|
جاى خالى محمود مشرف تهرانى (م.آزاد) شاعر معاصر
|
|
|
|
|
|
مرورى برنشريات ادبى جهان
|
|
|
|
جاى خالى محمود مشرف تهرانى (م.آزاد) شاعر معاصر
|
|
|
|
|
جاى خالى محمود مشرف تهرانى (م.آزاد) شاعر معاصر
شاعرى كه پيش از مرگ سكوت كرد
محسن فرجى «واقعيت اين است كه بعضى از دوستان، درجا مى زنند و نمى خواهند اعتراف كنند كه دوره شعرشان سر آمده است. به همين دليل، مى بينيد كه مدام خودشان را تكرار مى كنند. حتى شعرهايى مى گويند كه بدتر از شعرهاى گذشته خودشان است. كلاً من نوآورى، روح شاعرانه و شكفتگى شعرى، از شاعران قديمى خيلى كم ديده ام. ولى گاهى هم موفق هستند.» اين عبارات، متعلق به «م.آزاد» است در گفت وگويى كه با او انجام دادم و در فصلنامه گوهران به چاپ رسيده. حالا م.آزاد كه مفتون امينى به حق او را «پير خانقاه» ناميده بود، براى ابد مرده است. در اينجا اما قصد مرثيه سرايى براى آن شاعر بزرگ را ندارم، بلكه تنها مى خواهم به نكته اى مهم در زيست و رفتار شعرى او اشاره كنم. همانگونه كه در آن چند سطر نخست به نقل از زنده ياد آزاد آمده پيداست كه او از تكرار خود بيزار بوده است و نمى خواسته شعرهايى بگويد كه حتى از شعرهاى گذشته خودش بدتر باشد. به همين خاطر است كه آخرين دفتر شعر او «با من طلوع كن» است كه در سال ۱۳۵۲ منتشر شده است، يعنى ۳۲ سال پيش. البته انتشارات مرواريد در سال ۱۳۷۴ گزينه اى از اشعار او را منتشر كرد. پس از آن هم در سال ۱۳۷۸ كليات اشعار او با عنوان «گل باغ آشنايى» به چاپ رسيد، همچنين گزيده اى از شعرهاى او به انتخاب خودش و به اسم «بايد عاشق شد و رفت» اما به واقع، آنچه كارنامه شعرى م.آزاد را بجز ترجمه ها و آثار پرشمار كودكان و نوجوانان شكل مى دهد، همين هاست: «ديار شب» (۱۳۳۴)، «قصيده بلند باد و ديدارها» (۱۳۴۵)، «آيينه ها تهى است» (۱۳۴۶) و «با من طلوع كن» (۱۳۵۲). در سال ۱۳۴۸ هم برگزيده اى از شعرهاى او به انتخاب سيروس طاهباز و با عنوان «بهارزايى آهو» منتشر شد. البته در اين سال ها هم اشعارى پراكنده از اين شاعر فقيد در نشريات به چاپ رسيد، اما اشعار موفق و ماندگار او همان ها بود كه در دفاتر شعر قديمى اش انتشار يافته بود، چرا كه م. آزاد به فراست دريافته بود كه پرگويى و انتشار فراوان كتاب، نه تنها جلوه و جايگاه شاعرى او را افزايش نمى دهد، بلكه مى تواند همان ارج و قرب پيشين او را نيز مخدوش و كمرنگ كند. به همين دليل، در سكوتى شاعرانه، تنها به نظاره جهان و شمارش روزها و شب هايش نشسته بود. اين رفتار شعرى م. آزاد با خود و جهان ادبى اش، مى توانست و مى تواند الگويى نانوشته براى آن دسته از اهالى قلم باشد كه تعدد و تنوع آثار را نشانه پيشى جويى و موفقيت مى دانند؛ حال آنكه تاريخ داور بى رحمى است و در نهايت، به كيفيت نمره قبولى خواهد داد و نه كميت. م. آزاد در همان مصاحبه، اين حرف ها را به زبانى ديگر و بهتر عنوان كرده بود: ... فكر مى كنم، سلامت، در كناره نشستن است. من عجله اى هم براى شعر گفتن ندارم. يعنى تا چيزى در جانم ننشيند و آن را احساس نكنم، نمى توانم شعر بگويم. من همان موقع هم كه كار شعر مى كردم، اگر در طول سال پنجاه تا شعر گفته بودم، سر سال همه را آتش مى زدم. اين وسواس از يك جهت به درد بخور بود كه از اين وسط، كارهايى درآمد. در نهايت هم من معتقدم كه نمى شود شعر را از حيات بشر حذف كرد. اينگونه است كه آزاد، هوشيارانه و با زيركى، خود را از درغلتيدن به دامن تكرار و زيادگويى مى رهاند تا ميان همان شعرهاى نه چندان پرشمارش، چند سروده در حافظه ادبيات معاصر ايران بماند. بى ترديد از ميان اشعار او «به من سكوت بياموز»، «بى تو خاكسترم»، «گل باغ آشنايى» و «اسم شب» به همراه چند شعر ديگر، در ذهن و زبان خوانندگان جدى شعر خواهند ماند. چنانچه تاكنون هم با گذشت بيش از سى سال از سروده شدن اين شعرها، همچنان زنده ماند و به حيات ادبى خود ادامه مى دهند. در اين مجال، فرصتى براى پرداختن به جنبه هاى شعرى م. آزاد نيست و تنها به اين سكوت عالمانه و شاعرانه او اشاره شد. اما پيش از اينكه همين يادداشت كوتاه به پايان برسد، مايلم كه بخشى ديگر از همان گفت وگو را كه حاوى نكات مهمى از اين شاعر ممتاز است، نقل كنم و بعد نوشته را با شعرى از او به پايان برسانم. او در آن گفت وگو به درستى عنوان كرده بود: شعر به آدميزاد عشق و زندگى و نفس مى دهد. منتها حرف من اين است كه اگر كسى احساس كند كه نمى تواند شعر بگويد يا برايش دشوار است، زور بى خود نزند. يعنى به سوداى اينكه ديگران اشاره كنند، ايشان شاعر زنده معاصر است، شعر نگويد. چون بهترين شاعر آن است كه شعر نگويد؛ اگر سكوت كند و چيزى نگويد، بهتر به شعر مى رسد. با طلب آمرزش و آرامش براى روح بلند م. آزاد، شعر «به من سكوت بياموز» او را مى خوانيم: مرا به آتش بسپار، اى پرنده سرخ كه در كوير صداهاى دور مى نگرى و در نگاه تو گل هاى ياس مى خشكند. سفال خالى گلدان ما را بشكن مرا بسوزان، اى بانگ روشن اى خورشيد مرا به دوزخ بسپار باد را بگذار كه در كوير صداهاى دور بگريزد. مرا به آتش بسپار، اى برهنه تاك. مرا به خوشه زرين بادهاى هراسان - كه در خزان شعله ور مرگ رها شده اند _ بپيوند.
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
خانم نويسنده اثر جديد طاهره علوى رمان « خانم نويسنده » نوشته « طاهره علوى » از سوى نشر آگاه با شمارگان ۲۲۰۰ نسخه و با بهاى پشت جلد ۲۰۰۰ تومان روانه پيشخوان كتابفروشيها شده است. اين داستان كه با توصيف جنبه هاى شخصيتى راوى ( از منظر دوم شخص ) آغاز مى شود، خيلى زود به گره و واقعه اصلى پيوند مى خورد.درحالى كه راوى ، مشغول معرفى خصوصيت ها، عادت ها و ويژگى هاى زن و به نوعى ، بازگويى اينها به خود نويسنده است، از پيشنهاد ازدواج مردى ميانسال و صاحب فرزند به او خبر مى دهد. ناهيد پيشنهاد را مى پذيرد و وارد دوران تازه اى مى شود. شرايط زندگى ، فضاى پيرامون و موقعيتى كه سابق بر اين ، براى كار نويسندگى داشت، كم كم تحت تأثير زندگى زناشويى و قواعد كانون تازه شكل گرفته خانواده قرار مى گيرد. آغاز اين دگرگونى كه نه سرمنشأ تحول و نه افتادن به ورطه سقوط، كه صرفاً مسيرى تازه ، در جريان زندگى اوست، بازگشاينده تناقض هاى اجتماعى و تضادهاى فكرى و روانى اين قشر (نويسندگان ) با ساير اقشار است. او كه تا ميانسالى ، تنها و خارج از عرف رايج زنان عادى جامعه - به دليل تنها بودن از يك سو و نويسنده و روشنفكر بودن از سوى ديگر - مى زيسته ، درمى يابد كه هر چه زودتر بايد از عادت ها و كليشه هاى شخصى خود در گذرد و با شرايط جديد تطابق پيدا كند....
تعريف «قربانى» از زبان حميد سبزوارى حميد سبزوارى - شاعركهنه كار در جديد ترين اظهار نظرش پيرامون رابطه انسان با خداوند مى گويد: انسان از وقتى كه به وجود خالق پى برد، سعى كرده گرامى ترين تعلقاتش را تقديم او كند.در تاريخ آمده است كه انسان ها حتى خودشان را قربانى خدا مى كردند. وى افزود: اساس پيام خداوند در عيد قربان نهى از كشتن انسان است.زيرا از نظر خداوند انسان موجودى است كه خليفة الله نام گرفته و بايد با همين عنوان باقى بماند. مسأله قربانى شدن در اشعار كلاسيك فارسى بسيار كاربرد داشته است.داستان قربانى كردن حضرت ابراهيم(ع) گراميداشت انسان را به بهترين شكل نشان داده است.در اسلام نيز به ارزش انسان بسيار تأكيد شده است، حتى جرح انسان گناهى عظيم است.شعرا گاهى كه مى خواهند نهايت عشق خود را به خداوند بيان كنند، از داستان حضرت ابراهيم(ع) استفاده مى كنند.زيرا داستان حضرت ابراهيم(ع) گرچه به گرامى بودن مقام انسان تأكيد مى كند، اما از طرفى هم نهايت خضوع انسان در برابر خداوند را نشان مى دهد.خضوعى كه ناشى از عشق و علاقه وافر است. وى در پايان گفت: خداوند در داستان قربانى كردن حضرت ابراهيم(ع) يك خداى محبوب است.
به ياد خالق اوليس جمعه ۱۳ ژانويه سالروز درگذشت «جيمز جويس»، (۱۹۴۱-۱۸۸۲) نويسنده و شاعر ايرلندى بود . «جيمز آگوستين آلويسيوس جويس»، سال ۱۸۸۲ در حومه دوبلين متولد شد .او كه يكى از مهم ترين نويسندگان قرن بيستم به شمار مى رود، بيش از هر چيز به خاطر مجموعه داستان « دوبلينى ها » (۱۹۱۴)، رمان « چهره مرد هنرمند در جوانى » (۱۹۱۶)، «اوليس» ( ۱۹۲۲) و «بيدارى فينگن ها» (۱۹۳۹) به شهرت رسيده است . او بيشتر عمرش را خارج از وطنش گذراند، اما با اين حال تجارت زندگى در ايرلند تأثير بسيارى بر نوشته هاى او داشته است.جهان داستانى او اغلب در دوبلين سپرى مى شود و بازتاب زندگى خانوادگى او و نيز دوستانش است . «جويس»، سال ۱۸۹۸ در دانشگاه دوبلين ثبت نام كرد و به تحصيل زبان هاى مدرن به ويژه انگليسى، فرانسه و ايتاليايى پرداخت .در همان زمان به فعاليت در حلقه هاى ادبى و نمايشى دوبلين نيز پرداخت . نقد وى بر نمايش جديد ايبسن، سال ۱۹۰۰ منتشر و منجر به نامه تشكر آميز «ايبسن»، نمايشنامه نويس نروژى شد. «جويس» بر نويسندگان بسيارى تأثير گذار بوده كه از آن جمله مى توان به «ساموئل بكت»، «خورخه لوئيس بورخس»، «فلن ابرين»،«ويليام بار» و وعده اى ديگر اشاره كرد . آثار وى نه تنها در حوزه ادبيات كه در ديگر زمينه ها از جمله فيزيك نيز تأثير گذار بوده است ، بدين روش كه واژگانى كه در آثار وى به كار گرفته شده الهام بخش خلق واژگانى در ديگر علوم شده است.«ژاك دريدا»، فيلسوف فرانسوى درباره كاربرد زبان در كتاب « اوليس» جويس كتابى نگاشته و «دونالد ايويدسن»، فيلسوف آمريكايى نيز كار مشابهى درباره « بيدارى فينگن ها» انجام داده است .«ولاديمر ناباكوف»، نويسنده روس نيز « اوليس» را در كنار « مسخ» كافكا در شمار بهترين آثار نشر قرن ۲۰ آورده است.
غزليات سعدى با تصحيح زنده ياد يوسفى تصحيح «غزليات سعدى» - تنها اثر چاپ نشده غلامحسين يوسفى كه براى انتشار آماده شده - با رفع برخى مشكلات به ناشر سپرده مى شود.به گفته همسر يوسفى، اين كتاب كه به علت درگذشت غلامحسين يوسفى در سال ۱۳۶۹ نيمه تمام مانده بود، با همكارى مرحوم پرويز اتابكى و رفعت صفى نيا كامل شد، اما متأسفانه به علت برخى اختلاف هاى موجود، كتاب هنوز منتشر نشده است. نيكو بازرگان معتقد است كه «جاى اين كتاب در دوره آثار يوسفى خالى است، چون «گلستان» و «بوستان» تصحيح او تا به حال چندين بار منتشر شده اند و هنوز هيچ كس نتوانسته چنين تحقيقاتى درباره شعر سعدى - آن گونه كه يوسفى انجام داد - انجام دهد». يادداشت ها و كتاب هاى نيمه تمام، مقاله ها و هر آن چه در حوزه فرهنگ وادب و تاريخ توسط يوسفى نوشته شده اند، همه از سوى همسر او به كتابخانه دانشكده ادبيات فردوسى مشهد واگذار شده اند كه تحت سرپرستى محمدجعفر ياحقى مورد استفاده دانشجويان قرار گيرد. يك اثر ديگر با نام «لغت نامه» شامل واژه هاى فلسفى و روان شناسى كه غلامحسين يوسفى بيشتر كارش را انجام داده بود، نيز توسط فرهاد عطايى تنظيم و به دست چاپ سپرده مى شود. همچنين نشر خوارزمى - يكى از ناشرانى كه انتشار آثار غلامحسين يوسفى را بر عهده دارد - بزودى چاپ جديد «تصحيح بوستان سعدى» را منتشر مى كند. غلامحسين يوسفى متولد ۱۳۰۶ در مشهد، ۱۴ آذرماه سال ۱۳۶۹ در تهران درگذشت و پيكرش در مشهد و در يكى از صحن هاى مطهر امام رضا (ع) به خاك سپرده شد.
|
|
|
|
|
مرورى برنشريات ادبى جهان
نبوغ يك نويسنده كوچولو
ناشر «دن براون» نويسنده كتاب پرفروش و موفق «كد داوينچى» قرار است ۲۸ مارس اولين نسخه جلد كاغذى اين رمان را در آمريكا منتشر كند. اين در حالى است كه ماه مى نيز فيلم اقتباس شده از اين رمان با بازى «تام هنكس» اكران خواهد شد. اين شايد بهترين خبر براى دن براون باشد بعد از جنجال هاى دادگاهش بر سر اينكه سوژه كتاب را خودش به دست آورده يا... اين رمان كه داستان توطئه ها و جنايت هاى صورت گرفته توسط كليسا است، انتظار مى رود كه با اكران فيلم «كد داوينچى» بار ديگر صدرنشين پرفروش ترين كتاب هاى سال شود. على رغم آنكه اين كتاب به صورت شوميز (جلد كاغذى) در سراسر كشورهاى اروپايى و برخى ديگر كشورهاى جهان در دسترس عموم قرار دارد، اين براى نخستين بار است كه ناشران آمريكايى به دليل آنكه فروش اين كتاب به صورت گالينگور با قيمت بالا بسيار مشكل است، تصميم به انتشار نسخه هاى شوميزى اين كتاب گرفته اند. اين رمان در حال حاضر در مقام دوم فهرست پرفروش ترين كتاب هاى نيويورك تايمز قرار دارد. به گفته انتشارات «رندوم هاوس»، پنج ميليون نسخه از كتاب شوميزى «كد داوينچى» بزودى در تاريخ اعلام شده وارد بازار خواهد شد. اين براى نخستين بار است كه نسخه هاى شوميزى يك كتاب با اين تعداد زياد منتشر مى شود، حتى تاكنون تعداد كل كتاب هاى شوميزى فروخته شده در آمريكا طى يك سال به پنج ميليون نرسيده است. كتاب «كد داوينچى» كه يكى از موفق ترين و جنجال برانگيزترين كتب در تاريخ ادبيات آمريكا محسوب مى شود، اولين بار در مارس ۲۰۰۳ منتشر شد. على رغم آنكه تاكنون بيش از ۴۰ ميليون نسخه از اين كتاب به ۴۴ زبان زنده دنيا ترجمه شده، ولى مقياس هاى ادبى به كار رفته در اين كتاب توسط منتقدين ادبى مورد ترديد است. رمان «كد داوينچى» بيش از دو سال و نيم در فهرست پرفروش ترين كتاب هاى نيويورك تايمز بوده و در اين مدت ۵۷ هفته در مقام اول اين فهرست قرار داشته، اخيراً نيز ۱۲ ميليون نسخه از اين كتاب در آمريكاى شمالى منتشر شده است. اما از نويسنده كوچولوى آمريكايى هم بخوانيد. كتاب «انگشت هاى پرنده» نخستين اثر «ادورا اسويتاك» نابغه هفت ساله آمريكايى، توسط انتشارات «اكشن پابليشينگ» آمريكا در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. تاكنون ناشرانى از سراسر جهان به انتشار اين كتاب در كشور خود ابراز تمايل كرده اند كه از آن جمله مى توان به ناشران چينى و فرانسوى اشاره كرد. اين كتاب ۲۷۶ صفحه اى شامل ۹ داستان ماجراجويانه از «آدورا» است كه تركيبى ابداعى از داستان و دستورالعمل است. اين داستان ها «پيروزى عشق»، «امپراتورى امكانات»، «نشريه يك كودك»، «پاداش ياغى گرى»، «كشتى خطر»، «آگيما و طلسم»، «ابزار تجارت»، «شاهزاده تباه شده» و «جادوى بى كنترل» نام دارند. راهكارهاى آموزشى والدين و معلمان «آدورا» نيز كه درباره او موفق از كار درآمده است، در اين كتاب منتشر شده است. كتاب «انگشت هاى پرنده» براى سه گروه كاربرد دارد: كودكان، والدين و آموزگاران. منتقدان، در اين كتاب، كتاب كودك داستان هاى «آدورا» را با داستان هايى كه نويسنده اى چون «كريستوفر پائولينى» براى بزرگسالان نوشته است، مقايسه كرده اند. «آدورا» شخصيتى قابل لمس، بازيگوش و خلاق دارد كه مى تواند الگوى خوبى براى كودكان دنياى امروز باشد. اين كودك نابغه تاكنون بيش از ۲۵۰ هزار كلمه را در اشعار و داستان هايش به كار برده است. او بعد از انتشار كتابش از طرف بسيارى از مدارس آمريكا دعوت شد تا در برنامه هاى آموزشى كودكان براى نوشتن نقش مؤثرى را ايفا كند.
|
|
|
|
|
جاى خالى محمود مشرف تهرانى (م.آزاد) شاعر معاصر
م. آزاد، رفت
|
|
|
عليرضا كيوانى نژا اگر زاده شده ايم نه بدان خاطر - كه هستى به دروغ بيالاييم ما به هستى دل بسته ايم و دوستداريم زندگى را نه براى ماندن بل براى بودن
باروير سواگ (شاعراهل ارمنستان) فكرش را كه مى كنى مى بينى انگشت شمارند آدم هايى كه فلسفه زندگيشان بودن است نه ماندن.شايد، كه قطعاً محمود مشرف تهرانى، همو كه م.آزاد، خطابش مى كردند از اين دست آدم ها بود. آدمى كه خنده اش وزن داشت و مى شد روى شانه هاى خيالش نشست و رفت به دنيايى از جنس ململ. پنجشنبه اى كه گذشت محمود مشرف تهرانى شاعر بلند آوازه ايران(م.آزاد) و يكى ديگر از آخرين بازماندگان شعر نيمايى به علت پيشرفت بيمارى سرطان روده، در تهران زندگى ديگرى را شروع كرد. م.آزاد يكى از شاعران پس از نيما بود كه در شعرهايش رگه هايى از شعر نيمايى جريان داشت. آذرماه سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شد، در دانشگاه ادبيات خواند و سرايش شعر را از دهه ۳۰ آغاز كرد؛ اما در دهه ۴۰ خوش درخشيد. برخلاف اين ذهنيت كه او را بيش تر عاشقانه سرا مى دانند، بيشتر شعرهايش داراى مضمون هاى اجتماعى پنهان، عصيان، اندوه و مبارزه اند. بيا به خانه من تا نشانه اى باقى است كه بى نشانه نبينى دگر نشانه من در همان دهه ۳۰ بود كه مجموعه شعرش با عنوان «ديار شب» با مقدمه احمد شاملو منتشر شد. مجموعه هاى «قصيده بلند باد» (۱۳۴۸)، «آيينه هاى تهيدست» (۱۳۴۷)، «بهارزايى آهو» (۱۳۴۸)، «با من طلوع كن»، (۱۳۵۵)، گزيده اى از اشعار او «بايد عاشق شد و رفت» (۱۳۷۹) دگر يادگارهاى م.آزادند. آزاد، علاوه بر شعر و نقد آن، در زمينه ادبيات كودكان نيز آثارى خلق كرد و از فعال ترين نويسندگان ادبيات كودكان بود كه كار در اين حوزه را با شكل گيرى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرد و نزديك به ۵۰ عنوان كتاب و نوار كاست در اين زمينه از او منتشر شده است.بيراه نيست كه رد پايى از او در خاطرات دوران كودكى ات سراغ دارى. از كارهايش در زمينه ادبيات كودك و نوجوان، بازنويسى گزيده اى از داستان هاى مثنوى، گزيده شعرهاى عاميانه كودكان، گردآورى لالايى هاى منظوم با عنوان مادرانه ها و مهم ترين كارش، بازنويسى كامل شاهنامه به زبانى ساده در دو بخش جداگانه براى كودكان و نوجوانان است كه شروع يك زندگى ديگرمجالش نداد تا پايان چاپ آنها را ببيند. «پريشادخت شعر» (زندگى و شعر فروغ فرخزاد)، ترجمه شعرهاى «كارل سندبرگ»، ترجمه «طنزهاى وودى آلن»، «لى لى - لى لى حوضك»، «طوقى»، «عمو نوروز»، «كى از همه پرزورتره»، «بزبز قندى» و «خاله سوسكه كجا ميرى؟» از آثار او در ترجمه و حوزه ادبيات كودك و نوجوان است. - پدرم در تمام عمرش به شركت و خودنمايى در مجامع مختلف علاقه اى نداشت و حال نيز لزومى ندارد، [براى ختمش] مراسمى غير از آنچه مى پسنديد، برگزار شود. اين جملات را پسر م.آزاد مى گويد تا خبر داده باشد از نسبتاً خصوصى و جمع و جور برگزار شدن مراسم تشييع پدر. محمد شمس لنگرودى - شاعر و پژوهشگر - درباره شاخصه هاى شعرى آزاد، با اشاره به نخستين اثر اين شاعر با عنوان «ديار شب»: «اين كتاب را آزاد در سال ۱۳۳۴ نگاشت و احمد شاملو هم بر آن مقدمه اى نوشت و در آن هشدار داد كه اين قدر در فكر فرم بودن خوب نيست، بهتر است قدرى هم در فكر محتوا باشد.» آزاد اما هشدار شاملو را چندان جدى نگرفت و به راهش ادامه داد تا در دهه ۴۰ از بهترين شاعران فرماليست ايران شد و بهترين شعرهايش را در اين دهه سرود. لنگرودى در باره آزاد حرف هاى ديگرى هم گفت :« او در شعرهايش بيش از هر چيز به فرم بها مى داد. آزاد با آنكه در شعرهايش براى محتواى سياسى ارزش قايل نبود، اما از ديگران انتقاد مى كرد كه چرا در شعرهايتان به محتواى سياسى بها نمى دهيد. درمجموع، شعرهاى آزاد، شعرهايى اجتماعى و سياسى است كه اين دوگانگى مانع پيشرفتشان شد.» اما كاميار عابدى _ منتقد ادبى _ نيز با تقسيم بندى شعر آزاد از لحاظ محتوايى به دو بخش طبيعت گرا و نقد اجتماعى گفت: «اين دو موضوع در سير شعرهاى آزاد از دهه ۳۰ تا ۶۰ ديده مى شود. وى در يك ذهنيت موزون و منعطف نيمايى به زبان خاص خود در شعر دست يافت و همچنان به اين فضا وفادار ماند.در بعضى از شعرهاى آزاد اصالت شاعرانه اوج مى گيرد كه به دهه ۵۰ مربوط بود و در بعضى ها با جنبه هاى سخنورى درهم مى آميزد.» عابدى با اشاره به فعاليت آزاد در زمينه ادبيات كودك ونوجوان و ترجمه، عنوان كرد:« وى به دليل اين كه در حوزه نقد ادبى هم فعاليت داشت، طريقه سخت گيرانه اى را در شعر داشت. آزاد معتقد بود كه اگر از هر شاعرى شش يا هفت قطعه شعر كامل هم بماند، كفايت مى كند و پرگويى در شعر لازم نيست.» احمد فريدمند - شاعر - نيز معتقد است: ضمن گرايش به طبيعت و پيوند آن با خلقيات انسانى، يك نوع بى قرارى در كارهاى م. آزاد ديده مى شود و شعرهايش بعضاً اعتراضات اجتماعى - انسانى و كمتر سياسى را نشان مى دهند.نوعى زوالگرايى نوستالژيك كه مشخصه مشرب رمانتى سيزم است، ذهن م. آزاد را آبيارى مى كرد. فريدمند درباره نوع زبان اين شاعر هم گفت: سرچشمه زلال زبان م. آزاد از نيما يوشيج جوشيده است. وزن نيمايى پرقدرت و به شكل ساختارى نسبتاً محكم در كارهاى اين شاعر، نشسته و نماد و استعاره نيز با همان رويكرد نيما، البته كمى هيجانى تر، شعرهاى او را رنگ آميزى مى كند. سراينده «به اين شكل» (مجموعه شعر برگزيده جشن فرهنگ فارس) در ادامه تصريح كرد: لحن غنايى بيشتر شعرهايش، نشان از همان سمبليسم پرشور دارد؛ اما متأسفانه م. آزاد از پتانسيل لازم جهت رسيدن به زمان اكنون مثل بسيارى جا ماند. م .آزاد در گروه همسالان خود با بعضى از آنها تأثير متقابل دارد؛ فروغ فرخزاد، سهراب سپهرى و منصور اوجى و در مدت زمان كوتاه، تأثيرهاى فريدون هاى توللى و مشيرى نيز بر كارهاى او، قابل ذكر است. با اين همه، زبان او، زبانى نرم، راحت و قابل قبول است و در شعر، جايى ماندگار دارد. اما مرتضى كاخى - منتقد و پژوهشگر - درباره شعر م. آزاد گفت: تأثير م. آزاد بر شعر معاصر، به اندازه ميزان حضور او مشخص و معلوم نيست. وى بيشتر جزو شاعران نيمايى و متمايل به شعر كلاسيك است. درواقع، شاعرى مضمون گر است و بيشتر به طيف نيما، اخوان و فروغ متكى و متمايل است. در شعر او مفاهيم غزلى و اندكى مفاهيم اجتماعى ديده مى شود. خواندن حرف هاى حافظ موسوى شاعر هم خالى از لطف نيست . به گمان وى از ويژگى هاى م.آزاد، نوع بهره گيرى بود كه او از يكى از شاخه هاى شعر نيمايى، يعنى در شعر آزاد داشت. در اين شعرهاى آزاد با نوعى هراس و اضطراب انسان مدرن مواجه هستيم؛ هراس از ناشناخته ها، بى هويتى ها، گير كردن در برزخى كه مى خواهد نه به سنت ربطى داشته باشد و نه از مجاب كنندگى دنياى مدرن برخوردار باشد. در همان سال ها، شعر آزاد به طور وسيعى در ميان شعرخوان ها و جامعه ادبى رواج يافت. خيلى از منتقدان نامدار همان روزگار از آزاد به عنوان چهره اى متفاوت و اميدى براى جانشينى شاعران بزرگ نسل هاى قبلى ياد كردند. او در عين اين كه ادبيات غرب را مى شناخت، با ادبيات ايران هم آشنايى خوبى داشت و با پشتوانه اى ادبى و فرهنگى مطمئن مسير خود را پى مى گرفت. اين خصوصيات را كه كنار هم مى گذارى مى بينى بى دليل نيست حسرت جاى خاليش را خوردن. موسوى با ياد آورى اين كه آزاد بى ترديد يكى از شاعران بزرگ روزگار ما بود، اضافه كرد: او گرچه در تنگدستى و فراموش شدگى در ا ين سال هاى اخير روزگار گذراند، اما دست كم براى كسانى كه او را با آثارش از گذشته هاى دور مى شناختند، با همان هيبت و شكوه و وارستگى و مناعت طبع كه برخوردار بود، باقى مانديادمان باشد،هر قرن يكبار زمين ابر مردى مى زايد،هرچند هر روز هزاران نابغه پاى مى گيرند.
|
|
|
|