چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Feb 1, 2006
فرهنگ و هنر
۳۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به آثار عكاسى (فتوگرافيك)
محمدرضا لاهوتى در نگارخانه خارك - بهمن ۱۳۸۴
به مناسبت برپايى آثار
نگاهى به آثار عكاسى (فتوگرافيك)
محمدرضا لاهوتى در نگارخانه خارك - بهمن ۱۳۸۴
در وجدى آسمانى
246141.jpg
احمدرضا دالوند
پنداشت هاى تصويرى ذهن، انعكاس هاى آنى نور، تشكيل يك معنا، اشارات پياپى روح... كليك!

تجريدپردازى تغزلى «لاهوتى» از چشم انداز روزمره تن مى زند و نگاره هاى فلكى را در ناخودآگاه قديم ما احيا مى كند. ابداع بصرى جهان هايى كه تاكنون از كند و كاو حواس ما گريخته اند: جهان شيمى و بيوشيمى، دنياى نور... آيا احساس و انديشه از يك جنس اند؟

يك انديشه انتزاعى، به هر اندازه كه با سرعت دريافت و فهم شود و توأمان درونى شده و به سطح شعور انتقال يابد، بكارت و تازگى بيشترى دارد.
ابزار كار محمدرضا لاهوتى، برخلاف ابزار كار نقاشان از جنس نور، از جنس زمان و بازتاب هاى سريع است. اين ابزار - دوربين - با انديشه هايى كه محمدرضا لاهوتى را به وجد، سكوت يا رؤيا مى كشاند، بسيار همخوانى دارد. يك نقاش با مختصات روحى، فكرى و حساسيت هاى مشابه لاهوتى، ممكن است براى نمايش مكنونات ذهنى خود، ناچار از اجراى مراحل متعدد تكنيكى باشد؛ حال آنكه لاهوتى به قدر تجلى يك حس، مى تواند با تكيه بر «مديوم» مناسب اش، از تجلى تا اجرا را با سرعت بپيمايد.
از اين رو، امكان بديهه سازى براى او بسيار مهياست.
پارادوكس پنهان در پس آثار لاهوتى از چنين موقعيتى شكل مى گيرد. خطرى كه آثار لاهوتى را تهديد مى كند، در غلتيدن به نوعى بديهه سازى خيال پردازانه و اتفاقى است.
او ممكن است با بها دادن بيش از حد به «انگيزه غريزى» به ظرايف فنى و مراتب و مراحل تكنيكى كار بى اعتنا شود. به عبارت ديگر، ممكن است اعتناى بيشتر به محتواى روايتى و ادبى، منجر به شرايطى شود كه معيار سنجش را از حوزه سنجش هنرى به حوزه سنجش ادبى يا عرفانى سوق دهد.
|||
هراس از ناامنى سرنوشت انسان به دست انسان، و بى اعتمادى به ارزش هاى مطلق، در غرب منجر به پيدايش هنر اكسپرسيونيسم شد. هنرى كه در دو جلوه «فيگوراتيو» و «انتزاعى» تنش هاى «اجتماعى» و «روحى» انسان را عيان مى كند.
اين هراس بسيار سياه تر و تاريك تر در پس آثار لاهوتى حس مى شود. با اين تفاوت كه لاهوتى به ارزش هاى مطلق و متعالى ايمان دارد.
از اين روست كه تنش هاى لرزان و فانى و گذراى روح سرگردان انسانى در آثار لاهوتى فرصت بروز پيدا نمى كند و ريحان جان عاشق اش در وجدى آسمانى به سرور و نور و رهايى گره مى خورد.
|||
شناخت اين «ژانر» از هنر، همواره با استدلال كردن ميسر نيست. بررسى آثار لاهوتى با نگره ساختارگرايانه، پاى چوبين استدلاليان را به خاطر مى آورد.
ترجمه آثار محمدرضا لاهوتى از «تصوير» به «كلام»، خطر نوعى نگارش شاعرانه را در پى دارد كه ممكن است به دليل شاعرانگى متن، ارزش هاى بصرى و خالص اثر مورد غفلت واقع شود.
اصولاً «زبان منفرد و مجرد» در هنر، از يك سطحى به بعد، صورت شاعرانه پيدا مى كند.
تكيه بيش ازحد به «صورت شاعرانه» در چنين آثارى نبايد به بهاى غفلت از ساختار «زبان منفرد و مجرد» تمام شود. چرا كه امتزاج «صورت» و «معنى» در اين ژانر هنرى آنچنان درونى و فطرى است كه تكيه بر هر كدام و ناديده گرفتن ديگرى، سنگ بناى يك بررسى گمراه كننده را فراهم مى سازد.
|||
آثار لاهوتى ما را در موقعيتى نظير وقتى كه در سكوت به موسيقى گوش مى دهيم، قرار مى دهند.
اين آثار عواطف ما را فرامى خوانند، ما را برمى انگيزانند تا وضعيتى را تخيل كنيم. توضيح چنين وضعيتى دشوار و توضيح تخيل برآمده از آن وضعيت، دشوارتر است.
|||
اين سطوح تاريك و پهناور، اين نورهاى خاموش در اعماق، اين درخشندگى هاى گريزنده، اين جهان هاى برساخته از نور و تاريكى؛ وجودهايى ذهنى اند يا واقعياتى روحانى؟ يا به گفته «مارسل دوشان»، انبانى از نشانه هايند كه با باز و بسته شدن به تناوب، معنى خود را بر ما مى نمايند و پنهان مى كنند.
|||
با اين همه، محمدرضا لاهوتى «مديوم» عكس را برگزيده است. مديومى كه متعلق به جهان مدرن است، پديده اى كه تقدس اثر هنرى به مثابه يك شيئى بى همتا را القا نمى كند. اين مديوم - عكس - قابليت توليد انبوه داشته و ظرفيت عبور از ديوارهاى محدود موزه و گالرى را در ذات خود نهفته دارد.
شايد مهم ترين وجه قابل بررسى آثار لاهوتى در اين مسأله باشد. اين پنداشت هاى تصويرى ذهن، اين اشارات پياپى روح در كالبد عكس هايى مجسم مى شوند كه مى توانند خانه هاى ما را مثل موزه هايمان پر از استعاره هاى انديشمندانه و هنرمندانه كنند و به غناى زندگى هايمان بيفزايند.
به مناسبت برپايى آثار
«خط ‎/ گرافيك» كوروش قاضى مراد نگارخانه زنگار بهمن ۱۳۸۴
لذت فهم تصوير از درون نوشتار
246090.jpg
از لحظه اى كه اصوات بر صفحه نقش بستند و آدميان براى انتقال مكنونات خود به چيزى معتبرتر از «صوت» احساس نياز كردند، مى بايد قراردادهاى بصرى قابل تكرار و قابل شناسايى كه ترجمان اصوات و آواهاى برآمده از حنجره هايشان باشد؛ وضع مى كردند.
فرايند دستيابى بشر به علايم و قراردادهاى نوشتارى كه ترجمه معناهاى موردنظرش باشد، فرايندى طولانى و البته گذرگاهى شگفت انگيز در تاريخ عبور بشر از اشكال خام و مبتدى به يك پيكربندى پيشرفته تر و متمدنانه تر بوده است.
كلام ثبت شده توسط علايم قراردادى يا همان حروف الفبا، از سويى و حك و ثبت تصوير، از سوى ديگر... منجر به افزايش كارايى ذهن و انباشت آگاهى نزد جوامع بشرى باشد.
كلام نوشتارى يك وظيفه كاربردى و هدفمند به عهده داشت و آن اينكه معانى موردنظر را به صراحت بيان كند. اما تصوير، داراى يك جذبه و قدرت جادويى نيز بود. هرچه بردامنه فهم بشر از معناى «خط» و كاركرد مفهومى خط مى گذشت، «خط» نيز دچار دگرديسى شده و از خط انديشه نگارانه، به خط «آوانگار» و درنهايت به اختراع الفبا تبديل شد.
با اينكه اختراع الفبا از مهمترين دستاوردهاى انسان بوده است، اما بسيارى از انديشه ها و عواطف بشرى در كالبد الفبا و تعريف «خط» انتقال نايافتنى است.
در واقع «الفبا» و «خط» به تنهايى ظرفيت كافى براى پذيرش، پردازش و بيان همه نيازهاى روحى و انديشگى انسان را ندارد. از اين روست كه «بيان تصويرى» شانه به شانه تكامل «خط» و با عمرى به درازاى «خط» به عنوان مفرى براى تسكين آلام بشرى، تخليه روح ناآرام او و نمايش رؤياها و واقعياتى كه ذهن او را متأثر مى كرده است، همواره مورد استفاده آدميزاد هنرمند بوده است.
در آثار كوروش قاضى مراد، «تصوير» و «نوشته» با هم همراه نشده، بلكه در امتزاجى خلاق به يك بيان تصويرى مدرن تبديل شده است. قاضى مراد، بيان تصويرى را با منطق نوشتارى و نوشته را با منطق تصويرى درهم آميخته به گونه اى كه مخاطب با كمى آشنايى اوليه، لذت فهم تصوير را از درون نوشتار بيرون مى كشد.
ناگفته پيداست كه مراد قاضى مراد از خلق چنين آثارى صرفاً «خوانده شدن» نبوده است.
ديدن يك پديده «خواندنى» و خواندن يك پديده «ديدنى»، خلق تصاويرى چشمگير و جذاب كه از آناتومى حروف شكل گرفته و به ساختارى صرفاً بصرى تبديل شده است، مبناى خوبى براى پردازش آثارى مدرن با شناسنامه اصيل ايرانى است. دستمايه اى كه كوروش قاضى مراد قدم به قدم به چنگ آورده است. او با پشتوانه مدون و تربيت شده به عنوان خوشنويس، آنقدر جسارت و شهامت داشته تا آموزه هاى خطاطانه اش را در پى ريزى بنيان هاى نوعى «گرافيك ‎/ خط» به كار گيرد.
مصرف گرافيكى اين آثار در قالب: پوستر، طرح روى جلد، لوگوتايپ، نشانه، كارت پستال، سربرگ، پاكت، كارت ... به قاضى مراد تشخص و فرديتى ممتاز مى بخشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |