جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 27, 2006
خانواده (ماجرا)
۳۳۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
تلخك
درجهان حوادث
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى در ديگر نقاط جهان
تلخك
سياهى طلا براى كودكان
مى گويند: «آدم عاقل از يك سوراخ دوبار گير نمى افتد». هيچ كس نمى داند نخستين بار چه كسى، چرا و درباره چه ماجرايى اين جمله را گفته است. حالا زياد هم مهم نيست! مهم اين است كه جمله اى به اين خوبى چرا به كار گرفته نمى شود!
حكايت نقيض اين جمله را مى توان در وقوع يكسرى ماجراهاى حوادثى در مورد كودكان لمس كرد. يك حادثه، با يك نوع كيفيت به صورتهاى مختلف به وقوع پيوسته و استمرار يافته است. سرقت طلا از كودكان. به تازگى خبرگزارى فارس خبر داده است دو زن كه طلاى كودكان را در حرم حضرت عبدالعظيم سرقت مى كردند، دستگير شدند.
اين دوزن حدود ۳۰-۲۰ ساله اند. ترفند آنها هم پرسه زدن در اماكن مذهبى و شناسايى بچه هايى كه طلا به همراه دارند بوده است. سپس آنها را به بهانه اى به حاشيه خلوت مى كشاندند و بعد...
بله بعد را خودتان حدس بزنيد. حدس اين تكه از ماجرا خيلى ساده است مثل بقيه سرقتها. نخستين بار در سال ۱۳۸۱ زنى به نام «ليلا» در منطقه خانى آبادنو به اتهام سرقت طلا از ۳۰۰ دختربچه دستگير شد.
ماجراى ليلا به درستى سرانجام نيافته بود كه شهريورماه ۸۲ مردى به نام «محمدعلى» در مرودشت ۴۶ دختربچه را دزديده، طلاهايشان را ربوده و مورد اذيت و آزاد قرار داده بود.
گرچه محمدعلى اسفندماه ۱۳۸۲ به دار مجازات آويخته شد اما اين واقعه متوقف نشد.
پس از آن واقعه اى تلخ در شيراز روى داد. شايد ماجراهاى ديگرى هم بود ولى اين يكى فرق مى كرد. دختربچه اى ۴ ساله به نام «نازنين» از خانه خارج شد تا پفك بخرد ولى هيچگاه بازنگشت. جوانى او را ربود، طلاهايش را سرقت كرد و مورد تجاوز قرار داد. سپس نازنين را كشت. سرقت طلا باز هم در مورد كودكان اتفاق افتاد. زوجى در ۲۳ نقطه ايران از ۳۲۷ كودك طلا سرقت كرده بودند.
باز هم پدر و پسرى در اصفهان پس از اذيت و آزار دختران طلاهايشان را ربودند. اين پدر و پسر به اعدام محكوم شدند.
خرده سارقان ديگرى هم بودند كه بچه ها را طعمه قرار مى دادند. اين همه ماجرا مى مى شود كنار هم چيد و دست آخر به اين نتيجه رسيد كه بچه ها خودشان طلا هستند. دست كم براى بازى و چرخيدن در خيابان به آنها طلا آويزان نكنيد.
يك سرقت، شاكى پدر متهم پسر
يكى از جرمشناسان در تحليل سرقت مى گفت كيست كه بتواند مدعى بشود در كودكى براى يكبار هم شده از پدرش پولى سرقت نكرده باشد!
اما آنچه موردنظر اين جرمشناس بود با اتفاقاتى كه حالت مجرمانه به خود مى گيرد متفاوت است. تحقق بخشيدن به رؤياها و آرزوهاى كودكانه راهى ندارد جز متوسل شدن به دنياى بزرگترها. يعنى اسكناس دادن و خريدن. اما كودكان كه منبعى براى درآمد ندارند و والدين كه هميشه موافق نيستند. كودك مى ماند و خواسته اش كه به گمان خود محق عملى شدن آن است.
اما در دنياى بزرگترها سرقت از پدر، سرقت محسوب مى شود! ايسنا در اين باره نوشته است: «نوجوان ۱۵ ساله اى كه مبلغ يك ميليون ۶۰۰ هزار تومان وجه نقد از گاوصندوق مغازه پدرش به سرقت برده بود در لاهيجان شناسايى و دستگير شد.»
اين نوجوان گفته است انگيزه اش از اين كار تهيه پول براى خريد لوازم مورد نياز به ويژه تلويزيون رنگى و راديو ضبط قوى بوده است.
حالا اگر شما قاضى دادگاه بوديد و شاكى پرونده ارجاعى به شما، پدر و متهم، فرزند بود چه مى كرديد؟
اگر شما پسرخاله اين ماجرا بوديد؟
تا به حال خودتان را جاى كسى قرار داده ايد؟ منظورمان قرار گرفتن مجازى جاى ديگرى است. كارشناسان معتقدند شرايط، محيط و عواملى اين چنينى مى توانند واكنش و عكس العمل افراد را به گونه اى تغيير دهند كه فعل و عملى مجرمانه به وقوع بپيوندد!
حالا يك بار امتحان كنيد. كاملاً فرضى است. مطمئن باشيد شما را به اتهام جرم ديگرى محاكمه نمى كنند اما اگر بتوانيد براى خود تصويرسازى كرده و مثل يك سميلاتور شبيه سازى كنيد مى شود به تحليل جنايى دست پيدا كرد.
اگر خواستيد و حوصله داشتيد مى توانيد ما را در ساختن اين تحليل كمك كنيد. يعنى وقتى خودمان را جاى متهم موردنظر ما گذاشتيد و پس از تصويرسازى در ذهن واكنش احتمالى خودتان را برايمان بنويسيد.
اما ماجرايى كه مى توانيد خودتان را جاى مرتكبش قرار دهيد و بعد عكس العملتان را پيش بينى كنيد؛ ايسنا از ساوه خبر داده است كه پسرى ۱۶ ساله وقتى شاهد مشاجره دخترخاله اش و همسرش بوده با شوهر دخترخاله خود درگير شده و با ضربات چاقو او را از پاى درآورده است.
اين پسر ۱۶ ساله سپس جسد شوهر دخترخاله اش را به دو نيم كرده و آن جسد تكه شده را در چاهى انداخته و سپس سگى را كشته و در كنار چاه انداخت تا با بوى تعفن سگ مرده، ذهن رهگذران را از جسد درون چاه دور كند.
حالا پسر ۱۶ ساله به دام افتاده و اعتراف كرده از اين كه شوهر دخترخاله اش، دخترخاله را اذيت مى كرده خونش به جوش آمده و اقدام به قتل او كرده است.
خب، حالا اگر شما خداى ناكرده خداى ناكرده جاى آن پسر ۱۶ ساله بوديد و دخترخاله تان در موقعيتى قرار گرفته بود كه شوهرش او را كتك مى زد يا با او مشاجره داشت يا ... چه مى كرديد؟ آيا دست به قتل مى زديد؟ يا راه ديگرى را برمى گزيديد. آيا اين فكر به ذهن شما خطور مى كرد كه اگر شوهر دخترخاله از ميان برداشته شود و دخترخاله رشادت و شجاعت شما را ببيند ممكن است پس از اين به عقد شما درآيد؟
انگيزه هاى گم شده در قتلهاى سريالى
سينا قنبرپور
سفارش يك كار داريم. مى خواهيم خيلى تميز و بى سر و صدا انجام شود. اگر هستيد، بياييد تا با هم مذاكره كنيم.
چى؟ قيمت كارتان فرق مى كند؟ خب مسلم است... باشد قبول. ما هم دنبال همين بوديم! خب بگذاريد ما سر صحبت را باز كنيم. قيمتها را مى پرسيم. مثلاً با ۵۰ هزار تومان چه كارى انجام مى دهيد؟
چى؟ اين مبلغ به درد انجام كار جنايى نمى خورد؟ خب با ۱۰۰ هزار تومان چطور؟ بله؟ اين هم كم است. ۲۰۰ هزار تومان مى دهيم كار ما را انجام بدهيد، چطور است؟
245532.jpg
باز هم راه ندارد. مثل اين كه شما اصلاً اهل معامله نيستيد. كسانى هستند كه با ۵۰ هزار تومان هم راضى مى شوند.
چى فرموديد؟ آهان، بايد بگوييم كارمان چيست تا شما قيمت بگذاريد! بسيار خوب. ما مى خواهيم بدانيم يك سرى قتل از نوع سريالى كه كاملاً مشهود باشد را چقدر مى گيريد تا انجام دهيد؟ ببينيد مقتولان بايد همه زن باشند و همگى به يك شيوه انجام شوند.
براى هر قتل ۱۰۰ ميليون تومان؟ مگر قرار است چه كار كنيد؟
چى؟ شناسايى قاتلان سريالى آسان تر است؟ يعنى چه؟ اين چه ربطى به قيمت دارد؟ آهان پس به اين دليل كه مى دانيد مجازات قتل اعدام است و قاتلان سريالى هم زود گرفتار مى شوند، چون امضاى مشخصى دارند و ردزنى آنها آسان تر است، مى خواهيد قيمت را بالا ببريد...
* * *
چنين مكالماتى در كشور ما معمولاً انجام نمى شود. دكتر جابر قره داغى كارشناسان پزشكى قانونى و رئيس سالن تشريح اين سازمان در تشريح قتلهاى كشور مى گفت: «در ايران ما قتل حرفه اى و قاتل حرفه اى نداريم.» به همين دليل هم كسى پيدا نمى شود كه پول بگيرد و دائماً مرتكب اين نوع جنايت بشود.
براى اثبات اين حرف مى توان به آمارهاى پليس ۱۱۰ استناد كرد. آمارهاى ۵ ماهه نخست سال ۱۳۸۳ درباره جرم قتل نشان مى دهد كه بيشتر قتلها در حوزه هايى چون خانواده ها، مسائل اخلاقى، مسائل مالى (حين سرقت) و... به وقوع مى پيوندد.
سردار محمد رويانيان كه اينك فرمانده پليس راهنمايى و رانندگى شده است، وقتى مسؤوليت مركز فرماندهى و كنترل پليس ۱۱۰ را داشت، در تحليل قتل گفت: «قتل پديده اى اجتماعى است كه نوعاً با انگيزه هاى فردى و شخصى و بر اساس طغيان افراد از درون و بروز در ظاهر به وجود مى آيد كه نقش پليس در پيشگيرى از قتل در مقابل نقش پليس از پيشگيرى از سرقت در حداقل ممكن است، زيرا پليس نمى تواند ذهن آدمها را بخواند تا از نقشه هاى شوم آنان باخبر شده و از آن جلوگيرى كند، ولى مهمترين نقش پليس در مواجهه با قتل كشف سريع و دقيق راز جنايت و دستگيرى عاملان آن است.»
همانطور كه سردار رويانيان تأكيد كرده است، نمى شود ذهن آدمها را خواند، ولى وقتى كسى پاى برگه اى را امضا مى كند و نام خود را قيد مى كند، يعنى محتويات آن برگه را قبول دارد و آن را تأييد مى كند. در قتلهاى سريالى نيز معمولاً قاتل به يك شيوه، مرتكب جنايت خود مى شود. كمتر پيش مى آيد كه او روش خود را در قتل تغيير دهد؛ معمولاً از يك نوع ابزار خاص بهره مى جويد. در اين باره مى توان به نحوه استفاده از طناب، نحوه استفاده از چاقو يا... اشاره كرد. كارشناسان و متخصصان علوم جنايى مى گويند اين اشتراك روش در قتل همان امضاى قاتل است. با اين فرض، وقتى كسى پاى جنايتى را امضا مى كند، مى خواهد اين جنايات به نام او ثبت شود و قطعاً به طور اتفاقى مرتكب قتلهاى مشابه نشده است. قاتل سريالى مى خواهد پليس او را بشناسد و به سادگى دم به تله قانون نمى دهد.
نمونه قاتلان سريالى در ايران نيز اين حرف را تأييد مى كند. «مجيد سالك محمودى» در دهه ۶۰ مرتكب قتل ۴۰ زن شد. او با طنابهاى يك مترى زنان را از پشت سر غافلگير و خفه مى كرد؛ دستگيرى او قريب به ۴ سال طول كشيد. غلامرضا خوشرو يا همان «خفاش شب» در سال ۱۳۷۶ مرتكب قتل ۹ زن شد. سعيد حنايى يا «قاتل عنكبوتى مشهد» در مدت يك سال به يك روايت ۱۷ زن و به روايتى ديگر بيست و اندى زن را به يك شيوه با روسرى به قتل رساند.
انگيزه هاى قاتلان سريالى بويژه در ايران هيچ گاه با سرقت و يا مسائل مالى گره نخورده است.
حال اندكى صبر كنيد. يك لحظه.
* * *
عليرضا ۲۹ ساله عامل اصلى جنايات اخير تهران كه ۳ زن در آن قربانى شدند، در توضيح اعمال خود به خبرنگاران گفت: «احتياج به پول داشتم. خيلى خيلى زياد، ۲۰ ميليون تومان. اگر پدرم كمك مى كرد، اين كار را نمى كردم... خيلى كم از اين راه درآمد داشتيم. يك ميليون تومان.»
اعظم ۲۲ ساله نيز درباره اين جنايات گفته است: «به خاطر پول اين كارها را انجام دادم. گفته بود پول خوبى در اين كار هست، اما فقط ۲۰۰ هزار تومان پول گيرم آمد. من به خاطر هزينه دانشگاهم اين كار را كردم!... وضع مالى پدرم بد نبود. اگر والدينم بفهمند، سكته مى كنند. مى ميرند!»
۳ زن در تهران به قتل رسيدند. همه در فصل پاييز. پليس از آنجا كه در همه قتلها از طناب قرمز براى بستن دست و پاى مقتولان استفاده شده بود، فرضيه قتلهاى سريالى را مطرح كرده و پيگير آن شد.
موضوع سرقت كيس هاى كامپيوتر اين افراد وضع خاصى را در رديابى يا فرضيه سازى اين قتلها ايجاد كرد. نكته ديگرى در موقع تحقيقات مقدماتى بحث عدم وقوع سرقت در اين خانه ها بود، يعنى به جز كيس هاى كامپيوتر، اجناس قابل توجهى سرقت نشده بود.
حالا اين اطلاعات و داشته هاى قبلى را كنار هم بگذاريم. كسى كه پول مى خواهد، كسى كه مى خواهد سرقت كند تا مجبور نشود، دست به قتل يا آزار فردى كه از او سرقت مى كند، نمى زند. اصلاً در جرم سرقت و در قانون مجازات اسلامى سرقت «ربودن مال غير به طور پنهانى يا به زور» تعريف شده است.
در انگيزه شناسى قتل نيز به ترتيب «قتلهاى ناشى از نزاع»، «قتلهاى خانوادگى»، «قتلهاى اخلاقى» و سپس قتلهاى حين سرقت آمار جنايتهاى اين حوزه را به خود اختصاص داده است.
با اين وصف، چطور ممكن است فردى پيدا شود كه براى به دست آوردن كمى پول، خود را چنان در ارتكاب جنايت، انگشت نما كند كه ظرف مدت كوتاهى هم به دام افتد.
به عبارت ديگر، در ماجراى قتل اين ۳ زن انگيزه هاى مطروحه از سوى عاملان جنايت با قتلها همخوانى ندارد. تا به حال هيچ سارقى مرتكب قتل سريالى نشده، مگر آن كه يك بيمار باشد كه از قتل لذت مى برد.
از طرفى اگر «عليرضا» و «اعظم» حس انتقامجويى داشتند، عليرضا بايد به سراغ پدرش مى رفت كه تاجر فرش بوده و به او كمك مالى نكرده است!
به هر حال به نظر مى رسد در انگيزه شناسى قتلهاى ۳ زن ابهاماتى وجود دارد و رفتار متهمان معرفى شده، مناسب اين واقعه و در حد و اندازه هاى ارتكاب يك قتل سريالى نيست.
درجهان حوادث
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى در ديگر نقاط جهان
رونالد نيلسون پلنگ سياه
245541.jpg
رونالد جنايتكارى حرفه اى بود كه بارها و بارها توانست پليس را فريب دهد و جنايت خود را با مكر و حيله هاى مختلف و هوش سرشارش عملى كند.
او سارقى حرفه اى بود كه در سال ۱۹۷۴ ناگهان تصميم به آدم ربايى گرفت و روز به روز اين انگيزه در او قوت پيدا كرد تا اينكه سرانجام به حبس ابد محكوم شد. شباهت هاى بسيارى بين عملكرد نيلسون و قاتل معروف ديگرى كه در سال ۱۹۹۲ فعاليت هاى خود را آغاز كرد وجود داشت. زيرا «مايكل سم» با استفاده از روش هاى كار پلنگ سياه جنايت خود را آغاز كرد. هر دو اينها در «يورك شاير» متولد شدند و هر دو كارگران ساده اى بيش نبودند. «دونالد نيلسون» در آگوست ۱۹۳۶ در «برد فورد در غرب يورك شاير» متولد شد. فاميلى پدر او «پنى» بود و همين اسم باعث شده بود تا او هميشه احساس قلدرى كند و در مدرسه و دوران خدمت وظيفه در كنيا هميشه باعث اذيت و آزار ديگران مى شد. به اسلحه و سلاح هاى گرم بسيار علاقه مند بود. به همين دليل بود كه وارد ارتش شد. اما پس از ازدواج با دختر مورد علاقه اش در سال ۱۹۵۵ نام فاميل خود را از «پنى» به «نيلسون» تغيير داد و در اثر اصرارهاى همسرش ارتش را رها كرد و به «بردفورد» بازگشت و حرفه تجارت را انتخاب كرد. در سال ۱۹۶۰ دخترش «كاترين» به دنيا آمد. اما هزينه زندگى و ماليات و خرج بچه بسيار سنگين بود و درآمد او كفاف نمى داد همين امر باعث شد تا او بسيار عصبى و پرخاشگر شود و رفتار مناسبى با دختر و همسرش نداشته باشد از آن جا كه نيلسون مدت ها در خدمت ارتش بود در مجموع رفتارى مستبدانه و ناخوشايند از خود بروز مى داد. در سال ۱۹۶۵ براى تأمين مخارج زندگى، دست به اولين سرقت خود زد، اما كم كم ماجرا برايش جالب شد. او بدون اينكه دستگير شود ۴۰۰ سرقت انجام داد. در سال هاى ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴ ، ۱۹ سرقت هنگفت در «يورك شاير» و «لنرك شاير» انجام داد. روز به روز طمع به چنگ آوردن پول بيشتر در او بالا مى رفت به طورى كه سرقت هايش نيز بى رحمانه تر و بيشتر مى شد. ديگر پول كمى نمى توانست او را راضى كند.
او همچنان رفتار نامناسبى با همسر و فرزندش داشت و آنها را در محدوديت نگاه مى داشت و با اين كه همواره زن و فرزندش لباس هاى مندرس و كهنه اى بر تن داشتند اما دونالد اهميتى به اين موضوع نمى داد، در آلبومى كه بعدها در منزل او پيدا شد عكس هايى وجود داشت كه او همسر و دخترش را مجبور كرده بود تا لباس هاى نظامى بر تن كنند و حتى تمرين هاى سخت نظامى را انجام دهند.
در فوريه سال ۱۹۷۲ به يك اداره پست در «هيوور» دستبرد زد و رئيس اين اداره كه در اتاقى در طبقه بالا سكونت داشت و پس از شنيدن سر و صدا پايين آمده بود توسط وى مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما خوشبختانه از مرگ نجات پيدا كرد و توانست كمى به پليس در چهره نگارى كمك كند اما هيچكدام از عكس ها شبيه چهره واقعى پلنگ سياه نبود.
دونالد در سال ۱۹۷۴ به اداره پست ديگرى در هاروگيت در شمال يورك شاير دستبرد زد و در حين سرقت رئيس اين اداره به نام «دونالد اسكيپر» را به قتل رسانيد. ۷ماه بعد قربانى بعدى خود «يورك آستين» را به قتل رسانيد و در حين سرقت اداره پستى در «الدبرى» در ۱۱ نوامبر «سيدنى گرى لند» ۵۵ ساله را به قتل رسانيد. پليس توانسته بود ارتباط بين قتل ها را كشف كند و به او پلنگ سياه لقب داده بودند. اما هنوز نتوانسته بودند او را شناسايى كنند. على رغم سه فقره قتلى كه انجام داده  بود، نظر مطبوعات هنوز به سويش جلب نشده بود تا اينكه ۲ ماه پس از قتل سوم، اقدام به آدم ربايى كرد. اين ايده زمانى به ذهنش خطور كرد كه در ماه مه ۱۹۷۲ مقاله اى در روزنامه «ديلى اكسپرس» خواند درباره دخترى كه هشتاد و دو هزار پوند از پدرش ارث برده بود، بنابراين تصميم گرفت «ليزى ويتل» ۱۷ ساله را ربوده و از خانواده اش درخواست پول كند.
دونالد در نيمه شب ۱۴ فوريه سال ،۱۹۷۵ شبانه با لباس و ماسك سياه وارد منزل «ليزى» شد و او را از اتاق خوابش ربود! سپس صداى او را كه در يك نوار كاست ضبط شده بود براى خانواده اش فرستاد. ابتدا درنوارها اثرى از ناراحتى در صداى ليزى نبود، اما چند روز بعد كه جسدش در يك گودال عميق در «پارك بت پول» در «استافورشاير» پيدا شد، معلوم شد كه در اين مدت بارها مورد تعدى و آزار قرار گرفته است. «نيلسون» در يك نوار ضبط شده از خانواده وى درخواست ۵۰۰۰۰ پوند كرد و گفت: پول بايد توسط برادر بزرگ «ليزى» به كيوسك تلفنى نزديك پارك آورده شود و چنانچه پليس از جريان مطلع شود ليزى كشته خواهد شد. خانواده ليزى پليس را در جريان قرار دادند. اما از پليس خواستند كه نيلسون متوجه قضيه نشود. اما پليس دچار اشتباه شد و مطبوعات و رسانه ها از ماجرا مطلع شدند و خبر را به چاپ رسانيدند. بنابراين مسؤول اين عمليات كه فردى به نام «باب بوت» بود نتوانست كارى انجام دهد. «نيلسون» متوجه حضور پليس نشد و مجدداً با خانواده «ليزى» تماس گرفت و محل ملاقات را تغيير داد. محل بعدى جاى پر پيچ و خم و گمى بود و «باب» كه مسؤوليت رساندن پول را بر عهده گرفته بود به دليل ترافيك شديد و نامفهوم بودن آدرس ۹۰ دقيقه ديرتر به محل ملاقات رسيد و هر چه منتظر شد علامتى از طرف رباينده دريافت نكرد. چند روز گذشت و دوباره نوار ضبط شده اى به دست خانواده «ليزى» رسيد كه اشاره به چاهى در پارك «بت پول» شد كه پول بايد در چمدانى به آن چاه يا گودال پرتاب مى شد و وقتى سربازرس پاپ براى تحويل پول به آن جا رفت با جسد برهنه ليزى كه با يك طناب فولادى از چاه آويزان بود مواجه شد و بدين ترتيب دختر بيچاره به قتل رسيد. پليس در حين رسيدگى به اين آدم ربايى متوجه شد كه آدم ربا همان قاتل سه فقره قتل اداره پست است. مدت ۹ماه گذشت و خبرى از «پلنگ سياه» نبود. نيلسون دوباره تصميم گرفت به سرقت اداره پست (حرفه قبلى خود) ادامه دهد. در يكى از شب هاى دسامبر سال ۱۹۷۵ كه مشغول سرقت از اداره پست «فسفيلد» بود با دو افسر پليس برخورد كرد. ابتدا با تهديد اسلحه آنها را مجبور كرد تا به همراه وى از آن منطقه دور شوند اما پليسى كه پشت فرمان بود ماشين را از مسير جاده منحرف و به كناره جاده برد و بدين ترتيب «پلنگ سياه» دستگير شد. وى ابتدا همه چيز را انكار كرد. اما پليس پس از جست وجوى منزل وى، يك انبار مهمات، تعداد زيادى اسلحه و يك دست لباس سياهرنگ شبيه لباس پلنگ در خانه وى پيدا كرد. او مجبور شد به همه چيز اعتراف كند و در جولاى ۱۹۷۶ در دادگاهش در «آكسفورد كران» به ۵ بار حبس ابد محكوم شد. به همين ترتيب صاحبان اداره هاى پست نفس راحتى كشيدند.
لى لى معين


|   شناسنامه   |   آرشيو   |