پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Feb 16, 2006
گفت و گو
۳۳۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با سيدنظام الدين موسوى محقق
و دين پژوه درباره قيام عاشورا فلسفه عاشورا
پاى صحبت «روژه فده رر» تنيسور اول مردان جهان
گفت وگو با سيدنظام الدين موسوى محقق
و دين پژوه درباره قيام عاشورا فلسفه عاشورا
رمز جاودانگى قيام حسينى
247545.jpg
ندا معمارى پور
عاشورا را دليل انگيزه ها و اهداف گنجانده شده در آن نبايد فقط يك روز و حتى يك واقعه دانست، بلكه به علت عظمت پيام وجودى اش بايد آن را يك فلسفه، نهضتى عظيم، مكتبى مستقل و انقلابى بنيادين دانست كه اساسى ايدئولوژيك دارد. در واقع رسيدن به «عاشورا» بدون جستار در دو چرايى عاشورا و درك عظمت واقعى آن ، بيهوده خواهد بود. كالبدشكافى عاشورا، نمايانگر مفاسد اجتماعى است كه در سالهاى دور و زمان خاموش شدن شمع وجود پيامبر خاتم (ص) ريشه دارد؛ انحراف دينداران از دين در نخستين روزهاى خلافت بنى اميه و بنى عباس مشهودترين جلوه آن بود كه همه دوران امامت على(ع) و پسران حضرت عليهماالسلام را دربرگرفت، تا جايى كه براى امام سوم مسلمين، حسين بن على(ع) گريزى جز «جدال، مبارزه و مقاومت» عليه مدعيان دين الهى باقى نگذاشت و در واقع امام و هادى چگونه مى تواند تاب بياورد وقتى روح دين از آن چنان فاصله گرفته كه چهره واقعى آن بكلى گم شده و خط جديدى از دين بر پايه بطلان دين پيامبر اكرم(ص) و عليه حاملان و وارثان شريعت او پديدار شده است؟ اينكه جامعه چه نقشى در حسين پرورى يا يزيدپرورى دارد و انديشمندان چه سهمى در احياى روح آزادگى و حسينى دارند، سؤالاتى است كه با حجت الاسلام موسوى مطرح كرده ايم. «سيدنظام الدين موسوى» در سالهاى جنگ، سرپرستى بنياد شهيد را بر عهده داشت و مدتى در امور روحانيون سياسى تهران بزرگ و مشاور فرماندهى تهران بزرگ و امور مساجد مسؤوليت داشته است. موضوع مطالعه و تحقيق اين استاد دانشگاه درباره ابعاد كاربردى دعا _ اخلاق و رستگارى از ديدگاه قرآن در زندگى روزمره است.
چرا عاشورا تا الآن تداوم پيدا كرده است؟
عاشورا را از دو منظر بايد نگريست؛ يكى صورت ظاهرى آن كه همان سنت رايج جامعه براى عزادارى امام حسين است و يكى سيرت آن كه نمايانگر چگونگى قيام امام حسين و حركت به سوى يزيد و شهادت همراهان امام است. در واقع همه حركتها دو بعد دارد. يكى بيانگر چگونگى انجام و اجراى آن است و يكى بيانگر چرايى انجام آن كار. در عاشورا، يك صف به فرماندهى امام حسين(ع) بود و يك صف به فرماندهى عمر سعد كه به دستور حاكم وقت يعنى يزيد مقابل امام لشكركشى كرده بود.هر دو مدعى احياى دين بودند و مسلمانان معتقد به خدا و معاد و كتاب. اما اين چرايى موضوع است كه فلسفه قيام و شهادت امام را مشخص مى كند و اينكه چرا امام بايد به اين شكل به شهادت مى رسيد؟ چرا تا زمان هست و زمين باقى است، اين حركت بايد تداوم پيدا كند؟
ريشه هاى چرايى پيدايش عاشورا را در چه عواملى بايد جست و اين جست وجو يا عدم جست وجو چه ثمرات يا آسيب هايى را در پى خواهد داشت؟
رويكردهاى انحراف از مسير اصلى و تقابل با واقعيت در جامعه، از سياست حاكم در آن روزگار خبر مى دهد. به عبارت ديگر بررسى وضعيت دينى، سياسى و اجتماعى آن روز، نشاندهنده سياست هاى غلط حاكم است به نحوى كه عموم، رفتار و منش حكام را ملاك عمل و مركز توجه
مى ديدند و چهره واقعى دين را گم كرده بودند. حال آنكه چهره واقعى دين از اهل بيت عليهماالسلام جدا نيست و چهره واقعى دين در حقيقت محضى به نام عترت و قرآن مجسم شده است. در اين ميان «انديشه سازان» در ايجاد و توليد انديشه دينى نقش اساسى دارند. آنها هستند كه با مطرح كردن حقايق و وقايع، افكار عمومى را به سمت صحيحى سوق مى دهند و براى پذيرش و درك واقعيت آماده مى كنند. اين آگاهى يكى از راههاى مؤثر براى رايج نشدن سياست هاى غلط در جامعه است. اين انديشه سازى و فرهنگ بخشى در جامعه است كه چرايى قيام امام حسين را روشن مى كند؛ به اشخاص آگاهى و اعتماد مى بخشد و قابليت به كار بستن در زندگى و مطابقت دادن اهداف مورد نظر امام با نحوه زندگى فعلى بشر را امكانپذير مى كند. اگر اكنون با افرادى روبرو
مى شويم كه در جايى نماز نمى خوانند و دليلش را كاهلى عنوان مى كنند و در جاى ديگر عزادارى امام حسين را انجام مى دهند و ثواب مى نامندش، دليل بر ضعف انديشه سازى در جامعه است زيرا نمى توان اين هر دو را داشت و از داشتن هر كدام نيز راضى بود! چگونه مى شود كه امام را كه مجسمه دين و حقيقت و عدالت بود، به جرم
بى دينى مى كشند؟ چگونه مى شود كه شمر سر امام حسين را از بدن جدا مى كند و آنگاه كنار سر بريده امام نماز شكر مى خواندو خدا را شكر مى كند كه توفيق كشتن حسين بن على(ع) را نصيب او كرده است؟! وقتى انديشه سازان از توليد فرهنگ و انديشه بازمى مانند، آفت هاى قدرت و منفعت طلبى بر افكار حاكم مى شود و چهره اهل بيت را در اذهان ، بى دين مطرح مى كنند. اين چرايى قيام امام از دو بعد قابل توجه و بررسى است؛ يكى بيانات خود امام كه چرايى قيام امام حسين(ع) را مشخص مى كند و دوم بررسى وضعيت حاكم در آن روزگار. با دقت در بيانات امام ، وضعيت زمان زيست امام معصوم كاملاً مشخص مى شود.
آسيب شناسى دينى امام از حاكم زمان بر چه پايه و استدلالى بود؟
امام پس از شنيدن خبر به خلافت رسيدن يزيد، استرجاع جارى مى كند: «انالله و انا اليه راجعون» و حال آنكه استرجاع را زمانى جارى مى كنند كه خبر مرگ كسى را بشنوند و در ادامه مى فرمايد: «و على الاسلام، السلام»، امام خبر از دست رفتن اسلام با به حكومت رسيدن يزيد را عنوان مى كند. چرا؟ چون حفظ مذهب با نوع حكومت ارتباط دارد. اعتقاد به مكتب رايج جامعه داشتن ، زندگى شخصى خود را به سمت آن مكتب سوق دادن و مطيع خالق بودن و عامل بودن به افكار و عقايد مطرح شده از شرايط حاكم است كه در وجود يزيد نبود و در اصل اين خصايل در دودمان ابى سفيان وجود نداشت، چنانكه پيامبر اكرم (ص) فرمودند :«الخلافه ، محرمه على آل ابى سفيان» ، خلافت برآل ابى سفيان حرام است. در جايى ديگر امام حسين (ع) فرمودند:«انا ادعوكم ابى كتاب الله و سنت نبيه»، شمارا به كتاب خدا و سنت پيامبرش (ص) دعوت مى كنم. اين دعوت به چه منظور بود؟ مى دانيم اصولاً دعوت كردن كسى به چيزى يا كارى به دليل انجام ندادن اين كار است ، بدين دليل از اين نكته امام استفاده مى شود كه سنت پيروى از كتاب و رسول خدا در جامعه كمرنگ شده بود و اين چرايى نشان مى دهد كه جامعه بايد برخيزد، اول عليه درون خويش [كه چرا از سنت و كتاب خدا فاصله گرفته ] ، دوم عليه عوامل كمرنگ كننده دين در جامعه .از سويى ديگر چرايى در وضعيت دينى ، سياسى و اجتماعى حاكم در آن روزگار نشان دهنده روش و منش حاكم وقت بوده است. براساس توافق نامه اى كه بين امام حسن (ع) و معاويه انجام شده بود، خلافت بعداز مرگ معاويه نبايد به پسران او مى رسيد و جريان خلافت از آن پس به امام حسن و خاندان عصمت و طهارت سپرده مى شد، اما معاويه در زمان حيات امام حسن مجتبى به قرارداد خويش وفادار نماند. با و جود اين امام حسين (ع) به عهد امام زمان خود پايبند ماند تا مرگ معاويه فرا رسيد. معاويه در صحبت هايش دشمنى و امام ستيزى خود را به صراحت عنوان مى كند كه من با شما بر سر نماز و زكات سر جنگ ندارم، چون هم اهل نماز هستيد و هم زكات مى پردازيد. من با شما بر سر حكومت مى جنگم! درك اين چرايى ها و پاسخ به آنها ، انحراف از مبدأ دين و امام ستيزى را مشخص مى كند.
شيوه حكومتى بنى اميه در كنترل افكار و به انحصار درآوردن خواص و عوام چگونه بود؟
روش او در دگرگون كردن وضعيت فكرى و اجتماعى جامعه بود به نحوى كه شام را كه محل استقرار بنى اميه بود در رفاه قرار داده بود و ساكنان آن منطقه را از امكانات ويژه اى برخوردار كرده بود، ولى مناطق پايين تر و فقيرتر را مورد بى توجهى و بى مهرى قرار داده بود. وى همچنين مالياتهاى مصر را به عنوان طعمه در اختيار عمروعاص قرار داده بود تا در سايه جلب حمايت و رضايت او بتواند با امام بجنگد. حتى پس از بذل و بخشش هاى فراوان، زمانى كه به تنگى و فقر دچار شد تصميم گرفت اموال مردم را به عنوان حاكم اسلامى مصادره كند و شعارش اين بودكه مال مردم مال خداست و من ولى خدا هستم. معاويه به اين هم بسنده نمى كرد، او اعتقادات مردم را با بذل و بخشش بى حد مى خريد. مثلاً براى هريك از نمايندگان اعزامى اشراف ، يك هزار درهم و دينار مى فرستاد تا افكار آنها را به خود متوجه كند. او با ضايع كردن يا تعطيل كردن حدود اسلامى و سبك شمردن مقدسات به اشاعه بى قيدى و بى دينى در جامعه مى پرداخت از آن جمله رواج دادن غنا حتى در مجالسى كه كارگزاران حكومت در آن شركت داشتند. به موازات حركتهاى اقتصادى درجلب و حمايت اقشار مختلف از دستگاه حكومت خود، به ترويج و پرورش جريان هاى فكرى حامى خود مى پرداخت.
او به تأسيس مراكز تعليمى اى مبادرت كرد كه در آن دانش پژوهان را با بغض اهل بيت و دوستى و طرفدارى بنى اميه تربيت مى كردند و محصلان اين مراكز را از حمايتهاى ويژه همچون تغذيه و ساير امكانات رفاهى برخوردار مى كرد. سواى ايجاد امكانات رفاهى - علمى طرفدار خود، با توجه به انگيزه و ميل جامعه به جلسات وعظ و حديث و سخنرانى به آموزش وعاظ و سخنرانان با استخدام و اعزام آنها به قصبات و قريه هاى دور و نزديك براى گسترش و ترويج انديشه هاى خود و جايگزين كردن محبت بنى اميه به جاى محبت اهل بيت عليهماسلام مى پرداخت.
به موازات آن ، مراكز پژوهشى براى جعل اخبار و احاديث نبوى ايجاد كرد و هيأت علمى آن را از افراد برجسته و سرشناس آن روز برگزيد تا چهره موجه و قابل قبولى از جاعلان اخبار و احاديث ارائه كند به طورى كه امام باقر (ع) در روايتى ۱۰۰ حديث جعلى را شناسايى كرده اند. «سماره بن جندق» از جاعلان سرشناس، به دليل جعل حديثى در باره مدح معاويه و مذمت اهل بيت از معاويه
چهار هزار درهم هديه گرفت. بخشى از اين جعليات مربوط به رفع سوءسابقه از معاويه بوده است. پيامبر اكرم (ص) درحديثى فرموده اند: «اذا رعيتم معاويه على منبرى ، «ماًبقر بفرو بطنه »، هرگاه معاويه را بر منبر من ديديد، شكمش را بشكافيد، كه به اين شكل جعل شده است :پيامبر اكرم (ص) فرموده اند هرگاه معاويه را بر روى منبر من ديديد هرچه مى گويد، نپذيريد. دراين ميان جسارت به اميرالمؤمنين على (ع) را تصويب كرد و دستور داد سب امام را در خطبه نماز جمعه قرار دهند. اين عناد با على بن ابى طالب (ع) به حدى بود كه هركس شيعه على بود و محبت على را داشت مالش را مى بردند و خانه اش را خراب مى كردند و كسانى را كه نام على داشتند از بين مى بردند و نامش را از بيت المال حذف مى كردند. «باقر شريف قرشى » در كتاب حياه الحسين مى گويد اگر روايتى از امام على (ع) نقل مى كردند به جاى نام على ، «ابوزينب» به كار مى بردند. اين رسوخ تدريجى و گسترده، احترام و اعتقاد عمومى را به سياست هاى درنظرگرفته شده، جلب مى كرد تا جايى كه عوام به اسم دين عليه دين ايستادند و يا در برابر جور و جنايت حكام ساكت ماندند و امام زمان خود را يارى نكردند و عبادت و كسب ثواب را در امام ستيزى جست وجو كردند!
چگونه تأثير و نفوذ كلام حق از بين مى رود و با وجودى كه امام معصوم و برگزيده پيامبر (ص) جداكننده حق از باطل است؟
در مورد قيام عاشورا و كشتن پسر رسول خدا ملاحظه مى شود شتاب مردم آن روزگار در پذيرش و اجراى فتنه و فاصله با خاندان نبوت به قدرى بود كه اهل بيت ايشان را يكسره آنها بيرون خيمه گاه امام تجمع كرده بودند. زينب كبرى (س) خبر را به امام حسين مى برد و مى پرسد آنها چه مى خواهند امام به سردار سپاه خود، حضرت عباس (ع) مى فرمايد علت را جويا شود و حضرت عباس (ع) جواب مى آورد كه مى خواهند جنگ را شبانه شروع كنند، امام آن شب را مهلت مى گيرد تا به نماز و راز و نياز و استغاثه بپردازند اين پيام امام است براى گمراه شدگان تا باز فرصتى براى بازگشت بيابند. در روز عاشورا نيز در ميان جنگ امام به پسر سعد مى فرمايد: «سپاه را ساكت كن تا سخنى بگويم» او مى گويد كسى از من چيزى نمى شنود و امام مى فرمايد خود، آنها را ساكت مى كنم سپس با صداى بلند مى گويد: «اسكتوا» همگى ساكت مى شوند حتى اسبها نيز گوشهايشان را نمى جنبانند بعد مى فرمايند: «واى بر شما، آيا سخنان مرا نمى شنويد؟ آيا از من اطاعت نمى كنيد؟ البته بايد اطاعت نكنيد چون شكم هايتان و دلهايتان پر از حرام است و وجودى كه پر از حرام باشد يقيناً تيره و سياه مى شود و وجود تيره هيچگاه محل ظهور نور نخواهد بود.»
و در زيارتها مى خوانيم كه «كلامهم نور و امرهم رشد» كلام آنان نور است و نور بر جسم شفاف اثر خود را نشان مى دهد. با كسب حلال، روزى سالم و كردارى خداپسندانه مى توان ادعاى حسينى بودن داشت و تأثير واقعى محبت و دوستى اهل بيت را درك كرد.
سيره امامان در رشد و هدايت مردم چگونه بوده است؟
قيام عاشورا از ابتداى ورود به كربلا تا آخرين ساعات عاشورا نمونه هاى هدايت و ارشاد امام حسين (ع) تا واپسين دقايق عمر ايشان بوده است. هنگامى كه لشكر حر براى بستن راه امام عازم كربلا شد، دچار بى آبى مى شود. سپاه حر براى رفع عطش به طرف خيمه ها حركت كرد. سربازى به نام على بن طعان كه شترى كندرو داشت از سپاه جا ماند. اين شخص نقل مى كند كه ديدم مردى خوش قيافه و خوش چهره در حالى كه مشك آبى در دست داشت به طرفم آمد و گفت: «:انخر الراويه» چون به لهجه حجازى آشنايى نداشتم دوباره گفت: «انخ الجمل» شتر را خواباندم او مشك آب را طورى كه آبش يكباره در گلويم نريزد تاب داد و آب را جرعه جرعه در حلقم ريخت بعداً فهميدم او امام حسين (ع) بوده است.
اين عمل، انگيزه امام را به هدايت انسانها نشان مى دهد نه سركوبى و بهانه جويى. امام مشغول حج تمتع بود كه وقتى متوجه مى شود يزيد قصد حرمت شكنى در بيت الله و حرب با امام دارد حج تمتع را به حج عمره تغيير داد و به سمت كوفه حركت كرد. تمام مسير حركت و هجرت امام تصميم گيرى و منش ايشان از مدينه به مكه، مكه به كوفه و كوفه به كربلا يك واقعه و كلاس درس مستقل بود.
در روايات آمده فرماندار مدينه امام را به منزل خود دعوت مى كند. وقتى دعوت به امام مى رسد امام بلافاصله مى فرمايد: «به گمانم طاغوت آنها مرده كه من را خواسته است.» امام به اتفاق ۲۰ جوان به خانه فرماندار مى رود و فرمان مى دهد زمانى كه صداى تكبير مرا شنيديد وارد شويد. امام بيم جان خود را نداشت بلكه مى خواست در جاى ديگر و براى رسالت ديگرى كشته شود. در آنجا از امام مى خواهند با مردن معاويه، امام با يزيد بيعت كنند، اما با روشى محتاطانه و به دور از دروغ عنوان مى كند: «هر موقع مردم را دعوت كرديد من هم مى آيم» اين روش نشان مى دهد براى اتخاذ تدبير و سياست نيازى به دروغ گفتن نيست.
مهمترين درس و پيام عاشورا چيست؟
ابراز چرايى و واقعيت هاى تلخ عاشورا روشن كننده حقايق است. در شرايطى كه حكام دين خدا را وسيله كامجويى هاى خود قرارداده و درجان و روان انسانها رسوخ كرده اند امام با حضور برحق خود و خانواده اش رودرروى كفر و نفاق، بهترين روش اعتراض و حقانيت خود را در تاريخ مطرح كرد. قيام عاشورا، آخرين راه ستيز با كسانى بود كه مقدس ترين اعتقادات مردم را براى منافع شخصى خود جعل كردند و آنها را بازيچه خود قرارداده بودند. امام با به تأخير انداختن اين لحظه، سعى در اصلاح افكار آنان داشت تا بدون كشتار و خونريزى تسليم واقعيت شوند اما تقدير آنان سقوط در جهالتشان بود، چون تمام زمينه هاى رجعت و اصلاح نفس را از بين برده  بودند. امام براى توقف چند روزه خود درزمين كربلا كه به اقامت هميشگى ايشان و خاندانشان انجاميد، زمين هاى كربلا را خريدارى كرد. امام با خانواده اش براى بيدارى مردم آمده بود، بيدارى كه از طرف انديشه سازان و مروجان فرهنگ با حفظ امانت دارى و درستى انجام نشد.
على اكبر ۱۸ ساله با پدرش از خوابى كه ديده بود صحبت مى كند و متوجه فرارسيدن مرگشان مى شود و از امام سؤال مى كند كه آيا ما بر حقيم يا آنها و امام پاسخ مى دهد ما براى اجراى حق به اينجا آمده ايم و جوان ۱۸ ساله مى گويد ديگر مرگ مهم نيست بايد حق را اجرا كرد. رسيدن به چنين نگرشى در افراد خانواده و انتخابى سخت و آگاهانه فقط در سايه تربيت درست و تقويت روح آزادگى امكانپذير است. توجه به اين وقايع عاشوراست كه هدف قيام امام حسين نه عزادارى بدون تفكر و تأسى از سيره امام حسين و خاندانش. بايد حسينى زندگى كردن را بياموزيم و با نزديك بودن به ملاك ها يا دوربودن از بودن به اصول ارزشى امام عليه السلام، قرب خود را به ياران و يا بعد خود را از ياران امام بسنجيم و ديندارى خود را بيازماييم؛ اينها رمز جاودانگى عاشوراست.
پاى صحبت «روژه فده رر» تنيسور اول مردان جهان
مجبورم پاريس را تسخير كنم
247557.jpg
وصال روحانى

روژه  فده رر سوئيسى ۲۵ ساله و مشهور، اخيراً گرند اسلم تنيس اوپن استراليا در شهر ملبورن را براى دومين بار در عمرش فتح كرد تا تعداد قهرمانى هايش در مسابقات بزرگ چهارگانه اين ورزش به عدد ۷ برسد و كارنامه اش پربارتر و جايگاهش به عنوان تنيسور اول مردان جهان تثبيت شود. او حالا سابقه قهرمانى در ۳ ويمبلدون پياپى و همچنين دوبار پيروزى در يو.اس.اوپن را هم دارد و از بين گرنداسلم ها فقط پاريس مانده است تا فتح كند. به همين خاطر است كه تنيسور اول مردان جهان و مرد آرام زاده شهر باسل سوئيس مى گويد؛ هدف بعدى اش تلاش براى شكستن طلسم قهرمان نشدنش در پاريس در دوره بعدى اين پيكارها (خردادماه ۸۵ در ورزشگاه رولان گاروس) است. او حرف هاى جديد ديگرى نيز در باره خودش و آرزو هايش و شرايط و ويژگى هاى تنيس و مسابقاتش دارد...

*  شما تمام گرنداسلم ها را بجز اوپن فرانس برده ايد. چرا؟
-  شايد در يكى دو نوبت تمامى كوشش خود را به كار نگرفته باشم. سال پيش تنها مورد و زمانى بود كه هر چه داشتم روى اين قضيه گذاشتم و تا نيمه نهايى هم بالا رفتم كه نتيجه بدى هم نبود.
*  يعنى در ساير دفعات در پاريس جدى نبوديد؟
-  جدى بودم، اما زندگى ام را روى آن نگذاشته بودم. چون ويمبلدون هميشه به فاصله دو هفته بعد از اوپن فرانسه برگزار مى شود و اين رقابتها براى من مهمتر از پاريس است، به گونه اى به رولان گاروس مى رفتم كه به شركتم در آن پيكارها لطمه اى نخورد و بهتر بگويم، به شكلى توانم را براى ميدان گاه اصلى ويمبلدون حفظ و ذخيره مى كردم.
*  و حالا چه؟
-  قضيه اين بار فرق مى كند. از آن جا كه هر يك از
۳ گرنداسلم ديگر را حداقل ۲ بار برده ام، بنابراين خواه ناخواه مجبورم در اواخر بهار سال آينده بسيار قوى تر و جدى تر با اوپن فرانسه برخورد كنم و هر چه دارم روى آن رقابت بگذارم و آن جا را هم تسخير كنم. در واقع چاره اى جز اين نخواهم داشت، زيرا اگر اين كار را نكنم، خودم زير سؤال خواهم رفت.
*  و اين يك فشار روحى اضافى را به شما وارد مى كند. يك الزام شديد و دست و پا گير را. اين طور نيست؟
-  همين طور است، اما من اصولاً و هميشه از شركت در گرنداسلم ها لذت برده و اين كار را دوست داشته ام و آن را يك وظيفه ملالت بار ندانسته ام. پاريس هم مى تواند چنين باشد. همين عامل براى اين كه بتوانم به كسب نتيجه مورد نظر در آن جا خوشبين باشم، كفايت خواهد كرد.
*  و اگر نبوديد؟
-  مشكلى نيست. اگر قهرمان نشدن در پاريس پيامدى چون پيروزى مجدد در ويمبلدون را در بر داشته باشد، گله اى نخواهم كرد. پيشتر هم گفتم ويمبلدون براى من هميشه هدف نخست و تورنمنت اول است و بيشتر از هر جا دوست دارم در آن جا اول شوم. چنانچه پيروزى در ويمبلدون بها و قيمتى به نام قهرمان نشدن در پاريس داشته باشد، با طيب خاطر آن را خواهم پرداخت.
* خيلى ها مى گويند فتح هر چهار گرنداسلم به طور متوالى فقط در صورتى رسميت مى  يابد كه تمام آنها در يك سال حاصل آيد ولى بعضى ها هم مى گويند متوالى بودن آن كافى است و اگر به دو سال بسط يافت ايرادى ندارد. شما چه مى گوييد؟
-  من هم مى گويم پياپى بودن آن كافى است و لازم نيست كه هر ۴ تورنمنت را در يك سال ببريد. اصولاً فتح اين تورنمنت ها به طور متوالى و حتى اگر فقط در دو تا پيروز شويد، يك چيز فوق العاده خواهد بود و احساسى استثنايى را به آدمى مى بخشد. الآن كه قهرمانى در هر ۳ گرنداسلم آخر را در جيب و مشت دارم، به سوى چهارمى هم كه پاريس باشد، حركت خواهم كرد. اگر به هدف رسيدم، با منتقدان و دست اندركاران است كه بگويند اين نوار قهرمانى در گرنداسلم ها وجاهت قانونى دارد يا نه.
*  ظاهراً سره نا ويليامز آمريكايى در تنيس زنان همين كار را كرده و ۴ گرند اسلم را به طور پياپى ولى نه در طول يك سال فتح كرده است
-  همين طور است. در گلف هم تايگر وودز اين كار را كرده است. فكر مى كنم اگر شما در آن واحد و به طور همزمان فاتح هر ۴ گرنداسلم باشيد، كافى است و لزومى ندارد تمامى آنها را در يك سال برده باشيد. اين نظر من است و اصرارى هم روى صحيح بودن آن ندارم.
*  فكر مى كنيد براى بردن در پاريس به چه چيزهايى نياز داشته باشيد؟
-   شايد تمرين هر چه بيشتر بر روى «كلى» (زمين هاى خاك رسى) و اختصاص دادن وقت بيشتر به اين قضيه، ما به دليل فشردگى و كثرت مسابقات بين المللى به ندرت وقت پيدا مى كنيم، به طور تمام و كمال و به شكلى وسيع روى يك تورنمنت خاصى، حتى اگر گرنداسلم باشد، وقت بگذاريم و اين باعث ثبت نتايجى مى شود كه مى بينيد.
*  در ۳ ماه و نيم باقى مانده تا شروع دوره بعدى رولان گاروس دقيقاً چه خواهيد كرد؟
-  اولين اصل و نيازى كه فراروى خود مى بينم، اين است كه وقتى به آستانه آن پيكارها مى رسيم، مصدوميتى نداشته باشم و به لحاظ جسمانى از ايراد خاصى رنج نبرم. اين مهمترين مسأله است. اگر اين شرط بر آورده شود، مى توان كارهاى لازم را به لحاظ فنى نيز انجام داد. برنامه هايى دارم كه بيشتر متمركز بر تعدادى ديگر از تورنمنت هايى مى شود كه ارديبهشت ماه بر روى زمين هاى خاكى در سطح اروپا برگزار مى شوند. خيلى چيزها را امتحان خواهم كرد تا موقعى كه به پاريس مى رسيم، از هر جهت با زمين هاى خاكى هماهنگ باشم.
*  با متخصصان زمين هاى «كلى» چه خواهيد كرد؟ كسانى كه ذاتاً روى اين نوع زمين ها بسيار بهتر از شما كار مى كنند. يكى از آنها (رافائل نادال از اسپانيا) سال پيش شما را زد و قهرمان شد.
-  قبلاً هم گفتم بايد بر حجم تمريناتم بر روى اين زمين ها بيفزايم. آنها روى كلى فوق العاده اند و رويارويى با آنان در اين زمينه خاص، نفس گير و كم ثمر است. ولى نمى شود به اين بهانه توقف پيشه كرد و هيچ كارى انجام نداد. بازيكنى كه نامش را آورديد (نادال) روى اين زمين ها تسخير ناپذير است و بسيار فنى كار مى كند، اما من هم هنوز چيزهايى را رو نكرده ام و شايد در سال ۲۰۰۶ بخت بيشترى براى رويارويى با اين بازيكن خاص داشته باشم، اما اين را مى پذيرم كه اين دسته از بازيگران استادى غير قابل انكارى بر روى كلى دارند. بازى روى اين زمين ها استمرار و انرژى فراوانى را مى طلبد زيرا تعداد ضربات و رالى ها بيشتر است و نمى توان كارى در اين زمينه كرد. مسابقه اى كه روى هارد كورت و چمن حداكثر در دو ساعت تمام مى شود، در «كلى» به چيزى حدود ۳‎/۵ تا ۴ ساعت بالغ مى شود چون توپ روى اين زمين ها كند تر مى دود و قضيه از كنترل من و ديگران خارج است. بنابراين فقط بايد كوشيد خود را با اين شرايط وفق دارد. گله و شكايت مشكلى را حل نمى كند.
*  پس از قهرمانى اخيرتان در ملبورن بشدت زير گريه زديد. قضيه از چه قرار بود؟
- از ديدن «راد ليور» بزرگ و اين كه او براى اهداى جايزه من آمده بود، هيجان زده شده بودم. او آدم كوچكى نيست و تنها كسى است كه توانسته دوبار هر ۴ گرنداسلم را در طول يك سال به طور متوالى فتح كند.
وقتى ديدم چنين مردى براى تجليل از من آمده است، ديگر هيچ چيز نفهميدم.
*  يعنى فقط همين بود؟
-  ببينيد، من هرگاه يك گرنداسلم و مسابقه بسيار بزرگ را مى برم، دچار همين مشكل و هجوم موج احساسات مى شوم. بدتر آن كه بعد از هر قهرمانى در گرنداسلم ها بايد به پشت ميكروفن برويد و براى حاضران صحبت هم بكنيد و اين واقعاً از قوه و چارچوب تحمل من خارج است. حرف زدن در جمع به خودى خود سخت است و مشكل زمانى بيشتر مى شود كه مجبور باشيد، پس از سه چهار ساعت تلاش براى فتح يك ديدار كلى براى حاضران حرف بزنيد. در آن زمان احساسات تان غليان مى كند و تسلطى بر خود نداريد و تحت تأثير اتفاقى قرار مى گيريد كه روى داده است. متأسفانه براى من چنين بود و من بايد پس از پيروزى بر ماركوس باگداتيس (تنيسور شگفتى ساز قبرسى) در فينال ملبورن و در حضور ليور بزرگ به سخنرانى مى پرداختم و كم مانده بود، فشار اين قضايا مرا از پاى در آورد. به همين خاطر همان طور كه ديديد، اشكم در آمد.
*  رادليور گفته است شما از ركورد ۱۴ بار قهرمانى پيت سمپراس آمريكايى در تورنمنت هاى گرنداسلم فراتر خواهيد رفت.
-  اميدوارم همان طور باشد كه او مى گويد. من همين حالا از اين كه در جدول دارندگان بيشترين قهرمانى ها در تورنمنت هاى گرنداسلم تعدادى از بزرگان و نامداران را پشت سر گذاشته ام، بشدت احساس غرور مى كنم و البته فقط به اعتبار چنين مسأله اى خودم را بالاتر از آنها نمى دانم.
*  مثلاً؟
-  مثلاً بوريس بكر آلمانى و استفان ادبرگ سوئدى. آيا مى دانيد، آنها قهرمانان محبوب و الگوهاى ايام كودكى من بوده اند؟ مى نشستم پاى تلويزيون و بازى هايشان را مى ديدم و لذت مى بردم و الگو بردارى مى كردم و حالا وقتى مى بينم لااقل از نظر تعداد فتوحاتم از آنها بالاتر رفته ام غرق در شادى مى شوم. در عين حال هيچگاه جايگاهم را در تنيس دنيا فراموش نمى كنم و اين را دقيقاً مى دانم كه كجا ايستاده ام و چه دارم و چه بايد انجام بدهم. امكان ندارد خودم را گم كنم و بالاتر از بزرگان كلاسيكى بدانم كه نام شان را آوردم و يا از جان نيوكامب، جان مك انرو و متس ويلاندر قوى تر بينگارم هر چند آنها نيز مثل من ۷ گرنداسلم برده اند.
*  چه چيزى شما را به چنين نقطه اى و برابرى يافتن با الگوهايتان رسانده است؟
-  كار و تلاش زياد و تمركز بر روى فعاليت هايم، من بسيار كار كرده و هميشه در صدد آموختن بوده ام. راهى كه طى كرده ام اصلاً كوتاه و آسان نبوده است. هر بار كه نتيجه اى عالى مى گيرم، خودم بيش از هر كس شگفت زده مى شوم اما اين را خوب مى دانم كه چه تلاش عظيمى صرف اين قضيه شده است. بردن اين هم گرنداسلم با سن نه چندان زيادى كه من دارم، كار كوچكى نبوده است و برعكس فوق العاده نشان مى دهد.
*  سقف مورد نظر و نهايت آرزويتان كدام است؟
-  اين كه با همين روال و روند به كارم ادامه بدهم و همين دستاوردها را داشته باشم. بايد سالم و قوى بمانم و هم به طور بسيار جدى و حرفه اى به اين ورزش بپردازم و هم كار را به گونه اى در نياورم كه لذت پرداختن به تنيس به كلى از وجودم رخت بربندد.
* منبع: Herald Tribune


|   شناسنامه   |   آرشيو   |