جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Feb 17, 2006
كودك و نوجوان (۳)
۳۳۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
يك مصاحبه واقعى با بازيگر «شير، جادوگر و كمد لباس»
درباره كتاب شير، جادوگر و كمد لباس
موجودات اساطيرى نارنيا
يك مصاحبه واقعى با بازيگر «شير، جادوگر و كمد لباس»
ويليام در سرزمين عجايب!
247857.jpg
مترجم: منصوره كمرى
به نقل از نشريه Disney Adventures

بعيد مى دانيم كه شما بچه ها افراد زيادى را بشناسيد كه تا به حال وارد كمد جادويى شده و به سرزمينى شگفت انگيز سفر كرده و در اين سفر، سوار بر اسبى تك شاخ، دوشادوش يك شير، با جادوگرى بدجنس، جنگيده باشند!
«ويليام ماسلى» William moseley بازيگر نقش «پيتر» برادر بزرگتر بچه ها در فيلم «وقايع نگارى نارنيا: شير، جادوگر و كمد لباس» همه اين كارها را انجام داده، پس به ملاقاتش رفتيم تا از تجربياتش در اين سفر سينمايى با ما بگويد.
تا به حال چند بار كتاب شير، جادوگر و كمد لباس رو خوندى ويليام؟
فكر كنم دو يا شايد هم سه بار، اما فيلمنامه رو حدود سى و پنج بار خوندم (مى خندد) وقتى خيلى كوچكتر بودم عادت داشتم به نوار قصه گوش بدم تا خوابم ببره، قصه نارنيا يكى از اون نوارها بود براى همين قبل از خوندن فيلمنامه، نصف داستان رو بلد بودم.
چرا فقط نصفشو؟
آخه وسط هاى داستان هميشه خوابم مى برد و نمى فهميدم آخرش چى مى شه!
از چه جهت فيلم بيشترين تفاوت رو با كتاب داره؟
فصل جنگ بخش زيادى از فيلم رو به خودش اختصاص داده. من بايد كلى كارهاى هيجان انگيز هنگام فيلمبردارى انجام مى دادم، مثل سوار شدن روى اسب تك شاخ، اون هم توى زره!
براى همين هيچ وقت موقع فيلمبردارى صحنه هاى جنگى خسته نمى شدم.
از بين همه موجودات جادويى نارنيا، كدوم رو بيشتر از همه دوست دارى؟
فكر كنم آقاى تامنوس، فان. (فان، موجودى اساطيرى كه تركيبى از انسان و بز است) چون خيلى واقعى به نظر مى اومد، تبديل جيمز مك آوى، كوهنشين اسكاتلندى به آقاى تامنوس پابزى خيلى جالب بود، هر روز ۲ ساعت در صبح و ۲ ساعت در عصر طول مى كشيد تا جيمز مك آوى به اون شكل و شمايل دربياد.
ترجيح مى دى كدوم يك از موجودات جادويى رو تنهايى در شب نبينى؟
مسلماً ميناتور (جانورى كه نيمى از بدنش گاو و نيمى از آن انسان است) آخه اون ها خيلى عظيم الجثه اند و شاخ هاى بزرگى دارند و درست به ترسناكى سيكلوپس ها (غول يك چشم) هستند.
چطور براى بازى در صحنه نبرد با شمشير آماده شدى؟
اون صحنه رو خيلى دوست دارم. من يك مربى بدلكارى داشتم كه با آموزش بوكس شروع كرد. در شمشيربازى حركت بازو بيشتر به چشم مى آد در حالى كه ضربه مشت مهم تره. بنابراين با تمرين مشتزنى، حركات شمشيرم خيلى قوى تر شد. من خيلى آدم تن پرورى نيستم و عادت دارم در فضاهاى باز بدوم و نرمش كنم و يك كم به سختى عادت دارم اما اين اصلاً قابل مقايسه با چيزى نيست كه يك مشتزن باهاش مواجه مى شه. بعد از پايان هر جلسه حسابى خيس عرق مى شدم.
اگه بخواى يك نكته درباره شمشيربازى به خواننده ها ياد بدى. اون چيه؟
هميشه اول دفاع كنيد بعد حمله. در غير اينصورت دست رقيب رو بازگذاشتيد تا به شما ضربه بزنه!
از سر صحنه چيزى به عنوان يادگارى نگه نداشتى؟
نه متأسفانه. انتظار داشتم حداقل بعد از فيلمبردارى اسب تك شاخ رو به من بدن! (مى خندد). خيلى دوست داشتم يكى از شمشيرها رو بردارم. فكر كنم ما هنرپيشه ها بايد شورش كنيم تا بتونيم وسايلمون رو پس بگيريم!
درباره كتاب شير، جادوگر و كمد لباس
لذت كتاب خواندن
247854.jpg
مانا نيستانى
يادم است هشت، نه سالم بود و كتاب خواندن را خيلى دوست داشتم. آن وقت ها خبرى از ويدئو و كامپيوتر و اين حرفها نبود و برنامه هاى تلويزيون هم - غير از يك ساعت برنامه كودك در روز - چندان چنگى به دل نمى زد، پس كتاب خواندن واقعاً بهترين تفريح بود. يك روز كه خانه عمويم مهمان بوديم دختر عمويم كتابى دستم داد تا بخوانم. روى جلد آن، تصوير جادوگرى با كلاه نوك تيز در كنار يك شير نقش بسته بود و عنوان آن را: «شير و جادوگر اثرى از سى.اس.لوئيس» نوشته بودند.
نمى دانم چه جورى برايتان توضيح بدهم كه آن كتاب با من چه كرد! هنوز طعم آن بيست صفحه اول، زير دندانم هست: داستان از يك روستاى كوچك انگلستان در بحبوحه جنگ دوم جهانى شروع مى شد - چه جدى و ملال آور! - و سرنوشت چهار كودك را دنبال مى كرد كه از لندن جنگزده به آن روستا گريخته و در خانه پروفسورى اقامت كرده بودند، خانه اى پر از سوراخ سنبه و جاهاى كشف نشده و مرموز - اينجا كم كم ماجرا اندك جذابيتى پيدا مى كرد - بعد يك روز هنگام بازى قايم موشك، يكى از بچه ها - لوسى - وارد كمد كهنه قديمى كه تنها اسباب يكى از اتاق هاى خانه بود مى شد و طى فصلى شگفت انگيز و - براى آن زمان من - ميخكوب كننده، آرام آرام از لابه لاى لباس هاى پشمى گذر مى كرد و خود را در جهانى ديگر، دنياى جادويى «نارنيا» مى يافت. اينجاى كتاب، ديگر كاملاً جادو شده بودم، كتاب از دستم نيفتاد تا كه تا آخرين صفحه خواندمش! من با صفحه صفحه آن كتاب زندگى كردم. همراه با لوسى نارنيا را كشف كردم و مجذوب آقاى تامنوس پابزى شدم، از دست ادوارد دروغگو و شكمو لجم گرفت. از اين كه خواهر و برادر لوسى حرفش را باور نمى كردند غصه خوردم، از جادوگر سفيد ترسيدم و عاشق اصلان*، آن شير متين و پرجبروت شدم كه حضورش آرامش و گرما مى بخشيد و حس امنيت مى داد. شايد بعدها هيچ وقت اندازه فصلى كه اصلان براى نجات جان ادوارد خودش را تسليم طرفداران جادوگر سفيد كرد و آنها بى شرمانه تحقيرش كردند، دست و پايش را بستند، موهايش را چيدند و عاقبت او را با چاقو كشتند، غصه نخورده باشم!
بعد از آن، بارها و بارها «شير و جادوگر» را از دخترعمويم قرض گرفتم و سالى چهار، پنج بار (مخصوصاً وقت هايى كه به خاطر مريضى مدرسه نمى رفتم) خواندمش. چرا آن طور عاشق كتاب شده بودم؟ شايد به خاطر حس ملال و دلمردگى كه آن سال ها، زندگى ما بچه ها را دربرگرفته بود (آخر جامعه درگير جنگ بود) و كتاب، اين تصور جذاب را ايجاد مى كرد كه شايد وراى دنياى ملال آور ما، جهانى جادويى و سرشار از شگفتى وجود داشته باشد كه دروازه آن تنها يك كمد فكستنى است! (اعتراف مى كنم كه بعد از خواندن كتاب چند بار داخل كمد خانه رفتم و نشستم بلكه درى هم روى من باز شود كه البته نشد!)
سال ها بعد فهميدم كه آن كتاب، بخش اول يك مجموعه با عنوان «وقايع نگارى نارنيا» بوده و اسم اصلى آن هم «شير، جادوگر و كمد لباس» است. (نمى دانم چرا مترجم آن نسخه، كمد لباس را از عنوان كتاب حذف كرده بود!) همچنين فهميدم كه نويسنده آن، دوست صميمى «جى.آر.تالكين» نويسنده ارباب حلقه ها بوده و تحت تأثير او اين مجموعه را نوشته. الآن كه داستان را مرور مى كنم چيزهايى را مى فهمم كه آن موقع درك نمى كردم. مثلاً اين كه هم «لوئيس» و هم «تالكين» در كتاب هاى فانتزى شان دنبال اعتبار بخشيدن به سيستم سلطنتى بودند چرا كه امپراتورى بريتانيا بعد از جنگ جهانى رو به افول مى رفت. يا اين كه «نارنيا» نمادى از انگلستان درگير جنگ است كه زمستان حكومت جادوگرى خبيث - هيتلر، رهبر آلمان - آن را منجمد كرده و به ركود كشانده، يا اين مسأله كه اصلان، احتمالاً نمادى از امپراتورى انگليس است (شير همواره علامت امپراتورى بريتانيا بوده) كه به دست دشمنان تحقير مى شود و انگار مى ميرد اما بعد، قوى تر از قبل برمى گردد و باز اوج مى گيرد.
اما تمام اين دريافت هاى تازه و بزرگسالانه ام از داستان «سى.اس.لوئيس» ذره اى از حس اوليه ام را نسبت به آن كم نكرده است. من مديون «لوئيس» هستم چرا كه او لذت خيالپردازى و خلق دنياهاى جادويى را به من چشاند. وقتى اين اواخر فيلمى را كه ديزنى بر اساس كتاب ساخته، ديدم آن حس جذاب را برايم زنده نكرد هر چند كارگردان كارش را خوب انجام داده بود و طراحان جلوه هاى ويژه سنگ تمام گذاشته بودند و فيلم هم كاملاً به جزئيات داستان وفادار مانده بود اما لذت كودكى هاى من از تجسم صحنه ها و تصور تك تك شخصيت ها در ذهنم نشأت مى گرفت كه هيچ تصوير ديگرى نمى تواند و نخواهد توانست جاى آن ها را بگيرد! من خود هنرپيشه اول داستان بودم كه به جاى لوسى داخل كمد مى رفتم، به جاى ادوارد از دست جادوگر راحت الحلقوم را مى گرفتم و به جاى اصلان صحبت مى كردم! «شير و جادوگر» با تخيل من و در ذهن من كامل مى شد و اين لذتى است كه تنها ادبيات مى تواند به ما ببخشد و بس.
شايد شمايى كه خوره هرى پاتر هستيد و دنياى پيچيده تر داستان هايش را تجربه كرده ايد «شير، جادوگر و كمد لباس» را خيلى ساده و كم هيجان تر ببينيد اما يادتان باشد اگر دنياى ميانه «تالكين» و سرزمين نارنياى «لوئيس» نبودند شايد امروز مدرسه جادوگرى هاگوارتزى هم وجود نداشت!
* بر خلاف نظر دوستم حميد درستون معرفى فيلم، معتقدم كه بهتر است «اصلان» را همينطورى بنويسيم (و نه ازلان) چرا كه «سى.اس.لوئيس» هنگام نوشتن داستان، لغت «اصلان» را كه معادل تركى «شير» و لقب سلاطين ترك عثمانى و پادشاهان ترك تبار سلجوقى در ايران بوده، در نظر داشته است. همينطور كه اگر زمانى خارجى ها فيلمى درباره زندگى «حميد» ساختند و او را «هاميد» تلفظ كردند ما همچنان به او «حميد» خواهيم گفت!
موجودات اساطيرى نارنيا
با اهالى نارنيا آشنا شويد!
247863.jpg
مترجم: م . ك
اگر روزى روزگارى وارد كمد لباس خانه شويد و بر حسب تصادف، شما هم سر از سرزمين نارنيا درآوريد چه كار خواهيد كرد؟ اصل اول براى سفر به سرزمينى تازه، شناخت ساكنان آن است. اهالى نارنيا موجودات اساطيرى(افسانه اى) عجيب و غريبى هستند. ما مهمترين آنها را معرفى مى كنيم تا اگر گذرتان به آن طرف ها افتاد از ديدن آدم پابزى يا عقابى با بدن شير شوكه نشويد و سكته نكنيد!

سنتور: موجوداتى باهوش و وفادار كه نيمى انسان و نيمى اسب هستند.
ميناتور: آنها خيلى وحشى و درنده هستند و زره سنگينى به تن دارند و جزو سربازان وفادار ارتش ملكه برفى محسوب مى شوند. خب از يك موجود نيمه انسان و نيمه گاو چه انتظارى داريد؟!

گريفن: خوره هاى هرى پاتر اين موجود را كه علامت گروه «گريفن دور» است خوب مى شناسند. يك هيولاى اساطيرى كه تركيبى از پنجه، منقار و بال عقاب با بدن يك شير است. گريفن ها با ظاهر ترسناكشان باطنى خوب دارند و نقش مهمى در ارتش اصلان بازى مى كنند.
سيكلوپس: غول هاى يك چشمى كه جزو سربازان قدرتمند ملكه برفى هستند.
فان: اين موجودات نيمه انسان و نيمه بز خيلى سريع و پرانرژى هستند و بخش بزرگى از ارتش اصلان را تشكيل مى دهند.
ساتير: ساتيرها بزهايى هستند كه مى توانند روى دو پا راه بروند. برعكس فان ها، سر و شاخ بزها را دارند اما مانند فان ها، ياور اصلان در جنگ با ملكه بدجنس هستند.
يونيكورن: يا همان اسب تك شاخ، هميشه نشانه نيكى است. در نارنيا يك تك شاخ افسانه اى اصيل سفيد، پيتر را به ميدان جنگ عليه جادوگر سفيد مى برد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |