سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 7, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
كارآمدى تعابير عرفانى از انقلاب هاى تاريخى
آسيب شناسى انقلاب
در سايه درك درست عاشورا
246831.jpg
گفت و شنفتى با حجت الاسلام هادى صادقى


(بخش دوم و پايانى)آيا روحانيون نوانديشى همچون شهيد مطهرى هم قرائت خاصى از ماجراى قيام امام حسين عرضه كردند؟
ديدگاه شهيد مطهرى اين است كه اين قيام براى «احياى امر به معروف و نهى از منكر» است. جريان امر به معروف را يك جريان بسيار مهم مى دانند كه اين جريان يك بعد دينى و اجتماعى دارد. در واقع اين جريان به جريانات روشنفكرى مانند شهيد جاويد و همين طور جريانات سنتى نيز توجه دارد و سعى مى كند راهى براى جمع اينها پيدا كنند. ايشان بر محور امر به معروف و نهى از منكرى تكيه دارد كه از بطن اين محور مى تواند حكومت و شهادت هم دريافت كرد. البته به اين ديدگاه تحليلهاى عميقى هم وارد شده است. همچنين به حركت امام خمينى(ره) و سخنانش نسبت به قيام امام حسين(ع) نيز مى توانيم به عنوان يكى ديگر از قرائتهاى عاشورايى توجه كنيم و مى توانيم يك مطلب اساسى از دل آن بيرون آوريم. آن مطلب اساسى اين است كه ايشان قيام عاشورا را «قيام براى خدا» و «قيام براى احياى اسلام» مى داند. امام خمينى هم در اولين حركت اجتماعى كه از ايشان ملاحظه شده نامه اى به بزرگان كه در حدود سال ۳۲ منتشر ساختند آمده است كه همه را دعوت به قيام براى خدا مى كند. امام هم در تفسيرهاى مختلفى كه درباره نهضت عاشورا دارند قيام براى احياى دين را مكرر فرمودند. اما چيزهاى ديگر هم وجود دارد مانند اينكه مى فرمايند امام حسين(ع) براى شكستن اساس سلطنت بنى اميه قيام كردند. در جايى ديگر براى امر به معروف، احياى اسلام، اصلاح جامعه و در عين حال نيز مى فرمايند در صورت امكان حكومت را هم مى گرفتند به عنوان يك ابزار مهم براى اقامه عدل. در نظر اصلى امام خمينى قيام امام حسين(ع) را مى توانيم اينگونه تفسير كنيم كه چون اسلام در زمان بنى اميه به يك شكل كاملا ً وارونه اى عرضه مى شد امام حسين(ع) براى اينكه اصل اسلام را از آفات نجات دهد قيام كردند. نهايتاً اگر بخواهيم يك تفسير ديگرى بدهيم اين است كه امام حسين (ع) مى خواهد ولايت تاريخى خودشان را انجام دهند. براى اين كه اين موضوع را تشريح كنم مى بايست چند مورد را در مورد اصل ولايت توضيح دهم. ولايت به معناى سرپرستى است و سرپرستى از شؤون امامان معصوم(ع) است و انواعى دارد. يكى سرپرستى بر تفسير دين است. چرا كه امام علم معصومانه و ولايت بر تفسير دين دارند. بنابراين تفسيرى كه از دين مى كنند براى ما حجت است. يك بعد ديگر نيز ولايت تكوينى است كه هم امامان و پيامبران نيز مى توانند اين ولايت را داشته باشند. يك نوع ولايت ديگر ولايت اجتماعى است و آن به معناى سرپرستى جامعه است. اين بعدى است كه ميان شيعه و سنى بسيار محل اختلاف بوده است. يك بعد ديگر ولايت تاريخى است كه سرپرستى جامعه را بر عهده دارند. ولايت اجتماعى جريان اجتماع را در يك مقطع زمانى در بر مى گيرد اما ولايت تاريخى جريان اجتماعى را در طول حركت تاريخى در بر مى گيرد. اين بحث از بعد فلسفه تاريخ قابل پى گيرى است. امامان معصوم علاوه بر ابعاد ديگر، ولايت تاريخى هم دارند. يعنى اينكه ايشان به گونه اى حركت مى كنند كه براى جريان تاريخ مؤثر باشند به گونه اى كه نسلهاى مختلف بشر از حركت آنها درس بگيرد. ما اكنون در زمانى قرار داريم كه قرنها از آن حادثه گذشته است. اما اكنون توسط آن حركت امام حسين(ع) سرپرستى مى شويم و حركتهاى ما جريان پيدا مى كند و در اين جريان مى آموزيم كه چه بايد كنيم هم درس مبازره و هم درس تعلقات خاص مى آموزيم. بنابراين تفسيرى كه بايد عرضه كنيم يك تفسير وزين ترى مى شود. كارى كه امام مى كند يك سرپرستى تاريخى است و اساس دين بر نجات قرار دارد چرا كه دين براى نجات انسانها آمده است و امام هم هدف دين را دنبال كرده است. بنابراين چنين نگاهى هم مى توانيم به حركت امام داشته باشيم. امام اگر چه در حركت انقلاب و اجتماعى خود شكست ظاهرى داشت اما در حركت جريان ساز تاريخى خود و احياى اسلام به پيروزى رسيدند كه بر كل جريان تاريخى اسلام سايه افكنده است و در طول تاريخ ثابت ساخته است. امام هم در بعد ولايت تفسيرى پيروز است و هم در بعد ولايت تاريخى پيروز است و پيروزى ايشان هم ادامه دارد. وقتى كه به طول تاريخ نگاه كنيم مى بينيم كه بسيارى از حركتهاى انقلابى و مبارزاتى از امام حسين ياد مى گيرند كه چگونه قيام كنند. بعد از حادثه عاشورا قيام توابين و شهيد فخر و انواع قيام هاى علويان در طبرستان و خراسان كه نشانه هاى پيروزى در آن نهضتها است كه حتى تا روزگار ما و انقلاب اسلامى ايران كه يكى از همان قيامها است وجود دارد. اگر انقلاب اسلامى پيروز شد به خاطر پيروزى امام حسين(ع) است و پيوند انقلاب با قيام امام حسين نيز (ع) ناگسستنى است.
حال كه سخن به اين نكته رسيد با توجه به توضيحات مفصلى كه ارائه داديد اجازه دهيد اين پرسش را مطرح سازم كه انقلاب اسلامى ايران عمدتاً رنگ ايدئولوژيك داشت و قيام امام حسين(ع) به نظر مى رسد رنگ فرهنگ داشته باشد. با اين وصف آيا مى توان ميان اين دو پيوندهاى ماهوى و مفهومى برقرار ساخت؟
اينكه بگوييم كه انقلاب اسلامى ايران رنگ ايدئولوژيك و قيام امام رنگ فرهنگى داشت را من نمى توانم بپذيرم. به دليل اينكه نه انقلاب اسلامى صرفا ايدئولوژى بود و نه قيام امام حسين (ع) صرفاً فرهنگى بود. يعنى هر دوى اينها فراتر از مقوله فرهنگ و ايدئولوژى هستند. من از تعبير دين استفاده مى كنم. قيام امام حسين(ع) يك قيام سراپا دينى با همه ابعاد وجودى اش به اين منظور است تا نقش تاريخى خود را براى احياى اصل اسلام برپا كند. براى مبارزه با ظلم و منكوب كردن انواع ظلمها و انقلاب اسلامى هم دقيقاً همين ويژگى را دارد. خود امام خمينى هم قيامش را بر اساس اسلام بنا كردند و در تمام بياناتشان مى گفتند كه ما براى اسلام قيام كرديم و براى احياى اسلام و ارزشهاى اسلامى قيام كرديم. در عين حال براى مبارزه با ظلم نيز قيام كرديم. ظلمى كه در سطلنت متبلور شده است. انقلاب اسلامى در واقع يك تجلى از تجليات عاشورا است و پيوند بسيار نزديكى هم دارد. به اين دليل من موافق نيستم كه انقلاب اسلامى جنبه ايدئولوژيك صرف داشته باشد. ما مى توانيم بگوييم كه جنبه ايدئولوژيك و جنبه فرهنگى هم داشته است. انقلاب اسلامى فرهنگ سازى كرده و فرهنگ ديگرى را ترويج كرده است. ولى اگر بخواهيم بهتر تعبير كنيم همان دينى بودن انقلاب است. انقلاب اسلامى ايران يك انقلاب تمام عيار دينى و اسلامى است كه از نهضت عاشورا هم الهام گرفته است.
مشابهت هاى انقلاب اسلامى ايران و قيام عاشورا را از حيث سرنوشت و سرانجام اين دو حركت در چه چيزهايى مى دانيد؟
نهضت عاشورا از حيث اجتماعى نتوانست موفق شود، به اين معنا كه حكومت را بر عهده گيرد. اما از بعد ولايت تاريخى و تفسيرى كاملاً موفق بوده و توانسته بندگان را از حيرت ضلالت نجات دهد. اين آثار فقط در بين شيعيان نيست. بسيارى از افراد از حركت امام بهره برده اند. و اين به اين گونه نيست كه بگوييم حركت امام اتفاق افتاده و كسى نتوانسته از اين حركت بهره اى ببرد. در بعد علمى بسيارى از امام آموختند كه دين تحريف شده اين چنينى را دنبال نكنند. علماى اهل سنت بسيارى با دستگاه حكومت بنى اميه و بنى عباس همكارى نمى كردند به طورى كه حتى ابوحنيفه مهمترين عالم اهل سنت به هيچ عنوان با حكومت بنى اميه همكارى نمى كرد. انقلاب اسلامى هم از جهت آثارى كه داشت توانست حكومت سلطنتى و تفكر چنين حكومتى را منكوب كند و از ابهت بيندازد. امام خمينى از ابتدا تأكيد بر جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه بيش داشتند. از جهت ديگر برخى از نهضتها مانند نهضت عاشورا كه توانست بر بسيارى از نهضتها تأثير گذارد، انقلاب اسلامى ايران هم توانست تأثيرى بر ديگر نهضتها داشته باشد.
آيا مى توان ميان انقلاب ايران با قيام امام حسين، از جهت آسيب هايى كه ممكن است آنها را تهديد كند مقايسه هايى انجام دهيم؟
از بعد آسيب شناسى هم به ابعاد مختلفى مى توانيم بپردازيم. يكى بعد معرفتى عاشورا است. وقتى كه ما به قيام امام حسين(ع) مى نگريم مى توانيم به اين ابعاد نگاه كنيم. يكى اينكه قيام عاشورا را يك جريان صرفاً مقدسى بدانيم كه ما در برخورد با اين جريان به صوابى برسيم. اين يكى از تحليلهايى است كه نسبت به عاشورا انجام مى شود به گونه اى كه قيام عاشورا براى يك جريان اخروى توأم با احساسات و سوگوارى قرار دارد. البته اين يك انحراف معرفتى است. همين ماجرا هم مى تواند براى انقلاب اسلامى ايران نيز پيش بيايد و يا انقلاب اسلامى به عنوان يك امرى است كه چون يك مرجع تقليد گفته ما حركت مى كنيم و هيچ محاسبات عقلانى هم نياز نباشد كه تحقيقى صورت گيرد. به لحاظ عمل و شعائر نيز مى توانيم به آسيبها نگاه كنيم به طورى كه در نهضت عاشورا اعمالى صورت مى گيرد كه از شعائر است مانند غلوهايى كه صورت مى گيرد تا انجام حركتهاى غير عقلانى. مانند كشيدن علمات و نخل بردارى كه خيلى جنبه معرفتى درستى شايد نداشته باشد. البته من نمى خواهم بگويم كه همگى يك جنبه معرفتى درستى ندارند بلكه برخى از آنها سمبلها و نشانه هايى است كه ما مى توانيم معانى صحيحى از آنها استنباط كنيم. اما وقتى كه علماتى كه به شكل صليب درست مى شود و معناى نادرستى هم دارد در اين مراسمها آورده مى شود چندان نشانه صحيحى نيست. اين علمات از صليبى كه در جهان يهودى _ مسيحى قرار دارد وارد شده است. اما در مسيحيت تحريفى در اين مورد شد. منظور من اين است كه كشيدن صليب در نظر پيامبر معصوم آمادگى براى جهاد و شهادت است دقيقاً در فرهنگ خودمان ما چنين نشانه اى داريم. كفن پوشيدن و آماده شهادت شدن آمادگى براى مرگ است و نشانه بسيار با معناى معرفتى است. برخى از افراد كه اقدام به حركاتى مانند قفل زدن و قمه زدن مى كنند نه تنها جنبه معرفتى ندارد بلكه موجب وهن شيعه هم مى شود. لذا اين اقدامات صرفاً به يك جريان شعائرى بى محتوا تبديل مى شود ما بايد شعائرى را اجازه دهيم كه جنبه معرفتى در پس آن باشد ترويج شود. انقلاب اسلامى هم يك شعائر ويژه اى دارد مانند راهپيمايى و شعار دادن. اما ممكن است حركاتى صورت گيرد كه با شعائر انقلاب هماهنگى نداشته باشد و تبديل به ضد شعائر شود. مانند برخى از تند رويهايى كه به نام انقلاب با مفاسد اجتماعى صورت مى گرفت و يا مثلاً در بعد خارجى ما شعائرى ترويج كنيم مانند اينكه انقلاب فوبيا را درست كنيم يعنى يك نوع واهمه اى از انقلاب را ترويج كنيم. اين حركت هيچ لزومى ندارد. اگرچه بايد در دل دشمن ترس ايجاد كرد اما در دل ديگران اين فوبيا را ترويج كردن چندان معقول نيست. خوشبختانه بسيارى از اين انحرافات از بين رفته و اكنون با حكمت برخورد مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |