جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ -
Fri, Feb 17, 2006
خانواده (جامعه)
۳۳۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
گرايش دختران ايرانى به كلاس هاى « دفاع شخصى»
زير ذره بين
گرايش دختران ايرانى به كلاس هاى « دفاع شخصى»
مواظب باشيد
اين خانم دوره ديده است!
مزدك على نظرى
سپيده و پرستو با هم زندگى مى كنند و به قول معروف همخانه اند. هر دو علاقه مند به هنرند و روحيه لطيفى دارند، هر چند كه زندگى ملال انگيز كارمندى آنها با علايقشان به فعاليت هاى هنرى به كلى بيگانه است!
اما اين دو همخانه، در يك نكته تفاوت اساسى دارند: درست در ساعاتى كه سپيده در كلاس هاى آموزش موسيقى مهارتش را در نواختن سه تار تكميل مى كرد، در گوشه اى ديگر از شهر پرستو داشت دوره هاى «دفاع شخصى» را مى گذراند. حتماً از اين تضاد و تقارن خنده تان گرفته است ولى بايد گفت كه از يك زاويه اصلاً موضوع خنده دارى وجود ندارد، خصوصاً اگر شما هم در زمره نسوان محترم بوده و طعم تلخ مزاحمت هاى خيابانى را نيز چشيده باشيد. بله، قضيه جدى تر از اين حرف هاست...
247755.jpg
دفاع شخصى
اصولاً مهارت در دفاع شخصى چيز خوبى است، انصافاً خود شما دوست نداشتيد با چند تا از آن فن هاى كارآمد دفاعى آشنا بوديد تا خداى نكرده اگر احياناً توى خيابان كسى مزاحمتان شد يا خواست كيفتان را بزند يا خلاصه در موقعيتى ناخواسته بوديد، حال طرف را بگيريد؟
«دفاع شخصى» در زندگى بشر موضوعى قديمى و ريشه دار است كه در كشورهاى مختلف مى توان از آن سراغ گرفت، خصوصاً در كشورهاى خاوردور و آسيايى كه مهد فنون رزمى هستند و آموزش هاى دفاع شخصى مهارتى پايه اى به حساب مى آيد كه هر فرد رتبه و مقام آن را مى آموزد.
ژاپنى ها دو سبك «گوشين جوتسو» (هنر دفاع شخصى) و «تاهوجوتسو» (فنون خلع سلاح و دستگيرى خلافكارها كه مخصوص سازمان هاى انتظامى است) را دارند.
كره اى ها «هوسين سول» (فن دفاع از خود) را دارند و چينى ها به «چين نا» مى پردازند كه اين يكى بيشتر روى مفاصل كار مى كند و به كمك آن مى توان حريف را حسابى پيچاند!
در ايران هم از قديم فنون رزمى محبوب گروهى از مردم بوده، حتى مردم عادى كه ردپاى خشونت در زندگى آنها سابقه اى تاريخى دارد و درست به همين دليل هميشه دنبال آموختن فنونى بوده اند كه آنها را در برابر مزاحمين و مهاجمين حفظ كند.
در سال هاى اخير كه بنابر آمار اعلام شده حتى از سوى سايت پليس، ميزان مزاحمت هاى خيابانى و سرقت به شيوه «زورگيرى»  بيشتر شده، طبيعتاً گرايش ها به آموختن ورزش هاى رزمى هم فزونى يافته است. بعضى از باشگاه ها و كلاس هاى رزمى هم با استفاده از اين جو موافق، بخشى از آگهى هاى تبليغاتى خود را به اين قضيه اختصاص داده اند و مثلاً در كنار تبليغ آموزش نانچاكو، شمشير سامورايى يا فلان سبك رزمى عبارت «دفاع شخصى با استاد خانم» هم آمده است.
اما با وجود ثبت بيش از ۴۰ سبك رزمى و فعاليت چند فدراسيون مختلف در اين رابطه هنوز سبك يا رشته اى كه اختصاصاً روى دفاع شخصى كار كند، در حوزه ورزش ما فعال نشده است، با اين همه گويا جاى نگرانى نيست چرا كه يك NGO به نام «انجمن هنرهاى رزمى و دفاع شخصى ايران» وارد گود شده تا يك تنه تمام رقباى غير تخصصى اش را از دور خارج كند.
