سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Jan 31, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
بزرگان انديشه (۸۸)
ادموند هوسرل
نجات سوژه از گرداب دوگانه انگارى
245997.jpg
حميدرضا فرزاد
ادموند هوسرل از چهره هاى مهم و تأثيرگذار فلسفى در قرن بيستم و بنيانگذار پديدارشناسى است.
هوسرل در سال ۱۸۵۹ در شهر پروسنيتس در موراويا _ كه در آن زمان بخشى از امپراتورى اتريش بود _ به دنيا آمد. اگرچه در خانواده اى يهودى زاده شده بود و مدرسه اى مخصوص يهوديان نيز در آن شهر بود كه پدرش كه به تجارت پوشاك اشتغال داشت اورا در سال ۱۸۶۹ يعنى در ده سالگى به وين فرستاد تا در آنجا تحصيل كلاسيك آلمانى اش را شروع كند. يك سال بعد در ۱۸۷۰ به اولموتس _ كه به منزل پدرى اش نزديك بود _ منتقل شد.
هوسرل در ۱۸۷۶ دوره دبيرستان را به پايان رساند و براى تحصيلات دانشگاهى رهسپار لايپزيك شد.
هوسرل در لايپزيك به مطالعه رياضيات، فيزيك و فلسفه مشغول شد. پس از دو سال، در سال ۱۸۷۸ به برلين رفت تا مطالعات و پژوهش هايش در رياضيات را كامل كند. در ۸۳-۱۸۸۱ تحصيلات دكتراى خود را پى گرفت و دكترايش را با موضوع «نظريه محاسبه متغيرها» دريافت كرد.
درآن زمان ۲۴ ساله بود. در همين زمان شغلى دانشگاهى در برلين پيداكرد. اما در سال ۱۸۸۴ به وين بازگشت و در كلاس هاى درس و سخنرانى هاى فرانتس برنتانو در زمينه فلسفه شركت كرد. در ۱۸۸۶ به هاله رفت و رساله اى در باب مفهوم عدد به رشته تحرير درآورد. هوسرل دراين زمان به مسيحيت گرويد.
و سال بعد با زنى از شهر پروسنيتس كه او هم قبل از پيوند زناشويى از آيين يهود به مسيحيت تغيير دين داده بود ازدواج كرد. آنان صاحب سه فرزند شدند و تا سال ۱۹۰۱ در هاله ماندند. هوسرل در اين سالها نخستين كتاب هاى فلسفى مهمش را به رشته تحرير درآورد.
او در ۱۹۰۱ به دانشگاه گوتينگن پيوست و تا ۱۶ سال در آنجا به تدريس پرداخت. هوسرل طى اين سالها به تدوين و صورتبندى قطعى پديدارشناسى اش اشتغال داشت كه حاصل آنها در كتاب ايده هايى مربوط به يك پديدارشناسى محض و نوعى فلسفه پديدار شناختى بيان شد. نخستين جلد اين كتاب در سال ۱۹۱۳ به چاپ رسيد. چندى بعد شعله هاى جنگ جهانى اول سربرافراشت و محفل علمى هوسرل و همكاران و شاگردانش پراكنده شد. در همين سال ولفگانگ، پسر هوسرل هم از دنيا رفت و هوسرل يك سال درغم و اندوه فرو شد و فعاليت هاى فلسفى و دانشگاهى اش را متوقف كرد. اما در ۱۹۱۶ به فرايبورگ رفت و تا زمان بازنشستگى اش در سال ۱۹۲۸ درآنجا به تدريس پرداخت. هوسرل در سال ۱۹۳۸ از دنيارفت.
هوسرل و فرگه بنيانگذاران دوجريان عمده و اصلى قرن بيستم اند: فرگه از طريق آثارش و تأثيرى كه بر راسل، ويتگنشتاين و ديگران گذاشت الهام بخش جريان موسوم به فلسفه تحليلى شد.
هوسرل نيز به واسطه آثارش و تأثيرش بر هايدگر، سارتر، مرلوپونتى و ديگران جريان معروف به پديدارشناسى را استقرار بخشيد. هوسرل طى سالهاى ۱۹۰۰-۱۸۹۰ علايق فلسفى اش را از رياضيات به منطق و نظريه عام معرفت گسترش داد. تأملات او در اين باب در كتاب تحقيقات فلسفى (۱۹۰۱-۱۹۰۰) او منعكس شد. هوسرل دراين اثر به نقد اصالت روان شناسى (Psychologism) پرداخت. (اصالت روان شناسى همه پديده هاى منطقى مثل قضايا، كليات و اعداد را به حالات يا فعاليت هاى روانى محض فرومى كاهد). هوسرل معتقدبود كه اشيا به نحوه هاى گوناگون برما نمودار مى شوند و اينكه فلسفه بايد به توصيف دقيق اين ظواهر بپردازد.
فلسفه بايد از ساختن نظريه هايى با مقياس بزرگ و دفاع از ايدئولوژى ها خوددارى كند. فلسفه بايد به كار تحليل بپردازد، تحليل و توصيف دقيق ادراك ما از پديده هاى رياضى، موجودات زنده، اشخاص و امور فرهنگى... هوسرل درباره تفكر فلسفى بسيار سخن گفت.
او بين نگرش طبيعى _ يعنى پيوند و اشتغال مستقيم و سرراست ما با اشيا و جهان _ و نگرش پديدار شناختى _يعنى ديدگاه ژرف نگرانه اى كه ما برپايه آن به تحليل فلسفى محتواى امورى مى پردازيم كه ازطريق نگرش طبيعى برايمان حاصل شده است _ تمايز مى گذارد.
وقتى به نگرش پديدار شناختى وارد مى شويم، عمل بيرونى را كنار مى گذاريم يا همه قصدها (intentions) و باورهاى مربوط به نگرش طبيعى را تعليق مى كنيم. اين به معناى ترديد در آنها يا غفلت از آنها نيست فقط به اين معناست كه ما از آنها فاصله مى گيريم و درباره ساختار آنها مى انديشيم. هوسرل اين تعليق را اپوخه پديدار شناسى مى نامد. ما در زندگى انسانى روزمره مان از نگرش طبيعى آغاز مى كنيم و روندى كه در آن به سوى نگرش پديدار شناختى حركت مى كنيم فروكاستن پديدار شناختى نام دارد: يا چرخش از نگرش طبيعى به بررسى دقيق و تأمل در باب قصدها و مصداق هاى آنها.
ما در تحليل هاى پديدار شناختى ژرف خود به توصيف اعمال قصدى گوناگون مى پردازيم اما وجود نفس (ego) را هم به عنوان عاملى در پس اين اعمال كشف مى كنيم. هوسرل ميان نفس يا من روانشناختى _ يعنى نفس به عنوان جزئى از جهان _ و نفس يا من استعلايى _ كه هم جهانى ( a world) دارد و هم تا حدودى ازجهان فراتر است تمايز مى گذارد. او از ابهام و چندگونگى شايان توجه نفس سخن مى گويد كه جزئى از جهان است و درعين حال از آن تعالى مى جويد. نفس يا من استعلايى جداى از افراد نيست بلكه بعدى از وجود هر انسان است. ما هريك، نفسى استعلايى داريم چون همه موجوداتى قصددار و خرده ورز هستيم.
تأثير هوسرل: پيشتر به تأثير هوسرل بويژه بر جريان فلسفى در اروپاى قاره اى (يعنى كشورهاى اروپايى سواى انگلستان) اشاره شد.
درمجموع مى توان گفت تأثير هوسرل در فلسفه در سراسر قرن بيستم بسيار عظيم بوده است. خاصه در اروپاى قاره اى. نظر او راجع به قصديت (intentionality) راهى براى غلبه بر دوگانه انگارى دكارتى ميان ذهن و جهان است.
پژوهش او در باب نشانه ها، نظام هاى صورى (formal) و جزء و كل، در ساختارگرايى و نظريه ادبى ارزشمند بوده است. نظر او راجع به زيست جهان به عنوان راهى براى پيوند دادن علم به صور عامتر فعاليت انسانى مورداستفاده قرار گرفت و تصورات او درباره زمان و هويت شخصى هم درنظريه روانكاوى و اگزيستانسياليسم سودمند بوده است و اخيراً ثابت شده كه آرا و انديشه هاى هوسرل براى محققانى كه در علوم شناختارى و هوش مصنوعى فعاليت مى كنند نيز سودمند افتاده است.
از عقل تا عشق: نخستين كتاب مهم هوسرل يعنى فلسفه حساب (چاپ ۱۸۹۱) را مى توان كاربرد روش فلسفى برنتانو در مسائل بنيادين رياضيات به شمار آورد. كتاب تحقيقات منطقى در ۲ جلد در سالهاى ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ به چاپ رسيد. اولين جلد به ردكردن اصالت روانشناسى شهرت پيداكرد، جريانى كه مى گفت علوم صوريى مانند منطق و حساب بايد بر پايه روانشناسى قرارگيرند. جلد دوم بيانگر آرا و انديشه هايى بود بسيار تأثيرگذار در آنچه بعدها بنيان پديدارشناختى علوم صورى و معرفت شناسى خوانده شد.
فيلسوفان جوان در گوتينگن و مونيخ روش فلسفى مربوط به نخستين حركت پديدارشناختى را برگرفتند اما مأيوس شدند وقتى چرخش استعلايى هوسرل در كتاب مهم بعدى اش يعنى ايده هاى مربوط به يك پديدارشناسى محض و نوعى فلسفه پديدارشناختى كتاب اول (چاپ ۱۹۱۳) را ديدند. پديدارشناسى اكنون معطوف به كاربرد روش اپوخه و تحويل (reduction) استعلايى بود. در سال ۱۹۲۸ هايدگر كتاب گفتارهايى در باب پديدارشناسى زمان آگاهى درونى اثر هوسرل را ويراش و چاپ كرد. يك سال بعد، در ۱۹۲۹ هوسرل منطق صورى و استعلايى را چاپ كرد و در ۱۹۳۱ نيز تأملات دكارتى را - كه حاصل درسگفتارهاى وى در دانشگاه سوربرن در ۱۹۲۹ بود - منتشر ساخت. آخرين اثر او بحران علوم اروپايى و پديدارشناسى استعلايى بود. خود هوسرل تنها دو بخش اول اين اثر را در سال ۱۹۳۶ به انتشار رساند. بخش هاى سوم و نهايى كتاب كه شامل بيش از نيمى از اثر بود براى اين منتشر نشد كه هوسرل مى خواست در آنها بازنگرى كند.
حجم نوشته هاى چاپ شده هوسرل طى دوران زندگى اش در قياس با حجم عظيم دست نوشته هاى چاپ نشده اش نسبتاً كوچك است. هوسرل خود هيچ اثر عمده اى در باره اخلاق يا فلسفه عملى منتشر نكرد. فقط در اين اواخر بود كه كار چاپ درسگفتارها و دست نوشته هاى تحقيقاتى اش راجع به ارزش شناسى (axiology) و اخلاق و نيز نوشته هايش پيرامون توصيف آگاهى عاطفى و ارادى شروع شد. اين نوشته ها نشان مى دهند كه هوسرل زمان و تلاش قابل ملاحظه اى براى شرح و بسط بنيان هاى يك ارزش شناسى و اخلاق پديدارشناسنانه مصروف داشت.
هوسرل، طى اولين سالهايى كه به عنوان مدرس در دانشگاه هاله فعاليت مى كرد منظماً دوره هايى در اخلاق تدريس مى كرد. متأسفانه فقط پاره هاى كوچكى از اين درسگفتارها به شكل دست نوشته  باقى مانده است. به همين علت دقيقآً معلوم نيست كه او در اين دوره ها چه درس مى گفته است. بزرگترين اين قطعه نوشته ها مربوط به دوره اى درباب اخلاق وفلسفه حق از يك نيم سال تحصيلى در ۱۸۹۷ است. دراين دست نوشته هاى كم حجم تعلقات و آراءمحورى انديشه اخلاقى هوسرل بيان شده است: رد شكاكيت اخلاقى به واسطه يك اخلاق علمى كه معطوف به پرسش ها و مسائل اساسى اخلاق است. هوسرل اخلاق را چنين تعريف مى كند: «رشته اى علمى كه درباره عالى ترين هدف هاى زندگى كندوكاو مى كند اما از سوى ديگر مى كوشد قواعدى را صورتبندى كند كه فرد را در نيل به يك نظم و نظام خردپسند در رفتار و زيستن معطوف به اين هدف ها يارى مى كند.
گذشته از اين دوره اوليه، سه دوره متفاوت هم وجود دارد كه هوسرل طى آنها به صورت گسترده در ارزش شناسى و اخلاق كار كرده است. از ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ سه دوره سخنرانى و تدريس درباره اخلاق و ارزش شناسى ارائه كرد و نوشته هاى تحقيقاتى پرشمارى راجع به تحليل پديدارشناختى و توصيف آگهى عاطفى و ارادى به رشته تحرير درآورد. از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۵ دوره اى را به تدريس اخلاق پرداخت و سه مقاله درباره اخلاق چاپ كرد و باز دست نوشته هاى تحقيقاتى مفصلى راجع به مباحث مربوط به ارزش شناسى و اخلاق به رشته تحرير درآورد. از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۵ نيز دست نوشته هايى از خود به جا گذاشت كه در آنها به پرسش هاى اخلاقى در پيوند با ملاحظات متافيزيكى پرداخته بود. هوسرل در دوره اول كار فلسفى اش قوياً تحت تأثير برنتانو بود، اما در دوره بعدى، فيخته بود كه برانديشه اخلاقى او تأثير عمده گذاشت. در مركز نگرش اخلاقى هوسرل مفهوم و كمال مطلوب عقل و يكسان شمردن خير و امر عقلانى قرار دارد. هوسرل اساساً انسان را موجودى عاقل و خردورز مى دانست و زندگى اخلاقى را زندگى اى مى شمرد كه تحت هدايت بصيرت هاى علمى وفلسفى است. اما در نگرش اخلاقى بعدى اش از اين عقل گرايى غالب دور مى شود. او احتمالاً با الهام از ماكس شلر، اينك انسان را موجودى محب مى شمرد تا موجودى صرفاً عاقل و خردورز يا ناطق (animal rationale).
گفتار حاضر عمدتاً بر پايه نوشته اى از اولريش مله تهيه شته است:
Edmund Husserl: from reason to love, in phenomenological
Approaches to Moral philosophy, Kluwer ACADEMIC PUBLISHERS,2002 by Ullrich Melle _ Husserl Archives, Leuven.
اولريش مله به بسيارى از يادداشت ها و دست نوشته هاى تحقيقاتى چاپ نشده هوسرل دسترسى نداشت و به اين ترتيب موفق شد تصويرى از نگرش اخلاقى هوسرل به دست دهد كه در نوشته هاى مربوط به هوسرل چندان يا اصلاً به آن پرداخته نشده است.
يك موضوع مهم در مجموعه سخنرانى هاى هوسرل از سال ،۱۹۲۰ تحليل وجودشناسانه (ontology) روح و برهان بر ضد فروكاستن طبيعى گرايانه (naturalistic reduction) روح به يك پديده طبيعى مكانيكى است. زندگى معنوى، زندگى شخصى است چه به شكل فردى اش باشد و چه در هيأت يك شخصيت اجتماعى از مرتبه اى بالاتر. نگرش اخلاقى بعدى هوسرل خاصه مبتنى بر چنين تحليل وجودشناسانه اى راجع به روح يا زندگى شخصى است.
شخص فقط در صورتى مى تواند يك زندگى اخلاقى شكل دهد كه نگرشى راجع به كل زندگى اش داشته باشد يعنى نگاهى به افق هاى گذشته و آينده اش. اراده اخلاقى يا اراده اى كه ناظر به زندگى و رفتار و نگرش اخلاقى است (ethical will) اراده اى است معطوف به تغييردادن زندگى فرد به طور كلى و صورت و هدفى نو به آن دادن. به همين خاطر هوسرل از «پديده حيرت انگيز خودسازى و جهت بخشى به «من» توسط «من»و نيز از «شگفت انگيزترين تجديد حيات و نوسازى وجود شخص» (self_renewal) سخن مى گويد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |