دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Feb 6, 2006
فرهنگ و هنر
۳۳۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
مرورى بر جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر
• سرنوشت مبهم يك ازدواج نمادين درعالم هنر از زبان احمدرضا دالوند
مرورى بر جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر
درجست وجوى تفاوت
246705.jpg
مهرزاد دانش
در ايام برگزارى جشنواره فيلم فجر، طى مطلبى كه در همين نشريه و به همين قلم نوشته شده بود، اشاراتى به مايه هاى داستانى و مضمونى آثار شركت كننده در جشنواره شده بود كه بر اساس آن نوعى تقسيم بندى ۸ گانه نيز انجام گرفته بود و قالب هاى مستند، معناگرا، جنگ، تاريخى، كمدى، تجربى، كودك، و خانوادگى ‎/ اجتماعى در طى آن تشخيص داده شده بودند. از آن جا كه نگارنده متأسفانه موفق به تماشاى برخى آثار از جمله فيلم هاى مربوط به سينماى مستند و كودك جشنواره نشد، با صرف نظر از اين آثار، در اين مجال به ساير جنبه ها و فيلم ها ى جشنواره پرداخته مى شود كه با توجه به اتمام اين مراسم آكنون مى توان نگاه جدى تر و صائب ترى را در مورد آنها شكل بخشيد.
الف ) فيلمهاى معنا گرا: اصطلاح معناگرايى در مناسبات سينمايى كشور با اين كه بيش از يك سال است كه از رواجش مى گذرد، اما هنوز واجد ابهاماتى است كه موجب مى شود در طبقه بندى فيلم هاى مربوط به آن تا حد زيادى بحث سليقه به ميان آيد ؛ نكته اى كه در نوشتار حاضر نيز جارى است. دو فيلم ابراهيم خليل الله و مسيح اگر چه به دو موضوع عميقاً مذهبى، يعنى زندگى دو تن از پيامبران اولوالعزم پرداخته بودند، اما به دليل ساختار مجموعه اى خود و تدوين مجدد براى نسخه سينمايى، واجد نقص هايى بودند كه به مناسبات دراماتيك اثر لطمه مى زد و بين مقاطع مختلف زندگى آن دو پيامبر، گسست حسى ايجاد مى كرد ؛ نكته اى كه در مورد اغلب فيلم‎/ سريال هاى تلويزيونى صادق است. از دور دست و سفر به هيدالو راجع به تحول آدم هايى سرگشته بودند كه در جست و جوى معنايند. فيلم اول اگر چه ايده هايى جذاب در باب فضيلت فرهنگ مكتوب، تحت الشعاع قرار گرفتن مناسبات فرهنگى و هنرى و فكرى در سايه سرمايه سالارى، و همچنين وحدت معنايى بين هر سه اپيزودش دارد، و همين موجبات متانت و وقار كار را فراهم آورده است؛ اما از عواملى مثل موسيقى غليظ، رابطه غير ارگانيك بين كاراكترها، و پاره اى نمادهاى گل درشت لطمه مى خورد. فيلم راعى نيز بازخوانى قصه خضر و موسى (ع) در بستر زمانى معاصر است كه به رغم برخى قابليتها دچار درازگويى شده است آنچنان كه اتفاقات فيلم را مى توان بسيار كمتر از وضعيت فعلى كرد بى آنكه تفاوت چندانى در ماهيت اثر داشته باشد. وقتى همه خواب بودند اثرى شعارى راجع به حج و معانى عرفانى آن بود و با بهره گيرى از تمهيدات كليشه اى مثل موسيقى سانتى مانتال، اسلوموشن هاى مكرر و بى ظرافت و. . . در صدد برانگيختن عواطف خام تماشاگرش بود. اما فيلم به آهستگى به خوبى توانسته بود تقابل دو ديدگاه مذهبى را كه يكى در پى ظواهر است و ديگرى به جوهره اخلاقى و انسانى دين نظر دارد ترسيم كند و روندى متناسب بين فرم و محتوى را شكل بخشد.
ب ) فيلم هاى تاريخى: سينماى تاريخى از آنجا كه منبع اصلى خود را از لابلاى اسناد و مدارك خشك و نه چندان دراماتيك دوران گذشته باز مى جويد و در عين حال در مسيرى آكنده از روايات متناقض به سر مى برد، به طور كلى ژانرى دشوار به نظر مى آيد. يدالله صمدى در شهر آشوب اگرچه سعى كرده است با تلفيق حكايتهاى غير همزمان تاريخى و همچنين افزودن آن به مايه هاى داستانى غير واقعى بر اين مشكل فايق آيد اما به دليل همان ساختار مجموعه تلويزيونى خود دچار مشكلات فراوانى در روايت پردازى و شخصيت سازى شده است. فيلم ديگر يعنى شاهزاده ايرانى، البته اين مشكل را ندارد چرا كه اولا موضوع آن در كل اسطوره و افسانه است و ثانيا منبع اقتباسش گنجينه درخشانى همچون شاهنامه فردوسى است، اما اينكه نورى زاد در دومين تجربه سينمايى اش تا چه حد در ترجمان داستان رستم و اسفنديار موفق بوده است امرى است كه چندان پاسخ مثبتى در بر ندارد در عين اينكه نفس شهامت او در اولين اقتباس سينمايى از شاهنامه در سالهاى بعد از انقلاب تحسين برانگيز است.
ج ) فيلم هاى جنگى: غير از شب بخير فرمانده كه آن را نديده ام، مهمترين اثر جنگى جشنواره به نام پدر حاتمى كيا بود كه به رغم درخششش در مناسبات داورى جزء كارهاى نه چندان ارزشمند سازنده اش است. فيلم مشكلات فراوانى دارد كه مهمترين آنها يكى بى انسجامى د ر لحن روايى اثر است آن سان كه فيلم با ملودرام اغاز مى شود سپس حادثه اى مى گردد و دست آخر تبديل به كارهاى پرو پاگاندايى مى شود. مشكل دوم عدم قابليت مايه داستانى اثر ( قطع پاى دخترى كه روى مين كاشته شده توسط پدرش رفته است ) به پيوند با ايديولوژى مورد نظر حاتمى كيا است و اين قضيه آنچنان پررنگ است كه حتى خود حاتمى كيا هم در پايان فيلم مايه اصلى درام را يعنى همان پاى دختربه امان خدا رها مى كند.
د ) فيلم هاى كمدى: چند مى گيرى گريه كنى اگر چه به عنوان اولين كار بلند سينمايى شاهد احمد لو پذيرفتنى است اما خود فيلم به رغم ايده بشدت جذابش پرداخت خوبى ندارد و بيشتر متكى به همان مايه هاى خام است و در برخى از صحنه ها هم به يكجور لودگى و فيلمفارسى نزديك مى شود. هوو نشاندهنده بازگشت داوود نژاد به سبك صميمانه اى است كه در آثارى از قبيل مصايب شيرين و بچه هاى بد است اما با اينحال خود فيلم يك اثر متوسط است كه بيشترين اتكايش به بازى تلويزيونى رضا عطاران است و مابقى كار آكنده از مايه هاى خاله زنكى و فيلمفارسى است كه البته هر چه باشد بهتر از آثار عجيب و غريبى نظير ملاقات با طوطى و هشت پاست.
ه ) فيلم هاى تجربى: يكى از مشخصه هاى اساسى جشواره امسال كثرت آثار بلند تجربى بود كه برخى از آنها مثل كارگران مشغول كارند و آفسايد به رغم ساختار متفاوتشان با روند كلى سينما به شدت حرفه اى بودند و جدا از قابليت جذب تماشاگر دلمشغولى هاى هنرى سازندگانشان را نيز همراه داشتند. اما برخى از آثار مثل زمان مى ايستد با توجه به فقدان مؤلفه اساسى نظير يك فيلمنامه نهايى و پرداخت شده بيشتر شبيه به يك اثر بى جهت گسترش يافته از يك مايه دراماتيك مناسب با فيلم كوتاه بودند نكته اى كه در مورد چند كيلو خرما براى مراسم تدفين نيز به چشم مى خورد. مواجهه ابراهيمى فر اگرچه بازگشت اين فيلمساز را پس از هفده سال به سينما نويد مى داد اما خود اثر بر خلاف مايه مفرح و غافلگير كننده اى كه دارد پرداختى پيشگويانه و كسالت بار روى آن صورت گرفته است. شبانه صرفا يك كليپ دو ساعته بود بى آنكه سازندگانش به اين نكته اساسى بيانديشند كه كليپ ساختارى كوتاه مدت مى طلبد و حاصل كار آنها موجبات خستگى چشم و ذهن تماشاگر را فراهم مى كرد با اينكه ايد ه كار و زحمتى كه كارگردانها در پرداخت آن كشيده اند مثال زدنى است.
و ) فيلم هاى خانوادگى - اجتماعى: مشخصه ديگر آثار امسال بحث نابسامانى نهاد خانواده بر اساس خيانت متقابل زن و شوهر به يكديگر به عنوان مضمون اصلى فيلمها بود. اكثر فيلمها اين نكته را به صورتى خام مطرح كرده بودند كه ازآن ميان تنها چهارشنبه سورى فيلمى قابل تامل بود آنسان كه طبق نظر اكثر كارشناسان بهترين فيلم جشنواره به حساب مى آمد. فرهادى داستان فيلمش را با ظرافت از يك موقعيت فرودستانه به يك فضاى متعلق به طبقه متوسط مى برد تا اشفتگى هاى پنهان ذهنى، عاطفى و معيشتى آدمهاى اين قشر را مرور كند. بازى ها، فيلم بردارى، تدوين، صحنه آرايى و بالاخص كارگردانى اين فيلم در سطحى تحسين برانگيز قرار گرفته است كه قطعا جزو آثار شاخص اجتماعى سينماى امسال و كلا سينماى ايران خواهد بود. از ديگر فيلم هاى قابل اشاره در اين مجال كافه ستاره سامان مقدم بود كه يك پيشرفت قابل ملاحظه در كارنامه سينمايى اش به حساب مى آيد. فيلم ساختار اپيزوديك متناسب با سياليت مضمونى اثر دارد و به خوبى توانسته است ناكامى عاطفى و اقتصادى اقشار پايين جامعه را با روايتى جذاب تعريف كند. باغ فردوس پنج بعدازظهر هم اگرچه ضعف هايى در زمينه پردازش نقطه اوج داستانش دارد اما با عنايت به ريزه كارى هايى كه در امر شخصيت پردازى دارد جزو آثار خوب شايقى به حساب مى آيد. زمستان است اگرچه اقتباسى ادبى از داستان محمود دولت آبادى است، اما جنبه هاى انسانى و پر قدرت داستان را درنياورده است و فضايى بى روح و تخت را به تصوير كشيده است. پرونده هاوانا بارى سياسى دارد اما چنان در مناسبات خانوادگى و عشقى آدمهاى فيلم غرق شده است كه فرجام روايت سياسى كار نامشخص و بى ربط پايان مى پذيرد. ستاره هاى جيرانى با اين كه به نظر مى رسد در اكران عمومى چندان موفق نباشد اما موضوعى شريف و پر اهميت را در خود نهان دارند: از دست رفتگى و فراموش شدگى حيثيت و شرافت انسانى آدمهاى سينما كه در پشت جذابيت هاى ظاهرى آن پنهان شده است. شوريده در بين آثار اخير سجادى كه موضوعات جنايى روانى را در برداشتند ضعيف ترين كار محسوب مى شود و عناصرى از قبيل گره پردازى و گره گشايى و شخصيت پردازى آدمها قوام لازم را در درام كار پيدا نكرده اند.
در مجموع جشنواره امسال مثل هر سال ديگر واجد آثار خوب، متوسط و ضعيفى بود كه پيكره اصلى يك سال سينماى ايران را تشكيل مى دهد. در اين بين عقب گرد نسبى كارها به لحاظ ارزشهاى سينمايى بود. آيا دليل اين وضعيت به اين بر مى گردد كه جشنواره امسال خالى از آثار نسل قديمى سينما نظير مهرجويى، تقوايى و. . . بود ؟ آيا نسل دوم و سوم بعد از گذشت نزديك به سى سال از احياى مجدد سينماى ايران همچنان اعتبارشان وابسته به حضور نسل اول كارگردانهاست ؟ اين پرسشها معطوف به دغدغه اى است كه تماشاى آثار امسال جشنواره آنرا پديد آورده است و شايد در سال آينده كه فيلمها جدا از فضاى جشنواره و در كميت بيشترى به نمايش در خواهند آمد پاسخ ديگرى به سؤالات فوق داده شود.
نگارخانه ها
در نگاه شهر
246747.jpg
بام بهشت، مجموعه آثار تجلى بسم الله
در سوره قرآنى (خط معلى)


اثر حميد عجمى
مؤسسه فرهنگى هنرى صبا، فرهنگستان هنر
در يادداشت ضميمه كارت دعوت نمايشگاه آمده است: «... ليلة القدرى بايد تا به دست و زبان، بتوان از تلاش مجدانه و همت عاشقانه بزرگانى تقدير كرد كه با توكل رياضت مشق بر پنجه مبارك نهادند و حرمت خوشنويسى سنتى را چنان پاس داشتند كه از اعتبار رفيع حرف عاليات، فيوضات اقدس بر پيكر حروف مقدس نازل گرديد تا از آن پس الفاظ ياران صديق زبان و دست هنرمندان خوشنويس باشند در ابراز تعشق به ساحت ارجمند حضرت بارى.
روز ازل از كلك تو يك قطره سياهى
بر روى مه افتاد كه شد حل مسائل
زمان برگزارى: ۱۰ تا ۳۰ بهمن ماه ۱۳۸۴ ـ نشانى: ميدان فلسطين، نبش سينما فلسطين، خيابان شهيد مظفر، پلاك ۵۳ ـ تلفن: ۱۱-۶۶۴۹۴۵۰۸ (سالن نگارخانه ملى ايران)



گالرى سيحون
نمايشگاه نقاشى سميرا كرمى چمگردانى‎/ ليسانس نقاشى از دانشگاه آزاد اسلامى ‎/۱۳۸۴ ديپلم گرافيك‎/۱۳۸۰ ديپلم علوم تجربى‎/۱۳۷۹ نمايشگاه گروهى گالرى لاله‎/۱۳۸۳ حضور در چهارمين ساليانه نقاشى معاصر اصفهان در موزه هنرهاى معاصر اصفهان ‎/۱۳۸۳ حضور در دومين جشنواره جوانان۱۳۷۹
زمان برگزارى: ۱۵ تا ۱۸بهمن ،۱۳۸۴ از ساعت ۱۰صبح تا ۶بعدازظهر.
نشانى: خيابان وزرا (خالد اسلامبولى) كوچه چهارم، شماره۳۰
تلفكس: ۸۸۷۱۱۳۰۵
مديرنگارخانه: معصومه سيحون

گالرى گلستان
نمايشگاه عكس (عاشقانه هاى دست به دست)، غوغا بيات.
زمان برگزارى: ۱۴ تا ۱۸بهمن،۱۳۸۴ افتتاح ۱۴بهمن از ساعت ۴ تا ۸بعدازظهر، ساير روزها از ۴ تا ۸بعدازظهر
نشانى: دروس، خيابان كماسايى، شماره،۴۲ تلفن: ۲۲۵۴۱۵۸۹
برنامه هاى زمستان ،۱۳۸۴ گالرى گلستان:
۱۳-۷بهمن۸۴- گلى توكلى‎/ مجسمه
۱۸ -۱۴بهمن۸۴ - غوغا بيات‎/عكس
۲۷-۲۱بهمن۸۴- صفورا عظيمى‎/ نقاشى
۲۸بهمن تا ۴اسفند۸۴- ثريا امان پور‎/ طرح و ساخت زيورآلات
۱۱-۵ اسفند۸۴- بهمن نيكو‎/ آبرنگ
۱۸-۱۲اسفند۸۴- ناهيد آرين‎/ نقاشى
۲۵-۱۹اسفند۸۴- فخرى گلستان‎/ سفال و سراميك
مدير نگارخانه: لى لى گلستان
خانه عكاسان ايران
۷۲ اثر از ۷۲ عكاس ‎/ هشتاد و هفتمين دوره نمايشگاه هاى «خانه عكاسان ايران» ‎/ تمامى تالارها عاشوراييان.
زمان برگزارى: ۱۷ بهمن تا ۴ اسفند ،۱۳۸۴ پنجشنبه ها ۹ تا ۱۴ (ظهرها به مدت ۱ ساعت تعطيل است)
نشانى: انتهاى خيابان غربى سميه، حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى - خانه عكاسان ايران.
تلفن گويا و دورنگار: ۸۸۸۰۹۷۱۷
تلفن نمايشگاه: ۸۸۸۹۵۰۵۴
تلفن فروشگاه محصولات عكاسى: ۸۸۸۹۵۲۴۶
تلفن واحد آموزش: ۸۸۸۹۲۰۱۰
مدير نگارخانه: رسول اولياءزاده

نگارخانه والى

نمايشگاه نقاشى فرناز ضابطيان
زمان برگزارى: ۱۳ تا ۱۸ بهمن ماه ،۸۴ از ساعت ۳ تا ۷ بعدازظهر
نشانى: ميدان ونك، خيابان شهيد خدامى (بيژن) پلاك ۸۶ - تلفن: ،۸۸۰۴۷۶۹۸ فاكس: ۸۸۰۴۳۶۸۷
مدير نگارخانه: مژگان والى پور

گالرى كمال الملك

نمايشگاه نقاشى گروهى زهرا ترشيزى، مريم عقيقى، نگين سقراط.
زمان برگزارى: ۲۱ تا ۲۶ بهمن ماه ،۸۴ از ساعت ۱۶ تا ۲۰
نشانى: پاسداران، گلستان سوم، ساختمان شماره ،۱۱ گالرى كمال الملك، تلفن: ۲۲۵۶۵۴۳۴

نگارخانه آريا

گالرى يك: نقاشى هاى پرديس حسينى
گالرى دو: عكس هاى مارينا باگاتيروا (ازبكستان)
ساعات بازديد: افتتاحيه ۸ -۴ بعدازظهر، روزهاى عادى: ۷-۳ بعدازظهر
زمان برگزارى: ۲۴ تا ۳۰ بهمن ۱۳۸۴
نشانى: خيابان وليعصر، بالاتر از سه راه عباس آباد، كوچه زرين، پلاك ۱۱ - تلفن: ۸۸۷۱۶۴۰۱
مدير نگارخانه : آريا شكوهى اقبال

خانه كاريكاتور ايران (سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران)
(ترور و تروريسم در خانه كاريكاتور ايران)
مسابقه بين المللى اينترنتى ترور و تروريسم برگزيدگان خود را شناخت. به گزارش روابط عمومى خانه كاريكاتور ايران، اين مركز از ابتداى تابستان ۱۳۸۴ از طريق سايت ايران كارتون اقدام به اعلام فراخوان مسابقه كاريكاتور با موضوع ترور و تروريسم كرد.
در اين مسابقه از ۴۴ كشور دنيا ۵۸۲ هنرمند آثار خود را از طريق ايميل ارسال كردند كه پس از پايان مهلت ارسال، اين آثار در تاريخ ۲۲ دى ماه سال جارى توسط هيأت داوران متشكل از: محمدحسين نيرومند، بهران عظيمى و مازيار بيژنى در خانه كاريكاتور ايران داورى شد و نتايج زير به دست آمد:
نفر اول: انريك لاكاستا (كوبا)
نفر دوم: برنارد بوتون (فرانسه)
نفر سوم: محمود مختارى (ايران)
همچنين هيأت داوران «استفان دسپوردوف» از بلغارستان را شايسته دريافت جايزه ويژه دانست.
گزيده اى از اين آثار به مناسبت دهه فجر از ۱۳ تا ۳۰ بهمن ماه ۸۴ در محل خانه كاريكاتور برپاست.
ساعت بازديد: همه روزه از ۹ صبح تا ۱۷ بعدازظهر
نشانى: خيابان شريعتى، تقاطع همت، خيابان گل نبى غربى، بعد از ميدان كتابى، شماره ،۶۰ تلفن: ۲۲۸۶۸۶۰۰

نگارخانه آرته

نمايشگاه گروهى نقاشى: طاهره اردستانى، اكرم توانا، فرشته خادمى.
زمان برگزارى: ۱۳ تا ۱۸ بهمن ،۸۴ از ساعت ۳ تا ۷ بعدازظهر
نشانى: بزرگراه كردستان، شيراز جنوبى، خيابان عليخانى، خيابان گلستان، ۱۲ مترى دوم شماره ،۳۳ تلفن: ۸۸۰۳۱۶۵۲

نگارخانه گيتا

نمايشگاه نقاشى پرويز درگاهى
زمان برگزارى: ۱۳ تا ۱۸ بهمن ماه ۸۴ از ساعت ۴ تا ۸ شب
برنامه نمايشگاه هاى نگارخانه گيتا
تا پايان سال ۸۴:
- ۲۷ بهمن تا ۲ اسفند ۸۴:
نمايشگاه نقاشى گروهى استاد منوچهر نيازى و هنرجويان:
پريناز پرنيان، مهين جهرمى، ثمينه كاتبى، على ترابى.
۴ تا ۹ اسفند: نمايشگاه نقاشى مهرى صيرفى
۱۱ تا ۱۶ اسفند: نمايشگاه گروهى:
احمد اسفنديارى، منوچهر نيازى، شادروان شيوايى (كاكو)، مرتضى رازفر، منوچهر توانفر، فرزانه نورزاد.
۱۸ تا ۲۳ اسفند ۸۴: نمايشگاه نقاشى آكريليك نازيلا خطيب زنجانى
نشانى: خيابان شريعتى، خيابان ظفر، خيابان اطلسى، كوچه ،۱۵ پلاك ،۹۴ تلفن: ۲۲۲۶۱۹۳۹ - ۲۲۲۶۱۹۳۶ - ۲۲۲۲۲۵۵۹
مديريت: گيتا مهذب فر

گالرى ثروت

نمايشگاه آثار گرافيك «نياز ضياء بخش»
زمان برگزارى : ۲۳ تا ۲۹ ۱۳۸۴ - ساعت بازديد: ۳ تا۷ بعدازظهر
نشانى: جردن - بالاتر از ظفر - خيابان بابك مركزى - اولين بن بست سمت چپ پلاك ۳۵ - تلفن: ۸۸۷۹۸۷۰۷

گالرى ارژنگ

نمايشگاه نقاشى محمدرضا احمدزاده
زمان برگزارى : ۶ تا ۱۱ اسفند ساعت بازديد: ۴ تا ۷ بعدازظهر
نشانى: ميدان ولى عصر، بلوار كشاورز، فلسطين شمالى، كوچه مرتضى زاده - پلاك ۲۲
تلفن: ۸۸۹۶۹۵۳۲

نگارخانه مژده

نمايشگاه گروهى نقاشى:
با آثارى از : منوچهر نيازى - ايرج شايسته پور - سعيده فرهنگ - هايده توتونچى - عليرضا اسماعيلى - حميده حجار - نازنين افشار - افسانه صفرى - مژده طباطبايى ...
زمان برگزارى : ۲۸ بهمن تا ۳ اسفند ۱۳۸۴ ، ساعات بازديد: ۳ تا ۷ بعدازظهر
نشانى: سعادت آباد - علامه شمالى - خيابان ۱۸ شرقى پلاك ۷۱
تلفن : ۲۲۰۶۷۴۴۲
مدير: مژده طباطبايى

نگارخانه باران :

مجسمه هاى چوبى جمشيد مراديان
زمان برگزارى: ۲۳ بهمن تا ۵ اسفند ۸۴ ، ساعات بازديد ۴ تا ۸ شب
نشانى: دركه ، خيابان شهيد احمدپور نبش كوچه غزال پلاك ۷
تلفن: ۲۲۴۰۷۷۷۲
مدير نگارخانه : روحانى

مجموعه تاريخى سعدآباد
موزه هنر ملل
نمايشگاه ريزنگارى جواهر نشان - منوچهر روشن روان
زمان برگزارى : ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۸۴ - ساعات بازديد از ۹ صبح تا ۴ بعدازظهر
نشانى: خيابان ولى عصر، خيابان شهيد فلاحى (زعفرانيه) ، خيابان شهيد طاهرى.
تلفن: ۹ -۲۲۲۸۲۰۳۱ (داخلى موزه هنر ملل ۲۴۵)
مديريت موزه هنر ملل: مژگان خورشيد افشان (خورشيدى)


گالرى هفت ثمر


نمايشگاه «عكس و نقاشى» آذين راد (عكاس) و اميرعلى گلريز (نقاش) ، تحت عنوان:
هستى مبهم.
در كارت دعوت نمايشگاه مى خوانيم:
«سهروردى يا شيخ اشراق، منشأ عقل را نورى مى داند كه همه عقول را منور ساخته و ايرانيان قديم آن را «بهمن» مى ناميدند».
زمان برگزارى: ۲۸ بهمن تا ۳ اسفند ۸۴ ، از ساعات ۴ تا ۸ بعدازظهر.
نشانى: گالرى هفت ثمر، خيابان مطهرى، خيابان كوه نور، كوى پنجم، شماره ۲۵ تلفن: ۸۸۷۳۱۴۰۳
معرفى كتاب
246732.jpg
نام كتاب: دومين جايزه سالانه
(عكاسى مطبوعاتى كاوه گلستان)
كتابى ديگر به جمع كتابهاى بسيارى كه در دو دهه گذشته در زمينه عكس منتشر شده است، اضافه شد. بهانه انتشار اين كتاب ديدنى، برگزارى يك مسابقه عكاسى بوده است. اين مسابقه با ياد و احترام عكاس فقيد «كاوه گلستان» برپا شده بودكه با توجه فاصله زمانى كه از برپايى اين نمايشگاه مى گذرد، از آن در مى گذريم و به كتاب منتشر شده مى پردازيم.
كتاب، در ۱۰۰۰ نسخه و ۱۳۱ صفحه چاپ شده و ۸۰۰۰ تومان قيمت دارد. ناشر آن «نشر ديگر» و از دو بخش عمده: الف) تك عكس ، ب ) مجموعه عكس تشكيل شده است در بخش تك عكس آثارى از: حسن قريب، سيدجليل حسينى زهرايى، رضا خدادادى، اميرخلوصى، مجيد خمسه، فرهاد رجبعلى، سارا ساسانى، عليرضا سعيد هارويان ، محسن صالحى، لعيرضا صوت اكبر، حسن قائدى ، امين نظرى ، اميد صالحى ، كاوه كوثرى ، امير ادهم، كاوه اسفنديارى، سميه ايمانى، مونا سرتوه، بهزاد فيروزى، نيوشا توكليان، سيدعلى سيدى، حميد سعيدى ... در بخش «مجموعه عكس» آثارى از: مهرانه آتشى، سامان اقوامى، محمدحسن امينى، مريم جماليان، تورج خامنه زاده، حسين سلمان زاده، سپيده شاهوردى، اميد صلاحى، بهنام صديقى، اشرف سادات طباطبايى نسب، آرش فايض ، عباس كوثرى، احسان ميرباقرى و اميد نريمانى چاپ شده است. آثار عرضه شده در كتاب ، در هنگام برپايى نمايشگاه توسط هيأت داوران : رخشان بنى اعتماد (فيلمساز موضوعات اجتماعى ) ، يونس شكرخواه (روزنامه نگار) ، كامران جبرئيلى (دبيرعكس آژانس آسوشيتدپرس ‎/ بخش خليج فارس) ، حسن سربخشيان (عكاس مطبوعات و عكاس آسوشيتدپرس ) و جيحان عمار(معاون دبير عكس آژانس AFP  - نيكوزيا، قبرس) ، مورد ارزيابى قرار گرفته است. از ميان «۳۹۰۸» عكس، ۹۲۷ عكس در بخش «تك عكس» و ۲۹۸۱ عكس در بخش «گزارش تصويرى  بود. برپايى مسابقات عكاسى، در زمان و مكان محدود، تعداد بسيار كمى از مخاطبان احتمالى را جذب مى كند، اما انتشار يك مجموعه در قالب كتاب مى تواند هم فعاليت نمايشگاهى را براى هميشه ثبت كند و هم به ثبت آثارى بپردازد و مخاطبان وسيع تر و بيشترى را جذب كند.


كتاب فراموشى
(مجموعه عكس هاى فرشيد آذرنگ)
ناشر: مؤسسه فرهنگى پژوهشى چاپ و نشر نظر
شمارگان: ۱۰۰۰ نسخه، ۱۳۰ صفحه
چاپ نخست: ۱۳۸۴
فرشيد آذرنگ در پيشگفتار كتاب فراموشى مى نويسد: «كتاب حاضر مجموعه عكس و نوشته است براى خود من جاذبه آن، جاذبه پراكندگى و شخصى بودن آن است. در اين بين يادداشت ها و كلاً زبان و واژه، بيهوده مى كوشند تا فاصله ميان عكس ها را پر كنند».
آذرنگ مى افزايد: «محيط عكاسى من آميزه اى است از خانه و شهر و طبيعت حاشيه شهر. اگر مجموعه است، به خاطر اين است و اگر هم نيست باز هم به خاطر همين است. اين كتاب، فقط تجمعى است از بعضى تكه ها و آثار كه يادگار خود من است يا هر آنچه از ديگران دوست داشته ام و به معناى دقيق و سليس واژه، به دلم نشسته است».
و در چند سطر بعد مى خوانيم: «... همه عكس هاى يادگارى برايم با ارزش، معنادار و مهم نيستند، جز آنهايى كه با امروز من نسبت برقرار مى كنند. عكس هاى گذشته، همه آن چيزهايى است كه در عكس هاى نونى نيست. بنابراين عكس هاى گذشته، در حكم غياب اند. عكس ها به حضور چيزى در گذشته اشاره نمى كنند بلكه به نبود آن درحال اشاره دارند، پس مستند نيستند، به معناى دقيق كلمه، عكس هاى يادگارى اند»
ماجراى گم شدن
تابلوى نقاشى ازدواج مرتضى مميز
• سرنوشت مبهم يك ازدواج نمادين درعالم هنر از زبان احمدرضا دالوند
احمدرضا دالوند
در نخستين روز پس از درگذشت هنرمند فقيد مرتضى مميز، در روز يكشنبه ۶ آذرماه ۸۴ در صفحه آخر روزنامه ايران، يادداشتى با عنوان «خالق نشانه هاى آشنا خاموش شد»، توسط اين قلم به چاپ رسيد.
۴۴ سال پس از خلق يك تابلوى نقاشى و چند ماه پس از درگذشت مرتضى مميز، اين روزها در برخى محافل هنرى صحبت از تابلويى مى شود كه ظاهراً سرنوشت آن در پرده اى از ابهام است.
246771.jpg
بيان اين خاطره كه به ۲۶ سال پيش مربوط مى شود، شايد به پيدا شدن اين اثر كمك نكند، اما به نزديك شدن بيشتر ما به اين تابلو ممكن است يارى برساند:
سال ۱۳۵۸ بود و دانشگاه تهران روزهاى عجيبى را سپرى مى كرد. گويى همه مى دانستيم كه در يكى از صفحات مهم كتاب تاريخ ايران حضور داريم.
به جرأت مى گويم كه هيچ شعفى و هيچ جذبه اى در هيچ كجاى جهان نمى توانست با شوق زيستن در آن فضا مقايسه شود.
سال ۵۸ هيچ شباهتى با سالهاى قبل و سالهاى بعد از ۵۸ نداشت. سال ،۵۸ سال ۵۸ بود. چيزى مثل «نوجوانى» بود. نوجوانى كه آخرين نشانه هاى كودكى را طى كرده ولى هنوز گام در دنياى آدم بزرگ ها نيز نگذاشته: نه خامى كودكانه را و نه پختگى بلوغ را دارد. در پنجاه و هشت چيزى بود كه هرگز تكرار نخواهد شد. صفاى باطن آدم هايى كه «۵۸» را در خود زنده نگه داشته اند، هنوز هم به ندرت پيدا مى شود. در چنين فضايى بود كه به دانشگاه تهران، دانشكده هنرهاى زيبا راه پيدا كردم. در آن زمان، در سال اول رشته هنر، انتخاب رشته اى در كار نبود و يك سال اول دروس عمومى و پايه داشتيم.
در ترم دوم سال اول درسى بود تحت عنوان آشنايى با رشته هاى تجسمى، تا دانشجويان سال اولى بتوانند يكى از رشته هاى: نقاشى، گرافيك، مجسمه سازى و طراحى صنعتى را آگاهانه انتخاب كنند.
ما هنوز سال اولى بوديم و در شمار كسانى كه در رشته خاصى تحصيل مى كردند، به حساب نمى آمديم. استاد ما در درس طراحى، هانيبال الخاص بود.
يك روز هانيبال با هيجان هميشگى اش اعلام كرد كه: بچه ها، مى دانيد توى دانشكده شما يك انبار پر از تابلوهايى هست كه كارنامه فارغ التحصيلى دوره هاى گذشته رشته نقاشى را نشان مى دهند؟
وى ادامه داد: من فقط مى دانم كه آنجا محل نگهدارى تابلوهاى زيادى است كه خيلى از آنها الآن ريش سفيد نقاشى ما هستند و اسم و رسمى دارند. بعضى تابلوها هم يادآور نام كسانى است كه از يادها رفته اند و يا اصلاً كسى اسم شان را نشنيده است. الخاص گفت: چه فايده دارد كه اين همه تابلو در يك فضاى تاريك و سربسته نگهدارى شود؟ هانيبال ما دانشجويان سال اولى را تشويق (بخوانيد تحريك) كرد تا به هر طريقى شده در انبار را باز كنيم و تابلوها را از انزواى فراموش شده خارج كنيم. فضاى حاكم بر دانشكده طورى بود كه مى شد از اين اقدامات غيرمترقبه و نامرسوم انجام داد. ما هم در و پيكر محل نگهدارى تابلوها را در يك اقدام دست جمعى باز كرديم. الخاص هم از نفوذ خودش استفاده كرده و بزرگترين سالن دانشكده را واقع در بالاى رستوران دانشكده و در محلى كه هم مرز با دانشكده ادبيات بود، در اختيار ما گذاشت.
ديدن آن همه تابلو كه روزى به عنوان پايان نامه و تز ليسانس اجرا شده و با نظر هيأت ژورى، ژوژمان (قضاوت) شده و نمره قبولى گرفته اند، براى ما سال اولى ها خيلى هيجان انگيز بود. در بين تابلوها به دنبال يك امضاى آشنا مى گشتيم: على اكبر صادقى، عباس كيارستمى، روئين پاكباز، سهراب سپهرى، منصور قندريز، على آذرگين، صادق بريرانى، على اسفنديارى، محمدعلى شيوايى (كاكو)، پاينده شاهنده، سيما كوبال و... مرتضى مميز!
نام هاى بسيارى در آن نمايشگاه بى نظير و استثنايى ديده مى شد، تابلويى با امضاى مشهور مميز، اما با همه تفاوت داشت. مميز مضمونى كاملاً تازه و غيرمنتظره را انتخاب كرده بود. موضوع تابلوى پايان  نامه او يك مراسم عروسى بود. تعدادى آدم، غالباً با كت و شلوار مشكى، كراوات زده، مرتب و مؤدب كنار هم ايستاده اند و عروس و دامادى را در حلقه خود گرفته اند. در مركز تابلو داماد (تصوير مميز جوان) در كنار عروس (تصوير نيم تنه مجسمه ونوس بر روى چهارپايه) به چشم مى خورد.
افراد حاضر در تابلو، در واقع اساتيد وقت هنرهاى زيبا هستند. مميز براى تحقق ايده اش مى بايستى همه حاضرين را با شبيه سازى بسيار دقيق و واقع نمايانه تصوير مى كرد، و نيم تنه ونوس را با تكنيك ساخت و ساز (آنتيك) و فضاسازى صحنه اعم از ديوار، پارچه، چوب، گچ، تور و چهره آدم ها را با مهارت اجرا مى كرد تا بتواند موازين و معيارهاى آكادميك استاد على محمد حيدريان را برآورده سازد. طراحى و اجراى دقيق تك تك عناصر بصرى، چشم سختگير على محمد حيدريان را قانع كرده و رضايت او را جلب كرده بود، اما فضاسازى تابلو، حس و حال متفاوت و مدرنى دارد كه برحسب ضرورت موضوع، اجرايى واقع نمايانه را مى طلبيده است. نقل است كه به علت سختگيرى هاى استاد حيدريان و تأكيد ويژه اى كه آن مرحوم بر آكادميسم داشت، مميز اين تابلو را مخفيانه در بيخ گوش استاد نقاشى كرد، ولى به هنگام ارائه در مراسم فارغ التحصيلى، نظر استاد حيدريان و ساير اعضاى هيأت ژورى را جلب كرده و با بالاترين نمره قبول شد.
با نظارت هانيبال الخاص، همگى در حال نصب تابلوها بوديم تا يك نمايشگاه انقلابى و غيرمنتظره را فراهم كنيم.
به خاطر دارم هانيبال الخاص كه سابقه جدال لفظى با مرتضى مميز داشت در مقابل تابلوى مميز ايستاد و همه دانشجويان را جمع كرد و با اشاره به دست داماد (تصوير مميز در تابلو) كه در جيب كت اش بود، به همه ما گفت: «ببينيد، چون مميز نمى توانسته« دست» بكشد، كلك زده و دستش را توى جيب اش فرو كرده». و اضافه كرد: «هركس نتواند «دست» بكشد، طراحى اش ضعيف است و هركس كه طراحى اش ضعيف باشد، معلوم است كه نقاش نمى شود و مجبور است گرافيست شود».
هانيبال اين كلمات را با خنده اى بدجنسانه و ظفرمندانه بيان مى كرد و به طور غيرمستقيم به ما كه دوره يك ساله عمومى را در سال نخست مى گذرانديم، خط مى داد كه به رشته گرافيك، جايى كه بزرگانش نمى توانند «دست» بكشند، نرويم و جذب رشته نقاشى شويم.
در آن روزهاى پرغوغاى سال ،۵۸ نمايشگاه استثنايى پايان نامه دانشجويى هنرمندان از اواخر دهه ۳۰ تا سال ۵۷ به ديوار دانشگاه نصب بود. اما ازدحام اخبار و حوادث سياسى و انقلابى، موجب شده بود كه رسانه هاى آن زمان چنين فرصت تكرار ناشدنى را از دست بدهند.
در ارديبهشت ماه ۸۴ (امسال)، وقتى كه هانيبال الخاص چند ماهى را در تهران مى گذراند، شبى درباره مميز صحبت مى كرديم. هانيبال كه طرح هاى كتاب گيل گمش مميز را به تازگى در «مان هنرنو» ديده بود، ازدقت و قدرت بيان طرح هاى مميز با شگفتى و احترام ياد كرد. و پا را فراتر گذاشته، نام او را در زمره معدود هنرمدانى برشمرد كه بيان اكسپرسيونيستى را به درستى درك كرده اند. شنيدن اين توصيفات از كسى كه ۲۶ سال پيش آن برخورد را در جمع دانشجويان با نقاشى ونوس مميز كرده بود، براى من حيرت آور بود و هنگامى كه حيرت مرا ديد با مكثى طولانى و حالتى متفكرانه گفت: «هميشه بين من و مميز درگيرى لفظى بود، ... در همه اين سالها، نه او به درستى من را شناخته و نه من او را ...» هانيبال حتى از من خواست كه تحسين او را به مميز انتقال دهم.
در يكى از همان روزهاى سال ۵۸ كه نمايشگاه ياد شده در هنرهاى زيباى تهران برقرار بود، يكى از دانشجويان گرافيك (م.ع) موضوع را با مميز در ميان گذاشت. مميز با اينكه از رويارويى با الخاص كمى اكراه داشت، اما از فرط كنجكاوى به ديدن نمايشگاه آمد. جمله اى كه مميز در لحظه روبرو شدن با تابلويش، گفت، هرگز فراموش نمى كنم. مميز در حالى كه از تعجب خيره به اثر نگاه مى كرد گفت: «توى آسمان ها دنبالش مى گشتم، اينجا بوده، تو انبار...!؟».
همان روز از (م.ع) خواست، شما كه انبارها را به هم مى ريزيد، اين تابلو را هم براى من از اينجا خارج كن. تابلوى ونوس توسط (م.ع) از نمايشگاه خارج شد. در اين مورد هيچ شكى ندارم. اما چگونگى انتقال تابلو به مميز را به خاطر ندارم. (م.ع) اخيراً در يك تماس تلفنى به من گفت: تابلو را به مميز تحويل داده است و مميز در ازاى اين زحمت او، قول داده بود كه يكى از كارهاى جديدش را به (م.ع) هديه كند. (م.ع) مى گويد مميز هيچ وقت به قولش عمل نكرد و كادوى مرا نداد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |