دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Jan 30, 2006
مهرگان
۳۳۸۲
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
درباره مسعود چلبى
جامعه شناسى
نظم
- مسعود چلبى جامعه شناس و پژوهشگر علوم اجتماعى متولد: ،۱۳۳۱ يزد
- ديپلم رياضى، تهران، ۱۳۴۹
- كارشناسى علوم اجتماعى از دانشگاه تهران، ۵۴ _ ۱۳۵۳
- كارشناسى ارشد علوم اجتماعى از دانشگاه تهران ۱۳۵۶
- دكتراى جامعه شناسى از كالامازو دانشگاه ميشيگان غربى ۱۳۶۳
- استاد جامعه شناسى دانشگاه شهيد بهشتى در مقاطع كارشناسى ارشد و دكترا
- عضو هيأت علمى گروه جامعه شناسى دانشكده علوم انسانى دانشگاه شهيد بهشتى
- عضو شوراى علمى طرح پيمايش ملى ارزشها و نگرشهاى اجتماعى مردم ايران
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: « جامعه شناسى نظم، تشريح و تحليل نظرى نظم اجتماعى»، «چارچوب مفهومى، پيمايش ارزشها و نگرشهاى ايرانيان» و...
245940.jpg
نوشتن در باب جامعه شناسى هم سهل است و هم ممتنع؛ سهل است چون هر انسانى به اتكاى انسان بودن ، خود را يك روانشناس مى داند و به خاطر زندگى در جامعه، خود را يك جامعه شناس به حساب مى آورد. از همين روست كه هر يك از افراد جامعه به راحتى درباره مشكلات اجتماعى اظهارنظر مى كنند. تشخيص مسأله اجتماعى اما از آن لحاظ ممتنع است كه داراى پيچيدگى هاى خاص خود است و به راحتى و آسانى نمى تواند به ادراك عامه مردم درآيد. چنان كه «رابرت كينگ مرتون» جامعه شناس معروف آمريكايى در كتاب «مشكلات اجتماعى عصر حاضر» (۱۹۶۸) مى گويد: «انسانها هنوز همه اوضاع و فرايندهاى اجتماعى مغاير با ارزشهاى خود را نشناخته اند. لذا اين كار جامعه شناس است كه آثار و نتايج ناشى از حفظ ارزشها و اعمال خاص آن را كشف و اعلام كند، همان طور كه بايد آثار حاصل از كنار گذاشتن اين ارزشها و اعمال را بيابد.» همين مقوله و موضوع است كه نوشتن درباره يك جامعه شناس را در اين مقال كم مجال دشوار مى سازد، چه او كسى است كه قرار است درباره آنچه كه هست بگويد و بنويسد و اين موضوع خودش نشان دهنده اهميت واقعى جايگاه جامعه شناسان در دنياى امروز است و اگر اين جامعه شناس كسى چون «مسعود چلبى» باشد كار بسيار دشوارترى است، چه «مسعود چلبى» در سالهاى گذشته و حتى امروز، تلاش مى كند تا با ارائه «آنچه كه هست» آن هم به شيواترين و كامل ترين وجه، خالصانه ترين سعى و كوشش خود را براى مهار و كنترل مسأله و مسائل اجتماعى را در جهت افزايش ضريب امنيت اخلاقى و كاهش ضريب آسيب پذيرى در مقابل تهديدات اجتماعى و فرهنگى، به كار بندد. اين موضوع زمانى از اهميت بيشترى برخوردار مى شود كه بدانيم جامعه شناسى در ايران از درون با چالش هاى گوناگون و مهم روبرو است. اين چالش ها و چگونگى پاسخ جامعه شناسانى نظير «مسعود چلبى» به آنها، مستقيماً بر وضع و جهت گيرى آينده جامعه شناسى ايران مؤثر است. شايد يكى از دلايل مهمى كه ما را وامى دارد تا درباره «مسعود چلبى» بنويسيم و به او بپردازيم، ضرورت اهميت دادن به مسأله «نقد اجتماعى» است كه در اين باره «مسعود چلبى» و بسيار ديگرى چون او با پرداختن به تحقيق و تدريس و انتشار كتابهاى مهمى چون « جامعه شناسى نظم» از وظيفه نقد اجتماعى فراتر رفته و وظايف جديدترى را پيش پاى خود قرار داده است؛ وظايفى كه نياز به كارى دامنه دار و سيستماتيك براساس ساختمان نظرى _ تاريخى جامعه ايران دارد. گرچه او در اين زمينه و در اين عرصه مشكلات فراوانى پيش رو دارد، چنان كه خودش نيز معترف است «در ايران متأسفانه مطالعات كمى در مقابل مطالعات كيفى قرار گرفته اند و اين دو نوع مطالعه نقيض يكديگر تلقى مى شوند.» اين در حالى است كه به زعم او «اين نوع مطالعات كمى در مورد فرهنگ و مسائل فرهنگى و اجتماعى» كنار گذاشته شده اند.
او مى گويد: «اولاً در هر علمى از جمله علوم اجتماعى هر روشى قابليت ها و مزاياى خاص خود را دارد و هيچ روش و تكنيكى وجود ندارد كه كليد حل همه معماها و مسائل و سؤالات باشد. اگر به اين فضا روشها را نيز به دو مفهوم كلى كمى و كيفى تقسيم كنيم در اين مورد نيز مى توان گفت كه روشهاى كيفى و كمى هر يك مشكلات و قابليت هاى خاص خودشان را دارند و نه تنها اين نوع روشها نقيض يكديگر نيستند بلكه مى توانند كاملاً مكمل همديگر باشند. به علاوه به نظر نمى رسد تصديق تجربه كافى براى فرض دوم اين موضوع وجود داشته باشد يعنى اينكه در دنيا مطالعات كمى كنار گذاشته شده، بلكه در جهان ما شاهد آنيم كه در مطالعات فرهنگى از ديرباز هر دو روش يا به صورت جداگانه يا به صورت مكمل مورد استفاده قرار مى گرفته اند و هنوز هم مى گيرند. بنابراين به طور خلاصه مى توان گفت كه مطالعات كمى و كيفى به كمك يكديگر بهتر مى توانند مسائل فرهنگى را توضيح دهند.» او ادامه مى دهد كه «مطالعات كمى مترادف با مطالعات پيمايشى نيست، بلكه دومى زير مجموعه اولى است. با تعريف مطالعات كمى _ كه ممكن است شامل مطالعات كلان، ثانويه و نظاير آن شود _ مى توان به سؤال اصلى بازگشت و به طور تيتروار گفت: پراكندگى اطلاعات در سطح كلان جامعه، عدم وجود بانكهاى اطلاعاتى مشخص، فقدان ابزارهاى سنجش طراز شده _ كه خود اين مسأله باعث بالا رفتن هزينه هاى توليد داده مى شود و به علاوه مانع آن مى شود كه داده ها در طول زمان قابل مقايسه با هم باشد _ همچنين وجود نوعى اكراه از سوى برخى پاسخگويان در پاسخ به برخى سؤالات نظير درآمد، ثروت و نظاير آن و نهايت آنكه فقدان اطلاعات مرجع از حيث زمانى و مكانى براى ارزيابى و مقايسه داده هاى توليد شده است. البته اين مسأله ناشى از عدم توجه به مطالعات طولى و تلفيقى در ايران است.» درباره مطالعات اجتماعى كه در ايران صورت مى گيرد مى توان گفت عموماً نتايجى كه از اين مطالعات به دست مى آيد، گاهى در تعارض با يكديگر است. اين نوع تعارض ها بيشتر از آنكه موجب روشنگرى باشد، سردرگمى ايجاد مى كند. در اين باره مسعود چلبى نظرى متفاوت دارد. او مى گويد: «اين خصيصه طبيعى مطالعات علمى است، نه تنها مطالعات اجتماعى بلكه در هر رشته علمى در ايران و هر كشور ديگرى داراى نتايج كم و بيش متفاوتى است _ اين طور نيست كه تمامى مطالعات در يك زمان داراى نتايج يكسان باشند. اگر به كشورهاى توسعه يافته كه داراى سنت تحقيقات علمى ديرينه هستند نگاه كنيد شايد در يك زمينه خاص هزاران تحقيق صورت گرفته كه ضرورتاً نتايج آنها يكسان نيستند، به همين دليل هم چنددهه اى است كه پژوهش هايى از نوع فراتحليل انجام مى شود. به طور مثال در فراتحليل ها نتايج علمى ضد تحقيق در يك زمينه خاص با نتايج متفاوت بار ديگر آن نتايج با روشهاى جديد مورد بررسى مجدد قرار مى گيرد تا حداقل نقاط اشتراك و افتراق آنها به دست آيد. بنابراين نبايد انتظار داشت كه يك تحقيق به همه سؤالات مهم جواب دهد و ثانياً جوابهاى به دست آمده هم حتماً درست باشد. از سوى ديگر هيچ تحقيق علمى هم نمى تواند و نبايد چنين ادعايى را داشته باشد. هر پژوهش ممكن است بتواند تا حدودى به واقعيت نزديك شود و ناحيه محدودى از واقعيت درحال تغيير را به سهم خود اندكى روشن سازد.» «مسعود چلبى» البته پيشنهادات سازنده اى را در باب انجام تحقيقات در امور اجتماعى در ايران دارد كه خودش مى گويد: « در طرح «پيمايش ملى ارزشها و نگرشهاى اجتماعى مردم ايران» آنها را پيشنهاد كرده كه «متأسفانه اجرا نشد.» پيشنهادات او به اجمال عبارتند از: اول آنكه حوزه مطالعه نگرشها و ارزشها در سطح ملى بسيار وسيع است و با يك تحقيق و در يك زمان سنجش همه آنها امكانپذير نيست و اگر هم چنين اتفاقى بيفتد بسيار فشرده خواهدبود.»
245865.jpg
بنابراين او پيشنهاد مى كند: «موضوعات و اجزاى هسته و پيرامون تقسيم شوند و براى هريك ابزار سنجش جداگانه اى ساخته شود. ابزارهاى سنجش، هنجاريابى و طراز شوند و در پايان يك مجموعه وسايل سنجش مختلف را كه در اختيار داريم هرازچندگاهى برحسب ضرورت موضوع موردنياز با ابزار مربوط به خود سنجيده شود.» پيشنهاد دوم او عبارت است از اينكه: «معمولاً در مطالعات اجتماعى در ايران فاقد نظريه سنجش هستيم. به عبارت ديگر چون نظريه سنجش از نظريه محتوايى قابل اشتقاق نيست، لذا لازم است اين نقيصه ازطريق مطالعات طولى و تطبيقى جبران شود تا بتوان تحولات موضوع را درعرض زمان و مكان بررسى كرد. لذا پيشنهاد مى شود حداقل براى اولين بار هم كه شده با وسايل سنجش خود به بررسى ساير كشورها ولو در مقياس كوچك بپردازيم. اين نه تنها اجازه مى دهد تا وضعيت جوامع ديگر را بهتر بشناسيم بلكه از آن مهمتر، اين امكان فراهم مى شود تا جامعه كه خود را بهتر بشناسيم.» پيشنهاد ديگر او در مورد نحوه انتخاب چارچوب نمونه گيرى و انتخاب واحدهاى تحليل است. او مى گويد: «تحقيق بايد آنچنان انجام شود كه امكان بررسى تحولات دور زندگى يا به اصطلاح لاين سايكل و تحولات بين نسلى در خلال زمان فراهم شود، لذا لازم است حداقل براى جزئى از حجم نمونه تحقيق پژوهش به صورت پانل انجام شود تا امكان مطالعه تحولات دور زندگى و تحولات بين نسلى فراهم آيد. «مسعود چلبى» هم اكنون از جامعه  شناسان برجسته ايران و از اساتيد بنام و از اعضاى هيأت علمى گروه جامعه شناسى دانشكده علوم انسانى دانشگاه شهيدبهشتى است. اين گروه در سال تحصيلى ۴۷-۱۳۴۶ ابتدا به نام گروه علوم اجتماعى تأسيس شد و درحال حاضر در مقاطع تحصيلى كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترا دانشجو مى پذيرد.
تعداد اعضاى هيأت علمى تمام وقت اين گروه ۱۳ نفر و مديريت آن برعهده دكتر اكبر مجدالدين و معاونت گروه برعهده دكتر نوين تولايى است. «مسعود چلبى» متولد سال ۱۳۳۱ است و در يزد به دنيا آمده و يزدى است. او در سال ۱۳۴۹ درتهران موفق مى شود تا در رشته رياضى آن زمان ديپلم خود را اخذكند و ۴ سال بعد و در سال تحصيلى ۵۴-۱۳۵۳ از دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران موفق به اخذ مدرك ليسانس (كارشناسى) در رشته علوم اجتماعى مى شود و ۲ سال بعد يعنى در سال ۱۳۵۶ مدرك كارشناسى ارشد (فوق ليسانس) اش را از همين دانشگاه دريافت مى كند و پس از آن و با توجه به مقوله انقلاب فرهنگى و تعطيلى دانشگاه ها در ايران، راهى آمريكا مى شود و در سال ۱۳۶۳ دكتراى جامعه شناسى اش را در دانشگاه كالامازو _ دانشگاه ميشيگان غربى اخذ مى كند و پس از چندسال پژوهش به ايران بازمى گردد و درهمين رشته و در مقاطع مختلف به تدريس مشغول مى شود. حوزه هاى علمى موردعلاقه او عبارتند از: جامعه شناسى توسعه، جامعه شناسى نظم و جامعه شناسى تطبيقى. معروف ترين كتابهاى چلبى عبارتند از: «جامعه شناسى نظم، تشريح و تحليل نظرى نظم اجتماعى» و «چارچوب مفهومى، پيمايش ارزش ها و نگرش هاى ايرانيان». او در كتاب اول به بررسى برخى از ويژگيهاى جوامع درحال گذار مى پردازد و ازجمله ويژگى هايى كه براى اين گونه جوامع برمى شمارد عبارتند از:
۱- آنومى اجتماعى و اقتصادى
۲- هرج و مرج اقتصادى و تضاد صنعتى
۳- تغييرات مداوم (غيرهدفمند) و نسبتاً سريع نهادهاى جامعه
۴- اختلال هنجارى، تأخير هنجارى و خلأ هنجارى
۵- رشد ناموزون و ناهماهنگ بخش هاى مختلف
۶- تسلط نسبى حوزه سياسى بر ساير حوزه ها
او در اين كتاب عنوان مى كند كه «از لحاظ تاريخى، منشأ توسعه در كشورهاى پيشرفته كنونى، عمدتاً خودجوش، درونى و نسبتاً مستقل بوده و به علاوه تغييرات به صورت بطئى، صورت گرفته است. درحالى كه در كشورهاى دسته دوم، توسعه عمدتاً برون زا بوده و به تبع فرايند توسعه در مركز صورت گرفته است، گرچه اين توسعه وابسته با تأخير شروع شد، ليكن سرعت تغييرات نسبتاً سريع بوده است.» او در ادامه عنوان مى كند كه باتوجه به سرعت و حجم زياد در انتقال انديشه ها، ارزش ها و هنجارها از مركز به پيرامون، آن هم در ظرف زمانى نسبتاً كوتاه و با موضعى فرادست، خوشه هاى هنجارى وارداتى در كنار ساخت هاى هنجارى بومى مستقر شده اند كه اين خود مسأله اختلاف هنجارى را براى جوامع پيرامونى مضاعف نموده است. در بعد هنجارى، جوامع درحال توسعه با مشكل چندگانگى ساختارى نهادى مواجه هستند. او در كتاب «چارچوب مفهومى» كه توسط طرح هاى ملى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به چاپ رسيده است، چارچوب مفهومى را پيشنهاد مى كند كه عمدتاً متأثر از نظريه عمومى كنش است. بنابراين براى معرفى چارچوب مفهومى موردنظرش از تعريف مفهومى كنش و عناصر آن در اولين سطح انتزاع مطالبى را مى آورد و اين معرفى اجمالى در چارچوب مزبور و مفاهيم اساسى آن در سه مرحله صورت گرفته است؛ در اولين سطح، انتزاع جهان به چند مفهوم اساسى نظير كنشگر، كنش و وضعيت كنش منتزع مى شود و توضيح مى دهد كه مفهوم كنش بر خلاف معنى عاميانه آن، رساننده نوعى فرايند«انجام كارى» نيست بلكه دال بر نوعى «رابطه» يا «ارتباط» است. يعنى ارتباط اجزاى يك نظام يا ساختارهاى نظام و يا نظام ها. او سپس وضعيت كنش را از نقطه نظر نظام كنشگر تعريف مى كند. مجال براى پرداختن بيش از اين به مسعود چلبى و آثار و افكارش نيست و در آخر تنها بايد به ذكر ضرورت پرداختن به احوال و آثار جامعه شناسانى چون مسعود چلبى، هم به پاس قدردانى از زحمات بى مضايقه آنها شويم و هم از اين باب كه پرداختن به جامعه شناسى مى تواند ما را يك گام به پيش براند كه ابوسعيد ابوالخير عارف نامى بزرگ گفته است «خدايش بيامرزد كه هركسى از آنجا كه هست يك گام فراتر آيد.» و جامعه شناسى و جامعه شناسانى چون «چلبى» اگر آرزويى داشته باشند همان «فراتر آوردن» ما يك گام به جلو خواهدبود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |