دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Feb 13, 2006
ديپلماتيك
۳۳۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
۳ دهه اقدامات خصمانه آمريكا عليه انقلاب اسلامى ايران
شكست سياست هاى واشنگتن
در قبال تهران
قسمت دوم و پايانى
247194.jpg
مجيد روحى دهبنه
۳- حمايت و تقويت عراق در طول جنگ با ايران
سومين عامل سياست سد نفوذ آمريكا عليه انقلاب ايران، حمايت از كشور عراق بود. به گمان بسيارى ايالات متحده نقش فعالى در تشويق و ترغيب عراق به جنگ عليه صدام داشته است. به طورى كه برژينسكى با صدام حسين ملاقاتى محرمانه داشت و بعد از اين ملاقات در يك مصاحبه تلويزيونى ابراز كرد كه «تضاد قابل ملاحظه اى بين آمريكا و عراق نمى بيند.»(۱۳) برخى از رسانه هاى آمريكايى نيز به علت نگرانى از انقلاب ايران، جنگ را به عنوان راه حلى براى مهار انقلاب ايران توصيه كردند. به عنوان مثال، روزنامه «نيويورك تايمز» در آوريل ۱۹۸۰ در اين مورد نوشت: واشنگتن اميدوار است كه تحريم اقتصادى و سياسى ايران، بتواند در سايه تيرگى روابط ايران و عراق، تأثير داشته باشد و در ادامه مى افزايد، عده اى معتقدند كه چشم انداز جنگ با كشورى نيرومند، شايد ايران را وادار سازد كه در سياست خود در منطقه تجديدنظر كند.(۱۴)
با تجاوز عراق به ايران، گرچه ابتدا آمريكا اعلام بى طرفى كرد، اما استراتژى اين كشور در اين جنگ، استراتژى «موازنه مثبت» بود. يعنى سياستى را در پيش كشيد كه هر دو طرف جنگ شكست بخورند. هنرى كيسينجر در سال ۱۹۸۱ با صراحت اعلام كرد كه «نفع نهايى آمريكا در اين است كه هر دو طرف شكست بخورند.»(۱۵) اما اين سياست دوام چندانى نياورد و در سال ۱۳۶۳ به دنبال پيروزى هاى ايران در جنگ، ايالات متحده سياست خود را به «موازنه منفى» تغيير داد و آشكارا از عراق حمايت كرد. در اين ارتباط مهمترين اقداماتى كه در حمايت از عراق به عمل آورد، تحريم تسليحاتى ايران بود كه در سال ۱۹۸۶ - ۱۹۸۵ صدور هرگونه اقلام مندرج در فهرست اقلام نظامى آمريكا به ايران را به هرنحو و فروش ، كمك و اجاره ممنوع كرد.
همچنين ايالات متحده ۱۲ميليارد دلار از دارايى هاى ايران را در بانكهاى آمريكا بلوكه كرد. اقدام ديگر ، حذف نام عراق از فهرست كشورهاى تروريستى در اوايل فوريه ۱۹۸۲ بود و اعطاى اعتبارات مالى در حدود يك ميليارد دلار در سال ۱۹۸۷ . همچنين عراق در ۱۹۸۳ ، ۳۲ ميليون دلار از اعتبارات صادراتى غلات را از آمريكا دريافت كرد و دراين ميان و مهمتر از همه ، كمكهاى اطلاعاتى و جاسوسى آمريكا به عراق در طول جنگ بود. ايالات متحده در سال ۱۹۸۱ ، هواپيماهاى آواكس را در اختيار عربستان قرار داد كه اخبار و تحركات نيروهاى ايرانى را در اختيار عراق قرار مى داد. خود صدام حسين نيز شخصاً در ماه مه ۱۹۸۴ به اين امر اشاره كرد كه عراق از اطلاعاتى كه آواكس ها ارائه مى دهند، استفاده مى كند. برخى از روزنامه هاى آمريكايى نظير «لس آنجلس تايمز» نيز در ۷ مه ،۱۹۹۷ آشكارا اعلام كرد كه جورج بوش شخصاً اطلاعات استراتژيكى نظامى را در اختيار صدام حسين قرار مى داده است. (۱۶)
همچنين ارائه كمكهاى فنى و آموزشى به عراق ، آموزش خلبانان عراقى ، انتقال تجهيزات نظامى به عراق، اسكورت كشتى هاى نفتكش در خليج فارس و در نهايت، تحت فشار قراردادن ايران براى پذيرش قطعنامه ۵۹۸ را مى توان از مهمترين اقدامات ايالات متحده در راستاى حمايت از عراق عنوان كرد.
شدت اين حمايت تا آنجا بودكه بعد از جنگ بسيارى از مقامات آمريكايى به حمايت علنى آمريكا از عراق اشاره كردند، به عنوان مثال ، جورج بوش پدر اعلام كرد كه :«ما براى مقابله با بنيادگرايى اسلامى ناچار شديم از عراق در جنگ عليه ايران حمايت كنيم ». (۱۷) همچنين «مادلين آلبرايت» وزير خارجه دولت «بيل كلينتون» در كنفرانس روابط ايران و آمريكا در سال ۱۹۹۰ در واشنگتن ، از سياستهاى حمايت طلبانه آمريكا از عراق در طول جنگ با ايران انتقاد كرد.
۴ - تقويت كشورهاى دوست و متحد آمريكا در منطقه
ايالات متحده بعد از جنگ جهانى دوم براى جلوگيرى از نفوذ كمونيسم در منطقه و دسترسى به منابع نفتى خليج فارس، همواره از كشورهاى محافظه كار عرب پشتيبانى و حمايت مى كرده و اين امر در قالب استراتژى و دكترين هاى مختلف نمود پيدا مى كرده است. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، ايالات متحده براى اينكه از متحدين قديمى خود در منطقه حمايت كند، پشتيبانى از اين كشورها را افزايش داد و در راستاى مهار انقلاب ، لابى كشورهاى عرب درواشنگتن خواهان افرايش توان دفاعى كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس و حمايت از عراق در طول جنگ با ايران شد. ايالات متحده معتقد بود كه صدور انقلاب ايران ، منجر به عدم ثبات ديگر دولتهاى خليج فارس و متحدين منطقه اى اش مى شود. به همين دليل، با استفاده از اهرم تبليغاتى در صدد الغاى اين عامل برآمد كه موجوديت ايران ، تهديدى عليه صلح و امنيت كشورهاى منطقه شمرده مى شود. به همين منظور «ريچارد مورفى» معاون وقت وزيرخارجه آمريكا در سال ،۱۹۸۴ گفت كه آمريكا اجازه نمى دهد كه رژيم هاى عربى خاورميانه توسط ايران بى ثبات شوند و ايران دوستان منطقه اى آمريكا را تهديد كند .(۱۸) بنابراين تقويت اين كشورها در راستاى سدنفوذ انقلاب اسلامى ايران در دستور كار ديپلماسى آمريكا قرار گرفت و در پى آن واشنگتن شروع به تقويت نظامى كشورهاى منطقه خليج فارس و خراب كردن رابطه ايران با كشورهاى منطقه پرداخت. ايالات متحده در راستاى تقويت نظامى كشورهاى حاشيه خليج فارس، تسليحات پيشرفته اى را در اختيار اين كشورها و به خصوص «عربستان سعودى » قرار داد. به طورى كه ژنرال «گريفز» مقام آژانس كمكهاى امنيتى به همراه «هارولد براون»، وزير دفاع وقت آمريكا، درسال ۱۹۷۹ راهى عربستان شدند و در پى آن يك قرارداد ۴‎/۶۳ميليارد دلارى بين دو كشور امضا شد. (۱۹) همچنين در راستاى تقويت نظامى عربستان در سال ۱۹۸۱ ، فروش آواكسها اجرا شد. همچنين تسليحات نظامى آمريكايى كه در اختيار كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس قرار مى گرفت از سوى اين كشورها در اختيار عراق قرار داده مى شد. به عنوان مثال، در طول جنگ عراق با ايران در سال ،۱۹۸۵ بالغ بر ۳۰ميليارد دلار در اختيار عراق قرار دادند. (۲۰)
در راستاى تخريب رابطه ايران با كشورهاى منطقه نيز، ايالات متحده بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ، سعى كرد تا خطر ايران را جايگزين خطر اسرائيل در منطقه كند. ايالات متحده ، به كشورهاى عربى چنين وانمود مى كرد كه ايران درصدد تسلط و چيرگى بر خليج فارس است و اين موضوع از جانب رسانه هاى گروهى آمريكا نيز به عنوان يك «هيولا» و ترس تلقى مى شد. و اين سياست به نحوى پيگيرى شد كه كشورهاى عربى در راستاى اقدامات آمريكا براى سد نفوذ ايران، به جاى جنگ عراق و ايران از واژه «جبهه عربى» و يا «جنگ عرب و عجم» استفاده مى كردند. همچنين سعى كرد تامسأله جزاير ايرانى ابوموسى، تنب بزرگ و كوچك را براى امارات يادآور شود و در اوپك نيز بين ايران وعربستان اختلاف ايجاد كند.
سياست آمريكا در قبال انقلاب ايران در دوران بوش پدر و كلينتون
فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد، به گونه اى چشمگير ماهيت روابط بين الملل را تغيير داد. به دنبال اين امر كه به تغيير ساختارى نظام بين الملل انجاميد، ايالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت نظام بين الملل مطرح شد و در غياب ابرقدرت رقيب، درصدد رهبرى و پيشوايى خود بر جهان برآمد. به دنبال تجاوز عراق به كويت در آگوست ۱۹۹۰ ، جورج بوش پدر رهبرى ائتلاف ۴۰ كشور را در بيرون راندن عراق از كويت برعهده گرفت و در اين زمان بودكه او، نظم نوين جهانى خود را مطرح كرد. در اين نظم نوين، برقرارى عدالت و جهانى مبتنى بر حاكميت قانون و ارزشهاى آمريكايى، چندجانبه گرايى و اهميت سازمان ملل متحد در تنظيم قواعد جهانى ، از اصول مهم شمرده شد. در اين ارتباط، مبارزه با انقلاب اسلامى ايران نيز در چارچوب اين نظم نوين مى گنجيد. و شعار بوش پدر ، ادامه همان سياست كارتر و ريگان براى مهار انقلاب اسلامى بود دراين دوره، اقدامات جدى و آشكار براى مسدودكردن نفوذ انقلاب اسلامى از سوى ايالات متحده ديده نشد. اما با پيروزى بيل كلينتون در انتخابات رياست جمهورى آمريكا، رويكرد، كمك به دموكراسى ، توسعه بازار آزاد، گسترش دموكراسى و ارزشهاى آمريكايى در قالب استراتژى «گسترش » آنتونى ليك و مداخله گرايى آمريكا در بحرانهاى بين المللى تبديل به اصول سياست خارجى اين كشور شد. دراين دوره، سياست خارجى كلينتون ، در راستاى مهار و سد نفوذ انقلاب ايران و منزوى كردن ايران در عرصه بين المللى و منطقه اى تدوين شد. مهمترين اين سياستها،  جلوگيرى از شركت ايران در ترتيبات امنيت منطقه اى، (پيمان ۲+۶) ، تقويت دوستان منطقه اى و در نهايت مى توان به مهار دوگانه ايران و عراق اشاره كرد.
بعد از تجاوز عراق به كويت ، ايالات متحده درصدد ايجاد يك سيستم امنيت تك قطبى در منطقه برآمد و با دعوت از مصر و سوريه به همراه شوراى همكارى خليج فارس ، پيمان ۲+۶ را به وجود آورد. در واقع، هدف ايالات متحده از شركت ندادن ايران در عراق در اين پيمان و دعوت از دو كشور مصر و سوريه به عنوان دوكشورى كه جزو خليج فارس نبودند منزوى كردن ايران و عراق بوده است. جورج بوش پسر رئيس جمهورى آمريكا، همگام با نظم نوين جهانى خود اعلام كرد كه آمريكا مايل است ترتيبات مشترك امنيتى در منطقه به وجود آورد و اين شامل شركت آمريكا در تمرينات مشترك چه در نيروى هوايى و چه در نيروى زمينى است » (۲۱) در اين چارچوب براى منزوى كردن وجه بيشتر ايران و عراق، شروع به برقرارى مانورهاى گسترده نظامى دوجانبه با كشورهاى منطقه كرد و قراردادهاى نظامى زيادى را براى فروش سلاح به اين كشورها به انجام رساند. با به قدرت رسيدن كلينتون تلاش براى منزوى كردن ايران و مهار انقلاب اسلامى ، با شدت بيشترى دنبال شد. دراين زمينه عراق نيز در كنار ايران قرار گرفت و سعى شد تا اين كشور نيز منزوى شود. دراين خصوص بود كه قانون «مهار دوگانه ايران و عراق » در ۱۹۹۳ توسط «مارتين ايندايك » مسؤول امور خاورميانه در شوراى امنيت ملى دولت كلينتون مطرح شد. اين سياست در آوريل ۱۹۹۴ با انتشار مقاله آنتونى ليك در مجله «فارين پاليسى» به عنوان سياست رسمى دولت آمريكا تلقى شد.
هدف از اين قانون، محاصره اقتصادى و تكنولوژيك ايران وعراق و انزواى بين المللى دوكشور و جلوگيرى از كنترل منطقه توسط ايران و عراق به سود اسرائيل و كشورهاى محافظه كار عرب بود. در اين رويكرد، ايالات متحده، «استراتژى موازنه منفى» زمان جنگ بين دوكشور عراق و ايران را كنار گذاشت وبه دنبال آن، «استراتژى موازنه مثبت» را در دستور كار خود قرار داد. هدف از اين استراتژى، منزوى كردن ايران و عراق و تضعيف دوكشور بود تا به عنوان دوكشور ضعيف منطقه اى تبديل شوند.
همگام با اين قانون، قانون «داماتو» يا تحريم ايران و ليبى نيز به تصويب مقامات آمريكا رسيد.
كلينتون دلايل آمريكا را براى اتخاذ اين تصميم به اين شرح اعلام كرد:
۱- فعاليتهاى تروريستى ايران عامل تهديد كننده صلح و امنيت تمام ملتهاست.
۲- استراتژى حمايت از تروريسم بين الملل، از جمله حمايت از فعاليتهايى كه صلح خاورميانه را به مخاطره مى اندازد.
۳- تلاش ايران براى دستيابى به سلاحهاى كشتار جمعى (۲۲)
ايالات متحده همزمان با اين دو قانون، اقدامات ديگرى نيز براى منزوى كردن و مهار انقلاب اسلامى ايران در دوران كلينتون انجام داده است كه از آن جمله مى توان به مخالفت با احداث خط لوله انتقال نفت آسياى مركزى از ايران، مخالفت با مشاركت ايران در كنسرسيوم بين المللى استخراج نفت جمهورى آذربايجان و واگذارى سهم ايران به كشور تركيه، محدود كردن اعطاى وام مؤسسات بين المللى از جمله بانك جهانى به ايران، فشار به كشورهاى اروپايى براى ممانعت از سرمايه گذارى در ايران، اختصاص مبلغ ۲۰ميليون دلار براى براندازى جمهورى اسلامى ايران در دسامبر۱۹۹۵ توسط نيوت گينگريچ، رئيس مجلس نمايندگان آمريكا و... اشاره كرد.
اما اين اقدامات و سياستها با شكست مواجه شد و بسيارى از شركتهاى اروپايى از جمله شركت «توتال» فرانسه آن را ناديده گرفتند.
سياست آمريكا در قبال انقلاب اسلامى در دوره جورج بوش پسر
سياست آمريكا در اين دوه در قبال ايران، بيش از همه چيز تحت تأثير دوچيز قرار داشت؛ يكى، حادثه ۱۱سپتامبر۲۰۰۱ و ديگرى، قدرت يافتن نومحافظه كاران در دولت و گرفتن پستهاى كليدى دولت جورج بوش پسر است.
نومحافظه كاران كه گروه كوچكى از تروتسكى هايى بودند كه به علت عدم وجود اصلاحات اقتصادى و ناتوانى دولت در بهبود معيشت زندگى مردم به راست گرايش پيدا كرده بودند، بعد از جنگ سرد با ارائه سه سند مهم شروع به پى ريزى استراتژى ايالات متحده در قرن بيست و يكم كردند، آنها كه بر يكجانبه گرايى، بين الملل گرايى، نسبى گرايى اخلاقى و تقسيم ارزشها به خير و شر و معرفى ايالات متحده به عنوان خير مطلق، تأكيد بر جنگ پيشدستانه و نفى بازدارندگى و هژمونى و امپراتورى آمريكا در نظام بين الملل تأكيد مى كردند با پيروزى جورج بوش پسر در انتخابات رياست جمهورى آمريكا سال۲۰۰۰ اكثر سمتهاى كليدى وزارتخانه هاى ايالات متحده را در دست گرفتند و اين امر سياست خاورميانه اى آمريكا وبخصوص ايران را تغيير داد. اين امر به همراه حملات تروريستى ۱۱سپتامبر۲۰۰۱ توسط گروه القاعده باعث شد تا جمهورى اسلامى ايران به عنوان كشورى كه طى دو دهه هدف بيشترين حملات از جانب ايالات متحده قرار گرفته بود، از سوى نومحافظه كاران حاكم بر آمريكا آماج شديدترين انتقادها و حملات قرار گرفت. در اين ميان، ايران متهم به حمايت از تروريسم، دستيابى به سلاحهاى كشتار جمعى، حمايت از القاعده و مانع تراشى در روند صلح خاورميانه شد.
به دنبال اين امر، بوش، ايران را به همراه عراق و كره شمالى در ليست محور شرارت خود قرار داد. «ديك چنى» معاون رئيس جمهور آمريكا نيز، ايران را بزرگترين صادر كننده تروريسم به جهان دانست.
ارتباط ايران و القاعده نيز از سوى مقامات آمريكايى مطرح شد. روزنامه «واشنگتن تايمز» روز ۲۲دسامبر ۲۰۰۱ ادعا كرد كه بين جمهورى اسلامى ايران و بن لادن، مناسباتى وجود داشته است و گروهى از افراد بن لادن در ايران آموزش نظامى ديده اند.(۲۳)
در ميان اين جنجالها، مسأله انرژى هسته اى ايران از مهمترين موارد اتهامى ايالات متحده به ايران بعد از ۱۱سپتامبر بوده است. اين موضوع از جانب مقامات ايالات متحده، چنين تلقى مى شد كه جمهورى اسلامى ايران در حال دستيابى به سلاحهاى كشتار جمعى است و اين امر عامل بر هم زننده صلح و ثبات تلقى مى شود. نومحافظه كاران چنين ادعا مى كردند كه ايران با توليد سلاحهاى هسته اى و موشكهايى كه در اختيار دارد، مى تواند اروپا و اسرائيل را مورد حمله قرار دهد. در اين راستا، آنها تمام تلاش خود را براى ناكامى در اجراى دستيابى به انرژى صلح آميز هسته اى و ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت، به كار گرفته اند.
در واقع، مى توان رويكرد كلى ايالات متحده را در قبال ايران در اين دوره به دو صورت تغيير رژيم يا «جنگ سخت» و تغيير رفتار يا «جنگ نرم» توضيح داد.
در قالب رويكرد اول، طيف جوان نئوكانها قرار داشتند كه افرادى نظير جان بولتون، دونالدرامسفلد، مايكل لدين، كراتهامر، كريستول و... بودند. آنها خواهان راه حل نظامى عليه ايران همانند عراق بودند. آنها ادعا مى كردند كه خطر ايران براى ايالات متحده بيشتر از عراق بوده و ايالات متحده ابتدا مى بايست از ايران شروع مى كرده است، آنها حتى يك دفتر ويژه اطلاعاتى را در دفتر داگلاس فيث، مرد شماره۳ پنتاگون تشكيل دادند و از تغيير نظام جمهورى اسلامى ايران سخن راندند. در كنار اين دفتر ويژه اطلاعاتى، ائتلاف براى دفاع از دموكراسى در ايران به وجود آمد كه هدف آن، تغيير نظام جمهورى اسلامى ايران است.
نومحافظه كاران، عمده ترين دليل براى تغيير رژيم ايران را دستيابى به سلاحهاى كشتار جمعى (بدون ارائه هيچ سند) عنوان مى كنند و معتقدند كه در اين راه نبايد با ايران معامله اى انجام گيرد. آنها براى مهار و براندازى جمهورى اسلامى ايران، سياستهايى همچون تخريب و توطئه، كودتا و انقلاب و روش سخت افزارى از بالا به پايين كه با روش نظامى صورت مى گيرد را پيشنهاد مى كنند. به گمان آنها، تغيير رژيم در ايران باعث مى شود تا روند صلح خاورميانه به سرانجام برسد، حمايت ايران از حزب الله لبنان و حماس در فلسطين كاسته شود و لذا اين امر، زمينه را براى هژمونى و تثبيت نظم مطلوب آمريكا در منطقه فراهم مى آورد.
در راستاى تغيير رژيم، حمايت از عناصر و نيروهاى سلطنت طلب خارج از كشور نيز از اولويت هاى سياست آمريكا در قبال ايران است. براى اين منظور، مبلغ ۵۰ميليون دلار براى براندازى يا كمك به ايستگاههاى راديو و تلويزيون فارسى زبان در آمريكا اختصاص داده شد. قطعنامه اى موسوم به قطعنامه ۵۹ توسط «باب نى» تقديم مجلس نمايندگان آمريكا شد و قطعنامه «تام لانتوس» به مجلس نمايندگان آمريكا در فروردين۱۳۸۲ را نيز مى توان مورد اشاره قرار داد. (۲۴)
در قالب رويكرد دوم كه جنگ نرم يا تغيير رفتار جمهورى اسلامى ايران است، به جاى حمله نظامى و روش سخت افزارى، روش نرم افزارى پيشنهاد مى شود. طرفداران اين رويكرد كه شامل طيف بزرگترى از نومحافظه كاران هستند و شامل كاندوليزا رايس، برنت اسكوكرافت، سناتورسام براوان، جيمز شلزينگر (وزيردفاع دولت نيكسون) و گروه شوراى روابط خارجى آمريكا هستند، معتقدند كه جنگ سخت عليه ايران اساساً اشتباه است. زيرا اين امر، هزينه ها و مخاطرات زيادى را براى ايالات متحده در پى دارد. آنها در مقابل سياست جنگ سخت، سياست «هويج و چماق» را دنبال مى كنند. شوراى روابط خارجى آمريكا و برژينسكى از طرفداران اين نظريه هستند. برژينسكى از اعضاى اين شورا، سياست «هويج» و «چماق» را به عنوان تئورى بنيادين سياست خارجى آمريكا در قرن گذشته در قبال ايران مناسب مى داند. او اظهار مى دارد كه به علت قدرت ناسيوناليسم و مذهب در ميان ۷۰ ميليون ايرانى و سابقه امپراتورى و غرور ملى ايرانيان، ايالات متحده نمى تواند به آسانى رژيم ايران را به تغيير وادارد و اين امر منجر به احساسات توده مردم مى شود. (۲۵)
در قالب رويكرد «جنگ نرم» سياست «تغيير رژيم از درون» كه توسط كاندوليسا رايس، وزير خارجه وقت آمريكا عنوان شده نيز توسط مقامات آمريكايى دنبال مى شود. او سياست آمريكا در قبال كشورهاى اروپاى شرقى يعنى «نبرد رسانه اى» و گردش آزاد اطلاعات و قدرت ارتباطى را براى «تغيير رژيم از درون» جمهورى اسلامى ايران پيشنهاد مى كند. همچنين برخى نيز خواهان بازگشايى سفارت آمريكا در ايران و در پى آن در نظر گرفتن اوضاع ايران را پيشنهاد مى كنند و با توجه به تجربه انقلابهاى رنگين در گرجستان و اوكراين، خواهان برقرارى روابط و مبادلات تجارى و فرهنگى بين دو كشور ايران و آمريكا هستند تا از اين طريق، اوضاع ايران را تحت كنترل داشته باشند و در نهايت زمينه را براى آشوب و شورش در ايران فراهم آورند.
انقلاب اسلامى ايران، همواره يكى از مهمترين كابوس ها و چالشهاى سياسى خارجى آمريكا در منطقه شده است و اين كشور همواره همه روشها و آزمونها را براى مهار اين انقلاب و مقابله با آن آزموده و يا در حال آزمودن است. اين انقلاب، بيشترين آسيب ها وضررها را به منافع ملى آمريكا وارد آورده است. درواقع، اكثر تلاشها و اقدامات آمريكا براى منزوى كردن انقلاب ايران به ناكامى گراييده است. در حال حاضر، نيز با انتخاب «محمود احمدى نژاد» به رياست جمهورى اسلامى ايران، نگرانى و اضطراب ايالات متحده افزايش يافته و در اين ميان، مسأله انرژى هسته اى و حقوق بشر هنوز يكى از مهمترين موضوعات حل نشده بين دو كشور باقى مانده و تمام اقدامات آمريكا براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت، ناكام مانده است. گرچه ايالات متحده با مشكلات عراق دست وپنجه نرم مى كند، حمله و گزينه نظامى زياد مطرح نيست، اما جنگ روانى و اقدامات تبليغاتى از مهمترين حربه هاى اين كشور براى مقابله با انقلاب اسلامى است. در حال حاضر، درصدد القاى اين نظريه است كه دولت احمدى نژاد، خطر عمده اى براى منافع غرب و كشورهاى منطقه است. بنابراين درصدد انزواى بين المللى ايران است، اما با پيروزى ائتلاف يكپارچه عراق در انتخابات پارلمانى اين كشور، پيروزى حماس در فلسطين، راه يافتن اخوان المسلمين مصر به مجلس اين كشور مى توان گفت كه اقدامات آمريكا در مهار انقلاب ايران به شكست گراييده است و دولت جمهورى اسلامى نيز با ادامه بر سياست تنش زدايى و اعتمادسازى در روابط بين الملل و افزايش ظرفيت داخلى نظام با بهبود وضع معيشتى مردم و حل مشكلات اقتصادى مى تواند توطئه هاى واشنگتن را با شكست مواجه كند.
فهرست منابع:
۱۳- ابراهيم متقى، پيشين، ص ۷۹.
۱۴- منوچهر محمدى، سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، اصول و مسائل. تهران: نشر دادگستر، چاپ دوم، بهار ،۱۳۸۰ص ۱۲۶.
۱۵- اريك ديويس، «جنگ خليج فارس، افسانه ها و واقعيت ها» ترجمه مهبد ايرانى طلب، اطلاعات سياسى و اقتصادى، سال هفتم، شماره پنجم و ششم، بهمن و اسفند ،۱۳۷۲ ص ۲۸.
۱۶- جوئل بنرمن، «پيتر كورن بلو» و مالكام بايرن، جنايتهاى يك رئيس جمهور يا جنجال ايران كنترا، ترجمه و برگردان يحيى شمس، تهران: نشر علم، ،۱۳۷۵ ص ۲۲۷.
۱۷- مقصود رنجبر، پيشين، ص ۱۲۳.
۱۸- اريك هوكلند «سياست دولت ريگان نسبت به ايران» منبع كتاب نه شرقى نه غربى، ترجمه ابراهيم متقى و تهران: انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، ،۱۳۷۹ ص ۲۲۴.
۱۹- محمدرضا حافظ نيا، پيشين، ص ۱۱۸.
۲۰- همان، ص ۳۹.
۲۱- هوشنگ اميراحمدى، «ايران و خليج فارس، ديدگاهها و مسائل استراتژيك» ترجمه جمشيد زنگنه، مجموعه مقالات چهارمين سمينار مسائل خليج فارس، تهران: دفتر مطالعات سياسى وزارت امور خارجه، ،۱۳۷۳ ص ۴۹۹.
۲۲- داريوش اخوان زنجانى، «نقش و جايگاه تحريم در سياست خارجى آمريكا» مجله سياست خارجى، سال يازدهم، شماره كف بهار ،۱۳۷۶ ص۷۲.
۲۳- ۲۰۰۲ و Washington post,Desember22
۲۴- نگاه كنيد به روزنامه ياس نو، ۱۳۸۲‎/۳‎/۲۸
۲۵- نگاه كنيد به زبيگنو برژينسكى، «شن هاى روان هژمونى آمريكا» ترجمه معاونت سياست خارجى، ماهنامه برداشت اول، سال سوم، شماره بيست و يكم ،۱۳۸ صص ۱۹-۱۸


|   شناسنامه   |   آرشيو   |