يكشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۴ -
Sun, Feb 19, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نخستين فيلسوف
فرهنگ
248013.jpg
محمدرضا مسعودى

نگاهى به كتاب «معرفت و اشراق در انديشه سهروردى»

انتشارات فرزان روز به تازگى كتاب «معرفت و اشراق در انديشه سهروردى» تأليف دكتر حسين ضيايى، رئيس گروه شرق شناسى مطالعات ايرانى و اسلامى دانشگاه A.L.C.U آمريكا، را با ترجمه سيما نوربخش منتشر كرده است.
دكتر ضيايى از سهروردى پژوهان و صاحبنظرانى است كه نوشته هاى ارزنده اى در حوزه سهروردى پژوهى به صورت كتاب و مقاله به زبان انگليسى منتشر كرده است. امروزه سهروردى پژوهى به پاس رادمردى هاى محققان و صاحب نظران داخلى و خارجى از اهميت ويژه اى برخوردار است. آلمانى ها، فرانسوى  ها، بريتانيايى ها و محققان اسپانيايى و ايتاليايى با كنكاش در آثار و افكار سهروردى  به خلق پژوهشهايى مشغولند. اگرچه كوشش محققان ايرانى نيز مانند سيد حسين نصر در معرفى سهروردى به غرب، در آثار انگليسى و فرانسوى زبان وى، بسيار مورد توجه و تقدير است. بديهى است كه مطالعات مربوط به سهروردى در جهان عرب و شبه قاره هند و ايران حجم گسترده  اى دارد. اما مى توان اولين رگه هاى سهروردى پژوهى را از ميان دايرة المعارف هايى نظير دايرة المعارف جهانى فلسفه، فرهنگ اصطلاحات فلسفه به زبان عربى و فارسى سهيل افنان و دايرة المعارف اديان ميرچا الياده جست وجو كرد. در ميان آثار مختلف مربوط به سهروردى، در اوايل قرن گذشته در آلمان، از اشخاصى چون ا. ون كريمر در تاريخ انديشه هاى حكومتى در اسلام و اثر دايرة المعارف گونه كارل بروكلمان، به پژوهش بزرگى در مورد سهروردى به وسيله محقق آلمانى، ماكس هرتن در فلسفه اشراق سهروردى بر مى خوريم. همچنين اتو اسپايز در كتاب تحقيقى خود، «سه رساله در عرفان از شهاب الدين سهروردى مقتول» سه نوشته صوفيانه سهروردى را معرفى مى كند. در ضمن هلموت ريتر، ايران شناس برجسته آلمانى، درباره سهروردى مقاله اى با عنوان «چهار سهروردى» نگاشته كه در آن، بحثى كلى درباره سهروردى ارائه مى كند و درون  مايه و هسته مركزى فلسفه سهروردى را آشكار مى سازد.
دكتر مهدى امين رضوى، محقق و پژوهشگر فلسفه اسلامى در دانشگاه هاى آمريكا، در مقاله اى مبسوط درباره سهروردى در غرب و جهان نگاشته است : قديمى  ترين اثر درباره سهروردى، به زبان فرانسه توسط كارا دو وو در سال ۱۹۰۲ تحت عنوان « فلسفه اشراق» نوشته شد و در آن، ساختار نظريه اشراق سهروردى مورد بحث قرار گرفت. در ميان نسل بعدى محققان فرانسوى، شخصيت برجسته اى چون هانرى كربن را مى يابيم. نخست بايد از تحقيق او روى آثار فلسفى عمده سهروردى در دو مجلد ياد كنيم؛ آن هم در زمانى كه شخصيت سهروردى چه در ايران و چه در غرب بسيار مورد غفلت بود. ترجمه هاى او از آثار اصلى سهروردى، شامل ترجمه آزاد از «حكمت الاشراق» و «آواز پر جبرييل» است كه در آن ها با پاول كراوس همكارى كرده است. به كارنامه بلند آثار كربن مى توان «اسلام ايرانى» را افزود كه در مجلد دوم آن، سهروردى و پيوندهايش با افلاطونيان و نو افلاطونيان را به بحث مى  گذارد. همچنين در « تاريخ فلسفه اسلامى» و نيز در كتاب «مرد نورانى در تصوف ايرانى» كربن كه به زبان هاى انگليسى، آلمانى و ايتاليايى ترجمه شده است، مى توان بحث از سهروردى را يافت. دريافتهاى معنوى سهروردى، موضوع مقاله كوتاه كربن با عنوان «عرفان و اخلاق از نظر شيخ الاشراق سهروردى» است. كربن همچنين تحليل دقيقى از زندگى و افكار سهروردى در اثر بزرگش،«سهروردى بنيان  گذار مكتب اشراق» ارائه مى كند. از ميان فرانسوى نويسان مى توان به داريوش شايگان اشاره كرد كه در كتاب «ساختار معنوى اسلام ايرانى» رشته پيچيده  اى از روان  شناسى، اسطوره  شناسى و مضامين فلسفه اروپايى معاصر را به كار مى  برد تا درون  مايه هاى اصلى فلسفه سهروردى را بازتاب دهد. از ديگر محققان فرانسوى نويس جورج قنواتى كتابى نگاشته با عنوان «ابن سينا: مابعد الطبيعه شفا» كه در آن، از ميزان تأثير ساختارشناسى ابن سينا بر سهروردى بحث مى  كند. همچنين عبد الرحمن بدوى، شاهين عثمان و محمد رضا فشاهى آثارى را درباره سهروردى نگاشته اند. البته در اين  جا بايد به سهم لويى گارده اشاره كنيم. در ميان آثار قابل توجه او مى توان از مقاله وى درباره «وجوه اشراقى انديشه سهروردى» كه بر جنبه هاى معنوى پارادايم فكرى او تأكيد دارد، ياد كرد.
در ميان پيشتازان سهروردى پژوهى در غرب، بى گمان برجسته ترين فرد، دكتر سيد حسين نصر است كه در اواخر دهه پنجاه ميلادى سهروردى را به اهالى مغرب زمين معرفى كرد. مهمترين اثر او در اين زمينه «مجموعه آثار فارسى سهروردى» است. در اين ميان ضرورى است كه از ماجد فخرى نيز ياد كنيم كه علاوه بر مقالات متعدد به زبان عربى درباره سهروردى، از او به اختصار در كتابش تاريخ فلسفه اسلامى بحث مى كند. وى همچنين در كتاب «فلسفه، جزميت و تأثير انديشه يونانى در اسلام» بخشى را به نقد سهروردى بر مشاييان اختصاص داده است. ريچارد نِتون، فيلسوف انگليسى، نه تنها در شمارى از آثار خود، به سهروردى اشاره دارد، بلكه ساختار نو افلاطونى نظام هستى  شناسانه سهروردى را مورد مطالعه و بررسى قرار داده، وى را يك فيلسوف صوفى به شمار آورده است. در اين زمينه از اقبال لاهورى بايد ياد كرد كه در «سير فلسفه در ايران»، بخشى را به تصوف اختصاص مى دهد و در آن، از سهروردى و مكتب اشراق بحث مى كند.
اغلب رساله هاى فارسى صوفيانه سهروردى، نخستين بار توسط محقق دانشگاه هاروارد، ويليام م. ثاكستون ترجمه و منتشر شد و اخيراً اين مجموعه براى دومين بار به چاپ رسيد. مرحوم مهدى حائرى يزدى، در يكى از مهم  ترين آثار در زمينه فلسفه اسلامى به زبان انگليسى، شرح و تفسيرى دارد بر انديشه سهروردى در باب علم حضورى. عنوان اين اثر چنين است: « اصول معرفت  شناسى در فلسفه اسلامى: علم حضورى ». در ميان ديگر نويسندگانى كه در زمينه مطالعات سهروردى شناسى قلم زده اند، بايد از جان والبريج، آراگوس جان مانوئل، فيلسوف اسپانيايى، آندريا دو ويتا، محقق جوان آرژانتينى و توشيهيكو ايزوتسو و آكيرو ماتسو موتو كه نزد استاد آشتيانى تلمذ كرد و رسالة الوجود جلال الدين دوانى را ترجمه نمود ياد كرد. همچنين فيلسوف ايتاليايى، پيو فيليپان رونكنى، اثر مهمى در باره حكمت سهروردى نگاشته، ساختار انديشه سهروردى را با ارجاع به وجه صوفيانه نظريه اشراقِ او مورد بحث قرار داده است.
سهروردى را به معناى امروزين، مى توان نخستين «فيلسوف فرهنگ» در تاريخ فلسفه اسلامى توصيف كرد. او به جاى توضيح و تفسير انديشه هاى فلسفى عصر خود در سه حوزه تمدنى و قدسى اسلام و ايران و يونان، آنها را به گفت وگو با يكديگر واداشت؛ لذا به آنها نه به عنوان ابزار بلكه به عنوان پديدارى كه در جوهر خود مشتركاتى دارند، التفات كرد و اين كه او خود را احياء كننده فرهنگ ايران مى داند ناظر به اين استحضار و اشتراك است. از اين منظر، فلسفه اشراق سهروردى، جعل نيست، ابداع است. سهروردى به نقد فلسفى سياست و اجتماع عهد خود پرداخت. او اين سخن افلاطون را كه «شرف و فضيلت سياست به فلسفه است» در زندگى و مرگ خود متحقق كرد. از سخنان سهروردى در مقدمه حكمه الاشراق پيداست كه او در زمان خود زندگى مى كرده و بنيان هاى متافيزيكى موجب نگرديده تا از «اكنون» غفلت كند و بيش از انديشيدن درباره آينده و دلبستن به آنچه در آن وضعيت رخ خواهد داد به «حال» فكر مى كرد و موفق شد تا بر خلاف بسيارى از دلباختگان مدينه فاضله، «اكنون» را فداى آينده نكند. تفاوت عمده سهروردى با كسانى كه به آسانى كمر به قتل او بستند در اين بود كه در حكمت وى ايمان و انديشه به تقابل با يكديگر پافشارى نمى كنند و اين حقيقتى است كه مخالفان وى از آن بى بهره بودند. اگر ايمان و انديشه به تقابل با يكديگر پافشارى كنند يكى به خشونت و ديگرى به الحاد تبديل مى شود. مرگ انديشه، احياى خشونت است.
«كتاب معرفت و اشراق در انديشه سهروردى» حاصل تحقيقات چندين ساله مؤلف درباره ساختار و مبانى منطقى فلسفه اشراق است كه بار اول پانزده سال پيش در سلسله انتشارات دانشگاه براون به چاپ رسيد. مؤلف در پيشگفتار كتاب هدف از تأليف كتاب معرفت و اشراق در انديشه سهروردى را شناساندن نظام فلسفى شهاب الدين سهروردى فيلسوف و عالم شهير ايرانى به اهل فلسفه غرب دانسته است. همچنين هدف ديگر اين است كه فلسفه اسلامى را به گونه اى درست و با زبانى فنى به اهل فلسفه در غرب معرفى كند تا از اين طريق بتوان گفت وگويى واقعاً فلسفى را با آنها آغاز كرد. به علل مختلفى فلسفه اسلامى و ساختارهاى فنى و تحليلى آن كمتر در غرب شناخته شده است. يكى از علتها اين است كه اكثر مستشرقين و نيز برخى از مورخين فلسفه در تأليفات خود در باب فلسفه اسلامى از زبانى غير فنى و غير فلسفى استفاده كرده و نيز چون خود ساختارهاى فلسفى را به درستى نمى شناسند و اكثراً فلسفه نمى دانند و با تحليل فلسفى سرو كار ندارند از عهده بيان چيستى فلسفه ما بر نيامده اند. اكثر كتابهاى آنها در حد توصيفاتى كلى است و يا تعريف و تمجيدى غالباً سطحى و دور از تحليل هاى واقعاً فلسفى است.
كتاب معرفت و اشراق در انديشه سهروردى كه ترجمه يكى از مهمترين نوشته هاى دكتر ضيايى و نيز از مهمترين نوشته هاى سهروردى پژوهى است به طور مختصر از دو جنبه نظرى و پژوهشى قابل بررسى است. از حيث نظرى شاخه اصلى آن بررسى زيربناى معرفتى و منطقى انديشه سهروردى است. اين مبنا به تنهايى منحصر در حكمةالاشراق نبوده و براى طرح عميق آن نه تنها از نوشته هاى منطقى بلكه از مجموعه آثار و شروح نوشته هاى او مانند: التلويحات اللوحية و العرشية، المقاومات، المشارع و المطارحات و حتى از اغلب نسخه هاى خطى استفاده شده است. انگيزه اين تتبع، مسبوق به اين نظر مؤلف است كه انديشه سهروردى مجموعه نظام يافته اى است كه منطق و الهيات آن مرتبط با يكديگر بوده و بررسى يك جنبه از اين انديشه ها، نه تنها ما را از بررسى جنبه هاى ديگر بى نياز نمى كند بلكه اساساً چنين رويكردى بدون حاصل است.
از شاخصه هاى ديگر اين كتاب توجه به تمايز انديشه فلسفى سهروردى با فيلسوفان بزرگ پيش از خود است. يكى از آن تمايزات كه در واقع بخش عظيمى از كتاب را به خود اختصاص داده مسأله «تعريف» است. نيز سهروردى در اين موضوع با مبانى معرفتى تعريف نزد ارسطو و ابن سينا مخالفت كرده است. اگر چه سخن او مسبوق به آراى افلاطون است اما در نوع خود بديع است. سهروردى در وراى اين نقد به دنبال تعين بخشيدن به عناصر تشكيل دهنده حكمت اشراق است. در انديشه او گونه اى تمايل به برجسته كردن مسائلى است كه به طور كلى متفاوت با نمونه هاى شبيه به خود در حكمت مشاء است. لذا در اين نوشته سعى شده ضمن تقسيم بندى خاصى كه از آثار سهروردى شده تقريباً مسائل فلسفى با تحليل آن در حكمت مشاء و به گونه اى متفاوت با آن مطرح شوند. به همين دليل يكى از بخشهاى مهم نظرى اين كتاب، غايت شناسى منطق و معرفت در نظام مشائى ارسطو و ابن سينا است. در واقع ماهيت اين انديشه با به كارگيرى اجزايى كه فلسفى و اشراقى اند تشخص مى يابد. اين اجزاى زبان خاص اشراق و شهود فلسفى است كه در حوزه معرفت شناسى بر اساس شهود و تجربه بررسى شده اند. وحدت انديشه سهروردى موجب شده است تا مؤلف، براى نخستين بار جزئى ديگر از اين انديشه را ارزيابى و تحليل كند. به نظر او اين جزء، منطق است كه موجب وحدت انديشه سهروردى گرديده است. لذا تحليل مبانى با بررسى منطق در آثار سهروردى آغاز شده است. اين كه ويژگى مقام منطق در انديشه سهروردى متكى به قابليت بالقوه نفس است و روح قدسى نيز آن را تأييد مى كند از بدايع اين بررسى است.
اما دسته بندى مؤلف كتاب، از چهار اثر سهروردى يعنى: التلويحات اللوحية و العرشية، المقاومات، المشارع و المطارحات و حكمة الاشراق مطابق طرح هانرى كربن با عنوان «خطوط اصلى جزم انديشى» است. اما مؤلف قصد دارد از آنچه كربن پيشنهاد كرده فراتر رود. يعنى اگر اين چهار اثر با هم ملاحظه شوند در واقع يك اثر واحد و يكپارچه را شكل مى دهند. سهروردى كوشيده در آنها به طور روشمند تدوين جديدى از فلسفه و حكمت را شكل دهد. تكيه گاه اين تدوين كه زبان تخصصى ويژه اى دارد تأكيد بر عمل بديع شهود است. كربن همچنين اين موضوع را كه خود آگاهى اساس و نقطه آغازين شناخت به عنوان موضوع اوليه است، مبناى استدلال قرار مى دهد. انگيزه سهروردى از بررسى مبناى شهودى براى بازسازى حكمت مشاء هدف هر يك از چهار كتاب مذكور است. اين چهار كتاب با يكديگر مرتبط اند و مجموعه اى را كه آغاز آن حكمت بحثى و پايان آن حكمت ذوقى است، تشكيل مى دهند.
كتاب معرفت و اشراق در انديشه سهروردى از چهار بخش تشكيل شده است : ۱- حكمت اشراق، ۲- مقام منطق در حكمت اشراق، ۳- نظريه اشراقى تعريف روش صورى و علم، ۴-معرفت و اشراق و جهان شناسى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |