همان طور كه درگزارش هاى پيشين نوشتيم، «سادات» بعد از انتخاب شدن «نيكسون» به رياست جمهورى ايالات متحده آمريكا با توجه به تحولات جديدى كه در عرصه سياست بين الملل پديد آمده بود، به اين نتيجه رسيد كه روس ها توانايى آن راندارند كه اسرائيل را از سرزمين هاى اشغالى عقب بنشانند، از اين رو با نمايش گرايش به چپ به تدريج به جهان غرب متمايل شد و به اين اميد كه اخراج روس ها از مصر، دريچه زرادخانه و خزاين جهان غرب را به روى او خواهد گشود درصدد بيرون كردن روس ها برآمد.
«سادات» در حد توان خود اين تصميم را از همگان پنهان نگاه داشت و با وجود آن كه عوامل اطلاعاتى آمريكا و سعودى ها و روس ها، او را زير نظر داشتند به طور زيركانه اى توانست آن ها را بفريبد و از تصميم نهايى خود بى خبر نگاه دارد به طورى كه دو ماه پيش از اخراج كارشناسان روسى، از «مارشال گرچگو» وزير جنگ روسيه به هنگام ديدار از قاهره، تجليل كم نظيرى به عمل آمد و مارشال شوروى پيش از شركت در مهمانى سران ارتش مصر، به خانه رئيس جمهورى دعوت شد و «سادات» از او به گرمى پذيرايى كرد.
از كارهاى ديگر «سادات» كه بعدها موجب شگفتى همگان گرديد سرزنش آشكار محمد حسنين هيكل سردبير روزنامه الاهرام بود به خاطر بدگويى به روس ها و انتقاد از سياست خاورميانه اى اتحاد جماهير شوروى.
سردبير روزنامه الاهرام در اين مورد مى نويسد: « پرزيدنت سادات به خاطر مقالاتى كه من با عنوان «نه صلح و نه جنگ» در روزنامه الاهرام نوشته بودم ،به طور علنى و سپس رودررو، مرا سرزنش كرد و از من خواست كه از ادامه انتشار آن مقالات خوددارى كنم. «سادات» خطاب به من گفت:«روس ها تنها دوست من هستند» و من در پاسخ او گفتم: «اين هم مشكلى است اگر انسان فكر كند در دنيا فقط يك دوست دارد.»«سادات» همان موقع تصميم گرفته بود كه كارشناسان روسى را بيرون كند و در ذهن خود اين كار خطير را سبك و سنگين مى كرد.
مشكلى كه «سادات» را حيران مى كرد اين بود كه سياست كج دار و مريز را تا كى مى تواند ادامه دهد.
در اين موقع كه اواخر ژوئن سال ۱۹۷۲ بود، وزير دفاع عربستان سعودى به همراه همان «شيخ ادهم» كه برادر زن پادشاه عربستان سعودى بود به قاهره آمد و يك بار ديگرموضوع حضور كارشناسان نظامى روسى در مصر كه مانع بزرگى براى مشاركت آمريكاييان در روند صلح خاورميانه بود، مطرح شد.
سعودى ها گفتند: اگر سادات در اين مورد تصميمى گرفته است با ما در ميان بگذارد تا بتوانيم در ازاى اخراج روس ها از آمريكاييان امتيازى بگيريم. «سادات» در عالم خيال چنين تصور كرده بود كه به محض اعلام اخراج كارشناسان روس، آمريكاييان آن چنان خوشحال خواهند شد كه بى درنگ با هر چه كه «سادات» بخواهد موافقت خواهند كرد ، ليكن محاسبات «سادات» نادرست بود. بعدها وقتى كه «سادات» روس ها را بيرون كرد و امتيازى از سوى آمريكاييان به او داده نشد ،كيسينجر گفت: «اى كاش سادات به ما گفته بود چه كارى مى خواهد بكند، اگر مى گفت احتمالاً در ازاى آن چيزى تقديمش مى كرديم.در عالم سياست كسى حاضر نمى شود بهاى چيزى را بپردازد كه عملاً به دست آورده است.»
تصميم پر سر و صدا
سرانجام «سادات» بر ترديدهاى خود فائق آمد و يك روزقبل اعلام تصميم پرسروصداى اخراج روس ها (هفتم ژوئيه ۱۹۷۱) اين راز را با «سپهبد صادق» وزير جنگ مصر كه با خنثى كردن كودتايى در اوايل زمامدارى سادات حقى بزرگ بر او داشت در ميان گذاشت.
«سپهبد صادق» از اين تصميم نابهنگام شگفت زده شد. با آن كه «سپهبد صادق» از مخالفان جدى حضور روس ها در ارتش مصر بود، با شنيدن اين سخن و اتخاذ چنين تصميم خطرناكى، انگيزه اى براى خوشحال شدن نداشت.
«سپهبد صادق» از نگرانى هاى خود سخنى نگفت تنها به «سادات» توصيه كرد، طورى رفتار كند كه مسأله رفتن روس ها جنبه اخراج به خود نگيرد و صراحتاً به سادات گفت: «اگرچه ما انتقاداتى نسبت به رفتار و سياست اتحاد جماهير شوروى داريم ولى بايد به اين نكته توجه داشت كه آن ها در حال حاضر تنها منبع تأمين سلاح هاى مورد نياز ما هستند.»
عكس العمل شگفت انگيز روس ها
از آن جا كه فرمانروايان كرملين در خاورميانه سياست بسيارپيچيده اى را دنبال مى كردند، اخراج كارشناسان روس از ارتش مصر، نه تنها روند ارسال سلاح ها را متوقف نكرد بلكه مقامات روسى تجهيزات و سلاح هاى بيشترى را در اختيار ارتش مصر گذاشتند. در اين مورد نمى توان اظهار نظر قطعى كرد كه هدف روس ها از اين كار شگفت انگيز چه بود شايد با ارسال سلاح هاى بيشتر مى خواستند به ارتش مصر اين پيام را بدهند كه با وجود اخراج كارشناسان روسى، در انجام وظايف خود كوتاهى نكرده اند و بدين ترتيب از انتقادهاى مردم مصر نسبت به سياست اتحاد جماهير شوروى پيشگيرى كردند.
ترديدهاى سادات
با توجه به اوضاع و احوال، با آنكه پيش بينى مى شد كه سال ۱۹۷۲ سال درگيرى اعراب و اسرائيل خواهد بود، در اين سال اتفاقى نيفتاد ، روسها هم به رغم اخراج كارشناسان روسى بى اعتنا به سياست گرايش به راست سادات، سيل سلاحهاى روسى را روانه مصر كردند.
سرانجام سال ۱۹۷۳ با بار سنگينى از احتمالات فرا رسيد، درحالى كه شواهد امر خبر از وضعيت خطرناكى مى داد.زيرا بسيج ارتش به درازا كشيده شده بود و برنامه آمادگى هاى جنگى فزونى يافته و آموزش هاى عبور نيروها از كانال سوئز تكميل شده بود، تا آنجا كه واحدهاى ارتش مصر مانورهاى عمليات پيچيده عبور از يك مانع آبى را دهها بار و در سطح چند سپاه تمرين كرده بودند و تمرينات بيشتر كسالت آور بود.
در اين هنگام «سادات»، «سپهبد صادق» را به اتهام اينكه در آماده سازى ارتش كوتاهى كرده است، بركنار كرد و سپهبد «اسماعيل على» جانشين او شد.
سرخوردگى ارتش و مردم مصر
بدين ترتيب نه تنها در نيروهاى مسلح مصر، بلكه در ميان توده هاى مردم نيز نشانه هاى آشكارى از سرخوردگى مشاهده مى شد.
كوتاه سخن اينكه درحالى كه ارتش و مردم مصر خود را براى يك نبرد تلافى جويانه با اسرائيل آماده مى ديدند، سادات براى به تأخير انداختن درگيرى قريب الوقوع بهانه هاى غير واقعى مى تراشيد.
سرانجام صبر مردم لبريز شد و دانشجويان دست به تظاهرات زدند و در نتيجه عده زيادى از دانشجويان دستگير و زندانى شدند. در پى اين حوادث، دانشگاهها تعطيل شد.
در اين جو بسيار متشنج، شمارى از نويسندگان و انديشمندان مصرى در دفتر استاد «توفيق الحكيم» دانشمند و نويسنده معروف مصرى گرد آمدند و تصميم گرفتند كه براى «سادات» نامه سرگشاده اى بنويسند و به صراحت اعلام كنند كه دانشجويان مصرى بعد از فارغ التحصيل شدن چيزى در انتظارشان نيست جز گذراندن دوره پرمشقت سربازى.
سادات در آغاز روشنفكران را شماتت كرد و «توفيق الحكيم» را پيرمرد كودنى خطاب كرد كه از قلمش كينه سياه مى چكد و تا آنجا پيش رفت كه گفت: «مصيبت اين است كه مردى كه مردم مصر مقام او را تا قله بالا برده اند، در اواخر عمر خود اين طور به سراشيبى سقوط بيفتد.»
دكتر محمد حسنين هيكل مى نويسد: «در آن روزها، زياد به ديدار پرزيدنت سادات مى رفتم و كشمكش درونى اش را به خوبى احساس مى كردم. «سادات» در يك بن بست واقعى گرفتار آمده بود. آن روزها در مصر احساس سرخوردگى تا مرز خشم رسيده بود. نيروهاى مسلح مصر كه آمادگى هاى لازم را براى يك نبرد پيش رو به پايان برده بودند، احساس مى كردند بى هيچ تصميم گيرى قاطعى رها شده اند. رؤياى يك نبرد نهايى كه افسران و سربازان مصرى خود را براى آن آماده كرده بودند، در لابه لاى مه سياسى تباه شده مى نمود و تمامى اين احوال مى توانست در روحيه نيروهاى مسلح بشدت اثرگذار باشد.
«سادات» از روى غريزه درك مى كرد كه تمامى اين تشنجات متراكم ممكن است روزى منجر به انفجار شود و اگر او نتواند اين انفجار را مهار كند، سرش بر باد خواهد رفت، ولى نمى دانست در آن برهه از زمان چه كند.
آنچه سادات به فوريت بدان نيازداشت، يك نبرد كوچك با هدف جلب توجه دو ابرقدرت بود و نمى دانست چگونه مى تواند از حمايت آمريكاييان مطمئن گردد.
«سادات» براى خروج از بن بست، «حافظ اسماعيل» مشاور امنيتى خود را براى ديدارى رسمى با «ريچارد نيكسون» رئيس جمهورى ايالات متحده به واشنگتن فرستاد و سپس مشاوره امنيتى سادات در مزرعه رئيس هيأت مديره «پپسى كولا» كه دوست شخصى رئيس جمهور آمريكا بود، با «هنرى كيسينجر» به طور محرمانه ملاقات كرد، ولى از اين ديدارها نتيجه مورد نظر حاصل نشد، زيرا «كيسينجر» و ايالات متحده آمريكا آنچنان تحت فشار نبودند كه اقدامى فورى در مورد خاورميانه را در دستور كار خود قرار دهند. «كيسينجر» مسأله اعراب و اسرائيل را «بحران خاموش» مى دانست و او هميشه به بحرانهاى داغ نزديك مى شد، لذا لازم بود موجباتى فراهم شود كه بحران خاموش بدل به بحران داغ شود. در اين هنگام بسيارى از محافل سياسى جهان بر لزوم حركت و يا داغ كردن اوضاع در خاورميانه اصرار مى ورزيدند، زيرا اسرائيلى ها در شرايط عادى حاضر به دادن هيچگونه امتيازى نبودند.
در اين شرايط «كمال ادهم» برادرزن ملك فيصل و مقامات امنيتى سعودى به پرزيدنت سادات گوشزد كردند كه سادات مى تواند با داغ كردن بحران خود را به آمريكايى ها تحميل كند. داغ شدن اوضاع در برابر مقاومت هاى اسرائيل، بهانه خوبى به دست آمريكايى ها مى دهد.
دكتر محمدحسنين هيكل، روزنامه نگار معروف مصرى مى نويسد: «خود آقاى كمال ادهم بعدها در گفت و گويى به من گفت مسؤول اطلاعاتى آمريكا در خاورميانه هم عقيده داشت براى اينكه كارى انجام شود، بايد به داغ كردن اوضاع توجه داشت، زيرا اسرائيلى ها سرسختى زيادى از خود نشان مى دادند.
ضمناً «ديويد راكفلر» هم همين پيام را به پرزيدنت سادات داده بود.»
دكتر محمد حسنين هيكل در خاطرات خود مى نويسد: «بعد از ملاقات راكفلر با پرزيدنت سادات در برج العرب (۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳) به ديدار «سادات» رفتم. اگرچه سادات پيش از آن هم پيرامون جنگ قريب الوقوع با من صحبت كرده بود، اما در آن شب براى نخستين بار با من بى پرده صحبت كرد و حتى تاريخ تقريبى عمليات را مشخص كرد. بسيار دشوار است كه احساسات درونى سادات را در آن روزهاى سرنوشت ساز در نظر آوريم. به هر حال سادات تصميم خود را گرفته بود و جز آن راه ديگرى نداشت.
آنچه بيشتر از هر چيز ديگر بر او فشار مى آورد، ارتش مصر بود كه براى جنگ آماده شده بود و اگر سادات فرمان شروع عمليات را صادر نمى كرد، دچار عواقب وخيم آن مى شد. سادات را عوامل بسيارى به زور به طرف جنگ سوق مى داد. شايد به خاطر انصاف هم كه شده، بايد علل ترديد وى را به دليل عظمت و اهميت اين كار و عواقب ناشى از آن درك كرد. انصاف اقتضا مى كند كه بگويم دودلى سادات مسأله ساده اى نبود او مسؤوليت سنگينى بر عهده داشت و انواع خطر در هر گامى در كمين نشسته بود.»
ادامه دارد