چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Feb 1, 2006
ديپلماتيك
۳۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
چشم انداز روابط آمريكا و كشورهاى عرب
246165.jpg
ترجمه مينا منقوليان
بخش دوم و پايانى
سياستگذاران و انديشمندان سياسى طى ۱۴ سال گذشته در كنفرانس هاى سياستگذاران روابط جهان عرب و آمريكا گرد مى آيند و به بررسى مسائل تنش زايى كه روابط آمريكا و جهان عرب را تحت تأثير قرار مى دهد، مى پردازند. دكتر «آنتونى كوردزمن»، عضو مركز مطالعات استراتژيك و بين الملل، يكى از شركت كنندگان هميشگى اين كنفرانس ها است. متنى كه از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد، مقاله وى است كه تحت عنوان «استراتژى واقع بينانه در خاورميانه و روابط آمريكا و كشورهاى عربى» ايراد شد. در اين ميان، به خوانندگان گرامى يادآور مى شويم كه انتشار اين سخنرانى صرفاً جهت آشنايى با ديدگاه هاى كارشناسان آمريكا نسبت به تحولات منطقه انجام مى گيرد و به معناى تأييد تمام مطالب آن نيست.
اروپايى ها بايد براى حضور آمريكا در عراق، محدوديت عملى قائل شوند و بيش از پيش، برپايه خردمندى در عرصه سياست و افزايش سطح كيفى رهبريت سياستهاى عراقيها گام بردارند. عراقى ها خوداكنون مسؤول بيشترين موفقيت ها در عراق هستند. اگر عراق صحنه جنگ داخلى شود، آمريكا قادر به نجات روند سياست عراق نخواهدبود. در صورتى كه دولت منتخب عراقى از آمريكايى ها بخواهد كشور را ترك كنند. آنها بهانه اى براى ماندن ندارند. در جهان واقعى، شكست هميشه يك گزينه موجود بوده است و استراتژى ايالات متحده نمى تواند همواره برپايه يك موفقيت جهانى هميشگى تعريف شود، مگر اينكه در خيال بتوان آن را جست وجو كرد. اين مى تواند هشدارى براى سياستمداران عراقى، عراقيها، جهان عرب و كل منطقه باشد. عراقى كه در ۵ تا ۱۰ سال آينده رو به سازندگى پيش مى رود، يك نمونه واقعى ازموقعيت در جهان خواهد بود. عراقى كه پاره پاره شده و در آشوب به سر مى برد، به اجزاى كوچك تقسيم مى شود و يا اينكه زير چنگال قدرت مرد مستبد ديگرى قرار مى گيرد واينها احتمالاتى قريب الوقوع در دنياى واقعى هستند. عراقى كه درصدد تفكيك و جدايى انداختن در منطقه و اسلام به بخشهاى سنى و شيعه نشين باشد - به طورى كه از يك سو، افراطيون نئو - سلفى و محافظه كاران شيعه را از سوى ديگر داشته باشند، شايسته دريافت دلارهاى آمريكايى ها يا جانهاى آنها را ندارد. اينك مسؤوليت شكست يا موفقيت بر دوش يك عراقى و نه آمريكايى است. جهان عرب، استاد دورى جستن از به عهده گرفتن بار مسؤوليت ها، منتظر آن است تا ديگران دست به كار شوند يا آنها را به دليل مشكلات اعراب مورد سرزنش قرار دهد. گرچه تعداد بسيارى ازعراقيها، نيز از اين قاعده مستثنى نيستند،ولى هيچ كس از دنياى خارج جز خود آنها نمى تواند آنها را نجات دهد. تنها سياستمداران عراقى قادر به حل اختلافات نژادى و فرقه اى هستند. تنها خودعراقيها قادر به طرح يك الگوى كارآمد براى اداره حكومت دركشور و مديريت و هدايت پيشرفت و توسعه اقتصادى در عراق اند وآنها هستند كه مى توانند بودجه را تعيين كنند و به طرحهاى لازم اختصاص دهند و از كمكهاى ارسالى بهره لازم را ببرند. تنها خودعراقيها مى توانند نيروهاى پليس، امنيتى و نظامى را در يك جبهه گردهم آورند و آرايش دهند و از آن، نيرويى براى حفظ امنيت بسازند؛ نيرويى كه مشروعيت لازم را داشته باشد. تنهاخودعراقيها مى توانند تصويرى از ملتى را خلق كنندكه تمامى احزاب و فرقه هاى آن با يكديگر متحدند.
كمابيش براى اينكه سياستهاى عراق شانس بيشترى براى كاميابى داشته باشند، ايالات متحده بايد هرآنچه مى تواند جهت ايجاد نيروهاى امنيتى و نظامى ماهر و كارآمدعراقى انجام دهد و كمكهاى خود را به منظور تأمين سرمايه لازم عراقيها براى مديريت توسعه اقتصادى اختصاص دهد. آمريكا به تلاش خود براى كمك به توسعه سياسى عراق ادامه مى دهد،حتى اگر نتيجه نهايى بسيار دورتر ازنتيجه ايده آل موردانتظار نومحافظه كاران و يا نئوليبرال ها باشد. واقعيت آن است كه ايالات متحده بايد خود را آماده پرداخت و هزينه ۶۰ميليارد دلار ديگر در عمليات نظامى و ۲۰ ميليارد دلار در اعطاى كمك مالى و از دست دادن ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سرباز آمريكايى ديگر كند.
در هرحال، موفقيت عراق به چيزى بيش از رهبريت عراقى و استمرار حضور آمريكايى ها نياز دارد. آمريكا نيازمند مشاركت اروپا، كشورهاى عربى، تركيه و احتمالاً ايران است - و اين به معناى كمك به آمريكايى ها نيست -  بلكه تأمين منافع هردو طرف عراق و كشورهاى شركت كننده دراين طرح بين المللى را به همراه دارد. دراين حال، يك چيز كاملاً روشن و قطعى است؛ موفقيت در سايه مراجعات مبهم و غيرمفيد به سازمان ملل متحد يا جامعه بين الملل يا جهان عرب به دست نمى آيد. كمك مؤثر و بموقع چيزى است كه آينده يك ملت را خواهدساخت.
امنيت در جهان عرب
عراق و ساير كشورهاى جهان عرب به همراه ايران بايد درك كنندكه بايد وراى مسائل كوچك امنيتى را درنظر بگيرند زيرا تهديد استراتژيكى اى كه در نتيجه جدايى سنى و شيعه به وجود آمده، بسيار مهم تر و خطرناك تر است. بربريت نظامى گرى بعداز اصلاحات در جهان عرب، يك هشدار و تهديد است، بايد به اين نكته اشاره كنيم باتوجه به انزجارى كه نئو - سلفى ها از شيعيان دارند، خطر درگيرى ميان پيروان يك دين و يك تمدن، بسيار واقعى تر، ملموس تر و خطرناك تر از درگيرى ميان اسلام و غرب است.
واضح تر آنكه، كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس و بقيه اعضاى جهان عرب به جاى تمركز به روى نيروى نظامى و واردات سلاح، بايد روى امنيت داخلى و ثبات كشورهاى خود متمركز شوند. اعضاى منطقه «منا» (كه شامل ايران و اسرائيل نيز مى شود). سالانه حدود ۵۵ ميليارد دلار براى تقويت نيروهاى نظامى خود و عقد قراردادهاى مربوطه صرف مى كنند كه چيزى نزديك به ۶درصد توليد ناخالص داخلى آنها است. آنها همچنان حدود ۲‎/۵ ميليون سرباز در نيروهاى نظامى خود دارند و ۲‎/۵ميليون سرباز ذخيره و حدود يك ميليون نيروى مرتبط ديگر در اختيار دارند. سالانه نزديك به ۱۰ تا ۱۵ ميليارد دلار صرف خريد سلاحهاى جديد مى شود، كه براى بودجه رسمى دفاعى آنها است كه در حدود ۵۵ ميليارد دلار مى شود. اين مقدار تلاش براى عقد قراردادهاى نظامى جهت تقويت نيروها در منطقه اى كه ديگر عراق در آن يك تهديد به شمار نمى رود و ايران در پى قدرت طلبى نيست، توجيه و ضرورت ندارد؛ جايى كه هيچ مسابقه تسليحاتى واقعى ميان اعراب و اسرائيل موجود نيست و احتمال وقوع جنگ نيز نمى رود. اين در حالى است كه ضرورت آن وجود دارد تا هزينه بيشترى صرف تأمين امنيت داخلى و برنامه هاى ضد تروريستى شود. در عين حال، زمان آن فرا رسيده است تا هزينه بيشترى به رفع تهديد جنگهاى نامتقارن و برنامه هاى ضد توسعه سلاح اختصاص داده شود. در واقع، اكنون زمان اصلاحات دفاعى داخلى ملت ها و نه امنيت منطقه اى يا تهديدات بيرونى است.
جنگ براى اصلاحات و جنگ ضدتروريسم:
ضرورت آن وجود دارد تا تلاشهايمان براى رفع مشكلات مربوط به تروريسم و افراط گرايى اسلامى را مورد بازنگرى قرار دهيم تا بتوانيم شكاف ميان آمريكا و جهان عرب و غرب و اسلام را از ميان برداريم. اين حقيقت دارد كه ما با اقليت كوچكى از افراط گرايان روبرو هستيم كه از جانب جهان عرب و اسلام صحبت نمى كنند و نماينده آنها نيستند. به علاوه، اين موضوع حقيقت دارد كه آمريكا در مورد حوادث يازدهم سپتامبر، بيش از حد، از خود واكنش نشان داده است. در عين حال، بايد بگويم كه ما گاهى در تشخيص تفاوتهاى مشروع ميان انزجار و تروريسم دچار سردرگمى مى شويم. جنگ اعراب و اسرائيل، عراق و مسائلى چون ايران، شكافهاى ميان ايالات متحده و كشورهاى منطقه را تشكيل مى دهند. آنها انزجار را پرورش نمى دهند، اما خشم را پرورش مى دهند. آنها متقابلاً با تئوريهايى نظير خيانت، توطئه و سوء تفاهم هاى دوجانبه عكس العمل نشان مى دهند. اخبار و ارتباطات ماهواره اى آنى و بدون فاصله، اينترنت و سطوح غيرعادى و شگفت انگيز بى ثباتى اجتماعى به گونه اى عمل مى كنند كه منجر به بروز احساس ترس و برانگيخته شدن احساسات تند و شديد مى شوند. هم زمان با اين پديده، جهان عرب و اسلام، در نشان دادن واكنش بجا و بهنگام، كند عمل كرده اند و غالباً از مواجهه با مشكلات اجتناب مى كنند كه اين خود به افراط گرايى منتهى مى شود.
در اين ارتباط، گروههاى نئوسلفى و همفكران آنها داراى چنان تأثير گذارى هستند كه بسيار بيشتر از بن لادن بوده و موجب بقاى او و شيوه او خواهد شد.
همانند بسيارى از ديگر نيروهاى افراطى گرا و خشونت طلب در تاريخ انسان، اين متغيرهاى مذهبى و ايدئولوژيكى با بسيارى از ديگر نيروها در تقابل هستند. هيچ ارتباط مستقيمى ميان تروريسم و شكست هاى اقتصادى، فشار افزايش جمعيت، شهرى شدن بيش از حد جوامع و تغييرات و تحولات اجتماعى شديد وجود ندارد. هرملتى در جهان عرب و جهان اسلام با مجموعه متفاوتى از چنين مشكلاتى روبرو است و دست و پنجه نرم مى كند. در هر حال، حقيقتى كه باقى مى ماند، اين است كه بسيارى از كشورهاى اسلامى و عربى، در زمينه پيشرفتهاى اقتصادى عقب مانده اند. افزايش جمعيت، يك مشكل حاد رو به رشد ديگر است كه باعث انفجار جمعيت جوان اين مناطق شده است. امرى كه خود منجر به ايجاد طيف وسيع بيكاران و موج مهاجرت مى شود. در عين حال، پيشرفت روستاها و كشاورزى كاملاً راكد مانده است، قبايل سنتى و برخى ساختارهاى اجتماعى مجبور به تغيير ماهيت و يا فروپاشى شده اند وساختار شهرى شدن زير ساخت هايى چون خدمات اجتماعى و تحصيل و آموزش را تا آستانه نابودى تحت فشار قرارداده است. اكثريت جمعيت جوامع عرب و خاورميانه داراى درآمد سالانه اى در پايين ترين سطح ممكن هستند. اين كشورها كه اغلب از منابع بسيار غنى ذخاير نفتى بهره مندند و بيش از يك تريليون دلار درآمد دارند، اين سرمايه هنگفت و ارزشمند را به طور مساوى توزيع نكرده اند و اغلب از اين پشتوانه مالى جهت ايجاد و پيشبرد برنامه هاى كلان مؤثر در توسعه اقتصادى و اجتماعى استفاده نمى كنند. در مقابل، مبالغ بسيار كلانى براى خريد سلاح هزينه مى شود، در حاليكه مشكل واقعى، تأمين و حفظ امنيت داخلى و ثبات است. آنها بايد اين سرمايه را صرف اصلاح صنايع دولتى و اجتماعى كنند. مشكل ديگر اين جوامع، فساد ثروتمندانى است كه حكومت را در دست خود دارند. طرفداران استبداد و رژيم هاى سركوب كننده، اغلب موجب پيچيدگى اين مشكلات مى شوند.
خلاصه آنكه اكثر كشورهاى مذكور با بعضى يا تمام مشكلاتى كه در زير به شرح آن مى پردازيم، دست به گريبان هستند:
- بيشتر كشورهاى منطقه، استطاعت تهيه و تأمين آب لازم جهت كشاورزى را با قيمت بازار ندارند، در زمينه تأمين مايحتاج اوليه انسانى، نيز فاقد عملكرد مناسبند و وارد كننده دائمى غذا هستند.
- اشغال و تحصيل از چالش هاى جدى اى هستند كه در مقابل ثبات ملى قرار دارند.
- توسعه بيش از اندازه شهرنشينى و كاهش تجارت سنتى و كشاورزى در نيم قرن اخير، فشار و تنش مضاعفى را بر شبكه هاى امنيتى جامعه سنتى و خانوارهاى بزرگ وارد كرده است.
- مشكلات بى شمارى در نتيجه عدم استفاده صحيح و پويا از نيروى انسانى زنان بوجود آمده است.
- منطقه يا از عدم رشد ناخالص ملى و درآمد سرانه برخوردار يا اين ميزان بسيار محدود است و براى بيش از دو دهه، توزيع نابرابر درآمد ملى ادامه داشته و روند صعودى را طى كرده است.
- در مجموع، رشد اقتصادى بسيار كم است.
- خاورميانه توانايى رقابت با ديگر مناطق توسعه يافته پيشرو را ندارد.
- اين منطقه در عرصه تجارت و بازرگانى، به طور رقابتى عمل نمى كند.
- تحولات شديد اقتصادى، جوامع سنتى منطقه اى را شديداً تحت تأثير قرار مى دهد.
- ثروت نفت، هميشه مشترك بوده است و ديگر بيش از اين نمى تواند براى هيچ كشورى در منطقه پشتيبانى مطمئن باشد.
- با وجود برنامه هاى اصلاحاتى و كمكهاى خارجى در دهه هاى گذشته، رشد اقتصادى قابل ملاحظه و پيشرفتى در مقايسه با ديگر كشورهاى جهان در هيچ يك از اين كشورها ديده نمى شود.
- بسيارى از كشورهاى «منا» داراى بدهى هاى كلانند و با بحران تأمين بودجه روبرو هستند.
اگر چه ايالات متحده و دولت بوش اشتباهات بسيارى مرتكب شدند، اما آنها اظهارنظر كاملاً صحيحى درباره جهان عرب دارند و آن اينكه، جهان عرب و خاورميانه تنها در سايه اصلاحات قادر به كسب ثبات خواهد شد. اين درست است كه تروريسم و افراط گرايى را تنها با استدلال ايدئولوژيكى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى مى توان شكست داد. در غير اين صورت، تلاشهاى نظامى و امنيتى داخلى به ناكامى مى انجامد، كه گاهى موارد مانند نمونه عراق، اين نتيجه بلافاصله حاصل مى شود و گاهى به آرامى انجام مى گيرد كه نظير آن را مى توان در رژيم هاى مستبد امروزى مشاهده كرد. اما جايى كه ايالات متحده و دولت بوش به خطا رفتند، تصور آن بودكه الگوى اصلاحات مورد نظر مى تواند از خارج ارائه شود، يعنى همان الگوى آمريكايى يا راهكار جهان عرب، در تمام كشورهاى عرب و اسلامى موفق خواهد بود و دموكراسى كه تا حدودى يك كلمه جادويى تلقى مى شود، قادر به تغيير و تحول تمام جوامع خواهد شد.
حقيقت اين است، اصلاحات مذهبى واقعى از درون اين جوامع بايد انجام گيرد و تنها در اين حالت تحقق خواهد يافت. ايالات متحده و غرب نمى توانند براى اسلام با اسلام بجنگند و اگر حل مسائل آن به جهان خارج از آن سپرده شود، به ناكامى مى انجامد. اين چالشى است كه فرا روى هر فرهيخته از خاورميانه و هر دولت در اين منطقه وجود دارد. تنها كارى كه خارجيان مى توانند انجام دهند، اشاره به بديهيات است: اين مبارزه، مهمترين اولويت استراتژيك براى هر كشور خاورميانه و كشورهاى اسلامى است كه بسيار ضرورى و اجتناب ناپذير بوده و در تعامل و ارتباط با اصول انسانى از جمله حقوق بشر و احترام متقابل در جوامع جهانى است. ديگر آنكه، ايالات متحده و دولت بوش، در سياست تمركز بر دموكراسى به خطا رفته اند، چرا كه فكر كرده اند، يك كليشه سياسى ساده را مى توان بر هر ملتى در دنيا اعمال كرد. دموكراسى، در واقع، به معناى زمان گذاشتن براى ايجاد دولتى متوازن است كه تحت كنترل و نظارت عموم قرار دارد. دموكراسى به معناى اولويت قائل شدن براى حقوق بشر و اجراى قانون و احترام به آراى مردم است. دموكراسى به معناى ايجاد احزاب سياسى كارآمد و فعال كه هم در خدمت ملت باشند البته دموكراسى ناب و كامل هرگز در هيچ كشورى وجود نداشته و عمل نكرده است.
قدر مسلم آنكه، توسعه و ثبات استراتژيك منطقه اى براى هر ملتى، در زمان خاص و به شيوه اى متفاوت از سايرين تحقق مى يابد.
اولويت دنياى واقعيت براى تحقق اصلاحات، ايجاد توازن برابر ميان اصلاحات اقتصادى، اشتغال، تحصيل، خدمات اجتماعى و كاهش نرخ رشد جمعيت است كه به معناى يافتن راه حلى براى برطرف كردن شكافهاى نژادى و مذهبى و تغييرات اجتماعى مى باشد. بايد براى نقش اقتصادى و سياسى زنان اولويت خاص قائل شد و يك نيروى كار رقابتى و كارآمد در عرصه جهانى ايجاد كرد.
اين نوع اصلاحات انقلابى، تحولى است كه تنها زمانى روى مى دهد كه به طريق خاص در هريك از كشورهاى منطقه طراحى و اجرا شود. اين نوع اصلاحات نيز بايد از درون جوامع بجوشد و توسط اصلاح طلبان داخلى هدايت شود، چرا كه نمى تواند مطابق الگوى دموكراسى آمريكايى به اجرا درآيد. از طرفى، نمى توان تمامى كشورهاى منطقه را همانند آمريكا يا اروپا دوباره ساخت.
اين روندى است كه نه چندسال، بلكه يك دهه و در برخى موارد چندين دهه به طول مى انجامد.
دراين ميان، خاورميانه و جهان عرب نمى تواند اين موضوع كه ضرورت تحقق اصلاحات است، ازطريق اعتراض و انكار و خرده گرفتن به كشورها و نيروهاى خارجى محقق كند.
خاورميانه و جهان عرب تنها هنگامى موفق خواهندشد كه صادقانه و بهنگام، خود، به حل مشكلات داخلى ملت شان بپردازند بدون آنكه منتظر رسيدن كمك خارجى يا حل شدن تمامى دغدغه ها و مشكلات منطقه باشند. نكته اى كه اشاره به آن اهميت دارد، موقعيت بى نظيرى است كه هم اكنون دراختيار اين كشورها قرار دارد. آمارها نمايانگر افزايش درآمد صادرات نفتى از مبلغ ۱۰۰ ميليارد دلار در سال ۱۹۹۸ كه تا سال ۲۰۰۴ ادامه داشته، به مبلغ ۵۰۰ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۵ است، كه پيش بينى مى شود اين رقم از ركورد درآمد صادرات نفت سالانه ۵۰۰ ميليارد دلار كه اولين بار در سال ۱۹۸۰ به جا گذاشته شد، فراتر رود.
از طرفى، درآمد افراد ثروتمند خاورميانه نيز در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۳ با ۲۹ درصد افزايش به حدود ۱ تريليون دلار رسيده است. همچنين افزايش سالانه به ميزان ۹ درصد در سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ پيش بينى مى شود. حال، سؤال اين است كه آيا اين كشورها از اين دريچه موقعيت هاى طلايى به خوبى و به نفع خود بهره خواهندبرد؟ آيا كشورهاى ثروتمند به چيزى بيش از تنها نيازهاى خود فكر خواهندكرد و يا كشورهاى فقير عملاً دست به توسعه مؤثر و اصلاحات خواهندزد و گامى به جلو برخواهندداشت؟ پس از جنگ جهانى دوم، هيچ ملت و كشورى پيشرفت نكرد، مگر آنكه خود دست به كار شد و مشكلات داخلى را خود حل كرد.
به هرحال ايالات متحده و اتحاديه اروپا براى تحقق سطح متوازنى از اصلاحات بايد صبر كنند و اين مأموريت خطير را به گردن گيرند تا مقامات و دولتهاى محلى را تشويق به ادامه روند نمايند و فضاى لازم جهت فعاليت اصلاح طلبان را مهيا كنند. آنها بايد اين مهم را درك كنند كه جوامع و فرهنگهاى مختلف براى رسيدن به سرمنزل مقصود، اغلب مسيرهاى متفاوتى را برخواهندگزيد. در عمل، اين بدان معناست كه يك استراتژى كاملاً متفاوت، كه برپايه اطمينان، تشويق، همكارى و پذيرش يكديگر به عنوان همكار و شريك بنا شده است، بايد به جاى اعمال فشار و ارعاب جايگزين شود:
- يك استراتژى اصلاحاتى گسترده بايد اجرا شود: اصلاحات اجتماعى، اقتصادى و سياسى بايد حمايت شود و انقلابى در آنها انجام گيرد. نكته مهم آنكه، به هرحال، آمريكا و ساير كشورهاى غربى، نمى توانند و نبايد، روند اصلاحات را رو به جلو برانند كه باعث بى اعتمادى مقامات دولتى محلى و اصلاح طلبان داخلى كشورهاى مزبور شوند. فشارهاى خارجى براى تغيير و تحول، حتى اگر ضرورت اصلاحات احساس شود، ممكن است با مقاومت روبه رو شود و درواقع، فشار آشكار مى تواند نتيجه عكس دربرداشته باشد.
- يك الگوى يكسان، مناسب همه كشورهاى منطقه نيست، چرا كه جهان اسلام و عرب يكپارچه نيست بلكه هريك از كشورها، نيازمند مجموعه متفاوتى از نيازها و اصلاحات است.
برخى نيازمند كمك در اصلاح سيستم و نظام سياسى خود هستند درحاليكه برخى ديگر به كمك اقتصادى و يا توجه ويژه به پتانسيل موجود نيروى انسانى و كنترل جمعيت نياز دارند. بنابراين غرب بايد از اتخاذ هرگونه استراتژى عمومى در مواجهه با جهان اسلام _ اعراب اجتناب ورزد و آن را چون يك نهاد واحد قلمداد نكند.
- توجه ويژه به تك تك كشورهاى منطقه براى حصول به هدف كه آن را بايد از طريق اتكا بر تيم هاى قوى داخل اين كشورها و نه تنها برداشت كلى از دستاوردهاى كل منطقه انجام دهد: پليس منطقه اى، نشست ها و كنفرانسها و شعارهاى تبليغاتى هيچيك پاسخگوى نيازهاى دنياى واقعى نيستند و زمينه ساز گفتمان و مذاكره ميان مسؤولان دولتها و اصلاح طلبان نخواهندشد. آنچه نياز واقعى است، كمك و فشار مناسب و منطقى و اجراى سياستها و طرحهاى خاص هركشور است. وجود تيمهاى قوى كشور چه در واشنگتن و چه در سفارتخانه هاى آمريكا كليد موفقيت هستند.
- بايد اين نكته را به درستى تشخيص داد و درك كرد كه گامهاى اصلاحات، اگر مى خواهيم با ثبات باشد و تحولى را ايجاد كند، آرام و كند خواهدبود و بسته به همكارى و مشاركت عوامل مؤثر دارد، تعيين ضرب الاجل هاى كاذب و به وجود آوردن بحرانهاى غيرواقعى، تنها به ناكامى و شكست تاكتيكها و استراتژى ها منجر مى شود.
حمايت خارجى از اصلاحات بايد در كشورهايى جريان يابد كه توان جذب آن را داشته باشند و بتوانند اولويت ها را درست تعريف كنند، به گونه اى كه بازتاب امكانات و نيازهاى موجود باشد. تاريخ، زمان مى برد و مطابقت با پيش بينى زمان وقوع امرى از جانب سياستگذاران و طراحان عرصه جهانى ندارد.
- حمايت كامل از ميانه روى و اعتدال گرايى: ميانه روهاى منطقه نياز به حمايت و پشتيبانى غرب دارند، اما حمايت آشكار خارجى از آنها به تلاشهايشان براى اصلاحات داخلى صدمه مى زند.
به علاوه، ميانه روى بايد تعريف شود. اين به معناى سكولاريسم و يا الزاماً موافق و هم سويى با آمريكاييها نيست.
ازطرفى، از نداهايى كه ادعاى حمايت از آزادى و دموكراسى را سرمى دهند، ولى عملاً افراط گرا هستند، پشتيبانى نمى كند.
- دموكراتيزاسيون، تنها بخشى از اصلاحات است و وابسته به اجراى قانون، نظارت و توازن و تفكيك قدرت ها، حفاظت از اقليت ها و حقوق بشر و احزاب سياسى مؤثر است، اعمال زور و حركات تند براى پيشبرد دموكراسى در كشورهاى خاورميانه، بى حاصل هستند. هدف بايد كمك به كشورها براى توسعه و پيشرفت و ايجاد دولتهايى باشند كه تركيبى از ائتلاف احزاب و نمايندگان مردم را در خود جاى داده است؛ دولتى كه به حقوق اقليت ها احترام بگذارد.
- بايد اين نكته كليدى و عملى را درك كرد كه موفقيت در گروى اقدام سياسى داخلى، گفتمان، تحصيل و استفاده صحيح از رسانه هاى جمعى و ديپلماسى عمومى است: غرب و ايالات متحده نمى توانند اميدوار به تحقق اصلاحات در جهان اسلام باشند، در حالى كه الگوى آن از خارج اين جهان طراحى شده باشد. بلكه تنها تلاش و اقدامات دولتهاى محلى، اصلاح طلبان، تحصيلكرده و فرهيختگان و رسانه هاى جمعى مثمرثمر خواهد بود. تشويق و كمك رسانى به چنين اقداماتى، بسيار مهمتر از به كرسى نشاندن يك تصوير آمريكايى يا غربى از دموكراسى و تغيير و سوق دادن كشورهاى منطقه براساس ديپلماسى عمومى غربى هاست.
- نبايد دين اسلام را به عنوان منشأ خشونت ها پنداشت و مسلمانان را نبايد مورد تبعيض قرار داد، چرا كه چنين امرى باعث دورشدن و فاصله گرفتن مسلمانان از جهان غرب مى شود.
- نمايش تصوير بد از هر بخشى از اسلام به افراط گرايان كمك خواهد كرد: براى شكست چنين گروههايى لازم است انگيزه هاى آنان را به خوبى درك كرد تا بتوان آنها را از ريشه قلع و قمع كرد. براى مثال، هدف گروه تروريستى القاعده، حكومت بر شبه جزيره عربستان بود.
- بايد از پشتيبانى سكولاريسم در مقابل سنت گرايى اجتناب ورزيد: اكثر تلاشها و اقدامات براى سكولاريزه شدن كشورها منجر به ناكامى شده است. لذا ايالات متحده نبايد به گونه اى عمل كند تا به عنوان نيروى هدايت كننده و پشت صحنه كارى ديده شود كه شكست آن، مسلم و حتمى است.
- موضع غرب در برابر مسائلى چون اختلافات سنى - شيعه بايد آشكار و صريح باشد و با در نظر گرفتن اخلاقيات، جانب گروه و يا فرقه اى كه حق به جانب اوست و در مسير درست قرار دارد را بگيرد. اين به نفع هيچ كسى نيست آنها در برابر يكديگر قرار گيرند. جنگ ايران - عراق نمونه بارزى بود كه چگونه دخالت مى تواند نتيجه معكوس داشته باشد. ايالات متحده بايد از ايفاى نقشى كه منجر به ايجاد چنين نفاق ها و اختلافاتى مى شود، دورى كند. خصوصاً با توجه به جو سياسى فعلى عراق.
ليبراليسم در برابر ضدتروريسم: وجود آرا در جوامع ليبرال دموكراتيك بعضى اوقات مى تواند به همان ابزار كار افراطى گرايان براى اشاعه افكار منزجركننده شان به كار رود، غرب در حمايت از ليبراليريسيون و آزادى بيان در خاورميانه بايد بسيار محتاطانه عمل كند.
- يك مجموعه واحد از استانداردها و معيارها، هم براى غرب و هم براى كشورهاى منطقه در برابر جنگ عليه تروريسم بايد تعريف و به كار گرفته شود: طبق آنچه مى گوييد، عمل كنيد و درباره موضوعى صحبت و موعظه كنيد كه به آن عمل خواهيد كرد. غرب و به ويژه ايالات متحده نبايد از خود تصويرى دال بر حمايت از نقض حقوق بشر و استفاده از معيارهاى امنيتى يك جانبه در مورد مسأله ضدتروريسم ترسيم كنند اعمال خشونت دولتها با شهروندانشان نظير آنچه در مصر يا اسرائيل انجام مى شود، بايد محكوم شود.
***
خلاصه آنكه هر استراتژى مؤثرى كه بتواند با دغدغه هاى جدى چون تروريسم و افراط گرايى مقابله كند، بايد با دو استراتژى كليدى كه فراتر از جنگ به اصطلاح ضدتروريسم كار خود را ادامه دهد و توجه نمايد، يكى اينكه آيا جهان عرب مى تواند نياز و ضرورت تحقق اصلاحات را به درستى درك كند و آن را به دست آورد؟
و دوم، آيا غرب و به ويژه ايالات متحده مى تواند ياد بگيرد؟ غرب به جاى آنكه به تحصيل نظر خود و آن هم با صداى زياد و پرطمطراق و گاهى با خشونت بپردازد، بايد به آرامى در كنار ملتهاى منطقه قرار گرفته و براى تحقق و پيشرفت اصلاحات تلاش كند.
منبع: saudi_Us relations.org


|   شناسنامه   |   آرشيو   |