|
نگاهى به كارنامه يكساله اكران در فاصله دو پرواز سيمرغ
واقعيت آرمانها
|
|
|
پيمان شوقى با وجود آنكه سالهاست جشنواره فيلم فجر حسابش را با اكران عمومى و حال و هواى حاكم بر كليت سينماى ايران جدا كرده ولى كماكان سنت جارى شده طى دو دهه اخير كه اين رويداد صرفاً فرهنگى را به عنوان مبدأ تقويمى فعاليت هاى سينمايى در هر سال تلقى مى كند ادامه دارد. تلقى هاى شخصى البته فى نفسه اشكالى ندارند و در نهايت دودش به چشم صاحب آن مى رود اما وقتى اين ديدگاه به ديدگاه رايج در اغلب مراكز توليد و پخش بدل شود حاصل آن تمركز فعاليتهاى توليد و پس توليد در ماههاى آخر قبل از هر دوره و هدر رفتن فاصله يكى دوماهه بعداز آن تاعيد نوروز مى شود. حاصلى كه هم به كيفيت نهايى فيلمها و هم به ظرفيت محدود نمايش سينماها لطمه مى زند. البته ديرزمانى به واسطه سياستهاى حمايتى وقت، اين جشنواره سكوى پرتاب سينماى ايران و حضور در آن براى تمام شركت كنندگان مايه اعتبار و افتخار بود ولى با تصحيح اين روند كه ناشى از شرايط متغير و جديد حاكم بر كليت اقتصاد بود، برگزار كنندگان سال به سال بر نخبه گرايى افزودند و دركنار آن كوشيدند با راه اندازى بازار فيلم در حاشيه جشنواره، سياستهاى حمايتى را در ابعاد جديدى ادامه دهند. ضمن آنكه از طريق فعال كردن بخشهايى مثل مسابقه بين الملل، مسابقه سينماى آسيا و بخش معناگرا، به تعريف هويت تازه اى براى اين جشنواره برسند. مرورى بر فيلمهاى به نمايش درآمده در فاصله فجر بيست و سوم تا جشنواره بيست وچهارم گواه اين واقعيت اند كه جشنواره بين المللى فيلم فجر ديگر قرار نيست ويترين تمام نماى سينماى ايران باشد. دروازه هاى بهشت جشنواره بيست و سوم فجر چنان زير سايه سنگين تعريف ژانر تازه اى به نام «معناگرا» بود كه اغلب كارشناسان به شدت نگران وضعيت اكران۸۴ و ميزان فروش فيلمها بودند. اما از ميان ده پانزده فيلمى كه تحت اين گرايش تازه در بخش هاى مختلف آن حضور داشتند تنها سه فيلم بيدمجنون، خيلى دور خيلى نزديك و پشت پرده مه در طول سال به نمايش درآمدند (البته اخيراً يك بوس كوچولو هم به اين مجموعه اضافه شد كه در جشنواره عرضه نشده بود) كه هر چند هر سه به واسطه حمايت تلويزيون و پخش تيزرهاى مناسب (والبته كيفيت خود فيلمها) به فروش بالاتر از حد تصور دست يافتند و حتى دو فيلم اول به فهرست صدرنشين هاى فروش وارد شدند، اما به هر حال دور ماندن آثارى مثل باباعزيز، باغ هاى كندلوس، بشارت منجى، يك تكه نان، حيات، غروب شد بيا، مرثيه برف، تنهايى بار، صحنه هاى خارجى و... از اكران عمومى، نشان مى دهد كه اين گرايش تازه نيز نه يك تصميم كارشناسى شده و عملياتى براى افزودن بار فرهنگى و ارزشى به هويت سينماى ايران كه چيزى در حد شعارهاى مقطعى بوده و معلوم نيست فيلمهايى كه به تبع آن و با حمايت هاى دولتى - يا فرق نمى كند، از جيب تهيه كنندگان خصوصى - ساخته شده اند بايد كجا و كى به نمايش عمومى درآيند تا اهداف مورد نظر در تنظيم اين گرايش را برآورده كنند. اتفاقى كه به گونه اى ديگر در مورد فيلمهاى زير شاخه دفاع مقدس تكرار شد. خداحافظ رفيق توفيق دوپروداكشن عظيم جنگى سينماى ايران در جشنواره بيست و دوم و اكران موفق و پرسر و صداى دوئل موجب توجه دوباره و رونق نسبى فيلمهاى دفاع مقدس در سال۸۳ شد كه حاصل آن حضور چند فيلم با اين مضمون در جشنواره سال قبل بود. فيلمهايى كه در توليد، جمع و جورتر از دوئل و مزرعه پدرى بودند ولى تعددشان نويد تولد دوباره اين سينما را مى داد. از آن ميان حتى فيلم «طبل بزرگ زيرپاى چپ» جزو نمايندگان شايسته سينماى ايران در