سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 14, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با سون اريك ليدمن - مؤلف كتاب «سبكى فكر، سنگينى واقعيت»
كتاب انديشه
گفت وگو با سون اريك ليدمن - مؤلف كتاب «سبكى فكر، سنگينى واقعيت»
روايت غيرليبرال از آزادى
247281.jpg
سعيد مقدم
چندى پيش نشر اختران كتابى منتشر كرد كه طى آن مفهوم آزادى در تاريخ انديشه غرب بررسى شده است. فصل نخست اين كتاب به دو مفهوم سلبى و ايجابى آزادى مى پردازد، فصل دوم كه بخش اصلى است به رابطه مالكيت و آزادى اختصاص دارد و فصل سوم درباره احساس آزادى است.
سعيد مقدم، مترجم اين كتاب اخيراً گفت وگويى با اريك ليدمن انجام داده است كه از نظر مى گذرد.

* يكى از اولين كتاب هاى شما «جهانى براى بازيافتن، درباره ماركس جوان» است كه بيش از سى سال پيش منتشر شده است و آخرين كتابتان درباره آزادى «سبكى فكر، سنگينى واقعيت» چندى پيش انتشار يافت. اوضاع و احوال آن زمان و اكنون چقدر در انتخاب موضوع كتاب هايتان تأثير داشته است؟
- زمان انسان را عميقاً تحت تأثير قرار مى دهد. نوشتن براى من، و فكر مى كنم براى بسيارى ديگر، وارد شدن در يك گفت وگو است. من به عنوان يك تاريخ نگار عقايد و علوم، بيشتر با گذشتگان دمخور هستم، ولى مخاطبان من مردم اين روزگارند. در دهه شصت ميلادى، زمانى كه شروع به نوشتن در مورد ماركس كردم، دانشگاهيان سوئد وارد بحث درباره او نمى شدند و اين پديده تازه اى بود كه كسى تز دكترايش را درباره ماركسيسم بنويسد. اما علاقه به آثار او در جامعه وجود داشت و نياز به بررسى نوشته هاى او حس مى شد.
كتاب اخير من كه درباره آزادى است در حقيقت پاسخ به مسائل جهان امروز ماست. اين اثر قبل از هر چيز نوشته اى جدلى در مقابل نوليبراليسمى است كه با بنيادگرايى مذهبى همپيمان شده است. شكل نمونه وار اين نوليبراليسم، ايدئولوژى اى است كه جورج بوش سرمشق خود قرار داده است.
* آنچه در شرح شما از آزادى در اين كتاب برجسته است غيبت اصطلاحات ماركسيستى است. بجاى طبقه كارگر شما از واژه فقرا و بى چيزان استفاده مى كنيد، و گردن كلفت ها و واژه هايى شبيه اين را بجاى طبقه سرمايه دار مى گذاريد. آيا دليل اين امر اين است كه كاربرد تحليل ماركسيستى در شرايط اقتصادى، اجتماعى و سياسى امروز مشكل است يا اساساً براى بحث درمورد آزادى بايد از ترمينولوژى ديگرى استفاده كرد؟
- درك من اين است كه جهت كلى كتاب «سبكى فكر، سنگينى واقعيت» ملهم از ماركسيسم است، اما قصدم اين است كه از الگوهاى كهنه پرهيز كنم تا حرفم را به گوش هاى بيشترى برسانم. در كتاب جديدم هم كه درباره شكل، ماده و محتوا از زمان افلاطون و ارسطو تا امروز است كوشش مى كنم نشان دهم كه روش ماركس در مباحث سياسى و فلسفى امروز چه اهميت عظيمى دارد.
* رابطه ميان آزادى و مالكيت نقطه عزيمت مهمى در بحث آزادى است. اغلب گفته مى شود كه فقدان حق مالكيت خصوصى به آن نحوى كه در اروپا وجود داشته است يكى از علل عقب افتادگى اقتصادى و ركود اجتماعى ايران بوده است. حقوق رومى كه ميان سلطه (imperium) و مالكيت (dominium) تمايز قائل مى شد در ايران وجود نداشت. حاكم مى توانست بدون درنظر گرفتن هيچ گونه قانونى هر لحظه كه اراده مى كرد جان و مال زيردستانش را بگيرد. از اين رو در قانون اساسى اى كه بعد از انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ تدوين شد مالكيت يكى از پايه هاى آزادى تلقى مى شد. بنظر شما حق مالكيت چه نقشى در بناى جامعه مدنى دارد؟
- من در كتاب درباره آزادى از نوعى حق مالكيت محدود دفاع مى كنم. انسان بايد حق اين را داشته باشد كه زندگى اى براى خود بنا كند و در آن احساس آرامش و امنيت كند. در مقابل، حق مالكيت نامحدود، كه در حقيقت آزادى ديگران را نقض مى كند، از نگاه من مذموم است و بايد لغو شود. بايد بتوانيم نوعى تعادل ميان آزادى و مالكيت بيابيم. همانطور كه مى دانيد property تنها به معناى مالكيت نيست بلكه معنى ديگر آن خصوصيت و ويژگى شخصى است، يعنى مفهومى است كه با هويت انسان سروكار دارد. هر انسانى حق دارد كه هويت خاص خود را داشته باشد.
آيا مفهوم آزادى در فرهنگ هاى متفاوت و براى مردم متفاوت ، متفاوت است يا نوعى مفهوم آزادى همگانى وجود دارد؟
- بنظر من يك مفهوم كلى آزادى وجود دارد، آزاديى كه همه مردم جهان با هم در آن شريكند. اين آزادى همه جا داراى اهميت يكسان است. اين كه حقوق بشر در اروپا تدوين شده است يك واقعيت است و اين امر نه به اهميت آن مى افزايد و نه چيزى از اهميت آن مى كاهد. اما اين امر به مفهوم اين نيست كه در فرهنگ هاى ديگر سنت آزادى وجود نداشته است. من هم اكنون با اشتياق و تحسين مشغول خواندن اثرى از ابن سينا هستم. اين ايرانى بزرگ كه اغلب آثارش را به عربى مى نوشت نزديك هزار سال پيش به نوعى آزادى، بويژه در عرصه فكرى و نظرى، معتقد بود.
* تلاش براى پيشرفت و مدرنيت در ايران در يك صد ساله گذشته به پيدايش جنش هاى سياسى متفاوتى دامن زد كه اغلب آنها تحت تأثير انديشه ها و آرمان هاى فيلسوفان عصر روشنگرى درباره پيشرفت و آزادى بودند. در عين حال اين نظر در ميان بسيارى از صاحبان قدرت سياسى وجود داشته است كه رشد اقتصادى و صنعتى و مدرن كردن جامعه بدون دموكراتيك كردن فضاى سياسى جامعه نه تنها ممكن بلكه مطلوب است. شما ضرورتى ميان پيشرفت مادى و آزادى مى بينيد؟
- نه، ضرورتى ميان مدرن سازى و پيشرفت اقتصادى و آزادى سياسى وجود ندارد. چين امروز را نگاه كنيد، رشد اقتصادى سريع در يك جامعه بشدت بسته. اما آيا اين برده دارى مدرن مطلوب است؟ بگذريم از اين كه بايد پرسيد چنين جامعه تحت فشارى تا كى مى تواند ادامه يابد. به هر حال اين امر مسلم است كه دموكراسى به سطح معينى از استاندارد مادى نياز دارد، اما ثروت مادى خودبخود آزادى و دموكراسى نمى آفريند. حتى در كشورهاى ثروتمند غربى هم نبايد دموكراسى را امرى مسلم دانست، دلايل زيادى وجود دارد كه بايد نگران آينده دموكراسى در اين كشورها باشيم.
* اغلب ادعا مى شود كه انقلاب اسلامى ايران واكنشى عليه مدرن سازى رژيم سركوبگر سلطنت بود. مدرن سازيى كه در آن توسعه صنعتى و تكنولوژيك مورد توجه قرار مى گرفت اما حقوق و آزادى هاى سياسى بشدت نقض مى شد. آيا جريان يا تفكرى مى تواند مدرن باشد و همزمان از يك نظام سياسى سنتى و اقتدارگرا دفاع كند؟ يا چنين جريانى بيشتر يك جريان شبه مدرن است كه ظاهرى مدرن و محتوايى كاملاً سنتى دارد؟
- من انديشه مدرن را كه در عصر روشنگرى شكل گرفته است به دو نوع متمايز تقسيم مى كنم: مدرنيت يا روشنگرى سخت و مدرنيت يا روشنگرى نرم. نوع اول علوم طبيعى، تكنيك، اقتصاد و تشكيلات اجرايى عقلى را دربرمى گيرد و نوع دوم به دموكراسى، اخلاق، احترام به ارزش هاى انسانى و حقوق بشر و ايده آل هايى زيباشناسانه مربوط مى شود. من بر اين باورم كه پيش شرط وجود روشنگرى نرم استحكام روشنگرى سخت است، اما روشنگرى سختى كه با ملزومات روشنگرى نرم تطبيق يافته باشد. در عين حال بايد توجه كرد كه روشنگرى سخت خودبخود موجب پديد آمدن روشنگرى نرم نمى شود. آزادى، برابرى و دموكراسى نتيجه اعمال و نيات آگاهانه انسان است نه نتيجه الزامى پيشرفت اقتصادى. تاريخ معاصر پر از نمونه هايى است كه نشان مى دهد روشنگرى سخت مى تواند بدون كوچكترين نشانى از روشنگرى نرم وجود داشته باشد. نمونه بارز چنين نظامى آلمان هيتلرى، شوروى زمان استالين و چين امروز است.
* جورج بوش در مراسم انتصاب رئيس جمهورى اش بيش از چهل بار كلمه آزادى را بكار برد. اما اين آزادى در گوش بسيارى از مردم خاورميانه، طنين هراس آورى دارد. به عنوان تاريخ نگار عقايد اين شيوه سخن گفتن را چگونه توضيح مى دهيد؟
- «آزادى» كلمه اى است كه سياستمداران بسادگى آن را مورد سوء استفاده قرار مى دهند. من واقعاً نمى دانم بوش رياكار است يا خودش به اين لفاظى باور دارد. اگر به حرف هاى خودش باور داشته باشد معنايش اين است كه بيش از صدهزار كشته در عراق و نقض حقوق انسانى در زندان هاى ابوغريب و گوانتانامو را براى آزادى احتمالى آينده ضرورى مى داند. اين كلبى مسلكى بسيار وحشتناك است.
* در بسيارى از كشورهاى در حال توسعه عدم وجود آزادى و دموكراسى موجب مى شود كه بسيارى نارضايتى خود را در قالب جريان هاى افراطى و ضدآزاديى ابراز كنند كه به محض به قدرت رسيدن نظامى اقتدارگراتر و سركوبگرتر برقرار مى كنند. اين تلاش براى آزادى را كه باعث مى شود انسان خود را در آغوش جريانى آزادى گريزتر بينداز چگونه مى بينيد؟
- انسان تمايل دارد پديده ها را به شكل پديده هاى متضاد ببيند. اگر تفكرى را ضدآزادى مى بيند تفكر مقابل آن را بسادگى تفكر آزادى مى بيند در حالى كه هردوى آنها مى توانند ضدآزادى باشند. انسان مى كوشد از شر آنچه بطور مستقيم آزادى اش را نقض مى كند خلاص شود. تاريخ بشر شاهد نمونه هاى بيشمارى است كه انسان ها در مبارزه براى آزادى با نيروهايى هم پيمان شده اند كه به محض به قدرت رسيدن بدل به هيولاهاى سركوبگر شده اند.
* يكى از مسائل معماگونه اى كه روشنفكران كشورهاى پيرامونى با آن درگيرند اين است كه چه بايد بكنند كه در جريان مبارزه براى آزادى و برقرارى دموكراسى در دام برنامه هاى توسعه طلبانه بلوك سلطه جهانى نيفتند.
- مى دانم. مشكل پيچيده اى است. متأسفانه من پاسخى براى آن ندارم. گفتن اين امر ساده است كه روشنفكران بايد به صريح ترين شكل ممكن هردو خطر يعنى حكومت سركوبگر داخلى و قدرت توسعه طلب را نشان دهند اما يافتن راه عملى آن ساده نيست. روشنفكران قدرت سياسى ندارند و درپى كسب آن هم نبايد باشند. اما بايد بدانند كه تمام صاحبان قدرت براى آزادى خطرناكند و همواره بايد با ديد انتقادى به آنها نگاه كنند، حتى آن قدرت هايى كه در جريان مقاومت عليه حكومت سركوبگر در كنارشان ايستاده اند.
كتاب انديشه
هگل و فلسفه تاريخ
247269.jpg
جوزف مك كارنى
اكبر معصوم بيگى
نشر آگه
اگرچه نمى توان منكر اين قول لويى آلتوسر شد كه «ماركس كاشف قاره اى تازه به نام «تاريخ» است» اما بى انصافى خواهد بود اگر هگل را نخستين فيلسوف بزرگ در سراسر تاريخ فلسفه ندانيم كه به مقوله تاريخ به عنوان شيوه انديشه ورزى فلسفى مى نگرد. به واقع در هيچ يك از دوران هاى گذشته تاريخ فلسفه، انديشه تاريخى براى فهم جهان به كار بسته نشده بود. هگل تاريخ نويسى را به سه شيوه تاريخ دست اول، تاريخ انديشيده و تاريخ فلسفى رده بندى كرد و خود بر دوشيوه آخر تأكيد و بويژه بر شيوه تاريخ فلسفى اصرار ورزيد. با اين شيوه يگانه هگل بود كه رويدادهاى تاريخى ديگر به منزله رويدادهاى بسيط انگاشته نمى شود و در پرتوى از كليت مورد تفسير قرار مى گرفت.
با چنين شيوه اى بود كه هگل براى تاريخ غايتى قائل مى شود و براى آن آغاز و فرجامى درنظر مى گيرد. معناى اين باور، قبول قول معروف فوكوياما تحت عنوان «پايان تاريخ» نيست بلكه هگل به دخالت فعال عقل در تاريخ و هدايت عقلانى تاريخ باورمند است و طرد امور تصادفى را غايت پژوهشى فلسفى در تاريخ مى پندارد.
نويسنده در اين كتاب سعى كرده جنبه هاى مختلف انديشه تاريخى هگل را باز بنماياند. اما يكى از ويژگى هاى كار نويسنده در اين كتاب پرداختن مشروح به بحث «پايان تاريخ» فوكوياما است كه بحث درباره غايت هاى تاريخ و تحقق اين غايت ها و دعوى هاى مدعيان «پايان تاريخ» از بهترين فصل هاى كتاب است.
موضوعات و مباحث كتاب در دو بخش نظم و نظام يافته است: بنيادهاى فلسفى و جريان تاريخ كه هر يك از اين بخش ها در فصلهاى متعددى سامان يافته است.
گروه انديشه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |