوع سينمايى را دربر نمى گيرد، البته بحثى است كه بعداً بايد به آن پرداخت.
نگاه هفته
سينماى كم بضاعت
و اهميت رويكرد اجتماعى
245625.jpg
مهرداد قاسمفر
اين يادداشت در نيمه هاى جشنواره فيلم فجر است كه نوشته مى شود؛ پنج - شش روزى از جشنواره را پشت سر نهاده ايم و چند روزى ديگر تا پايان نمانده است؛ پس به طور نسبى مى توان درباره فضاى عمومى آثارى كه سال آينده سينماهاى كشور را در قبضه خواهند داشت سخن گفت.
به خاطر دارم كه در جشنواره هفدهم يعنى سال ۷۷ بود كه فيلمهاى قرمز (جيرانى) و دوزن (ميلانى) موجى از استقبال سينماگران و ايضاً سينمادوستان را بدرقه راه سينماى اجتماعى تازه اى كرد كه داشت كم كم شكل مى گرفت. جريانى كه عليرضا داوودنژاد و البته رخشان بنى اعتماد بر كوره آن دميدند تا تك فيلم هاى شاخصى نيز از راه برسند كه اين عرصه را ارتقاى افزونترى ببخشد؛ از آن جمله اند عروس آتش (سينايى)، سگ كشى (بيضايى)، زير نور ماه (ميركريمى)، نفس عميق (شهبازى) و چندتايى ديگر.
سينماى اجتماعى در اين دور تازه، از قلمرو شبه ملودرام هاى دهه شصتى و نيز نيمه نخست دهه هفتاد - پاى به حوزه اى نهاد كه عبور از برخى محدوديت هاى پيشين، صراحت و شهامت در ارائه سوژه ها، نگاه تند و تيز نقادانه و واقعى تر ديدن انسان معاصر ايرانى به ويژه زنان شهرى از مشخصه هاى بارز آن شد.
اين فرايند پرشتاب اما، با تغيير و تحولاتى كه در عرصه اقتصاد سينما و كم ميلى مخاطبان به مديوم سينما روى داد، به يكباره ركودى چندساله را در پى داشت؛ به طورى كه دهه هشتاد - صرفنظر از تك فيلم هاى قابل اعتنا و ماندگار - رنگ و بوى ديگرى به خود گرفت. سرريز آثار كم مايه و بى دغدغه كه از هر راه در پى جلب تماشاگر به سالنها بودند پيامد همان چرخش قلمداد شد. آثار كميك و ملودرام هاى «پرساز و سوز»، در دستور كار تهيه كنندگان نگران بازگشت سرمايه قرار گرفت؛ به گونه اى كه جشنواره هاى فيلم فجر اين سالها نيز تنها دلخوش به همان يكى دو فيلم - ارزشمند - درهر دوره خود برگزار شدند.
امسال اما جشنواره بيست و چهارم - على رغم انتظار وپيش فرض ها - لحن متفاوتى از خود نشان داد: «سينماى نقاد اجتماعى» دوباره بازگشت نسبى خودرا اعلام كرد؛ بديهى است كه در حد مقدورات اما تا همين حد هم مايه كمى دلگرمى است.
فارغ از ارزشگذارى هاى محتوايى و فنى، آثارى چون به نام پدر حاتمى كيا،تقاطع ابوالحسن داوودى، آفسايد پناهى، ستاره هاى جيرانى، چهارشنبه سورى فرهادى، به آهستگى ميرى، هوو از داوودنژاد، كافه ستاره سامان مقدم، يك شب نيكى كريمى، زمستان است رفيع پيتز ، خانه روشن وحيد موساييان، دم صبح حميد رحمانيان و عصر جمعه مونا زندى آثارى هستند كه دستمايه خود را مستقيماً معطوف به مسائل اجتماعى پيرامون خود كرده اند. جشنواره هنوز تمام نشده است و من مطمئن نيستم كه از اين بابت چقدر نصيب اعتلاى سينماى ايران خواهد شد. از طرفى اكران عمومى و گسترده اين آثار و از سوى ديگر ته نشين شدن طعم و لحن اين آثار در متن سينماى كشورمان است كه داورى را آسانتر خواهد كرد؛ با اين همه نمى توان خوشحال نبود كه حال و هواى سينماى ما، سمت گيرى اجتماعى خود را دوباره دارد تقويت مى كند.
به ويژه كه ضعف مفرط اين سينما در پرداخت هاى كميك، اكشن و يا حتى ملودرام هاى محكم و موفق - ژانرهاى دشوارترى چون هارور، نوآر و ... كه بماند - راهى ديگر براى سينماى كم بضاعت مابه لحاظ فنى و نوآورى هاى خلاقانه، در رقابت با استانداردهاى جهانى نمى گذارد؛ دست كم تا اطلاع ثانوى.
به گمان من، سينماى ما با شرايط پيش گفته، تنها با همين حفظ وجوه هوشمند اجتماعى خويش است كه قادر به ادامه حياتى شرافتمندانه خواهد بود.
وجوهى كه اگر حلقه سليقه ها آن را تنگ نكند، مخاطبان انبوه خود را به راحتى به چرخه راكد سينماى ملى تزريق خواهد كرد.
تا اين لحظه، نظرخواهى هاى مردمى نيز مؤيد همين ادعا بوده است؛ تا امروز چهارشنبه سورى، تقاطع ،به نام پدر و به آهستگى توانسته اند بيشترين توجه مخاطبان عام جشنواره را جلب كنند و نكته قابل تأمل، نزديكى اين استقبال عمومى با آراى شفاهى نويسندگان و منتقدان سينمايى جشنواره است.
قطعاً تا پايان فستيوال ده  روزه، اين آرا جابه جا خواهد شد. اما به نظر نمى رسد كه تغييرات معنادارى در اقبال بينندگان به مضامين اجتماعى روى دهد. فراموش نكنيم كه صاحبنام ترين سينماگران ما نيز اغلب با آثار اجتماعى خود جايگاه امروزين خويش را تثبيت كرده اند. فيلم هاى شاخص و ماندگار تاريخ سينماى ايران و فيلمسازانى چون بيضايى، تقوايى، مهرجويى، كيميايى، مخملباف، حاتمى كيا، مجيدى، فرمان آرا، تبريزى، ملاقلى پور، بنى اعتماد و ... همگى از مسير شاخك هاى حساس اجتماعى خويش، نام و آثارشان را از لابيرنت يكصدساله سينماى ايران بركشيده اند.
در سر مقاله ويژه نامه ايران براى همين جشنواره كه شنبه گذشته منتشر شد نوشته بودم كه اين جشنواره، نسل سوم سينماى پس از انقلاب را نيز بيش از هميشه در معرض نگاه قرار داده است؛ و اينجا آرزو مى كنم كه استعدادهاى اين نسل، به پشتوانه اى براى سينماى هوشمند ما تبديل شوند و نه سرخوردگانى پناه برده به جريان سهل انگار و روند تحميق تهيه كنندگان كم حوصله هردم فزاينده.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |