چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Feb 1, 2006
زنان
۳۳۸۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گزارش «ايران»
ازفداكارى يك همسرومادر
اخبار زنانه
عدم پايبندى به خانواده عامل فقر و ندارى است
پايبندى زنان به كانون گرم خانواده بهترين راه براى جلوگيرى از فقر و ندارى است. زنانى كه خانواده را به عنوان راه زندگى برگزيده اند در مقايسه با آنها كه از طريق غيرخانواده و مطابق فرهنگ غربى زندگى مى كنند كمتر دچار فقر و ندارى مى شوند. آمار نشان مى دهد زنانى كه در خانواده هاى سنتى فرزنددار شده اند بسيار كمتر از زنانى كه از طريقى غير از خانواده فرزنددار شده اند دچار فقر مى شوند. مطابق آمارهايى كه محققان آمريكايى به اداره  آمار اين كشور ارائه كرده اند فقر در ميان زنانى كه با فرهنگ آمريكايى زندگى مى كنند و بدون ازدواج از طريق ديگر فرزنددار شده اند بيش از ۴ برابر زنانى است كه در خانواده  طبيعى فرزنددار شده اند. آمارها نشان مى دهد، در حالى كه ۱۲ درصد مادران ازدواج كرده در آمريكا در فقر به سر مى برند ۵۰ درصد مادران ازدواج نكرده آمريكا فقير هستند. شايان ذكر است كه آمارهاى مذكور حاكى از آن است كه فقر در اين زمينه كاملاً بدون ارتباط به ديگر قواعد و قوانين شهروندى و نژادى است و تقريباً در ميان همه  زنان (چه سياه و چه سفيد) كه از طريقى غير از ازدواج فرزنددار شده اند برابر است و حتى در ميان زنان مهاجر كه تابعيت آمريكايى ندارند برابر با زنانى است كه تابعيت آمريكايى دارند.
سرطان ريه
در۷۰ درصد زنان سيگارى
۹۰ درصد از موارد سرطان ريه در مردان و ۷۰ درصد در زنان ناشى از استعمال دخانيات است و در مجموع سهم قابل انتصاب به سيگار در بيماريهاى مزمن ريوى بين ۵۶ تا ۸۰ درصد است. دكتر محمد جواد سياوشى با بيان اين مطلب گفت: سرطان ريه، سرطان دستگاههاى گوارش، سرطان بينى و سينوس، بيماريهاى مزمن ريوى، تنفسى، قلبى و عروقى، تشديد آسم و عفونت گوش ميانى را از ديگر بيماريهاى شايع ناشى از استعمال دخانيات عنوان كرد و گفت: ۲۲ درصد بيماريهاى قلبى - عروقى ناشى از استعمال دخانيات است. دكتر سياوشى افرادى كه به طور غير مستقيم در معرض دود سيگار هستند را در معرض ابتلا به بيمارهاى عفونى عنوان كرد و به ايسنا گفت: مواد سمى ناشى از استعمال سيگار كه به اطرافيان سرايت مى كند، بسيار خطرناك است. اين متخصص بيماريهاى ريوى در خصوص تأثير استعمال دخانيات بر نوزادان عنوان كرد: كم وزنى در هنگام تولد و افزايش خطر مرگ ناگهانى شيرخوار از مواردى است كه در نوزادانى كه مادران سيگارى دارند، بيشتر ديده مى شود.
به گفته محققان:
استرس دوران باردارى تا ۱۰ سال
همراه نوزاد مى ماند
يافته هاى محققان نشان مى دهد، مادرانى كه دوران باردارى را با نگرانى، استرس، پريشانى و سردرگمى مى گذرانند، ناراحتى هاى خود را به نوزاد نيز منتقل مى كنند. به گزارش دانشگاه روچستر آمريكا، محققان اين دانشگاه با بررسى وضعيت جسمى و روانى نوزادانى كه مادرشان در دوران باردارى دچار استرس بوده اند، دريافتند كه نگرانى هاى دوران باردارى مادر نقش مخربى بر جسم و روان نوزاد دارد. محققان دانشگاه روچستر در نيويورك دريافتند، نوزادان متولد از مادرانى كه در دوران باردارى دچار استرس، اضطراب و نگرانى و سردرگمى هستند، از همان ابتداى تولد هورمون هاى كورتوزيل و استرس زاى بيشترى دارند كه تا ۱۰ سال در بدن آنها مؤثر باقى مى ماند. پروفسور اوكورنو در گزارشى از اين تحقيق در ژورنال تخصصى بيولوژيكال سايكاريتى (روانشناس بيولوژيك) مى نويسد: اين اولين بارى است كه تحقيقى در شناسايى علل اين ناراحتى هاى روانى در نوزادانى كه از مادران استرس دار متولد مى شوند صورت گرفته است. وى مى افزايد: ماه هاى انتهايى باردارى به لحاظ ميزان استرس و اضطراب مادر اثر مخرب ترى بر جسم و روان كودك دارد.
