منصوره اتحاديه (نظام مافى)
متولد ۱۳۱۲ تهران
- تحصيلات ابتدايى در مدرسه كيهان و مدرسه ژاندارك
- اخذ دكتراى رشته تاريخ از دانشگاه ادينبورگ انگلستان۱۳۵۸
- تدريس در گروه تاريخ دانشگاه تهران در بازگشت به ايران
- مدير مؤسسه نشر تاريخ ايران
- بازنشسته دانشگاه تهران
برخى از آثار او عبارتند از: ترجمه كتابهايى چون جنگ ايران و انگليس اثر باربارا انگليش، زندگينامه حاج محمدحسن كمپانى اثر شيرين مهدوى، زندگى و كارنامه بيهقى اثر مريلين والدمن و تأليف آثارى نظير پيدايش و تحول احزاب سياسى مشروطيت، اينجا طهران است...، مجلس و انتخابات، رضاقلى خان نظام السلطنه، انفصال هرات گوشه هايى از روابط خارجى ايران و ...
تاريخ از انسان مى گويد؛ انسانى كه چنان تخيلات و تفكرات پيچيده اى دارد كه نظردادن درباره آن، خود تعمقى دوچندان را مى طلبد.منصوره اتحاديه اين گونه از علم تاريخ سخن آغاز مى كند. او از جوان هاى عجول گله مند است و كار بسيارى از آنها را به دليل استفاده از روشهاى غيرحرفه اى و تفسيرهاى سطحى و دفاعى مفيد نمى داند. اتحاديه تا به حال در تلاش بوده است كه فقط و فقط يك مورخ باشد؛ مورخى كه با تحليل منابع مختلف داخلى و خارجى و به دور از غرض ورزى تفسير كند تا به حقيقت نزديك و نزديكتر شود.
منصوره اتحاديه در شب چهارشنبه سورى (۲۴ اسفندماه) سال ۱۳۱۲ در خانه اى از خيابان لاله زار به دنيا آمد. اين خانه همانى است كه در دهه ۵۰ ناصر تقوايى مجموعه دايى جان ناپلئون را در آن ساخت. اكنون اين خانه بدون كوچكترين نشانه از شكوه اوليه به عمارتى فرسوده تبديل شده و هنوز هم دركوچه اى بن بست و قديمى به نام اتحاديه توجه هر رهگذرى را به خود جلب مى كند.
پدرش على و شهرتش اتحاديه بود. اين شهرت ريشه در شركتى معتبر دارد كه چند بازرگان سرشناس و ثروتمند آذربايجانى و از جمله پدرش تشكيل دادند و عنوان اتحاديه را بر كمپانى خود گذاشتند.
على اتحاديه از دانشگاه آكسفورد ليسانس اقتصاد و سياست گرفت؛ تحصيلاتى كه هيچ وقت به درد تجارت و صرافى كه شغل پدرش بود، نخورد. چرا كه با روى كار آمدن رضاشاه و انقراض قاجاريه، سياست حكومت جديد، تقريباً روال بازرگانى و واردات و صادرات مرسوم را به هم ريخت.
مادر منصوره اتحاديه، بانو هما خانم فرمان فرماييان بود كه اصالتى قاجارى داشت. پدربزرگ مادرش عبدالحسين ميرزا فرمان فرما و مادر بزرگ منصوره دختر رضاقلى خان نظام السلطنه بود؛ بالطبع زندگى در چنين خانواده اى علاقه اتحاديه كوچك را به نويسندگان ايرانى همچون محمدعلى جمال زاده؛ محمد مسعود، مشفق كاظمى و ... تشديد مى كرد.
اين مورخ خواندن و نوشتن را متفاوت از همسالانش ياد گرفت. از پنج سالگى، به جاى هفت سالگى، الفبا آموخت. همچنين پيش از آن كه فارسى بياموزد، سرمشق زبان فرانسوى را فراگرفت. زمزمه هاى آغاز جنگ جهانى شنيده مى شد. بيمارى هاى مسرى و مهلكى چون تيفوس در ايران قربانى هاى بى شمارى را مى گرفت. بانو هما خانم از ترس مبتلا شدن دخترش به بيمارى هاى علاج ناپذير براى او معلم سرخانه گرفت. خانم گورسكا كه اصالتى لهستانى داشت به او زبان فرانسوى و نقاشى آموخت؛ به اين ترتيب اتحاديه زمانى كه مى توانست فرانسوى بخواند و بنويسد از زبان فارسى چيزى جز همان محاوره روزانه درك نمى كرد.
تحصيلات را به طور رسمى از مدرسه كيهان در خيابان حسن آباد آغاز كرد. به موازات آن صبح به صبح در مدرسه ژاندارك درخيابان منوچهرى پراكنده چيزهايى را هم ياد مى گرفت. سرانجام در موسم امتحان ها، همپاى بچه هايى كه به طور رسمى شش سال درس خوانده بودند در آزمونها شركت كرد و تصديق گرفت.
خود اتحاديه مى گويد: سطح فارسى، املا و رياضى من از بچه هايى كه به روال عادى تحصيل مى كردند، پايين تر بود اما به هر مكافاتى كه بود مرحله دبستان را پشت سر گذاشتم؛ به گونه اى كه مى توانستم كتاب هاى مورد علاقه خود را به زبان مادرى ام بخوانم.
از كلاس ششم به بعد در معتبرترين و آبرومندترين دبيرستان هاى دخترانه آن زمان يعنى «انوشيروان دادگر» اسم نوشت. اين سالها مقارن با كشف حجاب بود. بعد از آن وارد دبيرستان شد كه اين هم با فروپاشى نظام تعليم و تربيت مكتبى مصادف بود. منصوره اتحاديه كه علاقه وافرى به ماجراهاى تاريخى و زندگى تاريخ سازان داشت و اطلاعات فراوانى دركتابخانه پدرش اندوخته بود، زمانى كه پاى در مقطع دبيرستان گذاشت و به ياوه گويى هاى معلم تاريخ گوش مى داد به اين نتيجه رسيد كه رضاشاه ابزار و افراد لازم براى اجراى طرح آموزش و پرورش نوين را ندارد.
شهريور ۱۳۲۰ بود و همانگونه كه انديشه هاى سياسى و تلاش هاى تشكيلاتى رواج همگانى پيدا كرد، همه آنهايى كه صاحب ثروت بودند به صرافت افتادند كه بچه هايشان را براى تحصيل به اروپا بفرستند. خانواده وى هم از اين امر مستثنى نبود. از آنجا راهى سوئيس شد و به مدرسه اى رفت كه دايى بهمن وى در آنجا درس مى خواند. با اين كه مدرسه اش دخترانه و پسرانه بود ولى مادرش گفت: «نمى خواهم دخترم كنار پسرها درس بخواند.» به همين خاطر وى را به بريتانيا بردند و در يك مدرسه شبانه روزى واقع در جزيره آيل آف وايت (Isle of wight) نام نوشتند.
در اين جزيره به دليل سياهى چشم و مو انگشت نما و منفرد بود. او مى گويد: بى خبرى اوليا مدرسه شبانه روزى ام از فرهنگ و زبان ملل ديگر به اندازه اى بود كه نمى دانستند على نام پدر من است يا مادرم، بدتر اين كه تا مدت ها مرا على صدا مى زدند.
وى در سال ۱۹۵۲ در آزمون دانشگاه كمبريج و آكسفورد ناكام شد، ولى از آزمون هاى دانشگاههاى لندن، ژنو و ادينبورو سربلند بيرون آمد و رشته تاريخ دانشگاه ادينبورو را برگزيد. اين سالها در شرايطى سپرى مى شد كه دولت مصدق و دولت انگليس مقابل يكديگر صف آرايى كرده بودند. درسالهاى آخر تحصيل بايد حوزه خويش را تبيين مى كرد. افسوس مى خورد كه نمى تواند تخصص خود را در رشته تاريخ ايران بگذراند. بنابراين رشته تاريخ اروپا در قرن نوزدهم و بيستم را برگزيد و از مكتب استادهايى نظير پروفسور الول ساتن (تاريخ ادبيات ايران)، پروفسور واتس (تاريخ اسلام) و پروفسور جان مك اينتاش (تاريخ جنبش كارگرى) بهره جست.
منصوره اتحاديه در سال ۱۹۵۶ و در بحبوحه منازعات ملى شدن كانال سوئز با يك جوان مصرى ازدواج كرد. برترين ره آورد پنج ساله زندگى در مصر مى توانست تسلط بر زبان و ادبيات عرب باشد كه اين گونه نشد. او بعد از خاتمه دادن به ازدواجش به ايران بازگشت و با دكتر صادق نظام مافى تشكيل زندگى داد كه ماحصل اين ازدواج سه فرزند پسر است. يكى از خويشاوندان پس از اقامت وى در ايران به او پيشنهاد داد در مجله «شكار و طبيعت» به عنوان مترجم با آنها همكارى كند. همچنين همزمان عموى مادرش، دكتر حافظ فرمان فرماييان كه استاد گروه تاريخ دانشگاه تهران بود، به او مى گويد: «يا بيا با ما كار كن يا برو تحصيلاتت را ادامه بده و دكترايت را بگير.»
در آن دوره دست به كار تحقيق و انتشار شد و نسخه خطى كه دكتر حافظ فرمان فرماييان داده بود، تصحيح كرد كه منتشر شد. بعد از آن در مركز مطالعات عالى بين المللى به رياست منوچهر گنجى مشغول كار شد. اين مركز از آنجا كه وابسته به دانشكده حقوق بود، پيوستن اتحاديه به آن رخداد خجسته اى بود كه زندگى او را تغيير داد، به گونه اى كه با نوشتن مقالات قابل درباره مصر و استفاده از اسناد دست اول و ارزشمند مركز اسناد وزارت خارجه مورد عنايت صاحبنظران واقع شد.
اواسط دهه پنجاه بود و اعتراضات سياسى هم بالا گرفته بود. دكتر گنجى از دانشگاه اخراج شد و در پى خروج اجبارى او، اتحاديه هم كارش را از دست داد. او كه حاضر به ترك دانشگاه نبود به دانشكده تاريخ و ادبيات رفت و از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶ به عنوان مربى تاريخ زيرنظر دكتر عباس زرياب كاركرد و به پيشنهاد او مصمم شد كه دكتراى خود را بگيرد. يك سال قبل از انقلاب، ۱۳۵۶ به انگليس رفت و پس از ۲۰ سال دورى از تحصيل، دكتراى خود را با تز «پيدايش و تحول احزاب سياسى مشروطيت» اخذ كرد.
|
|
|
سال ۱۳۶۱ با جمعى از خويشان براى چاپ و عرضه اسناد و كتابهاى تاريخى، مؤسسه نشر تاريخ معاصر را تأسيس كرد. اين شركت با انتشار كتاب سه جلدى «خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافى» در تابستان ۱۳۶۱ اعلام موجوديت كرد. اين اعلام موجوديت در پى حوادث ايام ديرى نپاييد ولى منصوره اتحاديه با تمام ناملايمات، كج سليقگى ها، مشكلات و ... دفتر نشر تاريخ ايران را سر پا نگه داشت. اين مؤسسه يكى از مراكزى است كه همواره گروهى از پژوهشگران در آنجا جمع مى شوند و وقت خود را به مباحثات تاريخى و تبادل افكار مى گذرانند. همچنين اين نشر راهنماى گروه پرشمارى از دانشجويان و شاگردان رشته تاريخ در مسير صحيح تحقيقات و مطالعات علمى رشته خود بوده است.
اين مورخ عمده پژوهش هاى خود را از دوره حكومت ناصرالدين شاه تا آغاز دوره پهلوى انتخاب كرده است؛ شايد به اين علت كه اسناد و منابع اين دوران در دسترس و ملموس تر بوده اند.
اتحاديه تاريخ اجتماعى را وسيع مى داند و آن را از رشته هايى مى داند كه در ايران رشد نكرده است. اما تاريخ سياسى را به دليل آنى و ملموس بودن و حتى محدود بودن و وجود اسناد بيشتر جذاب تر مى داند. او با آگاهى كامل از سختى كار هم اكنون دو طرح با عنوان «نامه هايى كه به روزنامه ها مى نوشتند» و بررسى «معاملات سالهاى ۱۳۰۳ هـ .ق تا ۱۳۰۶» را در دست پژوهش دارد. او اين روزها با اين كه ۷۱ سال از زندگى پربار خود را پشت سر مى نهد ولى همچنان پرنشاط و جوان سراسر روز خود را به پژوهش و تحقيق مى گذراند. حتى اين روزها خود را براى برگزارى دومين همايش انجمن زنان پژوهشگر تاريخ آماده مى كند.
ماحصل تلاش پيگيرانه منصوره اتحاديه انتشار كتابهايى چون كارنامه و زندگى عبدالحسين ميرزا فرمان فرما در دو جلد، چاپ مجدد سقوط ساسانيان، از روزگاررفته حكايت، سفرنامه كرمان و بلوچستان، مجموعه مكاتبات، اسناد، خاطرات و آثار فيروز ميرزانصرالدوله، ژنرال سمينو در خدمت ايران عصر قاجار و جنگ هرات، رضاقلى خان نظام السلطنه و ... است.
او ضمن تأليف و تحقيق به سفرهاى مطالعاتى بسيارى رفته و در سمينارهاى متعدد داخلى و خارجى شركت فعال داشته و به پشتوانه هاى علمى خود افزوده و ميل به دانش اندوزى را همواره در خود محفوظ داشته است.