دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Feb 6, 2006
چشم انداز
۳۳۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بررسى
۱۰۰جنگ بزرگ تاريخ
قدرت تعيين كننده نيروى هوايى
246711.jpg
على غفورينتيجه نبرد
نبرد خليج فارس را مى توان نقطه عطف نبردهاى هوايى دانست.
درسهاى اين جنگ محدود به مسائل رزمى نيز نيست. درعرصه بين الملل اين جنگ هشدارى بود براى كشورهاى مستقل در دنياى تك قطبى. بنابراين بررسى اين جنگ را از دو زاويه نظامى و سياسى بررسى مى كنيم:
۱- زاويه سياسى
الف: اتحاد شوروى در ۱۹۹۰ در آستانه فروپاشى قرارگرفته بود و هيچكس تعريفى از دنياى پس از شوروى نداشت. شكست صدام حسين به دنيا نشان داد كه از اين پس ممكن است جهان شاهد جنگهاى يك طرفه و نابرابر باشد. حال آنكه قبل از اين يكى از دو ابرقدرت بزرگ جهان به كمك كشور قربانى مى شتافتند.
ب: آمريكا در جنگ ۱۹۹۱ با ازبين بردن ارتش غول آساى صدام و تبليغ اين پيروزى به دنيا ديكته كرد كه اگر بخواهد قادر است با بسيج عمومى انبوهى از كشورها هر قدرت منطقه اى را درهم بكوبد و اين بخش نظامى نظم نوين جهانى بود.
ج: ازنظر روحى و سياسى پيروزى سريع آمريكا در جنگ كويت و عراق سبب شد تا كابوس ويتنام در شنزارهاى منطقه دفن شود و مردم آمريكا خيال كنند كه از اين پس دولت آنها در هر نبردى به پيروزى سهل و آسان دست مى يابد.
د: آمريكا با درهم كوبيدن رژيم بعث عراق به كشورهاى منطقه و جهان هشدار داد كه نظم سنتى منطقه اصلاً نبايد تغييركند و هركس به دنبال تغيير اين شرايط برود بايد آماده براى جنگ شود.
۲- آثار نظامى
الف: درس اول جنگ عراق، قدرت روزافزون اطلاعات در جنگهاى جديد است. آمريكا با استفاده از بمب افكنهاى ديد در شب، ماهواره ها، جاسوسان خود و حتى موشكهاى هوشمند هر حركت ارتش عراق را تحت كنترل داشت و فضاى واقعى از جنگ را دراختيارداشت. بالعكس بغداد به دليل بى اطلاعى از فضاى ميدان نبرد در «فقر مطلق اطلاعات» بود.
ب: قدرت تكنولوژى جديد جنگى دراين نبرد خود را نشان داد و معلوم شد كه طى سالهاى ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ جمهورى خواهان آمريكا با صرف سالانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ ميليارددلار بودجه دفاعى بيكار نبوده اند و چه سلاحهاى گران و مخربى را ساخته اند. اين نبرد از نظر نابرابرى تلفات حيرت آور است، ۱۴۹ كشته و ۵۱۳ زخمى متفقين در برابر ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار كشته و زخمى عراق.
ج: جنگ خليج فارس نشان داد كه ديگر دوران ارتشهاى عظيم به سرآمده و در يك «نبرد نوين» آنچه اهميت دارد قدرت آتش، سرعت جابه جايى، هوش نيروها و ابتكار فرماندهان است. صدها هزار سرباز عراقى به محض حمله متفقين از لشكرهاى متلاشى شده خود فراركرده و تا هفته ها در بيابانهاى منطقه بى آب و غذا متوارى شدند.
نبود انگيزه و مرعوب شدن آنها سبب شد تا آنها تن به خجالت آورترين شكست تاريخ بدهند. حال آنكه صدام خيال مى كرد درجنوب دجله و فرات ۴۲ لشكر را (حداقل برروى كاغذ) دراختيار دارد.
د - تغيير قوانين لجستيك
اگرچه سيستم به كارگيرى جنگ برق آسا را براى از كار انداختن دشمن آلمانها در جنگ دوم جهانى ابداع كردند و اسرائيلى ها درجنگهاى ۱۹۵۶ و ۱۹۶۷ به كار گرفتند اما آنچه در جنگ صحرا (يا توفان صحرا) رخ داد چيز ديگرى بود. ۲ سپاه عظيم در يك شنزار گرم و بى آب و علف ظرف ۷۲ ساعت ۳۰۰ كيلومتر در عمق خاك دشمن پيشروى كرده و منطقه اى به وسعت ۳ برابر خاك كويت (حدود ۶۰ هزار كيلومترمربع) را به تصرف درآوردند در حالى كه تنها يك جاده در منطقه براى استفاده كاميونها وجود داشت.
برروى اين جاده ۴۵۰۰ كاميون متفقين به طور دائم در رفت وآمد بود و علاوه بر اين هواپيماهاى ترابرى سى - ۵ و سى - ۱۳۰ هزاران تن ملزومات را در بسته هاى عظيم بادى با چتر نجات بر سر راه نيروهاى در حال حركت مى ريختند.
هـ - تغيير نقش نيروى هوايى
از زمانى كه در جنگ هاى نيمه اول قرن بيستم نيروى هوايى به عنوان عامل مهم در نبردها مطرح شد تا سال ۱۹۹۱ اعتقاد اكثر فرماندهان عالى ستادها و به ويژه فرماندهان زمينى اين بود كه هواپيما هرگز نمى تواند توان رزمى يك واحد بزرگ زمينى را از بين ببرد ناتوانى آلمان در جلوگيرى از پيشروى ارتش گروههاى بزرگ روس در جنگ دوم جهانى، ناتوانى ۵ هزار هواپيماى آمريكا در جنگ ويتنام در جلوگيرى از پيشروى ويتنام جنوبى و ناتوانى نيروى هوايى تقويت شده عراق در جلوگيرى از پيشروى نيروهاى ايرانى در فاو همگى مؤيد اين مسأله بودند. اما در جنگ خليج فارس مشخص شد حتى ارتشى به استعداد ۴۲ لشكر را مى توان تنها با نيروى هوايى از كار انداخت.
در حقيقت نيروى زمينى عراق در ۲۴ فوريه (قبل از آغاز حمله زمينى) جنازه اى بيش نبود و حمله زمينى متفقين«تنها يك نمايش بزرگ بود» ارتشى كه يك سوم آن از بين رفته، سربازان آن از خانه و كاشانه خود هيچ خبرى ندارند، فرماندهان نمى دانند با چه كسى و در كجا بايد بجنگند، گرسنگى و كمبود مهمات كل واحدها را رنج مى دهد و روزانه ۱۸۰۰ سورتى پرواز عليه آن انجام مى شود چگونه مى تواند در برابر ارتش زمينى تازه نفس ۱۶ مليتى متفقين دوام آورد.
آيا ارتش عراق محكوم به شكست بود؟
صدام حسين احمق ترين سردار تاريخ بوده و هست اشتباه احمقانه زندگى او در ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ رخ داد و اشتباه احمقانه تر او به مرداد ۱۳۶۹ (حمله به كويت) بازمى گردد، آخرين اشتباه احمقانه او در جنگ دوم خليج فارس در فروردين ۱۳۸۲ بازمى گردد كه سبب خاتمه زندگى سياسى او شد.
اما احمقانه ترين اشتباه از او از دست دادن ۳۹ روز حياتى در جنگ خليج فارس بود. او كاملاً فاقد تدبير يك فرمانده بود. اگر آنقدر جسور بود كه مى توانست به كويت در ۱۹۹۰ حمله ببرد بايد جسارت مى كرد و پس از آغاز حمله هوايى متفقين در ۱۷ ژانويه ۱۹۹۱ به نيروهاى غيرآماده متفقين در شمال عربستان حمله مى برد. شكى نبود كه واحدهاى زرهى او خيلى سريع موفق به عقب راندن متفقين مى شد.
برترى ۲ بر يك او در بخش زرهى در كنار برخوردارى از آتش توپخانه پيروزى او را تضمين مى كرد. سرفرمانده ارتش آمريكا در جنگ خليج فارس نورمن شوارتسكف اذعان مى كند كه كابوس ما حمله پيش دستانه صدام بود. او مى گويد: صدام با دست هاى خودش هزاران تانك و زره پوش را در صحرا (به دليل اتخاذ موضع دفاعى) دفن كرد.
تك محدود عراق در حمله به شهر خفجى در شمال عربستان در ۳۰ ژانويه آسيب پذيرى خطوط دفاعى متفقين را نشان داد. در اين عمليات محدود ۱۲ تفنگدار آمريكايى و ۱۸ سرباز سعودى كشته شدند و اگر ۳۰ سرباز عراقى از بين رفتند اما مى توان تصور كرد حركت ۲۰ لشكر زرهى (قبل از آنكه تحت تأثير بمباران ضعيف شوند) مى توانست چه حجم تلفاتى بر آمريكاييها وارد كند و دست كم بزرگترين شكست نظامى تاريخ را نصيب عراقيها نكند.
نبرد ۱۰۰
جنگ عراق و آمريكا
حوادث پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمريكا رابر آن داشت تا از «فرصتها» نهايت استفاده را كرده و بالعكس «تهديدهاى احتمالى آينده» را از هم اكنون خنثى كند. از جمله اين تهديدهاى احتمالى خطر قدرت گرفتن دولتهاى قدرتمند مخالف آمريكا در خاورميانه بوده و هست. آنچه كه آمريكا را مى تواند به سادگى از پا بيندازد مسأله انرژى است. نياز اين كشور در سال ۲۰۰۴ روزانه ۲۰ ميليون بشكه نفت است كه دوسوم اين رقم از خارج تأمين مى شود و ۷۰ درصد اين ماده پر ارزش متعلق به خاورميانه بوده و تنها ۷ كشور عربستان، ايران، عراق، كويت، امارات متحده، قطر و بحرين از نيمه قرن ۲۱ به بعد نفت دارند. بنابراين اين گلوگاه استراتژيك اگر در «اين سالها خلأ قدرت» به دست آمريكا بيفتد خيال آمريكا براى كل قرن ۲۱ راحت است و بالعكس مى تواند رقباى احتمالى خود نظير اروپاى غربى و چين را از اين ناحيه تحت فشار بگذارد.
بهانه سلاحهاى كشتارجمعى
آمريكا از اواخر دهه ۹۰ به بهانه وجود سلاحهاى كشتارجمعى صدام حسين را شروع به تهديد كرد و اين تهديد در زمستان ۱۳۸۱ (ژانويه ۲۰۰۳) به اوج خود رسيد در اسفند ۱۳۸۱ (مارس ۲۰۰۳) به اوج خود رسيد دراين زمان آمريكا با ۲۵۰هزار سرباز، ۱۰۰۰ تانك و حدود ۹۰۰هواپيما آماده هجوم به عراق بود. اين در حالى بود كه نيروهاى عراقى دراين زمان كمتر از ۳۵۰هزار سرباز، ۳۰۰هواپيما، ۱۰۰۰دستگاه توپ و ۲۵۰۰ دستگاه تانك تخمين زده مى شدند كه به دليل گرفتارى اقتصادى عراق، ناشى از ۱۲ سال تحريم اصلاً اوضاع مناسبى نداشتند. آمريكا تنها بر روى ۶ لشگر گارد رياست جمهورى كه در اطراف بغداد بودندحساب باز مى كرد.
آغاز حمله
۲۹اسفند ۱۳۸۱ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) آمريكا حمله را با بمباران سنگين بغداد براى كشتن مقامات مهم نظامى و امنيتى عراق آغاز كرد. بمب هاى ده تنى و موشكهاى كروز در مقياس گسترده عليه بغداد به كار گرفته شد و همزمان ۱۹ شهر ديگر عراق زير آتش هوايى و دريايى قرار گرفت.
بمب افكنهاى نامرئى بى - ۱و اف - ۱۱۷ مراكز اصلى عراق را پياپى مورد حمله قرار دادند و نيروهاى انگليسى به فاو و نيروهاى آمريكايى به ام القصردر جنوب عراق حمله كردند اما عليرغم آنكه از نظر آنها عمليات ساده فرض شد تيراندازان عراقى به خوبى از پس مهاجمان برآمدند.
با سقوط يك هواپيماى آمريكايى در اول فروردين، سقوط يك هلى كوپتر با ۱۶ سرنشين آمريكاييها اولين تلفات را تحمل كردند اما ۴ لشگر آمريكايى به سرعت از بيابانهاى جنوب عراق گذشته و به جنوب ناصريه شهر استراتژيك مجاور رود فرات رسيدند. از طرف ديگر بصره نيز عليرغم بمباران شديد توسط بمب افكنهاى استراتژيك بى - ۵۲ و دهها هواپيماى انگليسى تسليم شد و لشگرهاى انگليسى ناگزير دست به محاصره شهر زدند. تا اين زمان ۲هزار سورتى پرواز و ۱۰۰۰ موشك كروز عليه عراقيها به كار گرفته شده بود. در جنوب ناصريه و بصره آمريكا و انگليس براى اولين بار با دفاع سنگين عراقيها بويژه لشگر ۵۱ عراق مواجه شدند اين در حالى بود كه نبرد در ۱۵۰كيلومترى عمق خاك عراق صورت مى گرفت.
روز چهارم نبرد پس از آنكه مجدداً تك تيراندازان عراقى چند سرباز متفقين را از پاى درآوردند و در جنوب ناصريه حملات متعدد آمريكا بى فايده نشان داد، ژنرال ريچارد مايرز رئيس ستاد مشترك آمريكا و طراح اصلى حمله اذعان كرد كه دفاع عراق محكم تر از پيش بينى هاى اوليه بوده و بنابراين جنگ، ساده نخواهد بود. آمريكايى ها دريافتند كه استراتژى عراق در اين جنگ دفاع در شهرها و حومه آنها است و هر از چندى يك پاتك نيز عليه مهاجمان به اجرا در مى آيد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |