دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Jan 30, 2006
ديپلماتيك
۳۳۸۲
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
پنجره
پنجره
سده، جشنى در غبار فراموشى
واژه جشن يك واژه بسيار كهن ايرانى است كه از ريشه يز (yaz) به معنى نيايش و پرستش گرفته شده است؛ يعنى جشن،  واژه اى است دينى كه از زمان هاى بسيار كهن در ايران رايج بوده و منشأ آن ستايش و سپاسگزارى براى كسب يك پيروزى و يا ايجاد يك تحول اجتماعى است.
زمستان و سرماى سخت آن براى انسان نخستين اهريمن شكست ناپذير بود تا اينكه هورمزد گشايشى كرد و به زمينيان فديه اى بخشيد، كه در اين باره ملل گوناگون داستان ها و افسانه هاى متفاوتى دارند.
ايرانيان نخستين نيز بنا بر افسانه اى كشف آتش را به هوشنگ، شاه پيشدادى نسبت داده اند وى كه روزى با همراهان خود به شكار رفته بود بر سر راه خود مارى ديد و براى كشتن آن سنگى پرتاب كرد كه بر اثر برخورد آن با سنگى ديگر جرقه اى جهيد و خار و خاشاك اطراف را شعله ور كرد.
نشد مار كشته و ليكن ز راز
پديد آمد آتش از آن سنگ باز
پيروزى هوشنگ بر اهريمن مار،  كه مظهر و همريشه مرگ است، براى ايرانيان پيروزى بسيار بزرگى به حساب مى آمد، پس براى كشفى با اين اهميت، جشنى به بزرگى سده برپا داشتند. سده جشن آتش افروزى است براى كاهش نيروى اهريمن تا از سرما كاسته شود.
ز هوشنگ ماند آن سده يادگار
بسى باد چون او دگر شهريار
البته براى برپايى سده روايت هاى گوناگونى ذكر شده است. در باب روز برگزارى اين جشن، ابوريحان در التفهيم مى گويد: اين روز، روزى است كه تنها ۵۰ روز و ۵۰ شب تا نوروز باقى است كه در مجموع صد روز تا آغاز رويش فرصت باقى است كه خود يكى از بن مايه هاى نامگذارى سده است. روايت ديگر درباره اين جشن آن است كه از اين روز (۱۰ بهمن) تا روز گردآورى غله تنها صد روز باقى است.
چون معمولاً در نواحى معتدل گندم و جو در روز پنجاهم نوروز حاصل مى دهد.
در روايت ديگر ۱۰ بهمن روزى است كه ۱۰۰ روز از آغاز زمستان بزرگ كه بر طبق تقسيمات ايرانيان پنج ماه بود و از يكم آبان شروع مى شود و تا پايان اسفندماه ادامه داشت گذشته است كه غالباً سرما در آن روز به بالاترين حد خود مى رسد. از همين رو آن را شب گزنه نيز ناميدند.
در برخى روايات گفته شده كه در اين روز عدد اولاد آدم به صد رسيد و از آن رو آن را سده ناميدند گروهى ديگر بر اين عقيده  اند كه واضع اين جشن كيومرث بود و او را صد فرزند از دختر و پسر بود كه چون به سن رشد رسيدند جشنى بزرگ فراهم كرد و آن را سده ناميد. در تمام اين افسانه ها از تولد گرفته تا آتش، نشانه  هايى از آفرينش و بخشش آفريدگار است و سده اوج قدردانى و شكرگزارى از آفريدگار محسوب مى شود. درباره چگونگى برگزارى اين جشن بيرونى در التفهيم اين گونه آورده است: ايرانيان در اين شب آتش مى افروزند تا در ميان اين شعله ها دفع مضرات كنند و براى اين كار همه مردم به هميارى مى خيزند تا نيروى متحدى در برابر اهريمن باشند.
ردپاى برگزارى باشكوه اين جشن بر جاى جاى تاريخ باستانى _ اسلامى مان از ساسانيان گرفته تا غزنويان باقى است كه بيان قسمتى از اجراى باشكوه آن به همت «مرد آويج زيارى» خالى از لطف نيست. او فرمان داد تا بر دو جانب زاينده رود و پشته هاى اطراف آن توده هاى بزرگى از خار و هيزم گرد آورند، شهر و گنبدها و مناره ها را با شمع و مشعل آراسته و تنه هاى توخالى نخل ها را به خار و خاشاك انباشتند، بوته هاى افروخته خار را به پاى پرندگان بسته و در سياهى شب رها كردند و خوان بزرگى آراستند. وى مى خواست اين جشن،  باشكوه هر چه تمام تر برگزار شود.
امسال هم سده از راه مى رسد، اما براى ما معنايى به جز صد سال فراموشى، صد سال تاريخ غبار گرفته، صد سال تنهايى اسطوره هامان در ميان كتاب هاى ورق نخورده،  صد سال انتظار براى به خاطر آوردن رشادت هاى پهلوانان و قهرمانان اساطيرى ندارد. براى آتشى با پيشينه مان نياز به آتش افروزى نيست،  تنها نگاهى به شعله هاى سركش بخارى و شومينه ها و يادى از فريدون و هوشنگ و آرش همراه با تكرار اين معنا كه پيشينه ما شناسنامه ماست،  فعلاً كافى است.
| سمانه بالا محله
كانادا مردم به حزب ليبرال
«نه» گفتند
245907.jpg
سرانجام، ۵۶ روز بحث و جدل، مبارزات انتخاباتى، تبليغات و مصاحبه هاى رسانه اى به پايان رسيد و مردم كانادا روز ۳بهمن (۲۳ ژانويه) با ۳۶ درصد، به حزب محافظه كار رأى دادند تا دولت اقليت خود را تشكيل دهد. اين در حالى بود كه حزب حاكم ليبرال - با كسب ۳۰ در صد آرا- پس از ۱۲سال و عمدتاً به دليل رسوايى هاى مالى، اعتماد مردم را براى تشكيل دولت از دست داد. احزاب دموكرات نو و بلوك كبكوا نيز موفق شدند به ترتيب ۱۷ و۱۰درصد آرا را به خود اختصاص دهند. «پل مارتين» بيست و يكمين نخست وزير كانادا، پس از اعلام نتايج انتخابات، از رياست حزب متبوعش استعفا داد و گفت به اين بسنده مى كند كه به عنوان نماينده حوزه انتخاباتى خود در استان كبك در مجلس حضور يابد.
اين نتيجه به هيچوجه غير منتظره نبود. چرا كه ازيك هفته قبل از انتخابات به نظر مى رسيد كه اراده و خواست تغييرروند در مردم كانادا، به يكى از نادر مسائل مورد توافق همه - حتى رهبران تمامى احزاب- تبديل شده بود. اما روند تغييرنظر مردم همواره به نفع حزب محافظه كار رو به افزايش نبود. چنانچه روز ۲۸ دى (۱۸ژانويه) نظر سنجيها، ميزان مقبوليت احزاب محافظه كار و ليبرال را به ترتيب ۴۲ و ۲۷ درصد نشان مى داد. با اين همه نتيجه انتخابات چنان قابل پيش بينى بود كه به گفته «فرانك گريوز» رئيس «اتحاديه تحقيقات ايكوس» تنها سؤال باقيمانده در روز۲۶دى (۱۶ ژانويه) اين بود كه آيا حزب محافظه كار مى تواند ۱۵۵كرسى از ۳۰۸كرسى مجلس عوام را كسب كند و دولت اكثريت تشكيل دهد، يا اين كه مجبور به ائتلاف خواهد شد.
گرچه تمامى تبليغات و مبارزات انتخاباتى بين چهار حزب ياد شده انجام مى شد و رهبران و نامزدهاى آنها تنها كسانى بودند كه در روزهاى گرم انتخابات، صدا و تصويرشان از طريق رسانه هاى ارتباط جمعى به گوش و ديده مردم مى رسيد، اما در برگه هاى رأى گيرى، نام چهار حزب ديگر يعنى محافظه كارپيشگام، سبز،عمل كانادا و ماركسيست- لنينيست نيز به چشم مى خورد. اين امر نشانگرآن بود كه اين احزاب به دليل عدم موفقيت در كسب حداقل حمايت مردمى لازم، از استفاده از رسانه هاى ارتباط جمعى بى بهره اند كه خود نقشى بسزا درپيروزى يا شكست احزاب دارند. در همين پيوند «جيم هريس» رهبر حزب سبز به عدم حضور خود در مناظرات انتخاباتى تلويزيونى اعتراض كرد.
***
در مجتمع مسكونى «بوناونچر» - يكى از حوزه هاى اخذ رأى در مركز شهر تورنتو- قبل از شروع ساعت رسمى، حدود ده نفر صف بسته و منتظر بودند. گرچه تمامى احزاب اين حق را داشتند كه ناظرى به تمامى شعب بفرستند، ولى در اين حوزه تنها ناظران دو حزب دمكرات نو و ليبرال در كنار دو مسؤول ستاد رأى گيرى نشسته بودند. اما در همه جا وضع چنين نبود. براى نمونه در كتابخانه دولتى «پاركديل» كه چهار صندوق رأى در آن قرار داشت، در كنار دو مسؤولى كه در كنار هر صندوق نشسته بودند، نه تنها تمامى احزاب عمده شركت كننده نماينده داشتند، بلكه ناظران بى طرفى هم روند رأى گيرى را زيرنظرداشتند. «سوزان ك» يكى از اين ناظران به «واشنگتن پريزم» گفت كه داوطلبانى مانند او در بيشتر شعبات حضور دارند. در طول ۱۲ ساعت رأى گيرى كه براى شرق كانادا از ۹‎/۳۰ بامداد تا ۹‎/۳۰ شامگاه تعيين شده بود، به تناوب، تعداد رأى دهندگان كم و زياد مى شد. در دو نوبت كه رأى دهنده اى درشعبه مستقر در مجتمع ياد شده حضور نداشت، افرادى كه همچنان براى احزاب مختلف فعاليت مى كردند، در تك تك آپارتمان ها را به صدا در مى آوردند و كسانى را كه احياناً در اين روز در منزل بودند، تشويق مى كردند به سرسراى مجتمع بروند و به نامزد حزب مورد علاقه آنها رأى دهند.
ستادهاى انتخاباتى احزاب در برخى از مناطق و شهرها پا را از اين هم فراتر گذاشته بودند. به طورى كه اگر كسى تلفنى اطلاع مى داد كه مايل به رأى دادن است ولى وسيله نقليه اى در دسترس ندارد، اين ستادها خودرويى با راننده برايش مى فرستادند.
به طوركلى، چهار محور مالى، سياست خارجى، بهداشتى و مبارزه با خشونت از مهمترين مسائلى بودند كه رأى دهندگان به آنها توجهى خاص داشتند.
يكى از نقطه ضعف هاى محافظه كاران، جمع بندى مالى آنان بود. در حالى كه «استفن هارپر» _ رهبر حزب- هزينه عمل به وعده هايش را بين ۶۰-۷۰ ميليارد دلار بر آورد مى كرد، «پل داربى » معاون اقتصادى «هيأت مشاوره كانادا» گفت كه در نسخه اى از طرح مالى كه هارپر برايش فرستاده، ضمانتى وجود ندارد كه اگر بيمارى نتواند در داخل امكانات پزشكى كافى دريافت كند، قادر باشد درمانش را در خارج دنبال كند. ايراد ديگر وى اين بود كه برنامه مالى هارپر مسأله عدم توازن مالى بين دولت مركزى و دولتهاى استانى را مد نظر قرار نداده است.
حمايت هارپر از خروج از پيمان كيوتو، جنگ آمريكا در عراق و استقرارسيستم دفاع موشكى از جمله موارد ديگرى بودند كه رقباى او و به ويژه حزب ليبرال در مناسبت هاى مختلف بر آنها انگشت مى گذاشتند. اشاره به اين موارد به حدى بود كه در مناظره رسمى و تلويزيونى چهار حزب عمده، پل مارتين،هارپر را دنباله رو سياست هاى آمريكا خواند. هارپر در پاسخ به اين موضع گيرى گفت كه مارتين در حالى وطن پرستى او را زير سؤال مى برد كه خود براى فرار از ماليات، در خارج از كانادا سرمايه گذارى كرده است.
در مقابل، حزب ليبرال از لحاظ اقتصادى كارنامه قابل ارائه اى داشت. به طورى كه پل مارتين در مصاحبه شب ۲۲ دى (۱۲ژانويه) خود با شبكه سراسرى تلويزيون كانادا، دارا بودن بهترين وضعيت اقتصادى براى كانادا در بين كشورهاى غربى را از مهمترين دستاوردهاى حزب متبوعش خواند. او با اشاره به اين كه اين حزب در ۱۲سال پيش در حالى زمام امور را به دست گرفت كه وارث ۴۲ ميليارد دلار كسر بودجه و ۵۸۰ ميليارد دلار بدهى بر جا مانده از دولت محافظه كاربود، گفت حزب ليبرال در مدت زمامدارى خود توانست بدهى ها را پرداخت كند، هشت بودجه بدون كسرى- حتى در ۵ دوره با مازاد- داشته باشد و بيكارى را به پايين ترين ميزان آن در ۳۰ سال گذشته كاهش دهد.
با اين وجود، هارپر به كرات رسوايى هاى مالى حزب ليبرال را به عنوان حربه اى برنده به كار برد. از جمله در روز ۲۶ دى (۱۶ ژانويه) در شهر «سنت جان»، سوء استفاده رقيب از «حمايت از تماميت ارضى كشور» به عنوان دستاويزى براى فساد را مورد تأكيد قرار داد.
اقليتها و انتخابات
نادرست بودن فرضيه حمايت سنتى مهاجران از حزب ليبرال در اين انتخابات آشكارا معلوم شد. اين نظريه از آنجا سرچشمه مى گيرد كه مشهور است كه مهاجران اين حزب را سبب گشوده شدن درهاى كانادا به روى خود مى دانند. اما در انتخابات اخير اقليتها هم درست به همان دلايل ديگر كاناداييها _ بلكه با احساسى قويتر- از حزب ليبرال رويگردان شدند. براى نمونه، مى توان از رسوايى هاى مالى اين حزب نام برد كه بى ترديد، تأثيرى بسيار ناخوشايند بر تمامى كاناداييها داشت. اما از آنجا كه بسيارى از مهاجران از زادگاههايى به كانادا كوچ كرده اند كه فسادهاى مالى و غيره در آنها بيداد مى كند، اين رسوايى برايشان چيزى بدتر ازآن است كه ساكنان پشت درپشت كانادايى احساس مى كنند.
مشكل ديگر اين حزب، بديهى انگاشتن رأى مهاجران و ساير اقليتهاى قومى و مذهبى و كم توجهى به آنان بود. چرا كه در حالى كه ساير احزاب نامزدهاى زيادى از اقليتها را در فهرست هاى خود داشتند و به آنها، قولهاى روشن و مشخصى داده بودند، گوش حزب ليبرال براى شنيدن مسائل اقليت ها به مرور سنگين مى شد.
البته حزب ليبرال در روزهاى آخر قبل از انتخابات اندكى به خود آمد. براى نمونه مى توان از «جيم پيترسون» وزير تجارت بين المللى و نامزد حزب ليبرال از منطقه ايرانى نشين «ويلوديل» نام برد. او كه به سبب پر مشغله بودن از شركت در نشست ايرانيان در ۱۸ دى (۸ ژانويه) خوددارى كرده بود، در روز۲۴ دى (۱۴ ژانويه) شخصاً اوراق تبليغاتى خود را درمركزايرانيان توزيع مى كرد و با لبخند و تبريك سال نو از آنها مى خواست كه دوباره به او رأى بدهند.
ازسويى، هارپر به ۳ محور از ۴ محورى كه از نظر اقليت ها مهمترين تلقى مى شوند، توجهى خاص نشان داد. او به جامعه پر قدرت وچند ميليونى آسيايى ها قول داد كه در مورد بمب گذارى در هواپيماى خطوط هوايى هندوستان در سال ۱۹۸۵ تحقيقى منصفانه به عمل آورد. در مورد عذر خواهى براى تحميل ماليات سرانه كه يك قرن پيش براى چينى- كاناداييها وضع شده بود نيز، نه تنها هارپر، بلكه «ژيل دوسپ» و «جك ليتون» رهبران احزاب بلوك كبكوا و دموكرات نو نيز قول رسيدگى دادند، در حالى كه حزب ليبرال اين دست و آن دست مى كرد.
بايد گفت كه جامعه بيش از يك ميليونى چينى ها از كار كرد حزب ليبرال در پيوند با اين ماليات خشمگين هستند. چرا كه ۸۱ هزار چينى كه از سال ۱۸۸۵ تا ۱۹۲۳ به كانادا مهاجرت كردند، ۲۳ميليون دلار ماليات سرانه پرداختند. لذا جامعه چينى _كانادايى توقع داشت ( و دارد) همانگونه كه برايان مالرونى _ نخست وزير كانادا از ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۳ _ از ژاپنى ها به خاطر توقيفشان در داخل كشور در خلال جنگ جهانى دوم، عذر خواهى كرد، از آنها نيز به خاطر اين ماليات عذر خواهى شود.
۹۵۷ دلار هزينه استقرار در كانادا براى مهاجران جديد نيز، مسأله عمده ديگر اقليت ها بود. گرچه مارتين نيز چون دوسپ، قول حذف اين مبلغ را داده بود، ولى قول او، رأى دهندگان را قانع نكرد. چرا كه گرفتن چنين مبلغى از پناهندگان و مهاجران در سال ۱۹۹۵و در زمان وزارت دارايى مارتين، به عنوان بخشى از برنامه دولت براى كاهش كسرى بودجه ارائه شده بود. اين هزينه در سال ۲۰۰۰ براى پناهندگان حذف شد، ولى مهاجران در حالى هنوز مجبور به پرداخت آن هستند كه مدتهاى مديدى از توازن مالى دولت مى گذرد.
مشكل عمده ديگر مهاجران، دست نيافتن به شغل مناسب با تجربيات و تحصيلاتشان است كه معتقدند حزب ليبرال هيچ گام عملى براى حل آن برنداشته است. جامعه عرب- كانادايى هم كه بخش قابل ملاحظه اى از آنها مسيحى هستند، از كاركرد دولت در زمينه آزاديهاى مدنى پس از ۱۱سپتامبر راضى نيست. «محمد بوجنان» عضو« تشكل كانادايى- عرب» و «راجا خورى» رئيس پيشين اين تشكل گفتند: اعراب از متمايل شدن سياست حزب ليبرال به سمت اسرائيل، خشمگين هستند. مسلمانها هم همين حساسيت را دارند. اين در حالى است كه مجموع تعداد اعراب و مسلمانها به بيش از يك ميليون نفر مى رسد.
«دلورس لارنس» از نهاد «عمليات رأى سياهان كانادا» نيز به صراحت معتقد است يراى به دست آوردن رأى سياهان بايد نامزد سياه داشت. به تصور او تضمينى براى رأى دادن اقليت ها به حزب ليبرال وجود نداشته است.
از سوى ديگر، برخى از ايرادهاى حزب ليبرال به قوى ترين رقيب خود، يعنى حزب محافظه كار، از ديد بسيارى از اين مهاجران و برخى از ساكنان غير مهاجر، نه تنها عيب محسوب نمى شد كه آنان را از ليبرالها دورتر مى كرد. براى نمونه اجازه ازدواج به همجنس گرايان كه در سال گذشته ميلادى و زير حكومت حزب ليبرال قانونى شد، و پل مارتين در مبارزات انتخاباتى خود بسيار به آن تمسك جست و رقيبش را به دليل مخالفت با آن به باد انتقاد گرفت، از ديد افراد و جوامع مذهبى به ويژه مسلمانان و يهوديان نقطه ضعف بزرگى براى حزب ليبرال محسوب مى شد. آنها از مدتها قبل در همايش هاى مختلف خود رأى دادن به حزب ليبرال را منتفى اعلام كرده بودند. مجموعه اين عوامل سبب شد كه حتى فردى مانند «مارك پرساد» مسؤول بخش چند مليتى حزب ليبرال و رئيس پروژه صلح بين المللى كانادا نيز در تارنماى خبرى خود نوشت: روابط عاشقانه سنتى بين حزب ليبرال و جوامع قومى _ فرهنگى تيره شده است.
«استفن كلاركسون» استاد علوم سياسى دانشگاه تورنتو معتقد است كه رأى قومى وجود دارد، اما به آسانى نمى توان از آن سوء استفاده كرد. وى گفت: ديگر زمان آن گذشته است كه گروه هاى مهاجر تنها براى گوش كردن به حرف رهبرانشان رأى بدهند. نسل جديد از اين روش فاصله گرفته است و ديگر قابل پيش بينى نيست.
زنان و انتخابات
«شرى شقاقى» - اولين زن ايرانى كه تا كنون براى نمايندگى در مجلس كشورى( فدرال) نامزد شده - در حوزه انتخاباتى ونكوور شمالى، با كسب ۷۹۳۲ رأى _ ۱۳‎/۲درصد- از مجموع ۵۹۹۰۷ آراى مأخوذه، بعد از «دان بل» و «سيندى سيلور» نامزدهاى حزب ليبرال و محافظه كار قرار گرفت و نتوانست آراى لازم را كسب كند. در منطقه او نامزد حزب ليبرال با ۲۵۳۵۷رأى _ ۴۲‎/۳ درصد - به مجلس راه يافت. شقاقى نامزد حزب دموكرات نو بود.
زنان كانادا، نخستين بار در سال ۱۹۲۱ در رأى گيرى شركت كردند كه از بين ۴ نامزد زن «اگنس كمبل مك فيل» توانست به عنوان اولين وكيل زن وارد مجلس شود. از آن زمان تاكنون، از بين ۳۰۹۴ زن نامزد نمايندگى، ۳۶۰ نفر موفق شده اند به مجلس راه پيداكنند.
منبع: سايت اينترنتى «واشنگتن پريزم»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |