جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Feb 17, 2006
خانواده (ماجرا)
۳۳۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى در ديگر نقاط جهان
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى در ديگر نقاط جهان
خزنده شب، شاگرد شيطان
لى لى معين
«اصلاً مهم نيست. شما هم يك روز مثل من مى ميريد. در دنيايى ديگر منتظرتان هستند. دوباره همديگر را مى بينيم.» ۱۳ فقره قتل. اين جمله هاى يك محكوم به اعدام در زمان خروج او از دادگاه بود.
«شاگرد شيطان» لقبش بود. مردى كه سال ها در دل مردم رعب و وحشت ايجاد كرد. روزنامه نگاران لوس آنجلسى در مقاله هاى خود از او به عنوان «خزنده شب» نام مى بردند. «رامرز» در فوريه ۱۹۶۰ در مكزيك متولد شد. او جوان ترين عضو يك خانواده ۱۰ نفره بود كه ۷ خواهر و برادر داشت، پدرش يك كارگر راه آهن در منطقه «ال پاسو» تگزاس بود. رامرز، كودك ناراحت و منزوى اين خانواده اكثر اوقات يا در حال ولگردى در كوچه ها و رد و بدل كردن فيلم بود يا با تعداد كمى از پسران محل مشغول كشيدن مارى جوئانا.
247767.jpg
در سنين جوانى براى تأمين مواد مخدر خود، شروع به دزدى، جيب برى و حتى سرقت از منازل كرد. در سال ۱۹۷۷ دستگير و به زندان نوجوانان فرستاده شد. تا قبل از سال ۱۹۸۲ بارها توسط پليس دستگير و چندماهى به زندان فرستاده شد، اما در سال ۱۹۸۲ به اتهام استعمال و قاچاق موادمخدر دستگير شد. پس از آزادى از زندان به سان فرانسيسكو و از آنجا به لوس آنجلس رفت. در آنجا بود كه به اسلحه و چاقو علاقه مند شد. در همين حال استفاده از كوكائين را هم آغاز كرد. او شب ها در خيابان مى خوابيد، غذايش تنها نوشابه و كيك و كمى تنقلات بود و ظاهر ناخوشايندى پيدا كرده بود. با يك شلوار جين كهنه و پاره، يك بلوز كثيف، دندانهاى خراب و كثيف و صورت بدمنظره موجب وحشت اطرافيان مى شد. به رغم اينكه بيكار بود ولى هميشه پول داشت. با جمعى از جوانان ولگرد اقدام به سرقت ماشين، منازل، طلافروشى ها و زيرزمين منازل مى كردند و از اين راه پول كوكائين خود را به دست مى آوردند، تا اينكه به اتهام سرقت ماشين توسط پليس LAPD دستگير و به زندان فرستاده شد. هنوز چيزى از آزاديش در بهار ۱۹۸۴ نگذشته بود كه به يك قاتل قتل هاى زنجيره اى تبديل شد.
در بعدازظهر ۲۸ ژوئن سال ۱۹۸۴ در حومه شهر لوس آنجلس بيوه ۷۹ ساله اى پنجره اتاق خود را باز كرد تا كمى هواى آزاد وارد خانه اش شود و رامرز از اين فرصت استفاده كرده و از پنجره داخل اتاق رفت و زن پير را با ضربات چاقو در تختخوابش به قتل رساند. او تمامى اجناس و اموال پيرزن را سرقت كرد. جسد خانم وينكو فردا صبح توسط پسرش كه در آپارتمان بالايى زندگى مى كرد كشف شد. در ۲۷ مارس ،۱۹۸۵ سرمايه دار بازنشسته وينسنت زاراى ۶۴ ساله و همسرش ماكسين ۴۴ ساله در منزلشان به قتل رسيدند. چشم هاى خانم زارا از حدقه بيرون آورده شده بود و بدن بدون دست و پايش بارها مورد ضربت چاقو قرار گرفته بود.
۱۰ روز بعد «ديلى اكازاكى» ۳۴ ساله با شليك گلوله در منزلش به قتل رسيد و اموالش سرقت شد. چند رو بعد «تاسيالاين» زن تايوانى ۳۰ ساله در پارك «مونترى» مورد هدف گلوله قرار گرفت. مطبوعات جنجال شديدى به راه انداخته بودند و به نوعى اين قتل ها را به هم مرتبط مى دانستند.
در ماه مه، «بيل بوى» ۶۶ ساله مورد حمله رامرز قرار گرفت و به قتل رسيد، رامرز همسر وى لى لى ۵۶ ساله را دستگير و پس از اقرار در مورد اموال گران قيمت و جواهراتش او را نيز روانه دنياى باقى كرد.
۱۴ روز بعد رامرز به «كارول» ۴۲ ساله حمله كرد، اموال او را سرقت و در حضور او به پسر ۱۱ ساله اش نيز تجاوز كرد، اما آنها را نكشت و هنگام خروج به آنها گفت: نمى دانم چرا شما را نكشتم، زيرا تاكنون تمامى قربانيان خود را به قتل رسانيده ام. «كارول» بلافاصله به اداره پليس رفت و تمامى وقايع را شرح داد و مشخصات رامرز را به پليس داد. پليس LAPD بلافاصله عكسى از فرد مزبور چاپ و در تمام روزنامه هاى كاليفرنيا چاپ كرد. حتى عكس وى در تلويزيون نيز به مردم نشان داده شد.
اما جنايات وى هنوز ادامه داشت. در اول ژوئن سال ،۱۹۸۵ «ميبل بل» ۸۳ ساله با ضربات چكش در منزلش در «مونرويا» به قتل رسيد، اما خواهرش فلورنس ۸۰ ساله نجات پيدا كرد. ماه بعد جسد «پتى» ۲۹ ساله در حالى كه گلويش بريده شده بود در منزلش در «آركاريا» پيدا شد. ۵ روز بعد جسد «مرى كنن» در منزلش كشف شد. ۳ روز بعد دختر ۱۶ ساله اى مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسيد.
در ۷ جولاى جويسى نلسون در منزلش به قتل رسيد اما پرستار ۶۳ ساله اش توانست از خانه فرار كند و جان سالم به در برد. اين قتل ها همچنان ادامه داشت پس از آن ۵ نفر ديگر نيز ابتدا مورد سرقت قرار گرفته و سپس به قتل رسيدند. پليس تصميم گرفت تا پوستر قاتل را در تمام خيابان هاى شهر لوس آنجلس به ديوار نصب كند. عكس رامرز همه جا به چشم مى خورد، همين امر باعث شد تا رامرز آن منطقه را ترك و محل جديدى براى شكار پيدا كند. او تصميم گرفت به سان فرانسيسكو برود، اما در درياچه «مرسيد» نزديك سان فرانسيسكو به يك زوج مسن چينى حمله كرد و پترپن ۶۶ ساله را كشت و همسرش را نيز زخمى كرد. ۴ هفته بعد در مسير بين لوس آنجلس و سن ديگو به يك زوج جوان حمله كرد، «ويليام كارنز» ۲۹ ساله با وجود ۳ گلوله در بدنش زنده ماند و نامزدش «رناتا» ۲۷ ساله نيز زنده ماند. آنها آخرين قربانيان «خزنده شب» بودند.
زوج جوان ماشين رامرز را شناسايى و مشخصاتش را به پليس اطلاع دادند. پليس ماشين رامرز را پيدا كرد و او را تحت نظر گرفت تا با برداشتن اثر انگشتش و تطابق آن با اثرهاى انگشت پيدا شده در خانه هاى قربانيان او را دستگير كند. يك روز كه رامرز به قصد خريد كوكائين از منزل خارج شد نيرو هاى پليس او را غافلگير كردند.
دو پليس او را تعقيب مى كردند. او سعى كرد از دست آن ها فرار كند و وارد حياط خانه هاى مردم شد و آنها را تهديد به مرگ مى كرد، اما تمامى اهالى آن منطقه با وسايلى مثل بيل و كلنگ از خانه هايشان بيرون ريختند و او را محاصره كردند. آنها با ضربات بيل و كلنگ و چوب حسابى او را كتك زدند. پليس پيكر نيمه جان رامرز را بازداشت كرد. او ابتدا در اداره پليس به قتل ها اعتراف كرد. اما در جلسات دادگاه همه چيز را انكار و خود را بى گناه اعلام كرد، اما پس از چند جلسه، قاضى او را به اتهام ۱۳ فقره قتل و ۳۰ مورد تجاوز و سرقت و... مجرم شناخت و به ۱۹ بار اعدام محكوم كرد.
در حالى كه رامرز در انتظار حكم اعدام خود در زندان به سر مى برد، نامه هاى فراوانى از دخترانى دريافت كرد كه او را بى گناه مى دانستند و قصد ازدواج با وى را داشتند. در اكتبر سال ۱۹۹۶ در زندان با خبرنگار مجله freelance دورين لى يوى ۴۱ ساله ازدواج كرد. دورين در زندان گفت: من معتقدم رامرز بى گناه است و بايد آزاد شود و به دنياى واقعى بازگردد. اما هيچ كس ادعاى او را نپذيرفت و رامرز در زندان لحظه مرگ را انتظار مى كشد.
افسران پليس زن و آزمونى بزرگ
سينا قنبرپور
يادتان هست تلويزيون سريالى پخش مى كرد كه خواب و بيدار نام داشت و «اصغركپك»، «ناتاشا» و. . . شخصيتهاى اصلى آن بودند ؟
آن موقع تازه پليس ۱۱۰ راه افتاده بود و نيروى انتظامى توانسته بود برنامه هاى جديدى را در خود به اجرا درآورد كه هم تحولى عميق محسوب مى شد و هم جلوه هاى اقتدار و عمليات به شيوه مدرن محسوب مى شدند. امكاناتى كه در سريال «خواب و بيدار» به نمايش گذاشته شده بود در واقع به نوعى تصويرى از همان تحول و تغييرات بود.
247791.jpg
اما مهمتر از اين واقعه اى مهم در اين سريال به نمايش گذاشته شد كه تا به امروز نه تجربه شده بود و نه برنامه اش در پليس مطرح بود.
در اين سريال «لادن طباطبايى» نقش يك سرگرد نيروى انتظامى را بازى مى كرد كه فرماندهى يكى از رسته هاى پليس را هم بر عهده داشت. جالب تر اينكه همين زن همسرى همكار داشت. يعنى «دانيال حكيمى» در سريال نقش شوهر اين سرگرد را بازى مى كرد كه اتفاقاً از نظر سازمانى يك درجه پايين تر از همسرش قرار مى گرفت و با چهار ستاره بر دوش نقش يك سروان پليس ويژه را ايفا مى كرد. موضوع مورد بحث ما هم دقيقاً به همين بخش سريال خواب و بيدار مربوط مى شود. پليس ما مدتها بود كه ديگر در كادر نظامى افسر زن نداشت و زنانى هم كه در پليس كار مى كردند عموماً كارمند بودند و امور ادارى را انجام مى دادند.
تصويرى كه سريال عرضه مى كرد خود به خود به پديد آمدن انتظارى در ذهن خواننده منجر مى شد كه هم وجود و فعاليت پليس زن را مى طلبيد و همچنين جايگاهى در رده مديريت. اما مطابق با اين انتظار در جامعه افسرى نبود كه بتواند با ناتاشاى تبهكار اما واقعى به مبارزه بپردازد.
اين مشكل هم ناشى از آن بود كه نيروى انتظامى در همان ايام توانسته بود دانشكده آموزش پليس زن راه اندازى كند و هنوز افسران زن دوره هاى لازم را نديده بودند تا بتوانند در عرصه عمل ظاهر شوند.
بالاخره پس از گذشت چند سال در مهرماه ۱۳۸۳ نخستين گروه از دانشجويان پليس زن فارغ التحصيل شدند و با درجه ستوان دومى به عرصه عمل پا گذاشتند. عرصه اى كه بنابر آمار سازمان زندانها و پرونده هاى دادگسترى با افزايش حضور تبهكاران زن و متهمان زن روبه رو بود.
فرمانده وقت نيروى انتظامى بارها تأكيد كرد كه بنابر ضرورت اجتماعى و برقرارى امنيت پليس زن تربيت شده و به اين منظور زنان پليس در مواردى كه مردان عذر شرعى دارند اين خلأ را پوشش مى دهند. يعنى زنان پليس به اين تعبير قرار نبود در قد و قامت آن جناب سرگرد سريال خواب و بيدار ظاهر شوند.
همين مسأله موجب شد تا درباره موضوع ارتقاى درجه و ارتقاى ادارى افسران زن بحث هايى مطرح شود و دركنار آن موضوع نحوه پوشش زنان پليس پيگيرى شود.
اين بحثها تا به آنجا رسيد كه سردار محمد باقر قاليباف در آخرين روزهاى فرماندهى اش در پليس و در بازديد از آموزشگاه و دانشگاه خواهران تأكيد كرد كه زنان پليس متناسب با عملياتى كه وظيفه انجام آن را دارند لباس مى پوشند كه در اين مورد طراحى هايى هم صورت گرفته است.
اما موضوع ارتقاى ادارى افسران زن همچنان مبهم باقى ماند و اين پرسش همچنان باقى است كه آيا زنان پليس هم مى توانند مثل سريال خواب و بيدار در قامت يك فرمانده ظاهر شوند؟
******
بالاخره اين سؤال كه زنان چه وضعى پيدا خواهند كرد موضوعى شد تا در گفت وگو با «ماندانا گودرزى» مديركل بانوان پليس پايتخت به پاسخى در خور خود برسد. وى تحصيلكرده تاريخ است و از سال ۱۳۸۱ با نظر سردار مرتضى طلا يى فرمانده پليس پايتخت به سمت مديريت امور بانوان پليس تهران فعاليت خود را آغاز كرده است. او در پاسخ به اين پرسش كه وقتى ما از بيرون به پليس نگاه مى كنيم با توجه به تأكيد فرماندهان كه افسران زن فقط بايد در جايى كه امر پليسى به زنان مربوط شود انجام وظيفه كنند، گفت: نه اين طور نيست. زنان پليس در ابتداى حضورشان در جايى به خدمت گرفته شده  اند كه نياز بيشترى به آنها احساس شده است. بيشترين مقوله نياز پليسى را مى  توانيد در آن جاهايى كه زنان هستند، ببينيد. مثلا ً زنان و كلاً  خانم ها صبورانه و متين با تماس هاى مردمى در پليس ۱۱۰ برخورد مى كنند. بنابراين مى بينيد كه نياز شهروندان به زن پليس اينجا بيشتر بوده است.
مدير كل امور بانوان پليس پايتخت همچنين به سؤال ديگرى مبنى بر اينكه زنان پليس هم مثل مردان پليس ارتقاى درجه دارند وهيچ تفاوتى بين زن و مرد بودنشان هست يا نه و آيا اصولاً امكان فرمانده شدن براى آنها وجود دارد يا نه پاسخ قابل توجهى داده است.
خانم گودرزى در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين امكان وجود دارد يك افسر زن در صورت دارا بودن شايستگى در مديريت يا انجام كار پليس فرمانده شودهمانطور كه در سريال خواب و بيدار پخش شد و نخستين جرقه حضور پليس زن را در ذهن افراد جامعه زد يك زن فرمانده بود. حتى رئيس شوهرش بود. آيا اين تصوير واقعى مى شود، گفت: «بله، البته. اين مسأله بسته به نظر فرماندهان و رؤسا و مسؤولين ناجا دارد. اگر در نيروى انتظامى يك زن بتواند از عهده كار به خوبى برآيد هيچ مانعى بر سر راهشان در احراز موقعيت هاى مديريتى نيست و حتى باعث پيشرفت زنان و پليس نيز مى شوند.»
اما با وجود اين حرف ها هم اوضاع همچنان نامعلوم است زيرا افسران زن در پليس آگاهى در واحدى جداگانه مستقر هستند و همچنان تا عملياتى خاص زنان پيش نيايد وارد عمل نمى شوند.
يكى از دوستان مترجم مدتها قبل به مطلبى در يك نشريه آلمانى برخورده بود. تحقيقى در وضعيت نيروى انسانى پليس آلمان كه در يكى از سرفصلهاى خود تأكيد كرده بود مأموران مردى كه در محل كار در فضاى مشترك كار مى كردند منظم تر از مأمورانى بودند كه در واحدهايى كار مى كردند كه زنى حضور نداشت !
با اين حال نكته اى وجود دارد و آن اين كه ما پتانسيل نيروى انسانى خود را به نوعى محدود مى كنيم. يعنى شايد افسر زنى باشد كه حتى بتواند به پرونده اى كه متهم آن يا قربانى آن زن باشد بهتر از افسران مرد رسيدگى كند اما ما عملاً امكان حضور شايسته سالارى در انجام وظيفه را فراهم نكرده ايم.
خانم گودرزى در اين باره نيز به پرسشى پاسخ داده است كه همين مسأله را مد نظر قرار دارد. يك نكته اى در ذهن ما ناظران بيرونى هست وقتى جسد زنى كشف شود آن وقت يك زن پليس در صحنه حاضر مى شود ولى به طور مستقل يك افسر زن نمى تواند وارد رسيدگى شود. به نظر مى رسد پليس از يك جو رقابت آميز كه مى تواند در عمليات هاى پليس باعث بالا  رفتن راندمان كارى شود محروم مى ماند.
مدير كل امور بانوان پليس پايتخت درباره اين موضوع گفته است: رقابت البته مؤلفه مؤثرى در بالا  بردن راندمان است. حتى سريك كلا س مدرسه هم اين رقابت خوب است. در كار ما هر كس آن تخصصى را كه دارد انجام مى دهد و هيچ مانعى بر سر راهش نيست. مثلا ً در كلا نترى هايمان مشاور خانم داريم. آنها به خوبى مسلط بركار هستند. وقتى يك خانم به كلا نترى مراجعه مى كند و زنى را مى بيند احساس راحتى مى كند و بهتر مى تواند احساس خود را مطرح كند. براى مردم هم اين وضع كمك حالى است.
*****
اگر فيلم «سكوت بره ها» را نديده ايد يكبار ديگر ببينيد. دختر جوانى كه تخصص جرمشناسى اف. بى. آى را ديده و تخصص روانشناسى نيز دارد فرا خوانده مى شود تا به مصاحبه با خطرناكترين زندانى برود. او بايد با «دكتر هانيبال لكتر» گفت وگو كند كه تا آن زمان علاوه بر قتل عده اى آنان را خورده بوده است. دكتر لكتر روانپزشك است و نابغه اى در شناسايى آدمها.
«كلاريس استارلينگ» به اين مأموريت فرستاده مى شود تا بلكه با استفاده از مصاحبه با دكتر لكتر رد يك قاتل سريالى زنان به دست اف. بى. آى بيفتد و بدين ترتيب پليس بتواند از قتلهاى مشابه جلوگيرى كند. در اين كار گرچه اكيپ ويژه ردزنى قاتل معروف «بوفالو بيل» با تمام امكانات به كار مشغول است اما اين كلاريس است كه موفق مى شود اين قاتل سريالى را شناسايى كرده و در يك تعقيب و گريز بكشد. شايد فيلم سكوت بره ها فيلمى تبليغاتى براى پليس آمريكا محسوب بشود اما اين انتظار را ايجاد مى كند كه نخست افسران پليس به غير از علوم انتظامى جرمشناسى و روانشناسى هم مى دانند و در درجه دوم مأموريتهاى سخت و خطرناكى چون دستگيرى قاتل سريالى زنان به دست افسر باهوشى چون كلاريس استارلينگ ممكن است.
تلخك
مقايسه اشتباهى
رئيس مركز آمار و اطلاعات شوراى فرهنگي_ اجتماعى زنان با ارائه گزارش مستند ارزيابى تغييرات شاخص هاى آمارى وضعيت زنان گفته است: تعداد زنان دستگيرشده در ارتباط با جرايم مختلف درسال ،۱۳۸۲ ۳هزار و ۳۰۶ نفر است كه اين رقم نسبت به سال ۷۵ ، ۲‎/۶۳ درصد كاهش داشته است.
ناهيد رام پناهى اظهار كرده است: درصد زنان دستگير شده جرايم مختلف نسبت به كل دستگيرشدگان در سال ۸۲ ، ۶‎/۴ درصد برآورد شده كه اين رقم نسبت به سال ۷۵ ، ۸‎/۹ درصد كاهش داشته است.همچنين تعداد ورودى زنان زندانى جرايم مختلف درسال ،۱۳۸۰ ۲۹هزارو۴۴۸ نفر گزارش شده كه اين رقم نسبت به سال ۷۵ ، ۱۷۴‎/۵ درصد افزايش داشته است.
اما نكته قابل تأمل در اين باره در مقايسه فراموش شده كه حضور زنان در سالهاى اخير افزايش چشمگير داشته است . براى نمونه رشد حضور دختران در دانشگاه ها به عنوان شاخص فعاليت اجتماعى در سالهاى ۱۳۸۰ به بعد صورت گرفته است . افزايش حضور ، افزايش تقاضا براى كار و ... با توجه به شاخصهاى اقتصادى ضعيف بسترساز جرم است . در تابستان گذشته سردار توحيد عبدى، سرپرست معاونت اجتماعى نيروى انتظامى اعلام كرد: حضور زنان در عرصه اجتماعى طى ۲۵ سال گذشته هزار برابر شده كه اين موضوع به زنانه شدن فقر ، بيكارى و بزهكارى مربوط مى شود.
پاك كردن صورت مسأله
رئيس مركز مبارزه با مواد مخدر ناجا گفت: طرح جمع آورى و ساماندهى براى ترك معتادان ولگرد و پرخطر كشور از روز يكم اسفندماه در شهر تهران به طور آزمايشى به اجرا درخواهد آمد.
وى با اعلام اينكه در ابتداى اين طرح حدود سه هزار نفر از معتادان ولگرد خيابانى در دو مرحله و در دو دسته ۱۵۰۰ نفره در معرض درمان قرار مى گيرند ، گفت : اين معتادان پس از جمع آورى به مركز درمانى شفق ( شورآباد سابق ) منتقل شده و در اين مركز ابتدا براى اين معتادان پرونده تشكيل شده و سپس مراحل درمانى از جمله مرحله سم زدايى ، مرحله افزايش توان روحى و روانى و در آخر ترميم و بازسازى توان جسمى معتادان مورد نظر قرار گرفته و معتادان براى بازگشت به جامعه آماده مى شوند.
اما سردار ابويى هيچ اشاره اى نكرده كه ۳۰ تا ۵۰ هزار معتاد مورد نظر اين طرح پس از اين برنامه ها چه كنند . آيا بسترهاى كشيده شدن به اعتياد هم برطرف مى شود.
خطر در كمين خانواده هاى تحصيلكرده
ايسنا خبر داده است : پدرى پس از مشاجره لفظى با همسرش، به اتهام بريدن سر كودك ۳‎/۵ ساله خود دستگير شد.
به گفته سرهنگ بابايى، رئيس كلانترى ۱۱ «رشت» ، «جعفر» در حالى كه دست و پاى «اميرحسين» را بسته بود، به التماس هاى فرزندش توجهى نكرده و مرتكب اين جنايت فجيع شده است.
به گزارش خبرگزارى دانشجويان ايران، رئيس كلانترى ۱۱ «رشت» خاطرنشان كرد: مأموران پليس در پى تماس مادر «اميرحسين» كه خود نيز روانشناس است با مركز فوريت هاى پليسى ،۱۱۰ بلافاصله در محل وقوع جرم حاضر و با جسد بى جان كودك خردسال مواجه شدند. بدين ترتيب «جعفر» متهم به فرزندكشى كه يكى از پزشكان داروساز شهر رشت است را دستگير كردند. وقتى قتلى آن هم عليه يك كودك در خانواده اى كه پدر پزشك داروساز است و مادر روانشناس رخ دهد واى به حال خانواده هاى بيسواد.
به كلاه بردارى ها هم توجه شود
وزيراطلاعات به فارس گفته است: پرونده عوامل بمب گذارى شهرستان اهواز در محاكم قضايى در حال بررسى است. غلامحسين محسنى اژه اى سارى افزوده است : عوامل بمب گذارى دستگير شدند و پرونده در محاكم قضايى در جريان است.
اما تا به حال و با گذشت ۷ ماه از دخالت پليس و دادگسترى خوزستان درباره ماجراى كلاهبردارى گسترده از پول هاى مردم توسط يك باند در محله شلنگ آباد در اهواز هيچ كس خبرى در اين باره نداده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |