دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Jan 30, 2006
چشم انداز
۳۳۸۲
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
قسمت پنجاهم
پيشگويى در شاهنامه
مؤلف: مجتبى رجبعلى زاده جلودار
مقدمه
پس گشتاسب ، جاماسب را پيش خود نشاند و گفت:« مى دانم كه تو جاماسب دانا و نيك شناسايى، تو مى دانى كه باران كى مى آيد و چند بر زمين مى آيد و چند قطره خواهد باريد. تو مى دانى كى گياه بشكفد و كدام گل در شب شكوفا شود. تو مى دانى كدام يك از ابرها را باران است و كدام يك را باران نيست: فردا را چه خواهد شد؟ از پسر و برادر كه خواهد ماند و كه خواهد مرد؟»
(اياتگار زريران)
در شاهنامه پيشگويى هاى فراوانى وجود دارد كه ناشى از باور و اعتقاد مردم ايران باستان بوده است. آنان اعتقاد داشتند ستاره ها در سرنوشت آنها تأثير دارند. گذشته از مردم ايران باستان، در تمام آيين ها پيشگويى رواج داشت. در آيين ها و مذاهب هندى وقتى دختر و پسرى مى خواستند با هم ازدواج كنند از منجمان و ستاره شناسان كمك مى گرفتند و اگر ستاره شناسى مى گفت طالع آنها سعد و مبارك است با هم ازدواج مى كردند.
در آيين زرتشتى وقتى اسم دخترى را از كسى مى شنيدند، خويشاوند و خواستگار سريع با كسان دختر تماس پيدا مى كرد، سپس به ستاره شناسان متوسل مى شد و اگر منجمان مى گفتند ستاره ها سازگار هستند با يكديگر آشنا مى شدند و سرانجام آيين نامزدى در روزى كه ستاره شناس تعيين كرده بود برگزار مى شد و براى همين بود كه تمام شاهان در دربار خود منجمانى داشتند كه در مواقع حساس از آنها استفاده مى كردند. در شاهنامه پيشگويى ها از طرف شاهان، موبدان، شاهزادگان، سروش و مردگان انجام مى شد. با توجه به گسترده بودن پيشگويى ها در شاهنامه كه نوشتن آن كتابى را مى طلبد، در اينجا تنها به پنج پيشگويى مهم در شاهنامه مى پردازيم.

۱. پيشگويى سيمرغ در مورد رستم:
در داستان تولد رستم، وقتى رودابه نمى تواند رستم را به دنيا آورد، از درد زايمان بيهوش مى شود. زال وقتى همسرش را در چنين وضعيتى مى بيند، به ياد پر سيمرغ مى افتد. سيمرغ خود را آشكار مى كند و به زال ياد مى دهد طفل را از پهلوى رودابه خارج كند و همچنين به زال خبر مى دهد فرزند وى رستم، جهان پهلوان ايران خواهد شد.
ترا زين سخن شاد بايد بدن
به پيش جهاندار بايد شدن
كه او دادت اين خسروانى درخت
كه هر روز نو بشكفاندش بخت
بدين كار دل هيچ غمگين مدار
كه شاخ برومندت آمد ببار
سرانجام رستم متولدمى شود و همچنان كه مى دانيم تبديل به بزرگترين پهلوان شاهنامه مى شود.
۲. پيشگويى در مورد آينده سياوش:
در داستان سودابه و سياوش، با غم انگيزترين و پرسوزترين پيشگويى آشنا مى شويم كه در آن پايان زندگى سياوش را آشفته نشان مى دهد.
از آن كو شمارد سپهر بلند
بدانست نيك و بد چون و چند
ستاره بدان بچه آشفته شد
غمى گشت چون بخت او خفته شد
بديد از بد و نيك آزار اوى
به يزدان پناهيد كار اوى
۳. پيشگويى جاماسب وزير گشتاسب:
يكى از طولانى ترين پيشگويى ها در شاهنامه، پيشگويى جاماسب وزير گشتاسب، درباره جنگهاى اين پادشاه با ارجاسب تورانى است. وقتى سپاهيان ايران و توران در كنار رود جيحون صف مى كشند، گشتاسب از وزير خود  آينده جنگ را مى پرسد.
ببايدت كردن ز اختر شمار
بگويى همى مرمرا روى كار
كه چون باشد آغاز و فرجام جنگ
كرا بيشتر باشد اينجا درنگ
جاماسب به شاه مى گويد: از خدا مى خواستم چنين هنرى را نصيب من نمى كرد اما چون شاه اصرار مى كند، مى گويم به شرطى كه شاه از من ناراحت نشود. وقتى گشتاسب به او امان مى دهد، او شروع به پيش بينى مى كند كه در اين جنگ افراد زيادى كشته خواهند شد.
بسى بى پدر گشته بينى پسر
بسى بى پسر گشته بينى پدر
او همچنين پيشگويى مى كند كه پهلوانانى مثل اردشير، شيدسپ، بستور، در اين جنگ توسط سپاهيان توران كشته مى شوند و سرانجام مى گويد: شاهزاده اسفنديار به يارى ايران مى شتابد و در نهايت ارجاسب تورانى پا به فرار مى گذارد.
گريزد سرانجام سالار چين
از اسفنديار آن گو بافرين
۴. پيشگويى رستم درباره جنگيدن رستم با اسفنديار:
در داستان رستم و اسفنديار كه دو پهلوان ايرانى در مقابل هم مى ايستند، وقتى رستم مى بيند توان مقابله با اسفنديار را ندارد، از زال پدرش كمك مى گيرد.
زال نيز سيمرغ را فرامى خواند، سيمرغ پس از آنكه زخمهاى رستم و رخش را مى بندد به رستم سفارش مى كند، از جنگيدن با اسفنديار تا آنجايى كه امكان دارد، منصرف شود زيرا هر كس اسفنديار را بكشد، از بين خواهد رفت و خاندانش نابود خواهد شد.
كه هر كس كه او خون اسفنديار
بريزد ورا بشكرد روزگار
همان نيز تا زنده باشد زرنج
رهايى نيابد نماندش گنج
بدين گيتيش شوربختى بود
وگر بگذرد رنج و سختى بود
در ادامه باز به او مى گويد: تا نهايت سعى خود را انجام دهد تا اسفنديار منصرف شود اما اگر ديد ، فايده اى ندارد اين تير گز را بگير و به چشم هاى او بدوز كه همان باعث مرگ او خواهد شد.
بدان گز بود هوش اسفنديار
تو اين چوب را خوار مايه مدار
۵. پيشگويى رستم فرخزاد درباره پايان كار ساسانيان:
در زمان يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى، وقتى سپاه ايران و اعراب در مقابل هم قرار مى گيرند، رستم فرخزاد سردار بزر گ ايرانى، پايان كار ساسانيان و شكست ايرانيان از تازيان را پيش بينى مى كند و مى گويد:
بر ايرانيان زار و گريان شدم
ز ساسانيان نيز بريان شدم
دريغ اين سرو تاج و اين داد و تخت
دريغ اين بزرگى و اين فروبخت
كزين پس شكست آيد از تازيان
ستاره نگردد مگر بر زيان
او همچنين پيش بينى كرد بعد از اينكه ايرانيان از اعراب شكست مى خورند، براى مدت چهار صد سال در ايران فرمانروايى خواهند كرد.
برين ساليان چهار صد بگذرد
كزين تخمه گيتى كسى نشمرد
او مى گويد ديگر كسى كارى نمى تواند انجام دهد زيرا كار از كار گذشته است و اگر همه ايران با هم متحد شوند و به جنگ تازيان بروند، شكست خواهند خورد. او تأسف مى خورد از اينكه حكومت بزرگ ساسانى با آن همه جلال و شكوه از بين مى رود.
دريغ اين سرو تاج و اين مهر و داد
كه خواهد شد اين تخت شاهى بباد
او همچنين پيش بينى مى كند كه در آينده نزديك نژاد ايرانى با نژاد ترك و عرب مختلط مى شود.
از ايران وز ترك وز تازيان
نژادى پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازى بود
سخن ها به كردار بازى بود
او در پايان مى گويد كه ديگر از دست او كارى ساخته نيست و سرانجام قادسى گورگاه او خواهد بود.
كه اين قادسى گورگاه من است
كفن جوشن و خون كلاه من است
منابع
۱-الياده (ميرچاه)، ،۱۳۷۸ اسطوره، بازگشت جاودنه، ترجمه: سركاراتى (بهمن) نشر قطره چاپ اول.
۲- حميديان (سعيد)، ،۱۳۷۹ شاهنامه فراوسى براساس چاپ مسكو، نشر قطره.
۳- سرامى (قدمعلى)، ،۱۳۶۸ از رنگ گل تا رنج خار، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ اول.
۴- معين (محمد)، ،۲۵۳۵ مزديسنا و ادب فارسى، چاپ سوم.
۵- هاو (لئو) و وين (آلن)، ،۱۳۷۸ پيشگويى آينده، ترجمه موفقيان (ناصر)، نشر نى.
۶- مشيرى (مهشيد)، ،۱۳۷۸ فرهنگ فشرده زبان فارسى، نشر پيكان.
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
پايان دومين جنگ طولانى قرن بيستم
قسمت پنجاهم
245871.jpg
على غفورى

نتايج جنگ
جنگ ايران و عراق ۲ سال بيش از جنگ ۶ ساله «دوم جهانى» ، ۵سال بيش از جنگ كره و ۴ سال بيش از جنگ جهانى اول به طول انجاميد.از نظر اندازه زمانى اين جنگ تنها با جنگ ويتنام در قرن بيستم قابل اندازه گيرى و مقايسه است.
آمارتلفات وشهداى اين جنگ بسيار بيش ازمجموع كشته هاى ۵ جنگ اعراب و اسرائيل در سال هاى ۱۹۷۳ ۱۹۶۷، ۱۹۵۶، ۱۹۴۸،و ۱۹۸۲ است.
اينكه جنگ ايران و عراق به سود چه كسى تمام شد سؤال سختى است اما قطعاً عراق از اين نبرد سودى نبرد. فضاى راديكاليزه اى كه پس از جنگ در عراق حاكم شد كشور مذكور را به سوى جنگ كويت در ۱۹۹۱ و نهايتاً جنگ ويرانگر ۲۰۰۳ و پايان ۳ دهه حكومت بعثى ها در عراق سوق داد.
اين جنگ ايران را نيز ۸ سال به عقب انداخت. اگرچه ايران با استفاده از مديريت مناسب، از سال ۱۳۶۸ به بعدطى ۳ برنامه اقتصادى آثار جنگ را از بين برد (حال آنكه عراق، امروز كشورى جنگ زده و «پرتاب شده به عقب» است) اما بايد اذعان كرد كه ۸ سال جنگ پتانسيل سازندگى را مبدل به قدرت رزمى كرد و اين مسأله رشد اقتصادى ايران را براى يك دهه با وقفه مواجه كرد. اگرچه جنگ و عواقب آن فوايدى نيز داشت. از جمله آنكه قدرت رزمى ايران را ثابت كرد. مانع از هم پاشيدن ارتش در ايران شد واز همه مهمتر قدرت اتكا به خود و خودكفايى را در ايران بالا برد.
سرتيپ حسن فرمانده سابق نيروى هوايى عراق در سپتامبر سال ۲۰۰۴ در مصاحبه با ساندى تايمز مى گويد: ۵۲ هزار مستشار روس به ارتش عراق در جنگ كمك مى كردند اين در حالى بود كه مستشاران استراليايى، آلمانى، آمريكايى، زلاندنواى، مصرى، يوگسلاوى، سودانى، لهستانى ، بلغارى، اسپانيايى و فرانسوى را نيز مى توانيم در ارتش صدام ببينيم.
وى اذعان مى كند: در عمليات كربلاى ۵ طرح دفاعى بصره را كه روسها ريخته بودند بى فايده ديديم و زمانى كه ايرانى ها از ديوار دفاعى ما گذشتند ماهواره هاى روسى از تمام امكانات خود براى رديابى دقيق نيروهاى مهاجم (و اطلاع دادن به واحدهاى توپخانه) استفاده كردند.
سرتيپ حسن وجود خلبانان (باتجربه) مصرى را در ارتش صدام تأييد كرد و گفت كه رابط آمريكا و عراق همين خلبانان بودند.
به گفته وى آواكسهاى عربستان سعودى بهترين همكارى را با عراق داشتند و همين امر به عراقيها امكان بمباران دقيق مواضع ايران را داد.
وى اذعان مى كند كه دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا رابط اصلى سيا و ارتش عراق بوده و عكسهاى ماهواره اى را در اردن در اختيار مقامات عراقى مى گذاشته است.
در چنين شرايطى بايد گفت كه جنگ ايران و عراق بدون اغراق جنگى بى سابقه و بى بديل بوده و چرا كه هيچگاه در دنيا كشورى تنهاى تنها قادر به دفاع در برابر ارتشى با پشتيبانى بى دريغ توسط ۲۳ كشور نبوده است. ارتش عراق در ۱۹۹۱ زمانى كه برابر چنين شرايطى قرار گرفت ظرف ۴۵ روز به كلى از هم پاشيد يوگسلاوى نيز در اواخر دهه ۹۰ در برابر حملات مشترك ناتو نتوانست حتى يك ماه مقاومت كند، مصر در ۱۹۵۶ هنگام مواجهه با ۳ كشور مهاجم طى چند هفته از پاى درآمد. اسرائيل هنگامى كه در اكتبر ۱۹۷۳ از ۳ طرف مورد هجوم قرار گرفت و غافلگير شد اگر از كمك به موقع اروپا و آمريكا برخوردار نمى شد ظرف يك هفته مجبور بود خطوط دفاعى خود را در تل آويو در برابر لشكرهاى زرهى مصرى پايه ريزى كند.
ايران در جنگ با عراق بارها و بارها تمام محاسبات نظامى را برهم زد.
از زمانى كه تعدادى دانشجوى دانشكده افسرى در كنار پرسنل از جان گذشته لشكر ۹۲ زرهى اهواز و نيروهاى مردمى ، ۳۴ روز در برابر ۳ لشكر عراق در خرمشهر مقاومت كردند تا زمانى كه گردان ۱۴۴ لشگر ۲۱ در ۵ كيلومترى آبادان خود را فدا كرد تا نيروهاى لشكر ۷۷ برسند و مانع از سقوط آبادان شوند تا زمانى كه هواپيماهاى نيروى هوايى ارتش خلاف كليه دستورالعملهاى رايج با رساندن خود به ارتفاع ۱۰ تا ۲۰ مترى زمين واحدهاى زرهى عراق را به مسلسل مى بستند يا بسيجيانى كه در كربلاى ۵ و خيبر به جاى عقب نشينى دست به مقاومت مى زدند يا گذر از رودخانه هاى خروشان كرخه، اروند، دجله و... بدون برخوردارى از پشتيبانى هاى مرسوم هوايى تا مقابله با ارتشى كه در هوا ۹ برابر، در بخش زرهى ۷ برابر، در بخش توپخانه ۸ برابر و... از برترى برما برخوردار بود. همه نشان دهنده يك چيز بود و آن اينكه ايران و ايرانى جنگ نمى خواهد اما اگر «آغاز شود» دشمن سالم از مهلكه بيرون نخواهد رفت.
نتيجه جنگ ايران و عراق فقط همين بود. يادآورى اين نكته كه ايران از هزاران سال قبل به اين سو اگر به اين نتيجه رسيده كه حمله دشمن ناجوانمردانه بوده از قدرت آن نهراسيده و از لژيونهاى ورزيده رومى گرفته تا سربازان هراس انگيز عثمانى تا تفنگداران انگليسى كه در بوشهر اسير مشتى نيروى بومى شدند بدانها اجازه ورود به فلات ايران را نمى دهد و اين رمز ماندگارى ملت ايران است و همين امر سبب شده تا امروز آمريكا نسخه اى را كه براى بغداد مى پيچد براى ايران ناكارا بداند و قبل از آنكه به اجماع بين المللى عليه ايران دست نيابد سربازان خود را وارد منطقه هاى ايرانى نشين نكند.
اين از بازى هاى تاريخ است كه رشد بى تناسب ارتش عراق طى سالهاى ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ به جاى آنكه موجب تضعيف ايران شود موجب دردسر براى غرب شود و منجر به جنگ ۲۰۰۳ شود كه در هر صورت بازنده آن عراق و برنده آن ايران بود. جنگ ايران و عراق پس از ۸ سال قريب به ۳۸۱ هزار كشته و زخمى براى عراق و ۳۰۰ هزار شهيد براى ايران به جاى گذاشت. (عراق بيش از ۷۲ هزار اسير داد) بيش از هزار ميليارد دلار خسارت به اقتصاد دو قدرت منطقه وارد كرد و سبب معلوليت و جراحت ميليونها نفر ديگر شد. كاش هرگز اين جنگ رخ نمى داد، اما ديوانگى مردانى چون صدام حسين را جز با بازوى نظامى يا بيمارستانهاى مجهز (!) نمى توان درمان كرد.
اين جنگ ۲۸۸۷ روزه همچنين سبب سقوط ۴۷۱ هواپيما و نابودى ۵۸۰۰ تانك و نفربر براى عراق شد و علاوه بر آن ۱۷۰۰ تانك و نفربر آنها نيز به غنيمت ايران درآمد.
جنگ ۹۸:نبرد دره بقاع
اسرائيل كه در جنگ اكتبر ۱۹۷۳ تا آستانه شكست كامل پيش رفته بود، توانست با تطميع مصر اين كشور مهم و پرجمعيت عرب را از گردونه دشمنان بى شمار خود خارج كند و اكنون نوبت سوريه بود كه با زدن ضربه اى سريع كنار گذاشته شود.
مبارزان فلسطينى
براى مبارزان فلسطينى نبرد هيچ گاه پايان نخواهد يافت. آنها براى دستيابى به سرزمينى براى زندگى بايد بجنگند. در سال هاى ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۲ ده ها هزار مبارز فلسطينى در جنوب لبنان، ۲۹۰ حمله عليه نيروهاى اسرائيلى مستقر در شمال فلسطين اشغالى انجام دادند. در اين زمان بود كه اسرائيل به دنبال طرحى به نام «لبنان سوزان» رفت. اهداف اين حركت كوبيدن همزمان نيروهاى فلسطينى، تصرف جنوب لبنان براى ايجاد يك ديوار حائل ۴۰ كيلومترى بين نيروهاى عرب و اسرائيل و از همه مهمتر از بين بردن نيروهاى سورى مستقر در شرق و شمال لبنان بود. خيال صهيونيست ها از جانب اعراب نيز راحت بود. عراق در منجلاب جنگ با ايران دست و پا مى زد و اعراب خليج فارس نيز تحت تأثير القائات غرب همه توجه خود را معطوف به ايران كرده بودند. مصر نيز در ماه عسل طولانى خود با اسرائيل بود و لبنان گرفتار جنگ داخلى.
آغاز جنگ
اسرائيلى ها در ساعت ۱۱ روز ۶ ژوئن ۱۹۸۲ با عبور از جنوب لبنان از ۳ محور غرب، مركز و شرق به مركز اين كشور حمله بردند. ۴۰ هزار سرباز اسرائيلى در قالب واحدهاى زرهى و مكانيزه بسرعت در حالى كه از پوشش هوايى برخوردار بودند در جنوب لبنان پخش شده و با كمترين مقاومت به پيشروى ادامه دادند.
۸ هزار رزمنده فلسطينى مستقر در منطقه كه از هيچ پشتيبانى آتش سنگينى برخوردار نبودند راه را در عقب نشينى به سوى بيروت ديدند. حال آن كه هواپيما و توپ هاى اسرائيل در پشت سر آن ها ديوارى از آتش ايجاد كرد تا با اين عمل اين نيروها را به دام بيندازد. در اين زمان نيروهاى سورى به دفاع از فلسطينيان به دام افتاده از محل استقرار خود در بلندى  هاى «جزين» اقدام به گشودن آتش عليه واحدهاى اسرائيلى كردند. گويى اسرائيل فقط منتظر همين موضوع بود چون بلافاصله آريل شارون وزير دفاع اسرائيل به نيروى هوايى اسرائيل دستور داد كليه واحدهاى موشكى سوريه را كه در دره بقاع (سه راه بزرگراه دمشق - بيروت) قرار داشت، از بين ببرند.
سايت هاى موشكى سورى در دره بقاع برگ برنده سوريه در لبنان بود كه همزمان بيروت و دمشق و نيمه شمالى لبنان را پوشش مى داد و مانع پرواز آزادانه اسرائيلى ها مى شد. سرعت عمل اسرائيل در حمله اين سايت ها بى سابقه بود. آن ها در چهارمين دوره جنگ، ۱۷ سايت اصلى موشكى «سام» را ظرف يك ساعت نابود كردند.
اين در حالى بود كه در همان زمان به دهها اسكادران هوايى سوريه دستور مقابله با هواپيماهاى مهاجم به دره بقاع داده شده بود، اما همين تأخير يك ساعته سبب شد تا آنها دره مذكور را غرق در آتش ببينند. در حقيقت اسرائيل با بهره گيرى از تجربه جنگ ۱۹۷۳ دريافته بود كه نابود كردن پايگاه هاى «سام» تنها با استفاده از خلبانان ورزيده اى كه در ارتفاع بسيار كم (۲۰ تا ۳۰ مترى زمين) پرواز كنند امكان پذير است چون رادار قادر به رديابى هواپيما نيست و موشك نيز كارايى لازم را ندارد.
هواپيماهاى مدرن اف-۱۶ و اف ـ۱۵ در كنار هواپيماهاى فانتوم و كفير با استفاده از سيستم هاى اختلال الكترونيك و پارازيت رادارهاى «سام» را مختل كرده و با موشك هاى هدايت شونده سايت ها را يكى يكى از كار مى انداختند.
همزمان جنگنده هاى اسرائيلى ۲۹ هواپيماى سورى از انواع ميگ ۲۱ و ميگ ۲۳ را قبل از آن كه وقت گريز بيابند، ساقط كردند (بدون آن كه خود متحمل تلفاتى شوند). از اين لحظه به بعد گويى تاريخ تكرار مى شد. نيروى هوايى اسرائيل با به كارگيرى تمام توان خود به مانند جنگ ژوئن ۱۹۶۷ به پشتيبانى هوايى از ۴۰ هزار سرباز و صدها تانك خود پرداخت.
مقاومت شجاعانه ۸ هزار مبارز فلسطينى نيز دردى را دوا نمى كرد و حجم آتش اسرائيلى ها آن ها را در سواحل غربى لبنان بشدت تحت فشار گذاشته و آن ها از رسيدن كمك سوريه نااميد شده بودند زيرا نيروى هوايى اسرائيل پيشروى اولين واحد زرهى سوريه در دره بقاع را سد كرده بود.
لشگر سوم زرهى سوريه نيز كه اميد اصلى مدافعان بود (و حركت خود را از شمال آغاز كرده بود) ناگهان خود را با نيروهاى ضربتى هوايى اسرائيل روبرو ديد و قبل از آن كه بتواند واكنشى نشان دهد بخش بزرگى از تانك هاى خود را از دست داد.
موفقيت هاى نيروى هوايى اسرائيل
سوريه در اين زمان از نيروى هوايى بزرگى برخوردار بود و فرماندهى اين كشور نمى توانست ناظر نابودى كامل نيروهايش در جنوب لبنان باشد. بنابراين سورى ها به اعزام هواپيماهاى بيشتر به منطقه ادامه دادند، اما نتيجه اين نبردها «فاجعه» بود. بين ۹ تا ۱۱ ژوئن سورى ها در نبردهاى هوايى ۵۳ هواپيماى ديگر خود (سانحه ۳۹ فروند قبلى) از دست دادند در حالى كه تلفات اسرائيل تنها يك هواپيما و صدمه ديدن يك اف-۱۵ بود ( كه خود را به پايگاه رساند).
سوريه كه وضع را چنين ديد از ۱۱ ژوئن به بعد استفاده از نيروى هوايى را به حداقل رساند. نيروى هوايى اسرائيل در طول اين جنگ با اجراى ۲۰۰۰ سورتى پرواز (در برخى روزها اسرائيل ۴۰۰پرواز در روز انجام مى داد) عملاً جور نيروى زمينى خود را نيز كشيد.
استفاده از هواپيماهاى پيشرفته مثل اف-۱۶ و اف-۱۵ و اجراى جنگ الكترونيك از دلايل اصلى پيروزى اسرائيلى ها بود. علاوه بر آن كه خلبانان اسرائيل با شناخت دقيق تكنيك سورى ها مى دانستند هواپيماهاى آنها از «زمين» دستور مى گيرند بنابراين از همان ابتدا با انهدام ارتباطات «كنترل زمينى» آنها تماس بين خلبانان مذكور و فرماندهى سوريه را مختل كردند.
در جنگ هاى هلى كوپترى نيز اسرائيل با از دست دادن ۴ هلى كوپتر كبرا و ديفندر حدود ۱۰۰ مورد را با موشك هاى «تاو» هدف قرار داد، حال آن كه سوريه با انهدام ۷ تانك اسرائيلى ۱۲ هلى كوپتر غزال فرانسوى را از دست داد.
پايان جنگ
عدم دخالت مؤثر ارتش كوچك لبنان، فقدان تجهيزات مبارزان كم تعداد فلسطينى و شكست شديد نيروهاى سوريه سبب شد تا نيروهاى اسرائيل با تصرف صيدا، نبطيه و جزين به حومه بيروت برسند و جنگ را ظرف ۱۷ روز به اتمام برسانند.
نتيجه نبرد
نبرد كوتاه مدت دره بقاع يك پيام جدى داشت. دوره جنگ هاى ساده گذشته است. جنگ ها ديگر الكترونيكى، فوق پيشرفته و سريع است. در زمانى كه خلبانان سورى به دليل سردرگمى فرماندهى خود دسته دسته جان خود را از دست مى دادند، خلبانان اسرائيلى با ۱۰ دقيقه بريفينگ اهداف خود را شناسايى و منهدم مى كردند.
در جنگ هاى جديد هر كسى كه بتواند از «ضد الكترونيك»، سيستم هاى چف، پارازيت اندازها و اطلاعات استفاده بهترى كند پيروز ميدان است. ديگر تعداد هواپيما و تانك مهم نيست. اسرائيل و سوريه تقريباً به يك اندازه هواپيما و تانك داشتند، اما سوريه تقريباً جنگ نكرده آن را باخت.
نكته ديگر اين كه اگر چه سوريه از آن سال به بعد به دنبال استراتژى برابرى نظامى با اسرائيل رفت و بين سال هاى ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۱ به كلى ارتش خود را دگرگون كرد. اما تصميم گرفت در هيچ شرايطى با اسرائيل نجنگد مگر آن كه از پشتيبانى جدى اعراب برخوردار شود، اين موضوع سبب عقب نشينى جدى اين كشور در سياستگذارى هاى خارجى او شد و بويژه پس از سقوط اتحاد شوروى اين كشور مبدل به يك قدرت درجه دو در نبرد بين اعراب و اسرائيل شد.
سوم آن كه اكنون اسرائيل بسيار جسورتر شده و پى برده كه ديگر در جهان عرب قدرتى قادر به مقابله با او نيست. مصر و سوريه همواره (از ۱۹۵۶ به اين سو) پاى ثابت نبردها بودند و در غياب آن ها نه اعراب ثروتمند خليج فارس و نه كشورهاى فقير و يا كم جمعيت نظير لبنان، اردن و يمن هيچ كدام سرباز اين ميدان سخت نيستند.
شايد اگر جنبش هاى مردمى مثل جنبش حزب الله در جنوب لبنان و انتفاضه در فلسطين نبود اسرائيل تن به ترك جنوب لبنان و نوار غزه نيز نمى داد.
البته اهميت عراق را نيز نبايد از ياد برد. اين كشور نيز كه تنها از طريق خاك اردن با اسرائيل مرتبط است مى توانست به بهانه انهدام نيروگاه اتمى تموز خود در ۱۹۸۱اقدام تلافى جويانه عليه اسرائيل انجام دهد، اما جنگ طولانى آن كشور با ايران (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸) از يك سو و هجوم به كويت در ۱۹۹۰ سبب شد تا اين كشور وارد جاده اى شود كه انتهاى آن نابودى ملت عراق بود.
و نكته آخر اينكه هزاران مبارز فلسطينى مجبور شدند با كنار گذاشتن سلاح هاى خود به تونس (در ۲۵۰۰كيلومترى سرزمين مادرى شان) بروند. بنابراين اسرائيل همزمان پرونده مبارزات مسلحانه ۸ هزار چريك باتجربه فلسطين را نيز بست (اگرچه ۲ سال بعد نيز با حمله هوايى و كماندويى به شمال آفريقا پايگاه هاى اين نيروها را دوباره به آتش كشيد).


|   شناسنامه   |   آرشيو   |