|
آن روزها همه جوان بودند
نسل امروز چگونه به انقلاب مى انديشد
|
|
|
سهيل گودرزى
«روح الله صادقى»، مهندس برنامه نويس كامپيوتر، مى پرسد، «مى دونى چرا هر سال دوازده بهمن رو جشن مى گيرن؟» نگاهى به او مى كنم تا تعجبم را از اين پرسش ساده اش بيشتر ابراز كنم. او كه فكر مرا خوانده مى گويد: «فكر كردى به خاطر دهه فجره؟ نه بابا، به خاطر تولد منه.» و خنده شيطنت آميزى سر مى دهد. او به نكته اى اشاره مى كند كه اتفاقاً آغاز شروع اين گفت وگوست. روح الله، آن طور كه برايش نقل كرده اند، ظهر روز دوازده بهمن زمانى دنيا آمده است كه پرسنل بيمارستان رويال تهران آن سال ها و رسالت امروز هر كدام يك راديو ترانزيستورى هم به همراه داشته اند تا در جريان نخستين سخنرانى مردى قرار بگيرند كه آن سال و بخصوص آن روز نام كوچكش را بر هزاران پسر ايرانى گذاشتند. روح الله كه دوسال پيش پدرش را از دست داده مى گويد: «او هميشه از روز تولد من با حسرت ياد مى كرد و گاهى به شوخى دلخورى اش را از بى موقع دنيا آمدن من ابراز مى كرد ، هرچند اين شوخى هميشه بين ما بود كه به من مى گفت: آخر خروس بى محل چى مى شد تو دو روز ديرتر دنيا مى يومدى. اما حس مى كنم كه واقعاً يك خروس بى محل بوده ام.» درست از نيمه هاى شب مادر مى فهمد كه وضعيتش غير طبيعى است و بايد به بيمارستان برود. تمام برنامه ريزى فردا به هم مى خورد و آنها به جاى رفتن به فرودگاه روانه بيمارستان مى شوند. روح الله مى گويد: «با همه بدبختى هايى كه آن روز سر مادر و پدرم آوردم و با تمام حسرتى كه روى دلشان گذاشتم، اما فكر مى كنم همه اين ها ارزشش را داشت كه حالا توى هر فرمى كه پر مى كنم تاريخ تولدم را بنويسم: ۵۷/۱۱/۱۲.» روح الله يك پيوند احساسى با امام دارد. پيوندى فراتر از پيوندهاى اعتقادى مردم ديگر. او مى گويد: «آدم ها معمولاً وقتى اسم هاى مشترك دارند، احساس مشتركى هم به هم پيدا مى كنند. من دوستانى دارم كه اسم هاى مشترك دارند و مى بينم كه رابطه اى متفاوت با هم دارند. انگار اين اسم مشترك علاقه بين آنها را بيشتر مى كند. من خوشحالم كه اسمم با كسى مشترك است كه تاريخ ايران را تغيير داده است.» اين روزها روح الله در حال و هواى ديگرى هم به سر مى برد. آن طور كه پزشكان پيش بينى كرده اند تا يك ماه ديگر او خود پدر مى شود. فرزند انقلاب كه در روزهاى گلوله و آتش دنيا آمده و در سالهاى خمپاره و ايثار قد كشيده، حالا بايد آستين هار ا بالا بزنند و نسل ديگرى تربيت كنند. چيزى پشت انقلاب از هشت جوان ۱۷ تا ۲۷ ساله درباره دهه فجر و روزهاى پيروزى انقلاب مى پرسم. هر هشت نفر آنها حوادثى چون رفتن شاه، ورود امام خمينى(ره) و پرواز انقلاب جنگ هاى مسلحانه اواسط بهمن ،۵۷ بيعت ارتشى ها با امام و سرانجام سقوط نظام سلطنتى و پيروزى انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را با ذكر كامل جزئيات مى دانند. آنها حتى مى دانند كه شاه ساعت ۲/۵ بعداز ظهر ۲۶ دى رفته و ورودامام به وطن در ساعت ۹/۱۵ صبح ۱۲ بهمن صورت گرفته است. آنها مردان تأثير گذار بر جريان انقلاب را حتى با اسم كوچك مى شناسند و اين همه حاصل بارها و بارها ديدن از تلويزيون و خواندن در مطبوعات و كتابهاى درسى است، اما آيا دانستن اينها به تنهايى براى اين نسل كافيست؟ پاسخ اين پرسش را «افسانه» دانشجوى رشته صنايع غذايى مى دهد: «نه، اگر قرار باشد آدم فقط تاريخ ها را حفظ كند، پس فرقش با تقويم چيه؟ همه اين تاريخ ها رو من در تقويم جيبى ام هم دارم.» - منظورت اينه كه بايد اين تاريخ ها رو بى خيال شد؟ «نه، هرآدمى، هر جاى دنيا كه باشه به هر حال بايد تاريخ مملكتش را بدونه. حتى جووناى آمريكايى هم مى دونن روز استقلال آمريكا چه تاريخيه يا جزئيات اون اتفاق چى بوده. ژاپنى ها هم مى دانند مثلاً هيروشيما و ناكازاكى چه روزى بمباران شد يا مثلاً ويتنامى ها مى دانند كه چه روزى آمريكايى ها رو مجبور به پذيرفتن خروج از كشور شون كردند، ولى جريان ما فرق مى كند. من فكر مى كنم انقلاب براى ايرانى ها فقط يه جنبه تاريخى و يه اتفاقى كه حالا يه روزى افتاده و ديگر تموم شده، نداره. بلكه پشت اون اتفاق يه جريان بزرگ اعتقادى بوده كه هيچ وقت هم تموم نمى شه.» اين جريان اعتقادى مهم ترين نشانه اش چيست. اين پرسش را بهداد دانشجوى حقوق پاسخ مى دهد : «انقلاب انگيزه هاى زيادى داشت. مثل نارضايتى مردم در آن دوره از وضعيت فرهنگى كه هيچ تناسبى با اعتقادات مذهبى بخش اصلى جامعه ايران نداشت يا وضعيت اقتصادى يا خيلى مسائل ديگر، اما نظر شخصى من اين است كه جانمايه اصلى انقلاب عدالتخواهى مردم بود. مردم از تضاد طبقاتى، ريخت پاش ها، خاصه خرجى حكومت كه باعث فقير تر شدن عده زيادى و پولدار شدن عده اى كمتر مى شد، به ستوه آمده بودند. مردم دنبال عدالت بودند. حالا تازمانى كه ما نتوانيم به آن عدالت مورد نظر حضرت امام و همه كسانى كه آن سالها به خيابان ريختند برسيم، انقلاب ادامه دارد. ظلم هر جا باشد، روح انقلابى كه امام پيشگامش بود آنجا حضور دارد و فريادش را عليه ظلم سر مى دهد.» مرگ بر شاه؟... نه، مرگ بر شاه بودن يك ترانه به يادگار مانده از روزهاى انقلاب كه زنده ياد فرهاد مهراد آن را اجرا كرده بود با اين حديث پيامبرآغاز مى شود كه: «الملك يبقى مع الكفر و لايبقى مع الظلم.» حديث دل انگيز پيامبر اكرم(ص)، ما نيفيست همه عدالتخواهان جهان است. همه كسانى كه حتى با اعتقادات مختلف گردهم مى آيند تا ظلم را بيرون برانند، ادامه همين اصل بزرگ اسلام بود كه شصت سال پس از اداى اين جمله، به شكل واقعه عاشورا در آمد و در اين حديث امام حسين(ع) تجلى يافت كه: «اگر مسلمان نيستيد، دست كم آزاده باشيد.» و چه كسى تصور مى كرد كه نزديك به هزار و چهار صد سال بعد روحيه عدالتخواهى و ظلم ستيزى كه محمد و على و حسين و فرزندان شان از آن سخن گفتند و آن را توصيه كردند، نيروى محركه واقعه اى شود كه همه دنيا را به تعجب وادارد و از آن به عنوان بزرگترين انقلاب قرن ياد كنند. سحر فارغ التحصيل يك گرايش مهندسى كه خود دستى هم در روزنامه نگارى دارد، تعريف خود را از انقلابى و ضد انقلابى چنين ارائه مى كند. «نسل ما در همه اين سال ها با اصطلاحاتى مثل اينكه فلانى انقلابيه يا فلانى مثلاً ضد انقلابه روبرو بوده است. شايد اين ، يه تعريف صورى داشته باشه كه حتى به ظاهر و پوشش آدم ها هم مربوط بشه، اما به نظر من انقلابى اون آدميه كه هميشه دنبال عدالت باشه و ضد انقلاب كسى يه كه برقرارى عدالت حالا چه در شكل اقتصادى اش يا در شكل سياسى و فرهنگى و اجتماعى اش برايش اهميت نداشته باشه. از اين لحاظ من فكر مى كنم اگر كسى اون عدالت مورد نظر انقلاب رو رعايت نكنه ضد انقلابه حالا مى خواد تو هر پستى باشه و هر شعار انقلابى رو هم بده.» از عليرضا بشنويم كه ماجرا را از زاويه ديگرى بررسى مى كند: «به نظر من مردم حتى اگر عليه شاه شعار دادند و گفتند مرگ بر شاه اصلاً منظورشان مرگ شاه نبود. با مردن او چه چيزى تغيير مى كرد. او مى مرد و يك نفر ديگر مثل او سر كار مى آمد. مرگ بر شاه در واقع يك شعار مخالفت آميز بود با تفكرى كه در آن سال ها شاه سمبلش بود.» اين تفكر چه بود؟ عليرضا پاسخ مى دهد: «در اين تفكر به گمان من تفكر شاه بودن بود. اينكه يك نفر و فقط يك نفر آن بالا باشد و بگويد آن چيزى كه من مى گويم بايد باشه و بس. امام در واقع اين معادله را به هم زد و گفت نه ، تو مگر كى هستى كه هر چيزى كه تو بگويى بايد همان باشه؟ اين جمله امام فقط در بعد سياسى نيست كه معنا مى دهد در بعد فرهنگى و اجتماعى هم قابل تعميم ايست. يعنى اگر به لحاظ اجتماعى و فرهنگى تفكر شاه بودن و شاه داشتن از بين برود، به لحاظ سياسى هم اين تفكر پيروز شده است.» سالار هم دانشگاهى و دوست صميمى عليرضا نيز حرف هاى او را تأييد مى كند و از وظيفه نسل ما مى گويد: «پدران و مادران ما كار مهمى كردند كه شاه را بيرون كردند و به او نه گفتند و ثابت كردند كه با اتحاد مى توان خيلى كارها كرد ولى من فكر مى كنم اتفاقاً وظيفه نسل ما سنگين تر از آنهاست به دليل اينكه در انقلاب تغييرات خيلى سريع اتفاق مى افتد و خيلى سريع هم نتيجه مى دهد اما آسيب پذيرى آن هم بيشتر است اما ما بايد ذره ذره همه چيز را تغيير دهيم. اما من فكر مى كنم اين تغيير فقط زمانى انجام مى شود كه ما بتوانيم فرهنگ مردم را تغيير دهيم. يعنى نسل ما ياد بگيرد كه رعايت قانون بهترين شكل اجراى تفكر انقلاب است. اين را حضرت على(ع) زمانى ثابت كرد كه فرمان داد اگر قرار است قاتلش را مجازات كنند، فقط با يك ضربه مجازات كنند كه او يك ضربه زده بود و پيامبر زمانى به اجراى آن نشست كه در مسجد پيراهنش را بالا زد تا يكى از صحابه به قصاص ضربه اى بنشيند كه پيامبر ناخواسته در يكى از غزوات بر پشت او زده بود.» سالار مى گويد: «من از كلمه «بايد» خوشم نمى آيد ولى گاهى وقت ها آدم مجبور مى شود در حرف هايش از اين كلمه استفاده كند چون چاره ديگرى ندارد. براى همين مى گويم ما بايد، بايد، بايد انقلاب را از داخل خودمان شروع كنيم. بايد بدانيم كه رعايت حقوق ديگران، اجازه دادن به ديگران براى نفس كشيدن، زندگى كردن، حرف زدن و تلاش كردن، خواست انقلاب و رهبر تاريخى آن بوده است. به نظر من انقلاب زمانى پيروزتر است كه ما مهربان باشيم، به همان مهربانى كه مردم عادى در روزهاى بهمن ۵۷ بوده اند.» ادامه اين گزارش را شنبه بخوانيد
|