پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Feb 16, 2006
زنان
۳۳۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
مهرگان
ماجرا
مهريه و سردرگمى هاى پس از عقد
247605.jpg
مهريه و ميزان آن موضوعى است كه هنگام ازدواج ذهن دو خانواده عروس و داماد را مشغول مى كند. خانواده ها در تعيين مهريه دچار سردرگمى هستند و نمى دانند بر چه مبنايى بايستى مهريه تعيين كنند. به واسطه در دست نداشتن مبنا براى تعيين مهريه دو خانواده عروس و داماد راههايى انتخاب مى كنند كه بعضاً نتايج خوبى ندارد. روشهاى متداول در تعيين مهريه اين است كه بعضى انتخاب ميزان مهريه را به اختيار عروس و يا خانواده او مى گذارند. در اين حالت بنا به انصاف و سليقه عروس و خانواده او مهريه انتخاب مى شود. عموماً در اين روش عروس راه افراط مى رود يا مهريه سنگينى انتخاب مى كند و يا اگر عشق و علاقه زيادى به همسر آينده خود داشته باشد، ممكن است حتى به يك شاخه گل اكتفاكند كه در اين حالت او تلاش مى كند تا خانواده اش را به مهريه كمتر راضى كند. روش دوم اين است كه دوخانواده طى يك چانه زنى زياد و مستمر به يك توافق بينابينى برسند. اين راه حل اگرچه نسبت به راه حل اول به لحاظ اقتصادى عقلانى بهتر است، ليكن توأم با آزردگى خاطر است و همين مسأله بعدها مى تواند كدورتهايى را بين طرفين ايجاد كند. روشهاى ديگرى مانند تعيين مهريه بر مبناى مقدار متداول در خانواده عروس يا داماد نيز وجود دارد.
از روشهاى گفته شده، روش اخيرالذكر، اگر آنچه كه در خانواده و فاميل عروس يا داماد جارى و معمول بوده، درست تعيين شده باشد مبناى خوبى خواهد بود. ليكن اگر آنچه كه در اين دوخانواده از بابت تعيين مهريه جارى بوده، صحيح انتخاب نشده باشد، اين ديوار كج تا ثريا امتداد خواهد داشت و مشكلات خود را هم براى زوجهاى جديد تكرار خواهد كرد.
سؤالى كه مطرح مى شود، اين است كه آيا اصولاً مى توان يك مبنايى براى تعيين ميزان مهريه ارائه كرد تا خانواده ها با خاطرى آسوده مبادرت به تعيين مهريه نمايند و در عين حال اين مبنا در تحكيم ازدواج و خانواده هم مؤثر افتد؟ و يا حداقل باعث تزلزل يا كدورت زوجين و خانواده هاى آنها نباشد؟
مهريه مالى است كه زوج به زوجه يا داماد به عروس مى دهد. درعمل، بايستى مهريه را چنين تعريف كرد: مهريه مالى است اعم از وجه نقد يا طلا كه زوج متعهد مى شود با مطالبه آن از جانب زوجه به او پرداخت كند.
بنابراين پس از ازدواج يعنى پس از عقد، زوجه حق پيدا مى كند كه مهريه را از همسر خود مطالبه كند. با عقد ازدواج زوجه مالك مهريه مى شود و چون مالك مى شود حق مطالبه آن را پيدا مى كند. به عبارت ديگر بلافاصله پس از عقد ازدواج و امضاى سند ازدواج به طور لحظه اى يك انسان كه نامش عروس است به يكباره صاحب يك مال چشمگيرى مى گردد. معمولاً انسانها پس از يك تلاش زياد و در يك دوره زمانى طولانى كه با يك كار خلاق توأم بوده به ثروت مى رسند اما در امر ازدواج صاحب ثروت شدن حالت استثنا دارد و بدون زحمت و تلاش حاصل مى شود.
ثروت خاصيتى دارد كه وارد زندگى هر كسى كه شود خلق و خو و تفكر و سليقه صاحبش را تحت تأثير قرار مى  دهد و حتى آن را دگرگون مى كند. هر چقدر اين ثروت با سرعت بيشتر و ناگهانى عايد كسى شود به همان اندازه خلق و خو او را سريعتر دگرگون تر مى كند. اگر ثروت تدريجى حاصل شود خلق و خو و رفتار هم تدريجى تغيير مى كند و شايد اين تغييرات چندان چشمگير نباشد. اما وقتى ثروت به طور ناگهانى وارد زندگى شود تغييرات آن هم ناگهانى خواهد بود و حتى ممكن است به صاحبش شوك وارد كند.
مهريه هم خاصيت و عملكرد ثروت را براى عروس دارد. به همين خاطر در مهريه هاى سنگين بايد شاهد يك شوك رفتارى در عروس (به طور عموم) از فرداى ازدواج باشيم در عين حال پس از اتمام شور و شوق و هياهوهاى ازدواج بايستى شاهد يك شوك معكوس (افسردگى) هم در داماد، ناشى از دين سنگينى كه به او تحميل شده، باشيم. در حالتى كه مهريه بدون مبناى معقول انتخاب شده باشد بايد شاهد اين دوشوك در عروس خانم و آقاى داماد باشيم كه اثرات آن پس از روزهاى خوش ماه عسل ظاهر مى شود.
آن دسته از عروس و دامادهايى اين شوك را نخواهند ديد كه مهريه مناسب انتخاب كرده باشند. مهريه مناسب مهريه اى است كه با وضعيت مالى خانواده هاى زوجين تناسب داشته باشد.
دخترى كه در خانواده اى بزرگ شده است كه كل ثروت پدرش در حد يك آپارتمان مسكونى كوچك و اثاثيه متناسب موجود در آن به اضافه درآمد ماهانه نسبتاً ثابت و در حد تأمين مخارج زندگى است، اگر يك باره صاحب مالى و عنوان مهريه و به ميزان چند ده يا چندصدبرابر ثروت پدرش شود، توان تحمل و شكيبايى در قبال چنين تغيير بزرگى را نخواهد داشت. توان تحمل شكيبايى چنين دخترى در قبال كسب مال فقط در حد درصدى از ثروت پدرش است و برعكس دخترى كه در يك خانواده متمول بزرگ شده و ثروت پدرش قابل توجه است مهريه اى كه باز هم معادل درصدى از ثروت پدرش باشد اگرچه از نظر اندازه ومقدار ممكن است چندبرابر مهريه دختر نمونه مورد اول باشد براى او ايجاد شوك نخواهد كرد و رفتار او را تغيير نمى دهد و اين مال يعنى مهريه هر شب براى او رؤياهايى شيرين ايجاد نمى كند و چنين دخترى از مهريه سنگين خود (كه براى او در مقايسه با ثروت پدرش سنگين و زياد نيست) به عنوان چماقى براى تهديد شوهر استفاده نخواهد كرد. اگر داماد هم به لحاظ ثروت و دارايى با خانواده دختر تناسب داشته باشد از چنان مهريه اى ناراحت و نگران نخواهد شد. اگر هم در چنين خانواده اى مهريه كم از روى تواضع يا اعتقادات دينى تعيين شده باشد در اين حالت هم داماد دائم زمزمه نخواهد كرد كه مى توانم به راحتى زنم را طلاق بدهم و از كمى مهريه به عنوان حربه براى تحميل شرايطى به زوجه خود استفاده نخواهد كرد.
اما در خانواده دختر اولى مهريه زياد براى زوجه حكم چماق عليه شوهرش را خواهد داشت و همين مهريه سنگين براى داماد هم (پس از مدتى كه از ازدواج سپرى شده) عقده اى خواهد شد و دائم با خود خواهد گفت عجب كلاهى سرم رفته و مقصر آن را زنش و خانواده او خواهد شناخت.
نتيجه اينكه براى اجتناب از ناراحتى هاى مهريه سنگين در ازدواجها، دو خانواده عروس و داماد بايستى از نظر مالى متناسب هم باشند (علاوه بر تناسبهاى ديگر) و مهريه هم معادل درصدى از ثروت خانواده دوطرف باشد. به قول شاعر
كبوتر با كبوتر باز با باز
كند همجنس با همجنس پرواز
بخشى از تنشهاى موجود در خانواده ها از اين امر ناشى مى شود كه كبوتر مى خواهد با باز پرواز كند و ادعاى باز بودن بكند. احساس غلط حاكم بر دختر خانمها اين است كه هر كدام سعى مى كنند مهريه اش بيشتر از مهريه دوستان و آشنايانش باشد. مهريه و ميزان آن امرى جدى و تأثيرگذار در آينده زندگى مشترك زوجين است. نمى توان به اين موضوع به اين مهمى با احساس و چشم هم چشمى نگاه كرد. در تعيين مهريه نه زوجه ونه زوج نبايد هيچ كدام احساس برد يا باخت كند. اگر چنين احساسى به زوجين دست دهد، شيرينى زندگى و ازدواج به تلخى تبديل خواهد شد و آنگاه زن و شوهر هر دو زندگى را خواهند باخت.
اشتباه اساسى و پايه اى خانواده هاى عروس و داماد در تعيين مهريه اين است كه در مواردى تعيين ميزان مهريه را به اختيار احساسى عروس و داماد مى گذارند. كسانى كه، صرفاً از بعد احساس به تمام مسائل ازدواج نگاه مى كنند و هيچ تجربه اى نسبت به چنين مسائل مهمى ندارند، فرزند سالارى را در اين مورد بايد متوقف كرد و لازم است خانواده ها در تعيين مهريه خردمندانه بينديشند و مهريه را بر مبناى محاسبات اقتصادى متناسب با وضعيت اقتصادى دو خانواده عروس و داماد تعيين كنند. مهريه بعد اقتصادى ازدواج است و احساس نبايد در تعيين آن دخالت كند و لازم است نگاه اقتصادى به آن شود. اگر ابعاد ديگر ازدواج احساسى است، نبايد احساس حاكم بر آن ابعاد را به بعد اقتصادى قضيه هم سرايت داد. همانطورى كه جهيزيه بعد اقتصادى ديگر ازدواج است و هميشه به آن اقتصادى هم نگاه مى شود. هيچ خانواده عروسى در تهيه جهيزيه بر مبناى احساس عمل نمى كند. بلكه با توجه به توان مالى خودمبادرت به تهيه جهيزيه مى كند.
اگر آمارى از ازدواجها تهيه مى شد و در اين آمار تعداد ازدواجها با مهريه كم و متوسط و سنگين به تفكيك معلوم مى شد، سپس آمار طلاقها مشخص مى شد و در آنها طلاقهايى كه داراى مهريه كم بودند و طلاقهايى كه در آنها مهريه متوسط و سنگين بود تفكيك مى  شد، اين امكان به دست مى آمد كه رابطه ميزان مهريه نامناسب با تحكيم زندگى و يا تزلزل آن مشخص گردد. همچنين آمار ديگرى كه لازم است مردم از آن آگاه شوند، آمار طلاقهايى است كه در آنها زوجه توانسته مهريه سنگين خود را دريافت كند. مهريه هاى سنگين براى اكثر زوجها ماهيت تزئينى در سند ازدواج پيدا كرده است. در جامعه فعلى ما از مهريه قلب ماهيت شده است امرى كه ماهيت اقتصادى دارد به يك امر تشريفاتى تبديل شده است. اگر قصد، تحكيم ازدواج است. بايستى در انتخاب همسر دقت كرد. امرى كه نياز به تعقل و دورانديشى و روانشناسى دارد. مهريه سنگين نه تنها چنين هدفى را تأمين نمى كند بلكه در اكثر (نزديك به همه موارد) كاربردى معكوس دارد يعنى باعث تزلزل ازدواج مى شود. به عبارت ديگر آنچه را كه انتخاب كرده ايم يعنى مهريه زياد و غيرمعقول با هدفى كه از آن دنبال مى كنيم يعنى تحكيم و دوام ازدواج تضاد دارند. نه تنها مهريه غيرمتعارف و غيرمعقول ما را در رسيدن به هدف كمك نمى كند بلكه برعكس چنين مهريه هايى در از هم پاشيده شدن ازدواج دخالت دارد و يكى از عوامل نابسامانى ازدواج شده است.
مهدى كشاورزى
وكيل و مشاور حقوقى
تقدير از آمنه در شهردارى به عنوان يك زن فداكار
247593.jpg
گروه زنان: در هفتمين گردهمايى مسؤولان امور بانوان شهردارى از «آمنه» تقدير شد.
قصه فداكارى هاى آمنه پس از تصادف شوهرش و از دست رفتن چهره او در صفحه زنان روزنامه ايران به چاپ رسيده بود.
به گزارش خبرنگار ما در اين مراسم دكتر آبادى - معاون مشاور شهردار تهران در امور بانوان گفت: امروز در جمع ما ميهمان ويژه اى حضور دارد. آمنه كسى است كه داستان زندگى اش در روزنامه ايران به چاپ رسيده است او در برابر مشكلاتى كه پس از حادثه تصادف براى شوهرش ايجاد شده با تلاش بسيار مسير زندگى را با رنج هاى زيادى طى كرده است.
وى افزود: اين زن پس از اينكه سرپرست خانوار شده، زندگى را بدون اينكه خم به ابرو بياورد اداره كرده و نگذاشته است تا شيرازه زندگى از هم بپاشد. به اين علت امروز ما در اين گردهمايى او را دعوت كرده و شايسته تقدير مى دانيم و مى خواهيم تا زنان با وى بيشتر آشنا شوند و اكنون به پاس ذره اى از زحمات و وفادارى بى نظير او، از وى تقدير مى كنيم.
سپس سترگ - شهردار منطقه ۲۰ - با تشكر از زحمات آمنه ، به وى هديه داد.
به گزارش خبرنگار ما زنانى كه سرپرست خانوار بوده و تحت پوشش كميته امداد و بهزيستى نيستند از مدتى پيش توسط مسؤولان امور بانوان شهردارى شناسايى شده و پس از آموزش و بازاريابى به فروش توليدات خود مى پردازند و هر دو هفته يك بار جلسه اى در اين مورد تشكيل مى شود.
تا كنون ۶۰ زن در اين زمينه شناسايى و تحت آموزش قرار گرفته اند.
ساكاجاوى كاشف غرب آمريكا
247608.jpg
ساكاجاوى به مرى ودرلوئيس و ويليام كلارك كمك كرد تا غرب را كشف كنند. او با مردمان قبيله در مسيرى كه طى مى كردند، صحبت كرد تا قبايل سرخ پوست به آنان اجازه عبور دهند. ساكاجاوى زندگى اين مردان را با وجود خطرات بيشمار نجات داد. بدون او شايد اين بخش از تاريخ هرگز رخ نمى داد. دويست سال پيش يك دختر سرخ پوست از قبيله شوشونى به نام بو - اى - نايو (به معنى زن چمنزار) دركوههاى راكى، جايى كه اكنون آيداهر ناميده مى شود، طبق روال آن زمان زندگى مى كرد و نمى دانست روزى راهنماى جدى مرى ودرلوئيس (Meriwther Lewis) و ويليام كلارك (William Clark) خواهد شد.
قبيله شوشونى كه در كوههاى راكى زندگى مى كرد از گرسنگى و جنگ مدام با ساير قبايل در رنج بود. ساير قبايل كه اكنون صاحب تفنگ شده بودند، دشمن اين قبيله بودند و قبيله شوشونى در برابر آن بى دفاع بود. يك روز هيدات سس (Hidatsas) ،دشمن اين قبيله ، بو- اى - نايو را به همراه چند تن از دوستانش به اسارت گرفت. در مقر زندگى دشمن، فرزندان شوشونى تصميم گرفتند فرار كنند. الك هورن (elk horn) كه از همه دختران بزرگتر بود و سمت رهبرى آنان را داشت، تير و كمان يك نگهبان خواب را دزديد. بو- اى - نايو مى توانست خود فرار كند، اما نمى توانست بهترين دوستش اتروومن (Otter woman) را تنها بگذارد. از طرفى ليپنگ فيش وومن (Leuping Fish Woman) خواب بود. بو- اى - نايو، اتروومن را بيدار كرد. و او كه تصور مى كرد مى خواهند او را بكشند. شروع به داد و بيداد كرد. قبل از آنكه دشمن از قصد و نيت آنان آگاه شود همه دختران فرار كرده بودند و تنها اتروومن، ليپنگ فيش وومن و بو- اى - نايو جا مانده بودند.
صاحب اين سه، رد ارو ( Red Arrow يا خدنگ قرمز) مرد مهربانى بود و با آنان مانند دخترانش رفتار واز آنان نگهدارى مى كرد، گرچه ليپنگ فيش وونى از وضعيت خود ناراحت بود او در نهايت نيز فرار كرد. روزى رد ارو با يك بازرگان مسن فرانسوى به نام توسينت كاربونى (Toussaint Charbonneau) به قمار پرداخت و هر دو دختر را به او باخت. ردآرو تلاش كرد كه دخترها را پس بگيرد، اما بازرگان فرانسوى از بازى مجدد امتناع كرد. اين بازرگان هر دو را به ميان قبيله مندنس (Mandans) برد. كاربرى همسرى از قبيله مندنس گرفته بود كه بيمار بود و وقتى كه از كار بدنى فوت شد، وى بو- اى - نايو را كه اكنون تساكاكاوى (بازن پرنده Tsakakawea )ناميده مى شد واتروومن را به همسرى گرفت.
در اين زمان رئيس جمهور آمريكا توماس جفرسون بود كه تلاش مى كرد راهى براى عبور از ايالات هاى آمريكا و رسيدن به اقيانوس آرام پيدا كند. او مرى ودرلوئيس و ويليام كلارك را براى كشف منطقه اى در شمال فرستاد. گروه اكتشاف شامل سربازان، چندين مترجم زبان فرانسوى و خدمتكارى به نام جك بود.
لوئيس و كلارك در كوههاى راكى با كاربونى مواجه شدند و او را به عنوان مترجم استخدام كردند. او تنها به زبان فرانسوى و هيداداس صحبت مى كرد. و براى ترجمه زبان ساير قبايل سرخ پوست، تساكاكاوى نياز داشت. در اين زمان تساكاكاوى تازه اولين نوزاد پسرش را به دنيا آورده بود. در سن ۱۶ سالگى، با يك نوزاد چند روزه ، وى قدم در راهى گذاشت كه آغاز يك سفر ۲ ساله در ميان هواى نامساعد و آبهاى متلاطم بود.
زمانى كه مردان سفيدپوست گرسنه مى شوند، تساكاكاوى با كندن زمين و يافتن حيوانات كوچكى چون خرگوش براى آنان غذا آماده مى كرد. حضور او سبب دلگرمى آنان بود.
سفيدپوستان براى تهيه غذا و تعويض اسب به سرخ پوستان نياز داشتند و بودن تساكاكاوى و نوزادش به آنان كمك مى كرد كه بتوانند بدون هيچ دردسرى به قبايل سرخ پوست نزديك شوند. سرخ پوستان وقتى اين گروه را مى ديدند، در مى يافتند كه آنان شرير و بدكار نيستند زيرا هيچ گروه متخاصمى با خانواده سفر نمى كرد.
خدمات تساكاكاوى بدون پاسخ نماند. وقتى كه باد شديدى قايق آنان را در هم شكست او توانست بسيارى از مدارك و داروهاى گروه را از آب بگيرد. توانايى او هنگام بروز بحران سبب شد كه كاپيتان به او احترام بسيارى بگذارد و براى قدردانى از او، يكى از رودخانه هاى مسير را به نام او نامگذارى كند.
زمانى كه لوئيس و كلارك قبيله شوشونى را پيدا كردند، از تساكاكاوى درخواست كردند كه به عنوان مترجم آنان را همراهى كند.زمانى كه رئيس قبيله لب به سخن گشود اودريافت كه رئيس كامى هويت يا كمان سياه برادر او است كه سالهاى زيادى از او دور بوده است. تساكاكاوى با فرياد شادى قبيله را از وجود خويش مطلع كرد و قبيله نيز كه اميد ديدار مجدد بو -  اى -    نايو را از دست داده بودند، از ديدن دوباره او به وجد آمده و وى را ود - زى - ويپ (زن گمشده Wad _Zi-Wip) ناميد. تساكاكاوى متوجه شد كه بجز رئيس قبيله،همه اعضاى خانواده اش مرده اند. همچنين او دريافت دوستانش كه با هم فرار كرده بودند به قبيله برگشته اند. كاپيتان كه مى ديد تساكاكاوى از اين ملاقات شاد و مسرور است، سفر خود را چند روز به تعويق انداخت. مردان سفيدپوست به اميد خريد و تهيه موادغذايى و مايحتاج سفر نزد قبيله شوشونى رفته بودند. اين در حالى بود كه اين قبيله به حدى گرسنه بودند كه وقتى يكى از افراد قبيله حيوانى را شكار كرد، همه از شدت گرسنگى گوشت شكار را خام خوردند. با وجود اينكه كمان سياه قول داده بود كه با روانه كردن گروهى ازمردان قبيله با آنان همكارى كند، اما تصميم خود را عوض كرد و اين مردان را براى شكار بوفالو فرستاد.
تساكاكاوى متوجه اين خلف وعده شد. او مى دانست كه وفاى به عهد يعنى مرگ مردم قبيله از گرسنگى و روانه نمودن مردان براى شكار يعنى مرگ احتمالى مردان سفيدپوست ، موقعيت خطيرى بود و او مى بايست اين مشكل را خود به تنهايى حل كند. به همين جهت او به همسرش گفت رئيس چاقو بلند (لوئيس) و مو قرمز(كلارك) شرايط پيش آمده را بگويد. كاربونى كه دوست نداشت زنى به او دستور دهد، اطلاعات تساكاكاوى را نديده گرفته و آن را فقط يك خيالبافى زنانه تلقى كرد. هنگام ظهر همان روز، با سهل انگارى و بى ميلى، هرآنچه را كه تساكاكاوى گفته بود، به اطلاع كاپيتان لوئيس رساند. كاپيتان سريعاً به ملاقات رئيس قبيله رفت.
وى كه از تصميم خود پشيمان شده بود، مردانش را براى كمك به سفيدپوستان فرستاد.زمانى كه گروه به اقيانوس آرام رسيد، براى اولين بار ، تساكاكاوى امواج خروشان را ديد. ابتدا وحشت كرده بود، اما به زودى ترس او فرو ريخت و در ميان امواج، به قدم زدن پرداخت.
لاشه يك كوسه در ساحل دريا افتاده بود. زمانى كه مردان سفيد با شادى ونشاط ، چربى و روغن كوسه را جمع مى كردند، تساكاكاوى باترس به اين حيوان عظيم الجثه نگاه مى كرد.
در نهايت سفر پرمخاطره اين گروه به پايان رسيد. بدون وجود تساكاكاوى امكان داشت قبايل سرخ پوست كه از صلح جويى و مقصد اصلى گروه اكتشافى لوئيس و كلارك اطلاع نداشتند، اين گروه را قتل عام كنند و حتى امكان داشت بدون وجود تساكاكاوى غرب آمريكا خيلى ديرتر كشف و به مردم شناسانده شود.
برخى از روايت حاكى از اين است كه تساكاكاوى به اثر تب در سن ۲۵ سالگى از دنيا رفته است.اما داستان هاى قبيله شوشونى بيانگر اين است كه وى به قبيله خود برگشته و در زمين هايى اختصاصى سرخ پوستان به نام و ويندريور (Wind River) اسكان گرفت. و در سال ۱۸۸۴ در سن ۱۰۶ سالگى درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.كلارك در سفر نامه اش از تساكاكاوى به نام ساكاگاوى (Sacagawea) نام برده است كه بعدها هنگام تصحيح سفرنامه اش نام او را به ساكاجاوى (Sacajawea) تغيير داد. پيكره اى از اين زن سرخ پوست با نام ساكاجاوى در بيس مارك واقع در شمال داكوتا (North Dakota) وجود دارد. در اين تنديس وى نوزاد خود را در پشت گرفته است. كلارسك و لوئيس ازاوبه عنوان زن قهرمانى كه زندگى آنان را نجات داده است، نام بردند.تصوير وى و نوزادش روى سكه دلار طلايى سال ۲۰۰۱ حك شده است. او نشان داد زنان توانايى آن را دارند كه هر كارى را انجام دهند. واو موجوديت خود را به عنوان زنى كه در مدت شش ماه و نيم، ۴۰۰۰ مايل را با نوزادى در پشت زير پا نهاد و در تاريخ سفرهاى اكتشافى ثبت نمود.
منبع: اينترنت
برگردان از معصومه پيروزبخت


|   شناسنامه   |   آرشيو   |