|
درجهان حوادث ماجراهاى قتلهاى سريالى در ديگر نقاط جهان
«باگزى سيگل» گانگستربى رحم نيويوركى
|
|
|
لى لى معين باگزى اسم مستعار يكى از جنايتكاران خطرناك اواخر قرن ۱۹ است. او در ميان باندهاى خرابكار و جنايتكار از شهرت و احترام خاصى برخوردار بود! اما هيچ كس جرأت صدا كردن «بنجامين سيگال» را با نام مستعار نداشت. چون بدون شك يا كشته مى شد و يا بشدت زخمى! مردم نيويورك به خاطر صورت عصبانى و خلق و خوى وحشتناك او، اين نام را برايش انتخاب كرده بودند و اين لقبى بود كه سيگل از شنيدنش هميشه بيزار بود. مثل بسيارى از گانگسترهاى كلاسيك و معروف، «باگزى» هم فردى خوش لباس و جذاب بود، اما در عين حال مردى عصبى و بى رحم كه در يك خانواده فقير به دنيا آمده بود. پدر و مادر روس او در سال ۱۹۰۵ به نيويورك مهاجرت كردند و بنجامين در همان سنين كودكى شاهد وجود فقر در خانواده بود و از ديدن رنج و مشقتى كه والدينش براى به دست آوردن هر «سنت» مى كشيدند، در عذاب بود و با خود عهد كرد كه تحت هر شرايطى در آينده بايد ثروتمند شود تا بتواند آن روزهاى سخت را جبران كند. در همان اوايل جوانى متوجه شد كه به دست آوردن پول از راههاى خلاف آسانترين و سريع ترين راه در جنگل نيويورك است. همان زمان با فردى به نام «ميرلنسكى» آشنا شد. آنها به كمك هم باندى را شكل دادند كه بعدها تبديل به يكى از خطرناكترين و جنايتكارترين باندهاى آمريكا شد. هر دو آنها گذشته يكسانى داشتند و هدف مشخصى را براى آينده دنبال مى كردند. ديرى نپاييد كه «باگزى» شهرت زيادى پيدا كرد و پرخاشگرى اش زبانزد همگان شد، به نحوى كه معروف بود اسلحه او به طور خودكار اقدام به قتل آدمها مى كند. آنها اولين قتل را به خاطر «چارلى لوسيانو» انجام دادند. چارلى يكى از دوستان آنها بود كه به اتهام قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد؛ يك پليس جوان ايرلندى باعث به زندان افتادن او شده بود. وقتى چارلى از زندان آزاد شد، سريعاً تصميم گرفت انتقام بگيرد، اما «ميرلنسكى» از او خواست تا كمى صبر كند، يك سال بعد چارلى را به يك مسافرت چند روزه فرستادند تا به همراه باگزى از پليس جوان انتقام بگيرند. «لوسيانو» در مسافرت بود كه اين قتل عملى شد و از آن به بعد هيچ كس جسد پليس ۱۹ ساله ايرلندى را پيدا نكرد. در جريان اين قتل، زنى كه در محل متوجه قاتلين - «باگزى» و «مير» - شده بود، از سوى آن دو و لوسيانو بشدت مورد ضرب و شتم واقع شد تا سكوت كند، اما آنها به خاطر ضرب و شتم زن جوان دستگير شدند. با اين حال زن جوان براى محاكمه آنها در دادگاه حضور پيدا نكرد و بدين ترتيب آنها آزاد شدند. آنها ظرف چند سال، كارهاى متفاوتى انجام دادند، از دو بانك سرقت كردند، يك كارمند بانك را نيز به قتل رساندند. از مغازه دارهاى محلى اخاذى مى كردند و... اما خودشان به اين موضوع واقف بودند كه چنانچه كارهاى مشابهى انجام دهند، دير يا زود دستگير مى شوند، بنابراين رو به قمار آوردند و پول كلانى هم از اين راه به جيب زدند. در آن زمان جدى ترين رقيب «باگزى» گروهى به نام «ماسرييا» بودند و باگزى تصميم داشت با او وارد جنگ شود و او را از بين ببرد. گروههاى گانگسترى زيادى وجود داشت، اما باند «باگزى» و «ماسرييا» از همه قوى تر بودند. هر گروه مى خواست رئيس كل باشد. «لوسيانو» به باند «ماسرييا» پيوست، اما همچنان دوستى خود با «باگزى» و «مير» را حفظ كرد. «باگزى» و «مير» تصميم گرفتند اقداماتى انجام دهند تا «لوسيانو» رئيس باند «ماسرييا» شود، بنابراين ملاقاتى با اين گروه و رئيس آن «ماسرييا» ترتيب دادند و طى اين ملاقات با كمك «لوسيانو»، «ماسرييا» را به قتل رسانيدند، بنابراين رئيس باند «لوسيانا» شد . در آن زمان رقيب ديگرى به نام باند «مارانزانو» هم وجود داشت كه لوسيانو بسرعت رئيس اين باند به نام «سال مارانزانو» را نيز به قتل رسانيد. ديگر رقيبى باقى نمانده بود. در سال ۱۹۱۹ تجارت مشروبات الكلى ممنوع اعلام شد و باگزى و گروهش، از طريق قاچاق مشروبات الكلى غير قانونى حسابهاى بانكى خود را پر كردند. چند سال بعد گروه جديدى به رياست برادران «فرب رازو» تشكيل شد كه اين باند جديد دشمن سرسخت «باگزى» بود. براى از بين بردن «باگزى»، آنها بمبى در خانه وى كار گذاشتند، اما باگزى در ثانيه هاى آخر متوجه وجود بمب شد و آن را از پنجره به بيرون پرتاب كرد اما در اثر انفجار بمب زخمى شد و خانه اش نيز ويران شد. «باگزى» در بيمارستان بسترى شد، ولى تصميم گرفت انتقام بگيرد. برادران «فرب رازو» متوجه وخامت اوضاع شدند. آن دو كه «تونى» و «لوييز» نام داشتند، تصميم به فرار گرفتند. باگزى سريعتر وارد عمل شد و با كمك «مير» از بيمارستان فرار و به خانه «تونى» رفت و در حضور پدر و مادرش او را به قتل رسانيد و به بيمارستان بازگشت. چند روز بعد بلافاصله با كمك «مير»، باگزى همراه با خانواده اش به يك خانه مجلل و بزرگ در «هاليوود» نقل مكان كردند. خيلى زود «باگزى» روابط دوستانه اى با هنرپيشگان برقرار كرد و پولهاى كلان به آنها قرض داد و در صنعت سينما سرمايه گذارى كرد، كار به جايى رسيد كه صنعت سينما با كمك او پيشرفت شايانى كرد و محبوبيت او دوچندان شد. او ساختن هتلى به نام «فلامينگو» را در همانجا آغاز كرد. در نيمه هاى راه، پولش تمام شد و كار ساخت هتل متوقف. با كمك «لوسيانو» و «لنسكى» دوباره پروژه راه اندازى شد و در سال ۱۹۴۷ تمام قرضها و بدهيها نيز پرداخت شد. درآمد حاصله از هتل بسيار عالى بود و تازه «سيگل» طعم يك زندگى آرام و خوب را مى چشيد. اين آرامش زياد طول نكشيد و در ۲۰ ژوئن سال ۱۹۴۷ ساعت ۱۰/۳۰ شب «باگزى» درحالى كه در منزل استراحت مى كرد، مورد اصابت ۴ گلوله قرار گرفت و به قتل رسيد. در آن زمان او ۴۲ سال داشت. خبر مرگ وى جنجال جهانى برپا كرد، اما در مراسم تدفين او فقط اعضاى خانواده اش حضور داشتند، حتى دوستان صميمى اش نيز در مراسم شركت نكردند. «مير» با تلفن از خانواده وى عذرخواهى كرد و مشغله فراوان را بهانه كرد. پليس تا مدتها به او مشكوك بود و فكر مى كرد او مى خواست از شر «باگزى» خلاص شود، اما او همه چيز را انكار كرد. هيچ كس به اتهام قتل «باگزى» دستگير نشد و اين پايان پرونده جنايتكار خوش تيپ نيويوركى بود.
|