چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Feb 1, 2006
مهرگان
۳۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره نوذر پرنگ
از سلاله
شب هاى دور
نوذرپرنگ متولد ۱۳۱۶‎/۱۲‎/۲۰ تهران
- از شاعران نامى غزلسراى معاصر
- آشنا با مبانى زبان شناسى، اتيومولوژى و زبان اوستايى و پهلوى
- همكارى با مجلات «سخن»، «روشنفكر» و ... در دهه ۳۰ و ۴۰
- ترانه سرايى براى خوانندگان راديو
- عزيمت به آمريكا و بازگشت به ايران پس از دو دهه در دهه شصت
- انتشار مجموعه شعر «فرصت درويشان» به كوشش سعيد نياز كرمانى، نشر پاژنگ، ۱۳۶۵.
- انتشار مجموعه شعر «آن سوى باد» به كوشش بيژن ترقى
- انتشار مقالاتى در حوزه ادبيات و نقد ادبى همچون «نظرى بر مقدمه حافظ سايه» و ...
«من معمولاً بلد نيستم صحبت كنم و اين البته نقص بزرگى است اما درمن جبران ناپذير است! با اجازه از همه من فقط شعرى مى خوانم. چند شعر دارم كه در آنها دنيا را در آينه دق تماشا مى كنم و به خاطر چيزهايى كه خودم درباره پيش زمينه شعرها مى دانم، ارزش زيادى برايشان قائلم. از جمله اين شعرها شعر شهيد است كه آن را حدود چهل سال پيش گفته ام:
آن شب، شب سرد سياهى بود ‎/ اندوهناك و شوم و پرتشويش ‎/ قفل اتاقم بسته بود از تو ‎/ من مرده بودم، روى تخت خويش ‎/ پيچيده بود اندر اتاق آن شب ‎/بوى غريب مرگ، بوى غم ‎/ بر سينه ام زخم عميقى بود ‎/ مغز سرم، پاشيده بود از هم ...»
246156.jpg
اين جملات و اين شعر تنها كلامى بود كه شاعر پس از سالها سكوت در مراسم نكوداشت خود در خيابان دولت و پشت تريبون خانه شاعران ايران به زبان آورد و رشته سخن درباره خود را به ديگران سپرد. او در تمامى طول عمر خويش حضورى در عزلت و حاشيه داشته و تأثير خويش را در متن برعهده زمان و قضاوت ديگران گذاشته است. به همين سبب هم هست كه شاعر با داشتن همه شعرهاى استوارى كه چندين دهه در محافل شعرى خوانده شدند و در مجلات ادبى به چاپ رسيدند، تا پنجاه سالگى اش دفتر شعر مستقلى منتشر نكرده بود و سرانجام نيز كار را به دست ديگران سپرد. در اين سالها از او دو مجموع شعر به چاپ رسيد كه غزل ها، چارپاره ها، مثنوى ها و چند شعر نو از او را دربرداشت. شعرهايى كه به گواه اهل نظر با آنكه در قالب كهنه سروده شده اند، مضامين امروزى را بازگو مى كنند و به راستى نو - كهنه هاى شعر فارسى اند. بله صحبت از شاعر غزلسرا و در انزوا نوذر پرنگ است.
براى نسلى كه نه انقلاب را ديده است و نه پيش از آن را شايد نوشتن و گفتن از نوذر پرنگ كار دشوارى باشد. همان كه منوچهر آتشى دربار ه اش گفته: «غزل هايى كه من از او خوانده ام با حافظ و صائب پهلو مى زند.» و البته كسى از ميان همنسلان اگر پرنگ را بشناسد يا به واسطه برخى از ترانه هايى است كه از او شنيده اند (مثل ترانه معروف تفنگ دسته نقره كه يغمايى آن را چند سال پيش خوانده) و يا آنكه واقعاً اهل تحقيق اند و شعر. با اين همه قطعاً اگر كتاب «فرصت درويشان» او فرصتى براى حضور دوباره در ميان كتابخوانان نسل ما داشته باشد، نوذر پرنگ ارج و قرب واقعى و حقيقى اش را در ميان نسل تازه نيز بازخواهد يافت و اين نوشته تلاش ناچيزى است در اين راه. نام مجله «روشنفكر» براى خيلى ها نام روزهايى است خيلى دور و خيلى قديمى. روزهايى كه ديگر باز نخواهند گشت اما در دفتر همين مجله كه در خيابانى نبش سعدى و اميركبير در ساختمانى هفت طبقه به نام «اردكانى» و در طبقه هفتم آن قرار داشت، براى اولين بار سه شاعر بزرگ سالهاى بعد در سال ۱۳۳۵ همديگر را ملاقات كردند. منوچهر آتشى، فريدون مشيرى و نوذر پرنگ. درباره آن روز آتشى خدا بيامرز مى گويد: «با ورودم به ساختمان اردكانى و رسيدن به طبقه هفتم و ديدن تابلو مجله وارد آن شدم. مشيرى زيبا و جوان رابه سابقه عكس هايش مى شناختم. اما جوان ريزه ميزه اى، به گمانم كمتر از بيست سال. به هر حال سلام من يا معرفى ام ناشنيده مانده بود. فريدون پرسيد: آقا شما كارى داشتيد؟ چرا نمى نشينيد؟ گفتم:آقاى مشيرى، شما بالاى هر شعر من ستايش نامه اى نوشته ايد. من خود را معرفى كردم:آتشى هستم... كه هر دو يار حاضر پريدند رويم و حالا نبوس و كى ببوس!
و بالاخره نوجوان نازك اندام هم خود را معرفى كرد: «نوذر پرنگ» و بى اغراق بگويم من شوكه شدم. آيا غزل هايى كه از توانايى، مهارت و سرشارى حكايت مى  كردند و مى نمودند كه سروده مردى كار كشته اند، از قلم اين جوانك تراويده بود؟ گو اينكه او هم به من لطف كرد و همان گمان مرا بيان داشت اما من خود نپذيرفتم. غزل هايى كه من از او خوانده بودم با حافظ و صائب پهلو مى زد. بى هيچ اغراقى، غزلى مى خوانم از همان تاريخ هاى دور؛ و در حواشى حافظ:
در آن زمان كه به رقص هلاك برخيزم‎/چرا فسرده و اندوهناك برخيزم
سلامت دل ازين در كجا برم بيرون‎/اگر زسايه تيغ هلاك برخيزم
چو لاله خرقه آلوده را زدم آتش‎/كه در هواى تو چون ژاله برخيزم
«پياله بر كفنم بند» تا به دور بهار‎/ چو لاله جام به كف زيرتاك برخيزم
ببينيد كه در تضمين هاى مقطعى از حافظ چه هشيارانه عمل كرده است.
نوذر از همان نوجوانى، اغلب ذهنيتى تاريك و غمزده و گاه سياه را نشان مى داد. اين حالت او بيشتر در شعرهاى نيمايى او جلوه مى كرد و ديدم كه بر بعضى شاعران جوان تأثير عميق گذاشته...
فقط تكنيك امروزى نمى گذارد كه شاعر امروزى يكسره غزلسرا خوانده شود اما در غزل هاى نوذر پرنگ اين رگه را مى توان ديد:
شبم، شبى كه تو رفتى چه دردآور بود‎/سياه روى ز من هم سياه روتر بود
به چشم هاى تو در حال گريه مى مانست‎/كه از سلاله شب هاى دور و ديگر بود
فضا چو ديده من سرد و تيره غمناك‎/زبرگ ريز هزاران هزار اختر بود
در آن غروب زمين غريب را ديدم‎/كه همچو آب در آواز خود شناور بود
در آن شب آينه ها با ستاره ها رفتند‎/كه عصر رجعت تصويرهاى بى سر بود
تمام پنجره ها بسته شد در آن شب، چون‎/در از تظاهر ديوارها مكدر بود
گياه ها همه آرام گريه مى كردند‎/ پر ترنم مرغان ز اشك و خون تر بود
تو رفته بودى و طرح تنت هنوز به جاى‎/ به روى گستره خوابناك بستر بود
مجال گريه در آن شب نيافتم هر چند‎/كه آن جدايى بيگاه گريه آور بود
پرنگ اگر در غزل نوقدمايى حافظانه از بسيارى نوآورتر و پرشور و حال تر نباشد، مى تواند با ابتهاج مقايسه شود و در غزل امروزى با سيمين و يا منزوى. فراموش نكنيم كه اين مرد، هيچ وقت خلوت خود را رها نكرده است و در سن ۶۸ سالگى و با اين كسالت و كهولت همچنان ترجيح مى دهد كه در خلوت بماند و گراميداشتى كه در مردادماه امسال نيز براى او برپا كردند نيز طلسم اين خلوت گزينى را نتوانست كه بشكند. مبادا اين آخرين بارى باشد كه اهل شعر او را يك بار ديگر در يك جلسه رسمى ملاقات مى كنند. نوذر پرنگ همانقدر كه در فرم و قالب كهنه انديش و متصل به ادوار شعر كهن است در مضامين متعهد به نوآوردن است.
246081.jpg
از ويژگى هاى شعرهاى پرنگ علاقه مندى و پايبندى او به شعر نيمايى است. نمونه اين گونه اشعار پرنگ را مى توان در شعر معروف گربه سنگى او جست وجو كرد. شعرى كه بيشتر در قالب دوبيتى هاى پيوسته سروده شده. اما نگاه امروزى و نيمايى متداول دهه ۴۰ را با خود همراه دارد. ويژگى كه تا حدودى در شعرهاى نصرت رحمانى و يكى دو شاعر نه چندان نام آشناى ديگر تجلى مى كند. با اين همه به زعم اغلب منتقدان ادبى شعر نوذر پرنگ صميمى و بى تصنع است گرچه شعرهاى روزگار جوانى او دچار نوعى پيرى زودرس هستند و شايد همين روحيه ويژه بود كه به او آرام و قرار نمى داد و باعث شد تا او در همان سال هاى نخستين شاعرى به حال و هوا و جهان بينى امروز خود برسد. شعر «گربه سنگى»، او در اين حال و هوا، ساختى استوار دارد و تصويرها نو ولى دردآلود هستند:
انعكاس شيونى گم شد ‎/ در غريو سهمناك باد ‎/ خنده اى در سرسرا پيچيد ‎/ نعش مردى بر زمين افتاد ‎/ خانه ما در كنار شهر ‎/ خانه مرموز شومى بود ‎/ ماجراهاى شگفتى داشت ‎/ وحشت انگيز و غبارآلود ‎/ انعكاس شيونى گم شد ‎/ در غريو سهمناك باد ‎/ خنده اى در سرسرا پيچيد ‎/ نعش مردى بر زمين افتاد ‎/ و كسى پشت اتاق من لحظه اى آرام بر جا ماند ‎/ قفل چرخى خورد و لاى در ‎/ چون دهان مردگان واماند
پرنگ در اين شعر به تأسى از «ادگار آلن پو» - به زعم مرحوم آتشى - تلاش مى كند با ارائه تصاويرى اكسپرسيونيستى و وحشت هاى پراكنده ترس خود را به خواننده منتقل كند. از ديگر ويژگى هاى اشعار «نوذر پرنگ» رنگ و بوى عرفانى مختص اوست كه در برخى از اشعارش به عريانى پيداست. آنقدر كه ايهام و ابهام شاعرانه در آنها بى رنگ شده و كاملاً آشكار و پيداست. «نوذر پرنگ» پس از مدتها زيستن در آمريكا همچون خيلى از هموطنان غربت نشين خود متوجه باز توليد عرفان ايرانى مى شود كه البته عرفان او نه از جنس شعار و ريا كه درد دل شاعريست دردمند كه تلاش دارد تا از طريق شعر شكاف كذايى دورى از وطن را پر كند. در اينجا پرداختن به يكى از شعرهاى او در زمانى كه در آمريكا گوشه عزلت گزيده بود خالى از لطف نيست:
ياران بهشت عهد خويش دير باز، كو‎/ دستى كه بر رخم كند آن در فراز، كو
آن شهرهاى گمشده در خاطرات خاك‎/آن خنده هاى آبى آفاق باز كو
اين تنگ و تيره جنگل پر آسمان خراش‎/روحم بخست، راه فرار و فراز كو
در متن نقره كارى منشور صبحگاه‎/گلدسته هاى سبز قيامت نواز كو
آن آيه ها ترنم بال ستاره ها‎/ رايات آسمانى در اهتزاز كو
آن رقص عارفانه روح سپيد ياس ‎/در حوض هاى كاشى آئينه باز كو
تسبيح مرغ و ذكر گياه و دعاى آب‎/حرفى خورند معرفت اهل راز كو
نوذر زشرح قصه زلفش بدار دست‎/وقت خوش حكايت دور و دراز كو
اين شعر و شعرهاى ديگرى كه او در اين مدت سروده در قالب قديمى غزل گفته شده است. واقعيت اين است كه غزل يك ژانر ادبى قديمى و يك قالب كلاسيك است. با اين همه قالبى كه شاعران امروزى از جمله سيمين بهبهانى و نوذر پرنگ براى شعر گفتن برگزيده اند به غزل نو معروف است كه دوشادوش قالب هاى زنده و پويا گام برمى دارد. و اينچنين است كه كسى امروز شعرهاى سيمين بهبهانى و نوذر پرنگ را از احمد شاملو و غزلهاى او را از شعرهاى احمد شاملو به لحاظ طراوت و تازگى جدا نمى بيند و همگان هر سه را شاعر معاصر مى دانند. چرا كه غزل نو غزل امروز است هرچند شعر نو به قول موسوى گرمارودى «از مرزهاى زمان در مى گذرد. شما امروز هم شعر عاشقانه رابعه بنت كعب را پس از هزار و يكصد سال مى خوانيد و نبض عشق، در رگ رگ آن تپنده است». براى همين هم هست كه گرمارودى درباره شعر پرنگ معتقد است: «يكهزار و صد سال ديگر هم هر فارسى زبانى شعر پرنگ را بخواند، همين تپندگى را احساس خواهد كرد:
مى گذشت از سر بازار سحرخيزان دوش‎/پير خورشيد گران، شب شكن آينه پوش
با اينكه شعر نوذر پرنگ از شعر گذشتگان متمايز است، اما ارادت و انس ژرف او با شعر حافظ، زبان او را به برخى آرايه ها و پيرايه هاى زبان حافظ نزديك كرده است: يعنى علاوه بر آنكه فخامت و استوارى و ايهام و نيز تراش الماس گونى كه تركيبات حافظ دارد در شعر او نيز، به تناسب به چشم مى خورد. اغلب اوزانى كه حافظ براى غزل هاى خود انتخاب كرده است؛ و حتى برخى رديف ها و قوافى حافظ، در غزل پرنگ، انعكاس يافته است. »اين ويژگى را كنكاش مدام و دلبستگى ويژه پرنگ به غزل حافظ به وجود آورده، دلبستگى هايى كه با حساسيت هاى او در حافظ پژوهى نيز همراه شده و در او نگاه نقاد و نافذى به حافظ شناسى به وجود آورده است. نمونه اين نگاه را در مقاله «نظرى بر مقدمه حافظ سايه» كه در مجله گلچرخ به چاپ رسيده، مى توان به وضوح دريافت كرد.
تقى حاج آخوندى كه بعدها نام ادبى نوذر پرنگ را بر خود برگزيد متولد سال ۱۳۱۶ تهران است و از اواخر دهه ۱۳۳۰ با نام شاعرانه و زيباى نوذر پرنگ خود را ميان شعرخوانان ايرانى تثبيت كرد. با اين همه او بسيار گزيده گو، كم كار و خلوت نشين است چنانكه مجموعه تمام اشعارش را مى توان در دو كتاب «فرصت درويشان» - به كوشش سعيد نياز كرمانى، ۱۳۶۵ - و «آنسوى باد» - به كوشش بيژن ترقى و با تحليل هايى از او و مهدى برهانى، ۱۳۸۲ - گرد آورده شده است. نوذر پرنگ اما خيلى زودتر از آنچه كه انتظار مى رفت ره به ديار غربت سپرد و ساليان سال را در آمريكا سپرى كرد. شعرهاى نوذر پرنگ در منظومه شعر معاصر ايران حالتى تك افتاده دارد. او جز در شعرهاى نيمايى كه ما را به ياد برخى آثار م.اميد مى اندازد، پيوندهاى زيادى با شعرهاى شاعران عصر خود ندارد. درباره تطور معنا و زبان در شعر پرنگ نمى توان چندان سخنى گفت چرا كه به زعم كاميار عابدى: «آثارش در ذيل خود، تاريخ سرودن ندارد». و به راستى كه نوذر پرنگ از هزار توهاى ديروز شعر ناب فارسى آمده و به هزارتوهاى فرداى اين گنجينه نيز خواهد پيوست.
پى نوشت:
در نگارش اين مطلب از كتاب ماه ادبيات و فلسفه شماره ۹۳ نيز استفاده شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |