پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Feb 16, 2006
مهرگان
۳۳۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
درباره عباس پژمان
بوى خوش
ترجمه
عباس پژمان، متولد ۱۳۳۸ خرمدشت قزوين
- فارغ التحصيل رشته رياضى
- فارغ التحصيل پزشكى از دانشكده پزشكى تهران سال ۱۳۵۶
- شاگرد اول در رشته پزشكى
- مترجم رسمى ماهنامه پزشكى نسخه به مدت ۴ سال در دوران دانشجويى
- شروع به كار ترجمه ادبيات داستانى از دهه شصت.
برخى از آثار ترجمه رمان او عبارتند از: والس خداحافظى اثر ميلان كوندرا، بهار رم اثر امانوئل روبلس، باخت پنهان اثر گراهام گرين، مارى اثر ولاديمير ناباكف، همه نام ها اثر ژوزه ساراماگو، سال مرگ ريكاردوريش و تاريخ محاصره ليسبون اثر ژوزه ساراماگو، موز وحشى اثر ژوزه مارودواسكونسلوس، تولدى ديگر اثر مارى داريوسك، من و پلاترو اثر خوآن رامون خيمنس، بوى خوش عشق اثر گى يرمو آرياگا، آلبوم خاطرات اثر هانس هرلين و...
- چاپ بيش از صد مقاله در نشريات مختلف در زمينه نقد كتاب يا مقالات تئوريك.
- تدريس ترجمه «من و پلاترو اثر خوآن رامون خيمنس» در دانشگاه ها به عنوان واحد ترجمه اسپانيايى و...
247710.jpg
زهرا طهماسبى: مشخصه فرهنگى هر سرزمين ادبيات آن سرزمين است. گسترش و همگانى شدن ادبيات نيز به توسط مترجمان صورت مى گيرد.
مترجمان مسؤول انتقال فرهنگ هر سرزمين به سراسر جهان هستند. تأثيرگذارى ادبيات هر سرزمين نيز به وسيله قدرت مترجمان و زبان گوياى آنها مشخص مى شود. هر قدر زبان مترجم غنى باشد، آثار ادبى ارزش بيشترى پيدا مى كند و مى تواند تأثير بسزايى در مخاطب ايجادكند.
دراين ميان داستان، جهان يگانه اى از دنياى پيرامون نويسنده است كه مترجم با شواهد كلمات موظف به ترجمه و انتقال صحيح آنهاست. در اين بين عباس پژمان جزو آن دسته از مترجمانى است كه با انگيزه و دقت به دنياى نويسنده احترام مى گذارد و با حوصله و پشتكار همت به ترجمه بسته و ترجمه هاى سالم و تأثيرگذارى از خود ارائه كرده است. او مترجمى است كه خود را در برابر يك كلمه هم مسؤول مى داند و اگر در يك واژه يا جمله شك داشته باشد براى فهم و درك آن روزها و ماهها وقت صرف مى كند و آثارى را ترجمه مى كند كه خودش شيفته آنهاست. از اين رو حق مطلب را به جا مى آورد و آثار درخورتوجهى از خود ارائه كرده است.
عباس پژمان به سال ۱۳۳۸ در خرمدشت قزوين به دنيا آمده، تحصيلات ابتدايى را در خرمدشت و دبيرستان را در قزوين گذرانده و پيش از رفتن به دبستان خواندن قرآن و گلستان و بوستان را آموخته است.
در تمام دوران تحصيلى اش نيز جزو شاگردان اول و با استعداد مدرسه بوده و يادگيرى زبان را نيز در همان دوران دبيرستان آغاز كرد و در همان زمان نفر اول استان مركزى در امتحان بورس فرهنگى ۱۳۵۵ شده است.
پژمان در سال ۱۳۵۶ از دبيرستان اميركبير قزوين در رشته رياضى فارغ التحصيل شد و همان سال به دانشكده پزشكى تهران با رتبه عالى راه يافت. در دوران دانشجويى مترجم رسمى ماهنامه پزشكى نسخه بود. از همان نخست علاقه وافرى به مطالعه و ترجمه داشت. به طورى كه از سال ۱۳۵۶ شروع به مطالعه آثار ادبى خارجى به زبان انگليسى كرد و از سال ۱۳۶۴ نيز به فراگيرى زبان فرانسه پرداخت. عشق و علاقه به زبان آموزى اكنون نيز در او وجوددارد به طورى براى ترجمه بعضى از كتاب هايى كه انجام داده خود را مجبور به آموزش آن زبان كرده كه مى توان دراين زمينه آموزش زبان اسپانيايى را نام برد. در تمام دوران دانشجويى اش در رشته پزشكى با آثار ادبى و ترجمه هاى آنها بيگانه نبود. عباس پژمان بسيارى از آثار كلاسيك ايرانى را خوانده و با آثار كلاسيك ادبيات جهان آشنايى كامل دارد و جالب است بدانيد كه بسيارى از آثار را به زبان فرانسه و انگليسى خوانده است.
اما آنچه او را به جد متوجه ترجمه آثار ادبيات داستانى جهان مى كند، يك حادثه به ياد ماندنى است: سال ۱۳۵۶ در بخش قلب بيمارستان امام خمينى مشغول گذراندن دوره ويژه پزشكى اش بود كه با مهدى اخوان ثالث آشنا مى شود، اخوان ثالث كه چندروزى درآن بخش بسترى بوده از علاقه و اشتياق او نسبت به ترجمه و ادبيات آگاه مى شود و او را با رضا سيدحسينى و دكتر شفيعى كدكنى آشنا مى سازد و اين آشنايى راهى نو در زندگى عباس پژمان مى گشايد.
نخستين ترجمه هايش كه شعرهايى از رمبو بود را توسط مهدى اخوان ثالث چاپ كرد و اين دريچه تازه گشوده شده او را به جهان بى انتهاى ادبيات رهنمون كرد به طورى كه از او ترجمه هاى بسيارى در زمينه شعر و داستان _ بويژه داستان _ در تاريخ ادبيات ايران به ثبت رسيده است.
عباس پژمان در كنار پزشكى مشغول به ترجمه آثار ادبى است كه آنها را دوست دارد و ترجمه بخش مهمى از زندگى او را تشكيل مى دهد و با ترجمه زندگى مى كند.
پژمان در پاسخ به اين سؤال كه ترجمه هنر است يا فن مى گويد: «ترجمه، آميزه اى از هنر و فن است كه قسمتى از آن را مى توان با آموزش آموخت، اما آنچه در ترجمه اصل است خلاقيت مترجم و هنر ترجمه اوست. بخش مهم ترجمه به استعداد و ذوق هنرى مترجم و گنجينه  ادبى، هنرى او بستگى دارد، اين بخشى است كه نمى توان آن را به كسى آموزش داد.
هنگامى كه مترجم متنى را ترجمه مى كند _ بويژه متن ادبى _ ممكن است با تركيبات و لغاتى روبه رو شود كه آموزش، فرهنگ لغت و تجربه كمكى به او نكند بلكه بايد ذوق و هنر اين كار را داشته باشد. داشتن نثر فارسى سالم و استفاده از هنر كلامى از ويژگى هاى يك ترجمه است كه درآن صورت مى توان ترجمه را آميزه اى از هنر و فن دانست.» عباس پژمان از راه خواندن بويژه خواندن ترجمه توانسته ترجمه را بياموزد. او با خواندن هزار و يك شب كه خود ترجمه اى عظيم است، با فضاى داستانى و ترجمه اين اثر مهم آشنا شده است.
متون ادبى هركدام دنيايى منحصر به فرد هستند كه علاوه بر انتقال فرهنگ آن سرزمين، دنياى نويسنده را نيز شامل مى شوند كه هركدام از اينها ازطريق ترجمه امكانپذير است.
او در پيشنهاد به مترجمان جوان و دوستداران ترجمه مى گويد: «آثار كلاسيك نثر فارسى، خواندن آثار قدما و متأخرين به مترجم بيش از هرچيز كمك مى كند. دانستن زبان فارسى و استفاده به موقع از آن نيز در جهت بهبودى زبان مترجم مؤثر است.»
نخستين كتاب ترجمه شده توسط عباس پژمان والس خداحافظى اثر ميلان كوندرا است كه اين ترجمه در سال ۱۳۷۳ توسط نشر علم به بازار تقديم شد.
بهاررم اثر امانوئل روبلس در سال ۱۳۷۷ و باخت پنهان اثر گراهام گرين را در سال ۱۳۷۸ ترجمه كرده است. عباس پژمان در پاسخ به اينكه چگونه متنى را براى ترجمه كردن انتخاب مى كنيد، مى گويد: «وقتى قرار است اثرى را ترجمه كنم به دنبال شهرت و اهميت آن اثر نيستم و دوست دارم كارهايى را انتخاب كنم كه قبل از ترجمه مورد علاقه ام باشد و خودم آن را درك كرده باشم، اگر ازترجمه اى راضى نباشم حتى اگر در يك جمله آن شك داشته باشم رضايت نمى دهم آن اثر به مردم عرضه شود. زيرا مترجم موظف به حفظ ارزش كلمات از نظر نويسنده است و بايد به اين عهد وفاكند.»
247536.jpg
عباس پژمان در سال ۱۳۷۸ مارى اثر ولاديمير ناباكف را ترجمه مى كند. در مقدمه اين كتاب مى خوانيم: «مارى، رمانى اتوبيوگرافيك يا خود زندگى نامه است. ناباكف در مقدمه ترجمه انگليسى رمان شرح مى دهد كه صحنه هايى ازرمان در عالم واقع اتفاق افتاده اند. موضوع رمان دومين عشق دوران نوجوانى ناباكف است. دخترى كه گانين در دوران نوجوانى اش در سن پترزبورگ، عاشق او مى شود، درواقع همان والنتنيا است كه ناباكف در شانزده سالگى عاشقش مى شود. مارى، ازجهاتى، عزيزترين كتاب ناباكف است، ناباكف پيش از انتشار مارى نويسنده ناشناسى بود و با انتشار مارى بود كه به عنوان نويسنده اى مدرن و با قريحه به سر زبان ها افتاد.»
از ديگر ترجمه هاى عباس پژمان مى توان به سه اثر معروف ژوزه ساراماگو با نام ها «همه نامها، سال مرگ ريكاردوريش و تاريخ محاصره ليسبون» اشاره كرد كه بين سالهاى ۸۰-۷۹ به بازار كتاب عرضه شده است.
رضا سيدحسينى، مترجم تواناى معاصر درباره ترجمه رمان سال مرگ ريكاردوريش مى گويد: «در رابطه با سال مرگ ريكاردوريش اثر معروف ژوزه ساراماگو بايد بگويم، براى ما كه به اصطلاح عمرمان را روى ترجمه گذاشته ايم، ترجمه خواندن خيلى دشوار است، اما بايد بى تعارف بگويم كه اين كتاب براى من خيلى راحت بود، يعنى مى توانم بگويم كه واقعاً به اشكال برنخوردم، به قدرى ترجمه ها زيباست، تميز است و قابل تحمل است مخصوصاً كتاب به اين دشوارى.»
حسن بنى عامرى نويسنده معاصر درهمين رابطه مى گويد: «عباس پژمان، واقعاً معجزه كرده است. او باعث شد من اين كتاب را در يك نشست بخوانم. نثر و زبان ترجمه «پژمان» به گمان من يك كلاس درس است. نثر او، نثرى ساده و عميق و درعين حال، پيچيده است.»
«موز وحشى» اثر «ژوزه مارود واسكونسلوس» نيز از ديگر ترجمه هاى عباس پژمان در سال ۱۳۸۰ است.
بهترين تفريح و سرگرمى ازنظر عباس پژمان نوشتن و خواندن است. او اعتقاد دارد اگر زمانى حس كند نياز به تفريح دارد قطعاً خواندن و نوشتن بعد از ترجمه او را سرحال مى كند.
«من و پلاترو» اثر «خوان رامون خيمنس» از ديگر ترجمه هاى اوست كه در سال ۱۳۸۳ وارد بازار نشر شده است. در اين رابطه نظر دكتر نجمه شبيرى _ استاد زبان اسپانيايى، مدرس دانشگاه و مترجم _ را مى خوانيم:
«اين كتاب را بارها و بارها به زبان اصلى خوانده ام و چنان تأثيرى بر من گذاشته كه هنوز مايلم آن را بخوانم و معتقدم ترجمه چنين اثرى، كارى بس دشوار است كه شايد از عهده هيچ مترجمى برنيايد. اما وقتى ترجمه عباس پژمان از اين اثر را خواندم اين واقعيت را دريافتم كه پژمان واقعاً يك مترجم تواناست، چرا كه خود من هرگز جرأت نكردم اين كار را ترجمه كنم، آنچه پژمان ارائه كرده واقعاً توانايى انتقال ظرافت ها و ارزش هاى نهفته در اثر خيمنس را دارد.»
«من و پلاترو» يكى از پرخواننده ترين آثار ادبى در زبان اسپانيايى است كه از لحاظ قدرت ترجمه از ارزش والايى برخوردار است به طورى كه كتاب درسى واحد ترجمه در دپارتمان هاى زبان اسپانيايى دانشكده علامه طباطبايى و دانشگاههاى آزاد ايران محسوب مى شود. خيمنس نويسنده اى است كه در سال ۱۹۵۶ موفق به دريافت نوبل ادبى شد.
عباس پژمان در پاسخ به اينكه آيا مى توان شعر را ترجمه كرد ، مى گويد: «بعضى از شعرها از امكانات خاص زبان مبدأ بسيار استفاده كرده است و در مورد امكانات زبان بايد گفت امكانات زبان ها با يكديگر متفاوت است. بويژه در زبان هايى كه هم شكل نيستندمانند انگليسى، فرانسوى با فارسى. در اين صورت شعرهاى اين زبان ها در ترجمه نمى توانند بدون بازآفرينى ترجمه شوند. شعر حادثه اى كه در زبان اتفاق مى افتد و از امكانات خاص زبان استفاده مى كند، براى ترجمه شعر ابتدا بايد ترجمه را تعريف كنيم و چه انتظارى از ترجمه داريم و هدف ازترجمه چيست؟ اگر قرار باشد همه اطلاعات، معانى و احساسات را بخواهيم منتقل كنيم چنين كارى مقدور نيست، بايد دانست درآن شعر چه چيزى اصل است و مشابه آن را در زبان مبدأ خلق كنيم.» ترجمه «بوى خوش عشق» اثر گى يرمو آرياگا در سال ۱۳۸۲ _ از ديگر ترجمه هاى عباس پژمان _ اثرى از نويسنده فيلمنامه ۲۱ گرم است، موضوع اين كتاب عاشقانه است و وقايع آن در روستايى در مكزيك مى گذرد.
اين ترجمه نخستين اثرى است كه از اين نويسنده به فارسى ترجمه شده است و درحال حاضر در آمريكاى لاتين از آثار معروف به شمار مى رود. اين اثر ترجمه شده توسط عباس پژمان براى ادبيات ايران و دوستداران ادبى بسيارمهم است. زيرا با آثار نويسندگان جديد آشنا مى شوند. گى يرمو آرياگا به زبان عقيده خاصى دارد و نثر او پويا و دقيق است كه با ترجمه ساده و سالم پژمان اثرى درخورتوجه شده است، پژمان با انعكاس توصيف ها و صحنه ها به طور دقيق درست توانسته به خوبى آن را به خواننده انتقال دهد. از ديگر كارهاى او مى توان به آلبوم خاطرات اثر هانس هرلين اشاره كرد كه در سال ۱۳۸۴ چاپ شده است.
او قصددارد كه در سال هاى آينده ۱۰ اثر معروف فرانسوى را ترجمه كند كه بسيارى از آنها تاكنون ترجمه نشده اند.
بى شك عباس پژمان با پشتكار فراوانى كه دارد آثار بسيار ديگرى را نيز در سالهاى آينده براى فارسى زبانان ترجمه خواهدكرد با اين اميد كه همچون تا امروز كيفيت را فداى كميت نكند!

پى نوشت ها:
۱- ماهنامه آزما، ويژه هنر و ادبيات، شماره ۲۷
۲- روزنامه همشهرى، سال نهم، شماره ۲۳۱۱


|   شناسنامه   |   آرشيو   |