|
گفت وگو با دكتر محمود سريع القلم درباره نشست«داووس»
افزايش شكاف هاى طبقاتى هشدار جدى داووس به جهان
بخش اول
|
|
|
گفت و گو: منصور بيطرف حدود ۳۷ سال پيش ، كلاوس شاب ، يكى از انديشمندان اقتصادى اروپا، ابتكارى به خرج داد و نهادى را بنيان گذاشت كه اكنون به يكى از پرقدرت ترين نهادهاى جهان تبديل شده است. او در آن دوران در ابتدا انديشمندان اقتصادى جهان را همراه با رئيسان شركتهاى چند مليتى گردهم آورد تا درباره مسائل و مشكلات پيش رو به تعامل و گفت و گو بپردازند. سالهاى بعد به اين افراد رئيسان دولتها، وزيران ، سياستمداران، نويسندگان و... اضافه شدند . اكنون «مجمع اقتصادى جهان» كه هر ساله در ماه ژانويه در داووس برگزار مى شود، يكى از مؤثرترين و با نفوذترين مجمعى است كه در جهان وجود دارد كه دولتها، رئيسان شركتها و انديشمندان با حضور در آن نه فقط مى توانند سياست هاى آتى خود را ترسيم كنند، بلكه به تعامل و گفت و گو كه بنيان و انديشه اوليه اين مجمع است، بپردازند.دكتر محمود سريع القلم ، استاد دانشگاه شهيد بهشتى، طى چند سال اخير به اين مجمع دعوت شده است. از اين رو با توجه به اهميت نشست اخير داووس كه عنوان «خلاقيت ضرورى» را بر پيشانى خود داشت گفت و گويى را با وى انجام داده ايم كه مى خوانيد:
به عنوان اولين سؤال از شما، كه سال هاست به عنوان پژوهشگر و صاحبنظر ايرانى در اجلاس داووس شركت مى كنيد، ارزيابى خود را از برگزارى سى و ششمين اجلاس سالانه مجمع جهانى اقتصاد در داووس بفرماييد. در اجلاس سال جارى مجمع جهانى اقتصاد در داووس سوئيس، ۲۴۳ ميزگرد در ۶ روز برگزار شد كه بر اساس ارزيابى من، تقسيم بندى اين ۲۴۳ ميزگرد به اين صورت است كه ۲۵ درصد از آن ميزگردها در مورد چين و هند بود، ۳۰ درصد در مورد مباحث عمومى اقتصادى بود، مباحثى مانند اشتغال، تورم، خلاقيت، بازاريابى، تبليغات، آموزش، رقابت، حقوق بشر، تجارت، ريسك اقتصادى، قاعده مندى مصرف كنندگان، موضوع آب، فرهنگ جديد، مديريت در سطح جهانى، نابرابرى درآمدها و... حدود ۲۰ درصد هم راجع به مسائل اجتماعى و سياسى مانند دموكراسى جامعه مدنى، امنيت اجتماعى، ذهنيت هاى جديد، ارزش ها و تحولات منطقه اى در سطح جهان و... بود. حدود ۱۰ درصد هم مربوط به مسائل انرژى و بقيه مباحث هم متفرقه بود. از موضوع خانواده تا نحوه رشد شخصيت در ميان مديران و سياستمداران جهان. البته جهت گيرى كل مباحث داووس امسال به پنج قسمت تقسيم مى شد. همان طور كه گفتم يكى درباره ظهور چين و هند بود كه ميزگردهاى متعددى در اين رابطه تشكيل شد و وارد جزئيات اين مبحث شدند كه شامل مباحث مربوط به مسائل اجتماعى و منابع طبيعى و حفظ سطح نرخ رشد اقتصادى و ارتباط ميان سياست خارجى و رشد اقتصادى اين كشورها بود. از نظر موضوعى، موضوع ديگر درباره اشتغال بود و مربوط به مسائل آموزشى خلاقيت مهارت امنيت تحرك موضوع پيرى در اروپا و ژاپن و موضوع دستمزدها و هزينه كار مى شد. موضوع سوم در رابطه با فضاى جديد اقتصاد جهانى بود كه موضوعات اصلى كسرى بودجه آمريكا، قيمت نفت، تغيير هوا، جهت گيرى مالكيت و مصرف و توزيع منابع طبيعى و تغيير بافت جمعيتى در مناطق مختلف دنيا و همين طور حمايت هاى دولتى از اقتصاد ملى را در بر مى گرفت. موضوع چهارم درباره ذهنيت جديد در سطح جهانى نسبت به مسائل اقتصادى و سياسى بود كه به نظر من، مهمترين موضوعى كه در اين رابطه مورد بحث قرار گرفت، مسؤوليت مهم شركت ها و مؤسسات خصوصى در قبال مسائل اجتماعى بود كه در ارزيابى و افكارسنجى اى كه از ۵ هزار شركت بزرگ و متوسط در سطح جهانى صورت گرفته، دو نتيجه بسيار جالب مطرح شده است. يكى اينكه مهمترين چالش اقتصاد جهانى موضوع فناورى است كه ۴۰ درصد از افراد اين را مطرح كردند، ۴۰ درصد هم گفتند كه نابرابرى هاى اقتصادى اى است كه در سطح جهان افزايش پيدا مى كند. تنها دو كشورى كه در دنيا طبقه متوسطشان افزايش پيدا مى كند، هند و چين هستند و در بقيه كشورها بدون استثنا در حال كاهش است. اين مورد، حتى شامل اروپا و آمريكا هم مى شود. موردى كه ما در ايران هم مى بينيم كه طبقه متوسط طى ۲۵ سال گذشته از بين رفته و يكى از مشكلات مهم اداره جامعه ما به ضعيف بودن طبقه متوسط برمى گردد. بله، اين مورد در اروپا و آمريكا چطور اتفاق مى افتد و كاهش پيدا مى كند؟ اين بدان معنا است كه تمركز ثروت افزايش پيدا مى كند و ثروت از طبقات متوسط به طبقات بالا منتقل مى شود. يعنى در اروپا و آمريكا هم طبقه متوسط رو به كاهش است؟ بله، يعنى اگر به طور ميانگين، طبقه متوسط ۶۰ درصد است، در اروپا و آمريكا گفته مى شود كه طبقه متوسط از سال ۱۹۹۵ به بعد منحنى رو به تقليل دارد. پس اين، هشدارى جدى محسوب مى شود؟ بله، بسيار جدى است. اتفاقاً امسال موضوع مركزى داووس روش هاى كم كردن شكاف هاى طبقاتى بود، چون اين را به عنوان يك تهديد مهم اقتصادى، اجتماعى، سياسى تلقى كردند. من بحث را به همان تقسيم بندى اى كه مطرح كردم، برمى گردانم. همان طور كه گفتم، از ۵ هزار نفر، ارزيابى اى صورت گرفته كه نتايج جالبى دارد. ۴۰ درصد گفتند كه فناورى چالش بزرگى است، ۴۰ درصد هم گفتند كه نابرابرى طبقاتى است و ۲۰ درصد گفتند كه ظهور قدرت هاى جديد اقتصادى چالش بزرگ ماست. نكته بسيار جالبى كه در كل كنفرانس مطرح بود، اينكه تنها ۶ درصد از رؤساى شركت هاى بزرگ و متوسط تروريسم را موضوع مهمى قلمداد كردند. يعنى برخلاف آنچه كه بخصوص دولت آمريكا علاقمند است تبليغ كند، موضوع تروريسم، موضوع مهم تصميم گيرندگان مهم اقتصادى دنيا نيست و مسائل نرم افزارى بسيار مهمترى وجود دارد. همچنان مسائل جهان نرم افزارى است و سخت افزارى نيست و اين بحث جالبى بود كه در داووس مطرح شد. از جمله مسائل ديگرى كه نسبت به ذهنيت جديد مطرح مى شود، آزادى هاى اجتماعى پيامدهاى زندگى ديجيتالى، جايگاه فناورى در زندگى اجتماعى _ سياسى و پيامدها و مسؤوليت هاى شهروند جهانى بودن است و موضوع آخر كه بخشى از مباحث آنجا را به خود اختصاص داد، بى ثباتى خاورميانه، بحران رشد اقتصادى در اروپا و آينده روسيه و شرق اروپا به لحاظ اقتصادى و ثبات اجتماعى و همين طور ظرفيت هاى رقابتى كشورهاى در حال توسعه در سطح جهانى بود و نهايتاً از نظر منطقه اى هم موضوع هسته اى ايران مطرح شد. البته من در شش موضوع مختلف شركت داشتم. يكى، آينده چين بود، ديگرى آينده سياست خارجى آمريكا بود. يكى روندهاى ژئوپلتيك جهان بود. ديگرى جامعه مدنى در جهان سوم بود. يكى هم معناى خلاقيت بود و در نهايت هم در ميزگرد مسائل هسته اى ايران شركت كردم. يعنى از شش موضوعى كه من مشاركت داشتم، يك موضوع مربوط به ايران مى شد. همان طور كه گفتيد ميزگردى راجع به برنامه هاى هسته اى ايران برگزار شد. با توجه به حضور شما در آن ميزگرد، مى توانيد به خلاصه اى از مباحث اشاره كنيد و اينكه نگاه داووس به انرژى هسته اى چيست و اينكه نگرش شركت كنندگان در داووس به موضع گيرى ايران چه بود؟ استنباط من اين بود كه چه كشورهاى غربى و چه كشورهاى در حال توسعه، موضوع هسته اى ايران را يك موضوع سياسى مى دانند. من در مباحث مختلف، حق اقتصادى و اجتماعى ايران را مطرح كردم كه بايد ما به طرف توليد انرژى هسته اى حركت كنيم. در اصل اين موضوع اختلاف نظر نبود، اختلاف نظر آنجاست كه به مسائل سياست خارجى ايران و موضوع اعتماد به نيات سياسى و استراتژيك ايران در سطح منطقه اى بر مى گردد، چون در مباحث انرژى اى هم كه در داووس مطرح بود، يك روند ثابت همه كشورها حتى كشورهاى در حال توسعه مانند كره جنوبى به سمت استفاده بيشتر از انرژى هسته اى است و همه كشورها واقف هستند كه اين اتفاق دارد مى افتد، چينى ها با توجه به نرخ رشد اقتصادى قابل توجهى كه دارند، برنامه ريزى كرده اند كه در سال ۲۰۵۰ ميلادى ۸۰ درصد انرژى مورد نياز خود را از محل انرژى هسته اى تأمين كنند. بنابراين فكر مى كنم در اصل بهره بردارى ايران از انرژى هسته اى اختلاف نظر نبود. اصل قضيه به مسائل سياسى و جهت گيريهاى سياست خارجى ايران و ناسازگار بودن نظام سياست خارجى و نظام اقتصادى ايران مربوط مى شد، البته اين نكته مطرح شد كه برخورد نظامى با موضوع هسته اى ايران كارآمد نخواهد بود و پيامدهاى بسيار منفى خواهد داشت، از منظر دانشگاهيان و حتى سياستمداران غربى، برخورد نظامى، برخورد غير منطقى مطرح مى شد، ولى در عين حال نگرانى هاى جدى نسبت به نيات سياسى و استراتژيكى ايران در سطح منطقه مطرح شد. افزايش قيمت نفت كشورهاى توسعه يافته را به بهره بردارى از انرژى هسته اى سوق داده است و اين موضوع به چالش پيش روى كشورها تبديل شده است. به طور كلى نگاه حاكم بر داووس نسبت به افزايش قيمتهاى انرژى از جمله نفت چيست؟ آيا اين، تهديدى تلقى مى شود؟ همان طور كه گفتم، امسال ۲۴۳ ميزگرد در اجلاس داووس تشكيل شد و خيلى از آنها همزمان بود، لذا بايد بين موضوعات همزمان انتخاب مى كرديم. مثلاً فرض كنيد ۱۵ ميزگرد در دو ساعت تشكيل مى شد. من در كل ۶ روز كنفرانس، موفق شدم در ۳۲ ميزگرد در جمع حضار شركت كنم. در ميان ميزگردهايى كه من شركت كردم و به مسائل انرژى مربوط مى شد، استنباط كلى ام اين بود كه كشورهاى بزرگ مصرف كننده انرژى در دنيا نگرانى از بابت تأمين انرژى ندارند، يعنى احساس مى كنند كه آفريقا دارد به گروه توليد كنندگان اضافه مى شود، روسيه يك توليد كننده بزرگ در جهان مى شود، آمريكاى لاتين بتدريج به عنوان توليد كننده رقيب اوپك مطرح مى شود. كانادا الآن به عنوان يك توليد كننده مطرح است و بحث انرژى هاى قابل استخراج از كف اقيانوس كه در كانادا و آفريقا و در روسيه هم قابل بهره بردارى است، مطرح است. بنابراين از نظر منابع انرژى در دنيا نگرانى چندانى وجود ندارد، چون به نظر مى رسد كه همچنان هم خاورميانه و هم غير خاورميانه ظرفيت ارائه انرژى به دنيا را دارند، نكته اى كه خيلى اهميت داشت، بويژه براى كشورهاى تازه ظهور از نظر اقتصادى مانند چين و هند، موضوع امنيت تأمين انرژى بود. اگر شما به جدول منابع تأمين انرژى چين نگاه كنيد، مى بينيد كه چينى ها به جز عربستان، براى تأمين انرژى خود به سراغ كشورهايى رفته اند كه با آمريكا اصطكاك سياسى دارند، مثلاً ونزوئلا، آنگولا، سودان، ايران و بسيارى از كشورهاى ديگر آفريقايى و آمريكاى لاتين. البته آمريكا هم كمتر از ۲۰ درصد انرژى مورد نياز خود را از منطقه خليج فارس تأمين مى كند و عمدتاً علاوه بر منابع خودش انرژى خود را از قاره آمريكا تأمين مى نمايد، اما نقشى كه آمريكا به لحاظ استراتژيك و ژئوپلتيك و سياسى بر مناطق نفتى دنيا دارد، اهميت آن را افزايش مى دهد، يعنى آمريكا به واسطه تسلطى كه بر منطقه عربى خليج فارس دارد و به واسطه تسلطى كه براى مدتها بر عراق خواهد داشت، در واقع يك نوع امتياز سياسى براى تأمين انرژى اروپا و آسيا مى گيرد. اين موضوع مهم غربى ها و آسيايى در بحث انرژى بود كه در واقع موضوع انرژى به يك نوع چانه زنى سياسى ميان آمريكا و غير آمريكا در ميان قدرتهاى اقتصادى تبديل شده و به همين دليل هم است كه اهميت انرژى هسته اى افزايش پيدا كرده و كشورهايى كه توانايى ايجاد نيروگاههاى هسته اى دارند، بسرعت در انرژى هسته اى سرمايه گذارى مى كنند تا نياز خود را به تدريج تقليل بدهند، اما همين طور كه گفتم، منابع انرژى در دنيا كم نشده و حتى تنوع آن افزايش پيدا كرده است. كشورهاى عضو اوپك بين ۵۵ تا ۶۵ درصد از منابع انرژى جهان را تأمين مى كنند و يكى از كارهايى كه چينى ها در سطح جهانى كردند (به عنوان كشورى كه انرژى هاى مختلف را مى بلعد) اين بود كه روابط متقابل اقتصادى، سياسى بين خودشان و كشورهاى جهان سوم برقرار كردند و در واقع يك نوع وابستگى متقابل با اين كشورها ايجاد كردند، مثلاً نيجريه، اروگوئه، بوليوى، سودان، آنگولا . چين در سال، حدود شش ميليارد دلار كمكهاى اقتصادى به كشورهاى در حال توسعه مى دهد، از اين طريق منابع انرژى خود را متنوع مى كند و با امنيت بيشتر به دنبال تأمين اينهاست، البته به جز چين، هيچ كشور ديگرى نداريم كه حساسيتهاى سياسى در سطح جهان به آن وجود داشته باشد. هر كشورى به هر مقدارى كه انرژى نياز دارد، مى تواند از بازارهاى مختلف بخرد، از جمله هنديها، اما كشور چين چون در يك رقابت سياسى استراتژيك با آمريكا و ژاپن قرار گرفته، به همين منظور آمريكايى ها موضوع انرژى را به رشد چين قفل مى كنند كه چينى ها هميشه به آمريكايى ها در تأمين انرژى شان وابسته باشند. ادامه دارد
|