چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Feb 1, 2006
ويژه ۱
۳۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفتند : مى زنيم
آراى بنيانگذار
246162.jpg
گفت وگو با حجت الاسلام كاظم قاضى زاده

به نظر مى رسد براى تحليل هر موضوعى در انديشه سياسى امام خمينى در اولين قدم بايد به مبانى روش شناختى و يك چارچوب تحليلى در انديشه ايشان دست يافت. در واقع ما به معيارها و يك دستگاه تحليلى نياز داريم كه براساس آن به تفسير تعابير و واژه هاى امام بپردازيم. اگرچه دستيابى به اين دستگاه تحليل براى هيچ كس نمى تواند قطعى باشد و ديدگاههاى متفاوتى در اين زمينه قابل طرح است اما مسلماً بدون داشتن يك دستگاه تحليلى تفسير مواضع و انديشه هاى امام خمينى در فضايى بسيار مبهم صورت مى گيرد. آنچنان كه به ويژه با توجه به خطابى بودن بخش عمده اى از ديدگاههاى سياسى ايشان به راحتى مى توان آنها را تفسير به رأى كرد. بنابراين در قدم اول براى ما توضيح دهيد كه برداشت شما از دستگاه فكرى امام چيست. همه ما مى دانيم كه امام يك فقيه و مرجع برجسته بوده است. اما آيا فقه تنها عرصه فكرى امام بوده است يا آنكه عرصه هاى فكرى ديگرى نقش جدى در انديشه هاى فقهى امام داشته و درنتيجه فقه سياسى ايشان را نيز متأثر كرده است.
اگرچه امام از آغاز طلبگى تحصيلات فقهى داشته اند اما حوزه اول زندگى ايشان بيشتر مباحث عقلى و شهودى بوده است. اولين تأليفاتى كه امام دارند در اين حوزه بوده و از سن ۲۷ سالگى تا ۴۴ سالگى هم تعداد زيادى از تأليفات ايشان در مباحث اخلاقى و عرفانى است. تحصيلات و تدريس امام قبل از اينكه در حوزه فقه و اصول متمركز باشد در حوزه مباحث عقلى و شهودى متمركز بوده است، حتى در عرصه تدريس قبل از اينكه امام مدرس معروفى در حوزه فقه و اصول باشند. تدريس سطح عالى خودشان را با فلسفه شروع كرده اند و با عرفان ادامه دادند و پس از آن وارد عرصه هاى فقه و اصول شدند و به مدرس عالى رتبه اى در اين زمينه تبديل شدند و در مقام مرجعيت و فتوا قرار گرفتند.
ورود امام از عرفان و فلسفه به فقه و اصول به معناى كنار گذاشتن آنها يا رجوع فكرى از آنها نبوده، گرچه امام با ورود به فقه و اصول تدريس عرفان و فلسفه را ترك كردند وبه تعبيرى در اين حوزه وارد نمى شدند اما اين موضوع هيچگاه به معناى رجوع از مبانى فلسفى و عرفانى نبوده است. چنان كه حتى در اواخر عمرشان در مواقع حساس از مبانى عرفانى و فلسفى ياد مى كردند، به طور مثال در نامه اى كه به گورباچف نوشتندو او را به دين اسلام دعوت كردند، كتابهايى را كه توصيه كردند، آثار افرادى مثل ملاصدرا يا ابن عربى است كه مهمترين كتابهاى فلسفى و عرفانى اسلامى هستند.
بنابراين اگر كسى بخواهد انديشه امام را به عنوان يك متفكر اسلامى مورد بررسى قرار دهد، بايد به اين موضوع توجه داشته باشد كه ايشان متفكرى است كه در چهار حوزه متفاوت به طور تخصصى فعاليت كرده است؛ فلسفه، عرفان و اخلاق، فقه و اصول و انديشه هاى اجتماعى _ سياسى به عنوان لايه رويين انديشه هاى امام به چهار حوزه فكرى ايشان است.
براين اساس توجه به دو نكته اساسى در تحليل انديشه هاى امام ضرورى است؛ اولاً بايد توجه كرد كه عرصه هاى علمى پيش گفته بر يكديگر تأثيرگذار بوده اند اما نكته مهمتر اين است كه عرصه اول شكل گيرى شخصيت فكرى امام و تعاملات آغازين فكرى ايشان، انديشه هاى فلسفى و عرفانى بوده است.
اين نظام فكرى چه تبعات روش شناختى و معرفتى در فقه سياسى امام خمينى داشته است؟
در واقع مى توان نتيجه گرفت كه ديدگاه هاى فلسفى و عرفانى امام همچنان در پس نگرشهاى فقهى و نظريه پردازيهاى سياسى _ اجتماعى ايشان نقش تعيين كننده اى دارند چنان كه در رويكرد اصولى امام نوعى عقلانيت، جامع نگرى و غايت نگرى در ارائه فتواهاى جزيى موج مى زند و موجب مى شود امام توجه ويژه اى به كاركرد اجرايى خود داشته باشند. براين اساس امام مى توانست فتوا را در يك بستر كلان ببيند. در حالى كه لزوماً چنين رويكردى در تحليل هاى فقهى معاصر امام خمينى وجود نداشت. تا آن حد كه بحثى در مكاسب مطرح است تحت عنوان حرمت اعانه (كمك كردن) به ظالم كه در اين بحث به طور مثال پرسش اين است كه آيا فروختن اسلحه به كسى كه مى خواهد ديگرى را بكشد جايز است. مى بينيم كه خيلى از فقها براساس قواعد و رويكرد فقهى خود به راحتى مى گويند ما دليلى براى حرمت فروش اين اسلحه نداريم ولو اينكه شما مى دانيد او مى خواهد استفاده حرام كند. به همين دليل در اين مورد فتواى جواز از فقها بسيار ديده شده است. اما امام با توجه به ادله عقلى صريحاً در چنين مواردى حكم حرام مى دهند و تأكيد مى كنند كه ما نمى توانيم به عنوان يك مسلمان وسيله اى را به كسى بدهيم كه يقيناً مى دانيم از آن براى يك امر حرام و غيرانسانى بهره مى گيرد به ياد دارم كه در كتاب مكاسب حتى از تعبير «لامرى» يعنى بر جان خودم قسم كه چنين نيست استفاده مى كردند و مسأله به اندازه اى براى ايشان واضح است كه با اين تأكيد رأى خودشان را اعلام مى كنند.
حتى تأثير مباحث عرفانى و شهودى هم در فتاواى امام به روشنى پيداست. بنابراين امام براساس اين نگرش فقهى وارد عرصه سياست شدند. بنابراين درست است كه غالب انديشه هاى سياسى امام ابتدا در حوزه مباحث فقهى مطرح مى شود.
تنها كتابهاى مدون ايشان در عرصه سياست كتاب حكومت اسلامى، ولايت فقيه و بخشى از كتاب البيع است ( كه البته كتاب البيع به خط ايشان نوشته شده و اثر خودشان است اما حكومت اسلامى پياده شده نوارهاى درسى ايشان است ) و در واقع اين آثار برون شدى از عرصه هاى فقه به حوزه سياسى بوده كه بعداً اسم اين بخش را فقه سياسى گذاشته اند. اما بايد توجه كرد كه همچنان فقه امام متأثر از ديدگاههاى عقلى و شهودى ايشان است و برداشت امام از روايات در عرصه اداره جامعه يا بحث ولايت فقيه بدون ترديد متأثر از نتايج و انديشه هايى است كه در مباحث عقلانى يا عرفانى به آن دست يافته اند.
البته بايد توجه كرد كه مباحث عقلانى كه امام پيگيرى مى كردند دو دسته بوده اند؛ يك دسته مباحث عقلانى معطوف به شريعت است كه عمدتاً ما از آن به عنوان مباحث كلامى ياد مى كنيم و برخى از مباحث عقلانى كه معطوف به شريعت نبوده و به طور كلى درحوزه فلسفه مورد توجه قرار مى گيرد.
به نظر مى رسد كه امام به طور مستقيم در مباحث فقهى كه در عرصه سياست داشتند به گونه اى جدى و روشن از ديدگاههاى كلامى و مباحث عقلانى معطوف به شريعت استفاده كرده اند، هم در مهمترين مسأله اى كه در زمان غيبت مطرح بوده كه آيا دين در عصر غيبت مى تواند حكومت داشته باشد و هم در برداشتى كه از روايات و جزء جزء مباحث مربوط به انديشه حكومت اسلامى داشتند تأثير ديدگاههاى كلامى ايشان را مى توان ديد.
در عين حال برخى از انديشه هاى سياسى امام بى تأثير از مباحث عرفانى نبوده است.
شايد نگاه امام كه نگاه خوش بينانه اى به مجموعه جامعه اسلامى بوده و اميدى كه امام در عرصه هاى مختلف اجتماعى داشتند، بى تأثير از نگاه يك عارف به مجموعه جهان به عنوان مخلوق خداوند متعال نيست.
براين اساس مى توان نتيجه گرفت عرصه هاى زيرين انديشه امام به ترتيب عرصه عرفان، فلسفه و كلام، فقه و بعد انديشه سياسى و اجتماعى بوده و هريك به نوعى متأثر از مرحله قبل بوده است.
در چارچوب تصويرى كه شما از دستگاه فكرى امام خمينى ارائه داديد آزادى بويژه در نسبت با انديشه هاى كلامى و عرفانى امام چگونه معنا پيدا مى كند؟
مباحث آزادى ، نقش مردم در مشاركت حكومت به ويژه در سالهاى ۵۶ و ۵۷ مطرح مى شود در واقع دوره پاريس دوره ابهام زدايى از انديشه هاى امام هست و ما براى آنكه مبانى انديشه كلامى و عرفانى انديشه هاى سياسى امام را درك كنيم مى توانيم بر توضيحات ايشان در پاسخ به خبرنگاران خارجى در خصوص مفاهيم اساسى نظام سياسى مراجعه كنيم. مى دانيد كه عرفاى ما اصل توحيد يا جمله اميرالمؤمنين (ع) لاتكن عبدغيرك فقد جعلك الله حرا؛ اين تعبير را عرفا در ارتباط با آزادى معنوى و آزادى از هواى نفس تفسير مى كنند در حالى كه امام آزادى عرفانى را به آزادى سياسى ربط مى دهند و همه اطاعت هاى بيرونى را كه منشأ الهى نداشته باشد نفى مى كنند. بنابراين از منظر امام عدم اطاعت از دستورات الهى نوعى فضاى آزادى سياسى براى انسانها مى گشايد و به اين ترتيب از انديشه لااله الاالله كه عبوديت الهى است و آزادى عرفانى را مطرح مى كند به نوعى آزادى سياسى مى رسند از اطاعت خداوند نه گفتن در برابر ديگران را نتيجه مى گيرند.
در پاسخ به سؤال خبرنگار تايمز لندن در باره مفهوم آزادى در پاريس توضيح مى دهندكه : ريشه و اصل همه عقايد كه مهمترين و با ارزش ترين اعتقادات ماست اصل توحيد است. اين اصل به ما مى آموزدكه انسان تنها در برابر ذات اقدس الهى بايد تسليم باشدو از هيچ انسان ديگرى نبايد اطاعت كند، مگر آنكه اطاعت او اطاعت از خدا باشد. براين اساس هيچ انسانى هم حق ندارد انسانهاى ديگر را بر تسليم در برابر خود مجبور كند. ما از آن اصل اعتقادى اصل آزادى بشر را مى آموزيم كه هيچ فردى حق ندارد انسانى يا جامعه و ملتى را از آزادى محروم كند و براى او قانون وضع كند.
و رفتارو روابط او را بنا به درك و شناخت خودكه بسيار ناقص است يا بنا به خواسته ها يا اميال خود تنظيم نمايد.
اما طبعاً آزادى عرفانى حتى به معناى سياسى آن فاصله زيادى با مفهوم آزادى در جامعه دارد بويژه آنكه از اين منظر كسى كه خود را در طول اراده خداوند ونماينده خداوند مى بيند چگونه مى تواند براى انسانها حق آزادى قائل باشد؟
حضرت امام به نكته ديگرى هم اشاره كرده اند كه شايد شايسته بحث و كاوش بيشترى باشد يعنى آزادى به مثابه مصداقى از حقوق فطرى انسان. توجه داريد كه اگر آزادى را به عنوان يك حق دينى و منبعث از نصوص دينى بدانيم فقيه به خود اجازه مى دهد كه قبل از مراجعه به متون دينى احتمال دهد شايد تمام اين مواردى كه تحت عنوان آزادى ما مطرح مى كنيم همگى در شريعت ممنوع شده باشد كما اينكه برخى بر همين اعتقادند و مثلاً مرحوم شيخ فضل الله مى گفت كه با توجه به اينكه گناهكار را بايد تعزير كرد پس نهى او براساس نهى از منكر جايز بلكه واجب است و اين حكم درون دينى دلالت دارد بر اينكه انسان آزاد نيست و اگر كارى را انجام بدهد مشروع نيست چون تا دولت بفهمد و حكومت بفهمد اين را ممنوع مى كند اما اگر فقيه قبل از اينكه وارد فقه بشود و وارد نصوص بشود با يك بينشى كلامى بتواند به نحوى حق طبيعى انسان را در حوزه موردبحث تثبيت كند مى تواند به نتيجه مخالف نتيجه گيرى امثال شيخ فضل الله برسد حق فطرى مى تواند به عنوان يك مبناى دينى محكم براى بحث آزادى مطرح باشد. مرحوم مطهرى در آثار خود به حقوق فطرى انسان اشاره دارند حقوقى كه شرع نمى تواند مانع آنها شود. فرض كنيد ايشان مى گفتند حق ازدواج يك حق طبيعى انسان است ما نمى توانيم فقهى را سراغ بگيريم كه براساس نصوص دينى بگويد كه مسلمان حق ندارد ازدواج كند اين چيزى است كه مقتضاى طبيعت است و خداوند آن را طبيعت قرار داده و نمى توان قانونى برخلاف طبيعت خدا داد وضع شود يا اينكه فقيهى همين رأى را در باب آزادى داشته باشد. حضرت امام هم در بعضى از موارد اشاراتى دارند كه حاكى از پذيرش حقوق ماقبل دينى آدمى از سوى ايشان است كه البته كماكان نيازمند نظريه پردازى و تبيين بيشتر است اما به عنوان مثال من جمله اى را از امام از صحيفه نور جلد۲ صفحه ۱۳۰نقل مى كنم كه ايشان مى فرمايند: «حقوق اوليه بشر هست كه من مى خواهم آزاد باشم، من مى خواهم حرفم آزاد باشد، من مى خواهم مستقل باشم، من مى خواهم خودم باشم، حرف ما اين است اين حرفى كه در هر جا شما بگوييد از شما مى پذيرند.» اين جا همان موضعى است كه ايشان به مبانى بحث آزادى سياسى اشاره دارند. يا مثلاً در جاى ديگر در مقابل رژيم شاه كه گفته من آزادى مى دهم امام مى گويند: «مگر آزادى اعطاشدنى است خود اين كلمه جرم است يعنى آزادى يك امرى است طبيعى. خود اين كلمه كه كسى بگويد آزادى را مى دهم جرم است، كلمه كه اعطا كرديم آزادى را اين جرم است آزادى مال مردم است قانون آزادى داده، خدا آزادى داده، اسلام آزادى داده، اعطا كرديم چه غلطى است.» اينها مواردى است كه در حقيقت امام بر اينكه آزادى يك امر جعلى نيست، قراردادى نيست، موهبتى نيست اشاره بلكه تصريح كرده اند. بر اين اساس آزادى امرى است كه قبل از اينكه حاكمى بخواهد آن را اعطا كند يا اينكه حتى ما بخواهيم آن را مستند به خداوند بكنيم حق طبيعى انسان است البته بياناتى هم حضرت امام دارند كه حق را به خداوند مستند مى كنند اما اين موارد نافى اين نيست كه چيزى كه طبيعت و فطرت انسان مقتضى است، اين چنين امرى به خدا هم استناد يابد. لذا من فكر مى كنم بيشترين نكته در باب مبانى آزادى ولو اينكه بحثهاى ديگرى هم مثل عقلگرايى مثل تكليف گرايى مثل اجتهاد قابل طرح و مؤيد بحث آزادى باشند - آرايى است كه مستقيماً به بحث آزادى ربط منطقى دارند. به زعم من مبناى محكم تر حقوق طبيعى و فطرى انسان است و از اين مبنا مى توان آزاديهاى سياسى و مدنى را استخراج كرد.
اما نكته ديگر آن است كه نگاه امام به جامعه نگاه اصالة الفسادى نيست برخى نگاهشان اصالة الفسادى است يعنى افعال و كارهاى ديگران و مسير جامعه را به سوى رذيلت و در جهت فساد مى دانند مگر آنكه ثابت شود كه اين شخص يا جامعه اى خوب است اما نگاه ديگر آن است كه به جامعه نگاه اصالة الصحة داشته باشند به اين معنا كه اساساً جامعه به سوى خير در حركت است مگر آنكه خلاف آن ثابت شود.
امام اين نگاه خوش بينانه را به جامعه اسلامى داشتند و به همين علت در پاسخ به نخبگان كه معتقد بودند مردم در انتخابات به انحراف كشيده مى شوند يا خلاف مصلحت خودشان رأى مى دهند؛ امام صراحتاً مى گفتند شما فرض كنيد كه مردم خلاف مصلحت خودشان مى خواهند عمل كنند. شما چكاره هستيد مردم هستند كه بايد نظر دهند. يعنى به نوعى اين اعتماد عمومى را به جامعه داشتند و بر اين اساس بود كه در جملات امام شأن والايى براى مردم يا نمايندگان مردم در نظر گرفته مى شد و بسيارى از امورى كه در ساختار تفكر سنتى در اختيار ولى فقيه مى دانستند، امام آن را به دو سوم نمايندگان مجلس واگذار مى كردند. اين نوع نگاه به نمايندگان مردم و مجلس مبتنى بر مبناى عرفانى ويژه اى است كه نگاه عارف به مجموعه جامعه بايد نگاه مثبتى باشد. چرا كه همه آنچه را كه در جامعه هست؛ از اين منظر مى بيند كه مخلوقات خداوند هستند و اگر كسى به خالق خوشبين باشد نسبت به مخلوق نمى تواند بدبين باشد.
اين نگاه عرفانى است كه در موضعگيريهاى سياسى - اجتماعى امام بروز پيدا مى كرد.
امام حتى قدرت را به منزله شر نمى ديدند بلكه آن را خير مى دانستند براى اينكه معتقد بودند قدرت يكى از مظاهر خداوند متعال است و همانطور كه رحمت و شفقت از جلوه هاى خداوند هستند، خداوند قادر است و قدرت جلوه اى از آن خداى قادر است. به همين دليل نگاه امام به جامعه، مردم و اعمال قدرت در جامعه نگاهى مثبت بود و هيچ گاه تعارضى ميان اين دو نمى ديدند، به همين علت هم به عنوان منشأ قدرت از مردم ياد مى كردند و هم اينكه مردم را در مقابل قدرت آزاد مى پنداشتند و بحث آزادى را به اين ترتيب با بحث قدرت و ارتباط دولت با مردم جمع مى كردند.
گفتند : مى زنيم
گفتم : بزنيد!
246144.jpg
خاطرات منتشرنشده كروبى از انقلاب
«... يك مسأله اى كه در قم شروع شد ابتدا انتظار بود كه مراجع اقدام حادى داشته باشندكه نداشتند متأسفانه. مدرسين حوزه علميه يك جلساتى را شروع كردند و از يك طرف هم طلاب، كارى كه كردند بعد از دستگيرى امام بار دوم و تبعيد به تركيه، آمدند يك دعاى توسلى را شروع كردند. به بهانه دعاى توسل شب كه مى شد جمع مى شدند توى مسجد بالاسر حضرت معصومه (س). دعاى توسل و دعاى به امام و حمله به رژيم، تقريباً مى شود گفت هر شب آنجا درگيرى بود. گاهى ديگر اينها عصبانى مى شدند، مى آمدند توى مسجد درگيرى مى شد. گاهى مسجد مملو از جمعيت مى شد، دعا خوانده مى شد و بيرون كه مى آمدند با شعار ديگرى و زد و خورد بود و هر شب چندتايى دستگير مى شدند و به قول معروف اعصاب اينها خرد مى شد.
اين مسأله ادامه داشت ، يعنى كار رسيد به جايى كه گاهى اين قدر حمله كردند حتى حمله داخل حرم، داخل رواق حضرت معصومه (س) هم مى شدند؛ تا آنجا كشيده مى شد. در مسجد را مى بستند. گاهى مى خواستند راه ندهند ولى به هر وسيله اى بود يك مرتبه طلاب وارد مى شدند و دعا را شروع مى كردند. مسأله اين جورى را طلاب با اين دعا نگه داشتند . مى رسيد به تظاهرات، گاز اشك آور و زد و خورد حول و حوش حرم از طرف ديگر. به هر جهت اين مسأله همين طور ادامه داشت. ادامه داشت بعد يك عده از مدرسين نشستند و گفتند خوب چه كار كنيم.
در آن جلسات متعددى كه داشتند بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه مسأله از قضيه اين دعا و جلسه سطحش بايد بالاتر باشد و اين كه بايد عده اى وارد هر جلسه اى كه مى شوند سخنرانى كنند. اگر خودشان مى توانند جلسه تشكيل دهند، اگر نمى توانند هر كجا تجمعى هست وارد بشوند و سخنرانى كنند . ۲۰ نفر داوطلب اين قضيه شدند كه اين كار و برنامه را انجام بدهند. ۲۰ نفر هم مأمور شدند كه نيروى دنبال آنها باشند براى محافظت آنها.
رسيدگى به خانواده هاى آنها و مسائل بعدى. ۲۰ نفر اول داوطلب شدند و مشخص و ۲۰ نفر بعدى هم براى محافظت از خانواده هاى آنها و مشكلاتى كه آنها دارند.
برنامه اين طور شروع شد كه يكى از روحانيون شايد آقاى اثنى عشرى بود از طرف آيت الله نجفى در مدرسه فيضيه، مجلس فاتحه اى بود. يك مرتبه گفتند خوب اولين برنامه بايد اينجا اجرا بشود. به طلاب جوان اطلاع داده شد كه بعد از جلسه معمولى، جلسه اى وجود دارد، تكان نخوريد.
طلاب جوان هم جمع شدند و تجمع كردند و همين كه اشراقى از منبر پايين آمد، آقاى نجفى هم آنجا بود، يكباره با شعار و صلوات آقاى انصارى شيرازى رفتند منبر، رفتند منبر و شروع كردند سخنرانى و آقاى نجفى هم تا اوضاع را ديد كاملاً نشست و به مطالب منبر گوش داد و ايشان هم صحبت كرد كه از اين لحظه ديگر سكوت را كاملاً مى شكنيم و تحمل نمى كنيم و در انتظار بوديم كه ديگران اقدام بكنند و آماده هر گونه زجر و شكنجه و زندان و تبعيد و مبارزه هستيم. اينجا رژيم طبيعى است كه كاملاً غافلگير شد و از قضيه اطلاع نداشت لذا توانستند آقاى انصارى را هم رد كنند كه بازداشت نشوند و بنا شده بود هر كس اين سخنرانى را كرد ،اگر گرفتار شد كه گرفتار است و اگر گرفتار نشد، فعلاً حالا براى مدت كوتاه ردش كنند. اين مسأله همين طور كه عرض كردم به صورتى شد كه در اين محفل موفقيت آميز بود و در يكى ، دو تا مجلس ديگر وارد شدند و برادران صحبت و سخنرانى كردند، برخى هم درگيرى پيش آمد كه مى خواستند آنها را رد كنند. ديگران گرفتار شدند كه يادم مى آيد همان روزها در مسجد اعظم برادرمان آقاى فهيم و برادر عزيزمان خدا رحمتشان كند مرحوم املايى هم بازداشت شدند و اينها را هم بردند و گفتيم كه جلسه كه نمى توانيم تقريباً تشكيل بدهيم، مستقل هر جلسه اى كه هست ،استفاده كنيم.
آن روزها جلسه بعدى اش آقاى شريعتمدارى اعلام كرده بودند كه يك جلسه فاتحه اى دارند براى آقاى اثنى عشرى در مسجد اعظم. خوب بنا شد كه در اين جلسه هم وارد بشويم و از آن جلسه هم استفاده بشود. فردى هم كه كانديدا شده بود براى اين كه آنجا سخنرانى كند برادر عزيزمان آقاى آذرى بود.
آذرى هم آماده و به قول خودشان عرق چين و كلاهش را هم جيبش گذاشته بود كه سرش مى گذارد وقتى كه عمامه ندارد و آمده به مجلس، آن وقت همه ماهايى كه توى جلسه بوديم و افرادى كه بيرون جلسه بودند و هوادار آن جلسه بودند به هم اطلاع مى دادند. همه اينها در اين جلسات شركت مى كردند يعنى جلسه آنها هم مى شد جلسه پر رونقى. نوعاً تراكت هايى و اعلاميه هايى هم آماده مى شد براى پخش در اين جلسه. جلسه اى كه از طرف آقاى شريعتمدارى برگزار شده بود، شب بود قرآن خوانده شد و بعد آقاى برقعى منبر رفته بودند. اتفاقاً من خودم لحظه اى رسيدم كه شبستان زير گنبد پرجمعيت بود و در واقع مى گويم كه دير رسيدم و همان دم در نشستم يعنى راه جلو آمدن نبود و همه دوستان كه در اين جلسات بودند و هوادارش، در جلسه من نگاه كردم گوشه و كنار ديدم همه حضور دارند؛ منتها يك نكته اى آنها متوجه شدند كه من متوجه نشدم و بعد توضيح دادند و آن اين كه بعد اين آقايان توضيح دادند كه آنها مترصد بودند و متوجه بودند كه يك چنين بهره بردارى احتمال دارد از مجلس بشود ؛كما اين كه يكى دو جا قبلش شده لذا اين چهره ها مى گفتند هر كدام از ما وارد شديم مثل برادرمان آقاى هاشمى رفسنجانى، آقاى آذرى، ديگران گفتند كه هر كدام از ما وارد جلسه شديم و نشستيم چند نفر متوجه شديم كه دورمان نشسته اند و مى دانند يكى از ما بناست صحبت كند اما نمى دانستند كدام است. نشستند كه اگر ما خواستيم حركت كنيم، نگذارند. منتهى من چون آخر رسيدم اين مسأله را متوجه نشدم.
آقاى برقعى صحبت كرد. صحبت آقاى برقعى تمام شد كه من فكر مى كردم حالا يكى از آقايان پا مى شود براى سخنرانى، يك مرتبه جمعيت حركت كرد و منبرى هم از ما بلند نشد يعنى متوجه بودند كه جو جورى است كه اجازه نخواهند داد. در اين حال طلاب جوانى كه آماده براى شعار بودند و شعار مى دادند يك باره يكى از آنها شروع كرد به شعار دادن اما به مجرد اين كه گفت: براى سلامتى حضرت آيت الله كه محبوس بود كه منظورش آقاى خمينى است يا گفت آقاى خمينى ،يك باره همين دم در حالا ديگر او هم مرده و نمى خواهيم اسمش را ببريم مرحوم آقا شيخ غلامرضا خدا رحمتش كند، آقا شيخ غلامرضا زنجانى همان نزديك در پهلوى آقاى شريعتمدارى كه بود و ما هم دم در نشسته بوديم يك دفعه صدا كرد خفه شو . تا گفت خفه شو ما ديديم به يك صورت متشكل و تشكيلاتى و مطلع از گوشه و كنار جلسه همه گفتند خفه شو. عده اى دنبال اين خفه شو،در گنبد هم صدا مى پيچيد . يك مرتبه صداى سيلى محكمى برخاست كه نواختند به همان شعار بده و زدند او را.
او افتاد. اين جور كه معلوم شد افتاد و ديگر طبيعى است مجلس به هم خورد و تراكت ها شروع شد پخش شدن و اعلاميه ها. دنبال پخش كردن تراكت ها ما ديديم كه بله اينهايى كه دارند تراكت پخش مى كنند دارند مى زنند آنها را. مى زنند توى سر و كله شان و مى كشانند آنها را از مسجد بيرون... در ضمن يك كار خيلى مزورانه هم مى كنند. مردم علاقه مند و زوار اين اعلاميه ها را و تراكت ها را بر مى دارند بخوانند. همين كه بر مى دارند مهره  هايى پخش هستند در جلسه و مى گويند آقا نخوان پاره كن. اينها خود ساواكى ها هستندكه پخش مى كنند. اينها ساواكى هستند كه پخش مى كنند بيندازيد، بيندازيد اينها ساواكى هستند، مى خواهند برايتان گرفتارى درست كنند. خوب جمعيت از مسجد مى آمدند بيرون. دوستان با ناراحتى از جلسه بيرون مى آمدند. من هم آنجا بودم اين قضيه را هم بايد بگويم يك مقدار زيادى آن موقع پخش تراكت ها و اينها با من بود يعنى يك حدودى جنبه مركزيت داشتم كه من به افراد مى دادم و اين ها پخش مى كردند.در واقع اين را هم به شوخى مى گويم اعوان و انصارمان اين بچه ها بودند و جوان تر از من كه اعلاميه ها را پخش مى كردند.
ما يك مرتبه نگاه كرديم ديديم اينها را بعضى ها را زدند بعضى را دارند خلاصه مى كشانند مى برند، بعضى ها آمدند كه دارند كتكمان مى زنند اصلاً ساواكى معرفى مى كنند ما را، مردم هم همه متحير هستند. عده اى كه باقى مانده اند كه من همان جا فكر كردم كه اگر اينها با اين موفقيت از جلسه بروند بيرون، آنها خيلى مغرور مى شوند و دنبالش ديگر نمى شود كاركرد و اين بچه ها هم اگر اين جا اين كتك را بخورند و ملكوكشان هم بكنند، اينها ديگر قدرت پخش اعلاميه در آينده در جلسات ندارند.
اين مسأله بايد ادامه نيابد. همان طور كه شنيده شد، موقعى كه اينها زدند و اوضاع متلاشى شد و رفتند و تتمه جمعيتى مانده بود در مسجد، خود مرحوم آقا شيخ غلامرضا مى گفت كه ديديد كه چه طورى زديم آنها را و چنين وچنان خواهيم كرد و پدرشان را در خواهيم آورد. از اين شعارها مى داد و مى رفت. ما احساس كرديم كه اين جا بايد بالاخره يك خطرى را تحمل كرد و اين جو را شكاند و نگذاشت كه آنجا اين قضيه تمام بشود.
عده همين طور ايستاده بوديم، گفتند آقا چيه؟ عده اى مى گفتند و الله ساواكى هستند. من هم شروع كردم حرف زدن، گفتم نخير ساواكى نيستند... اينها طلاب هستند، طرفدار آقاى خمينى هستند، مخالف رژيم هستند، اعلاميه پخش كردند به نفع انقلاب و آقاى خمينى و اين ها را دارند مى زنند و تا شروع كرديم صحبت، عده اى جمع شدند و چند نفرى دور من، يك دفعه همان مأمورينى كه باز مواظب بودند مسجد را كنترل كنند و به قول خودشان پاكسازى كنند، دويدند ببينند كه كيه كه دارد صحبت مى كند و چند نفر هم دورش را گرفتند تا آمدند چشمشان به من افتاد. به تناسب مدرسه حجتيه كه ما قبلاً بوديم ،بعضى از آنها من را مى شناختند. به من گفتند فلانى صحبت نكنيد برويد. من گفتم چرا صحبت نكنيم، اينها توضيح مى خواهند، من هم توضيح مى دهم.
رسماً گفتند كه برويد كه مى زنيم و نمى توانيم تحمل كنيم. گفتم خوب مى زنيد كه مى دانم مى زنيد. ديديم كه مى زنيد ما هم آماده ايم كه بزنيد و ماها يا در درون ساواك كتك هاى ساواك را مى خوريم به خاطر امام وانقلاب يا اينجا در مسجد... اين هم كه تهديد مى كنيد مى دانيم كه مى زنيد و مى توانيد هم بزنيد همان طورى كه زديد. اينها تا توجه كردند كه من دارم ادامه مى دهم فكر كردند مسأله را تمام كنند، يك مرتبه يكى دو تا سيلى و.... به سمت بدن من و كله من رها كردند وتلاش كردند من را از مسجد بيرون كنند. هول مى دادند كه من را از مسجد بيرون كنند. من تاآستانه در اينها توانستند من را بياورند . در آستانه در محكم من در را گرفتم و افراد هم خشمگين و ناراحت. افراد هوادار انقلاب، اين مقاومت من كه دم در ايستادم و شروع كردم ادامه صحبت كردن يك دفعه ديدم جورى دور من حائل شدند افراد، همان لحظه هم كه خيلى هم حواسشان جمع نبود كه ديگر اينها دستشان نمى رسد من را بزنند.
... كم كم يك وقت نگاه كردم ديدم حول و حوش من زد و خورد است.ديگر خلاصه به قول معروف مقاتله و دارند طرفين، ديگر اين طرفى ها مى زنند آنها هم مى زنند باز اينها هم لحظه به لحظه خيلى سريع مى گذرد، من هم حرف مى زدم و داد وبيداد مى كردم. يك وقت متوجه شدم نه ديدم اصلاً وضع جورى شده كه آنها ديگر دارند فرار مى كنند. يعنى خلاصه لشكر حق زياد شدند و آنها خودشان را در اقليت ديدند.»
منبع:فارس


|   شناسنامه   |   آرشيو   |