حضورهاى بين المللى بود و جايزه بازيگرى را از جشنواره مسكو براى حميد فرخ نژاد به ارمغان آورد ولى عدم نمايش آن و ديگر فيلمهاى جنگى به جز «جايى براى زندگى» جاى خالى اين ژانر مطرح و مظلوم را در مناسبات اكران عمومى فيلمها برجسته تر نشان داد. خصوصاً كه جايى براى زندگى هم على رغم بهره بردن از عوامل درجه يك در پشت و جلوى دوربين، به دليل مشكلات ساختارى فيلمنامه، نماينده خوبى براى فيلمهاى جنگى نبود و از فروش چندانى هم برخوردار نشد. شايد حالا ديگر بد نباشد كه مسؤولان، هشدارهاى دست اندركاران اين سينما (ژانر دفاع مقدس) را مبنى بر حذف تدريجى آن جدى بگيرند و راهكارى بجويند. گامهاى تجربه توجه به سينماى متفاوت، سينمايى كه بدون دغدغه گردش مالى در جست وجوى شيوه هاى بيانى جديد و پيش بردن زبان سينما باشد از ديرباز در كانون توجه برگزاركنندگان جشنواره فجر بوده. هم به دليل توفيق جهانى فيلمهاى متفاوت سينماى ايران و هم به واسطه رسالت فرهنگى يك جشنواره دولتى، جشنواره فيلم فجر در طول اين سالها به مأمنى براى نمايش هر چند محدود توليدات اين چنين سينماى ايران تبديل شده. فيلمهايى كه انگار قرار نيست جايگاهى در اكران عمومى داشته باشند و اگر تماشاگران علاقه مند در جشنواره آنها را نبينند، اميدى به نمايش عمومى شان نيست (هر چند كه به دليل بعضى حساسيت هاى بى دليل، يكى دوفيلمساز شاخص اين جريان هم ديگر تمايلى به حضور آثارشان در جشنواره ندارند). از سال قبل با اختصاص يك گروه كوچك سينمايى در پايتخت (۳سالن كوچك) قرار شد معضل نمايش اين آثار كه حالا ديگر به دهها مورد مى رسند حل شود ولى اين تصميم هم مثل اغلب موارد تلاقى فرهنگ و اقتصاد دولت مستعجل بود و در فاصله چندماه پس از جشنواره سال قبل، با نمايش فيلمهايى از سالهاى قبل يعنى خاموشى دريا، امتحان، كنار رودخانه و دانه هاى ريز برف به كارش خاتمه دادند. البته پرونده اين گروه سينمايى و نقش توقعات بيش از اندازه - به عبارت ديگر كوتاهى - پخش كنندگانش در رابطه با هزينه هاى تبليغاتى هنوز مفتوح است ولى معلوم نيست تكليف نمايش فيلمهاى مثل بيدارشو آرزو، خواب تلخ، ما همه خوبيم، حيات، تنهايى بار و صحنه هاى خارجى كه تقريباً همگى از آثار شاخص و تحسين شده در جشنواره بيست و سوم بوده اند و بعضاً در عرصه هاى جهانى هم افتخارآفرينى كرده اند، كى و چگونه روشن خواهد شد. تناقض هاى كودكانه وضعيت سينماى كودكان و نوجوانان هم به مثابه فيلم هاى تجربى سامانى نداشت و عليرغم اختصاص گروه خاص در سال ،۸۳ باز هم وضعيت نامناسبى را از سر گذراند. از مجموع چند فيلم كودكان كه شايد به پشتوانه همان گروه سينمايى نيم بند ساخته و به جشنواره بيست و سوم ارائه شدند، فقط در به درها و من بن لادن نيستم در ابتدا و انتهاى اين فاصله زمانى به نمايش درآمدند و تكليف فيلم هايى مثل جنگ كودكان، حيات و كودكانه معلوم نيست. در تشابه وضعيت و سرنوشت اين دو گروه نوشتيم ولى لازم به ذكر است كه هر چه مشتريان فيلم هاى تجربى اندك باشد، سينماى كودك و نوجوان از يك پتانسيل ۲۰ ميليونى تماشاگر برخوردار است و بعيد است كه دليلى موجه تر از اين براى دوام و بقاى اين سينما يافت شود. گمان مى كنم كه باز هم گروههاى پخش به اميد صرفه جويى در هزينه هاى تبليغ و بازاريابى، چشم به دست ارگان هايى مثل وزارت آموزش و پرورش باشند كه امكانات خود را به رايگان در اختيار بگذارد و چراغ اين سينما را روشن كند. ضمناً يكى از فيلم هاى جنجال برانگيز جشنواره سوم كه تقريباً بلافاصله يعنى در نيمه اسفندماه بر پرده رفت «گل يخ» به شهادت ساختار و محتواى مطروحه اش بايد در اين طبقه يعنى سينماى كودك و نوجوان قرار مى گرفت. گمان مى كنم كه بخش اعظم حرف و حديث هاى پيش آمده بدون عنايت به اين واقعيت مسلم و كارنامه درخشان كارگردانش در سينماى كودك و نوجوان بوده باشد. خانه خنجرهاى پران! صراحت شايد اولين واژه اى باشد كه در توصيف فيلم هاى اجتماعى جشنواره بيست و سوم به ذهن بيايد و بيشتر از عبارت، جسارت زيبنده آنهاست. فيلم هاى زن زيادى، سالاد فصل، رستگارى در هشت و بيست دقيقه، ازدواج صورتى، گيلانه، ديشب باباتو ديدم آيدا و كافه ترانزيت با بضاعت هاى مختلف به سراغ بعضى از معضلات جدى و كمتر مطرح شده اجتماع اين سالهاى ايران - دست كم در رسانه هاى رسمى - رفته اند و تقريباً همگى از پس طرح موضوع برآمده اند. صرفنظر از ديدگاههاى شخصى فيلمسازان در ميزان و غلظت آسيب پذيرى جامعه از مضامين مورد نظر آنها، در مجموع مى توان مسير پيش روى سينماى اجتماعى ايران را مسيرى درست و روبه رشد ارزيابى كرد كه البته با شفاف تر شدن فضاهاى پيرامون قضاياى اجتماعى مى توان به توفيق بيشتر آنها در آينده نيز اميدوار بود. نكته اما اينجاست كه به دليل تعلق تمام اين آثار به سينماى بدنه، تقريباً هيچكدامشان جزو آثار شاخص جشنواره بيست و سوم معرفى نشده و كليت آراى داوران را به خود جلب نكرده اند. با اين تذكر كه دو فيلم شاخص بيد مجنون و خيلى دور خيلى نزديك هم على رغم تعلق به شاخه موسوم به معناگرا، شاخصه هاى برجسته اجتماعى را نيز يدك مى كشند و دلالت هاى معنايى آن را پاسخ مى گويند. در اين دو فيلم به اضافه فيلم شكلات - كه از دوسال قبل در انتظار اكران بود - و فيلم هاى حكم، هشت پا و پيشنهاد پنجاه ميليونى كه در جشنواره بيست و سوم ارائه نشده بودند باز هم ويژگى مذكور در مورد سينماى اجتماعى اكران ۸۴ را مشاهده مى كنيم يعنى بيان رك و پوست كنده آسيب ها و معضلات موجود در جامعه و انگشت گذاشتن برعواقب آنها كه باز هم بسته به نوع نگاه همدل يا ملامت آميز خالقان اثر، پاسخ هاى متفاوتى به سرنوشت آدم هايشان مى دهند. داستانهاى نامكرر بنا به دلايل متعددى كه شايد ذكرشان هم لازم به نظر نرسد اغلب فيلمسازان فضاهاى عاشقانه (رومانس) را جز در قالب كمدى تصور نمى كنند. حال آنكه جاى خالى اين ژانر شورانگيز و پرطرفدار در سينماى ايران به شدت خالى است. ماهى ها عاشق مى شوند به عنوان تنها نمونه اين سينما هم در جشنواره و هم در اكران عمومى با اقبال مواجه بود و البته نمونه اى مثل صبحانه براى دو نفر هم برعكس! كه البته اين عدم توفيق مشخصاً به درنيامدن فضاى نامتعارف و خاص آن - كه بر تم عاشقانه اش غلبه داشت - برمى گردد. البته اگر غلظت مايه هاى اكشن اجازه بدهد دو فيلم بازنده و آكواريوم نيز تم عشق را در كنار گرايش اصلى مطرح مى كنند و بخشى از موفقيت تجارى آنها را نيز قطعاً بايد به پاى اين توجه گذاشت. اتفاقى كه در وعده ديدار اما نمى افتد و دليلش هم قطعاً به فقدان توان لازم ميان مايه هاى سه گانه سياست - اكشن - عشق درساختار آن برمى گردد. روز كارنامه جشنواره بيست و سوم ۳۵ فيلم ايرانى جديد را در بخش هاى مختلف به نمايش گذاشت كه از اين تعداد ۱۵ فيلم يعنى «نزديك به نيمى از آنها هنوز وارد عرصه نمايش عمومى نشده اند و طى سال جارى به جاى آنها ۱۳ فيلم ديگر به اضافه ۵ فيلم از توليدات سالهاى قبل از ۱۳۸۳ به نمايش درآمده اند. با اين بيلان و با نگاهى به پيشينه سالهاى قبل و آمار تعداد سينماها و تماشاگران مى شود دوباره نشست و ارزيابى كرد كه جشنواره بيست و چهارم تا چه اندازه مى تواند بر روند عمومى توليد و عرضه فيلم در كشور اثرگذار باشد.
|