يكشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۴ -
Sun, Feb 19, 2006
جوان
۳۳۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
شبيه زندگى
گفت وگو با ابوالفضل صديقى ـ دكتر علفى
شبيه زندگى
گفت وگو با ابوالفضل صديقى ـ دكتر علفى
دواى دردت اينجاست!
248055.jpg
مرتضى قديمى
مى گويد اگر طبيب به معناى كسى باشد كه مى تواند بيماريها را درمان كند، ما هم به نوعى چنين كارى را انجام مى دهيم. اگرچه مانند پزشك ها معاينه نمى كنيم.

خيلى لازم نيست كه صحبت كند تا متوجه شوى بچه شرق ايران است، حالت چشم هايش مى گويند، اما وقتى كه صحبت مى كند ديگر متوجه مى شوى خراسانى و حتماً حدس خواهى زد كه بچه مشهد است.
دور تا دور مغازه كوچكش پر از شيشه هاى يك اندازه و يك شكل است كه اغلب آنها هم پر هستند.
هر كدام از محتويات شيشه ها، يك رنگ است. آنقدر تنوع رنگ وجود دارد كه شيشه ها در كنار هم بسيار زيبا به نظر مى رسند.هر كدام از ظرفهاى شيشه اى هم يك برچسب دارد و اسم هاى عجيب وغريبى روى آنها نوشته شده، اگرچه بعضى هايشان هم آشنا هستند.روى يكى نوشته شده سعد كوفى، روى ديگرى نوشته شده قره قات، روى ديگرى نوشته شده جين سينك و روى يكى هم نوشته شده چشام.تعدادشان خيلى زياد است، اما در اين ميان زعفران و گل گاوزبان و بابونه و سير و... هم وجود دارد.
فكر مى كنم ديگر متوجه شده باشيد كه در يك مغازه فروش گياهان دارويى هستم. مغازه اى كه صاحب آن جوانى است كه سالها به كار فروش گياهان دارويى مشغول بوده و البته طبابت هم مى كند! ميهمان اين هفته صفحه شبيه زندگى به قول خودش يك دكتر علفى جوان است.
- چرا مى گويند دكتر علفى؟
- خب به اين دليل كه اغلب چيزهايى كه ما براى درمان بيماريها استفاده مى كنيم گياه هستند وبه همين دليل به ما مى گويند دكتر علفى. هر چند كه شايد اسم چندان خوبى هم نباشد.
- حالا واقعاً دكتر هم هستيد؟
- شايد دكتر به معنايى كه بتوان تصور كرد يعنى پزشك، نه، اما شايد بشود گفت به نوعى بتوانيم طبيب باشيم.
- چطور؟
- خب اگر طبيب به معناى كسى باشد كه مى تواند بيماريها را درمان كند ما هم به نوعى چنين كارى را انجام مى دهيم. يعنى مى توانيم بعضى از بيماريها را تشخيص بدهيم و برايشان داروى مناسب بدهيم.
- پس با اين حساب بايد اسم شما را بگذارند طبيب علفى؟
مى خندد و مى گويد براى من كه فرقى نمى كند شما بنويسى طبيب علفى يا هر اسم ديگرى كه به نظرت جالب است. در حال حاضر دست زياد و هر كس براى خودش اين كاره شده است، اگر جلويشان را نگيرى ادعاى استادى مى كنند، مى گويند خود ابوعلى سينا هستند كه يك بار ديگر به دنيا آمده است و قرار است ايدز و سرطان را هم درمان كند!
اين بار هر دو با هم مى خنديم.
ابوالفضل كه سن زيادى ندارد و قيافه اش هم اصلاً شبيه دكترها نيست كه كلاهى داشته باشد و شالى و عينكى! بيشتر از هفت سال است كه در اين حرفه مشغول به كار است، حرفه فروش گياهان دارويى. شروع كارش به دوران نوجوانى اش بازمى گردد. زمانى كه در مغازه پدربزرگش در مشهد به او كمك مى كرد.تقريباً اغلب فاميل ابوالفضل مثل پدر و پدربزرگش در اين شغل هستند. او هم كه از نوجوانى پيش پدربزرگش مى رفت، تصميم گرفته بود كه مثل آنها دكتر علفى شود، اما فكر نمى كرد كه بتواند به اندازه پدربزرگ مهارت پيداكند و معروف شود. مى گويد: «پدربزرگ بعد از كسب و كار در اين زمينه در مشهد خيلى معروف شده و مشتريان فراوانى دارد و البته مشتريهايش به دو دسته تقسيم مى شوند: دسته اول كسانى هستند كه از او اجناس عمده اى مى خرند و خودشان يامغازه دارند و يا اينكه دلال هستند ودسته دوم كسانى هستند كه براى درمان بيمارى نزد پدربزرگ مى آيند.»
مى گويد: «هميشه برايم ديدن و صحبت كردن با كسانى كه براى درمان بيمارى خودشان نزد پدر بزرگ مى آمدند بسيار جالب بود و من هم هميشه به حرفهاى مشتريها وپدربزرگ گوش مى دادم.
تقريباً بعد از گذشت مدتى متوجه شدم كه خيلى از حرفها ديگر دارند تكرارى مى شوند.
مثلاً اينكه اگر كسى مى آمد و مى گفت سرما خورده است پدربزرگ هم مى گفت چهارتخمه بهترين دارو براى سرماخوردگى است. يا اگر كسى مى آمد ومى گفت كه سردرد دارد پدربزرگ هم خيلى سريع دستش را دراز مى كرد و يك شيشه عرق اسطوخودوس برمى داشت و مى گفت دواى دردت پيش من است. يك استكان از اين عرق را بخورى حالت خوب خوب مى شود و من را دعا مى كنى ومى گويى خدا پدر مادرش را بيامرزد.»
مغازه بوى جالبى مى دهد. تركيب بوى گياهان مختلف، حس طبيعت و كوهستان را برايم تداعى كرده است.
در استكانها چاى مى ريزد و دوباره ادامه مى دهد: «همانطور كه گفتم ديگر خيلى از جملات پدربزرگ كه به بيمارانش مى گفت برايم تكرارى شده بود و همه آنها را حفظ شده بودم. تا اينكه يك روز يك نفر آمد و با ناراحتى به پدربزرگ گفت: قلبم ناراحت است و اعصابم هم خراب است. من هم كه مشغول نظافت و تميز كردن مغازه بودم به پدربزرگ گفتم آقاجون بهش از آن «سنبل تيو» بدهيد حالش خوب مى شود.
چشمتان روز بد نبيند كه بعد از رفتن مشترى يك كتك مفصل از پدربزرگ خوردم.اسم دارو را درست گفته بودم، پدربزرگ شاكى بود از اينكه چرا من نيم وجب بچه ادعاى طبابت كرده بودم. بعد از آن بود كه به پدربزرگ قول دادم در كار او دخالت نكنم در عوض او هم به من فوت و فن كار را ياد بدهد.»
- فوت و فن كار؟ مگه همه چيز را ياد نگرفته بودى؟
- همه چيز را كه نه. در واقع من يك سرى چيزها را حفظ كرده بودم. اما واقعيت اين است كه اين شغل نيازمند تجربه زيادى است و از طرف ديگر يك سرى داروها تركيبى هستند.
ابوالفضل بعد از آن هر روز يك چيز جديد از پدربزرگ ياد مى گيرد و آرام آرام در ساخت داروهاى تركيبى نيز مهارت پيدا مى كند.
به مرور آنقدر در كارش مهارت پيدا مى كند كه در نبود پدربزرگ بتواند كار مشترى ها را راه بيندازد، هر چند كه اغلب مشتريهاى قديمى خيلى سخت به او اعتماد مى كردند و در نبود پدربزرگ مى گفتند دوباره برمى گردند.هر چند كه به مرور توانست نظر بسيارى از مشتريها را جلب كند و باخوش رفتارى و گاهى هم با تقليد جملات مخصوص پدربزرگ توانست خودش را به عنوان يك دكتر علفى جوان جا بيندازد. جملاتى چون: دواى دردت پيش منه، يك معجون مخصوص دارم، تا فردا همين موقع سلامت مى شوى و از اين قبيل جملات. ابوالفضل در مقطعى هم داروهاى گياهى را به صورت عمده خريد و فروش مى كرد.
او مى گويد: «از آن جايى كه اغلب داروهاى گياهى از هند و پاكستان به ايران وارد مى شوند و به نوعى مركز بسيارى از داروهاى گياهى داخلى و خارجى در مشهد است هرازگاهى به صورت عمده خريد مى كردم و به پدربزرگ يا ديگران مى فروختم.» او بعد از چندين سال تصميم گرفت كه به صورت مستقل كار كند و بعد از پيدا كردن يك سرمايه نسبتاً مناسب به تهران مى آيد و مغازه اى اجاره مى كند.جوان اين هفته شبيه زندگى درباره شغلش مى گويد: «همانطور كه احتمالاً متوجه شديد اين شغل بسيار تجربى است هر چند كه شغل بسيارى از پزشكان بيمارستانها هم تجربى است. مثلاً دكتر با ديدن گلوى بيمار متوجه سرماخوردگى مى شود و به او چرك خشك كن يا آمپول مى دهد.»
او در ادامه مى گويد: «البته با بيان اين مثال نمى خواهم شغل خودمان را با پزشكى مقايسه كنم، زيرا ما مثل پزشك نمى توانيم معاينه كنيم.
ما در واقع براى سرحال و وضعى كه مشترى دارد و به ما مى گويد تصميم مى گيريم چه چيزى به او بدهيم در صورتى كه پزشك خودش وضع بيمار را مشاهده و بررسى مى كند.»
او مى گويد: «البته بعضى ها در همين زمينه فروش داروهاى گياهى فعال هستند كه به نوعى معاينه هم مى كنند كه گاهى اوقات ممكن است تصميم آنها براى بيمار خيلى افاقه نكند.»ابوالفضل معتقد است خيلى از داروهاى گياهى براى درمان قطعى مفيد نيستند بلكه اين داروها زمينه پيشگيرى را به وجود مى آورند.
او مى گويد: «خيلى از داروهاى شيميايى مواد اوليه آنها هم از همين گياهان است، اما تأثير گياهان به هيچ عنوان مثل داروهاى شيميايى نيست.»
او معتقد است مصرف داروهاى گياهى قبل از آن كه بيمارى خيلى شديد يا حاد شده باشد مى توانند مفيد باشند يعنى زمانى علائم بيمارى مشهود مى شود.
ابوالفضل مى گويد: «در هر صورت تا چند سال پيش همين گياهان همه بيمارى ها را درمان مى كردند و هنوز هم در بسيارى از كشورهاى شرقى مثل چين، اين گياهان مصرف بسيار زيادى دارند.»
اين جوان كه علاقه زيادى به شغل خودش دارد، بامطالعه كتابهاى مختلف در زمينه كارى اش تلاش مى كند معلومات خودش را افزايش دهد. او مى گويد: «خوشبختانه كتابهاى زيادى در اين زمينه تأليف شده واغلب اين كتابها اشارات خوبى به مورد مصرف گياهان و ميوه هاى مختلف دارد.»او اضافه مى كند: «گاهى اوقات شاهد ورود داروهاى جديدى به بازار هستيم. مثلاً داروى جينگوبى لوبا كه عصاره برگ درختى به همين نام است كه كاركردى شبيه قرص استامينون را دارد و براى سردرد بسيار مؤثر است.»اغلب مشتريهاى ابوالفضل، خانمها هستند و درصد زيادى از آنها نيز براى بيماريهاى پوستى به مغازه او مراجعه مى كنند.او مى گويد: «شايد علت اين موضوع گران بودن داروهاى شيميايى مخصوص پوست است و از طرف ديگر اين داروها به مرور تأثير نامطلوبى روى پوست مى گذارند در صورتى كه داروهاى گياهى علاوه بر مطلوب بودنشان، تأثير منفى هم روى پوست نمى گذارند.»ابوالفضل كه آخرين بارى راكه به دكتر مراجعه كرده به خاطر ندارد و اغلب اگر بيمار شود از داروهاى گياهى مصرف مى كند.
او مى گويد: «البته يك فروشنده داروهاى گياهى نمى تواند معاينه كند و اگر با مشكل جدى مواجه شوم حتماً به پزشك مراجعه خواهم كرد، اما در عين حال تا جايى كه ممكن است سعى مى كنم بيمار نشوم.»
وقتى از او مى پرسم چطور مى شود بيمار نشد، مى گويد: «خوردن بسيارى از اين گياهان به طور معمول از بيمار شدن جلوگيرى مى كنند و تأثير منفى ندارد.براى مثال همانطور كه مى دانيم نوشيدن چاى اغلب آدمها را به يك آرامش مى رساند وچاى هم يك گياه است. اغلب گياهان ديگرى هم كه به نوعى مصرف پزشكى دارند چنين كاركردهايى دارند، براى مثال سعدكوفى براى حافظه، سنبل تيو براى قلب و اعصاب و گل گاوزبان براى آرامش خوب است و خيلى از موارد ديگر كه هر كدام تأثيرات خاصى دارند.»
ابوالفضل مى گويد كه همه مردم بايد نسبت به كاركرد و تأثير اين گياهان و ميوه ها مطلع باشند و با مصرف مناسب و بموقع آنها از بيمار شدن جلوگيرى كنند.او ادامه مى دهد: « البته متأسفانه امروزه تعداد فروشندگان داروهاى گياهى زياد شده و بعضى از آنها هم متقلب هستند و هم شناخت كافى نسبت به داروها ندارند.»او تصور مى كند شايد با گسترش علوم و كار و تحقيق پزشكان و محققان بر روى داروهاى گياهى نتايج بسيار مطلوبى حاصل شود.
ابوالفضل مى گويد: «در هر صورت با دانش فعلى بايد توقع خيلى زيادى از داروهاى گياهى نداشته باشيم و حرف بسيارى از عطارها يا همان دكترهاى علفى را باور نكنيم مى گويند همه بيماريها را درمان مى كنند.»
چيزى براى امروز
248043.jpg
درباره اين عكس شايعه هاى زيادى به راه افتاده است. بعضى  معتقدند عكاس بداقبالى كه براى ثبت قحطى سودان به اين كشور فقير رفته بود، وقتى لاشخورى را ديد كه منتظر جان دادن بچه گرسنه اى نشسته، از ماشين جيپ اش پياده شد، اين عكس تاريخى را گرفت و بعد به سرعت از آنجا دور شد؛ اما چند ماه بعد در اثر افسردگى خودكشى كرد. من نمى دانم اين داستان حقيقت دارد يا نه، اما شايعه هايى نظير اين را بسيار شنيده ام. گويى ميان مردم جهان اين توافق عمومى وجود دارد كه آدم هاى بد، بايد هر جور شده، حتى در دنياى داستانها و شايعه ها هم به سزاى اعمالشان برسند. مردم وقتى چنين عكسى را مى بينند، پيش از هر چيز به اين فكر مى كنند كه پشت دوربين چه كسى ايستاده؟ و اينكه آيا عكاس نمى توانسته دوربين را كنار بگذارد، لاشخور را براند، بچه را بردارد و با خود به مجهزترين مركز پزشكى دنيا ببرد؟ همه ما بسيار شنيده ايم كه عكاسان صحنه هاى قتل يا صحنه تيراندازى به جمعيت تظاهركنندگان را به بى رحمى متهم مى كنند، اما اين اتهام در دنياى روزنامه نگارى جايگاهى ندارد. يك عكاس خبرى بيننده بى طرف وقايع است.
مى گويند وقتى ارنست همينگوى در جنگ تير خورد، رابرت كاپا به جاى اينكه به او كمك كند، به سراغ دوربين اش رفت و مشغول عكس گرفتن از او شد. رابرت كاپا به خاطر اين بى احساسى جوايز بسيارى هم گرفت يك عكاس جنگ حرفه اى نمى تواند نقش يك پرستار را بازى كند يا چون دستش خالى تر از بقيه است، مسؤول حمل مهمات شود. عكاس اين عكس هم آنقدر كه در شايعه ها به گوش مى رسد بى اقبال نبوده است. او (كوين كارتر) به خاطر ثبت اين عكس از فقر «سودان جنوبى» در مارس ۱۹۹۳ برنده جايزه پوليتزر شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |