سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۴ -
Tue, Feb 21, 2006
مهرگان
۳۴۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره على معلم دامغانى
شعر
بيمارى است!
248406.jpg
- على معلم دامغانى، شاعر، ادبيات پژوه و ترانه سرا، متولد ۱۳۳۰ دامغان
- تحصيلكرده دانشكده هاى حقوق و ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران
- عضويت در شوراى شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
- رياست مركز موسيقى سازمان صداوسيماى جمهورى اسلامى ايران تا ۸۳
- عضويت در معاونت فرهنگى حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: «رجعت سرخ ستاره»، «گزيده اشعار» و ...

نوشتن درباره على معلم دامغانى شاعر پرآوازه روزگار امروز آن هم در اين مقال كم مجال كار بسيار صعبى است. صعب است چون على معلم تنها در يك نيم صفحه چند ستونى نمى گنجد و دشوار است چون على معلم دامغانى وجوهى دارد كه به شرحى كم و كوتاه خلاصه نمى شود. على معلم دامغانى يعنى گفتن و نوشتن.
با اين حال براى او كه كارهاى تحقيقاتى نيمه تمام زيادى دارد، تحقيق و پژوهش اهميتش بيشتر از شعر گفتن است. چه او گاهى فكر مى كند اگر هم شعر ننويسد، چيزى كم نمى شود، براى همين هم هست كه در پاسخ به خبرنگار ايسنا وقتى از او درباره شعر گفتن مى پرسد مى گويد: «شعر بيمارى است؛ وقتى گريبانگير  شود، رها نمى كند. هميشه انسان را وسوسه مى كند كه به آن برگردد. اما وقتى مى بيند اثرى را كه بيافريند، زمان به كنارى خواهد زد، پس فكر مى كند اگر كارى ارائه ندهد، اتفاق خاصى نمى افتد.» با اين همه براى مخاطب او وقتى كه قرار است جدى ترين آثارش را بخواند بنشيند، اشعارش تا مدتها دست از سر او برنمى دارد.
على معلم از شاعران وفادار به سبك هندى است و علاقه او به «بيدل» و «صائب» موجب ارتقاى سطح و درجه اش نزد برخى از اديبان سياستمدار هم شده است اما على معلم دامغانى تنها يك شاعر آرزومند پژوهش نيست كه اهل هنر مى دانند شاعرى تنها يكى از وجهه هاى شخصيتى على معلم دامغانى است. او اهل موسيقى و نواى دل نيز هست و آنجا كه از كلام كم مى آورد به نوا پناه مى برد. تعجبى هم ندارد هم از اين رو كه در اغلب اشعار اين شاعر كهنه كار سياست پيشه مى توان رد پاى بانگ و باد و آواز و ساز را ديد و شنيد:
مى دمد ماه، دو تارم كو؟ كسبم دشنه است ‎/ باز بى نفت است فانوسم، اسبم تشنه است
ديده باز از پى تسكينم خون مى بارد ‎/ باز از پنجه مسكينم خون مى بارد
باد... اين باد غريب است، غريب است اين باد ‎/ روح ديو است، دروج است، فريب است اين باد
شايد از سلسله ضحاك رهيده است امشب ‎/ اهرمن شايد زنجير بريده است امشب
نقل افتادن هيكل نيست، هيكل بالى است ‎/ حشر ديوان سليمان است، خم ها خالى است
يله كن، باد و بلا نيست، عدم مى توفد ‎/ فتنه عاد ثمود است به هم مى توفد
خاك مى شورد، مى بالد، برمى خيزد ‎/ سنگ مى جنبد، مى نالد، برمى خيزد
آسمان زلزله بيزاست، نمى دانستم ‎/ كوه را پاى گريز است، نمى دانستم
على معلم دامغانى كه در اولين همايش چهره هاى ماندگار در رشته شعر برگزيده شد، متولد سال ۱۳۳۰ شهر دامغان است و شاعرى كه در بيت بيت اغلب اشعارش عشق و ارادت به خاندان عترت و طهارت موج مى زند و هم از افتخارات بسيارش همين علاقه و ارادت او به معصومين و بزرگان شيعه است. او تحصيلات مقدماتى اتش را تا اخذ ديپلم در سمنان و شاهرود پى مى گيرد و متأثر از پسر عم ارشد خود يدالله رويايى، به شعر و ادب پارسى علاقه مند شد و همزمان تحصيلات خود را در دانشكده هاى حقوق و ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران دنبال كرد و در همين سالها نيز به تحقيق و تدريس در زمينه شعر، موسيقى و ادبيات پرداخت و ارادتش به خاندان اهل بيت از يك سو و اشعار نغزى كه درباب انقلاب سروده بود موجب شد تا به عضويت در معاونت فرهنگى حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و شوراى شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى درآيد و پس از آن تا رياست مركز موسيقى سازمان صداوسيماى جمهورى اسلامى ايران پيش برود.
به اعتقاد برخى على معلم دامغانى ارادت خاصى به سيداحمد فرديد دارد و خود را از شاگردان وى مى داند. او دغدغه هايى غير از شعر و ادب نيز دارد و معتقد است كه جهان عوض شده و رسانه ها نوعى دهكده جهانى را تحقق داده اند. او البته مى گويد رسانه جمعى طبق تعريفى كه داده بودند، قرار بود ديوارهايى چون مليت و بنيادگرايى را از ميان بردارد كه اين اتفاق نيفتاده است.
معلم معتقد است: پديده هايى چون رسانه و اينترنت پديده هاى مقدسى هستند؛ به شرط اينكه در جهت رهايى انسان مورد استفاده قرار گيرند. وى سخت مخالف نظر كسانى است كه از اصل، كاركرد رسانه و اينترنت را رد مى كنند.
و مى گويد: بايد با مانيفيست جديدى وارد دنياى امروز شد و معتقد است روشنفكرى امروز عوض شده است و اگر روشنفكر ديروز به مسائل داخلى توجه مى كرد و به تبع آن مسائل خارجى را مى ديد، امروز بايد نگاه اصلى متوجه پشتوانه هاى خارجى مسائل باشد و نمى توان قدرتى مثل آمريكا را در اين حاشيه ناديده گرفت.
على معلم كه معتقد است امروز مادران، كودكان فيلسوف به دنيا نمى آورند و بيشتر كودكان شاعر مى زايند، تعبيرى نه چندان فيلسوفانه ولى شاعرانه درباره اينترنت دارد. به گفته او انسان آنقدر زيادى انديشيده كه دلتايى جلوى رودخانه خودش درست كرده كه راه ورود او را به دريا سد كرده است.
به نظر معلم كتابها رسوبند و اينترنت تلاش مى كند اين رسوب ها را از بين ببرد. مى گويد: نويسندگان مآخذشان را با افتخار ذكر مى كنند كه اگر نوشته هاى تكرارى حذف شود، تنها به چند كتاب خواهيم رسيد. به اعتقاد او اصولاً معلومات چندانى وجود ندارد. وى كه همچنين معتقد است امروز رسانه  دست هر كس باشد حكومت هم همانجاست، مى گويد: اينترنت و تلويزيون دو شىء مقدس و مركب هايى هستند كه بعد از هزار و اندى سال آماده اند تا ما براى سوار كار شهسوارش قلاب بگيريم تا بر آنها بنشيند.
اين چهره ماندگار ادبى مى گويد شعر را از ديرباز شروع كرده و دوست داشته كه مطالعات پيگير و مستمرى در اين زمينه داشته باشد. اين گونه بوده كه اطلاعات خود را گسترش داده و به تطور آثار گذشتگان خودمان و بسيارى شاعران عرب پرداخته است.
به عقيده او شعرى كه با مردم ارتباط نداشته باشد، شعر نيست. در عين حال تأكيد مى كند كوششى ندارد شأن كلمات وادبيات فارسى را آنقدر پايين بياورد كه همه كس فهم باشند. معتقد است: شنوندگان شعر هميشه عده خاصى بوده اند. در ترانه سرايى اما سعى كرده همه كس فهم بنويسد؛ تا جايى كه حتى جوهر تأثيرگذارى بيشتر از ذات تخيلى باشد، هدفش هم مرتفع شدن اين مشكل بوده كه از لحاظ كاربرد بعضى كلمات و بعضى انديشه ها، مشكلى براى مخاطب گسترده تر پيش نيايد.
به اعتقاد معلم در عين حال، شاعران تا آخرين روز زندگى شان اگر شعر نگويند حداقل شاعرانه مى انديشند و حرفهايشان عاقلانه نيست. او ابتدا به عنوان اهل ادبيات وارد صداو سيما شده، بعدها اما موسيقى را جدى تر مى گيرد، چرا كه فكر مى كرده موسيقى همراه با كلام نياز عمده ماست كه رسانه هنوز اين قابليت را پيدا نكرده است. او معتقد است كه برنامه هاى تلويزيون، از جمله خبر، اگر مى خواهند تأثيرگذار باشند، بايد از عنصر موسيقى كمك بگيرند. و مى گويد: «نياز رسانه است كه آرشيو بسيار دقيقى از موسيقى هاى مختلف داشته باشد. به اعتقاد او تهيه كنندگان حتماً بايد تعليماتى مقدماتى را براى استفاده درست از موسيقى داشته باشند.» على معلم تأكيد مى كند: پاپ شايد اصلاً موسيقى نباشد - به اين دليل كه بعضى افرادش اصلاً صداى خوبى ندارند و فقط دكلمه مى كنند - اما در عين حال تصريح مى كند: در اين روزگار كه مدارك د انشگاهى روى دست مى ماند و جوانها اميدى به آينده ندارند، آواز نمى خوانند، فرياد مى زنند؛ آواز براى زيبايى نمى خوانند، از سردرد از ته دل فرياد سرمى دهند.
248271.jpg
او اين صداها را زاييده ابر شهرها مى داند و مى گويد: جوان امروز با تمپو يا تكنويى كه از ماشينش به گوش مى رسد، آرام مى شود و اين به دليل دردهاى بى نهايتش است. ترجيح مى دهد واقعيت ها را ملاك قرار دهد، بعد نزديك شود و بگويد: سيب هست، پس پياز گنده را از دست بنه. او تأكيد دارد كه «جوان امروز تندترين ضرباهنگ ها و جنون آميزترين كلمات را كه شايد فقط سايه معنا باشد، مى پسندد. همچنين مى گويد: «در اين روزگار بيمارى بشر سعى مى كند حد تعادل را حفظ كند و به هر دو زمينه موسيقى توجه كافى داشته باشد.»
على معلم دامغانى شاعر را حنجره مردم مى داند و مى  گويد: «شاعر بايد مسؤوليت بپذيرد، چرا كه او حنجره مردم است. پس بايد چيزى را بگويد كه خودش گفته است نه اينكه حرف ديگران را تكرار كند. شاعران بايد با اشعار خود پاسخ پرسش هاى مردم را بدهند.» از منظر او شاعر نبايد زبانى غير از زبان مردم داشته باشد، اما اين به آن معنا نيست كه شاعر از كلمات خاص استفاده نكند، بلكه او اين مجال را هم دارد كه برخى كلمات را دوباره رايج كند چرا كه امروزه زبان به نوعى دچار تهاجم هاى مختلف شده است.
او ادامه مى دهد: «شاعر بايد بداند مسؤوليتى به عهده او گذاشته شده كه مسؤوليت آسانى نيست و اين مسأله خصوصاً در زمان امروز، نمود بيشترى دارد چرا كه بايد فريادها و خواسته هاى مردم در آثار شاعران اتفاق بيفتد.» به زعم او «شاعر نبايد شعرساز باشد، از طرف ديگر شاعران بايد زبان اصناف را ياد بگيرند و اين را بدانند كه در ترانه، زبان كوچه و بازار اصالت پيدا مى كند.»
او درباره تغيير و تحولات بشر امروزى نيز حرفهاى شنيدنى بسيارى دارد. چنانكه درباره ورود تكنولوژى هاى جديد به ويژه در عرصه رسانه مى گويد: «متأسفانه بزرگان ما هميشه و به شدت از ورود فكرهاى جديد ترسيده اند. مگر مى توان جلوى ماهواره را گرفت، ما با اين كارها ضعف و بى مسؤوليتى خود را نشان مى دهيم.»
على معلم علاوه بر شاعرى و تحقيق در ادبيات فارسى و پرداختن به موسيقى ترانه سرا نيز محسوب مى شود كه ترانه هايش در ميان مخاطبان جوان امروزى جايگاه ويژه اى دارد و بسيارى از خوانندگان جوان ترانه هاى او را براى مخاطبانشان برمى گزينند. در اين باره نيز رأى و آراى او شنيدنى است. چنانكه مى گويد: «الان به اندازه اى كه از حرمت قصيده كاسته شده، به حيثيت ترانه و تصنيف افزوده شده است.» هر چند اين نگاه او را برخى توجيه معلم براى همراهى كردن با جريان موسيقى پاپ به بهانه سرايش ترانه مى دانند.
از جم، از جمجمه، از نيل روايت مى كرد ‎/ پدرم از رمه، از ايل روايت مى كرد
جزمى پير، نه شك داشت، نه لا ادرى بود ‎/ از احد آينه مى ساخت، ولى بدرى بود
مويه گر بود، به مظلومى حق باور داشت ‎/ شاهدم انس عجيبى است كه با حيدر داشت
از جهولان گله مى كرد كه نااهلانند ‎/ دشمن بولحكمان بود كه بوجهلانند
فضل مى گفت كرا خواست فضولى بگذاشت ‎/ با حكيم سره اين گيجى و گولى بگذاشت
سير قاف است سر مرغ همايون داريد ‎/ ژاژخايى است اگر نطق فلاطون داريد
روزگارى يكى از منتقدان شعر و ادبيات  پژوهان دوران معاصر درباره على معلم دامغانى نوشت: «على معلم شاعرى «سخنور» است، يعنى بيرون از خيال و انديشه شعرش، توجهى شديد هم به اصول سخنورى و آرايش كلام دارد. او از معدود شاعران انقلاب است كه تنها به «چه گفتن» نمى انديشد، بلكه «چگونه گفتن» را هم در نظر دارد و يا بهتر بگوييم «چگونه آراستن كلام» را و بدين لحاظ ما شعرش را در زبان و موسيقى غنى مى يابيم.» به نظر مى رسد اين وصف كه بيش از يك دهه پيش درباب اشعار على معلم دامغانى نوشته شده است همچنان جزو اصلى ترين خصيصه هاى كلامى اوست. با اين تفاوت كه چندى است او علاوه بر «چگونه گفتن» به «چه گفتن» نيز توجه ويژه اى يافته است. بد نيست كلاممان را درباره او با شعرى از او در وصف حادثه كربلا به پايان ببريم:
روزى كه در جام شفق مل كرد خورشيد، ‎/ بر خشك چوب نيزه ها گل كرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم ‎/ خورشيد را بر نيزه، گويى خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟ آرى، اين چنين است ‎/ خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است
بر صخره از سيب ز نخ برمى توان ديد ‎/ خورشيد را بر نيزه كمتر مى توان ديد
در جام من مى  پيش تر كن ساقى امشب ‎/ با من مدارا بيشتر كن ساقى امشب
بر آبخورد آخر مقدم تشنگان اند ‎/ مى ده، حريفانم صبورى مى توانند
اين تازه رويان كهنه رندان زمين اند ‎/ با ناشكيبايان صبورى را قرين اند
من صحبت شب تا سحورى كى توانم؟ ‎/ من زخم دارم، من صبورى كى توانم؟
تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك‎/ ساقى! سلامت اين صبوران را مبارك
من زخم هاى كهنه دارم، بى شكيبم ‎/ من گرچه اينجا آشيان دارم، غريبم
من با صبورى كينه ديرينه دارم ‎/ من زخم داغ آدم اندر سينه دارم
من زخم دار تيغ قابيلم، برادر ‎/ ميراث خوار رنج هابيلم، برادر!
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه ‎/ يحيى! مرا يحيى برادر بود در چاه
از نيل با موسى بيابانگرد بودم ‎/ بردار با عيسى شريك درد بودم
من با محمد از يتيمى عهد كردم ‎/ با عاشقى ميثاق خون در مهد كردم
بر ثور شب با عنكبوتان مى تنيدم ‎/ در چاه كوفه واى حيدر مى شنيدم
بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم ‎/ عماروش چون ابر و دريا مويه كردم
تاوان مستى همچو اشتر باز راندم ‎/ با ميثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخى صبر خدا در جام دارم ‎/ صفراى رنج مجتبى در كام دارم
من زخم خوردم، صبر كردم، دير كردم ‎/ من با حسين از كربلا شبگير كردم
آن روز در جام شفق مل كرد خورشيد ‎/ بر خشك چوب نيزه ها گل كرد خورشيد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |