دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ -
Mon, Feb 13, 2006
مهرگان
۳۳۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره مهرناز شهرآراى
چشم اندازهاى
روان!
مهرناز شهرآراى، متولد ۲۳ دى ماه ۱۳۲۴ تهران
- ليسانس روانشناسى از دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس - ۱۳۵۱
- فوق ليسانس روانشناسى از دانشگاه ايالتى كاليفرنيا در لس آنجلس ۱۳۵۲
- دكتراى آموزش و پرورش (با گرايش روانشناسى رشد) از دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس UCLA) 1356)
- آغاز فعاليت در دانشگاه تربيت معلم از تابستان ۱۳۵۸
- مدير گروه روانشناسى دانشگاه تربيت معلم
- عضويت در انجمن روانشناسى آمريكا APA
- عضويت در انجمن روانشناسى ايران IPA و نايب رئيس انجمن
- عضويت در شوراى تحصيلات تكميلى دانشكده روانشناسى و علوم تربيتى دانشگاه تربيت معلم و نماينده اساتيد در كميته ارتقاى آن دانشكده
- عضويت در شاخه برنامه ريزى روانشناسى تربيتى
- عضويت در انجمن بين المللى خود و هويت International society for self and Identity
- عضويت در هيأت تحريريه مجلات علمى - پژوهشى از جمله مجله روانشناسى دانشگاه تبريز، مجله پژوهشهاى روانى - تربيتى، مجله پژوهشهاى تربيتى (دانشگاه تربيت معلم) و...
- سردبير فصلنامه خلاقيت و نوآورى
- تأليف و ترجمه چندين جلد كتاب در خصوص علم روانشناسى كه برخى از آنها عبارتند از: روانشناسى يادگيرى كودك و نوجوان، رشد در دوران قبل از تولد، اصول و مبانى رشد، رشد جنسيت (ترجمه)، زمينه روانشناسى (ترجمه، اثر اتكينسون)، چشم اندازهايى در روانشناسى (ترجمه، اثر وادلى، برج و ماليم)، روانشناسى رشد نوجوان - ديدگاه تحولى (ترجمه و تأليف ۱۳۸۴).
- نگارش بيش از ۲۵ مقاله علمى
- تدريس در دانشگاههاى شيراز، شهيد بهشتى و تربيت مدرس در مقاطع كارشناسى ارشد و دكترى.
- بيش از ۳۰ حضور در سمينارها و كنگره هاى بين المللى و داخلى
247155.jpg
حضور اين چهره مهرگانى به واسطه فعاليتها و تلاشهاى مداومش در دو موضوع از رشته روانشناسى حائز اهميت است؛ اول پژوهشها و تحقيقاتش در ارتباط با مقوله رشد هويت و ديگرى در ارتباط با خلاقيت. به جرأت بايد گفت يكى از معدود افرادى است كه اين مباحث را با علاقه و جديت پيگير بوده و به همين علت است هنگامى كه امروز، سخن از روانشناسى رشد و بويژه مبحث هويت و خلاقيت به ميان مى آيد، افكار و اذهان بسيارى بى درنگ بر روى نام دكتر مهرناز شهرآراى متمركز مى شود. در واقع هويت براى او موضوعى بسيار اساسى است كه در اكثر كارهاى علمى و حتى غير علمى اش به طور جدى آن را دنبال مى كند. گويى ارتباطى هست ميان او و هويت كه از ديرباز تاكنون در پى درك و گشايش آن است و امروز خوشبختانه بخش اعظمى از آن را گشوده و مشتاقانه در تلاش جهت بازگشايى آن براى خود و ديگران است. او عقيده دارد كار اصلى يك معلم، فراهم آوردن شرايطى براى خودشناسى و بالندگى ياد گيرندگان است. دكتر شهرآراى با اشاره به اينكه هويت را مى توان از زوايا و سطوح مختلف ارزيابى كرد، برخى از انواع آن را هويت فردى، قومى، فرهنگى، ملى و نژادى بر مى شمرد و مى گويد: «چون هويت فردى از ابعاد اجتماعى جدا نيست، لذا بايد با انجام پژوهشهاى بنيادين به نظريه هاى مناسب جامعه خود دست يابيم و نيازمنديم ضمن چارچوب قرار دادن مبانى نظرى و پژوهشى جوامع ديگر اعم از جوامع جمع گرا و فردگرا، به مبانى و يافته هايى دست يابيم كه نشانگر فرهنگ و شرايط جامعه ماست. بدين شكل تدريجاً توليد كننده و نه وارد كننده علم خواهيم شد.»
باور شهرآراى به عنوان يك زن ايرانى كه سالها هم خارج از كشور بوده، بر اين است كه ما مردمانى بسيار خلاق و باهوشيم، منتهى بايد بستر لازم را جهت خلاقيت فراهم كرد. او در يك فرصت مطالعاتى ۸ ماهه، تحقيقى مبنى بر هويت دانشجويان ايرانى در آمريكا، با تأكيد بر دانشجويان لس آنجلس انجام داد تا بداند با چه بحرانها و پرسشهايى در رابطه با هويتشان روبرويند: «آنچه از مطالعات مربوط به هويت در جامعه خودم و در آمريكا آموختم اين بود كه ما بايد انسان جدا شده از بافت يا محيط زندگى اش را به بافتش برگردانيم و با توجه به شخصيت، موقعيت و معنى اى كه از آن تجربه ها براى خود مى سازد، او را مطالعه كنيم.»
دومين موضوعى كه دكتر شهرآراى در ۱۵ سال اخير، مجدانه پيگير آن بوده و درباره اش با دلسوزى بسيار نوشته و گفته است، «خلاقيت» است: «اينكه گاهى نمى توان روى برخى موضوعات مثل خلاقيت كار كرد به خاطر نداشتن ابزار لازم براى اندازه گيرى آن است. من زمانى كه به خلاقيت علاقه مند شدم، دريافتم ضمن اينكه ما از نظريه هاى غربى كه گاه سنخيتى هم با فرهنگ ما ندارند، بهره مى بريم در اغلب موارد ابزارى را كه آنها متناسب با جامعه خودشان تهيه كردند بدون انجام كارهاى دقيق هنجاريابى روى آنها يا استانداردسازى با جامعه خودمان به كار مى بنديم و با اشكالاتى در تعبير و تفسير مواجه مى شويم. مثلاً اين تفاوتها به معناى اختلاف و كمبود تعبير مى شوند، يعنى اينجا نيز كمبود خود را پررنگ متجلى مى سازد و نشان مى دهد كه جامعه ما نسبت به جوامع پيشرفته صنعتى از منظر خلاقيت دچار كمبود است. در حالى كه چنين نيست و خلاقيت بايد با توجه به متن و شرايط خاص فرهنگى و خرده فرهنگى ما مورد بررسى قرار گيرد. الزاماً در سال هاى اخير تلاش كردم ابزارى را هنجاريابى كنم كه بتواند مناسب جامعه ما واقع شود و تاكنون دو آزمون خلاقيت، متعلق به پدر روانشناسى خلاقيت «پال تورنس» Dr.Paul Torrance) ) در سطوح پيش دبستانى و راهنمايى هنجاريابى شده و در حال حاضر، روى هنجاريابى انگيزش خالق مشغول به كاريم.»
از ديگر موضوعات مورد علاقه دكتر شهرآراى، رشد زنان بوده كه در اين راستا و بخصوص روى مسائل خودباورى در زنان، عزت نفس و توانمندسازى آنها، او سال ها كارهاى پژوهشى و آموزشى انجام داده كه در مواردى هم به صورت كارگاه، دستاوردهايش را مطرح ساخته است. او كه پيشتر در دومين دوره هيأت مديره انجمن روانشناسان ايران عضويت داشته، هم  اكنون در تركيب اعضاى پنجمين دوره هيأت مديره آن حضور دارد. اگرچه در حوزه روانشناسى او را از برجستگان مى دانند و كارهايش ارزنده و ستودنى است اما ترجيح مى دهد در سكوت، آرامش و تواضعى كه در چهره اش پيداست به فعاليت هاى آموزشى - پژوهشى اش بپردازد. در روانشناسى، برخى از انسان  ها بيشتر به انگيزه هاى بيرونى تمايل دارند ولى بروشنى بايد گفت شهرآراى در اين حلقه جاى نمى گيرد. بلكه گرايشات او بيشتر به سمت انگيزه هاى درونى جريان دارد. او در آستانه دهه ششم از زندگى اش، همچنان با رويكرد «اعتقاد به كار» يا «لذت بخشى آن» فعاليت هايش را پيگير است و اظهار مى دارد: «هميشه رشد دانشجوى من برايم اهميت بيشترى داشته؛ اينكه دانشجويانم فقط معلومات كسب نكنند. بلكه رشدى همه جانبه داشته باشد و به انسانى بالنده تر و قابل تر تبديل شود.»
شايد از همين روست كه او كمتر به دنبال جوايز، تقديرنامه  ها، عناوين و ... بوده است. با اين حال در سال ۸۱ به عنوان استاد نمونه دانشكده روانشناسى و علوم تربيتى دانشگاه تربيت معلم انتخاب شده و همچنين يكى از كارهاى پژوهشى او و دانشجويى اش، موفق به اخذ جايزه «پژوهش برتر» در وزارت ارشاد شده است. اگر بخواهيم ريشه هاى علاقه مندى شهرآراى به علم گسترده روانشناسى را جست وجو كنيم بايد به دنبال آن در سال هاى كودكى اش بگرديم! پدرش اگرچه ابتدا معلم و سپس كارمند بود ولى به طور طبيعى و ذاتى استعدادى شگرف در نويسندگى داشت و اغلب داستان هايى كه (معمولاً براى خود) مى نوشت درباره مسائل انسان ها، جامعه شناسى، مردم شناسى و روانشناسى بود كه اين همه، ريشه در علاقه هاى او به مباحث روانشناختى دارد. دكتر مهرناز شهرآراى نزديكى بسيارى به پدر داشت و اوقات زيادى را با او صرف بحث پيرامون موضوعاتى از اين قبيل مى  كرد. اين علاقه مندى به روانشناسى و شناخت آدم ها، زمانى شدت گرفت و جدى تر شد كه او به سنين جوانى رسيده و با اين سؤال مهم «من كيستم؟» مواجه بود. هر چند كه انسان از بدو زندگى با اين فرايند _ كه در روانشناسى به هويت يابى معروف است _ زيستن را آغاز مى كند ولى ظاهراً اين فرايند در دوره نوجوانى اهميت بيشترى مى يابد چرا كه انسان سعى دارد از دلبستگى هاى قبلى به والدين كاسته و فرديت پيدا كند. در اين رابطه شهرآراى معتقد است: «در اين دوره مى خواهيم بدانيم چه كسى هستيم؟ از كجا آمده ايم و به كجا مى رويم؟ رسالتمان و هدفمان در زندگى چيست و چگونه مى خواهيم به آنها برسيم؟ به همين خاطر علاقه مند شدم به مطالعه كتاب هاى روانشناسى كه آن زمان تعدادشان اندك هم بود و يكى از كتاب هايى كه تأثير بسيارى روى من گذاشت، «جوانى پررنج» اثر دكتر ناصرالدين صاحب الزمانى بود. آن هنگام بيشترين انگيزه ام از مطالعات روانشناسى، شناخت خود و يافتن هدف و مسير زندگى  ام بود. ولى هرگز فكر نمى كردم روزى تحصيلاتم را در رشته روانشناسى ادامه بدهم.»
247161.jpg
دبستان دخترانه منوچهرى، محل گذران تحصيلات ابتدايى اوست. دبيرستان را در مدرسه نوربخش تمام كرد و سپس در رشته پزشكى دانشگاه تهران پذيرفته شد. ولى تصميم گرفت تحصيلات خود را در خارج از كشور دنبال كند. از اين رو، تحصيلات خود را در رشته شيمى و در دانشگاه «كوئينز كالج» نيويورك آغاز كرد. پس از ۱۸ ماه تحصيل در دانشگاه نامبرده، راهى لس آنجلس شد و مدارك عالى خود را تا مقطع دكترا در دانشگاه كاليفرنياى آن ايالت پى گرفت. آنچه سبب شد شهرآراى دو سال از عمرش را وقف تحصيل در رشته شيمى كند، به زمان تحصيلش در دبيرستان نوربخش مربوط مى شد؛ زمانى كه در مدرسه، دانش آموزى كوشا بود و كاملاً تحت تأثير يكى از دبيرانش: «چون در درس شيمى، دانش آموز ممتازى بودم ايشان هميشه مى گفتند «درس خود را در همين رشته ادامه بده» و چون برايم الگو بودند، بر اين باور بودم كه شيمى را تا مقطع دكترا ادامه دهم. اما با گذشت دو سال از تحصيلاتم در خارج از كشور، زمانى كه اولين درس روانشناسى را تحت عنوان «مبانى روانشناسى» گرفتم، در ميانه سال تحصيلى، استادم به من گفت: «حس مى كنم در رشته اشتباهى مشغول به تحصيل هستى. چرا كه شما با انسان ها بهتر از اشيا و مواد ارتباط برقرار مى كنى. من اگر جاى شما بودم به جاى شيمى، در رشته روانشناسى يا جامعه شناسى يا مردم  شناسى درس مى خواندم. شما مى توانيد روانشناس قابلى بشويد!» و همين راهنمايى مسير زندگى مرا تغيير داد.»
از ديگر اقدامات او، مى توانيم به ترجمه كتاب «رشد جنسيت» (Gender Development) اشاره كنيم كه توسط دو خانم روانشناس انگليسى تأليف شده است. آنچه باعث تشويق شهر آراى به ترجمه اين اثر مى شود در وهله نخست، قرارگيرى اش در جمعيت زنان كشور است. او مى گويد: «به عنوان استاد دانشگاهى كه ۲۷ سال سابقه تدريس در ايران دارم، در اكثر مواقع وقتى با دانشجويانم در قالب هاى پايان نامه يا رساله هاى دكترا، كارهاى پژوهشى مى كردم و قصد تبيين تفاوت هاى جنسى را داشتيم، متوجه مى شديم به زبان فارسى منبع معتبرى نداريم. دسترسى بسيارى از دانشجويان به منابع غيرفارسى مشكل بود يا اگر هم منابعى وجود داشت، امكان استفاده از آن برايشان كم بود. از اين رو احساس كردم ترجمه اين كتاب مى تواند براى دانشجويان و بسيارى از افراد علاقه مند به اين موضوع مفيد باشد.»
به تازگى كتاب ديگرى به فهرست سوابق تأليف و ترجمه دكتر شهر آراى اضافه شده تحت عنوان «روانشناسى رشد نوجوان». وقتى صحبت از رشد مى شود از بدو تولد تا پايان زندگى، يعنى كل چرخه زيستى براى روانشناس رشد اهميت مى يابد. شهرآراى با توجه به قشر عظيم نوجوانان و جوانان جامعه، در خود احساس رسالتى مى كند كه بى ارتباط با گرايش او به رشد نيست. نخستين مرتبه اى كه او درس «روانشناسى رشد ۲» را _ كه به دوران نوجوانى و جوانى مى پردازد _ در دانشگاه ارائه مى كند به اين نتيجه مى رسد كه منابع كافى در اين حوزه وجود ندارد. آنچه بود كتاب هاى ترجمه شده كوچك يا نوشته هاى افرادى بود كه نظرياتشان پايه و اساس علمى _ پژوهشى معتبر نداشت. برهمين اساس، اين پيشكسوت علم روانشناسى رشد، كتابى را كه از مبناى نظرى و پژوهش هاى مناسبى برخوردار باشد، بر مى گزيند و دست به برگردان فارسى اش مى زند. با اين همه به دليل گرفتارى هاى كارى، ترجمه اثر نامبرده نزديك به هشت سال طول مى كشد و زمانى كه براى چاپ آماده مى شود، مترجم حس مى كند بايد كتاب به روز شود. به همين جهت خود تأليفاتى را به آن مى افزايد. كتاب حاضر به كسانى كه مايل به شناخت بيشتر و واقع بينانه نوجوانان و ارائه راهكارهاى تربيتى - روانى براى رشد و بالندگى آنها هستند توصيه مى شود.شهرآراى كه شانس شاگردى «برنارد واينر» [نظريه پرداز معاصر در زمينه نظريه هاى اسنادى] را در آمريكا داشته، از روانشناسان مثبت انديش، منطقى و واقع گرايى است كه اين خلق و خوى را به مادر و پدرش نسبت مى دهد: «من از مادرم، نگرش مثبت و عشق به زندگى را آموختم. فهميدم مثبت بودن به مراتب بهتر از منفى بودن است. هميشه سعى كردم نيمه پر ليوان را ببينم. به جاى فكر كردن به آنچه ندارم، بيشتر به داشته هايم فكر كردم و قدر آنها را دانستم. برخى با دست خالى احساس خوشبختى مى كنند و برخى ديگر با وجود درآمدهاى بالا از خود و زندگى احساس رضايت ندارند. ضريب خوشبختى در روانشناسى عبارت است از داشته هاى ما، تقسيم بر انتظارات و تقاضاهايمان! اگر امروز افراد كمتر احساس خوشبختى مى كنند، به دليل روز افزونى انتظاراتشان است. يعنى نسبت بالا رفتن داشته هايشان با انتظارات آنها يكى نيست. در حالى كه مى بينيم در قياس با گذشته و زندگى پدران و مادرانمان، امروز امكانات بيشترى براى بهتر زندگى كردن داريم، ولى چون انتظارات روز افزون، كاذب و غيرقابل دسترس داريم، ضريب خوشبختى پايين آمده. جالب است كه حتى مطالعات مربوط به بهزيستى و سلامت روان، نشان داده ماديات عامل مهمى در بهزيستى و سلامت روان نيست. پدرم مى گفت «در كنار واقعيت ها زندگى و سعى در بهبود اوضاع داشته باش. زندگى بدون مسأله و بى عيب و نقص نيست». من از او منطقى بودن، داشتن توقعات واقع گرايانه، استقلال و خودكفايى، احترام و دوست داشتن حقيقى انسان ها را آموختم.»آموخته هاى دكتر شهرآراى تنها منحصر به آنچه در كتاب ها و دانشگاه ها خوانده نيست. بلكه حتى از كوچكترين لحظات زندگى اش و ارتباط با هر چيز و هر كس، بهترين انديشه را به كوله بار شخصيتى اش افزوده است. او برنده اى است كه سعى دارد ديگران را نيز در اين برد شريك كند و مى گويد: «آموخته ام كه در اين دنيا تنها نيستم و هميشه با ديگران در ارتباطم. پس اگر قرار است رشد كنم بايد شرايط رشد سايرين هم فراهم باشد. من خيلى زود ياد گرفتم كه من و تو، ما مى شويم و پيشرفت بايد همسو و در يك راستا باشد. برايم قابل پذيش نيست به خاطر بالا رفتن خودمان، مانع رشد و پيشرفت ديگران شويم و معتقدم بايد از يك نظام فكرى «برنده - برنده» بهره مند باشيم. زمانى مى توان جلو رفت و برنده بود كه كمك كنيم ديگرى هم برنده باشد. اين تصور كه اگر «او» بازنده باشد «من» برنده ام به لحاظ روانشناسى شيوه سالمى نيست و در عمل، بخصوص بلندمدت كاربرد ندارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |