|
|
|
|
|
|
|
|
افول ستارگان هاليوود
شارون وكسمن هنوز چند ماه به شروع فيلمبردارى ملكوت آسمان - بزرگترين پروژه استوديو فاكس براى سال ۲۰۰۵ - باقى مانده بود و هنوز هنرپيشه نقش باليان در اين فيلم ۱۴۰ ميليون دلارى به كارگردانى رايدلى اسكات مشخص نشده بود. اسكات از ابتدا راسل كرو ستاره عضلانى فيلم گلادياتور را براى ايفاى نقش آهنگر قهرمان جنگ هاى صليبى در نظر داشت ولى كرو براى چند فيلم ديگر تعهد داشت ونمى توانست با وجود جدول زمان بندى اسكات خود را تطبيق دهد و چهار ماه جست وجوى اسكات سرانجام او را به اورلاندو بلوم هنرپيشه انگليسى رساند كه در جايگاهى معتبر در فهرست هنرپيشگان مطرح هاليوود قرار داشت. او كه با بازى در سه گانه ارباب حلقه ها مشهور شده بود، به تازگى بازى در فيلم تاريخى /حماسى تروآ را به پايان برده بود و مديران فاكس نيز در موردش اتفاق نظر داشتند اما تروآ چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت و فروش آن نيز در حد انتظار نبود و در پى آن فيلم ملكوت آسمان رايدلى اسكات هم تنها در سراسر جهان ۲۱۱ ميليون دلار فروخت و به سختى توانست هزينه هاى ساخت و تبليغات را جبران كند. اورلاندو بلوم پس از آن در فيلم كمدى رمانتيك اليزابت تاون از كمرون كرو ظاهر شد كه در پاييز امسال توسط استوديو پارامونت توزيع شد ولى اين فيلم هم نتوانست شرايط بد بلوم در گيشه را تغيير دهد و يك ماه بعد نيز مدير برنامه هاى سابقش از او به دليل تخطى از قرارداد و عدم پرداخت حق و حقوق تعيين شده شكايت كرد و در پايان سال ۲۰۰۵ در ظرف كمتر از ۱۲ ماه ستاره اقبال اورلاندو بلوم به شدت افول كرد. اما ستاره شدن در كمتر از يك دهه قبل به مراتب آسان تر بود. تام كروز در ۲۳ سالگى در فيلم تاپ گان درخشيد (۱۹۸۶) و دو سال بعد فيلم كوكتيل را به فيلمى پرفروش بدل كرد. جوليا رابرتز در زمان اكران فيلم زن زيبا ۲۲ سال داشت و لئوناردو دى كاپريو وقتى كه با تايتانيك بدل به يك فوق ستاره بين المللى شد فقط ۲۳ سال داشت. همه اين ستاره ها پس از موفقيت چشمگير فيلم اول به سرعت از نردبان دستمزدهاى ميليونى بالا رفتند و به نگرانى مديران اجرايى مبنى بر سودآور بودن فيلم هايشان اضافه كردند. ولى اكنون به نظر مى رسد نسل هنرپيشگان جوان امروز به خوش شانسى قبلى ها نيستند، نسلى كه شامل اورلاندوبلوم، جيك گيلن هاى (Jarhead و كوهستان بروكبك) و يا هيث لجر (كازانوا و كوهستان بروكبك) مى شود. هيچ كدام از اين هنرپيشه ها نتوانسته اند موفقيت قاطعانه اى در گيشه در دو سال اخير داشته باشند و بنابراين دستمزدهاى ۲۰ ميليون دلارى نمى تواند در مورد آنها صدق كند چرا كه مديران اجرايى استوديوها اعتمادى به آن ها براى جلب تماشاگر به سالن هاى سينما ندارند و تنها استثنا در بين آن ها دانيل رادكليف ۱۶ ساله است كه اخيراً قرارداد ۱۴/۴ ميليون دلارى را براى بازى در قسمت پنجم هرى پاتر به امضا رسانده است. جيم جيانو پولوس از مديران ارشد استوديو فاكس مى گويد: ميزان اتكا به ستارگان سينمايى مثل سابق نمى تواند باشد و به نظرم مردم تصور مى كنند كه فريب نام ها را نخورند و بيشتر به استعداد هنرپيشگان و داستان فيلم ها توجه كنند. عدم ظهور ستارگان جديد سينمايى در دو سه سال اخير هم شايد به اين دليل باشد كه تماشاگران در سراسر جهان به فيلم هاى متكى به ستاره پشت مى كنند و در سال گذشته از بين ۱۲ فيلم پرفروش فقط سه فيلم Hitch با بازى ويل اسميت، آقا و خانم اسميت با بازى برادپيت و آنجلينا جولى و بر هم زنندگان عروسى با بازى وينس وان و اوون ويلسون، بوده اند كه بيشتر متكى بر هنرپيشه هايشان بوده اند تا جلوه هاى تصويرى و البته چند فيلم هم عليرغم شهرت بازيگرانشان زمين خوردند كه در بين آن ها مى توان به آثار سيندرلا (راسل كرو) و افسون شده (نيكول كيدمن) اشاره كرد. ران مير مدير استوديو يونيورسال مى گويد: تعداد هنرپيشگانى كه بتوانند تضمينى براى كشاندن تماشاچى به سينماها در هفته اول اكران باشند به شدت رو به كاهش است و اين روزها تقريباً ناياب شده اند. ولى قصه اورلاندوبلوم حكايت تازه اى نيست و هيث لجر قبلاً در سال ۲۰۰۲ با دو فيلم داستان شواليه و چهار پر و شكست فاجعه بار آنها در گيشه آن را تجربه كرده بود. اما عليرغم همه اين بدشانسى ها، بلوم هنوز شانس زيادى براى خودش قائل است چرا كه در تابستان امسال در دو دنباله فيلم دزدان دريايى كارائيب در كنار جانى دپ حضور خواهد يافت و دستمزد قابل توجه ۱۱/۹ ميليون دلارى را نيز براى اين دو فيلم دريافت كرده است. شايد بلوم بتواند طلسم شخصى اش را بشكند ولى به نظر مى رسد ستارگان جوان سينما راه سختى را براى حفظ موقعيتشان پيش رو دارند.
|
|
|
|
|
عجيب تر از واقعيت
|
|
|
استوارت كلاوانز نيويورك تايمز ترجمه: امير نورى زاده
با محاسبه من ۱۸ فيلم كه براساس داستانى واقعى ساخته شده اند امكان كسب نامزدى در جوايز اسكار امسال را دارا هستند. كانديداهاى بالقوه اى كه شامل حوادث واقعى مى شوند تريلرهاى سياسى (مونيخ، سيريانا، اكنون بهشت)، زندگى نامه ها (كاپوته، آقاى سيندرلا، روى خط راه برو)، تريلرهاى تاريخى (آزاديخواه، دنياى جديد)، درام هاى اجتماعى (شب بخير، موفق باشيد، سرزمين شمالى)، فيلم جنگى معاصر (jarhead) و اتوبيوگرافى يك كارگردان از زندگى پرفراز و نشيب خود (ماهى مركب و نهنگ) هستند. اما چه خصوصيتى در اين فيلمها وجود دارد كه آنها از هم اكنون برندگان بالقوه اسكار تلقى مى شوند؟ براى يافتن پاسخ اين سؤال مى توان از كتاب همه چيز درباره اسكار نوشته امانوئل لوى منتقد و تاريخ نويس سينما استفاده كرد. لوى اشاره مى كند كه هيأت داوران آكادمى اسكار رويكردى آشكار به فيلم هايى براساس حوادث يا شخصيت هاى واقعى داشته اند و حدود ۳۲ درصد از فيلم هاى برنده اسكار در اين ژانرها قرار مى گيرند. لوى براى اثبات ادعايش فهرستى از اين فيلم ها را نيز تهيه كرده كه شامل تايتانيك (ماجراى واقعى سانحه دريايى قرن بيستم)، شكسپير عاشق (مرور تاريخ دوره اليزابت) و بن هور (داستان يهوديان در دوره امپراتورى رم) مى شود اما بررسى دقيق ترى در اين زمينه مشخص مى كند كه هيأت داوران آكادمى تا سال ۱۹۸۰ علاقه چندانى به اين دسته فيلمها نداشته اند اما پس از آن هر زمان كه فيلمى قابليت پذيرش در اسكار از اين ژانر را داشته، به آن رأى داده اند. در طول سالهاى اوليه اسكار از ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۲ فقط دو جايزه از ۵۰ جايزه اصلى به فيلمهايى با داستان واقعى اهدا شد كه مربوط به فيلم هاى The Divine lady, Disraeli مى شد. هر دو اين مربوط به درامهاى دوره امپراتورى انگلستان مى شد كه بزرگان هاليوود قصد به تصويركشيدن آنها را در آن دوره داشتند. در دوره بعدى كه عصر طلايى استوديوها بود، جوايز اسكار به شكل پى درپى به فيلم هاى ماجراجويانه (شورش در كشتى بونتى) و يا نمايش هاى فاخر و پرخرج (زيگفريدكبير) اهدا مى شد. در اين دوره تنها فيلم شاخص از اين ژانر زندگى اميل زولا با بازى پلى مونى و جوزف شيلدكروات بود كه الگويى براى نمونه هاى موفق آينده تلقى مى شد. ولى الگوبردارى از اين فيلم تا مدتها به فراموشى سپرده شد. در دهه ۱۹۴۰ و با حضور آمريكا در جنگ دوم جهانى داوران اسكار تلقى مى كردند كه فقط داستانهاى واقعى شايسته دريافت جايزه هستند كه به قهرمانان جنگى (گرى كوپر در سروان يورك، دين جگر در ساعت ۱۲) و يا اينكه ميهن پرستان (جيمز كاگنى در يانكى دودل اندى) بپردازند. شرايط براى هنرپيشگان زن در اين ژانر بسيار مشكل تر بود و به همين خاطر تنها زنى كه از اين ژانر موفق به دريافت اسكار شد، جنيفر جونز در فيلم آواز برنادت بود، البته كمى واقعيت هم در فيلم هاى جنگى قابل قبول بود كه نمونه آن مى تواند بهترين سالهاى زندگى ما با جمعى از هنرپيشگان غيرحرفه اى ( از جمله هارولد راسل سرهنگ بازنشسته ارتش آمريكا) تلقى شود. پس از دهه ۱۹۴۰ دوره موزيكالهاى بزرگ فرامى رسد و از ۱۹۵۱ با فيلم يك آمريكايى در پاريس تا ۱۹۵۶ و فيلم اشكها و لبخندها، شرايط اهداى اسكار به فيلمها، دارا بودن موسيقى متن خوب و طراحى صحنه عالى و يا حضور ديويدلين به عنوان كارگردان بود! البته در اين دوره «در بارانداز» يك استثنا از هر لحاظ محسوب مى شد چون به قدرى فيلم بزرگى بود كه توانست آراى لازم را از داوران آكادمى دريافت كند. پس تغيير ذائقه آكادمى اسكار چه زمان اتفاق افتاد؟ نگاهى به فيلم هاى اواخر دهه ،۱۹۶۰ پاسخ اين سؤال را مشخص مى كند. پس از فيلم موزيكال اليور در سال ۱۹۶۸ ناگهان اسكارهاى سال ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ به دو فيلم كابوى نيمه شب و پاتن اهدا مى شود كه هر دو فيلم هايى جنجالى بودند و جورج سى اسكات هم از قبول جايزه اسكار بهترين هنرپيشه براى فيلم پاتن سرباز مى زند. ادامه درگيرى هاى نظامى آمريكا كه در ويتنام باعث مى شود تا توجه جامعه جهانى به مقولاتى به جز توليدات صرف استوديويى در عرصه سينما معطوف شود و پس از چند دهه امكان برخورد صادقانه تر با مشكلات و مسائل روزمره به وجود آيد. از طرفى شبكه هاى خبرى با نشر اخبار مربوط به خشونت هاى خيابانى، ترورهاى سياسى و اقدامات نظامى براين فضا دامن زدند و در سال ،۱۹۷۱ داوران آكادمى از پيش مهياى انتخاب فيلمى چون ارتباط فرانسوى بودند. اما اين تحولات فرهنگ سينماى بين المللى را نبايد دليل اصلى رويكرد آكادمى به اين ژانر دانست وادامه روند سياسى در آمريكا در دهه ،۱۹۷۰ تمام شرايط را براى اين قضيه آماده كرده. در اواخر دهه ۱۹۷۰ با تضعيف دموكرات ها پس از انقلاب اسلامى ايران، جيمى كارتر جاى خود را براى ۸ سال به رونالد ريگان از حزب جمهوريخواه داد و داوران اسكار نيز در اين سالها جوايز بهترين هنرپيشه زن را به فيلمهاى مورد حمايت جمهوريخواهان از اين ژانر اهدا كردند: سالى فيلد براى فيلم نورمارا و سيسى اسپاسك براى دختر معدنچى. از آن پس تغييرات ريتم سريعتر گرفت و بازيگران فيلمهايى از اين ژانر بهترين شانس را براى دريافت جوايز داشتند. مردانى كه ساز مى زدند (جمى فاكس در رى و يا آدريان برودى در پيانيست) و يا زنانى كه رنج را تا سرحد مرگ تحمل مى كردند (شارليز ترون در هيولا و يا هيلارى سوانك در پسرها گريه نمى كنند) برخى از برندگان اسكار اين ژانر هم با اضافه وزن (شارليز ترون) و يا دماغ گريم شده (نيكول كيدمن در ساعت ها) به اين جايزه رسيدند. اين روند در چند سال اخير همچنان تداوم داشته هر چند براى فيلمى مثل اقتباس كه نامزد دريافت چند جايزه اسكار شد و اسكار بهترين فيلمنامه را دريافت كرد، بايد ژانرى موازى تحت عنوان «براساس شك واقعى» قائل شد. اقتباس فيلمى مملو از اطلاعات درباره موقعيت ها اصرار بر اين مطلب كه حوادثى كه شاهد هستيد واقعاً رخ داده، چارلى كافمن، فيلمنامه نويس فيلم اقتباس توانايى اين را داشته كه دروغ هاى متوالى درباره اين شخصيت ها به تماشاچى ارائه دهد. اين نمونه شايد ما را به اين نتيجه برساند كه داوران اسكار از تعارض حقيقت و تخيل در فيلم ها حمايت مى كنند اما در گذشته نه چندان دور سرنوشت فيلمى مشابه در اسكار اميدواركننده نبود Nakedlunch ساخته ديويد كرانبزگ گرچه اقتباسى از رمان مشهور ويليام بارو بود ولى هرگز نتوانست مورد توجه داوران قرار گيرد. شايد به اين دليل كه در زمان نامناسبى ساخته شده بود، همانطور كه همشهرى كين از اورسون ولز در آغاز دهه ۱۹۴۰ اهانتى به ويليام راندولف هرست - از شخصيت هاى قدرتمند هاليوود - در آن زمان تلقى شد و اشاره ولز به اينكه براى شخصيت اصلى فيلم از رابرت مك كورميك ناشر روزنامه شيكاگو تريبون الهام گرفته هم سبب نشد كه او براى هميشه در هاليوود مورد بى اعتنايى قرار گيرد.
|
|
|
|
|