سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 7, 2006
جوان
۳۳۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
حرف دل
جوانان و آداب و رسوم ملل:
يكى به شكل خود ما
دنبال چه مى گردى؟
من دنبال دوست عزيزم محمد مداحى، فارغ التحصيل سال ۸۱ _ ۸۰ رشته مهندسى صنايع دانشگاه يزد مى گردم.
ايرج همتى
irajhemmati@yahoo.com
دنبال دوستم كميل عظيمى مى گردم. او را گم نكرده ام، اما مى دانم از من دلخور است. اگر مرا بخشيده، منتظر تماسش هستم.
hojabrbnasiri@yahoo.com
من دنبال دو تا از دوستان زمان تحصيلم هستم: سميه خطيبى كه با هم در دبيرستان حضرت فاطمه(س) همكلاس بوديم و دوست خوبم فرانك زراعتى در مدرسه راهنمايى شهيد اندرزگو. اگر كسى خبرى از آنها دارد يا خودشان، اين mail را مى بينند، با من تماس بگيرند.
شيما جلاليان
Cheri_lady2000@yahoo.com
من دنبال شخصى مى گردم كه به من در پيدا كردن مجلات و روزنامه هاى منتشر شده در بهمن و اسفند سال ۵۷ كمك كند. هر كس مى تواند، لطف كند و به من mail بزند.
aref_g1362@yahoo.com
من دنبال دو تا از دوستانم، حق وردى نصيرى و قاسم نصيرى مى گردم. اگر آنها را مى شناسيد به من mail بزنيد.
Mahmood_katrina@yahoo.com
پسر پنج ساله ام مبتلا به بيمارى اوتيسم است. اگر مى توانيد اطلاعاتى در مورد اين بيمارى به من بدهيد يا كمكى به ما بكنيد، با من تماس بگيريد.
Vahid_en1348@yahoo.com
حرف دل
راز جاودانگى
246906.jpg
جاودانگى چيست كه سالهاست انسانها به دنبال آن هستند؟ كدام مكتب و دانشگاه و دانشمندى آن را براى انسان توضيح داده؟ انسان غافل است وگرنه كيست كه نداند، آزادگى راز جاودانگى است؟ كيست كه از حقيقت سخن بگويد و منشأ كلام راستين باشد و غبار فراموشى روى آن بنشيند؟
چهارده قرن پيش، حقيقت، جاودانگى را شكل داد. همان وقتى كه در صحراى كربلا امام حسين (ع) براى پاسدارى از عدالت و حق، در برابر ظلم و كفر ايستاد. همان زمانى كه دست هاى ابوالفضل (ع) با قهر ظالم قطع شد. همان ايامى كه حر لشكر يزيد را رها كرد و به چادر سرورمسلمين آمد. چهارده قرن از آن روز گذشته است، بى  آنكه ذره اى از آن روزگار را كسى از ياد ببرد. انسانهايى كه از همه چيز دنيايشان گذشتند، درد را پذيرا شدند، تشنگى را تحمل كردند و كنار مولايشان، عاشقانه در كربلا ماندند. آنها حتى جاودانگى را هم نخواستند. چون همان وقتى كه به نوه پيامبر (ص) لبيك گفتند، براى هميشه ماندگار شده بودند. ديگر چه نيازى بود به دنيا؟ هنوز كلام راستين امام در تاريخ طنين افكن است كه: «اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد. كيست كه اين كلام را بفهمد و چيزى در وجودش تكان نخورد؟
ظهر عاشورا، امام حسين (ع) ماند براى اثبات اسلام، حق و آزادگى، براى امر به خوبى و نجات از گناه. در غربت و با ياران اندكش، تنها براى كلام پروردگار. كدام تراژدى اين چنين تصويرى را عرضه كرده است؟
همين هاست كه دهم محرم را نه فقط براى مسلمين كه حتى براى پيروان مذاهب ديگر هم با اهميت كرده است. گريه كردن، سينه زدن و فرياد سردادن چيزى جز زارى براى مظلوميت حق نيست؛ حقى كه هيچ دنيايى قادر به رويارويى با آن نيست. عاشقان بعد از هزار وچهارصد سال، با اقتدار به امامشان، حسين (ع) زندگى مى كنند. اين راز جاودانگى است.
بهرام كيانى - تهران
جوانان و آداب و رسوم ملل:
مردها با يك سكه از رودخانه عبور مى كنند!
246903.jpg
پرديس شكيبا
قرنهاى بسيارى است كه مردمى با رنگ ها و شكل هاى متفاوت در گوشه گوشه اين دنيا زندگى مى كنند. هر كدام آداب، رسوم، فرهنگ و اعتقاداتى دارند كه آنان را از مردم ساير دوران و مناطق متمايز مى كند اما در عين حال در ميان تمام تفاوت هاى ذكر شده مشتركات اصولى و قابل توجهى هم وجود دارد. متولد مى شوند، زندگى مى كنند و سرانجام مى ميرند. هيچكس مرحله يا مراحلى را اضافه يا حذف نمى كند. گرچه كيفيت و كميت زندگى و مرگ افراد است كه از آنها شخصيت هاى مثبت و منفى تاريخ بشريت را مى سازد اما پير و جوان، زن و مرد، فقير و غنى، سفيد وسياه، تحصيلكرده و بى سواد و ... روزى متولد مى شوند به شيوه اى كه انتخاب كرده اند زندگى مى كنند و در ادامه آن آنطور كه شايسته آنهاست مى ميرند!
برخورد افراد در ارتباط با تولد و مرگ بسته به اعتقادات و آداب و رسوم و فرهنگ آنها تفاوت ها و اشتراكاتى دارد.
موضوع و مقوله مرگ از آن جايى كه باعث تحريك احساسات و عواطف انسان از ديرباز تاكنون بوده همواره با نوعى حساسيت ازطرف اطرافيان شخص فوت شده همراه بوده است. شواهد تاريخى نشان مى دهد كه بسيارى از مراسم تدفين و به خاكسپارى به زمان انسان غارنشين بازمى گردد.
گرچه از آن چه آنان انجام مى داده اند به درستى چيزى نمى دانيم اما برخى شواهد نشان از دفن كردن مردگان همراه با گل داشته است. اين عمل نشان  مى دهد كه آن مردم عواطف و احساسات شديدى نسبت به كسانى كه از دست مى داده اند داشته و سعى مى كرده اند با همراه كردن او با گلهاى زيبا شدت علاقه و دلبستگى خود را نشان دهند. آنان گمان مى كردند شخصى كه مى ميرد به خواب رفته است و روزى مجدداً بيدار مى شود. به همين خاطر در هنگام دفن صورت او را به سمت بالا و جهت طلوع خورشيد مى گذاشتند تا در بيدارى و زندگى بعدى در طلوعى ديگر شرايط خوبى داشته باشد.
بين سالهاى ۳۵۰۰ تا ۱۰۰۰۰ پيش از ميلاد آنها با مراسم خاصى مردگان خود را همراه با گردنبند، لباسهاى زيبا و ابزارهاى مورد علاقه شان دفن مى كردند و بدن آنها را با خاك قرمز رنگ مى پوشاندند تا رنگ پوست ايشان، به رنگ زمان تولدشان درآيد و آنها نيز معتقد بودند شخص مورد علاقه شان در زندگى پس از مرگ از همراه داشتن آنچه در اين دنيا به آن علاقه نشان مى داده است خوشحال خواهد شد.
ازطرف ديگر فكر مى كردند، اگر شخصى كه اين دنيا را ترك مى كند در زندگى آينده خوشحال باشد هرگز بازنمى گردد! و مى تواند بدون هيچ احتمال خطرى از دنياى زندگان فاصله بگيرد.
با دقت و تأمل بيشتر در آداب و رسوم انجام شده از قديم تاكنون مى توان تفاوت هاى زيادى يافت كه بسيارى از اين تفاوت ها براصل گذر روح و آرامش آن در زندگى ابدى تكيه داشته و دارد. براى مثال گروهى از مردم «اوگاندا» براى هر كودكى كه متولد مى شود از همان ابتدا محلى جهت دفن او در نظر مى گيرند.
و هر كشور قوانين خاص خود را در اين مورد دارد. بسيارى از آداب و رسوم پيرامون اين موضوع ناشى از تصور مصريان قديم است كه مرگ را سفرى جاودانه مى دانستند و به همين خاطر سعى مى كردند وسايل و امكانات لازم جهت آن سفر را با مسافر خود همراه كنند.
روزگارى در جنوب نيجريه مراسم تشييع و تدفين پادشاهان همراه با قربانى كردن تعدادى از بردگان بود، آنها سعى مى كردند با اين كار پادشاه را پس از مرگ از نعمت وجود خدمتكاران خود محروم نكنند!!
اما در سال ۱۸۵۲ همه چيز تغيير كرد و پادشاه آن دوران (Archibong) به شدت بيمار شد و همين امر بردگان را متحد كرد تا عليه اين قانون اعتصاب و اعتراض كنند. (چرا كه احتمال مى دادند بزودى كشته شوند) بعد از گذشت چند ماه شاه خوب شد و به دنبال آن قانون كشتن بردگان در اين شرايط را لغو كرد.
در ميان رسوم مختلف، رسم يونانى ها با سايرين تفاوت داشت آنها مى پنداشتند مرده براى گذر از اين دنيا و رسيدن به دنياى ديگر نياز به تحمل يك سفر آبى از رودخانه (styx) را دارد به همين علت در دهان او سكه اى مى گذاشتند تا بابت اين سفر بپردازد و كيك عسلى خوشمزه اى را هم با او دفن مى كردند.
رومى ها نيز بدن شخص را ۷ روز با آب گرم و روغن مى شستند و سعى مى كردند اين كار توسط بردگان و شب هنگام انجام شود تا محيط زندگان از ناپاكى در امان باشد.
در ميان تمام اقوام و ملل، مصرى ها و موميايى كردن مردگانشان بسيار مشهور است. گرچه آنان تنها مردمى نبودند كه اين عمل را انجام مى دادند و براى مثال قبايلى از مردم اتيوپى هم مشابه آنها رفتار مى كردند اما شهرت آنها بسيار بيشتر است چرا كه آنان نخستين مردمى بودند كه دست به اين كار زدند و بين سالهاى ۶۰۰۰ پيش از ميلاد تا ۶۰۰ بعد از ميلاد حدود ۴۰۰ ميليون نفر را موميايى كردند. آنها به ۲ دليل عمده دست به موميايى كردن مردگان مى زدند:
۱- مورخين يونانى مى گويند مصرى ها نخستين مردمى بودند كه به ابدى و جاودانه بودن روح معتقد بودند. آنها مى گفتند روح هرگز به طور كامل جسم را ترك نمى كند و تا زمانى كه جسم سالم ودست نخورده است، روح در آن جاى دارد.
به همين خاطر سعى مى كردند با موميايى كردن فرد مانع خروج روح از بدنش باشند. چرا كه اعتقاد داشتند روح شخص پس از مرگ او سفر ۳۰۰۰ ساله اى را آغاز خواهد كرد وپس از اين مسافرت طولانى به بدن بازمى گردد و آماده زندگى با خدايان براى هميشه مى شود.
۲- علت ديگر آن حفظ مسائل بهداشتى بود و با اين كار در آن ايام مى توانستند از آلودگى ناشى از رشد باكترى ها و عوامل بيمارى زا در شرايط جوى محل زندگيشان بر جسد جلوگيرى كنند و مانع بروز مرگ و مير بيشترى شوند.
آنها براى انجام اين عمل از ۳ روش مختلف استفاده مى كردند كه نوع آن براساس وضعيت مالى شخص تعيين مى شد. گرانترين روش شامل ۵ مرحله بود كه به نرخ امروزى بيش از ۲۰۰۰ دلار ارزش داشت و ارزانترين روش معادل ۱۵۰ دلار بود!
از ذكر همين چند نمونه ساده مى توان دريافت كه موضوع تدفين و جداشدن اشخاص از زندگى دنيوى موضوع خاص امروز و ديروز نيست و بشر در هر زمان به تناسب فرهنگ و اعتقاداتش با اين موضوع كنار آمد تا زمانى كه توانست در سايه تعاليم دينى و مذهبى و قوانين خاص اجتماعى شكل اصولى تر ومناسب ترى به اين واقعيت انكارناپذير بدهد.
يكى به شكل خود ما
برنده اولين مدال طلاى شناى ويتنام پس از ۴۴ سال
من تازه اول راهم
246894.jpg
ريما وزين دل

نگوين هوويت هجده ساله با كسب مقام قهرمانى مسابقات شناى شرق آسيا در رشته
صد متر كرال پشت، اولين شناگر ويتنامى است كه پس از ۴۴ سال موفق به كسب مدال طلاى اين مسابقات شده است. مصاحبه اين پسر جوان را در زير بخوانيد:
* شبى كه قهرمان شدى، چه احساسى داشتى؟
- واقعاً و از ته دل خوشحال بودم. پدر و مادرم، عموهايم، پدربزرگم، يكى از دوستانم و مربيان سابقم همگى به من زنگ زدند تا تبريك بگويند. حتى از طرف دولت ويتنام هم با من تماس گرفته شد، واقعاً احساس خوبى داشتم، البته سعى كردم زود بخوابم تا نيرويم را براى مسابقه بعدى كه فرداى آن روز برگزار مى شد، ذخيره كنم.
* اين حس كه اولين شناگر ويتنامى هستى كه پس از ۴۴ سال يك مدال طلا را در اين مسابقات كسب كرده، حس ويژه اى است؟
- هميشه اولين بودن احساس عجيبى ايجاد مى كند، اما عمر خوشحالى براى يك ورزشكار زياد نيست، چرا كه اين موفقيت خيلى هم بزرگ نيست، هنوز احساس مى كنم بايد بيشتر و بيشتر تلاش كنم و در مسابقات بيشترى شركت و تلاش كنم تا باز هم پيروز شوم، اين تازه آغاز راه است.
* تو در رشته صد متر كرال پشت قهرمان شدى، اما در رشته دويست متر همين شنا كه رشته تخصصى تو محسوب مى شود، موفق نبودى، چرا؟
- واقعاً نمى توانم دليل خاصى براى اين مسأله پيدا كنم. فكر مى كنم پس از پيروزى در صدمتر حس مى كردم حتماً بايد در دويست متر هم برنده شوم و اين مسأله فشار روحى را بر من وارد مى كرد، در ضمن رقيبانم از من شناخت كاملى پيدا كرده بودند و براى متوقف كردن من انگيزه زيادى داشتند. بايد بگويم شكست در اين رشته برايم خيلى تلخ بود.
* و حالا برنامه ات براى آينده چيست؟
- برنامه من اين است كه بتوانم در مسابقات بين المللى بيشترى شركت كنم، حتى يك روز هم تمريناتم را تعطيل نخواهم كرد و سعى خواهم كرد ركوردهايم را بهتر بكنم، به هر حال اين را مى دانم كه عمر ورزشى يك شناگر حرفه اى خيلى كوتاه است، بسيارى از بهترينهاى شناى جهان در سن مثلاً ۲۳ سالگى اعلام بازنشستگى مى كنند، پس من زمان خيلى كمى دارم.
* دو سال اخير را بيشتر در چين بوده اى يا ويتنام؟
- اردوهاى تمرين من در چين است، در واقع در دو سال اخير هميشه در چين زندگى كرده ام و فقط گاهى براى ديدار با خانواده ام يا در اعياد و تعطيلات و مراسم خاص به ويتنام رفته ام. به هر حال در چين در كنار شاگردان برجسته و بسيار قدرتمند اين كشور شنا مى كنم.
* و ورزش بر تحصيل تو تأثير منفى نگذاشته؟
- متأسفانه همين طور است. من به دليل تمرينات و حضور در اردوهاى تيم ملى از ده سالگى به بعد بارها مدرسه ام را عوض كرده ام، در دو سال اخير هم در چين صرفاً برخى دروس را در وقت آزاد گذرانده ام. بايد بگويم پس از تمرينات آنقدر خسته ام كه واقعاً انرژى براى فراگيرى ندارم، براى همين در درسهايم با مشكلات فراوان روبرو بوده ام.
* مدال طلايت را به چه كسى هديه مى كنى؟
- در درجه اول به والدينم و در درجه دوم به مربيان و معلمانم و البته اين مدال را نه متعلق به خودم كه متعلق به مردم ويتنام مى دانم كه آنها را بسيار دوست دارم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |