مامان گفت: «تنها توى پارك نريدها!»
من گفتم ما كه تنها نيستيم، من _ كه سهيل باشم _ با سارا مى شيم دو نفر! پسر، مامان كف كرد! انقدر حال كرد تونستم درست جمع بزنم كه اصل قضيه يادش رفت، يه ماچ گنده از پيشونى ام گرفت و همونجور كه اشك شوقش مى ريخت از اتاق رفت بيرون!
چند دقيقه بعد من و سارا داشتيم وسط شمشادهاى پارك، «تارزان بازى» مى كرديم. اولش سر اين كه كى كدوم نقشو بازى كنه دعوامون شد بعد مثل هميشه من بردم آخه ناسلامتى داداش بزرگه هستم، حرف حرف منه مخصوصاً وقتى كه آقام چنگيز، نباشه! خلاصه قرار شد سارا بشه تارزان، منم ميمونش چيتا. سارا زد و تمام آدم بدها رو لت و پار كرد بعد دو مشتى كوبيد روى سينه اش و يه نعره تارزانى كشيد: «آ ااا ها هاهاااا!» كه يعنى چيتا بدوبيا! منم بالا پايين پريدم و همونجور كه زير بغلمو مى خاروندم گفتم: «هوهوهوهو!» كه يعنى چشم. به نظر من نقش كوچيك و بزرگ معنى نداره، هنرپيشه بايد بزرگ باشه! واسه همين حسابى مايه گذاشتم... هنوز دوسوت نگذشته بود كه يه نعره بلند و پشت بندش صداى گرمپ گرمپ همه جا رو لرزوند بعد از لاى درخت هاى ته پارك يه صورت آشنا بيرون اومد. اولش نفس راحت كشيديم و فكر كرديم باباى مجيد كوچوله (بس كه شبيه بود) اما بعد كه با هيكل پشمالوى پونزده مترى اش جلومون وايساد و ديديم زيرپوش چرك و پيژامه راه راه زاغارت نپوشيده فهميديم اون نيست! گوريله كه زل زد به ما يه جيغ دخترونه ناجور رفت هوا، سارا گفت: «خجالت بكش سهيل، چرا جيغ مى زنى اين كه ترس نداره، گوريل انگورى خودمونه!! نا اااازى! من هميشه دلم مى خواست با گوريل انگورى مصاحبه كنم!»
گوريله با لحن شاكى گفت: «ببخشيد، توهين نكنين. من كنگ Kong هستم نه گوريل انگورى!»
- ك...ك...كنگ؟!... كينگ كنگ معروف؟
- خواهش مى كنم... ساده بهم بگيد: كنگ!
<<<
سهيل: شما توى تهران چى كار مى كنين؟
كينگ كنگ: «شون پن» كلى از اينجا تعريف كرده بود، گفتم يه سر بيام ببينم چه خبره!
سارا: حالا چه چيز شهر ما براتون جالب بوده؟
كينگ كنگ: جلوه هاى ويژه اش! پيترجكسون خودشو كشت تا چهار تا سوسك غول پيكر واسه فيلم ما بسازه اونوقت من يه گله موش توى جوب هاى اينجا ديدم، هر كدوم قد دايناسور! به نظرم اسكار جلوه هاى ويژه امسال رو بايد به شهردارى هاى شما بدن!
سهيل: داستان شما رو از روى كتاب يا داستان مصور تبديل به فيلم كردن؟
كينگ كنگ: قصه منو مخصوص سينما نوشتند سال بعدش كه فيلم ساخته شد و كارش گرفت به صورت كتاب هم چاپش كردند.
سهيل: خالق شما كى بود؟
كينگ كنگ: اصل ايده مال «مريان.سى.كوپر» بود كه اون زمان مستندساز و جهانگرد معروفى محسوب مى شد و يه فيلم مستند هم راجع به عشاير ايران ساخته بود به اسم «علف» (۱۹۲۵) كه خيلى معروفه. قرار بود يه نويسنده معروف به اسم «ادگار والاس» براساس ايده «كوپر» قصه رو بنويسه اما همون اول كار حوصله اش سر رفت و يه كم مرد! واسه همين خود كوپر قصه رو كامل كرد و سال بعد فيلمش رو ساخت. تقريباً اكثر كارشناس ها داستان «كينگ كنگ» رو اثر خود كوپر مى دونن، مخصوصاً شخصيت كارگردان سينما توى فيلم كه براى فيلمبردارى به جزيره ناشناخته «جمجمه» Skull Island مى ره انگار شكل فانتزى خود «مريان سى.كوپر»ه كه توى زندگى واقعى آدم فوق العاده ماجراجويى بود.
سهيل: چه سالى فيلمو ساخت؟
كينگ كنگ: سال ۱۹۳۳ همراه با همكارش «ارنست.بى.شودزاك» كه قبلاً «علف» رو با هم كار كرده بودن.
سهيل: اوووووه! حتماً كينگ كنگش عروسك دستكشى بوده!
كينگ كنگ: نه، هفتاد سال پيش هم ، از اين سيستم هاى درپيتى نبود و بيشتر از «برنامه كودك» شما وقت مى ذاشتن! واسه همين يه انيماتور معروف به اسم «ويليس اوبراين» استخدام كردن تا جلوه هاى ويژه فيلم رو به شكل ايست _ حركتى Stop _motion يا همون عروسكى تك فريم بسازه.
سارا: من يه مسأله اى رو نمى فهمم. شما چطور با اين هيكل روى سقف ماشين دوستت مى شينى و فرو نمى ره؟!
كينگ كنگ: اون گوريل انگوريه، من كينگ كنگم! مفهومه؟!
سهيل: انگار باز هم فيلم شما رو ساختند؟
كينگ كنگ: بله، سال ۱۹۷۸ «جان گيلرمن» يه نسخه ديگه ساخت كه اسكار جلوه هاى ويژه رو برد اما منتقدين خيلى تحويلش نگرفتند. امسال هم پيتر جكسون جديدترين نسخه فيلم رو ساخته كه حسابى تركونده و دوباره منو مطرح كرده!
سهيل: توى نسخه پيترجكسون، شمارو چه جورى ساختند؟
كينگ كنگ: اونجا يه موجود ديجيتالى هستم يعنى منو با استفاده از گرافيك كامپيوترى ساختن و حركاتم رو «اندى سركيس» اجرا كرده كه با يه سرى «حس گر» Sensor به كامپيوتر انتقال دادن و شبيه سازى كردن. «سركيس» قبلاً همين كارو براى كاراكتر «گالوم» توى مجموعه «ارباب حلقه ها» انجام داده بود.
سارا: تو نسخه جديد كى نقش بيگلى بيگلى رو بازى كرده؟
كينگ كنگ: دخترم چند بار بگم؟... شما ديگه روى نِروى... من انگورى نيستم، كينگ كنگم. حالا شما كينگ اش رو هم نگو، بگو: كنگ!
سهيل: چرا به شما لقب سلطان (كينگ) دادن؟!
كينگ كنگ: من خودم مخالف اين حرفام، اين لقب ها رو يه سرى نشريات ورزشى مى زنن پشت اسم ما، طرفدارهام ياد مى گيرن و تكرار مى كنن. تا وقتى على پروين هست من كى باشم كه بهم بگن سلطان!
سهيل: خيلى از نوجوون ها دلشون مى خواد بيان تو كار سينما و مثل شما معروف بشن. مى شه راهنمايى شون كنين؟
كينگ كنگ: اين كار عشق مى خواد، صبر و تحمل مى خواد من سى سال خاك صحنه خوردم و از وقتى قد عنتر بودم نمايش دادم...
سارا: يعنى دقيقاً چى كار مى كردين؟!
كينگ كنگ: واسه يه گداكوره كه آكاردئون مى زد معلق مى زدم!
سهيل: يعنى نوجوون ها بايد از الان معلق بزنن و پول جمع كنن تا هنرپيشه بشن؟
كينگ كنگ: نه اگه چشم و ابرو روشن باشن اينم لازم نيست، سه سوته ستاره سينما مى شن!
سهيل: دوست دارى چه نقشى بازى كنى كه تا حالا نكردى؟
كينگ كنگ: اكثر كارگردان ها به خاطر هيكل و قيافه ام نقش هاى منفى و هيولايى بهم مى دن در حالى كه اونايى كه از نزديك مى شناسن اَم مى دونن چقدر روح لطيفى دارم و گوريل شوخى هستم، توى مهمونى ها همه از جوك هام روده بر مى شن!
سهيل: جدى؟! مى شه يكى شو تعريف كنين؟
كينگ كنگ: به اصفهانيه مى گن با كالسكه جمله بساز مى گه اين پرتقال كالس كه!
سهيل و سارا: ...!
كينگ كنگ: توجه نكرديد... كالسكه و كالس كه... يعنى كال است كه با لهجه اصفهانى...
سارا: جون مامانت بسه!
كينگ كنگ: خلاصه خيلى دلم مى خواد يه كار طنز بهم پيشنهاد بشه، مطمئنم از پسش بر مى آم!
سهيل: مثلاً «شب هاى برره»؟
كينگ كنگ: نه، اون سريال مبتذليه و بدآموزى داره، ترجيح مى دم تو سريال آقاى كاردان شركت كنم فكر كنم فيزيك چهره و جنس طنزم به فضاى كار ايشون بيشتر بياد!
سارا: بله كاملاً از جوكتون معلوم بود!
سهيل: انگار يه فيلم هم با گودزيلا بازى كردين درسته؟
كينگ كنگ: خواهش مى كنم اون بى آبرويى رو يادم نيار! يه دوره وضع خراب بود، هيچ پيشنهاد حسابى نمى شد، هر چى نقش مناسب هم بود محمدرضا شريفى نيا زودتر رو هوا مى زد و ازم مى قاپيد، اين بود كه ناچار شدم... تازه خرج عمل مادرم هم بود...
سارا: آخى... حالشون خوب شد؟
كينگ كنگ: بله، چشماشو «ليزيك» كرد كه ديگه لنز نذاره! سال ۱۹۶۲ شركت ژاپنى «توهو» فيلم «گودزيلاعليه كينگ كنگ» رو ساخت و يه ژاپنى نيم وجبى لباس ميمون پوشيد و اداى منو درآورد! (اينجا عرق شرم روى پيشونى كينگ كنگ نشست!)
سارا: چرا ديگه رنگتون بنفش نيست؟
كينگ كنگ: بنفش؟! از اون وقت كه يادمه من مشكى بودم... (در اين لحظه دوزارى كينگ كنگ افتاد!) ... بچه، براى بار آخر اخطار مى كنم... من انگورى نيستم!
سهيل: راستى من شنيدم شما مشكل انضباطى هم داشتين!
كينگ كنگ: من؟! كى گفته؟
سهيل: توى صحنه معروف فيلم ، اون خانم هنرپيشه رو دزديدين و فرار كردين!
كينگ كنگ: اينو قبلاً براى مأموران زحمتكش پليس ايالات متحده هم توضيح دادم، من قصدم فقط ازدواج بود! سال ها دنبال يه مورد مناسب مى گشتم وقتى اين خانم اومد به جزيره ما، من شيفته اخلاق خوبشون شدم و همسر ايده آلم رو در وجودشون ديدم. تازه كوفته تبريزى هم خيلى خوب مى پختن كه به نظرم معيار مهميه!
سارا: آخه ناسلامتى شما گوريلى! بايد با يه عنترى، شامپانزه اى چيزى ازدواج كنى كه بهت بياد...
كينگ كنگ: شما متوجه نمى شى. به قول شاعر: كجا دانند حال ما سبكبالان ساحل ها... عشق اين حرفا رو نمى فهمه!
سهيل: حالا چرا دختره رو برداشتى و در رفتى بالاى برج؟
كينگ كنگ: اصلاً قضيه اينجورى نيست. يه سرى از اين نشريات زرد به خاطر فروش بيشتر، اينجورى مطرح كردن. من ايشون رو با توافق قبلى بردم طبقه آخر برج كه واحدهاى اجاره اى اش رو ببينيم تا اگر پسنديدن بعد از ازدواج ساكن بشيم، همين!
سهيل: آخه چرا از ديوار بالا رفتى؟
كينگ كنگ: ببخشيد مى شه بگى اين هيكلو چه جورى توى آسانسور جا مى دادم؟
سهيل: به هر حال، ظاهراً نيروى هوايى و ارتش متوجه امر خير شما نشده بودن چون گلوله بارونتون كردن!
كينگ كنگ: اينم دروغ هاى افراد حسود و كينه توزيه كه مى خوان منو خراب كنن من دقيقاً مى دونم اونا گودزيلا و تيرانازوروس هستن اما چون اهل جنجال نيستم اسم نمى برم!
سهيل: من خودم توى فيلم ديدم كه با هواپيما حمله كردن به طرف شما، شما هم با مشت زدى دو سه تاشونو انداختى، خودتم آخرش سقوط كردى!
كينگ كنگ: مشت؟ اون مشت بود؟ مى خواى همچى با مشت بكوبم تو سرت كه له بشى و بفهمى مشت چيه؟ كل قضيه اين بود كه نيروهاى دلسوز نيروى هوايى و ارتش نيويورك اومدن بالاى برج يه تذكر خيلى دوستانه دادن كه مراقب ساختمون باشيم تخريب نشه. من هم اومدم با دست بزنم رو شونه شون خسته نباشيد بگم، ليز خوردم و پرت شدم پايين!
سهيل: راستى، تازه يادم افتاد... مگه شما آخر فيلم نمردين؟!
كينگ كنگ: نه، شانس آوردم يه نفر با بطرى نوشابه زير برج وايساده بود، افتادم توش... فقط يه كم خيس و نوچ شدم!
سهيل:...!! ببخشيد، مى شه بگين يه گوريل پونزده مترى كه توى آسانسور جا نمى شه چه جورى تو بطرى پپسى جا مى شه؟
كينگ كنگ: اشتباه نكن، بطرى معمولى نبود، نوشابه خانواده بود.
سهيل: حالا شد يه حرفى! خب جناب كينگ... يعنى داداش كنگ عزيز، خيلى خوشحال َشديم كه با شما مصاحبه كرديم.
كينگ كنگ: منم خيلى خوشحال شدم كه توى مملكت غريب تونستم با يه همنوع حرف بزنم!!
سارا: به بيگلى سلام برسون!
اينجا ديگه كينگ كنگ قاط زد و سارا رو برداشت دويد طرف برج ميلاد كه ازش بره بالا منم هر چى پشت سرش داد زدم كه سارا بلد نيست كوفته تبريزى بپزه فايده نكرد! خدا كنه برج ميلاد رو بساز بفروشى نساخته باشن و يه وقت نريزه چون نمى دونم جواب مامانو چى بايد بدم!