اين روزها دختران و خانم هاى زيادى را مى توان سراغ گرفت كه در كلاس هاى مختلف اين انجمن شركت مى كنند، همه به اميد حفظ حريم شخصى يا به عبارتى دفاع از خودشان!
يك NGO فعال
برگرديم سراغ همخانه هاى ابتداى اين گزارش، پرستو اصلاً با اين جمله كه «آموختن دفاع شخصى كار خوبى است» موافق نيست. او مى گويد: «چرا من به خاطر شرايط اجتماعى بايد وقتم را براى ياد گرفتن فنونى بگذارم كه دوست ندارم؟»
اشاره او به سپيده است كه همزمان با او موفق شده پيشرفت قابل توجهى در نواختن سه تار داشته باشد. در عوض، سپيده هم حرف هايى براى گفتن دارد: «درست است كه من به دنبال آموختن موسيقى رفته ام و در اين مسير هم پيشرفت خوبى داشته ام اما گاهى وقت ها خيلى به پرستو غبطه مى خورم. آن هم وقت هايى كه به خاطر شركت در كلاس ها مجبورم ديرتر به خانه برگردم و مثلاً هوا تاريك شده و خيابان ها خلوت تر است و يا فرضاً زمانى كه توى تاكسى اى مى نشينم كه رفتار سرنشينانش به نظرم غيرعادى مى رسد، اينجور مواقع هزار بار مى ميرم و زنده مى شوم تا به مقصد برسم...»
چه پرستو و همفكرانش راضى باشند و چه نباشند، شرايط فعلى ايجاب مى كند دفاع شخصى هواداران زيادى براى خودش داشته باشد. بنابراين سر NGO دفاع شخصى هم شلوغ است، در كلاس هاى اين انجمن دو سبك مختلف آموزش داده مى شود، البته بهتر است بگوييم تلفيقى از اين دو سبك: اولى MI FANG JIN (راز دفاع نزديك) كه براى خودش فدراسيون بين المللى ثبت شده اى هم دارد و ديگرى Intelligent Self Defense) I.S.D) كه بر خلاف اسمش كاملاً داخلى است: «دفاع شخصى هوشمند ايران».
سبك دوم توسط رزمى كارى قديمى به نام استاد «على رستمى» بنيانگذارى شده، ورزشكارى با ۲۵ سال سابقه فعاليت در هنرهاى رزمى كه با بنيانگذارى سبك «دفاع شخصى هوشمند» حساب خود را از بقيه همكاران جدا كرده و حتى قرار است بزودى او به همراه منتخبى از شاگردانش براى معرفى سبك خود به چند كشور اروپايى سفر كند!
حالا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا چنين سبك فعالى در فدراسيون ورزش هاى رزمى يا ساير فدراسيون هاى ورزشى ثبت نشده؟ رستمى از تمايل زيادش براى رسميت پيدا كردن سبك خود در حوزه ورزش مى گويد اما: «الآن داريم سبك هاى خارجى را وارد ايران مى كنيم ولى از سبك هاى خودى حمايتى نمى شود. متأسفانه سازمان تربيت بدنى همه جوره اين سبك هاى وارداتى را حمايت مى كند اما نسبت به سبك هاى خودى و ايرانى بى توجه است.»
شايد حق با تشكيلات ورزش باشد، ماجراهايى مثل سبك «رزم آوران» كه سال ها به عنوان يك سبك تماماً ايرانى و ارزشى مطرح مى شد و حالا تبليغات آن با عبارات داخل پرانتز «كشتى كج سابق» و انتساب آن به يك بازيگر سينماى پيش از انقلاب به نام «رضا بيك ايمانوردى» و اشخاص ديگرى از جنس او، همه را نسبت به اينجور سبك هاى به اصطلاح داخلى حساس كرده است.
اما به هر حال انجمن دفاع شخصى به راه خود مى رود، چرا كه ظاهراً استقبال مردم خصوصاً خانم ها از كلاس هاى مذكور، مهر تأييد را به كار آنها زده...!
دفاع مشروع
حالا هر چقدر هم كه پرستو غر بزند، باز بايد اعتراف كرد كه يادگيرى فنون دفاع شخصى از منظر سلامتى هم كه شده بد نيست. شايد شما هم خبرهايى از اين دست را شنيده باشيد. قهرمان كونگ فو - حسين ميانجيگرى - در يك نزاع خيابانى كشته شد؛ يك قهرمان جودو در پارك ساعى به قتل رسيد؛ و اين اواخر: كشته شدن قهرمان جهان در رشته كوراش و...
بايد اذعان داشت كه چندان هم روى اين «ورزشهاى رزمى» در زندگى عادى و روزمره آن هم به عنوان راهى مطمئن در نزاع هاى احتمالى كه ممكن است گريبان آدم را بگيرد نمى توان حساب كرد؛ چرا كه حتى حناى قهرمانى در اين رشته ها هم وقتى خارج از رينگ و تاتامى هستيد چندان رنگى ندارد. يگ استاد دفاع شخصى مى گويد: «بعضى ها فكر مى كنند دفاع شخصى مثل ورزش هاى رزمى است، اما واقعيت چيز ديگرى است. بدون تعصب مى گويم كه روى دفاع شخصى اصلاً نمى شود قيمت گذاشت و خيلى مى تواند در زندگى به درد آدم بخورد. به من بگوييد اگر يك قهرمان بزرگ ورزش رزمى در يك خيابان خلوت ناگهان با چاقويى روى گردنش مواجه شود، چه مى كند؟»
اين در شرايطى است كه در كلاس هاى «دفاع شخصى» حدود ۵۰ تكنيك به شاگردان آموخته مى شود كه عليه قرار گرفتن چاقو روى شريان هاى حياتى بدن به كارگرفته مى شود! جالب بود، نه؟ حالا جالب ترش را بشنويد: «بخشى از آموزش ها به دفاع از خود آن هم با كمك گرفتن از وسايل شخصى يا اشياى معمولى و دم دست زندگى اختصاص دارد. مثل نمونه هايى كه در فيلم هاى رزمى «جت لى» و يا «جكى  چان» مى بينيم يا حتى در فيلم فارسى هاى خودمان كه از كمربند گرفته تا كفش هاى معمولى به عنوان سلاح هاى سرد استفاده مى شود!! خوبى قضيه هم اين است كه چيزهايى مثل گل سر يا پوتين هاى نوك تيز خانمها جزو سلاح هاى جرم دار به حساب نمى آيند و اصلاً در قانون به عنوان «سلاح» تعريف نشده اند. يكى از اساتيد روش D.S.I در اين باره مى گويد: «پايه كار ما اين است كه دفاع مشروع را ياد مى دهيم. اولاً اينكه در اين سيستم فقط دفاع آموزش داده مى شود و هيچ تكنيك هجومى به بچه ها ياد داده نمى شود. بعد هم اينكه استفاده از وسايلى را در آموزش هايمان داريم كه به كار گرفتن آنها جرم حقوقى ندارد؛ همه اين تكنيك ها هم حريف را گيج و وحشت زده مى كند، آن هم با كمترين آسيب كه بعداً براى كسى كه از خود دفاع مى كند باعث درد سر نشود!»
شما اگر به سارقى ضربه اى با چاقو يا چماق وارد كنيد، حتماً بايد در پيشگاه قانون جوابگو باشيد اما اگر مثلاً خانمى با كمك توپ گلفى كه توى جورابى گذاشته دمار از روزگار مزاحمى يا مهاجمى در بياورد..!
همان استاد مى گويد: «بعد از آموزش دفاع شخصى، شما ديگر يك آدم عادى نيستيد. اين آموزش ها حس دفاعى افراد را بيدار مى كند و روى زندگى آدم تأثير مى گذارد؛ حتى روى شيوه لباس پوشيدن و نوع راه رفتن تان در خيابان.»
اين استاد جوان دلايل استقبال مردم از كلاسهاى «دفاع شخصى» را شرايط جامعه و تمايل مردم به يك زندگى سالم و بدون خطر مى داند: «برخلاف بعضى سبك ها، دفاع شخصى به استقبال خطر نمى رود بلكه شيوه دور كردن مخاطره ها را مى آموزد. معمولاً هم طعمه خلافكارها و آدمهاى خطرناك، خانم ها، افراد سالمند و يا كودكان هستند كه از نظر قدرت بدنى ضعيفتر به حساب مى آيند. اما در اين سيستم شما مثلاً ضربه زدن به نقاط حساس را ياد مى گيريد كه ديگر به سن و سال يا جنس آدم ربطى ندارد و همه مى توانند از اين فنون براى دفاع از خود استفاده كنند.
استاد فروزش كه يك كلاس هنرهاى دفاع شخصى را اداره مى كند در اين باره مثال جالبى مى زند. او مى گويد: «اگر شنابلد نباشيد، ممكن است هرچقدر هم قدرت داشته باشيد در دو متر آب غرق شويد. اما اگر شنا را آموخته باشيد توى اقيانوس هم غرق نمى شويد. دفاع شخصى هم همينطور است...»
او شاگردان كلاس هاى دفاع شخصى را افراد خاصى مى داند كه بيشتر به خاطر شرايط شغلى شان نياز به آموختن اين فنون دارند. كسانى مثل وكلا، جواهر فروش ها يا صرافان، برخى اساتيد دانشگاه و...
شخصيت هاى سياسى و مهم مملكتى و محافظانشان هم كه جاى خود دارند. حيف كه نمى شود نوشت وگرنه بين اين علاقه مندان دفاع شخصى اسم هاى مشهورى داشتيم كه برايتان نمونه بياوريم.
البته بخش عمده اى از كار انجمن دفاع شخصى هم به آموزش نيروهاى نظامى و انتظامى اختصاص دارد؛ مأموران آگاهى، پليس ۱۱۰ و...
قبلاً نيروهاى انتظامى مثلاً در شهربانى ها آموزش جودو مى ديدند اما وقتى تكنيك هاى ناب و كار بردى ترى دم دست هست، چرا دفاع شخصى به كار گرفته نشود؟ ضمن اينكه جودو به تقويت نيروى بدنى هم نياز دارد و تكنيك هايش باعث پارگى لباس يا حسابى خاك و خلى شدن آدم بعد از هر درگيرى مى شود، ولى در دفاع شخصى جديد تا حد زيادى اين مشكلات وجود ندارد.
تا يادمان نرفته بنويسيم كه در حال حاضر حدود يكصد مربى سبك «دفاع شخصى» هوشمند به دانش آموزان بعضى مدارس، ارگان ها و حتى اعضاى هيأت جانبازان و معلولين هم آموزش مى دهند، يعنى كسانى كه بيش از بقيه در معرض حمله سارقان يا مزاحمان خيابانى قرار مى گيرند.
اين خانم هاى بزن بهادر!
خانم «سيف» يكى از ۲۰  مربى زن فعال در ۶ باشگاه دفاع شخصى ايران است. او كه فقط ۲۱ سال سن دارد بزرگ  ترين تفاوت شاگردان كلاس هاى دفاع شخصى را قبل و بعد از شركت در دوره ها، اعتماد به نفس بالا در شرايط خطر و دفاع گاه ناخود آگاه از خود مى داند. گاه ناخود آگاه؟ عجب تركيبى! سيف قضيه اى را تعريف مى كند كه براى خودش اتفاق افتاده و او در جريان يك حمله، با سرعتى زياد و با كمترين خطر موفق شده زانويش را به بينى شخص مهاجم بكوبد!! به اين مى گويند «ضربه شست حرفه اى»!
اين مربى جوان مى گويد: «شاگردان كلاس ها از پيشرفت هايشان خيلى روحيه مى گيرند و انصافاً با توجه به وضعيت حاكم بر جامعه، نتيجه خوبى هم عايدشان مى شود.»
البته موانعى هم سر راه خانم ها براى شركت در كلاس ها هست؛ جدا از بحث قديمى مخالفت بعضى خانواده ها، ترس از آسيب ديدگى يا بدتر از آن: لطمه خوردن به زيبايى، بزرگترين دلايل بعضى خانم ها براى شركت نكردن در كلاس هاى دفاع شخصى است.
البته اين را هم اضافه كنيم كه اين آموزش ها طبقه بندى شده هستند و سه مرحله مختلف دارند كه شامل: هشت كاتا و ضربات مختلف در مرحله اول، درگيرى هاى تن به تن و نهايتاً دفاع در برابر سلاح هاى مختلف است كه اين آخرى بعد از گزينش هاى لازم به شاگردان آموخته مى شود و ... حالا باز برگرديم سراغ دو قهرمان قصه خودمان: سپيده خانم هنرمند و پرستوى دفاع شخصى دان!
نمى دانيم چطور و اصلاً چرا بايد به سپيده اصرار كنيم در كلاس هاى دفاع شخصى شركت كند يا به چه ترفندى پرستو را قانع كنيم افسوس گذشته ها رانخورد. ولى برايشان يك توصيه مشترك داريم: سعى كنند هميشه با هم باشند. دوستان خوبى خواهند شد، مگر نه؟ يكى دفاع بلد است و يكى ساز!
زير ذره بين
آرزوهاى كودكان طلاق
مهدا جهانگير
تحمل بدزبانى هاى همسر سخت بود اما بعضى اتفاقات هم بيشتر از آن، آدم را خسته مى كنند. دخترك ۹ ساله، هر روز سه ساعت مشخصى پشت پنجره خانه منتظر مى ماند. اما بعد از گذشتن ۲۰ دقيقه و شايد هم يك ساعت كاملاً معلوم است كه پدر دوباره بازنمى گردد.
دخترك گريان به اتاقش مى رود و در را به روى همه مى بندد. قلب مادر مى شكند درست مانند زمانى كه پدر هميشه خانه بود و دخترك در را به روى دعواهاى پدرومادرش مى بست.
***
وقتى پدر ومادر به طور منظم در خانه حضور ندارند، كودكان تصور مى كنند مقصر هستند. آنها به اين نتيجه مى رسند كه احتمالاً والدين، سرگرمى هاى جالب ترى پيدا كرده اند كه از حضور در خانه سرباز مى زنند.
آنها مى دانند گاهى بزرگترها اشتباهات بزرگى مرتكب مى شوند و آنهايى را كه دوست دارند، آزار مى دهند و اين ربطى به علاقه آنها ندارند.
حتى اگر يكى از والدين يا هر دوى آنها از كودك به عنوان وسيله ارسال پيام هاى عذرخواهى يا توهين خود استفاده كنند و ذهن كودك را نسبت به ديگرى خراب كنند، همان اشتباهات بزرگ را مرتكب مى شوند. پدر ومادر طلاق مى گيرند، اما هنوز فرزندشان را دوست دارند.
***
معمولاً بعد از طلاق، دادگاه كودك را به يكى از والدين مى سپارد و ديگرى را موظف مى كند فقط در روزهاى خاص هفته كودكش را ببيند.
اما گاهى به دليل بدى هوا يا كار فورى، ملاقات آخر هفته هم امكانپذير نمى شود. در چنين مواقعى، كودك يك برنامه سرگرم كننده جايگزين نياز دارد و به يك گوش شنوا و هم درد براى شنيدن نااميدى هايش. قضاوت در مورد پدر يا مادر خطاكار، لازم نيست. يك ساعت انتظار به اندازه كافى ناراحت كننده هست كه كودك را براى تفريح به يك مركز خريد يا شهربازى ببرند.
***
كودكان ۱۰ ساله و بزرگتر دوست دارند از خودشان بگويند و از مشكلات نداشتن يكى از والدين برايشان حرف بزنند.
آنها با اين كار، احساس قدرت و در عين حال آرامش مى كنند. مخصوصاً زمانى كه پدر يا مادر، بدون عصبانيت، مشكلات روحى فرزندشان را مى شنوند و قضاوت نمى كنند. كودكى كه نتواند از دلتنگى هايش بگويد بيشتر دچار مشكلات روحى است.
***
قبل از طلاق و بعد از طلاق، كودكان بسيارى شاهد دعواها و جرو بحث هاى پدر ومادر خود هستند. گاهى اوقات، درك رفتارهاى طرف مقابل بسيار سخت مى شود. اما هر كدام از والدين كه واقعاً فرزندش را دوست دارد، دعوا را جلوى او خاتمه مى دهد.
نياز نيست پدر ومادر حتماً دوستان خوبى باشند. فقط نبايد جلوى فرزندشان دعوا كنند.
***
پژوهش ها نشان مى دهند، پدران راحت تر از مادران با نديدن فرزندانشان كنار مى آيند. اما كودكان هميشه نگران آنها هستند. پدرها فكر مى كنند نبودشان بهتر از گاه گاه بودنشان است و آنقدر قدرت تحملشان در برابر مشكلات زياد است كه گاهى نمى توانند نگرانى هاى فرزندشان را از تأخير يا غيبت هاى پى درپى درك كنند. در عين حال پدران، كمتر از مادران، مى توانند عصبانيتشان را كنترل كنند و به سرعت از كوره درمى روند.
كاش آنها مى دانستند كه هنگام عصبانيت، بهتر است كمى متمدن تر رفتار كنند و اگر واقعاً نمى توانند كودك را كنترل كنند، مسؤوليت را به مادر بسپارند. حتى وقتى كه كودك پشت فرمان اتوموبيل نشسته و مى خواهد رانندگى كند!!
***
مادران، ناخودآگاه هنگام جدايى ازكودكانشان، آنها را نگران مى كنند. وقتى كودك مى بيند زمان خداحافظى از مادر فرارسيده و او ناراحت است، نمى تواند اوقات خوبى را با پدرش بگذراند. نگرانى مادر از رفتن فرزندش، بيش از آنكه براى مادر سخت باشد، زندگى را به كام كودك تلخ مى كند. اگر والدين به كودكانشان بفهمانند نيازى به نگرانى  اش ندارند، كنترل او را براى ديگرى سخت نمى كنند. خاطره خداحافظى با يك لبخند شيرين، هميشه زيباتر است.
***
بعد از طلاق ارتباط پدر ومادر با فرزندشان محدود مى شود و هنگامى كه يكى از آنها، كودكشان را ملاقات مى كنند نمى  دانند چگونه ارتباط برقرار كنند. والدين در چنين مواقعى سعى مى كنند خودشان را هيجان زده نشان دهند. اما نگرانى از كنجكاو به نظر رسيدن، كاملاً در رفتارشان مشهود است. براى آنكه در برخوردشان اشتباه نكنند، سكوت مى كنند.
اين سكوت، ناغافل، پيام هاى منفى به ذهن كودك مى فرستد: «آنها از ديدنم خوشحال نيستند. آنها مرا نمى خواهند. آنها...» همان اتفاقى كه والدين دوست ندارند بيفتد.
***
كودكان از نااميدى والدين سردرنمى آورند. آنها ناراحتى و عصبانيت را نمى فهمند. گرچه اين واكنش ها به مشكلات كاملاً طبيعى است اما كودكان درك نمى كنند پدر ومادر به دليل جداشدن از هم يا هر دليل ديگرى، عصبانى و ناراحت هستند. كودكان فقط نگران مى شوند. نگران از برهم خوردن آرامش هميشگى و نااميد از حمايت نشدن. هنگامى كه پدر و مادر، با آرامش، مشكلاتشان را مطرح مى كنند، نظر فرزندانشان را جويا مى شوند و به او اطمينان مى دهند اوضاع روبه راه است، نه تنها از فرزندشان حمايت مى كنند، او را مستقيم به جريان اصلى زندگى پرتاب مى كنند، چيزى كه آرزوى كودكان طلاق است!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |