جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 27, 2006
خانواده (گزارش اصلى)
۳۳۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
ازنگاه ديگر
عبور از اسامى معابر تهران
ازنگاه ديگر
يك شب برمى گردى
يك روز برمى گردى. حالا تو بگو ناف مرا در شب بريده اند، پس يك شب برمى گردى. شب و روز ندارد، كه عاقبت برمى گردى. مى گى نه؟ مى گى نه؟ خب صبر كن همين فردا مى بينى. حتى اگر فردا، ۳۰ سال بعد باشد.
يك روز برمى گردى، همين فرداها. بى سلام، بى كلام و فقط نگاه. همسايه بد اخلاق را مى بينى. چه همذات پندار است عصا با قامتش. انگار نه انگار كه ديروزها جاى دستش روى صورتت مانده بود. بايد بگويى سلام. اما سلام كى؟ اسم ها از خاطر رفته اند. فقط يك نام مانده كه مى توانى بى صدا سلامش بدهى. سر كوچه نامش هنوز پابرجاست. سلام شادى. كوچه شادى، البته.
< < <
چه بزرگ بود آن روزها كوچه. كوچه دنياى ما بود. چشم كه باز كرديم همين بود كه بود. غير از اين؟ چند رفيق كه مثل ما دنيا را مى ديدند؛ دنيا برايمان كوچه بود. بزرگ كه شديم، كوچه كوچك شد. گفتيم حالا دلمان اينجا آرام نمى گيرد، بگذار از مرز بگذريم. حكايت وسوسه سيب بود. پا به خيابان گذاشتيم و كوچه تمام شد. خيابان هم چه زود كوچك شد. بايد مى رفتيم تا بزرگراه و حركت در بزرگراه جريان داشت. جريان حاكم بر مسير ما را تا شهرى دور برد. شهر تازه را هم تاب نياورديم تا سر به هوا شويم. بعد روى خاك ناآشنا، غربت را مزه مزه كرديم. آنجا هم ما ساكن يك كوچه بوديم. آخر قصه بود كه حرف هاى مادربزرگ را فهميديم: «هر جا كه بروى آسمان يك رنگ است!»
< < <
كوچه ها باردار خاطراتت. محافظه كار هم كه باشى، كوچه خاطراتش را از تو دريغ نمى كند. حالا حتى رفت و آمدهاى معمولى، سلام _ خداحافظ هاى بى معنى و همه و همه خاطره اند. حالا امان از بچه شر كوچه كه از ديوار راست بالا مى رفت. چه كند طفلك در روزهاى سر به زيرى با آن هجوم خاطرات! سر كوچه يك خانه دو نبش. طبقه چندم؟ حالا اين هم مهم نيست، ۳۰ سال بعد وقتى با رگه هاى سفيد مو از سر كوچه مى گذرى، نگاهى بيندازد به گل سرسبد خاطراتت. نفسى عميق و دوباره زندگى. بى كوچه، بى خاطره!
< < <
چه حسى داشت زندگى در كوچه بن بست. آن روزها كوچه ما بن بست بود. سر تا ته كوچه سرجمع ۳۰ خانه بيشتر نمى شد. همسايه معنا مى شد در آن كوچه كوچك. يكى اگر دلش مى گرفت و آه مى كشيد، از ته كوچه تا سركوچه صدايش مى پيچيد. دوره اش مى كردند، تا به خودش مى آمد، زندگى بود و آه نبود. آن روزها كوچه ما بن بست بود. كوچك و صميمى و زنده. حالا سال هاست كه مهاجر كوچه بن بستيم. انتهاى كوچه هاى بلند هميشه باز ، مى آيند و مى روند. آه هم كه بكشى، صدايت به گوش خودت نمى رسد. آه نكش، رفيق!
< < <
يك روز برمى گردى. حالا تو بگو ناف مرا با شب بريده اند. باشد، يك شب يكديگر را مى بينيم. قرار يك شب سركوچه. نامش را روى تابلوى آهنى نوشته اند. كوچه شادى، خاطره رفيق.
عبور از اسامى معابر تهران
به نام كوچه
شهرام فرهنگى
هر كوچه خاطره اى  است. لازم نيست حتماً زاده كوچه خاطره باشى تا هر بار كه پا روى سنگفرش پياده رويش مى گذارى ياد روزهاى خوب سادگى بيفتى. گاهى يك رهگذر از كوچه اى بيگانه، خاطره اى مى سازد ماندگارتر از خاطرات كليشه اى ساكنان ۴۰ ساله آن كوچه.
هركوچه بهانه اى  است. براى نوشتن. پيش از آغاز خاطرات، يك تابلوى كوچك آهنى است و يك عنوان. مثلاً كوچه آرزو، تماشا، سايه يا ...، چه مى دانيم. بگذريم، نقل خاطره نيست كه هر خاطره اى قابل بيان نيست. پيش از آنكه كوچه، خاطره شود، تنها يك تابلوى آهنى است و يك عنوان. خاطرات را كه يك مرحله به عقب برگردانيد، مى رسيد به اول اين مطلب؛ جذابيت پنهان كوچه ها و خيابان هاى تهران.
245595.jpg
تهران حدود۲۰هزار معبر دارد. احتساب اعداد دقيق نياز به يك حسابدار دارد كه ما همه چيز داريم غير از اين يك مورد. پس شما روى كمى كمتر يا بيشتر از ۲۰هزار معبر حساب كنيد و تهران را در ذهنتان بسازيد. ميان اين همه عنوان، شك نكنيد كه حتماً سوژه هايى براى نوشتن پيدا مى شود.
طالع خيابان
زمستان است اما در كوچه و خيابان خبرى از زمستان نيست.
مى گويند تهران شهرى است با چهار فصل مشخص. تمام كوچه ها و خيابان ها را دنبال زمستان گشتيم، نگرديد كه نيست.
اينكه چرا در تهران هيچ معبرى به نام زمستان وجود ندارد، سؤالى است كه از ما نبايد بپرسيد. اما گذشته از زمستان در خيابان هاى تهران مى توانيد سه فصل باقى مانده و ۱۲ ماه را پيدا كنيد.
فصل، فقط بهار وماه ارديبهشت. اين انتخاب خيابان است. در معابر تهران ۱۰۱ بهار و ۲۶ارديبهشت وجود دارد. كاش اين چند خط بهانه اى شود براى رساندن بهار به،۱۰۰ تا تهران روى نقشه زمستان هم داشته باشد.
شاعر خيابان
خيابان شعر مى خواند. پروين اعتصامى، سپهرى، حافظ و فردوسى، فروغ، شاملو و... اما شاعر مورد علاقه خيابان سعدى است. البته ركورد در اختيار حافظ است. در تهران ۳۳ معبر با عنوان حافظ وجود دارد، در مقابل، اسم سعدى ۳۰بار در كوچه و خيابان تكرار مى شود. با اين حال وقتى اسامى گلستان و بوستان بيش از هر عنوانى تكرار شود، مشخص مى شود كه سعدى محبوبترين شاعر خيابان است.
در خيابان هاى تهران عنوان گلستان ۲۳۵ بار و بوستان ۱۲۶ بار تكرار شده. از اين لحاظ گلستان در رتبه اول قرار دارد و بوستان سوم است. رتبه دوم در جدول اسامى تكرارى خيابان هاى تهران به يك گل اختصاص دارد؛ لاله با ركورد ۱۵۸. تابلوهاى حسينى، محمدى، شقايق و بهار را هم بالاى ۱۰۰ بار در شهر مى بينيد. نكته جالب اينكه ما قبل از آغاز اين آمارگيرى روى كلمه آزادى حساب ويژه اى باز كرده بوديم، اما آزادى با ركورد ۳۶ بار تكرار در تهران تنها يك اسم معمولى است.
آمارخيابان
اسم ميدان كه بيايد همه ياد آزادى، انقلاب، ونك و ۷تير مى افتند كه اين آخرى اصلاً شكل ميدان نيست. با اين حال تهران ميدان هاى ديگرى هم دارد كه احتمالاً شما هرگز دورشان نچرخيده ايد. اگر بخواهيم اسم تك تك اين ميدان ها را بنويسيم، اين مطلب تبديل به اطلس تهران مى شود. فقط عدد۳۳۶ را به خاطر بسپاريد تا اگر كسى پرسيد شهر شما چند ميدان دارد، نگوييد فوقش ۱۰ تا!
حالا كه آمار ميدان هاى تهران را در اختيارتان گذاشتيم، بد نيست تعداد بلوارها را هم برايتان بنويسيم. به هر حال در فرهنگ ما بلوار خاطره خيز است و تهران هم ۱۹۳ بلوار دارد. تا برسيم به خاطرات، ۱۹۳ ضربدر چند؟!
پرنده هاى خيابان
گنجشك و كلاغ پاى ثابت آسمان تمام شهرهاى ايران هستند. غير از اين در تهران قمرى، كبوتر، دم جنبانك، سبزه و داركوب هم پيدا مى شود. ميناها و مرغ عشق هاى فرارى از قفس را هم مى توانيد به آسمان تهران اضافه كنيد، اما فارغ از آسمان،در خيابان هاى تهران پرنده هاى ديگرى هم پيدا مى شود.
از ميدان كتابى كه به سمت پل سيد خندان حركت كنيد، به خيابان جلفا مى رسيد.
نام جلفا آدم را ياد اصفهان مى اندازد. اصفهان باغ پرندگان دارد و جلفا هم باغ پرندگان خيابان هاى تهران است. اسامى كوچه هاى خيابان جلفا از نام پرنده ها انتخاب شده. كبك، درنا، گنجشك، سهره، قنارى، چكاوك، دراج، فاخته، طاووس، ترنگ، بلبل، پرستو، عقاب، چلچله، باز، طوطى و بالاخره سيمرغ كه از شاهنامه بيرون پريده و در خيابان جلفا روى يك تابلوى آهنى نشسته. در خيابان جلفا تنها جاى شاهين خاليست.
اين پرنده گرچه در باغ پرندگان جلفا نمى پرد اما با ۱۴ بار تكرار در ساير نقاط شهر، ميان حيوانات بهترين ركورد را دارد. با اين حال سلطان حيوانات هنوز هم شير است، حتى اگر نامش تنها روى يك كوچه باشد. راستى حرف شير شد، بد نيست از دوستانش هم بنويسيم. كوچه ببرى يا كوچه پلنگى، عنوان جالبى براى يك كوچه نيست؟!
عجايب خيابان
از ببرى و پلنگى - كه اشاره شد- بگيريد و به اين بخش برسيد؛ اسامى جالب معابرتهران. مثلاً تصور كنيد شما در كوچه اى زندگى مى كنيد كه اسمش «كاركن اساسى» است.
اين از آن عناوينى است كه حتماً حكايت جالبى دارد. احتمالاً كسى در اين كوچه زندگى مى كرده كه هر كسى مى خواسته كارهايش اساسى انجام شود، مى رفته سراغ او. البته اين فقط يك حدس است، شايد اين كاركن اساسى بابت مسأله اساسى ترى باشد.
غير از اين ما سر از حكايت عناوينى مثل بنيونى، آبنيكى، آرميون و اشكستانپور! هم در نياورديم. البته ساكن كوچه هاى بدلى گيوى، تخته رونده، تويوتا، آق بابا، دروازه بان و الف بودن هم لذتى دارد. گرچه اين لذت احتمالاً وقت نشانى دادن پشت تلفن به عذاب تبديل مى شود. راستى بن بست «صبورى» هم اسم قشنگى است. زندگى در بن بست، صبورى مى خواهد، به هر حال زندگى در كوچه هاى متفاوت سخت است، ديگر!
معنى خيابان
ناخودآگاه خودتان را سفت مى  كنيد و به هر رهگذرى مشكوك مى شويد. سركوچه هشدار لازم به شما داده شده است؛ احتياط!
براى ما كه عادت داريم براى هرچيز بى معنى، معنى بسازيم، با معنا بودن اسامى بعضى از كوچه هاى تهران دردسر بزرگيست. مثلا فكر كنيد آدم با چه آرزوهايى مى تواند پا به كوچه آرزو بگذارد و سرشكسته برگردد. كوچه هاى اقبال، با صفا، اعتماد، پسنديده و البته دالان بهشت هم حكايتى مشابه دارند. غير از اين خودتان را در آستانه ورود به كوچه اى تصور كنيد كه روى پيشانى اش اسم  كلك حك شده. در كوچه تهرانى ها هم ما شك داريم كه يك تهرانى اصيل پيدا شود. كوچه سكوت در منطقه پر رفت و آمد ،۱۴برف در منطقه ۱۳؟!
و بالاخره كوچه اى به اسم باش؛ مار و باش، اينارو باش يا حالا باش؟!
اقامت در ايتاليا
براى كسانى كه شيفته زندگى در خارج از كشور هستند، اين امكان وجود دارد كه در همين تهران مثلاً ساكن ايتاليا باشند. البته اين وسط يك مشكل كوچك وجود دارد. اينكه گاهى حتى اجاره كردن يك خانه در خيابان هاى ايتاليا، آرژانتين يا برزيل خرج بيشترى از سفر به اين كشورها دارد.
به هر حال اگر دوست داريد در شهر خودتان ساكن كشور ديگرى باشيد، بايد از ليست محدود خيابان هاى تهران انتخابتان را انجام دهيد. آرژانتين، ايتاليا، بوسنى و هرزگوين، برزيل، تركمنستان، فلسطين و پاكستان، كشورهايى هستند كه در تهران خيابان شده اند. راستى ايران از قلم افتاد. آدرس جالبى مى شود: تهران، ايران... فقط اگر كسى از خارج برايتان نامه بفرستد، اداره پست آن كشور تصور مى كند، فرستنده سركارشان گذاشته!
دو قاره
اينكه در خيابان هاى تهران زندگى در قاره اى غير از آسيا يا آفريقا ممكن نيست، نكته قابل تقديرى است. در اين بخش نيازى به توضيح بيشتر نيست، فقط شما تصور كنيد مثلاً اسم خيابان آفريقا، اروپا بود. بايد واقع بين بود و البته نكات مهم ديگرى را هم در انتخاب عنوان براى خيابان ها در نظر گرفت!
ميهمان نوازى خيابان
غربت بد دردى است. اگر براى زندگى، شهرى ميهمان نواز را انتخاب نكنيد، اين درد علاجى ندارد. حرف ميهمان نوازى كه مى شود، نام تمام شهرهاى ايران پشت پيشانى رژه مى رود، غير از تهران. با اين حال خيابان هاى تهران غم غربت را از بين مى برند.
تصور كنيد به هر دليل ناچار شده ايد زادگاهتان را ترك كنيد و به تهران بياييد. اهل آبادان كه باشى، اينجا نه خورشيدش را پيدا مى كنى، نه لهجه اش و نه نخلستان هايش را. با اين حال يك دلخوشى كوچك برايت باقى است. وقت پياده روى در خيابان هاى تهران، سرت را بالا بگير؛ روى ديوار يك كوچه با خط خوش نوشته اند: آبادان.
خيابان ميهمان نواز است. مى توانى به تهران بيايى و در شهر خودت زندگى كنى. شهرهاى شمالى البته سهميه بيشترى دارند. بندرانزلى، رامسر، رشت و رودبار. بعد خوزستان با آبادان، اهواز و خرمشهر. مشهد، اصفهان، تبريز و شيراز را هم نمى شود حتى در كوچه و خيابان از ياد برد. نكته جالب اينكه در خيابان هاى تهران حتى دلتنگى ميهمانان خارجى هم پيش بينى شده. ميلان و رم تابلوهايى جذاب براى علاقه مندان پرشمار ايتاليا هستند. انتخاب نام ايروان براى يك كوچه هم حتماً حكايتى دارد و بالاخره گرچه ما اهل كوفه نيستيم، اما در تهران خيلى ها اهل كوفه هستند؛ خيابان كوفه، البته!
وحشت در خيابان
من پا به كوچه رنج گذاشتم. اين مى تواند آغاز يك شرح حال، يك داستان، يك شعر يا هرچيز كه شما مى پسنديد باشد، اما از فضاى ادبيات بيرون بياييد، اين جمله اتفاقى است كه براى خيلى ها در اين شهر همه روزه رخ مى دهد.
از احساس شاعرانه خيابان نوشتيم، از ميهمان نوازى اش هم نوشتيم، اما خيابان گاهى هم وحشتناك مى شود. حالا به كوچه هايى رسيده ايم كه بهتر است در آنها سربه زير باشيم. نديدن تابلوى سر كوچه توصيه اى است كه باعث مى شود وقت عبور از اين كوچه ها احساس بهترى داشته باشيد. كافى است كه دم دماى غروب، وقتى نه هنوز هوا آنقدر تاريك است كه جايى را نبينيد و نه آنقدر روشن كه دلتان نگيرد، سر كوچه جانى ايستاده باشيد. كاش ماجرا با همين يك كوچه تمام مى شد. كوچه هاى جنايى، حاد، داد، دارآفرين، داشى، رنج و عاقبت فرياد هم در مسير عبور ما قرار دارند. راستى نام يك خيابان از قلم افتاد؛ بعد از فرياد نوبت «تشخيص هويت» است!
پيروزى- استقلال در خيابان
پيروزى- استقلال در خيابان. پيروزى ۱۲ استقلال ۹. روى چمن كه به صفر - صفر كلاسيك عادت كرده ايم، اما در خيابان مسابقه پيروزى- استقلال به فوتسال شباهت دارد. نام ۱۲ خيابان پيروزى است و ۹خيابان استقلال. البته اگر دو تيم معروف تهران را با نام هاى قديمشان در نظر بگيريد، تاج يك برصفر پرسپوليس را شكست مى دهد. در تهران هيچ خيابانى يا كوچه اى به اسم پرسپوليس وجود ندارد. اين نتيجه به نتايج داربى تهران نزديكتر است.
تيم خيابان
حالا كه بحث فوتبال شد، بگذاريد ليست تيم ملى خيابان را هم برايتان بنويسيم، ميرزاپور(فولاد)، رحمتى (استقلال)، قربانى( استقلال)، كريمى (بايرن مونيخ)، نيكبخت (استقلال)، نصرتى (پاس)، كاظميان (پرسپوليس)، عنايتى (استقلال)، علوى (فولاد)، عليزاده (پرسپوليس)، خداداد (راه آهن)، دايى (صبا باترى)،رجب زاده (ذوب آهن)، زارع (برق شيراز)، شفيعى( ذوب آهن)، شيرزاد (پاس)، صادقى (استقلال)، طالبى (فجر سپاسى)، اكبرى (پاس) و آقايى (سپاهان) اسامى خيابان هاى تهران اين اجازه را مى دهد كه پروين، روشن و سجادى را هم روى نيمكت تيم ملى خيابان بنشانيم. مطمئن باشيد اين ليست حتى مى تواند نتايجى بهتر از تيم مورد نظر برانكو به دست بياورد. به هر حال اين تقريباً همان تيم ملى است به علاوه اوت دست هاى عليزاده!
ژيلا و ژاله
«ژ» حرف غمگين خيابان هاست. در تهران تنها ۱۴ كوچه و خيابان وجود دارد كه اسمشان با حرف(ژ) آغاز مى شود. نكته جالب اينكه از اين تعداد، ۶ تا ژاله است و ۲ تا هم ژيلا.
ظاهراً مشكل از اجدادمان است كه زياد به ساختن اسامى با حرف ژ علاقه اى نداشتند و چيزى براى خيابان هاى امروز تهران باقى نگذاشتند. رتبه بعدى در جدول حروف غمگين در اختيار «ض» با ۱۷ عنوان و«ث» با ۲۷ عنوان است. اما اين فقط يك آمار است، كسى چه مى داند شايد عبور از كوچه حروف غمگين، جذابتر از زندگى در كوچه «شادى» باشد. خاطراتتان را مرور كنيد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |