|
يك پيشنهاد
|
|
|
|
جوانان، سمبل ها و نمادها
|
|
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
فيلمنامه هاى كوتاه
چندسالى است كه علاقه مندان سينما روز به روز زياد مى شوند و نسل جديد فيلمسازها تحول بزرگى در سينما ايجاد كرده اند. البته اكثرشان هم با ساختن فيلم كوتاه در شهرهاى مختلف كار حرفه اى را آغاز كرده اند. اما اين مسأله فقط مربوط به ايران هم نمى شود. جوانهاى سراسر جهان به فيلم كوتاه بيشتر از فيلمهاى استوديويى آمريكايى اهميت مى دهند و براى فرار از دنياى بازار كمپانى ها، فيلمهاى جمع و جورى مى سازند. امسال مدرسه ملى سينما و تلويزيون انگلستان با همكارى روزنامه تايمز، تصميم گرفته كه مسابقه فيلمنامه كوتاه برگزار كند. داوران اين مسابقه سينماگران مشهورى مثل آلن پاركر، نيك پاول و كنت برانا هستند. اگر فيلمنامه ۵ تا ۱۵دقيقه اى داريد مى توانيد تا دوماه آينده (پايان ماه مارس) آثارتان را به آدرس Kaosfilms.com.uk بفرستيد. خدا را چه ديديد شايد شما هم به جمع سينماگران جهانى ايران پيوستيد!
|
|
|
|
|
جوانان، سمبل ها و نمادها
حرفهايى براى نگفتن
|
|
|
پرديس شكيبا روزها و شبها يكى پس از ديگرى مى گذرند و ما در اجتماعى پر از حوادث رنگارنگ به دنبال اين چرخ گردان در حركتيم. براى ماندن و زندگى كردن ساعات بسيارى از روز را به شكل رودررو يا از طريق تلفن، كامپيوتر و نامه نگارى، فكس و... با هم ارتباط برقرار مى كنيم. هزاران هزار كلمه خوشايند و ناخوشايند بين مردم رد و بدل مى شود تا مفهومى را درك و يا احساسى را منتقل كنند. اما تمام ارتباطات برپايه روابط كلامى نيست و بسيارى از مقاصد انسانى از طريق ارتباطات غيركلامى شكل مى گيرد. نتيجه شگفت آور تحقيقى در سال ۱۹۶۷ نشان مى دهد: - ۵۵درصد ارتباطات انسانى از طريق حركات بدن ، تغييرات چهره و آن چيزى صورت مى گيرد كه زبان بدن خوانده مى شود. - ۳۸ درصد از اعمال احساسات و مفاهيم با تغيير در آهنگ كلام اتفاق مى افتد. زير و بم شدن صدا و تغييرات آن مى تواند مفهوم يك جمله را بسيار متفاوت از معناى صرف لغوى آن نشان دهد. - و فقط ۷ درصد از ارتباطات از طريق كلمات و رد وبدل شدن آنها صورت مى گيرد. درك تفاوت واقعى بين بيان يك جمله، بدون به كارگيرى حركات بدن و تغييرات چهره را مى توان با يك آزمايش ساده دريافت. به حرفهاى يك نفر با چشمان بسته و چشمان باز در ۲ وضعيت مجزا گوش دهيد. خواهيد فهميد كه درك و دريافت صحبت هاى مطرح شده با چشمان باز به مراتب آسان تر است. اما ارتباطات انسانى و تلاش براى بهتر و آسوده تر زيستن در كنار يكديگر، در همين موارد ذكر شده خلاصه نمى شود و براى انتقال مفاهيم و احساسات حتى بدون استفاده از كوچكترين كلمه اى تنها با دانستن يك مفهوم جهانى مى توان به مطلب مورد نظر پى برد. همه ما بارها و بارها كلماتى چون «سمبل»، «نماد»، «مظهر»، «علامت» و «نشانه» را شنيده ايم و ديده ايم چگونه با استفاده از عكس، تصوير يا علامتى موضوع مطرح شده اى را با زبان بى زبانى دريافته ايم. در حقيقت از روزى كه انسان در دل غارها و بر روى سنگها نقاشى كشيد يا سنگها را تراشيد، توانست احساس خود را به سادگى و به شكلى قابل فهم انتقال دهد. انسان قرن حاضر هم با همان درك و دريافت توانسته بدون استفاده از زبان خاص ملت و سرزمينى برخى موضوعات را بيان كند. گرچه امروزه راههاى بسيارى براى ارتباطاتى كامل و آسان وجود دارد. اما در زندگى روزمره همچنان از نمادها استفاده مى شود. روبان قرمز: يكى از اين نشانها و زبانهاى گويا كه بتازگى معرفى شده است، روبان قرمزى است كه نماد و سمبل جهانى اتحاد و همبستگى با مبتلايان به بيمارى AIDS است. با استفاده از اين روبان قرمز رنگ ساده و سنجاق كردن آن بر روى بازو مردمى كه مى خواهند عليه اين ويروس بجنگند و به مبتلايان كمك كنند، اعلام اتحاد و يكى شدن دارند. سالها قبل مردم اروپا در زمان سوگوارى روبان سياه رنگى مى زدند تا ناراحتى خود را نشان دهند. به همين خاطر و براساس همين عملكرد بود كه در اواخر دهه ۱۹۸۰ يك گروه آمريكايى به نام (Visual AIDS) در تشكيلات گروهى خود از همان روبان اما با رنگ قرمز استفاده كرد و كم كم در ساير فعاليتهايى كه با شعار مبارزه با AIDS و همبستگى با مبتلايان جهت كمك به آنها انجام شد نيز اين روبان قرمز به كار رفت. علت استفاده از رنگ قرمز به اين خاطر بوده است كه قرمز را نشانى از عشق مى دانند و با اين كار نوعى محبت ، همدردى و بردبارى در مقابل مبتلايان به نمايش گذاشته مى شود. از طرف ديگر رنگ قرمز، تداعى بخش رنگ خون و بيان درد و مصيبتى است كه اين قشر از جامعه تحمل مى كنند. از نگاهى ديگر قرمز بيانگر خشم است؛ خشم در مقابل اين ويروس و نيافتن راه درمان و مهمتر از همه رنگ هشدار و تذكر است. جلب توجه فرد فرد مردم اجتماع و هشدار براى مراقبت از خود در مقابل مشكل بزرگ قرن حاضر! امروزه حتى بدون آنكه بتوانيم معناى كلمات زبان بيگانه اى را فهميده و درك كنيم، تنها با ديدن اين علامت در بالاى يك برگه كاغذ نوشته شده به هر زبانى، مى توان دريافت كه مطالب مطرح شده در ارتباط با اين معضل بزرگ قرن و كمك به قربانيان آن است. به اين ترتيب يك سمبل يا نماد توانسته است موضوعى را براى ما روشن كند و نويسندگان آن توانسته اند با استفاده از همين روبان قرمز رنگ موضوعى را منتقل كنند. اگر به معناى كلمه symbol يا همان سمبل، نماد و... مراجعه شود، درمى يابيم كه اين كلمه ريشه اى يونانى دارد و به معناى پرتاب كردن به سوى همديگر است. پرتاب و انتقال يك مفهوم! استفاده هاى مختلف از نمادها يك نماد مى تواند شى باشد و به طور طبيعى يا قراردادى شكل يا اصل وجودى پيدايش آن مفهومى را انتقال دهد. براى مثال همه مى دانند، شكل «صليب»، نماد اصلى «مسيحيت» و يا شاخه زيتون، نشان صلح و دوستى و هاله اى نورانى براى بيان قداست و پرهيزگارى است. گاهى بسيار بسيار ساده تر از كشيدن يك تصوير يا شمايل، مى توان با تنها ايجاد يك صدا يا تركيب ساده رنگها علامتى بين المللى ارسال كرد. براى مثال صداى ناقوس كليسا، صداى كوبيده شدن چكش بر روى يك ميز محكمه و توسط يك قاضى و يا تركيب خردمندانه رنگها در به تصوير كشيدن پرچم رنگين كمانى صلح و يا بسيار لطيف تر و شاعرانه تر تقديم يك دسته گل به شخصى كه دوستش داريم و انتقال احساساتمان فقط و فقط از طريق رنگ گلهاى انتخابى! نماد صلح يكى از مشهورترين و شناخته شده ترين نمادهاى صلح، كبوتر سفيد است. آيا تاكنون از خودتان پرسيده ايد، چرا كبوتر سفيد؟! داستان اين انتخاب به حضرت نوح و كشتى مشهور او بازمى گردد. پس از آنكه نوح درگير آن توفان سهمناك شد و از هر جاندار جفتى را انتخاب كردو در كشتى گذاشت و... با پايان گرفتن خشم طبيعت از پرندگان خواست، هر كدام به سمتى پرواز كنندو براى او از خشكى هاى اطراف خبر آورند. مدتى گذشت، سرانجام كبوتر سفيد در حالى كه يك شاخه زيتون را با نوك خود حمل مى كرد، بازگشت و از وجود زمينى سبز خبر مى داد. پس از جنگ جهانى دوم، پيكاسو از طرح همان كبوتر سفيد براى نشان دادن صلح و دوستى به عنوان نشان كنگره جهانى صلح در پاريس در سال ۱۹۴۹ استفاده كرد. كشورهاى آسيايى و پرنده صلح در برخى كشورهاى آسيايى به جاى استفاده از كبوتر سفيد، مرغ ماهيخوار سفيد را مظهر صلح مى دانند. نمادى از صلح، دوستى و رفاه و فراموش شدن جنگ! نخستين بار در ژاپن و پس از بمباران هيروشيما و ناكاساكى بود كه دختر بچه ۱۱ ساله اى در سال ۱۹۵۵ به علت قرارگيرى در معرض تشعشعات راديواكتيو به سرطان خون مبتلا شد. او كه Sadako sasaki نام داشت، شنيده بود درست كردن مرغ ماهيخوار با كاغذ و فكر كردن به آرزوها، باعث برآورده شدن آنها مى شود. به همين خاطر شروع به درست كردن مرغهاى كاغذى خود كرد و به سلامت خود و پر شدن دنيا از صلح و دوستى فكر كرد. گرچه هزاران مرغ ماهيخوار درست كرد اما عاقبت در كمتر از يك سال بر اثر بيمارى سرطان جان باخت. خبر اين مرگ تأسف آور به گوش مردم دنيا رسيد و پس از آن سازمانى به نام Sadako (به نام همان دختر) تأسيس شد و شعار و هدف خود را اتحاد كودكان جهان در تلاش براى صلح و دوستى مطرح كردند و مرغ ماهيخوار سفيد نيز سمبل و نماد اين فعاليت شد. بالا بردن انگشتان و ساختن عدد ۷ يا حرف V انگليسى با ۲ انگشت اين حركت كه به نشانه پيروزى در تمام دنيا انجام مى شود، نخستين بار در جنگ جهانى دوم توسط اروپاييان انجام شد و آنها سعى كردند با ساختن حرف V با ۲ انگشت به كلمه Victory يعنى پيروزى اشاره كنند و از همان جا بود كه اين علامت در تمام دنيا قابل فهم و به نوعى زبان بين المللى تبديل شد. علايم رانندگى يك زبان بين المللى موضوع استفاده از نمادها و نشانه ها بسيار گسترده و فراگير است و نمونه رايج آن علايم رانندگى مورد استفاده در كوچه و خيابان هاى شهرهاى تمام دنياست. هرچند برخى از رانندگان ايرانى اصلاً با اين زبان آشنايى ندارند! براى مثال جلوى در بيمارستان بوق مى زنند. هرجا كه به آنها گفته مى شود، دور نزنيد، دور زدن را با صداى ناهنجار بوق و لاستيك اتومبيل همراه مى كنند و در خيابان يك طرفه در جهت مخالف با سرعت عبور مى كنند و خلاصه هر نبايدى را بايد و هر بايدى را نبايد مى دانند تا جايى كه تنها زبان قابل فهم برگ جريمه ميان دستان پليس زحمتكش و پرتلاش است و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
|
|
|
گاهى ساده ترين و پيش پا افتاده ترين مسائل براى ما، حياتى ترين مسأله براى مردمانى ديگر از همين كره خاكى هستند. مثال تكرارى آن، آب آشاميدنى است. ما هر گاه تشنه مى شويم كافى است شير آب را باز كنيم و كمى از آن بنوشيم، درحالى كه يك سوم جمعيت جهان از نوشيدن آب آشاميدنى سالم محروم هستند، يا لااقل براى به دست آوردن آن بايد چند ساعتى پياده روى كنند. اين عكس چنين تفاوتى را در لايه هاى فرهنگى نشان مى دهد. زن افغان با يك دوربين هندى كم از مراسم عزادارى محرم و زنجيرزنى مردان كابل فيلمبردارى مى كند. اين صحنه شايد براى ما و بسيارى از مردم جهان عادى به نظر برسد، اما حقيقت اين است كه مردم افغان تا همين چند سال پيش هم نمى توانستند چنين صحنه اى را پيش چشم تجسم كنند: اول به اين دليل كه در دولت طالبان شيعيان به شدت سركوب شده بودند و مراسم عاشورا در روستاهاى دورافتاده هم به طور باشكوهى برپا نمى شد، چه برسد در خيابان هاى اصلى كابل. دوم اين كه اگر مراسمى هم بود، زنان حق حضور در آنها را نداشتند و نمى توانستند هيچكدام از مجامع عمومى را تماشا كنند يا در آنها سهيم شوند. آخر اينكه استفاده از وسايل تكنولوژيك در هر حالتى، حتى براى ضبط مراسم مذهبى هم قدغن بود. شايد هانتينگتون راست مى گفت كه در جهان امروز، هيچ كس حرف ديگرى را نمى فهمد.
|
|
|
|