|
گزيده اى از نوشته هاى شما براى مسابقه دردسر خسرو
دندانپزشكان بى رحم ايران جمعه!
|
|
|
اولاً از تمام خوانندگان پروپا قرص ايران جمعه كه برامون نامه مى فرستند و ما رو مورد لطف قرار مى دند ممنونيم! ثانياً از همه كسانى هم كه توى مسابقه «دردسر خسرو» شركت كردند تشكر مى كنيم، حيف كه جا نيست وگرنه تك تك نوشته هاشون رو اينجا چاپ مى كرديم. بچه ها (و البته گاهى هم بزرگترها! )كارهاتون خيلى خوب بود، گرچه بعضى از داستان ها از موضوع اصلى پرت شده بودند، بعضى هاتون هم زيادى روى مرام كثيفى «چ.س.م.خ» تأكيد كرده بودين جورى كه آدم موقع خوندن توضيحات، رنگش سبز مى شد! يك سرى هم هيچى شده پسر خاله شده بودين و حرف اول اسمتون رو چسبونده بودين به «چ.س.م.خ» - مگه پليس ،۱۱۰ پليس ۲۱۱۰ مى شه كه «چ.س.م.خ» بشه: «چ.س.م.خ.ر» يا «چ.س.م.خ.ق»؟! از همه جالب تر روش هاى مختلفيه كه براى درآوردن دندون خسروى بيچاره پيشنهاد داده بودين! بابا، عاطفه ها، لطافت ها! يه كم انصاف و مروت هم بد نيست! تصميم گرفتيم كه اين هفته بخش هاى بامزه يا جالب تر بعضى از نوشته ها رو به عنوان نمونه چاپ كنيم. البته همه كارها واقعا قشنگ بودند و اونهايى كه اسمشون رو اينجا نمى بينند ناراحت نشند برنده نهايى مسابقه هم هفته بعد معرفى مى شه و نوشته اش رو در صفحه يك شماره آينده مى تونيد بخونيد. <<< حميده گلدوزى از تهران اين بلارو سر خسرو آورده: ... خب حالا وقتشه اين گونى ها رو هُل بديم پايين تا همين جورى آويزون بشن و دندون خسرو رو بكنن! سه تايى شروع كرديم به هل دادن گونى ها ولى يه كوچولو هم از جاشون تكون نخوردن. ديگه جونمون داشت از سوراخ دماغامون مى زد بيرون تا اين كه يه فكرى به ذهنم رسيد... «خب، حالا كه نمى تونيم اينارو از بالاى ساختمون پرت كنيم پايين، چرا خسرو رو پرت نكنيم؟!» - چى مى گى تو؟!... حالت خوبه؟! شوخيت گرفته؟! - نه كاملاً جدى ام... نترس بابا به اندازه كافى گره نخ و طناب رو محكم كردم هيچ خطرى نداره! مطمئن باش! - گوشام درازه يا پشتشون مخمليه؟ - جفتش!! چنگيز بدجورى قاط زد و گفت: بسه آنقدر كل كل نكنين... خسرو با زبون خوش بپر پايين وگرنه هلت مى ديم! - محاله... مگه از جونم سير شد... به محض اين كه هلش داديم نخه پاره شد.. همين طور كه كوچيك شدن خسرو رو تماشا مى كرديم تو اين فكر بودم كه اگر به جاى سيب خسرو افتاده بود رو سر نيوتن، الان ديگه جاذبه زمين وجود نداشت كه خسرو رو بكشه پايين! شكوفه سبكرو از گنبد كاووس هم يه موزه آثار باستانى «چ.س.م.خ» اختراع كرده: ... بالاخره عمل جراحى آغاز شد. منصور از يك طرف با پيچ گوشتى گوشه دندونش رو كشيد بالا و چنگيز هم با چكش كوبيد روى دندون خسرو. پنج دقيقه بعد چنگيز با يك دندون كه لاى پنبه پيچيده بود و پنبه رو هم تو ليوان پلاستيكى انداخته بود اومد طرف من و گفت: «پسر، بندازش تو موزه آثار باستانى «چ.س.م.خ» اگه نمى دونين كه موزه آثار باستانى «چ.س.م.خ» كجاست بذارين براتون بگم: اين موزه در زيرزمين خونه مجيد كوچول اينا قرار داره كه اهدايى هاى اعضاى گروه اونجا نگهدارى مى شه...!» استفاده از چكش و پيچ گوشتى فقط يه نمونه ساده از شكنجه... يعنى روش هاى درمانى محبت آميز شماست! اين قسمت از نوشته فرنوش كيان پور از اهواز رو بخونيد: چنگيز: اين بار ديگه مطمئن شدم كه ترسو هستى! به بقيه نقشه عاقلانه ام گوش بدين، بعد با يك ماهيتابه آهنى محكم مى زنيم تو سرش كه در جا بيفته رو زمين! سهيل: اينجورى زمين ترك بر مى داره و خسرو مى افته تو خونه آقا معلم، اين كه بدتره! چنگيز: فكر اينجاشم كردم. تمام اتاقتو با تشك و پتو و بالش پر مى كنيم حالا ديگه آنقدر نپر تو حرفم، فهميدى... بعد هم با انبردست دندونشو مى كشيم، خب حالا نظر مثبتتون رو بگيد!! اين هم بلايى كه فاطمه صالح وند باز هم از اهواز مى خواد سر خسرو بياره: ... ولى صداى ناله هاى خسرو كه حالا به ضجه هاى سوزناك تبديل شده بود اصلاً نمى ذاشت كه فكر كنيم. بعد از چند دقيقه يه فكر باحال زد به سرم. به چنگيز گفتم: «چنگيز! توى رفيقات كسى رو ندارى كه بوكس كار كرده باشه؟» چنگيز گفت: «چطور مگه؟» من گفتم: «اگه يه نفر بتونه محكم بزنه زير فك خسرو دندونش كه خرابه و پوسيده شده راحت مى افته پايين!» توصيفات الهام اوليا از يزد درباره دهن خسرو خوندن داره: ... چنگيز به خسرو گفت: حاضرى يك كار بزرگ در راه پيشرفت علم بكنى؟ خسرو گفت: اگه منو از درد اين دندون خلاص كنى، آره! الان دو روزه هيچى نخوردم، دارم مى ميرم! چنگيز گفت: پس سهيل، بپر برو يك چراغ قوه و انبردست بيار تا ببينم چى كار مى تونم براى رفيقمون بكنم! خسروى بيچاره عين قنديل داشت آب از دهنش مى چكيد! يك خنده از روى بدجنسى كردم و رفتم... آخ كه چقدر كمك كردن به رفقا لذت داره! چنگيز نور چراغ قوه رو انداخت توى دهن خسرو و هر سه تاييمون سرامون رو آورديم بالاى دهنش. واى، چه عظمتى! عين يه جنگل انبوه بود! انگار روى دندون هاى خسرو لجن سبز شده بود! سه تايى دماغ هامون رو از قبل گرفته بوديم چون مى دونستيم كه توى گروه (چ.س.م.خ) هيچ انسانى توى عمرش مسواك نزده! مريم ابراهيمى از شهر كرد بدجورى خودشو تحويل گرفته و نامه شو اينجورى شروع كرده: چ.س.م.خ به رياست مريم ابراهيمى تقديم مى كند! اين هفته آخر بدبختيه (شترق!)اووخ... نه اتفاقاً اين هفته آخر تحوله! آخه نوشته اين هفته كار مريم ابراهيميه! خانم نيامده همه «چ.س.م.خ»ها رو بدبخت كرده. اول حال چنگيز رو گرفت: «شعار گروه بايد عوض شه!» چنگيز با تعجب گفت: «بله؟!!» مريم دوباره داد زد: «شعار گروه بايد عوض شه!» - يعنى چى بشه؟ - همه براى يكى، يكى سرور چنگيز! چنگيز يك دفعه رنگ پيراهن گوجه اى عمه عفى شد: «اون يكى كيه؟» مريم خيلى خونسرد گفت: «معلومه من! در ضمن اسم گروه هم بايد عوض شه!» زود زير بغل چنگيز رو كه از حال رفته بود گرفتم كه روى زمين نيفته. منصور با درماندگى گفت: «اين يكى ديگه چى مى شه؟» - «چ.س.دو تا م.خ»! نگار پورفرهنگ هم با اين كه فقط ۹ سال داره اما درجه خشونتش بالاست و به لثه هاى خسرو رحم نكرده: ... بعد چنگيز يك آمپول بيست سانتى مترى و يك انبردست آورد از جيبش بيرون. بعد به خسرو گفت: «بگو آ» خسرو هم گفت: «آى باكلاه يا آى بى كلاه؟!» چنگيز گفت: «هر كدوم برات راحت تره!» بعد خسرو يه آى باكلاه بلند سر داد، همين كه دهن خسرو باز شد چنگيز آمپول رو محكم زد توى لثه خسرو و همين كه آمپول فرو رفت يه زلزله ۵ دقيقه اى ۴ ريشترى همه شهر رو لرزوند! من اين تيكه از نوشته اعظم مهرى از همدان رو هم دوست دارم: چنگيز گفت: دهنتو باز كن ببينم! خسرو كه مى خواست آخرين تلاشش رو هم كرده باشه با صداى خيلى ضعيفى گفت: حس مى كنم دردش خيلى كمتر شده ها! تقريباً ديگه درد نمى كنه! ولى چنگيز با لحن كاملاً جدى حرفشو تكرار كرد و سرش رو به سمت دهن خسرو برد اما فقط چند لحظه تونست دووم بياره، اونم به خاطر اين بود كه چنگيز خيلى با حاله و به اين سادگيا كم نمى آره وگرنه هيچ كس نمى تونست مثل اون كمرش رو راست كنه و برگرده يه نيم نگاه هم به من و منصور بندازه بعد از حال بره! در اين مرحله بود كه ما پى برديم ماسكى كه دندونپزشك ها روى صورتشون مى زنند براى ترسوندن بچه ها نيست! منصور گفت: يه ماسك كار درست خريدم، خدا كنه خسرو زنده بمونه كه حداقل پول تجهيزاتمون رو ازش بگيريم...! سعى كرديم برنده اين مسابقه كسى باشه كه ايده داستان و راه حل هاش خيلى راحت و دم دستى نباشند كه همون اول به فكر همه مى رسه. حالا خودتون هفته بعد مى بينين! منتظر نامه ها و كارهاى خوبتون براى مسابقه هاى بعدى هستيم. دبير بخش كودكان
|