|
|
|
سيره و سرشت انقلاب ايران
|
|
|
رضا آزادپور انقلاب به عنوان يكى از مهم ترين مباحث علوم اجتماعى، بخشى از تئورى هاى علمى را به خود اختصاص داده است. تئورى هاى انقلاب وقايع گوناگون و مختلطى را تعبير و تفسير مى كند كه تاريخ انقلاب را تشكيل مى دهند و توضيحى منطقى نسبت به علل شكل گيرى اين وقايع ارائه مى نمايند. انقلاب اسلامى مردم ايران از آغاز پيروزى اعجاب صاحب نظران را برانگيخت. زيرا انقلاب اسلامى برخلاف ساير جنبش ها، نهضت ها، قيام ها، بدون تكيه بر اسلحه و كشتار و با اتكا به حضور ميليونى توده ها و رهبرى يك رهبر روحانى به پيروزى رسيد. پيروزى سريع و شگفت انگيزى كه باعث سرنگونى سلسله پادشاهى در ايران شد تاكنون توجه و اعتناى بسيارى از صاحب نظران جهان را برانگيخته است. اين نوشتار مى كوشد برخى از مهم ترين برداشت هاى صاحب نظران مطرح را كه پيرامون انقلاب شكوهمند اسلامى ايران كند و كاو كرده اند، عرضه نمايد. ماهيت انقلاب اسلامى از ديدگاه تحليل گران انقلاب اسلامى با توجه به ابعاد متفاوتى كه دارد به شكل هاى متفاوتى نظير: انقلاب آزاديبخش ملى، مردم گرا، اجتماعى، بورژوا و اسلامى تبيين شده است. گروهى كه انقلاب ايران را آزاديبخش مى دانند به اين نكته متوسل شده اند كه رژيم شاه دست نشانده امپرياليسم آمريكا بوده است و انقلاب مردم نوعى واكنش به سرسپردگى رژيم و طرد اجانب از كشور بوده است. اما از آنجا كه انقلاب «آزاديبخش» به جنبش هايى اطلاق مى شود كه به طور مستقيم با استعمار خارجى به نبرد مى پردازند به كار بردن اين عنوان براى انقلاب ايران چندان راهگشا نيست. به كار بردن اصطلاح «انقلاب بورژوايى» كه بعضاً از سوى گروه هاى چپ و ماركسيست به كار مى رفت نيز در مورد انقلاب ايران مصداق ندارد زيرا قدرت بورژوازى پس از انقلاب نسبت به قبل از انقلاب افزايش نيافته است. عده اى انقلاب ايران را داراى ماهيتى «اجتماعى» مى دانند و از آنجا كه انقلاب هاى اجتماعى بيشتر به تحولات اقتصادى - اجتماعى در عرصه طبقات كارگر و دهقان اطلاق مى شود، انقلاب ايران نمى تواند ماهيتى صرفاً اجتماعى داشته باشد. بسيارى از تحليلگران با توجه به سهيم بودن طيف هاى وسيع در به وجود آمدن انقلاب اسلامى، آن را انقلابى مردم گرا (populist) مى دانند. شكى نيست كه با توجه به ائتلاف گروههاى مختلف مردم و قشرهاى گوناگون در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى به كار بردن «انقلاب مردم گرا» عنوان مناسبى است. اما نامگذارى انقلاب ايران به «انقلاب اسلامى» با توجه به مضمون دينى آرمان هاى آن و نيز رهبرى يك روحانى در ايجاد آن، بهترين عنوان براى انقلاب ايران است. اين انقلاب مردمى و اسلامى چگونه به وجود آمد؟ عوامل مؤثر در ايجاد آن كدامند؟ اينها پرسش هاى اساسى هستند كه دانشمندان و جامعه شناسان هركدام به فراخور تجارب و انديشه هاى خود سعى مى كنند به آنها پاسخ دهند كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى شود. ۱- عوامل اقتصادى و جامعه شناختى در پيدايش انقلاب يكى از صاحب نظرانى كه عوامل اقتصادى - اجتماعى را در تبيين ريشه هاى انقلاب اسلامى مؤثر مى داند رابرت لونى (Robert Looney) است كه در كتاب «ريشه هاى اقتصادى انقلاب ايران» با بررسى استراتژى توسعه به اين نتيجه مى رسد كه با توجه به فقدان اصلاحات نهادى، حكومت شاه نتوانست نارضايتى هاى ناشى از ناعدالتى و جابه جايى هاى اجتماعى را برطرف كند. تدا اسكاچپول (teda skocpol) نظريه پرداز معروف انقلاب، در مقاله اى با عنوان «دولت تحصيلدار و اسلام شيعى در انقلاب اسلامى» فساد اقتصادى ناشى از نفت و ايدئولوژى شهادت طلبانه تشيع با نماد اسطوره اى ايثار را از علل انقلاب ايران معرفى مى كند. وى مى گويد: «اگر فقط در يك مورد انقلاب عامداً از سوى يك جنبش اجتماعى توده اى با هدف براندازى نظام كهن ساخته شده باشد، انقلاب ايران است... ديدگاهى كه به روابط متقابل ميان دولت، جامعه و سياست سازمان يافته در ايران مى پردازد، ديدگاهى كلان نگر و ساختارى است و ايران را در بستر متحول سياسى و اقتصادى بين المللى قرار مى دهد(۱)» تدا اسكاچپول چارچوب تحليل خود را بر مبناى طبقات اقتصادى مى داند، اما اهميت عقايد و نظام هاى فرهنگى را در ايجاد كنش انقلابى ناديده نمى گيرد. نظريه اسكاچپول هرچند به عنوان بخشى از عوامل مؤثر در وقوع انقلاب ايران راهگشاست اما با توجه به اينكه به شرايط طغيان طبقات تحت سلطه يعنى «كارگزاران» اصلى انقلاب نمى پردازد علت تامه محسوب نمى شود. ۲- عوامل روانشناختى و ذهنى در پيدايش انقلاب تحليل هاى روانشناختى برخلاف تحليل هاى جامعه شناختى به متغيرهاى خرد و انفرادى تأكيد دارد. با توجه به نوع حكومت شاه كه حكومتى فردى و غيردموكراتيك بود برخى از روانشناسان از زاويه ويژگى هاى روانى شاه و تصميمات او انقلاب اسلامى را ريشه يابى كرده اند. از جمله صاحب نظرانى كه شخصيت فردى و روانى محمدرضا شاه را كاويده اند مى توان از «ماروين زونيس» نام برد كه در كتاب «شكست شاهانه» به ريشه هاى پيروزى انقلاب و شكست شاه پرداخته است. زونيس معتقد است: اگر شاه قبل از انقلاب دست به اصلاحات دموكراتيك زده بود و يا پس از انقلاب قدرت سركوب آن را داشت، مى توانست حكومت خود را حفظ كند، اما شخصيت او حاصل تربيت دوره كودكى او بود و در همه موارد باترديد و دودلى و دير و غير مؤثر عمل كرد و به همين سبب راه سقوط او هموار شد.»(۲) هرچند خصايل شخصى شاه را در روند انقلاب و خيزش ملى نمى توان ناديده گرفت، اما توجه به عوامل سياسى، اجتماعى و فرهنگى كه اجازه شكل گيرى چنين حكومتى را مى دهد و نيز عواملى كه منجر به خيزش و مقاومت ناگهانى توده ها مى شود ضرورى است. در تاريخ بسيارى از جوامع دنيا، شخصيت هايى نظير شاه ايران وجود داشته اند كه با انقلاب وجنبش اجتماعى از اريكه قدرت به كنار نرفته اند. ۳ - نقش عوامل سياسى در پيدايش انقلاب عده اى از نظريه پردازان برآنند تا از رهيافت سياسى به ريشه هاى انقلاب اسلامى بپردازند. به عقيده آنان شاه هنگامى كه برنامه هاى توسعه اقتصادى - اجتماعى خود را عملى مى كرد، گروههاى سياسى جديدى به وجود آمدندكه لازم بود در نهادهاى سياسى حكومت جذب شوند ، اما شاه نهادهاى بادوامى ايجاد نكرد تا آن گروهها را جذب و سازماندهى كند و لذا در كوتاه زمان تبديل به گروههاى معارض و اپوزيسيون شدند. آبراهاميان (Abrahamian) مى نويسد: «انقلاب به اين علت رخ داد كه شاه در سطح اجتماعى - اقتصادى دست به نوسازى زد و به اين ترتيب طبقه كارگر صنعتى را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سياسى دست به توسعه بزند و اين ناكامى به شكلى اجتناب ناپذير شكاف ميان حكومت و ساختار اجتماعى را تشديد كرد،كانالهاى ارتباطى ميان نظام سياسى و كل جمعيت را بست، شكاف ميان محفل حاكم و نيروهاى اجتماعى جديد را گسترده كرد و مهمتر از همه اينكه چندپلى را كه در گذشته ميان تشكيلات سياسى و نيروهاى اجتماعى سنتى خصوصاً بازار و مراجع مذهبى پيوند ايجاد مى كرد، شكست.» (۳) تحليل كاركردى و عدم توسعه سياسى در پيدايش انقلاب اسلامى جزو متغيرهاى مقطعى و غيرمستقل است در حالى كه بسيج توده از پايين در انقلاب ايران مستلزم توجه به ايدئولوژى هاى مستقل است و متغيرهاى كاركردى به اين رويكردها توجه ندارد و نمى تواند توضيح دهد كه چرا توده ها از رهبر و يا گروه خاصى - به طور مثال روحانيون - تبعيت مى كنند و نه ديگران؟ ۴ - تأكيد بر عوامل فرهنگى و مذهبى در پيدايش انقلاب جنبش هاى مذهبى و دينى باعث شده است كه پژوهشگران در كنار ساير عوامل ظهور انقلاب عوامل فرهنگى را مد نظر داشته باشند. ژيل كپل (Kepel) در كتاب ارزشمند خود «انتقام خداوند» معتقد است كه پروژه روشنگرى پس از جنگ جهانى دوم مبنى بر جدايى دين از سياست سبب واكنش نخبگان مذهبى و شكل گيرى جنبشهاى مذهبى از دهه ۱۹۷۰ به بعد شده است و انقلاب اسلامى ايران نيز واكنشى عليه «سكولاريسم» بود كه به دنبال رويكردهاى سكولاريزه در غرب به وجود آمد. طبق آموزه هاى كپل ريشه انقلاب ايران را نبايد در كاركردهاى اقتصادى و سياسى جست وجو كرد بلكه بايد علت موجده آن را در عوامل فرهنگى و بويژه نقش مذهب بازيابى كرد. حامد الگار (Hamid Algar) در كتاب «ريشه هاى انقلاب اسلامى» عوامل مذهبى نظير تشيع، رهبرى امام خمينى و اسلام به عنوان يك ايدئولوژى را عوامل تعيين كننده در پيدايش انقلاب برمى شمارد. يان ريشار (yann Richard) اسلام شناس فرانسوى معتقد است كه حكومت شاه پس از دهه ۱۹۶۰ به طور فزاينده اى مجذوب فرهنگ غرب شد و اين امر موجب نگرانى اغلب طبقات اجتماعى ايران به ويژه بازاريان و علما گرديد. پيوند انديشه هاى غربى با تسلط سياسى و اقتصادى آنان در دهه ۱۹۷۰ بر ايران، ضديت با غرب گرايى ازطرف رهبران روحانى را به دنبال داشت كه همواره مسأله بازگشت به هويت فرهنگى ايرانى را دستمايه خود قرارمى دادند. ريشار عنوان مى كند كه در انقلاب ايران تشيع از يك باور متعالى به يك ايدئولوژى متعالى راديكال تبديل شد و از آن براى مبارزه برسر «هويت» درجهان افسون زده استفاده شد. (۴) ارزش نهادن واقعى به مردم، توجه به نيازهاى عالى انسان، حاكم كردن انسان در سرنوشت خويش، ظلم ستيزى و طرفدارى از محرومين و ... همه آموزه هاى دينى است كه انقلاب اسلامى آنها را براساس دستورهاى دينى در رأس اهداف خويش قرارداد و همينطور نظريات اجتماعى و سياسى دين را كه درطول قرن هاى متمادى مهجور مانده بود جامه عمل پوشانيد. امام خمينى (ره) به عنوان رهبرى كاريزماتيك، محور و سمبل انگيزه دينى مردم ايران در راستاى پيروزى انقلاب بود. رهبر انقلاب به روشنى اهداف انقلابى خود را بدون استفاده و كنايه و صريحاً ارائه نمود و مردم نيز بدون ترديد و دو دلى با او هم پيمان شدند. بنابراين عامل فرهنگى و مذهبى به اعتقاد بسيارى از پژوهشگران اجتماعى مهمترين عامل پيروزى انقلاب اسلامى محسوب مى شود. ۵- فرايندهاى چند علتى در پيدايش انقلاب تعداد زيادى از صاحبنظران انقلاب برآنند كه تقارن عوامل متفاوتى مانند عوامل اقتصادى، سياسى، فرهنگى و ايدئولوژى سبب پيدايش انقلاب اسلامى شده است. برخى از اين تحليلگران همه عوامل را مساوى مى دانند و هيچكدام از آنها را ترجيح نمى دهند، اما برخى ضمن اعتقاد به عوامل متعدد تأثير و نقش بعضى از آنها را برجسته تر مى دانند. نيكى. آر.كدى در كتاب «ريشه هاى انقلاب ايران» فرايندهايى نظير اصلاحات نامتعارف شاه و تأثير منفى آنها بر طبقات مختلف، سركوب گروههاى سياسى، فقدان آزادى، ايدئولوژى انقلابى مذهب شيعه، شكاف ميان انتظارات و واقعيات و... را موردتوجه قرار مى دهد. (۵) فرد هاليدى (Fred Halliday) در مقاله اى تحت عنوان «انقلاب ايران: توسعه ناموزون و مردم گرايى مذهبى» پنج علت را در انقلاب ايران عنوان مى كند كه عبارتند از: توسعه ناهماهنگ و سريع اقتصاد سرمايه دارى در ايران، ضعف سياسى رژيم شاهنشاهى، ائتلاف گسترده نيروهاى مخالف، نقش اسلام در بسيج نيروها، زمينه متغير و نامعلوم محيط بين المللى.» (۶) جان فورن نيز از تحليلگرانى است كه مى كوشد با ارائه هم نهادى از رهيافتهاى مختلف به تبيينى از انقلاب اسلامى دست يابد. البته او بيشتر تأكيد بر ساختار اجتماعى دارد. فورن هم چنين عامل فرهنگ را تحت عنوان «فرهنگ هاى سياسى مخالف و مقاومت» از عوامل ظهور انقلاب محسوب مى كند. علاوه بر اين او معتقد است كه افول اقتصادى به وقوع انقلاب منتهى شد. ماحصل نظريه او اين است كه: چهار عامل توسعه وابسته، دولت وابسته و سركوب گر، گشايش در نظام جهانى و افول اقتصادى باعث ظهور بحران شد و وجود فرهنگهاى سياسى مخالف، بازيگران مختلف را به سمت و سوى ائتلاف انقلاب و ضددولت هدايت كرد و درنهايت به پيروزى انقلاب اسلامى منجرشد. *** حاصل كلام آنكه انقلاب اسلامى ايران پديده شگفتى در جنبش هاى معاصر است كه همه نظريه پردازان علوم اجتماعى را به چالش كشيده است و باعث شده است كه نظريات متعددى دراين زمينه به وجود آيد. هيچكدام از تبيينهاى انحصارى نظير عوامل سياسى، اقتصادى، اجتماعى و يا روان شناختى نمى توانند به تنهايى كنش انقلابى مردم ايران در بهمن ماه ۵۷ را تبيين نمايند. به نظرمى رسد رهيافت چند علتى با محور عامل فرهنگ و مذهب بيشتر مى تواند به اين رويداد مهم قرن بيستم كمك كند و آن را تبيين نمايد. پانوشت ها ۱- حديث انقلاب، جمعى از نويسندگان، الهدى، ۱۳۷۷ ص۱۷۴ مقاله خانم حميرا مشيرزاده به نقل از: Skocpol, Rentier..., PP256 ۲- شكست شاهانه، ماروين زونيس، ترجمه عباس مخبر، طرح نو، تهران، ۱۳۷۰ ۳- اروند آبراهاميان، به نقل از «حديث انقلاب» ص۱۸۲ ۴- حديث انقلاب ص۱۹۰ ۵- همان مأخذ ص۱۹۴ ۶-Fred Halliday The Iranian Revolution
|
|
|
|
|