سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 21, 2006
ديپلماتيك
۳۴۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
قسمت دوم
دعوت براى بازگشت به دوران جنگ سرد
منبع: خبرگزارى ريانووستى
«جان مك كين» سناتور جمهوريخواه آمريكايى از كشورهاى غربى دعوت كرده بود كه نشست گروه ۸ در «سنت پترزبورگ» را تحريم كنند. دليل وى، سياست «ولاديمير پوتين» رئيس جمهورى روسيه بود كه گويا «مانع تحولات» در روسيه است و از «ارزش هاى دموكراسى» حمايت نمى كند.
نبايد تصور كرد كه اين سخنان يك انسان نسنجيده است. در اين باره كه تلاش هاى مك كين و طرفدارانش در مسأله روسيه، براى كرملين توأم با دردسر خواهد بود، سخنان «ايگور شووالوف» معاون رئيس جمهورى شاهد خوبى است. وى در اوايل فوريه در ديدار با نمايندگان مجلس دوما اعلام كرد كه تبليغات منفى عليه روسيه در آينده بيشتر خواهد شد و از نمايندگان مجلس خواست كه از ارتباطات خود براى روشن سازى ذهن كشورهاى غربى استفاده كنند و به آنها واقعيت اوضاع در روسيه را برسانند.
در همين حال، «پوتين» در كنفرانس مطبوعاتى اخير خود گفت: كسانى كه از جمله خيرخواهان روسيه نيستند، هنوز هم در قرن گذشته زندگى مى كنند. شوروى خيلى وقت است كه وجود ندارد ولى كارشناسان امور شوروى هنوز هم به انتقاد از روسيه ادامه مى دهند، از آن چيزهايى كه روسيه خيلى وقت است كه از آنها رهايى يافته است، يعنى از خودمحورى، غيردموكراتيك بودن و بسته بودن. تمايل روسيه براى ورود به گروه ۸ بهترين نشانگر تحولات درونى است كه روسيه از قرارگرفتن در مقابل غرب خوددارى مى كند.
مك كين با دعوت به حذف روسيه از گروه ،۸ سعى داشته است كه با زور، روسيه (شايد هم تمام دنيا را) را به دوران جنگ سرد برگرداند.
در حقيقت سناتور آمريكايى با سخنان مستقيم، خواسته خود را مطرح نمى كند مانند آن كه «زبيگنيو برژينسكى» معاون كارتر در دهه ۷۰ مى گفت كه شوروى بد و خودمحور است و براى همين، بهتر است آن را به سه، هفت و بهتر از همه به پنجاه كشور مستقل تقسيم كنيم. برعكس، مك كين قسم مى خورد كه دوست روسيه است و فقط خوبى اين كشور را مى خواهد. اما وى مخالف هرگونه بازسازى در مواضع حكومت بعد از هرج و مرجى كه در دهه ۹۰ در روسيه حكمفرما بود، است و اعتقاد دارد كه اينها، مغاير با حقوق رسانه هاى گروهى، حقوق نمايندگان مجلس و حتى استانداران است، مثل اين كه از نظر وى در جامعه دموكراتيك، مسؤولين دولتى بايد با حكومت در حال جنگ باشند.
در حقيقت، مك كين از روسيه به خاطر دفاع از منافع اقتصادى خارجى اش در استقلال عمل در سياست خارجى ديپلماسى اش، در آسياى مركزى، در منطقه حاشيه درياى خزر و در اروپاى شرقى انتقاد مى كند، به عبارت ديگر، در زمينه نفوذ واقعى روسيه به عنوان يك كشور قدرتمند و بزرگ.
مك كين نحوه برخورد روسيه با كشورهاى جامعه مستقل مشترك المنافع در زمينه گاز را «سياست فشار» بر «دموكراسى جديد» يعنى براوكراين و گرجستان ناميد، در عين حال، وى درك نمى كند كه روسيه همين طور هم با مولداوى و با دوست خود ارمنستان برخورد كرده است.
معلوم است كه اين سناتور از حل سياسى اوضاع در چچن كه روسيه بعد از جنگى تقريباً ده ساله و با تكيه بر اكثريت طرفدار روسيه در جامعه چچن، با ايزوله كردن و از بين بردن گروهك هاى تروريستى و با خوددارى از هر گونه تماس سياسى با آنها، توانست به آن برسد، رضايت ندارد.
و بالاخره، مك كين از اين موضوع كاملاً عصبانى شده است كه در روسيه سرانجام يك جامعه مدنى سالم و متمايل به منافع ملى در حال شكل گيرى است و حكومت قصد دارد به هر شكل ممكن به آن كمك كند تا حدى كه به طور مستقيم به آنها حمايت مالى و از روابط آنها با سازمانهاى اجتماعى خارجى مخصوصاً از كشورهاى گروه ۸ حمايت مى كند.
در اين مطلب نبايد ترديد داشت كه جامعه مدنى در روسيه نهادينه شده است. در سال گذشته، مجلس اجتماعى تأسيس شد كه وظيفه كنترل بر ساختارهاى حكومتى را دارد. در بين اختيارات اين مجلس، مى توان از كنترل بر بسته ترين بخش حكومتى، يعنى نيروهاى امنيتى نام برد. در همين ارتباط، رئيس جمهورى روسيه در آستانه نشست گسترده سازمان فدرال امنيت روسيه، از نيروهاى امنيتى خواست كه براى جامعه بازتر آماده باشند. براى روسيه بهتر است كه نه تنها نيروهاى امنيتى بازتر عمل كنند، بلكه خود حكومت آشكارتر عمل نمايد و نيروى جامعه را به خود جذب كند.
جنگ آمريكا عليه تروريسم از نگاه چامسكى
قسمت دوم
248295.jpg
ترجمه فاطمه موثق نژاد

«نوام چامسكى» انديشمند مشهور آمريكايى در اجلاس سالانه سازمان عفو عمومى در كالج ترينيتى كه ماه ژانويه برگزار شد، سخنرانى اى تحت عنوان «جنگ عليه تروريسم» انجام داد. بخش نخست اين سخنرانى از نظرتان گذشت، اينك دومين بخش پيش رويتان است.
ممكن است يادآورى شود كه دادگاه نورنبرگ، تعريفى از تجاوز ارائه داده و آن را بزرگترين جرم بين المللى دانسته و دليل اين امر را چنين ذكر كرده كه تجاوز با همه انواع شرارت ها به طور كلى همراه است. به عنوان مثال، با سرازير شدن تجاوزگران آمريكايى _ انگليسى به عراق، همه انواع شرارت ها در سرزمين رنجديده عراق انجام شد و همچنان كه در نيكاراگوئه به اجرا درآمد. اما اين هنگامى مصداق پيدا مى كندكه به تروريسم بين الملل تنزل پيدا نكند و همچنين در لبنان و بسيارى قربانيان ديگر _ تا زمان حاضر. يك هفته قبل (۱۳ ژانويه)، شكارگران سازمان سيا به دهكده اى در پاكستان حمله كردند و حدود ۱۰ نفر از اهالى يك خانواده را به قتل رساندند كه اتفاقاً در محلى كه ظن آن مى رفت كه مخفيگاه القاعده باشد، زندگى مى كردند. چنين اعمال رايجى، توجه زيادى را برنمى انگيزد؛ اعمالى كه فرهنگ اخلاقى يك كشور به وسيله كشورهاى خشن امپرياليستى مسموم مى شود.
دادگاه جهانى در مورد نيكاراگوئه اتهام تجاوز را تأييد نكرد. دلايل آن عبرت آموز و به طور قابل توجهى مناسب با شرايط امروز است. مورد نيكاراگوئه توسط «آبرام چايز» استاد مشهور حقوق دانشگاه هاروارد كه مشاور حقوقى سابق وزارت امور خارجه بود، مطرح شد. دادگاه بخش زيادى از اين پرونده را رد كرد، به اين دليل كه ايالات متحده با پذيرش اختيارات قانونى دادگاه بين الملل در سال ،۱۹۴۶ تحت قيودى قرار مى گرفت كه اين كشور را با بهره گيرى از پيمانهاى چندجانبه از جمله منشور سازمان ملل متحد، از پيگرد قانونى در امان مى داشت. بنابراين دادگاه، كار بررسى را به قوانين رايج بين المللى و پيمان دوجانبه ميان ايالات متحده و نيكاراگوئه محدود كرد تا از اتهامات مهمتر به دور بماند. حتى با وجود چنين دلايل ضعيفى، دادگاه واشنگتن را به «استفاده غيرقانونى از زور» - به زبان ساده يعنى تروريسم بين المللى و دستور توقف جرايم و پرداخت جريمه سنگين را صادر كرد. واكنش دولت ريگان، تشديد تدريجى جنگ و همچنين حمايت رسمى از حمله نيروهاى تروريست خود عليه «اهداف سبك»، يعنى شهروندان بى دفاع بود. پس از اينكه كشور ويران نيكاراگوئه تحت كنترل ايالات متحده قرار گرفت، به فلاكت بيشترى دچار شد. اكنون اين كشور پس از كشور هائيتى، دومين كشور فقير آمريكاى لاتين است و برحسب تصادف پس از هائيتى، دومين كشورى است كه در قرن گذشته بيشترين مداخلات را از سوى ايالات متحده متحمل شده است. روش معمول تأسف خوردن براى اين تراژدى ها، به قول «بوستون گلوب» مانند ديگر روزنامه هاى ليبرال افراطى آمريكايى، آن است كه هائيتى و نيكاراگوئه «قربانى توفان هايى شده اند كه خود برپا كردند». گواتمالا در مقام سوم از هر دو جنبه فلاكت و نيز تحمل تجاوز، بيشترين توفان خودساخته را برپا كرده است.
در آثار معتبر غرب هيچ يك از اينها وجود ندارد. همه نه تنها در كل تاريخ و تفسير آن، بلكه آشكارا از ادبيات عظيم جنگ عليه تروريسم كه در سال ۲۰۰۱ دوباره اعلام شد، حذف شده اند. گرچه آنها را به سختى بتوان مورد ترديد قرار داد.
اين تمايزها بايد مربوط به مرز ميان ترور و تجاوز باشد. در مورد مرز ميان ترور و مقاومت چه؟ سؤالى كه پيش مى آيد، مطابق منشور سازمان ملل متحد، مشروعيت عمليات براى كسب حق تعيين سرنوشت، آزادى و استقلال، براى مردمى است كه به زور از آن حق محروم شده اند... به ويژه مردمى كه تحت استعمار قرار دارند و يا داراى رژيم هاى نژادپرست و يا تحت اشغال خارجى هستند... آيا چنين عملياتى تحت عنوان تروريسم دسته بندى مى شوند و يا مقاومت؟ اين نقل قول كه به محكم ترين شكل، جرم تروريسم را توسط مجمع عمومى سازمان ملل متحد محكوم مى كند، در دسامبر ۱۹۸۷ و تحت فشار رژيم ريگان بيان شد. از اين رو، آشكار است كه قطعنامه مهمى به شمار مى آيد و به ويژه آنكه تقريباً به اتفاق آرا تصويب شد. قطعنامه با ۱۵۳ رأى مثبت در مقابل ۲ رأى منفى به تصويب رسيد (تنها كشور هندوراس از رأى دادن خوددارى كرد). اعلام مى شود كه «هيچ چيز در قطعنامه حاضر به هيچ طريقى نمى تواند بر حق تعيين سرنوشت، آزادى و استقلال ها اثرگذار باشد.»، آنگونه كه در جملات ذكر شده ، آمده است.
دو كشورى كه عليه قطعنامه رأى دادند، دلايل خود را در نشست سازمان ملل متحد ارائه كردند. دلايل آنها براساس همان جملات ذكر شده بود. از عبارت «رژيم هاى نژادپرست و استعمارى» اينگونه برداشت مى شد كه به هم پيمان آنها، يعنى آفريقاى جنوبى كه در آن موقع، كار قتل عام در كشورهاى همسايه را به پايان رسانده بود و به سركوب وحشيانه در داخل ادامه مى داد، برمى گردد. واضح است كه ايالات متحده و اسرائيل نمى توانستند مقاومت در مقابل رژيم آپارتايد را ناديده بگيرند، به ويژه وقتى كه به قول واشنگتن در آن هنگام، توسط كنگره ملى آفريقاى جنوبى، يكى از «بدنام ترين گروههاى تروريستى جهان»(!!) با رهبرى «نلسون ماندلا» انجام مى گرفت. پذيرش قانونى بودن مقاومت در برابر «اشغال خارجى» نيز امكان نداشت. از اين عبارت چنين استنباط مى شد كه به اشغال نظامى فلسطين توسط اسرائيل و با حمايت ايالات متحده كه آن زمان ۲۰ ساله شده بود، برمى گشت. به طور قطع، مقاومت در برابر آن اشغال نمى توانست مورد چشم پوشى قرار گيرد، حتى اگر هنگام تصويب قطعنامه چنين امرى وجود نمى داشت، زيرا عليرغم شكنجه هاى فراوان، ويرانى، بيرحمى، غصب زمين و منابع طبيعى و ديگر ملزومات اشغال نظامى، فلسطينى هايى كه با وجود اشغال، هنوز تاب آورده بودند، همچنان «روى زمين» باقى مانده بودند.
از نظر تكنيكى، در مجمع عمومى رأيى وجود ندارد. در واقع، رأى منفى ايالات متحده وتو و در واقع، يك وتوى دوجانبه محسوب مى شود. زيرا هم قطعنامه اجرا نمى شود و هم از گزارش و تاريخ حذف مى شود. بايد اضافه كرد كه اين الگوى رأى گيرى در مجمع عمومى و نيز شوراى امنيت كاملاً متداول است. حتى از اواسط دهه ،۱۹۶۰ يعنى وقتى كه بيشتر بخش هاى جهان از كنترل خارج شد، ايالات متحده درصدر وتوكننده هاى شوراى امنيت قرار مى گيرد، پس از آن انگليس مقام دوم را كسب مى كند و هيچ كشور ديگرى به پاى آنها نمى رسد. نكته قابل توجه ديگر آنكه اكثريت مردم آمريكا خواستار حذف حق وتو هستند و مايل به اجراى خواسته هاى اكثريت، حتى در صورت مخالفت واشنگتن هستند. من تصور مى كنم اينها حقايقى هستند كه در ايالات متحده و جاهاى ديگر پنهان مانده اند. اين موضوع، راه محافظه كارانه ديگرى را در مورد مسائل جهان پيش رو مى گذارد و آن توجه به افكار عمومى است.
تروريسم تا اين زمان غالباً به روشهاى تكان دهنده اى توسط قدرتهاى بزرگ رهبرى و يا حمايت شده است. اين حقايق، يك نظريه مفيد را پيش رو قرار مى دهد و آن اينكه، چگونه مى توان بلايى را كه توسط «دشمن نابكار تمدن» در «بازگشت به وحشيگرى در عصر جديد» گسترش داده شده، كاهش داد و آن عبارت است از پايان بخشيدن به دخالت در تروريسم و حمايت از آن. اين موضوع مسلماً مى توانست در اعتراض هاى موجود منعكس شود اما به دلايل هميشگى از دستور كار خارج است و وقتى كه گاهى بر زبان آورده مى شود واكنش خشمگينانه اى مبنى بر اينكه چگونه آنهايى كه چنين طرح هاى نسبتاً محافظه كارانه را طراحى مى كردند، همه چيز را در ايالات متحده مورد سرزنش قرار مى دهند، به وجود مى آورد.
با وجود سانسور دقيق مباحث، اما شرايط به طور مستمر دشوارتر مى شود. يكى از اين دشواريها كه همين چندى پيش به وجود آمد، موقعى بود كه «لوئيس پوسادا كريليس» به طور غيرقانونى وارد ايالات متحده شد.
حتى با تعريف بسته از «ترور»، وى آشكارا يكى از مشهورترين تروريست هاى بين المللى از سالهاى ۱۹۶۰ تاكنون است. ونزوئلا درخواست استرداد وى را به دليل اتهام بمبگذارى در يك هواپيماى كوبايى در ونزوئلا را كرد. وى در آن ماجرا سبب كشته شدن ۷۳ نفر شد. اتهامات قطعاً قابل قبول است، اما فقط يك اشكال عمده وجود دارد. بعد از فرار معجزه آساى پوسادا از زندان ونزوئلا، روزنامه ليبرال بوستون گلوب گزارش داد كه وى «توسط نيروهاى مخفى ايالات متحده براى رهبرى عمليات عليه مخالفين نيكاراگوئه در السالوادور به كار گرفته شده است.» - اين يعنى ايفاى يك نقش مهم در عمليات بى رحمانه تروريستى كه در مقايسه با انفجار هواپيماى مسافربرى كوبايى بسيار بدتر است. در اينجاست كه مشكل به وجود مى آيد. به نقل از خبرگزارى ها «استرداد وى به دادگاه يك علامت نگران كننده براى مأموران مخفى آژانس هاى خارجى خواهد بود، به اين معنى كه آنها نمى توانند روى حمايت بى قيد و شرط از سوى دولت ايالات متحده حساب كنند و نيز به سازمان سيا نشان مى دهد كه مانع افشاگرى يك مأمور سابق شود.» و اين آشكارا ، مشكل بزرگى به شمار مى رود. وضعيت دشوار در مورد پوسادا، خوشبختانه توسط دادگاه حل شد، زيرا درخواست ونزوئلا براى استرداد وى با نقض پيمان استرداد مجرمين ميان ونزوئلا و ايالات متحده، رد شد. پس از آن، «رابرت مولر» رئيس «اف بى آى»، اروپا را وادار كرد تا به تقاضاهاى استرداد از ايالات متحده سرعت بخشد. وى گفت: «ما همواره منتظريم تا ببينيم چگونه مى توانيم روند استرداد را سرعت بخشيم.» «ما فكر مى كنيم به قربانيان تروريسم مديونيم تا ببينند كه عدالت به طور كامل و مؤثر اجرا مى شود.» در اجلاس آمريكا _ شبه جزيره ايبرى كه كمى بعد اجرا شد، رهبران اسپانيا و كشورهاى آمريكاى لاتين «از تلاشهاى ونزوئلا براى استرداد پوسادا از ايالات متحده براى حضور در دادگاه» حمايت كردند و نيز محكوميت در مورد «بلوكه» كردن كوبا توسط ايالات متحده كه به طور رسمى و تقريباً به اتفاق آرا توسط قطعنامه سازمان ملل متحد تأييد شد كه با ۱۷۹ رأى موافق در مقابل ۴ رأى مخالف به تصويب رسيد. (مخالفين عبارت بودند از ايالات متحده، اسرائيل، جزاير مارشال، پالائو) پس از مخالفت شديد از سوى سفارت ايالات متحده، اجلاس درخواست استرداد را از دستور كار خارج كرد، اما از تسليم در مقابل درخواست پايان دادن به جنگ اقتصادى امتناع ورزيد. بنابراين پوسادا آزاد شد تا به همدست خود «اورالاندو بش» در ميامى بپيوندد. در بيش از دهها جرم تروريستى از جمله انفجار هواپيماى مسافربرى كوبايى و بسيارى جرايم ديگر در خاك ايالات متحده دخالت داشت. اف بى اى و دستگاه قضايى آمريكا خواستار بازگرداندن وى به عنوان تهديدى براى امنيت ملى شدند، اما بوش اول اين درخواست را تنها با يك عذرخواهى پاسخ داد.
نمونه هاى ديگرى نيز وجود دارند. ما بايد وقتى سخنرانى پرشور بوش دوم را مى خوانيم، به خاطر بياوريم كه گفت: «ايالات متحده تفاوتى ميان آنهايى كه در اقدامات تروريستى شركت مى كنند و كسانى كه آنها را مورد حمايت قرار مى دهند، قائل نمى شود. زيرا آنها به يك اندازه مجرم هستند.» و «جهان متمدن بايد اين رژيم ها را به حساب بياورد.» اين سخنان با تشويق بسيار در جلسه «اهداى ملى دموكراسى»، چند روز پس از رد درخواست استرداد توسط ونزوئلا روبرو شد. گفته هاى بوش وضعيت دشوار ديگرى را به وجود آورد و آن اين كه، آيا ايالات متحده، بخشى از جهان متمدن است و نيروى هوايى ايالات متحده بايد واشنگتن را بمباران كند، يا اينكه خود را خارج از جهان متمدن اعلام كند؟ اين منطق نقصى ندارد، اما خوشبختانه به عنوان يك واقعيت اخلاقى، به اعماق خاطرات فرستاده مى شود.
دكترين بوش كه «آنها كه به تروريست ها پناه مى دهند، به اندازه تروريست ها گناهكار هستند»، زمانى اشاعه يافت كه طالبان درخواست كرد قبل از تسليم كسانى كه از سوى ايالات متحده به عنوان تروريست مورد سوءظن قرار مى گرفتند، مدرك ارائه شود و بعدها آنگونه كه اف بى اى نيز اعلام كرد، هيچ مدركى وجود نداشت. اين دكترين بسيار جدى گرفته شد. «گراهام آليسون» كارشناس روابط بين الملل هاروارد مى نويسد كه نقض «حاكميت كشورهايى كه مأمنى براى تروريست ها تأمين مى كنند، به يك قانون موجود در روابط بين الملل تبديل شده است.» موضوع مستثنى كردن برخى كشورها در نتيجه عدم پذيرش جهانشمولى به وجود آمد.
ممكن است تصور شود كه وقتى جان نگروپونته به عنوان رئيس ضدتروريسم منصوب شد، يك مشكل دوگانه به وجود آمد. وى به عنوان سفير هندوراس در سالهاى ،۱۹۸۰ رهبر بزرگترين پايگاه سازمان سيا بود ، نه به دليل نقش كليدى هندوراس در امور جهان، بلكه به دليل آنكه اين كشور، اولين پايگاه ايالات متحده براى جنگ تروريستى بين الملل بود كه به همان دليل، واشنگتن در ICJ و شوراى امنيت (در غيبت وتو) محكوم شد . نگروپونته كه درهندوراس به «پروكونسول» مشهور است، وظيفه ارتقاى تروريست هاى بين الملل به سطح قابل ذكرى در وحشيگرى را داشت. وظايف او در اداره جنگ در صحنه، پس از آشكار شدن بودجه رسمى در سال ۱۹۸۳ شكل تازه اى به خود گرفت و او مجبور شد دستورات كاخ سفيد را براى تطميع و ايراد فشار به ژنرال هاى ارشد هندوراسى اجرا كند تا حمايت از جنگ تروريستى را كه از بودجه منابع ديگر استفاده مى كرد، تأمين نمايد. بودجه هاى بعدى به شكل غيرقانونى به فروش اسلحه ايالات متحده به ايران اختصاص داده شد. ژنرال «آلوارس مارتينز» از تبهكارترين آدمكشان و شكنجه گران هندوراسى در آن هنگام ، رئيس نيروى نظامى هندوراس بود كه به ايالات متحده اطلاع داد كه «وى قصد دارد براى انكار خرابكارانى كه مورد سوءظن قرار دارند، روش آرژانتين را به كار گيرد». نگروپونته به طور مرتب، جنايات وحشتناك دولتى را در هندوراس تكذيب مى كرد تا ادامه جريان كمك  هاى نظامى به سوى تروريسم بين الملل را تضمين كند. همه آنچه كه در مورد آلوارز مى دانيم، آن است كه دولت ريگان براى «تشويق موفقيت روند دموكراتيك در هندوراس» مدال لژيون لياقت را به وى پاداش داد. مهمترين واحد مسؤول بدترين جنايات در هندوراس، «باتاليون ۱۶ -۳» بود كه توسط واشنگتن و شركاى نئونازيست آرژانتينى  آن، سازماندهى و تربيت شد. افسران هندوراسى مسؤول در باتاليون، حقوق بگير سازمان سيا بودند. وقتى حكومت هندوراس سرانجام سعى كرد با اين جرايم برخورد و مجرمين را محاكمه كند، دولت ريگان - بوش از اين كه به نگروپونته اجازه دهد تا مطابق درخواست دادگاه به جايگاه شهود برود، امتناع ورزيد. عملاً دليلى براى انتصاب يك رهبر تروريست بين المللى در رأس مبارزه با تروريسم جهانى وجود نداشت و همچنين براى اين عمل كه درست در همان زمان، «دورامارياتلز» يعنى شيرزن نبرد مردمى كه رژيم جنايتكار سوموزا را در نيكاراگوئه سرنگون كرد، دليلى وجود نداشت كه به وى با برچسب تروريست، اجازه ورود به كشور داده نشود تا نتواند در دانشكده الهيات هاروارد تدريس كند. جرم او اين بود كه به سرنگونى يك حاكم ستمگر و قاتل مردم كه مورد حمايت ايالات متحده قرار داشت، كمك كرده بود. اگر «جورج اورول » زنده بود، نمى دانست براى آن بگريد يا به آن بخندد.
از آن هنگام تاكنون، من همواره به انواع عناوينى پرداخته ام كه بتواند بحث در مورد جنگ با تروريسم را در برگيرد، بدون اين كه براى سازگار شدن با قوانين محكم دكترين، تغيير شكل داده شود و اين تنها يك چنگ اندازى سطحى بوده است. اما بگذاريد اكنون تعريف بدبينانه و رياكارانه غربى و تعريف عملى از «ترور» را مطرح كنيم و آن همان تعاريف رسمى به استثناى تعريف نورنبرگ است كه مى گويد منظور از ترور ، ترور ايجادشده توسط توست و تروريسم ما را در بر نمى گيرد. حتى باوجود همين محدوديت، ترور بدون شك يك مشكل بزرگ است و كاهش يا جلوگيرى از اين خطر بايد در اولويت قرار گيرد ولى با كمال تأسف ، اينگونه نيست. اثبات آن بسيار ساده و پيامدهاى احتمالى آن بسيار سنگين خواهد بود.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |