جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Feb 3, 2006
خانواده (ماجرا)
۳۳۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
گزارش تحليلى
درجهان حوادث
ماجراهاى قتلهاى سريالى در ديگر نقاط جهان
تلخك
اتصالى دردسرساز

«اتصالى» هميشه موضوع مهمى بوده و هست! اتصالى سيم ها ويژگى هاى قابل توجه ترى دارند!
گاهى سيم هاى مغز آدمى اتصالى مى كنند و بعد ... گاهى هم سيم هاى برق اتصالى مى كند و بعد حادثه هاى ناخوشايندى به وقوع مى پيوندد!
اتصالى سيم هاى برق مدتى است دودمان بعضى را بويژه در تهران بر باد مى دهد و كمتر كسى بر اين مسأله تمركزى مى كند.
اكثر قريب به اتفاق حريق هاى بازار تهران براثر اتصالى سيم هاى برق روى داده اند كه در آن هم بازار و هم اموال مستقر در بازار از بين رفته است. بازار به سبب بافت فرسوده اش و اموال به دليل ناايمن بودن و اتفاقاً قابل اشتعال بودنش. اما ظرافت سيم هاى برق و اتصالى همين پيكر ظريف تن تنومند مترو را هم درهفته گذشته خم كرد.
ايستگاه مترو نواب روز شنبه ساعاتى بسته شد زيرا اين مكان طعمه حريق شده بود.
آتش نشانى و مسؤولان مترو پس از حادثه ضمن تأكيد بر نداشتن قربانى، اعلام كردند حريق ناشى از اتصالى سيم هاى برق بوده است. حالا كسى نيست بگويد بازار كه شهره عام و خاص شد از حريق هايش مترو را ديگر به چوب اتصالى سيم هاى برق نزنيد!

اين بار ۱۳ نحس نيست!

هميشه سيزده بد نيست. به خصوص كه سيزده به كار ايمنى و امنيت بيايد.
ايسنا به نقل از سازمان پيشگيرى و مديريتى بحران شهر تهران از سيزده توصيه براى تأمين ايمنى مساجد، حسينيه ها و تكايا خبر داده است.
احتمالاً اگر اين ۱۳ توصيه سال قبل داده شده بود حادثه تلخ مسجد ارك تهران روى نمى داد! پس با اين حساب بد نيست اگر تقصيرات را به گردن سازمان ياد شده بيندازيم كه يكسال ديرتر توصيه هاى ايمنى را مطرح كرد تا ۶۰ نفر عزادار بى گناه در مسجد ارك قربانى شوند!!
ضمناً از استفاده هرگونه بخارى كارگاهى و پارافين كارى سقف هاى پلاستيكى خوددارى كنيد!
گزارش تحليلى
تبهكارى گروهى و
نياز به كالبد شكافى تغييرات آن
246432.jpg
سينا قنبرپو
يازدهمين ماه سال در صفحه حوادث روزنامه ها با خبر دستگيرى دو باند خطرناك تحت عناوين «خفتگير» و « باغ خرمالو » آغاز شد. ماجراى باغ خرمالو را حتماً در صفحه حوادث خوانده ايد همان كه ۳ جوان با استفاده از يك دستگاه پرايد دختران و زنان جوان را به عنوان مسافر سوار مى كردند و بعد به باغ خرمالو در جاده شهريار مى كشاندند و در آنجا مورد اذيت و آزار قرار مى دادند. ماجراى خفتگيرها هم مربوط به چند نوجوان بود كه به زورگيرى مشغول بودند.
حالا خيالمان راحت است كه از شر اين دو گروه خطرناك خلاص شده ايم ! بد نيست در اين بعد از ظهر تعطيل كمى بيشتر به كارهاى اين دو گروه بينديشيم. معروف است كه در عالم كارهاى جنايى هرچه آدم ها محدودتر باشند كارها بهتر پيش مى رود! منظور از اين حرف اين است كه وقتى براى انجام يك كار جنايى تعداد انجام دهنده ها كمتر باشد، احتمال شناسايى و دستگيرى به وسيله پليس هم كمتر مى شود. مثلاً وقتى بيجه دست به آن جنايات مخوف زد ۱۸ ماه طول كشيد تا به دام افتد و شناسايى شود. اما مثلاً همين باند خرمالو يا خفتگيرها چقدر زود به دام افتادند؟ واضح است كسى كه عمل نابهنجارى انجام مى دهد نمى خواهد بزودى گير بيفتد. بنابراين تشكيل گروه و باند براى انجام كارهاى خلاف در جهت ارضاى نيازهايى است كه به نظر مى رسد اولويت هاى امنيتى حفاظتى گروه خلافكار را براى آنها در درجه دوم اهميت قرار مى دهد. يعنى براى اين تبهكاران، اهميت گروه شدن بر اهميت به چنگ قانون افتادن مى چربد و بعد ....
البته پليس و دادگسترى حدود يك سالى است كه ستادى تشكيل داده اند و در اين ستاد به طور سازمانى با جرايم گروهى و باندى مبارزه مى كنند. بنابراين چرا بايد تبهكاران در ميدان پرريسك كنونى به ارتكاب جرم به صورت باندى بپردازند؟ شايد لازم باشد پيش از هر كار ديگرى دراين باره به سراغ تعريف گروه برويم. گروه اجتماعى به تعريف جامعه شناسان «مجموعه اى از افراد است كه روابط قوى و نسبتاً پايدار با هم داشته باشند و در بعضى عواطف و احساسات با هم نزديك بوده و داراى كنش اجتماعى متقابل هستند و هدف يا اهداف مشترك را دنبال مى كنند. ويژگى هاى اين گروه ها در پنج خصوصيت مشتركند. هدف يا اهداف مشترك، احساسات مشترك، ارتباط متقابل، كنش اجتماعى متقابل و تداوم نسبى.»
*****
براى آنكه موضوع را بهتر بفهميم و آن را لمس كنيم سراغ خبرگزارى ايسنا و بخش حوادث آن رفتيم. در ۱۰ روز نخست ماه جارى ۷ خبر اين خبرگزارى به باندها و متلاشى شدن آن اختصاص يافته است. سرقت خودرو، قاچاق مشروبات الكلى، نوجوانان خفتگير، زورگيرى، سرقت سيم، قاچاق مواد مخدر و ماجراى باغ خرمالو مهمترين اخبار مربوط به باندها بوده است . اما در طول ۱۰ ماهه گذشته نيز ايسنا بيش از ۱۸۰ عنوان خبرى گزارشى خود را به انعكاس اخبار باندها و گروه هاى تبهكارى اختصاص داده است. در تبارشناسى باندهاى تبهكار مى توان يك تقسيم بندى كلى را لحاظ كرد و تحت آن به بررسى موضوع پرداخت.
به طور كلى تبهكارى هايى چون «قاچاق مواد مخدر»، « قاچاق عتيقه»، « قاچاق انسان »، «قاچاق مشروبات الكلى» و «قاچاق سوخت» بلااستثنا به صورت باندى و گروهى ارتكاب مى يابند. در عين حال جرايم ديگر نيز بنا به ابتكار عمل تبهكاران به صورت باندى و گروهى انجام مى گيرد. از آنجايى كه لازمه كار در يك گروه، سازماندهى و طبقه بندى كارها و تقسيم وظايف است، كار گروهى با حضور تبهكاران زبده و يا قديمى تر در رأس گروه و به صورت رياست و سرگروهى انجام مى گيرد. اين مؤلفه ها و شناختشان كمك مى كند تا بهتر تبهكارى هاى گروهى شناسايى و با سرعت و سادگى متلاشى شوند .
مقايسه ارتكاب جرايم فردى و گروهى نشان مى دهد كه هر يك، براى مرتكبان يك سرى مزايا و معايب و براى دست اندركاران برقرارى امنيت اجتماعى نيز يك سرى دردسرها دارد.
بررسى اخبار سايت اطلاع رسانى پليس در دوره زمانى سال ۱۳۸۳ نيز نشان مى دهد كه اكثر گروه هاى مورد نظر ما بيشتر حول يك شخصيت كاريزماتيك _ در ميان خلافكاران - گرد آمده اند و از تشكيلاتى مشخص و تخصصى برخوردار نيستند.
نمونه اين گروه ها باندهاى «سياخوفناك»، «اصغربمى»، «كفتار»، «نيش عقرب»، «آدم خوارها»، «خرس هاى قطبى»، «هفت رزم»، «انبر»، «عصمت لره»، «سبزى فروش»، «ليانشامپو»، «سياه ها» و نظاير آن هستند. در تمامى اين گروه ها يك عده كه قصد ارتكاب به عمل مجرمانه اى دارند، در اطراف يك خلافكار باسابقه و حرفه اى جمع مى شوند. اين فرد حرفه اى به پشتوانگى تجربه و تبحر خود گروه را مديريت مى كند، آسيب پذيرى وى هم تا زمان بروز اختلافات در گروه نمايان نمى شود، اما به محض بروز اين اختلاف، او هم دچار آسيب مى شود. گرچه در اين گروه ها نوعى برنامه ريزى براى ارتكاب جرم، اغلب وجود دارد اما اين به معناى آن نيست كه هدف و غايت اين جمع بر اين اساس باشد. حال آن كه در جرايم سازمان يافته، فرد يا افراد در خدمت انجام عملى مجرمانه هستند تا از اين شيوه كسب تجارت و سود كنند. با اين وضع بررسى اخبار سايت اطلاع رسانى پليس حكايت از آن دارد كه فعاليت گروهى بزهكارانه در كشور تنوع بيشترى يافته است.
در واقع ارتكاب جرم به شكل گروهى، جست وجوى تبهكاران براى يافتن نوعى هويت و تعلق داشتن است. از آنجا كه در زندگى جمعى، اراده جمع بر آن قرار گرفته تا همه در كنار هم با سلايق و نقاط ضعف و قوت متفاوت، همزيستى كنند، حال در اين مجموعه اگر حركتى مشابه صورت گيرد و اراده جمعى بر آن قرار گيرد تا از ديگران سوءاستفاده كنند علاوه بر پيام ها و نشانه هايى كه حكايت از نوعى ستيزه جويى با اجتماع دارد در درازمدت اثر سوء نيز بر امنيت اجتماعى خواهد گذاشت. البته در مقايسه دو شيوه ارتكاب جرم فردى و گروهى بايد گفت اثر ارتكاب جرم فردى گاه به مراتب از جرم جمعى بيشتر است.
*****
«حميد مورچه» يا «حسن نيش نيش»، «عادل غول» يا «كريم پوست كلفت»، «سامورايى ها» يا «زاغ  سياه ها»، «مارمولك ها» يا «جادوگرها» هيچ كدام به اندازه «كركس ها» خوفناك نيستند. كركسها همان گروه ۶ نفره اى بودند كه در پاييز سال ۱۳۸۰ با دو خودروى پيكان و جيپ ، زنان تنها را شناسايى و بعد يا در قالب مسافركشى و يا در خلوت ترين نقطه به دام انداخته و مورد اذيت و آزار قرار مى دادند. بعدها هر گروهى كه چنين كارى مرتكب مى شد به كركسها معروف مى شد. حالا اگر بشنويم كه عده اى جمع شده اند تا مواد مخدر خريد و فروش كنند قابل تحليل است، زيرا ماهيت اين جرم، نيازمند فعاليت گروهى است. سرقت، جعل اسناد، قاچاق يا... اما در مورد اعمالى نظير آنچه در باغ خرمالو اتفاق افتاده يا آنچه به اعمال گروه كركسها معروف شد بايد در وقوع آن تأمل كرد و آن را بدرستى آسيب شناسى كرد زيرا تشكيل گروه براى چنين اعمالى جاى نگرانى دارد.
درجهان حوادث
ماجراهاى قتلهاى سريالى در ديگر نقاط جهان
«باگزى سيگل» گانگستربى رحم نيويوركى
246417.jpg
لى لى معين
باگزى اسم مستعار يكى از جنايتكاران خطرناك اواخر قرن ۱۹ است. او در ميان باندهاى خرابكار و جنايتكار از شهرت و احترام خاصى برخوردار بود! اما هيچ كس جرأت صدا كردن «بنجامين سيگال» را با نام مستعار نداشت. چون بدون شك يا كشته مى شد و يا بشدت زخمى!
مردم نيويورك به خاطر صورت عصبانى و خلق و خوى وحشتناك او، اين نام را برايش انتخاب كرده بودند و اين لقبى بود كه سيگل از شنيدنش هميشه بيزار بود.
مثل بسيارى از گانگسترهاى كلاسيك و معروف، «باگزى» هم فردى خوش لباس و جذاب بود، اما در عين حال مردى عصبى و بى رحم كه در يك خانواده فقير به دنيا آمده بود.
پدر و مادر روس او در سال ۱۹۰۵ به نيويورك مهاجرت كردند و بنجامين در همان سنين كودكى شاهد وجود فقر در خانواده بود و از ديدن رنج و مشقتى كه والدينش براى به دست آوردن هر «سنت» مى كشيدند، در عذاب بود و با خود عهد كرد كه تحت هر شرايطى در آينده بايد ثروتمند شود تا بتواند آن روزهاى سخت را جبران كند.
در همان اوايل جوانى متوجه شد كه به دست آوردن پول از راههاى خلاف آسانترين و سريع ترين راه در جنگل نيويورك است. همان زمان با فردى به نام «ميرلنسكى» آشنا شد. آنها به كمك هم باندى را شكل دادند كه بعدها تبديل به يكى از خطرناكترين و جنايتكارترين باندهاى آمريكا شد. هر دو آنها گذشته يكسانى داشتند و هدف مشخصى را براى آينده دنبال مى كردند. ديرى نپاييد كه «باگزى» شهرت زيادى پيدا كرد و پرخاشگرى اش زبانزد همگان شد، به نحوى كه معروف بود اسلحه او به طور خودكار اقدام به قتل آدمها مى كند.
آنها اولين قتل را به خاطر «چارلى لوسيانو» انجام دادند. چارلى يكى از دوستان آنها بود كه به اتهام قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد؛ يك پليس جوان ايرلندى باعث به زندان افتادن او شده بود. وقتى چارلى از زندان آزاد شد، سريعاً تصميم گرفت انتقام بگيرد، اما «ميرلنسكى» از او خواست تا كمى صبر كند، يك سال بعد چارلى را به يك مسافرت چند روزه فرستادند تا به همراه باگزى از پليس جوان انتقام بگيرند. «لوسيانو» در مسافرت بود كه اين قتل عملى شد و از آن به بعد هيچ كس جسد پليس ۱۹ ساله ايرلندى را پيدا نكرد. در جريان اين قتل، زنى كه در محل متوجه قاتلين - «باگزى» و «مير» - شده بود، از سوى آن دو و لوسيانو بشدت مورد ضرب و شتم واقع شد تا سكوت كند، اما آنها به خاطر ضرب و شتم زن جوان دستگير شدند.
با اين حال زن جوان براى محاكمه آنها در دادگاه حضور پيدا نكرد و بدين ترتيب آنها آزاد شدند.
آنها ظرف چند سال، كارهاى متفاوتى انجام دادند، از دو بانك سرقت كردند، يك كارمند بانك را نيز به قتل رساندند. از مغازه دارهاى محلى اخاذى مى كردند و... اما خودشان به اين موضوع واقف بودند كه چنانچه كارهاى مشابهى انجام دهند، دير يا زود دستگير مى شوند، بنابراين رو به قمار آوردند و پول كلانى هم از اين راه به جيب زدند. در آن زمان جدى ترين رقيب «باگزى» گروهى به نام «ماسرييا» بودند و باگزى تصميم داشت با او وارد جنگ شود و او را از بين ببرد. گروههاى گانگسترى زيادى وجود داشت، اما باند «باگزى» و «ماسرييا» از همه قوى تر بودند. هر گروه مى خواست رئيس كل باشد.
«لوسيانو» به باند «ماسرييا» پيوست، اما همچنان دوستى خود با «باگزى» و «مير» را حفظ كرد. «باگزى» و «مير» تصميم گرفتند اقداماتى انجام دهند تا «لوسيانو» رئيس باند «ماسرييا» شود، بنابراين ملاقاتى با اين گروه و رئيس آن «ماسرييا» ترتيب دادند و طى اين ملاقات با كمك «لوسيانو»، «ماسرييا» را به قتل رسانيدند، بنابراين رئيس باند «لوسيانا» شد . در آن زمان رقيب ديگرى به نام باند «مارانزانو» هم وجود داشت كه لوسيانو بسرعت رئيس اين باند به نام «سال مارانزانو» را نيز به قتل رسانيد. ديگر رقيبى باقى نمانده بود.
در سال ۱۹۱۹ تجارت مشروبات الكلى ممنوع اعلام شد و باگزى و گروهش، از طريق قاچاق مشروبات الكلى غير قانونى حسابهاى بانكى خود را پر كردند.
چند سال بعد گروه جديدى به رياست برادران «فرب رازو» تشكيل شد كه اين باند جديد دشمن سرسخت «باگزى» بود. براى از بين بردن «باگزى»، آنها بمبى در خانه وى كار گذاشتند، اما باگزى در ثانيه هاى آخر متوجه وجود بمب شد و آن را از پنجره به بيرون پرتاب كرد اما در اثر انفجار بمب زخمى شد و خانه اش نيز ويران شد.
«باگزى» در بيمارستان بسترى شد، ولى تصميم گرفت انتقام بگيرد. برادران «فرب رازو» متوجه وخامت اوضاع شدند. آن دو كه «تونى» و «لوييز» نام داشتند، تصميم به فرار گرفتند. باگزى سريعتر وارد عمل شد و با كمك «مير» از بيمارستان فرار و به خانه «تونى» رفت و در حضور پدر و مادرش او را به قتل رسانيد و به بيمارستان بازگشت.
چند روز بعد بلافاصله با كمك «مير»، باگزى همراه با خانواده اش به يك خانه مجلل و بزرگ در «هاليوود» نقل مكان كردند. خيلى زود «باگزى» روابط دوستانه اى با هنرپيشگان برقرار كرد و پولهاى كلان به آنها قرض داد و در صنعت سينما سرمايه گذارى كرد، كار به جايى رسيد كه صنعت سينما با كمك او پيشرفت شايانى كرد و محبوبيت او دوچندان شد.
او ساختن هتلى به نام «فلامينگو» را در همانجا آغاز كرد. در نيمه هاى راه، پولش تمام شد و كار ساخت هتل متوقف. با كمك «لوسيانو» و «لنسكى» دوباره پروژه راه اندازى شد و در سال ۱۹۴۷ تمام قرضها و بدهيها نيز پرداخت شد. درآمد حاصله از هتل بسيار عالى بود و تازه «سيگل» طعم يك زندگى آرام و خوب را مى چشيد. اين آرامش زياد طول نكشيد و در ۲۰ ژوئن سال ۱۹۴۷ ساعت ۱۰‎/۳۰ شب «باگزى» درحالى كه در منزل استراحت مى كرد، مورد اصابت ۴ گلوله قرار گرفت و به قتل رسيد.
در آن زمان او ۴۲ سال داشت.
خبر مرگ وى جنجال جهانى برپا كرد، اما در مراسم تدفين او فقط اعضاى خانواده اش حضور داشتند، حتى دوستان صميمى اش نيز در مراسم شركت نكردند. «مير» با تلفن از خانواده وى عذرخواهى كرد و مشغله فراوان را بهانه كرد. پليس تا مدتها به او مشكوك بود و فكر مى كرد او مى خواست از شر «باگزى» خلاص شود، اما او همه چيز را انكار كرد.
هيچ كس به اتهام قتل «باگزى» دستگير نشد و اين پايان پرونده جنايتكار خوش تيپ نيويوركى بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |