|
تصويرسازى منفى رسانه هاى غرب از اسلام و مسلمانان
|
|
|
سيدمحمد مهدى زاده عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى
چاپ كاريكاتور موهن از پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) در يكى از نشريات دانماركى و چند نشريه ديگر غربى، نماد ستيزه جويى و برخوردهاى مغرضانه رسانه هاى غربى نسبت به اسلام و مسلمانان و داراى ريشه هاى تاريخى بسيار طولانى است كه در يكى دو دهه اخير با پيروزى انقلاب اسلامى ايران و موج بيدارى اسلامى، شدت يافته است. بررسى ها و مطالعات مختلف نشان مى دهد كه برخوردهاى مغرضانه و ديدگاه هاى غرب مدارانه وسايل ارتباط جمعى آمريكايى و اروپايى، ريشه هاى تاريخى بسيار طولانى دارد، به طورى كه از آغاز نخستين برخوردهاى كشورهاى شرق و ممالك غرب تا دوره معاصر، در تاريخ نگارى ها، سفرنامه ها و كتاب هاى ديگر اروپاييان، نمونه هاى گوناگونى از تحقير و توهين شرقى ها، آسيايى ها و مسلمانان و بزرگ نمايى غربى ها و اروپايى ها مشاهده مى شود. آنهايى كه مقصر ساده سازى و تحريف اطلاعات درباره اسلام و مسلمانان هستند، رسانه ها از جمله مطبوعات هستند كه در همه رويدادها و مسائل، منافع غرب را مورد توجه دارند. امروزه در غرب، رسانه ها اسلام را همچون خطر و تهديدى براى جوامع غربى و مسلمانان را متحجر، بنيادگرا، افراطى و جنگ طلب به تصوير مى كشند و جنبش هاى احياگرى اسلامى را با عناوينى چون سازمان هاى تروريستى و بنيادگرا نامگذارى مى كنند. در بازنمايى جهان اسلام از طريق كليشه هاى شرق شناسانه، اسلام يك «تهديد» و يا چالش نظامى و امنيتى براى غرب محسوب مى شود. به دليل انگاره سازى رسانه هاى جمعى، بيشتر جوامع غربى مسلمانان را افراطى فرض مى كنند. به عبارت ديگر، يك قطب بندى بين غربى ها و مسلمانان شكل مى گيرد: خوب در برابر بد و غرب در برابر اسلام. اكنون بسيارى از غرض ورزى هاى غرب نسبت به مذاهب اقليت و يا ماركسيسم، به دين اسلام منتقل شده است و هر روز فرضيات و تصورات ناصواب بيشترى در اين زمينه پا به عرصه مى گذارد، چنانكه در ژانويه ،۱۹۹۶ نيويورك تايمز در ستون «هفته اى كه گذشت» با عنوان «خطر سرخ رفت، خطر اسلام آمد» نوشت: «اسلام يكى از داغ ترين و ناگوارترين بحث هاى آكادميك امروز است كه يادآور بحث قديم چگونگى سازماندهى و يكپارچگى خطر شديد كمونيسم مى باشد.» نويسنده مقاله به خواننده هشدار مى دهد كه اسلام را همچون «خطر سبز» تصور كند كه منافع غرب را به مخاطره انداخته است.»(۱) واژه «بنيادگرايى» در قاموس رسانه هاى غرب به معناى تعصب و افراط گرايى خشن، كريه و شديد مذهبى تعريف و گاه نشانه اى جزيى و بى اهميت و گاه جالب از دين اسلام قلمداد مى شود، چنانچه يك فرد مسلمان به مسلمان بودن خويش اذعان كند، در معرض خطر بنيادگرا ناميده شدن، قرار خواهد گرفت. از اين رو، واژه «بنيادگرا» واژه رمزگونه اى است كه براى توصيف يك مسلمان متعصب و خشونت طلب اطلاق مى شود. ادوارد سعيد «دسته هاى موضوعى» زير را در پوشش رسانه اى خاورميانه يافت: «تروريسم در ميان اعراب و مسلمانان پديده اى ذاتى است، بنيادگرايى اسلامى مترادف «بازگشت اسلام» است؛ خشونت هاى معاصر در خاورميانه به كينه هاى قبيله اى، مذهبى يا قومى قديمى بازمى گردد، ايالات متحده آمريكا و اسرائيل از صحنه منازعات خاورميانه، نماينده «جناح ما» هستند، اعراب و مسلمانان بشدت ضديهودى اند و خاورميانه عرصه ابراز خشونت فلسطينى هاست.»(۲) شاهين (۱۹۴۸) فهرست مختصرى از «افسانه هاى اصلى» مربوط به اعراب را كه تلويزيون باعث احياى آن شده است، عرضه مى كند: «همه آنها بسيار ثروتمند، وحشى و بى فرهنگ اند، دچار جنون جنسى اند و علاقه بسيارى به بردگان سفيدپوست دارند و از فعاليت هاى تروريستى لذت مى برند. از قرون وسطى اين انگاره ها چارچوب اصلى برداشت اروپايى ها را از اعراب و مسلمانان تشكيل داده است.»(۳) كبانى (۱۹۸۶) در پژوهش خود بر روى انگاره سازى درباره مسلمانان در قرن نوزدهم چنين مى گويد: «در ميان مضامين متعددى كه از نحوه روايت اروپاييان از «غيرخودى ها» به چشم مى خورد، دو مورد بسيار قابل توجه است: نخست، اين ادعاى مؤكد كه شرق جايگاه لذت پرستى شهوانى است و ديگر اينكه قلمرويى است كه صفت مشخصه آن خشونت ذاتى اش مى باشد.»(۴) در مقاله «اسلام و رسانه هاى غربى» نوشته باسيل آكل آمده است: «در غرب، اسلام اغلب همچون يك دين افراطى، تروريستى و بنيادگرا، نگريسته مى شود. در بيشتر موارد، گزارش ها و تفاسير رسانه ها درباره اسلام، نادرست و غلط است. اين برداشت هاى غلط، يكى از علل نفرت غرب از اسلام است.» آكل معتقد است اينگونه كليشه سازى ها درباره اسلام، در فرهنگ غرب امر جديدى نيست و ريشه آن به يك هزار و چهارصد سال قبل برمى گردد. وى مى افزايد: «امروزه غرب با درك و فهم غيرواقعى از اسلام و تاريخ آن، به اصطلاح يك «دشمن» را شناسايى كرده است: «اسلام راديكال». اسلام راديكال به عنوان يك كليشه مشترك در انديشه غرب، مسلمانان را به عنوان بنيادگرايان يا تروريست هاى بالقوه به تصوير مى كشد. اينگونه برداشت هاى مردم غرب درباره اسلام و مسلمانان، به طور عمده نشأت گرفته از رسانه هاست. رسانه ها به ساختن انگاره اى از اسلام كمك مى كنند كه مخاطبانشان را نسبت به اين دين، مشكوك و مظنون مى كنند. عموم غربى ها اغلب از طريق تلويزيون، فيلم هاى سينمايى، مجلات، راديوها و داستان هاى فكاهى خنده آور در روزنامه ها، اطلاعات غلطى درباره اسلام به دست مى آورند.»(۵) يكى از انگاره هاى اصلى درباره اسلام كه بايد با آن مقابله مى شد، حمله شديد به شخصيت بنيانگذار اين دين است. تصويرى كه از حضرت محمد(ص) ساخته شده بود، در مقابل تصوير پارسايانه مسيح، تصويرى توخالى بود. يكى از راهبردها در اين مجادله، به استهزا گرفتن پيامبر به زننده ترين شكل ممكن بود. او را فردى توصيف مى كردند كه لباس هاى فاخر مى پوشيد و از عطريات و ... خوشش مى آمد. آنها معتقد بودند كه پيامبر از خدا براى توجيه... خود بهره بردارى مى كرد. چنين انگاره سازى هايى براى انكار پيامبرى محمد(ص) و براى صحه گذاشتن بر گناهكار بودن و ماهيت ساختگى رسالت وى بود. برخلاف برداشت آن جهانى مسيحيان از عيسى مسيح، پيامبر اسلام هم ازدواج كرد (آن هم به صورت چندهمسرى) و هم حكومت را نيز به دست گرفت و سپاهيان را در جنگ هدايت كرد. در چشم بسيارى از مسيحيان قرون وسطى، او (پيامبر اسلام) نقطه مقابل مسيح بود. درواقع، از نظر بعضى ها او ضدمسيح بود. يكى از كنايه آميزترين انگاره سازى ها از اين گرايش، استفاده دانته از معادشناسى اسلامى است. اين شاعر فلورانسى، در قرن سيزدهم و چهاردهم ميلادى اعتقاد به مراتب متعدد بهشت را در روايات عربى _ اسپانيولى درباره عروج روحى محمد(ص) در ايجاد ساختار «كمدى الهى» خود وام گرفت. برخلاف اين دين ادبى به پيامبر اسلام، دانته در توصيفات خود، او را به قعر «دوزخ» انداخت.»(۶) مطالعه و بررسى اى كه با عنوان «اعراب در كتاب هاى درسى آمريكايى ها» به عمل آمده است، شگفت آورترين اطلاعات غلط و بلكه بى عاطفه ترين نوع بازنمايى يك گروه نژادى _ مذهبى را به نمايش مى گذارد. در يكى از كتاب ها اينطور آمده است كه «تنها تعداد قليلى از مردم اين منطقه (عربى) حتى مى دانند كه راه بهترى هم براى زندگى كردن وجود دارد» و سپس مطلب را ادامه داده و به صورتى آشتى جويانه مى پرسد كه «پس چه چيزى مردم خاورميانه را به هم متصل نگه مى دارد؟» جوابى هم كه بدون هيچ درنگ و تأخيرى ارائه شده است اين است كه «آخرين حلقه (اين ارتباط و اتصال) دشمنى و تنفر نسبت به يهوديان و ملت اسرائيل است». در كتاب ديگرى، در كنار چنان مطالبى كه در بالا اشاره شد، مطلب زير را نيز درباره اسلام مى خوانيم: «مذهب مسلمان ها كه اسلام ناميده مى شود، در قرن هفتم ميلادى ظهور كرد. آغاز آن از سوى يك تاجر ثروتمند عرب به نام (حضرت) محمد بود. او ادعا مى كرد كه پيامبر است، پيروانى هم در ميان عرب هاى ديگر به دست آورد. وى به آنها مى گفت كه (آنها) براى حكومت بر همه جهان برگزيده شده اند. اين جزئى از دانش با جزء ديگرى كه به همان دقت است، تعقيب شده است: «كمى پس از مرگ محمد، تعاليم او در كتابى كه به نام قرآن خوانده شد ضبط شدند. اين كتاب به كتاب مقدس مسلمانان تبديل شد.»(۷) در پژوهشى كه دكتر اودوتروشكا با همكارى مرحوم پروفسور فلاطورى با عنوان «تصوير اسلام در كتاب هاى درسى آلمان» انجام داده، آمده است: كتب درسى آلمان درباره تقدير الهى و تسليم مشيت الهى بودن در اسلام مى خوانيم: «اين فرض كه خدا تمامى اتفاقات آينده را از قبل معين كرده است، منجر به منفعل شدن انسان شده و وى را به تسليم (اسلام) در برابر تقديرگرايى وادار مى كند، بدون اينكه در قلبش جايى براى اتكاى به رحمت الهى باز شود. مسلمانان بى نهايت در اعتقاد كور خود نسبت به سرنوشت خود كه از جانب خدا بودن هر تغييرى، از پيش تعيين شده است، دست و پا مى زنند.» از ديگر يافته هاى تحقيق درباره تصوير پيامبر اسلام در كتب درسى اين است كه نويسندگان كتب تعليمات دينى به طور كلى توجه كمى به تركيب امت در مدينه كرده اند. آنها به اهميت دوران مدينه، كم بها داده، حتى علاقه كمترى نسبت به بيان شخصيت محمد(ص) نشان مى دهند. آنها برخلاف نظرات مسلمانان، بين دوران مدينه و مكه رابطه نزديكى نمى بينند، بلكه اين دو مرحله را كاملاً جدا از هم مى دانند. محمد دوران مكه را شخصى ارشادگر تلقى مى كنند و محمد دوران مدينه را شخصى سياستمدار و سازمان دهنده اى ماهر مى پندارند.»(۸) گفتمان غالب شمال (غرب) درباره اسلام و خشونت آميخته در آن موجب ذهنيت سازى درباره «تروريسم اسلامى» مى شود. تصوير تثبيت شده مسلمانان به عنوان كسانى كه فطرتاً مستعد خشونت اند و اين ذهنيت كه معمولاً كشورهاى جنوب (شرق)، چه عليه يكديگر و چه عليه منافع شمال (غرب) دست به خشونت مى زنند در كنار هم باعث شد كه «تروريسم اسلامى» به عنوان پديده اى منحصر به فرد شكل گيرد. ادغام اين دو گفتمان باعث مى شود كه خشونت مسلمانان بدترين نوع تروريسم باشد، زيرا مغاير تمدن مدرن و همراه با منطقى وحشيانه و مورد حمايت سنت تاريخى خشونت هاى تعصب آميز قلمداد مى شود. چنين ديدگاهى هم به طور تلويحى دلالت بر اين موضوع دارد كه دين اسلام مروج ويرانى است و هم خشونت ساختارى حاصل از سلطه اقتصادى و فرهنگى شمال (غرب) بر جهان و نيز زيان مستقيمى را كه قدرت هاى شمال (غرب) بر منافع جنوب (شرق) تحميل مى كنند، به طور كامل ناديده مى انگارد. رسانه هاى غرب معمولاً تروريسم اسلامى را به مفهوم «جهاد» (كه معنى واژگانى آن نبرد در راه حق است) ربط مى دهند. اين مفهومى است كه بعضى از مسلمانان براى توجيه اعمال نظامى و اقتصادى _ اجتماعى خود از آن استفاده مى كنند. عمل كسانى كه جهاد موجب برانگيختگى شان مى شود در «دنياى متمدن» عملى مبتنى بر منطق تلقى نمى شود و از اين رو چنين افرادى منحرف و وحشى قلمداد و انگيزه هاى جهاد و ماهيت آن معمولاً توجيه ناپذير معرفى مى شود. گفتمان غرب از كلماتى چون «شيعه»، «آيت الله» و «جهاد» كه از مجموعه واژگان اسلامى مشتق شده اند، چنان به نفع خود استفاده كرده است كه به طور تلويحى بيانگر جنگى جهانى عليه پيشرفت باشند. منابع: ۱- ادوارد سعيد، اسلام رسانه ها، ترجمه كبرى افسرى، تهران، انتشارات توس، ۱۳۷۹ ۲- كريم ح. كريم، «انگاره هاى اصلى از غير خودى هاى مسلمان»، ترجمه ليدا كاووسى، فصلنامه رسانه، شماره ۵۷ ۳- همان منبع ۴- همان منبع ۵. Bassil Akel, Islam & the western media, htt:/islam.jeeran.com/bassil.html.30/02/83 ۶- كريم ح. كريم، «انگاره هاى اصلى از غير خودى هاى مسلمان»/ ۷- ادوارد سعيد، شرق شناس، ترجمه عبدالرحيم گواهى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۱ ۸- عبدالجواد فلاطورى، «تصوير اسلام در كتابهاى درسى آلمان»، مجله تحقيقات تاريخى، شماره دوم، ۱۳۵۷ ادامه دارد
|