سينا قنبرپور
يادتان هست تلويزيون سريالى پخش مى كرد كه خواب و بيدار نام داشت و «اصغركپك»، «ناتاشا» و. . . شخصيتهاى اصلى آن بودند ؟
آن موقع تازه پليس ۱۱۰ راه افتاده بود و نيروى انتظامى توانسته بود برنامه هاى جديدى را در خود به اجرا درآورد كه هم تحولى عميق محسوب مى شد و هم جلوه هاى اقتدار و عمليات به شيوه مدرن محسوب مى شدند. امكاناتى كه در سريال «خواب و بيدار» به نمايش گذاشته شده بود در واقع به نوعى تصويرى از همان تحول و تغييرات بود.
اما مهمتر از اين واقعه اى مهم در اين سريال به نمايش گذاشته شد كه تا به امروز نه تجربه شده بود و نه برنامه اش در پليس مطرح بود.
در اين سريال «لادن طباطبايى» نقش يك سرگرد نيروى انتظامى را بازى مى كرد كه فرماندهى يكى از رسته هاى پليس را هم بر عهده داشت. جالب تر اينكه همين زن همسرى همكار داشت. يعنى «دانيال حكيمى» در سريال نقش شوهر اين سرگرد را بازى مى كرد كه اتفاقاً از نظر سازمانى يك درجه پايين تر از همسرش قرار مى گرفت و با چهار ستاره بر دوش نقش يك سروان پليس ويژه را ايفا مى كرد. موضوع مورد بحث ما هم دقيقاً به همين بخش سريال خواب و بيدار مربوط مى شود. پليس ما مدتها بود كه ديگر در كادر نظامى افسر زن نداشت و زنانى هم كه در پليس كار مى كردند عموماً كارمند بودند و امور ادارى را انجام مى دادند.
تصويرى كه سريال عرضه مى كرد خود به خود به پديد آمدن انتظارى در ذهن خواننده منجر مى شد كه هم وجود و فعاليت پليس زن را مى طلبيد و همچنين جايگاهى در رده مديريت. اما مطابق با اين انتظار در جامعه افسرى نبود كه بتواند با ناتاشاى تبهكار اما واقعى به مبارزه بپردازد.
اين مشكل هم ناشى از آن بود كه نيروى انتظامى در همان ايام توانسته بود دانشكده آموزش پليس زن راه اندازى كند و هنوز افسران زن دوره هاى لازم را نديده بودند تا بتوانند در عرصه عمل ظاهر شوند.
بالاخره پس از گذشت چند سال در مهرماه ۱۳۸۳ نخستين گروه از دانشجويان پليس زن فارغ التحصيل شدند و با درجه ستوان دومى به عرصه عمل پا گذاشتند. عرصه اى كه بنابر آمار سازمان زندانها و پرونده هاى دادگسترى با افزايش حضور تبهكاران زن و متهمان زن روبه رو بود.
فرمانده وقت نيروى انتظامى بارها تأكيد كرد كه بنابر ضرورت اجتماعى و برقرارى امنيت پليس زن تربيت شده و به اين منظور زنان پليس در مواردى كه مردان عذر شرعى دارند اين خلأ را پوشش مى دهند. يعنى زنان پليس به اين تعبير قرار نبود در قد و قامت آن جناب سرگرد سريال خواب و بيدار ظاهر شوند.
همين مسأله موجب شد تا درباره موضوع ارتقاى درجه و ارتقاى ادارى افسران زن بحث هايى مطرح شود و دركنار آن موضوع نحوه پوشش زنان پليس پيگيرى شود.
اين بحثها تا به آنجا رسيد كه سردار محمد باقر قاليباف در آخرين روزهاى فرماندهى اش در پليس و در بازديد از آموزشگاه و دانشگاه خواهران تأكيد كرد كه زنان پليس متناسب با عملياتى كه وظيفه انجام آن را دارند لباس مى پوشند كه در اين مورد طراحى هايى هم صورت گرفته است.
اما موضوع ارتقاى ادارى افسران زن همچنان مبهم باقى ماند و اين پرسش همچنان باقى است كه آيا زنان پليس هم مى توانند مثل سريال خواب و بيدار در قامت يك فرمانده ظاهر شوند؟
******
بالاخره اين سؤال كه زنان چه وضعى پيدا خواهند كرد موضوعى شد تا در گفت وگو با «ماندانا گودرزى» مديركل بانوان پليس پايتخت به پاسخى در خور خود برسد. وى تحصيلكرده تاريخ است و از سال ۱۳۸۱ با نظر سردار مرتضى طلا يى فرمانده پليس پايتخت به سمت مديريت امور بانوان پليس تهران فعاليت خود را آغاز كرده است. او در پاسخ به اين پرسش كه وقتى ما از بيرون به پليس نگاه مى كنيم با توجه به تأكيد فرماندهان كه افسران زن فقط بايد در جايى كه امر پليسى به زنان مربوط شود انجام وظيفه كنند، گفت: نه اين طور نيست. زنان پليس در ابتداى حضورشان در جايى به خدمت گرفته شده اند كه نياز بيشترى به آنها احساس شده است. بيشترين مقوله نياز پليسى را مى توانيد در آن جاهايى كه زنان هستند، ببينيد. مثلا ً زنان و كلاً خانم ها صبورانه و متين با تماس هاى مردمى در پليس ۱۱۰ برخورد مى كنند. بنابراين مى بينيد كه نياز شهروندان به زن پليس اينجا بيشتر بوده است.
مدير كل امور بانوان پليس پايتخت همچنين به سؤال ديگرى مبنى بر اينكه زنان پليس هم مثل مردان پليس ارتقاى درجه دارند وهيچ تفاوتى بين زن و مرد بودنشان هست يا نه و آيا اصولاً امكان فرمانده شدن براى آنها وجود دارد يا نه پاسخ قابل توجهى داده است.
خانم گودرزى در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين امكان وجود دارد يك افسر زن در صورت دارا بودن شايستگى در مديريت يا انجام كار پليس فرمانده شودهمانطور كه در سريال خواب و بيدار پخش شد و نخستين جرقه حضور پليس زن را در ذهن افراد جامعه زد يك زن فرمانده بود. حتى رئيس شوهرش بود. آيا اين تصوير واقعى مى شود، گفت: «بله، البته. اين مسأله بسته به نظر فرماندهان و رؤسا و مسؤولين ناجا دارد. اگر در نيروى انتظامى يك زن بتواند از عهده كار به خوبى برآيد هيچ مانعى بر سر راهشان در احراز موقعيت هاى مديريتى نيست و حتى باعث پيشرفت زنان و پليس نيز مى شوند.»
اما با وجود اين حرف ها هم اوضاع همچنان نامعلوم است زيرا افسران زن در پليس آگاهى در واحدى جداگانه مستقر هستند و همچنان تا عملياتى خاص زنان پيش نيايد وارد عمل نمى شوند.
يكى از دوستان مترجم مدتها قبل به مطلبى در يك نشريه آلمانى برخورده بود. تحقيقى در وضعيت نيروى انسانى پليس آلمان كه در يكى از سرفصلهاى خود تأكيد كرده بود مأموران مردى كه در محل كار در فضاى مشترك كار مى كردند منظم تر از مأمورانى بودند كه در واحدهايى كار مى كردند كه زنى حضور نداشت !
با اين حال نكته اى وجود دارد و آن اين كه ما پتانسيل نيروى انسانى خود را به نوعى محدود مى كنيم. يعنى شايد افسر زنى باشد كه حتى بتواند به پرونده اى كه متهم آن يا قربانى آن زن باشد بهتر از افسران مرد رسيدگى كند اما ما عملاً امكان حضور شايسته سالارى در انجام وظيفه را فراهم نكرده ايم.
خانم گودرزى در اين باره نيز به پرسشى پاسخ داده است كه همين مسأله را مد نظر قرار دارد. يك نكته اى در ذهن ما ناظران بيرونى هست وقتى جسد زنى كشف شود آن وقت يك زن پليس در صحنه حاضر مى شود ولى به طور مستقل يك افسر زن نمى تواند وارد رسيدگى شود. به نظر مى رسد پليس از يك جو رقابت آميز كه مى تواند در عمليات هاى پليس باعث بالا رفتن راندمان كارى شود محروم مى ماند.
مدير كل امور بانوان پليس پايتخت درباره اين موضوع گفته است: رقابت البته مؤلفه مؤثرى در بالا بردن راندمان است. حتى سريك كلا س مدرسه هم اين رقابت خوب است. در كار ما هر كس آن تخصصى را كه دارد انجام مى دهد و هيچ مانعى بر سر راهش نيست. مثلا ً در كلا نترى هايمان مشاور خانم داريم. آنها به خوبى مسلط بركار هستند. وقتى يك خانم به كلا نترى مراجعه مى كند و زنى را مى بيند احساس راحتى مى كند و بهتر مى تواند احساس خود را مطرح كند. براى مردم هم اين وضع كمك حالى است.
*****
اگر فيلم «سكوت بره ها» را نديده ايد يكبار ديگر ببينيد. دختر جوانى كه تخصص جرمشناسى اف. بى. آى را ديده و تخصص روانشناسى نيز دارد فرا خوانده مى شود تا به مصاحبه با خطرناكترين زندانى برود. او بايد با «دكتر هانيبال لكتر» گفت وگو كند كه تا آن زمان علاوه بر قتل عده اى آنان را خورده بوده است. دكتر لكتر روانپزشك است و نابغه اى در شناسايى آدمها.
«كلاريس استارلينگ» به اين مأموريت فرستاده مى شود تا بلكه با استفاده از مصاحبه با دكتر لكتر رد يك قاتل سريالى زنان به دست اف. بى. آى بيفتد و بدين ترتيب پليس بتواند از قتلهاى مشابه جلوگيرى كند. در اين كار گرچه اكيپ ويژه ردزنى قاتل معروف «بوفالو بيل» با تمام امكانات به كار مشغول است اما اين كلاريس است كه موفق مى شود اين قاتل سريالى را شناسايى كرده و در يك تعقيب و گريز بكشد. شايد فيلم سكوت بره ها فيلمى تبليغاتى براى پليس آمريكا محسوب بشود اما اين انتظار را ايجاد مى كند كه نخست افسران پليس به غير از علوم انتظامى جرمشناسى و روانشناسى هم مى دانند و در درجه دوم مأموريتهاى سخت و خطرناكى چون دستگيرى قاتل سريالى زنان به دست افسر باهوشى چون كلاريس استارلينگ ممكن است.