سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 7, 2006
فرهنگ و هنر
۳۳۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به كارنامه سينماى ايران در توليد آثار تاريخى _ مذهبى
يك پنجره
ناصر صفاريان
Nasser@saffarian.ws

۱
آنچه در جشنواره فيلم فجر امسال ديديم، نشانه بالا آمدن سطح كيفى متوسط آثارى است كه قرار است سال آينده بر پرده سينماهاى كشور نقش ببندد. ديگر از فيلم هاى بسيار ضعيف خبرى نيست و با فيلمى روبرو نمى شويم كه تماشاگر را احمق فرض كند و غيرمنطقى را به اسم منطق قالب كند. هر چند همه فيلم هاى اكران را در جشنواره نديده ايم و ضعيف ترها خارج از چارچوب جشنواره قرار دارند، ولى همين حد هم نشانه اى از فضاى كلى سينماست و مى توان برآيند كلى را درك كرد.
ضعيف ها كمتر شده و متوسط ها بيشتر. اين يعنى بالا آمدن ميانگين كيفى سطح سينماى ايران. چيزى كه دو سه سال است شروع شده و حالا بيش از پيش به سرانجام رسيده. اما نيمه خالى اين نيمه پر اين است كه تعداد آثار شاخص و فيلم هاى تأثيرگذار و تكان دهنده اى كه خاطره شود و در ياد بماند و در ذهن ثبت شود هم كاهش پيدا كرده. كمتر فيلمى مى بينيم كه شاهكار باشد و فيلمسازان شاخص هم اغلبشان در قياس با قبل و در مقايسه با خودشان فيلم متوسط مى سازند.نمونه اش فيلم خارج از جشنواره «يك بوس كوچولو»ست و فيلم حاضر در جشنواره «به نام پدر». دو فيلم متوسط از دو كارگردانى كه پيش از اين فيلم هاى خوبى ساخته اند. نتيجه اش هم كاهش فروش فيلم هاست كه دو سه سال است گريبان سينماى ايران را گرفته است. فيلم متوسط، استقبال متوسط و فروش متوسط.
۲
«گفت وگو با سايه» مهمترين فيلم مستند ايرانى جشنواره بيست و چهارم فجر به حساب مى آيد. البته اين نگاهى است مربوط به پيش از جشنواره و بر مبناى سابقه فيلمسازى كارگردان نام آشناى آن، خسرو سينايى. ولى وقتى فيلم را مى بينيم، حاصلش تعجب است و بس.«گفت وگو با سايه» از آن مستندهاى غيرجذابى است كه نه به كار مخاطب خاص مى آيد، نه به درد مخاطب عام مى خورد. موارد مطرح شده در فيلم، كوچكترين تازگى براى مخاطب خاص ندارد و همه چيز پيش از اين در كتاب هاى مربوط به موضوع آمده است. در واقع، فيلم به درد كسى مى خورد كه آن كتاب ها را نخوانده باشد و چنين كسى هم تحمل تماشاى چنين فيلمى را تا به آخر ندارد. فيلم سه شخصيت دارد كه درباره موضوع مورد بحث به تحقيق مشغول مى شوند و نه بازى خوبى دارند و نه شكل مباحثه شان جذابيت سينمايى دارد.مهمترين مشكل فيلم، خنثى بودن آن است و ساختى كه بيش از هر چيز ملاحظه كارانه است و عارى از جسارت و جذابيت و اين از فيلمساز بزرگى كه پيش از اين فيلم هاى بسيار خوبى مانند در كوچه هاى عشق و عروس آتش را ساخته و مستندساز برجسته اى است، بعيد به نظر مى رسد.به هر حال، هر فيلمساز بزرگى هم كارهاى كوچكى در كارنامه اش دارد. «گفت وگو با سايه» فيلم ضعيفى از يك فيلمساز خوب است، پس مى توان به آينده دل بست و به فيلم خوب بعدى اين فيلمساز مهم.
۳
اين هم از ژان دولابروير، نويسنده فرانسوى:واى بر آن كس كه نتواند تنها باشد.
نگاهى به كارنامه سينماى ايران در توليد آثار تاريخى _ مذهبى
... داوران در راهند
246849.jpg
پيمان شوقى
يكى از اهدافى كه از سالهاى آغازين انقلاب همواره مورد تأييد و تأكيد معماران آرمانخواه سينماى نوين ايران بود، توجه به مضامين تاريخى مربوط به صدر اسلام در قالب فيلمهاى عظيمى بود كه گفته يا ناگفته به الگوهاى معتبرى چون «محمد رسول الله» (مصطفى عقاد _ ۱۹۷۷) و سوپرپروداكشن هاى مذهبى هاليوود نظر داشتند. تغذيه فرهنگ انقلاب اسلامى از مواريث فرهنگى شيعه و سابقه چند قرن هنرهاى نمايشى _ آيينى كه جلوگاه تمام عيار فرهنگ اعتقادى اين مذهب و آيينه دار غفلت زداى آن در برخورد با تعاريف اجتماعى و روزمرگى ها در قالب مجالس شبيه خوانى و تعزيه خاندان رسول خدا پيشاپيش اين انتظار و توقع را در نظر همه پديد آورده بود كه در مناسبات جديد نمايشى و سينمايى كشور (چه در نمايش هاى صحنه اى، تله تئاترها و چه در سينما) با جلوه هايى از اين مواريث مواجه شوند و خصوصاً در جايى كه به حمايت هاى دولتى از راه اندازى توليدات سينمايى مربوط مى شد شاهد توجه به مضامين مربوط به صدراسلام و تصوير بزنگاههاى تاريخى فرهنگ شيعه باشند. عمده دلايلى كه چنين توقعى را موجه مى ساختند به قرار زيرند:
۱- ترويج و تحكيم باورهاى اعتقادى مردم، تصحيح تحريفات راه يافته به فرهنگ مذهبى عامه و ابلاغ پيام تاريخى انقلاب اسلامى به جهان از اهداف و وظايف دولت جديد بود و توليد آثار سينمايى با مضمون پرداختن به اصل يا حواشى قيام عاشورا در اين مسير نقش مثبتى دارد.
۲- توجه به مضامين تاريخى و مذهبى در شرايط ملتهب سال نخست انقلاب و جنگ، مفر مناسبى براى دورى جستن از سوءتفاهم ها و برداشت هاى ناخواسته اى بود كه ممكن بود به عنوان انگ هاى سياسى دامن هنرمندان و كارگزاران فرهنگى دولت را بگيرند و ضمناً راهكار مناسبى براى تربيت و تجربه عوامل جديد توليد در دوران جديد به شمار مى رفت.
۳- پرداختن به نقاط عطف تاريخ اسلام، نقطه شروع مناسبى براى جلب اعتماد بسيارى از مراجع عظام و اقشار مذهبى جامعه بود كه به دليل سابقه سوء سينماى مبتذل تجارى (از بدو ورود سينما به كشور) شديداً نسبت به كاركرد مثبت فيلم و سينما در يك جامعه دينى ترديد يا موضع منفى داشتند و در صورت جلب اعتماد نقطه اتكاى خوبى براى آغاز تحكيم مناسبات سينماى انقلابى كشور هم از بعد فرهنگى و هم از نظر اقتصادى بودند.
۴- و بالاخره اينكه به دليل فقدان بضاعت و تجربه توليدات عظيم تاريخى در سينماى ايران، نبود دانش و تجربه كار (هم از لحاظ امكانات فنى و هم نيروى انسانى) و عدم توانايى بخش خصوصى از ورود به اين عرصه ها براى راه اندازى و ساخت فيلمهاى عظيم و آبرومندى كه هم با سوپرپروداكشن هاى غربى قابل قياس باشند و هم در قبال مضامين شان سربلند از آب درآيند چاره اى جز سرمايه گذارى هاى كلان دولتى نبوده و نيست.
البته در مقابل اين دلايل، موانع عمده اى نيز قابل ارزيابى بودند كه عمدتاً ملهم از شرايط زمانى و ناظر به الزامات ويژه اى بودند كه به تصميم گيران و مسؤولان دولتى تحميل مى شد: اول شرايط ويژه جنگى كشور كه در كوران فقدان تعاريف قانونى براى سرمايه گذارى هاى فرهنگى، راه اندازى پروژه هاى عظيم را چه به لحاظ تأمين بودجه و چه از نظر حفظ امنيت عوامل با سؤال مواجه مى كرد و دوم، يافتن و جلب همكارى كادر سازنده اى كه بتوان حاصل كارشان را پيشاپيش ارزيابى كرد و نگران مشكل تراشى ها و سوءبرداشتهاى بعدى كه در حال و هواى خاص آن سالها رايج بود نشد.
على رغم تمام اين مسائل، تماشاگران تلويزيون در نوروز سال ۶۱ با مشاهده آنونس فيلمى ايرانى كه وعده يك ضيافت بصرى در حد درام هاى عظيم مذهبى را مى داد غافلگير شدند. «سفير» فيلمى بود از كارگردانى غيرمشهور (فريبرز صلاح) با استفاده از سوپراستار سينماى آن زمان ايران و خيل بازيگران سرشناس با زمان طولانى و صحنه هايى از فوران درگيرى هاى خشن در مصاف شمشير و بدن با حضور خيل سياهى لشكرها و صحنه هاى شورش و نبردهاى خونين كه همگى در فيلمهاى ايرانى كم نظير يا بى نظير ارزيابى مى شدند و اين آنونس ها، انبوه جمعيت را به تماشاى فيلم كشاند كه فراتر از ارائه نماهاى قطع سرودست و چارشاخ در گلو كردن و يا حجم انبوه موسيقى اركسترال، با سرمايه گذارى سنگين پانزده ميليون تومانى (در سالهايى كه هزينه توليد فيلم زير يك ميليون تومان بود) و از همه مهمتر با پرداختن قابل قبول، عنوان نخسيتن فيلم عظيم مذهبى سينماى ايران را به خود اختصاص داد. «سفير» هوشمندانه براى پرهيز از محذورات و محظورات آثار دينى كه به تاريخ صدر اسلام مى پرداختند، هوشمندانه از پرداخت به زندگى خاندان طهارت پرهيز كرده به شرح رؤيايى يكى از چهره هاى گمنام تاريخ شيعه (كه سفير حسين(ع) نزد مشايخ كوفه بود) با دستگاه خلافت مى پرداخت تا از طريق غيرمستقيم، راوى مصائب و آلام وارده بر حضرت و نزديكان و پيروانش باشد. از «قيس بن مسهر صيداوى» در تاريخ فقط آنقدر آمده كه براى تكميل مأموريت «مسلم بن عقيل» به كوفه رفت و مثل او به شهادت رسيد و فريبرز صالح علا اطلاعات تاريخى پيرامون قهرمان فيلمش را با ارائه تحليل هاى دراماتيك از اوضاع و احوال سياسى وقت و نسبت دوگانه طبقات مختلف اجتماعى كوفه با سيستم حكومت و خاندان رسول پر كرد تا روايتگر ترديدهايى باشد كه در نهايت به خلف وعده و تنها گذاشتن فرزند رسول خدا و ظهور تراژدى عظيم جهان شيعه انجاميد. همچنين تلاش او براى گذر از كليشه ها از جمله در ترسيم چهره اشقيا قابل ذكر است كه مشخصاً در ترسيم سايه روشن هاى شخصيت متزلزل ابن زياد (با بازى به ياد ماندنى مرحوم عزت الله مقبلى) قابل ذكر و ستايش است.
ساخت و پرداخت فيلم اما در عين آن كه در قياس با بضاعت روز سينماى ايران قابل قبول است اما كماكان ميراث دار آسيب شناسى توليدات تاريخى سينماى فارسى به نظر مى رسد و كاستى هاى چشمگيرى در كاربرد طراحى و اجراى صحنه و لباس و گريم و دكور و موسيقى و بازى ها دارد. امروز در نگاهى تاريخى بايد «سفير» را به عنوان يك گام محكم اول تلقى كرد و به هوشمندى سازندگانش در شيوه مواجهه با مقوله توليدات عظيم آفرين گفت. چرا كه با انتخاب مناسب مضمون (پرداختن به حواشى درام عاشورا) و شيوه توليد معقول (استفاده از امكانات انسانى و لجستيكى سپاه پاسداران توسط حسن جلاير تهيه كننده فيلم) و جذب سرمايه متناسب با نيازهاى توليد، پايه گذار شيوه اى منطقى براى مواجهه با مشكلات و مسائل مادى و معنوى توليدات عظيم مذهبى در سينماى ايران شدند و افسوس كه على رغم فروش بسيار بالاى فيلم در اكران هاى اول و دوم تهران و شهرستانها اين روند ادامه پيدا نكرد. سال بعد شنيده شد كه همين گروه با خريد حقوق ساخت فيلمنامه «روز واقعه» در تدارك ساخت فيلم دوم با همان عوامل و امكانات فيلم قبل هستند كه به دلايل نامعلومى اين اتفاق نيفتاد و فيلمنامه «روز واقعه» دست به دست گشت تا سرانجام يك دهه بعد در شرايطى متفاوت و با عواملى ديگر ساخته شد. در باب اينكه چرا تجربه موفق «سفير» بايد با وقفه دوازده ساله پى گرفته شود و چرا روزمرگى عرصه را بر پيگيرى سياست هاى بنيادى و راهبردى تنگ مى كند فراوان مى توان گفت و نوشت و قطعاً پيگيرى چنين بهانه هايى روشنگر بسيارى از نقاط تاريكى خواهد بود كه طى دو دهه اخير در مسير عملياتى شدن طرح هاى فرهنگى ديده مى شوند اما اينقدر مسلم است كه نهادهاى دولتى مسؤول سينما همواره ترجيح داده اند در بخش توليد به عنوان يا در نقش حامى و خط دهنده و ناظر حركت كنند تا بخش خصوصى مجال آن را بيابد كه متولى حركتهاى ارزشى بماند. اما ظاهراً ملاحظات اقتصادى چنان مجال پرداختن به عمق را از صاحبان سرمايه و امكانات گرفته است كه در راه اندازى حركات پرستيژى فرهنگى، چاره اى جز دخالت مستقيم و سرمايه گذارى دولت نيست. در هر حال پس از «خانه فرهنگ و هنر اسلامى»، دفاتر و سازمانهاى سينمايى متعدد براى خريد و ساخت فيلمنامه روز واقعه اقدام كردند و اسامى كارگردانان و بازيگران متعددى در طول يك دهه براى ساخت آن عنوان شد تا اينكه سرانجام در نخستين سالهاى دهه هفتاد، دترمينيسمى كه بر شرايط كارى خالق فيلمنامه هم سايه افكنده بود دامان فيلم را رها كرد و خبر آغاز تداركات و سپس ساخت حدود ۲۰ دقيقه از فيلم به كارگردانى شهرام اسدى. كارگردان جوانى كه سينماى حرفه اى را در متن توليدات هاليوود تجربه كرده بود منتشر شد. با توقف كار و تجديدنظر در عوامل (از جمله تهيه كننده كه ظاهراً نهادى ناآشنا با سينما بود) بنياد سينمايى فارابى وارد كار شد و با انتخاب تهيه كننده اجرايى و برآوردن خواستهاى كارگردان، توليد فيلم را به گردن گرفت. بديهى است كه ويژگيهاى متن فيلمنامه، چه به لحاظ ايجاد ارتباط دراماتيك ميان قصه اى شخصى با حماسه عظيم عاشورا و چه از نظر پرداخت قوى داستان و شخصيت ها و استفاده درخور از نشانه شناسى فرهنگ عاشورا كه در هنرهاى آيينى ايرانى مثل مناقب خوانى، پرده دارى، نقالى و تبلور همه آنها در هنر تعزيه موج مى زند انتظارات زيادى را از حاصل كار فراهم آورده بود و مايه مذهبى _ عرفانى آن محل مناسبى براى رسيدن به سينماى آرمانى موردنظر و وفاق همگان به شمار مى رفت. با در نظر گرفتن همه اين موارد و توليد پرزحمتى كه در ابعادى واقعاً عظيم و مشخصاً به قصد قياس با نمونه هاى غربى صورت گرفته بود و استفاده از بهترين عوامل سينمايى كشور و خيل بازيگران سرشناس در تمام نقش هاى فرعى و ديگر موارد اينچنين، «روز واقعه» در جذب عامه تماشاگران موفق نبود و على رغم توليد آبرومند و حمايت مطبوعات و منتقدان، فروش بالايى نداشت چنان كه مى شود ادعا كرد تازه در نمايش هاى متعدد تلويزيونى بود كه فيلم «ديده» شد و با مردم ارتباط برقرار كرد. يكى از تهيه كنندگان اجرايى فيلم در همان زمان به مناسبات سنتى پخش فيلم شديداً اعتراض كرد و عدم توفيق تجارى آن را محصول ضعف پخش كننده در برنامه ريزى تبليغات و اتخاذ استراتژى مناسب براى اكران دانست. اما فراتر از اين عامل مى توان به چند مورد ديگر نيز اشاره كرد كه بر پتانسيل تجارى فيلم تأثير منفى گذاشتند: طولانى شدن روند ساخت و بر سر زبان افتادن داستان آن و انتشار فيلمنامه تا حد زيادى كنجكاوى اوليه جامعه در خصوص فيلم را اقناع كرده و نمايش موفقيت آميز آن در جشنواره فجر نيز به فروكاستن از حجم انتظارات منتظران دامن زد. همچنين تغييراتى در قبل از ساخت به پاره اى از بخش هاى فيلمنامه تحميل شد (از جمله تغييراتى در شخصيت قهرمان داستان و حذف يك سكانس به شدت تأثيرگذار _ به دليل مباينت با مستندات تاريخى) نيز به ابعاد دراماتيك آن لطمه زد. ولى شايد مهمترين ايراد فيلم در تفاوت لحن اتخاذ شده از سوى كارگردان با كاركرد مايه هاى مذهبى فيلم _ متأثر از سنتهاى نمايشى آيينى ايران _ باشد كه موجب دوگانگى اثر شده و خصوصاً در سكانس اوج فيلم از درآوردن عظمت فاجعه بازمى ماند.دو تجربه «سفير» و «روز واقعه» امكان مناسبى براى ارزيابى نقاط قوت و ضعف بدنه سينماى ايران در توليد آثار تاريخى _ مذهبى ملهم از واقعه عاشورا ايجاد مى كنند. با توجه به جاى به شدت خالى اين ژانر خاص در توليدات انبوه سالانه سيمايى و با در نظر گرفتن تجارب حاصل از ساخت و عرضه اين دو اثر و چند مجموعه موفق مشابه در تلويزيون، بايد گفت كه تماشاگران زيادى در جاى جاى اين سرزمين در انتظارند تا جلوه حماسه ها و باورهاى اعتقادى خود را در ابعادى درخور روى پرده هاى نقره اى تماشا كنند. بر اين باوريم كه در اين مسير، داوران اصلى هنوز در راهند. (به نقل از ديالوگ پايانى نمايشنامه مرگ يزدگرد).


|   شناسنامه   |   آرشيو   |