سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Jan 31, 2006
ديپلماتيك
۳۳۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
سكان سياست مكزيك در دستان فرمانده ماركوس
منبع: آسوشيتدپرس
ترجمه: مرضيه خادم شريف

«فرمانده ماركوس» به عنوان رهبر شورشى بومى ايالت «چياپاس» مكزيك ۱۲ سال پيش در جهان شناخته شد. قيام او، دولت مكزيك را به اقدام نظامى واداشت كه اين موضوع، پيش از برقرارى آتش بسى كه به جنگ پايان داد، حدود ۱۵۰ نفر كشته بر جاى گذاشت. پس از آن، ارتش ملى آزاديبخش زاپاتيستا در چياپاس به فعاليت پرداخت.
طى يك دهه، چه تفاوتهايى رخ مى دهد! فرمانده ماركوس چند روز پيش سوار بر موتوسيكلت دوباره ظاهر شد تا پيش از انتخابات رياست جمهورى مكزيك در ماه جولاى، سفرى سراسرى را آغاز كند و سكان سياست مكزيك را در دست گيرد. وى همراه با گروه خبرنگاران و گروه هاى خبرى تلويزيونى، به جمعيت ۱۵ هزار نفرى طرفداران خود در شهر «سان كريستوبال» گفت كه با بى عدالتى اجتماعى و فساد رايجى كه مردم معمولى مكزيك با آن در زندگى روزمره مواجه هستند، مبارزه خواهد كرد. او اظهار داشت: «تغييرات از بالا صورت نمى پذيرند، بلكه از طبقات پايين اجتماعى نشأت مى گيرند. ما به درد دل مردم در مكانى كه كار مى كنند، در مكانى كه مورد استثمار قرار مى گيرند و همچنين در مكانى كه از تبعيض نژادى در عذاب هستند، گوش فرامى دهيم و براى رفع اين مشكلات تلاش خواهيم كرد.»
اگرچه بازگشت فرمانده ماركوس به مركز توجه و معروفيت، تمام ظواهر ميتينگ مبارزاتى سياسى را داشت، ولى اين رهبر زاپاتيستا مى گويد كه قصد ندارد در انتخابات سال ۲۰۰۶ شركت كند. اين چريك سابق كه مقامات اطلاعاتى مكزيك، او را به عنوان استاد سابق دانشگاه با نام «رافائل سباستين گوئلين وينسنت» شناسايى كرده اند، كه بيشتر علاقه مند به ايجاد تحولى در وضعيت سياسى كشور و به ويژه، پرده برداشتن از عقايد پوپوليستى «لوپز اوبرادر» شهردار سابق مكزيكوسيتى است كه اينك نامزد مبارزات انتخاباتى رياست جمهورى است. اوبرادر به عنوان نماينده حزب انقلابى دموكراتيك متمايل به چپ، اميدوار است بر موج سرخوردگى عمومى با سياست هاى اقتصادى تجارت آزاد فائق آيد كه موجب شده است سياستمداران چپ گرا را در آمريكاى جنوبى به قدرت برساند. ولى فرمانده ماركوس اوبرادر را به عنوان يكى ديگر از جمع سياستمدارانى كه با به قدرت رسيدن فقيران را فراموش خواهد كرد، نفى مى كند.
فرمانده ماركوس در نظر دارد تا آنچه را كه او «مبارزه ديگر» مى نامد، طى شش ماه آينده در ۳۱ ايالت مكزيك و نيز مكزيكوسيتى (پايتخت) به اجرا درآورد. او با نتايج منفى پيوستن مكزيك به پيمان تجارت آزاد آمريكاى شمالى مبارزه خواهد كرد و ارتقاى استانداردهاى زندگى را در دهكده هاى بومى نشين متعدد چياپاس تحت كنترل زاپاتيستا خواستار خواهد شد، ولى هنوز مشخص نيست در خارج از پناهگاه او، يعنى جنگل «لاكاندون»، با او چگونه برخورد شود.
برخى كارشناسان سؤال مى كنند كه آيا ماركوس مى تواند پس از فروكش كردن موج ناشى از ظهور مجدد خود حمايت گسترده مردمى را حفظ كند؟ «جان ووماك» مورخ آمريكايى دانشگاه «هاوارد» كه كتابهايى را درباره زاپاتيست ها و اسطوره تاريخ مكزيك يعنى اميليانو زاپاتا نوشته است و زاپاتيست ها كه نام گروه خود را از او الهام گرفته اند، ابراز عقيده مى كند: «۱۲ سال پيش، هنگامى كه زاپاتيست ها از كوهها با شادى و شعف سرازير شدند تا كشور را پاكسازى كنند، گذشته است. اكنون آنها نمى توانند ادعايى هم وزن هوگو چاوز يا اوومورالس در بوليوى داشته باشند.»
شايد چنين باشد، ولى فرمانده ماركوس با داشتن توانايى سخنرانى و جلب افكار عمومى، انتخابات سال جارى را پربارتر خواهد كرد. سخنگوى «وينسنته فاكس» رئيس جمهور از سفر صلح آميز زاپاتيستا به كشور استقبال كرد. سايرين نيز حضور فرمانده ماركوس در عرصه سياست را مورد تحسين قرار دادند. «روسانا فوئنتس _ برين» سردبير فصلنامه «فارن پاليسى اسپانيول» خاطرنشان مى كند: «فرمانده ماركوس به صراحت مى گويد كه ۱۰ ميليون مكزيكى بومى اصلاً مورد توجه عموم قرار نمى گيرند. مكزيك و تمام دنيا به نظاره ايستاده اند.»
چشم انداز
روابط آمريكا و اعراب
246030.jpg
منبع: saudi-us relations.org
ترجمه: مينا منقوليان

سياستگذاران و انديشمندان سياسى طى ۱۴ سال گذشته در كنفرانس هاى سياستگذاران روابط جهان عرب و آمريكا گرد مى آيند و به بررسى مسائل تنش زايى كه روابط آمريكا و جهان عرب را تحت تأثير قرار مى دهد، مى پردازند. دكتر «آنتونى كوردزمن»، عضو مركز مطالعات استراتژيك و بين الملل، يكى از شركت كنندگان هميشگى اين كنفرانس ها است. متنى كه از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد، مقاله وى است كه تحت عنوان «استراتژى واقع بينانه در خاورميانه و روابط آمريكا و اعراب» ايراد شد. در اين ميان، به خوانندگان گرامى يادآور مى شويم كه انتشار اين سخنرانى صرفاً جهت آشنايى با ديدگاه هاى كارشناسان آمريكا نسبت به تحولات منطقه انجام مى گيرد و درج آن به معناى تأييد تمام مطالب آن نيست.

در حال حاضر، صحبت درباره پيشرفت هاى استراتژيك در خاورميانه بسيار مشكل است. صرف نظر از موقعيت جغرافيايى، به هر نقطه اى كه رو مى كنيم، جز مشكلات طاقت فرسا چيزى نمى بينيم و در مقايسه با بحران هاى جهان واقعيت در خاورميانه، موقعيت ها و بسترهاى زمينه ساز پيشرفت، در حداقل ميزان خود قرار دارند. تقريباً مكانى وجود ندارد تا به فهرستى از خطاها، اشتباهات و موقعيت هاى از دست رفته در جهان عرب از يك سو و آمريكا از سوى ديگر، برنخوريم. علاه بر مسائل رايج موجود نظير مناقشه اسرائيل و اعراب، با روند تصاعدى طرح اتهامات متقابل دوجانبه بر سر جنگ ضدتروريسم روبرو هستيم. همچنين ضرورت ايجاب مى كند تا جان تازه اى براى حل مشكلات استراتژيكى ديرينه اى چون انرژى، اصلاحات و وضعيت نظامى آمريكا و اعراب در خاورميانه بدهيم. در حقيقت، همين مسائل ملموس و آشنا، بخش كليدى مشكلات فراروى ما هستند. جنگ بر سر اشتباهات گذشته ادامه دارد و برداشت هاى متفاوت از تاريخ و قوانين بين المللى مسائل را حل نشده به جاى گذاشته و آنها را دائمى كرده است. خاورميانه، منطقه اى است كه ديگر نبايد به تكرار مكررات و اعمالى كه در گذشته انجام شده است، پرداخت. بلكه بايد گذشته را به خاطر سپرد و از آن درس عبرت گرفت. اگرچه راهكارهاى جديدى براى حل مشكلات حاد استراتژيكى ارائه شده است. در خاورميانه، «بازى سرزنش» يك شيوه درمان نيست، بلكه يك بيمارى است. آنچه هم اكنون مايل به انجام آن هستم، تمركز بر روى آينده و «هنر ممكن شدن» است، چيزى كه چهار مسأله استراتژيكى كليدى كه بيشترين سهم را در فاصله انداختن ميان ما داشته است، متأثر مى كند. اينكه درباره چه چيزى صحبت مى كنيم، مى تواند براى اكثريت اعراب كه آن را مى شنوند، و همچنين براى دولت بوش و حتى مخالفان سرسخت او و يا هر شخصى كه به سادگى در اشتباه به سر مى برد، ناخوشايند باشد. به هر حال، الآن، زمان تصحيح ناخوشايندى ها نيست. ما با يك محيط و منطقه استراتژيك روبرو هستيم كه هيچ يك از گزينه هاى عملى موجود، انتخاب مناسبى براى بهبود شرايط در آن نيستند، چرا كه توانايى تأمين نظر همه ابعاد يك مسأله را ندارند. اگر ما خواهان پيشرفت واقعى در تمامى نقاط بحرانى هستيم، بايد با اعتراف به واقعيات و مشكلات تلخ و ناخوشايند با يكديگر به مصالحه بپردازيم.
مناقشه اسرائيل و اعراب
اجازه دهيد تا با معرفى تفرقه اندازترين مسأله استراتژيكى در منطقه آغاز كنيم؛ بحرانى كه بيشترين تأثير را بر دو قطبى كردن وضعيت استراتژيك داشته است: مناقشه اسرائيل و اعراب. اگر مى خواهيم به جلو حركت كنيم، به اعتقاد من، زمان آن رسيده تا با اين حقيقت روبرو شويم كه نه ديگر هيچ مذاكره اى و نه هيچ راه حلى كه چه در گذشته و چه در آينده توسط سازمان ارائه شده و خواهد شد، هرگز صلح را براى ما به ارمغان نخواهد آورد و ما را به توافقات و تعهدات مبنى بر رعايت حريم مرزهايى كه در سال ۱۹۶۷ تعيين شده و تعهدات قبل از آن در سال ۱۹۴۸ نزديك نخواهد كرد. ما حتى به آنچه احتمالاً در نشست كمپ ديويد و يا Tabah به دست آمد، نخواهيم رسيد. در صورت عدم وقوع جنگ، هرگونه توافقنامه صلحى به معناى ادامه كنترل اسرائيلى ها در منطقه بيت المقدس خواهد بود، دوره اى طولانى از جدايى فيزيكى ميان اسرائيلى ها و اعراب كه توسط ديوارها و موانع امنيتى به وجود مى آيد و فلسطين نيز به آرامى به سمت استقلال كامل پيش رفته و به صورتى نامحدود به كمك خارجى وابسته خواهد شد. اين بدان معناست كه با يك واقعيتى دردناك روبرو خواهيم شد، مبنى بر اينكه راه حل واقعى و عملى امروزه در جهان، در نهايت، منتهى به پذيرش چيزى شبيه و نزديك به همين شرايط فعلى مى گردد. بر سر ميز مذاكره، نمى توان جنگ هاى باخته را به پيروزى تبديل كرد. همزمان، مسأله خاك و سرزمين اهميت بسيار كمترى از مسائل مربوط به توافقات صلح مى يابد. ساختن آينده چيزى فراتر از مرزهاى گذشته، خاك، آب يا كشاورزى است. بلكه مسأله مهم به وجود آوردن يك كشور فلسطينى با جامعه مدنى است كه با بهره مندى از زيرساختارهاى حياتى و خطوط ارتباطى بتواند عملكرد خوبى داشته باشد. مسأله مهم، سرمايه گذارى صحيح و مديريت پيشرفت اقتصادى و اشتغال زايى است. مسأله مهم اين است كه بتوانيم فرصت هاى واقعى، امنيت و حقوق كامل شهروندى در يك كشور آزاد و واقعى را در اختيار يك جمعيت شهرى بزرگ و جوان قرار دهيم. آينده بستگى به ايجاد نوع متفاوتى از يك نقشه راه دارد: طرحى كه متمركز بر اين باشد تا چگونه براى فلسطينيان، يك آينده اقتصادى مطمئن و واقعى تأمين كنيم و نه اينكه همچنان به بحث در مورد مسائل گذشته ادامه دهيم. آينده مطمئن در گرو ارتقا از وضعيت فعلى كه مبهم است، به يك تلاش بين المللى هدفمند براى متقاعد كردن دو طرف ماجرا جهت پذيرش مرزهاى واقعى در نقشه با جزئيات كامل است كه در توافقنامه نهايى خواهد آمد.
براى اينكه تنها يك طرف برنده باشد، هر دو طرف بايد ببازند. در مورد اسرائيل اينكه، هر راه حل استراتژيك منطقى به معناى رد تمايلات اسرائيلى ها و به تأخير انداختن آن است. در مورد فلسطينى ها، بدان معنى است كه بايد اعتراف كرد استقلال فلسطينى ها حتى در حد دلخواه دولت فلسطين و ساختار امنيتى تأمين نخواهد شد. ما نيازى به بحث هاى غيرمتمركز بر سر آنچه هرگز اتفاق نخواهد افتاد، نداريم. ما به جرأت و شهامتى احتياج داريم تا بتوانيم اسرائيل را براى اجراى كامل آنچه مى تواند، اتفاق بيفتد، تحت فشار بگذاريم. مسأله مهم جنگ سال ۱۹۶۷ نيست، بلكه زمان حال است. بحث هاى بى شمارى درباره مسأله سرزمين اشغال شده ايراد شده است، اما براى ممكن شدن ايجاد كشور فلسطينى كارآمد، حذف توافقنامه هاى مرزى و توسعه مناطق امنيتى است كه خود حيات اقتصاد و تجارت، تأسيسات زيرساختى و مسيرهاى جديد ارتباطى براى سرزمينى را كه تسليم نخواهد شد، احيا خواهد كرد. همين مسأله، زمينه ساز كمك آمريكا به فلسطينى ها خواهد شد. كمك آمريكا در ايجاد نيروهاى امنيتى فلسطينى كارآمد و فشار به اسرائيل براى پذيرش چيزى به جز (كمتر از) امنيت مطلق. دقيق تر بگوييم، دستيابى به صلح، نيازمند تلاش به رهبرى آمريكا است تا اسرائيل را وادار كند توافقنامه هايى بيش از آنچه سياستمداران كنونى اسرائيل قبول دارند، بپذيرد؛ همچنين بايد راهى براى رسيدن به توافق و مصالحه اى سياسى - مذهبى در مورد بيت المقدس بيابند، مسأله اى كه بسيارى از اسرائيلى ها در مورد آن شديداً مقاومت و پافشارى خواهند كرد. جهان امروز، ديگر به سال ۱۹۶۷ برنخواهد گشت و اصل اين واقعيت مبنى بر بيت المقدس بزرگ تر، تغيير نخواهد كرد. هم اينك مسأله مربوط به سال ۱۹۶۷ و يا خطوط سبز نيست.
دولت بوش و كنگره آمريكا تنها در صورتى قادر به حمايت و ايجاد يك صلح پايدار خواهند بود كه توان متقاعد كردن اسرائيل به اين مهم را داشته باشند كه آمريكا نمى تواند از گسترش و توسعه بى انتهاى مناطق امنيتى اطراف بيت المقدس و نگهدارى از تأسيسات اسرائيلى، جاده هاى امنيتى و ديگر مسائل امنيتى طولانى مدت در كرانه باخترى حمايت كند. سياست هاى داخلى اسرائيل و خصوصاً سياست هاى ماندگار مرزى، نه تنها صلح ايجاد نمى كنند، بلكه منافع استراتژيك آمريكايى ها و حتى خود اسرائيلى ها را تأمين نمى كنند. اين سياست ، استراتژى بيهوده و تحريك كننده اى است كه بايد چاره اى براى درمان آن انديشيد. اسرائيل و حاميانش، بايد درك و تصور خود از استراتژى را بسط دهند و ماوراى مشكلات امروزى و انتخابات آتى بنگرند و بينديشند. اسرائيل بايد اين حقيقت را بپذيرد كه امنيت يك مسأله است، اما استمرار حضور فعلى اش در كرانه باخترى هيچ سودى نخواهد داشت، مگر آنكه فلسطينيان و اعراب خشمگين را تحريك و صلح را غيرممكن مى كند. جدايى و تفكيك شايدلازم باشد، اما اگر تعريف واضحى از كشور فلسطين كه مى تواند به عنوان يك كشور مستقل عمل كند، ارائه نشود، مثمرثمر نخواهدبود. براى حصول به نتيجه بايد از اين كشور مستقل حمايت شود و اسرائيل در جهت برقرارى روابط حسنه با تمامى رژيم هاى ميانه روى عرب و اسلامى تلاش كند؛ كارى كه با مصر و اردن انجام داده است. مادام كه اسرائيل تنها به امنيت خود و نه يك بينش استراتژيك كلان نگاه مى كند، اميدى براى تحقق صلح عملى و واقعى و با معنى وجود ندارد. دستيابى به صلح، نيازمند آن است تا اعراب و اروپايى ها به اين شناخت برسند كه مسأله بر سر مرزهايى كه در گذشته تعريف شده اند نيست، بلكه حريم آينده مهم هستند. اكثر حقايق امروز، حقايقى هستند كه در آينده نيز خواهند بود. تباه كردن فلسطينى ها، نسلى بعد از نسل ديگر، هيچ حاصلى نداشته است و نخواهد داشت. شكوفايى اقتصاد، حقوق نفوس و استقلال، آينده را تأمين خواهند كرد.
جهان عرب براى خود اين چنين آسان ديده است تا نسبت به حقايق گسترده در منطقه بى اعتنا باشد. بسيارى از رژيم هاى كشورهاى عربى از ماجراى جنگ اسرائيل و اعراب به عنوان بهانه اى براى ناكامى هاى خود و افزايش بى حد سطح نظامى گرى شان بهره جسته اند. اشاره به خطوط سبز ۱۹۶۷ در مذاكرات يك نقطه اتكاى معتبر است. اگرچه در عمل و واقعيت به گونه اى ديگر است، به علاوه، اكثريت جوامع عربى بايد درك كنند، آنها هستند كه از اين موضوع به نفع خود بهره بردارى مى كنند. افراطيون اسلام گرا نيز از عدم اتخاذ استراتژى كلان توسط اعراب استفاده مى كنند. فلسطينى ها نياز به يك تعريف جديد و به سليقه خود دارند؛ سياستى كه برپايه اطلاعات و منافع شان باشد و نه فقط برپايه شواهد تاريخى. بسيار روشن است كه مقامات دولتى فلسطين نمى توانند از پيامدهاى اشتباهات، فساد و بى كفايتى خود در امان بمانند. بسيار محتمل است كه فلسطينى هاى وفادارتر، جوان تر و سكولار كامل كننده كادر قدرت يا جايگزين رهبران شكست خورده گذشته شوند.(در انتخابات هفته گذشته فلسطين، جنبش فتح شكست خورد-م) همچنين احتمال اينكه آنها جنبش هايى نظير حماس و جهاد اسلامى را تشكيل دهند، بسيار كم مى شود. يك چيز كاملاً قطعى و روشن است: بدون واقع گرايى و اصلاحات اساسى مؤثر، آنها بازنده خواهند شد. در نهايت، فلسطينى ها خود بايد به اين باور و درك برسند كه بايد يك نيروى امنيتى واحد و مؤثر ايجاد و از اعمال خشونت پرهيز كنند و نشان دهند كه به شايستگى مى توانند از كمكهاى ارسالى استفاده كنند. مقامات فلسطينى هم اكنون در ظرف يك سال نزديك به يك ميليارد دلار كمك دريافت كرده و يك ميليارد دلار نيز درآمد داشته اند. چيزى نزديك به ۷۵ درصد از اين مبلغ به پرداخت حقوق افراد كارمند و بازنشسته اختصاص مى يابد؛ غالباً براى افرادى كه كار نمى كنند يا وجود ندارند. صرف نظر از اينكه مقامات فلسطينى تا چه اندازه به استفاده از سرمايه شان خبره هستند. به هر حال، اقتصاد و مردم يك استراتژى واقعى را در آينده فلسطين تقويت مى كند و تحكيم مى بخشد. حق فلسطينى ها براى بازگشت، هرگز بيشتر از آنچه در اسرائيل گرفته شده است، تضييع نخواهد شد. نكته اى كه به همين اندازه اهميت دارد، اين است هر فلسطينى كه به غزه و كرانه باخترى بازگردد، اگر مهارت به خصوصى نداشته باشد، به شدت وابسته به فلسطينى خواهد بود كه خود بيش از يك دهه با كابوس هاى جدى چون افزايش جمعيت روبرو بوده است. طبق آمار سازمان ملل متحد، غزه و كرانه باخترى در سال ،۱۹۵۰ جمعيتى كمى بيشتر از يك ميليون نفر داشته اند. در زمان شروع جنگ در سال ،۱۹۶۷ اين جمعيت به حدود ۱‎/۲ ميليون نفر رسيد. سازمان ملل متحد پيش بينى مى كند اين رقم تا سال ۲۰۲۰ به ۵‎/۷ ميليون نفر و تا سال ۲۰۵۰ به ۱۰‎/۱ ميليون نفر برسد. آينده استراتژيك آوارگان فلسطينى _ اگر آينده واقعى داشته باشند _ بستگى به وضعيت اقامتى آنها در كشورهايى دارد كه هم اكنون در آن سكنى گزيده اند يا اينكه آنها را به منطقه اى كه بتواند بهتر از غزه و كرانه باخترى پذيراى اقامت دائم آنها باشد، انتقال داد. به علاوه، زمانى كه جهان عرب يا برخى از كشورهاى عربى ميزبان، بتوانند با آنها بدرفتارى يا از آنها به عنوان گروگان هاى سياسى استفاده كنند (در قبال وعده هاى توخالى و پوچ)، مدتهاست كه به پايان رسيده است. آمريكا، گروه ۴ جانبه كشورهاى عربى، اسرائيل و فلسطينى ها لازم است بدانند، اين نوع صلح به آسانى و تنها با صبر و گذر زمان حاصل نمى شود. هرگز توافقات نهايى مذاكرات سياسى به سهولت امكانپذير و مشكلات كليدى حل نخواهند شد. دولت بوش، اتحاديه اروپا و جهان عرب تنها نبايد تلاش خود را محدود به اجراى بخشى از طرح جامع صلح كنند، بلكه بايد به جزئيات اين طرح كلان اهميت داده و به فلسطينى ها، اسرائيلى ها و يكديگر فشار آورد. مذاكرات بايد به جلو رانده و هدايت شوند، حتى اگر در اين خلال اهدافى هرچند مثبت را كنار بگذارند. در نهايت، اينكه اگرچه براى كشور سوريه، مسأله جولان به مشكلى تبديل شده است، اما دليلى براى ساير جهانيان وجود ندارد تا نگران آن باشند. در صورت تغيير حكومت سوريه، باز هم بازگشت جولان، جايى در ليست اولويت هاى استراتژيكى منطقه اى ندارد. ديگر بيش از اين، لبنان در اشغال اسرائيل يا سوريه نيست و نبايد به نفع هيچ يك از آنها گام بردارد. آينده فلسطينى ها، مشخصاً با اهميت تر از آينده تنى چند از سوريه اى هاى جولان است. در حقيقت، ديگر بسيار دردآور است كه حتى تصور طرح يك مسأله استراتژيك مهم را در جهان عرب در سر بپرورانيم، در حالى كه در آن، طرح اهميت انسانها و معيارهاى ارزشى لحاظ نشده باشد.

لزوم خروج نظامى آمريكا از عراق
حال بايد خطاب به همه اعراب، آمريكايى هاى حامى دولت بوش و مخالف جنگ عراق نسبت به ضرورت خروج سريع آمريكايى ها از عراق گوشزد كنيم.
در حال حاضر، مسائلى چون ناكامى ها و اشتباهات سرويس اطلاعات امنيتى آمريكا مطرح شده است، همان طور كه به موازات آن، عدم واقع گرايى در بينش و معادلات نومحافظه كاران از عراق و اينكه تهاجم آمريكا به عراق چه زمانى پايان مى يابد نيز در مجامع بين المللى بارها و بارها مطرح شده اند و به بحث گذاشته مى شوند. آنچه حائز اهميت بسيار است، اينكه گذشته نبايد پيش درآمد و مقدمه اى براى آينده باشد. ما در زمان حال به سر مى بريم و متعلق به جايى هستيم كه آنجا هستيم، ضرورت هاى اخلاقى ما ايجاب مى كند تا هر آنچه در توان داريم براى به دست آوردن بهترين نتيجه و دستاورد ممكن براى عراق و تمامى مردم آن كشور به كار ببريم و زمانى كه مى گويم «ما»، منظورم تنها ايالات متحده نيست. جهان عرب براى مدتها صدام را تحمل كرد، حتى پس از جنگ تهاجم به كويت. ميراث به جامانده از او و روش اعراب، حداقل نتيجه اى كه در برداشت، برانگيختن خشم شيعيان و كردها و افزايش فشار براى فدراليسم و تجزيه كشور بوده است. مهم تر از آن اينكه، ديگر جهان عرب نمى تواند هزينه هاى استراتژيك عقب نشستن و خاموش ماندن را بپردازد و فقط بگويد: من كه به شما گفتم، اروپا نيز نمى تواندارزشهاى اخلاقى را زير پا بگذارد و خود در آرامش امنيت به تنهايى روزگار سپرى كند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |