|
زندگى كبود
نگاه سياه پايان عشق ۷ ساله
|
|
|
درست ۷ سال از زندگى شان مى گذشت. از همان روزهاى اول زندگى مينا متوجه شده بود رضا مردى است بدبين و شكاك، بنابراين به خاطر اينكه هر دو كارمند بودند و مينا هم مى دانست اگر كار خود را ترك كند هرگز درآمد شوهرش كفاف زندگى را نمى دهد، براى همين با او صحبت كرد آنها تصميم گرفتند به اين زودى ها صاحب فرزند نشوند. مينا از اين بابت خوشحال بود چون مى دانست تا نتواند با اخلاق شوهرش كنار بيايد يا او را متوجه كند كه همسرش را بدون شك و نگاه بدبينانه نگاه كند، نمى تواند راحت زندگى كند و داشتن فرزند تنها بر مشكلات او اضافه مى كرد. مينا و رضا از صبح زود براى رفتن به محل كار آماده مى شدند و هر دو غروب خسته به خانه مى رسيدند. مينا از همان ماه هاى اول زندگى براى اينكه تنش و اضطراب را از خودش و زندگى شان دور كند ياد گرفته بود هر رفت و آمدى راكنترل كند. خيلى جاها نمى رفت و دور ميهمانى ها را قلم گرفته بود. به اين ترتيب هم شوهرش او را سؤال پيچ نمى كرد و باعث ناراحتى اش نمى شد، هم اينكه در طول ميهمانى قلبش بر سينه اش نمى كوبيد و از اينكه مبادا رضا حرفى بزند و نگاه پر سوء ظن اش را روى او پخش كند، درامان بود. مينا خيلى زود قبل از اينكه اولين سالگرد ازدواجشان فرا برسد با همه اقوام، حتى اعضاى خانواده خودش و رضا قطع رابطه كرد. ديگر در اين دنيا تنها كسى كه برايش مانده بود شوهرش بود. هر چند محيط كار تنها جايى بود كه مى توانست براى خودش دوستانى داشته باشد تنها جايى بود كه احساس آرامش مى كرد، به چند تن از دوستان نزديكش وقتى كه از او خواسته بودند در ميهمانى شان شركت كند، در مورد اخلاق رضا درددل كرده بود. آنها هم خوب دركش مى كردند و همين باعث آرامش در مينا مى شد. هفت سال از زندگى مشتركشان مى گذشت. مينا هر روز با سرويس كه سر كوچه مى آمد به اداره مى رفت و عصرها هم با سرويس به خانه برمى گشت - شوهرش بعد از هزاران بار زير نظر گرفتن آدم هاى سرويس و همكاران مينا بالاخره رضايت داده بود كه همسرش با سرويس رفت و آمد كند. او به ميناگفته بود: - هر چه بايد لااقل آنهايى كه در سرويس هستند تو را مى شناسند ولى اگر بخواهى دائم از ماشينى به ماشينى ديگر سوار شوى نمى شود. آن روز مينا خسته تر از هميشه بود. مدير شركت بر سر كار يك ارباب رجوع مينا را بازخواست كرده بود. مينا سردرد عجيبى داشت. بى آنكه حتى كلمه اى با يكى از دوستانش حرف بزند كنار پنجره نشست و چشم به بيرون دوخت. اگر مدير شركت بناى مخالفت بيشتر با او مى گذاشت و اخراجش مى كرد چه سرنوشتى پيدا مى كرد. زندگى اش چه مى شد. هفت سال زندگى مشتركش را مرور كرد. در اين مدت براى اينكه زبانزد مردم نشود و بتواند با رضا زندگى كند هر چه او آزارش داده بود، دم در نياورده بود. بغض گلوى مينا را مى فشرد. با ضربه دست همكارش به خود آمد. - مينا معلوم هست كجايى؟ نمى خواهى پياده شوى. سركوچه تان رسيده ايم. از جا بلند شد. بدون اينكه حرفى بزند با عجله از سرويس پياده شد. به در آپارتمان كه رسيد دسته كليد را از جيب مانتوش بيرون آورد و داخل شد. شوهرش رضا هم بزودى از راه مى رسيد تا قبل از آمدن او بايد شامى تهيه مى كرد. صداى زنگ در آپارتمان او را از فكر بيرون آورد. در را كه باز كرد يكى از همكاران مرد را پشت در ديد. - كيف تان را در سرويس جا گذاشته بوديد. مينا با عجله كيف را گرفت درحالى كه از او تشكر كرده بود، چشمش به رضا افتاد كه در پاگرد ايستاده بود. رنگ از چهره مينا پريد. رضا پله ها را بالا آمد. بدون اينكه ذره اى به رفتارش توجه كند گفته بود: - جنابعالى كى باشيد؟ مرد لبخندى زده و گفته بود: - همكار خانم! حرفهاى نامربوط رضا شروع شده بود. تهمت هاى ناروايى كه به مينا و مرد جوان مى زد مينا و همكارش را شوكه كرده بود. مرد گفته بود. - جناب سوء تفاهم شده است. خانم كيف شان را در سرويس جا گذاشته بودند. سرويس و همكاران ديگر الان سركوچه منتظر من هستند و شما مى توانيد براى اينكه متوجه حقيقت شويد با من سر كوچه بياييد. با وجود اينكه همه شهادت داده بودند و با وجود اينكه مينا ساعتها با او حرف زده و بارها قسم خورده بود رضا پايش را در يك كفش كرده و مى گفت: - تو به درد زندگى نمى خورى. تو را طلاق مى دهم. سزاى زن خائن و خلافكار طلاق است.
پاسخ كارشناسى
آنچه در اين پرونده ما شاهد آن هستيم، بدبينى مرد به زن است كه گويى زن مرتكب خيانتى شده كه در واقع چنين نيست. اين رفتار نامتعارف مرد مى تواند ناشى از اختلال در ساختار شخصيت وى باشد و هم ناشى از رفتارهاى اشتباه آفرين خود و همسر. براى مثال صرف برقرارى آرامش در خانه، قطع ارتباط زن با دوستان و بستگان خود مسأله اى است اشتباه، چرا كه به جاى اين قطع رابطه مى توان با ارائه راهكارها و برخوردى مناسب با كسانى كه شايد انگيزه دخالت در زندگى زناشويى طرفين را دارند، مقابله نمود و يا با افزايش روحيه اعتماد به نفس و جسارت، زن مى توانست در مقابل رفتارهاى غير منطقى و بدبينانه همسرش ايستادگى كند و با ايجاد ارتباط با اطرافيان به همسرش مفهوم كند كه افراد مى توانند خوب باشند و با احترام نسبت به هم رفتار كنند. سكوت و سردى در زندگى زناشويى نكته ديگرى است كه علاوه بر كسالت، تنش و آسيب زايى را در بين هردو به وجود آورده است. به طورى كه شكافى عظيم در بين ايشان به وجود آمده و هر نقطه ضعفى به مثابه حجم عظيمى از فاجعه تبديل شده است. رفتار غير مترقبه زن، خود نقطه ضعفى است كه سبب بروز رفتار منفى در مرد شده است. در يك رابطه سالم و سازنده مفهوم ترس بايد جاى خود را به احترام سازنده و سكوت بيجا و بى دليل، جاى خود را به بيان ابراز عواطف بدل كند. وقتى زوجين احساس كنند كه به لحاظ عاطفى ميان ايشان فاصله افتاده است، اگر نتوانند براى حل مشكل پيش آمده كارى انجام دهند، متقابلاً نمى توانند از محبت و عشق به يكديگر بهره مند شوند. هر دو احساس مى كنند نمى توانند زندگى طرف مقابل را تغيير دهند و اين سكوت و فاصله مشكل عاطفى - تفكرى را بيشتر مى كند و حس شك و بدبينى هر يك از طرفين را بيشتر مى كند كه شايد او ديگر به من علاقه اى ندارد! براى آنكه زوجين نسبت به هم احساس موفقيت كنند بايد هرآنچه مى تواند براى طرف مقابل انجام دهند. به اين شكل زن و مرد صميمى تر مى شوند. و نكته آخر اينكه احساسات سوء ظن و بدگمانى بى مورد، حساسيت بيش از حد و سردى در روابط بين فردى زناشويى مى تواند دربرگيرنده خطراتى باشد كه به مانند اين سرگذشت، زندگى را به عرصه نابودى مى كشاند. در برخورد با افرادى كه دچار واكنشهاى غير منطقى، شك و بدبينى هستند، حمايت خانواده و همسر، مقابله به مثل نداشتن با فرد بدبين و كاهش برانگيختگى هيجان منفى و ايجاد حس همدلى مى تواند از ميزان عقايد منفى ايشان بكاهد. علاوه بر آنكه ايجاد ارتباط مثبت و سازنده با افراد شاد، مثبت انديش و خونگرم مى تواند روحيه انعطاف پذيرى در اين دسته از افراد را بالا ببرد. شايان ذكر است كه وجود بدبينى در افراد مى تواند به يك اختلال جدى تبديل شود، بنابراين لزوم درمانهاى روانشناختى و اقدامات دارودرمانى، با اهميت به نظر مى رسد.
|