گرسنگى دختران انگليسى به خاطر لاغرى
بر اساس مطالعات صورت گرفته از سوى آژانس استانداردهاى غذايى انگليس و مجله معتبر پزشكى  «شكر» از هر دو دختر اين كشور اروپايى يك تن با گرسنگى  دادن شديد به خود اقدام به لاغر كردن مى كند. به گزارش پايگاه اينترنتى «نيوكلارا» اين مطالعه روى حدود ۲۰۰۰ دختر نوجوان و جوان انگليسى انجام شد. حدود ۵۰ درصد دختران انگليسى صبحانه نمى خورند و از اين رو هيچ اطلاعات درستى در خصوص رژيم هاى غذايى صحيح ندارند. اين مطالعه نشان داد كه ۲۵ درصد از دختران انگليسى حداقل ميزان صبحانه را مى خورند تا لاغر بمانند. ۱۰ درصد نيز گفتند كه همواره با دنبال كردن برنامه هاى لاغرى سخت سعى در حفظ چارچوب بدنى مورد نظر دارند. نكته نگران كننده آن است كه ۱۵ درصد از دختران انگليسى به جهت گرسنگى  كشيدن هاى سخت و رژيم هاى نادرست غذايى بيمار محسوب مى شوند. در همين حال اين بررسى جامع نشان داد كه از هر ۱۰ دختر انگليسى يك نفر به شدت از fast food ها همچون همبرگر، چيپس و پيتزا استفاده مى كند و تقريباً نيمى از دختران انگليسى نيز از نوشيدنى هاى نه چندان مناسب براى سلامتى شان استفاده مى كنند. همچنين يك سوم از دختران انگليسى به اين نكته اعتراف مى كنند كه رژيم هاى نادرست غذايى شان موجب بروز بحث و جار و جنجال با والدينشان مى شود. اين بررسى نشان داد بسيارى از دختران انگليسى در طول سال همواره در رژيم هستند و حتى به جز عدم خوردن صبحانه از ميوه، سبزيجات و ساير مواد مورد نياز بدن خود نيز خوددارى مى كنند.
سونوگرافى مكرر و خطر سقط جنين
انجام سونوگرافى هاى غير ضرورى طى دوران باردارى با ايجاد دخالت در ختم حاملگى موجب مى شود زمان ختم حاملگى ۲ هفته بيشتر يا كمتر از زمان واقعى نشان داده شود. ناهيد خداكرمى دبير انجمن علمى مامايى ايران افزود: انجام سونوگرافى هاى مكرر براى زنان باردار كه نياز به انجام اين سونوگرافى ندارند مى تواند مشكل زا باشد. بنابراين به مادران توصيه مى شود از اصرار بى مورد براى انجام سونوگرافى هاى مكرر براى موارد غير ضرورى نظير تشخيص جنسيت جنين خوددارى كنند. وى اظهار داشت: انجام سونوگرافى هاى مكرر براى زنان باردار كه دوران طبيعى حاملگى خود را طى مى كنند ضرورت ندارد و فقط انجام يك دفعه و آن هم در هفته هاى نخست باردارى براى تعيين سن دقيق جنين و زمان ختم حاملگى و اطمينان از عدم ناهنجارى جنين كافى است. خداكرمى در خصوص مواردى كه مادر طى دوران حاملگى دچار مشكلاتى نظيرى خونريزى مى شود، گفت: اين قبيل زنان باردار مى توانند با دستور پزشك متخصص و يا ماما اقدام به انجام سونوگرافى نمايند. وى افزود: با وجود اينكه بررسى ها نشان داده طى ۳۰ سال اخير سونوگرافى موجب ناهنجارى نشده است اما مطالعاتى كه به تازگى انجام شده نشان مى دهد ميزان سقط جنين در زنانى كه بيشتر از ۳ بار سونوگرافى انجام داده اند بيشتر اتفاق افتاده است. دبير انجمن علمى مامايى ايران افزود: نتايج مطالعاتى كه هنوز در دنيا تأييد نشده است نشان داده ميزان شنوايى نوزادانى كه در دوران جنينى به صورت مكرر سونوگرافى براى آنها انجام شده نسبت به بقيه كمتر است. بنابراين تا زمانى كه هنوز به صورت كامل عدم زيان ناشى از سونوگرافى هاى مكرر مشخص نشده است فقط يكبار به اين كار اقدام شود. وى با بيان اينكه در برخى از موارد زنان باردارى هستند كه ۱۵ بار سونوگرافى انجام داده اند كه موجب افزايش هزينه شده است ، گفت: در باردارى طبيعى كه شامل ۹۰ درصد حامگى ها مى شود انجام فقط يك سونوگرافى آن هم در صورت دلخواه مادر كافى است.
گزارش «ايران»
ازفداكارى يك همسرومادر
يك زندگى پراز احساس وگذشت
اگر پيامى براى آمنه ـ زن تنها با دلى پر از نور اميد داريد ـ با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس حاصل نماييد
گزارش و عكس : مريم سامانى ـ ايران واشقانى
زنانى كه در برابر مشكلات ايستادگى كرده و با سختى ها مبارزه كرده اند كم نيستند. قصد داريم هر هفته بخشى از زندگى اين افراد را پيش روى شما بگذاريم. اگر در كنارتان زنانى با اراده مى شناسيد كه در همه حال با توكل به خدا در برابر سختى ها مبارزه كرده اند، با بخش زنان روزنامه ايران تماس گرفته يا داستان زندگى اشان را براى ما ارسال كنيد.
وقتى پاى عشق به ميان مى آيد، وقتى بنا بر اين گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پيمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پايه گذارى مى شود. آن وقت است كه عشق هاى پاك روزهاى اول آشنايى و وفادارى از ياد نمى رود و براى هميشه در آسمان زندگى مى درخشد. آن وقت است كه سربالايى هاى زندگى سخت و طاقت فرسا به نظر نمى آيد.
ميهمان اين صفحه اين بار زنى است روستايى كه سالهاست با عشق و اميد به آينده و توكل به خدا نشسته و ذره و ذره عشق نثار مردى كرده است كه روزى به عنوان همسر پاى در خانه اش گذاشته است. ميهمان ما اين بار زنى است كه محبت را با محبت و خوبى را با خوبى چه زيبا پاسخ داده است. آمنه ۳۲ ساله است خودش مى گويد: من و موسى هرچند فاميل بوديم ولى زياد همديگر را نمى ديديم. پدر و مادر موسى از هم طلاق گرفته بودند و موسى از پنج سالگى در خانه اى بزرگ مى شد كه نامادرى اش به او سخت مى گرفت، موسى در سايه اين سخت گيرى ها خودش را با شرايط وفق مى داد و در كار كشاورزى و دامدارى و نگهدارى چند خواهر و برادر كمك مى كرد به همين خاطر از كودكى آنقدر گرفتار بود كه كمتر ديده مى شد. يادم هست وقتى ۱۴ ساله شد، روستا را ترك كرد و به تهران آمد تا در تهران كار كند.
آمنه به ياد عشق مى افتد و روزى كه به موسى علاقه مند شده بود. اشك در چشمانش حلقه مى بندد.
- يادم هست كه موسى بعد از چند سال هر وقت به مرخصى مى آمد به خانه ما مى آمد و با اصرار از پدرم مرا مى خواست. پدرم مخالف بود. مى گفت او خيلى كم سن و سال است و نمى تواند از عهده مسؤوليت زندگى بربيايد من تا قبل از خواستگارى موسى به او فكر نكرده بودم ولى بعد از آن براى اولين بار عاشق شدم اما به علت احترام و حيايى كه آن روزها در دختران بود، سكوت كرده بودم. دلم براى موسى تنگ مى شد. او به داشتن اخلاق و رفتار خوب در ميان همه زبانزد بود. با اينكه سختى زياد كشيده بود ولى در سايه اين سختى ها خوب پرورش پيدا كرده بود.
برق در چشمان آمنه مى درخشد
- يك روز با خواهرم در مورد محبت موسى حرف زدم. همان شد. خواهرم اصرار كرد و مادرم هم از پدرم خواست به موسى جواب مثبت بدهيم. من و موسى ازدواج كرديم و يك سال و نيم بعد من با او به اسلامشهر آمدم. موسى در يك خشكشويى كار مى كرد.
اينطور كه آمنه مى گويد آسمان زندگى شان سال ۷۳ آبى بوده است.
- موسى خيلى با من مهربان بود. از محل كارش كه به خانه مى آمد مرا با خودش بيرون مى برد به خاطر اينكه از خانواده ام دور بودم و دلم تنگ مى شد به من توجه زيادى مى كرد. مى گفت هرچه دوست دارى براى خودت تهيه كن برايم هديه مى خريد، تمام تلاش موسى اين بود كه من احساس خوشبختى كنم. موسى به من عشق كردن و محبت ورزيدن را در آن سالها ياد داد. وقتى فرزند اولمان كه دختر بود به دنيا آمد او مثل يك مادر به من توجه كرد. مادرم از من دور بود ولى با وجود موسى من احساس مى كردم مادرم در كنارم است و هيچ مشكلى ندارم.
خوشبختى من با تولد فرزند دوم ما بيشتر شد. شوهرم كارش را عوض كرد و در يك شركت سرايدار شد اين باعث شد كه من و او وقت بيشترى در كنار هم داشته باشيم. همان موقع با پس اندازى كه كرده بوديم خانه نيمه سازى خريد كه تنها زيرزمين آن ساخته شده بود، هرچند اين زمين در جاى دورافتاده اى در اطراف كرج بود ولى ما راضى بوديم.
زن به دو سال قبل برمى گردد به ياد روزى كه براى رفتن به عروسى از خانه بيرون رفته بودند ولى...
- ۹ شهريور سال ۸۲ و روز نيمه شعبان بود. براى عروسى يكى از بستگان بايد به قزوين مى رفتيم. با موسى و بچه ها سوار موتورسيكلت شديم. هوا كم كم داشت تاريك مى شد. بعد از پمپ بنزين در اتوبان در يك لحظه مينى بوس به طرف ما منحرف شد، نمى دانم چه شد كه كنترل موتور از دست موسى خارج شد و ما با سرعت به طرف حاشيه منحرف شديم. موسى براى اينكه اتفاقى براى ما نيفتد موتور را رها نكرد من و بچه ها روى زمين پرت شديم و او محكم به گاردريل برخورد كرد. با اينكه زخمى شده بودم به طرف شوهرم دويدم. او با صورت روى زمين افتاده و خون اطرافش را گرفته بود. از زانويش خون فوران مى كرد. با چادرم زانويش را بستم. سرش را بلند كردم، نمى دانيد چه حالى شدم. نيمى از صورت موسى نابود شده بود. موسى ديگر بينى نداشت. يعنى او همان شوهر من بود؟ موسى بى هوش بود و من در حال بى هوشى. نمى توانستم باور كنم. يك دفعه متوجه دخترم شدم. جلو رفتم و نگذاشتم كه صورت پدرش را ببيند. روسرى از سر او برداشتم و روى صورت موسى انداختم. مردم جمع شده بودند همه فكر مى كردند موسى در حال مرگ است. پليس آمد و گفت بايد صبر كنى تا آمبولانس بيايد. گريه مى كردم. چادر عروسى را روى زمين پهن كردم با كمك چند نفر موسى را درون آن گذاشتيم به مأمور پليس گفتم: نگذار بچه هايم يتيم شوند. موسى را در ماشين پليس گذاشتيم و به طرف بيمارستان شهيد رجايى قزوين راه افتاديم. پزشكان او را در آن حال كه ديدند گفتند زنده نمى ماند ولى با اين حال او را به اتاق عمل بردند راهى براى تنفس موسى وجود نداشت. بعد از چند ساعت جراحى زير حنجره او را شكافتند و چشمش را تخليه كردند. موسى ديگر صورت نداشت. به من گفتند بايد پاى او را هم قطع كنيم. دست به آسمان بردم. با خدا حرف زدم.
246078.jpg
- خدايا من به عشق اين مرد از روستا به تهران آمدم در اين شهر غريب مرا و دو بچه ام را تنها نكن. خدايا آرزو دارم با موسى در حالى كه روى پاى خودش ايستاده به خانه برگردم. اگر موسى زنده نماند به خانه برنمى گردم. خدايا به من مهلت بده تا بتوانم خوبى هايش را جبران كنم.
موسى بى هوش بود. پزشكى كه بى تابى ام را ديد گفت: او زنده نمى ماند. اگر هم بماند ديگر صورت ندارد. او را مى خواهى چكار؟
روز بعد شوهرم را مرخص كردند در حالى كه حتى زخم هاى صورت را نشسته بودند تا سنگريزه ها از آن بيرون برود. موسى را به تهران آورديم هيچ بيمارستانى او را پذيرش نمى كرد، مى گفتند فايده ندارد، مى گفتند بايد ۳۰ ميليون تومان به حساب بيمارستان بريزى.
بالاخره با وساطت يك پزشك موسى در بيمارستانى بسترى شد. يك متخصص بعد از معاينه موسى گفت بايد فوراً يك جراحى روى سر شوهرت بشود. شوهرم را جراحى كردند.
تا ۲۰ روز موسى در كما بود. در تمام آن روزها كنارش بودم. آن روز شروع به حرف زدن با او كردم. شعرى را كه دوست داشت، برايش خواندم. از عشق و تنهايى ام برايش گفتم. به او گفتم مى دانم به خاطر اينكه بلايى سر من و بچه ها نيايد خودش را فداكرده است. در يك لحظه احساس كردم انگشت دستش حركت كرد. دستش را در دستانم گرفتم. صدايش زدم و موسى آرام چشم باز كرد. گفتم موسى من را مى شناسى؟ سرش را تكان داد. اشك هايم مى ريخت و من به خاطر اينكه خدا نور اميد را به قلب من تابانده بود، سپاسگزار بودم. تهران را نمى شناختم. به سختى به چند داروخانه مى رفتم و براى شوهرم دارو مى خريدم. موسى نمى توانست صحبت كند چون در فك بالا و بينى اش به شدت آسيب وارد شده بود. من و موسى به زبان اشاره با هم حرف مى زديم. همان موقع در پاى او پلاتين گذاشتند. روز و شب از كنار موسى تكان نمى خوردم. پايين تخت موسى پتويى را كه پرستاران داده بودند مى انداختم. براى اينكه اگر موسى در نيمه شب درد داشت بتوانم متوجه شوم و پرستار را صدا كنم. نخى به دست او بسته بودم و سر ديگر نخ را به دست خودم بسته بودم تا با حركت دستش متوجه شوم همه پزشكان مى آمدند تا من و موسى را ببينند. يكبار يكى از آنها گفت: ما با اين شغل و درآمد و موقعيت هيچوقت اين قدر مورد توجه نبوده ايم. خوشا به حال شوهرت كه اينقدر دوستش دارى.
گفتم: آقاى دكتر شايد شما هيچوقت مثل موسى خوب نبوده ايد. دوماه از زمان تصادف گذشته بود. موسى نه فك بالا داشت نه بينى و نه كام. هوا مستقيم وارد دهانش مى شد. زبانش خشك شده بود و ترك هاى عميق و دردناكى داشت و نمى توانست حرف بزند. براى اينكه موسى متوجه نشود كه چه اتفاقى براى صورتش افتاده است شب ها پرده اتاق را مى كشيدم مبادا كه عكس خودش را در شيشه ببيند. يك روز با اصرار گفت: آمنه يك آينه به من بده.
در يك لحظه ماندم چه كنم. به او گفتم: قبل از اينكه آينه بدهم بايد به حرفهاى من مثل قبل گوش كنى و آنها را باور كنى. به موسى گفتم از ديدن چهره ات نبايد ناراحت شوى و اميدت را ازدست بدهى. مهم اين است كه براى من هيچ چيز عوض نشده است.
موسى آينه را گرفت. چند دقيقه شوكه شد و بعد شروع به گريه كرد. روى صورتش دست مى كشيد. نمى توانست حرف بزند. فقط با زبان اشك با من حرف مى زد.
به او گفتم: به صورتت فكر نكن به بچه ها فكر كن و به زندگى مان كه بايد ادامه اش بدهيم. به او گفتم: از روزى كه تو به خانه نرفته اى من هم نرفته ام. به او گفتم: مثل تو چند ماهى است كه بچه هايم را نديده ام. به او گفتم: نذر كرده ام با تو به خانه برگردم. به او گفتم: نمى خواهم و نمى توانم اشك هايت را ببينم.
يكى از پزشكان براى بينى او پيوندى زد آنها مى خواستند از اين طريق هوا داخل دهان موسى نرود و بتواند حرف بزند. دعا مى كردم پيوند بگيرد. بالاخره موسى حرف زد و توانست چيزى بخورد. خوشحال بودم كه او ديگر احساس ضعف و گرسنگى نمى كند.
۵ ماه و نيم طول كشيد تا موسى توانست غذا بخورد، حرف بزند، راه برود و به زندگى برگردد. بعد از تخفيف زياد هزينه بيمارستان را ۸ ميليون اعلام كردند. به هر سختى بود قرض كرديم و به خانه برگشتيم. موسى ديگر نمى توانست كار كند. بچه ها از موسى فرار مى كردند. قرض بود و سختى و خرج بچه ها. موسى در زيرزمين مشكل تنفسى داشت و حالت خفگى پيدا مى كرد. ۴۰ كيلو وزنش را از دست داده بود. يك سال و نيم گذشت و موسى ديگر نمى توانست به اين وضعيت ادامه دهد. مردى حاضر شده بود ماهى ۲۰ هزارتومان به ما كمك كند دوباره قرض كردم و طبقه بالا را به سختى ساختم. موسى بايد زندگى مى كرد. روحيه اش بهتر شد. ولى هنوز هم گاهى دردپا آزارش مى دهد. نيمه شب پايش را ورزش مى دهم. گاهى گريه مى كند. سنگ صبورش مى شوم. مى دانم او آرزو دارد مثل همه عطسه كند، بو كند و نفس بكشد، مى دانم چه زجرى مى كشد كه ترشحات بينى در مجراى تنفسى و دهانش وارد مى شود، مى دانم موسى جز خدا و من و بچه هايش هيچكس را ندارد. مى دانم...
زن ساكت مى شود. دو مرواريد بزرگ اشك مى خواهند روى چهره اش بغلتند. زن از روزى كه با موسى به خانه برگشته سر زمين هاى كشاورزى مردم كارگرى كرده است. زن با تمام اين مشكلات از سال قبل براى اينكه مرد زندگى اش باور كند. زندگى براى آمنه دركنار او گرم ولذت بخش است بارديگر باردار شده است. آنها با ماهى ۸۰ هزارتومان كه از بيمه مى گيرند زندگى مى كنند. موسى ۲ سال است حتى حاضر نشده تا در خانه برود. او در اتاق تنها مانده است.
اما آمنه آرزو دارد كه روزى موسى مثل آن سالهاى سبز دوباره بخندد. اين زن دلش به عشق زنده است، همان عشقى كه روزى بذرش را موسى با محبت در قلب او كاشته است. عكس ها را گرفته ايم مى خواهيم برويم كه موسى مى گويد:
- اين زن، زن بزرگى است. شرمنده اش هستم. اى كاش مى شد چهره اى داشته باشم تا مردم را وحشت زده نكند و من مثل قبل از خانه بيرون مى رفتم و براى راحتى اين زن بزرگ لقمه نانى سر سفره مى آوردم.
۴۰ تا ۵۰ درصد زنان خشونت هاى خانگى را تجربه مى كنند
246183.jpg
ارمغان جوادنيا
خشونت يكى از پديده هاى شايع در جهان است كه ۴۰ تا ۵۰درصد زنان ايرانى انواع خشونت هاى همسر نظيربدرفتارى جسمى، جنسى و عاطفى را در دوران زندگى خود تجربه مى كنند.
دكتر «حميد يوسفى» روانپزشك در گفت وگو با خبرنگار «ايران» افزود: اغلب خشونت هاى خانگى با سوءمصرف مواد و اعتياد همسران رابطه دارد، هر اندازه كه افراد از مواد بيشترى استفاده نمايند ميزان خشونت هاى خانگى نيز افزايش مى يابد؛ همچنين عواملى نظير بيكارى، مشكلات اقتصادى، اختلافات خانوادگى و ناآگاهى خانواده ها در خشونت هاى خانگى نقش بسزايى را ايفا مى كنند.
وى گفت: عدم آگاهى زوجين در ارتباط با مسائل و روابط زناشويى نيز در بوجود آمدن اين پديده نقش دارد، درصورتى كه خانواده ها از تحصيلات ووضعيت اقتصادى بالايى هم برخوردار باشند ولى نتوانند با مسائل و مشكلات موجود برخورد نمايند و آنها را حل و فصل كنند و آگاهى هاى لازم را در اين زمينه نداشته باشند شكست مى خورند. وى تصريح كرد: تحقيقات نشان مى دهند ميزان خشونت هاى خانگى با فاكتورهاى مختلف سروكار دارد، هر اندازه تحصيلات افراد كمتر باشد، ميزان خشونت خانگى افزايش مى يابد و برعكس درصورتى كه تحصيلات افراد افزايش يابد به همان ميزان يكديگر را بيشتر مراعات مى كنند و از ميزان خشونت هاى خانگى نيز كاسته مى شود. دكتر يوسفى آموزش مهارت هاى زندگى را براى كاهش خشونت هاى خانگى ضرورى دانست و افزود: آموزش مهارت ها به افراد كمك مى كند تا هم خود و هم اطرافيان با آرامش بيشترى به زندگى خود ادامه دهند و ميزان خشونت هاى خانگى نيز كاهش يابد. اين روانپزشك در رابطه با اختلالات و عوارض ناشى از خشونت هاى خانگى گفت: اختلالات اضطرابى و افسردگى از شايع ترين عوارض روانى است كه در قربانيان خشونت خانگى به وفور مشاهده مى شود.
وى افزود: در اختلالات اضطرابى زنان دچار عوارضى نظير تپش قلب مداوم، دردهايى در ناحيه قفسه سينه، گردن، سردردهاى شديد، خستگى مفرط، تنگى نفس و آسم، خفگى و در اختلالات افسردگى نيز دچار نااميدى، عدم تمركز، فراموشى، بى خوابى، عدم انگيزه و ... مى شوند. وى تصريح كرد: زنان مبتلا به افسردگى شديد نيز در اكثر مواقع با افكارى همچون خودكشى، خودسوزى و مرگ دست و پنجه نرم مى كنند. در ادامه دكتر «شهربانو قهارى» روانشناس بالينى و مدرس دانشگاه نيز در اين رابطه افزود: زنان به دليل اينكه مهارت حل كردن مسائل و مشكلات موجود را ندارند و به طور كلى در مهارت هاى زندگى ضعيف عمل مى كنند، نمى توانند در مقابل خشونت هاى خانگى همسران خود ايستادگى و مقابله نمايند. وى گفت: زنان بايد مهارت هايى همچون حل مسأله و تعارض، كنترل خشم و قاطعيت را آموزش ببينند تا بتوانند دربرابر مشكلات قائق آيند.
وى تصريح كرد: مسائل اقتصادى و ناآگاهى از مهارت هاى زندگى از شايع ترين علل خشونت هاى خانگى زنان محسوب مى شود.
وى افزود: برگزارى كارگاه ها و سمينارها به طور علمى و عملى و آموزش مهارت هاى زندگى مى توانند نقش چشمگيرى را در كاهش خشونت هاى خانگى عليه زنان داشته باشند. «دكتر يوسفى» در پايان خاطرنشان كرد: برخورد اصولى و همه جانبه از طرف مسؤولين بهداشتى و فرهنگى و حمايت هاى بيشتر آنها مى تواند به كاهش خشونت هاى خانگى عليه زنان كمك شايانى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |