|
گزارشى از فعاليت هاى دانشجويى براى تأسيس انجمن صنفى
سامورايى هاى مهربان!
|
|
|
سميرا سامانى فعاليت هاى دانشجويان در محيط دانشگاه اغلب در زمينه كارهاى فرهنگى و هنرى و البته علمى است. اما گروهى ازدانشجويان يكى از دانشگاهها مدتى پيش براى پيگيرى درخواست هاى غيرسياسى دانشجويان انجمن را تأسيس كردند و با جديت كارشان را دنبال كردند. گزارش اين هفته ما درباره اين انجمن صنفى و مدنى دانشجويان است. خيلى چيزها آزارت مى دهد. صبر هم افاقه نمى كند. تنها راهى كه مانده «اعتراض» است. انبوهى از دوستان هم، هم صدايت مى شوند. خروارها خواسته تلنبار شده تو را بر آن مى دارد كه با تمام انرژى به داد خود و دوستانت برسى. فول انرژى استارت مى زنى. دنده به دو نبرده چهار را رد مى كنى. بى شك اينگونه «گيرپاژ» مى كنى و دنده قفل مى شود و تو و انرژى ات و خواسته هايت و... اين گزارش نگاهى است به تعدادى دانشجو كه براى رسيدن به خواسته هايشان يك انجمن صنفى تأسيس كردند اما در ميان راه... اعتراض براى بى مزگى به طول ۱۰ متر قيمه لپه ديده مى شد. ظرفهاى استيل غذا پشت سر هم قطار شده بودند. عده اى هم قاشق به دست با تمام توان بر روى ظرفهاى غذا مى زدند و «اعتراض اعتراض» سر مى دادند. «قرار نيست، غذاى دانشگاه به خوبى و كيفيت غذاى خانه مان باشد اما بى كيفيتى هم حد و اندازه اى دارد. آن روز شور بى مزگى غذا درآمده بود. در ظاهر خورشت قيمه لپه با سيب زمينى سرخ كرده و برنج زعفرانى بود اما باور كنيد از خوردن يك قاشق تا صد قاشق از اين غذا هيچ طعمى حس نمى كرديد حتى بدمزگى.» اعتراض ها بر سر كيفيت نامناسب غذا لحظه به لحظه بالا مى گرفت و تعدادى از دانشجوها تا حل شدن اين مشكل رفتن به كلاسها را تحريم كرده بودند. شهاب ميرزايى رئيس انجمن صنفى «ما» آن روز را اينگونه تعريف كرد: «همه چيز يك دفعه به هم خورد. قرارمان فقط اعتراض به كيفيت پايين غذا بود اما بعضى از بچه ها سعى مى كردند به اين درخواست صنفى طعم و مزه سياسى بدهند و منافع خودشان را به دست آورند. عده اى ديگر هم رفتن به كلاسها را تحريم كردند. آنقدر ماجرا ابعاد وسيعى گرفته بودكه به سختى معلوم مى شد چه كسى چه مى خواهد.» ساعت دو بعدازظهر يكى از روزهاى دى ۸۲ بود و حياط دانشكده علوم اجتماعى علامه طباطبايى پر از دختر و پسرهايى كه تنها آمدن رئيس دانشگاه را فرياد مى زدند. «از دانشكده با دانشگاه تماس مى گيرند كه رئيس دانشگاه را تا دير نشده بفرستيد علوم اجتماعى. دكتر گويا در جلسه مهمى بوده كه نمى توانسته جلسه را ترك كند. شايد هم ضرورت اين درخواست را جدى نمى گرفتند و مى گفتند: «جلسه است». منشى دانشكده هر پنج دقيقه به دفتر رئيس زنگ مى زند، در تماس آخرى اش هم پنجره را باز مى كند و گوشى را چند لحظه بيرون مى برد تا مسؤول دفتر رياست دانشگاه وخامت ماجرا را درك كند.» ديگر معلوم نبود حرف حساب اين تجمع اعتراض آميز چيست. غذا، بن كتاب، بليت اتوبوس، اختلاف ديرينه دو تشكل دانشجويى دانشكده و... اما يك چيز كاملاً معلوم بود، ما اعتراض داريم.» رئيس دانشگاه حوالى ساعت ۲/۳۰ رسيد دانشكده. يك صندلى آوردند و او نشست وسط حياط. بچه ها هم دورتادورش را حلقه كردند. هر كسى دستش را بالا مى گرفت حرفهايش را مى زد. دكتر هم يادداشت برمى داشت. اما تا دلتان بخواهد حرفها پراكنده بود!» نگرانى در صورت تعدادى از بچه ها موج مى زد. حق هم داشتند. حرف اكثر معترضين خوردن چند لقمه غذاى مناسب و با كيفيت بود و تمايل نداشتند حالا كه رئيس دانشگاه را به دانشكده آوردند، فرصت براى حل مشكلات صنفى را به خاطر بحث هاى سياسى و حاشيه اى از دست بدهند. چندين بار بحث از مسائل صنفى منحرف شد اما رياست دانشگاه با آرامش هر حرف ربط و بى ربطى را شنيد و در آخر گفت كه تعدادى را به نمايندگى از خود انتخاب كنيم تا براى عملى شدن درخواستهايمان ماجرا را پيگيرى كنند. به اين ترتيب انجمنى راه اندازى شد. «ما» تأسيس مى شود رئيس دانشگاه به اتاقش در كريمخان زند نبش آبان برمى گردد و بچه ها هم گوله گوله به يك جا سرازير مى شوند. تعدادى از دانشجوها اما اتاق خالى اى را پيدا مى كنند و دور هم جمع مى شوند تا درباره پيشنهاد دكتر فكر كنند. «پيشنهاد خوبى بود اما قابليت اين را داشت كه خودش منشأ اعتراضى ديگر شود. بايد همه مى توانستند درباره نماينده اى كه قرار بود پاى صحبت با رياست دانشگاه بنشيند، نظر بدهند و باز بايد همه مى توانستند درخواستهاى صنفى شان را به گوش ايشان برسانند. پس نياز به تصميم گيرى جدى اى بود.» پايه انجمن صنفى «ما» ريخته مى شود. مرامنامه اى نوشته مى شود و تعدادى از دانشجوها كانديداى هيأت مديره آن مى شوند. يك هفته اى هم فرصت تبليغ به آنها داده مى شود تا بتوانند هم دانشكده اى هايشان را از برنامه ها و توانمنديشان آگاه سازند. خيل عظيمى از دانشجويان ساعت ۱۲ روز اول بهمن ماه در سالن شهيد مطهرى دانشكده بعد از شنيدن حرفهاى كانديداها با نشان دادن كارت دانشجويى نماينده خود را به صندوق انداختند. «انصافاً روز خوبى بود. بعد از گذشت ۱۰ روز از اعتراض آنهايى كه واقعآً پيگير حل مشكلات صنفى شان بودند، آمدند، شنيدند، رأى دادند و دو ساعتى منتظر ماندند تا نماينده ها از داخل صندوق بيرون بيايند.» رأى گيرى با نظارت يكى از مسؤولان دانشكده به صحت و سلامت برگزار مى شود و ۵ نفر به عنوان نماينده رسمى انجمن صنفى «ما» براى مذاكرات صنفى به دانشجويان، رئيس دانشكده و دانشگاه معرفى مى شوند. شهاب و بقيه دوستانش در «ما» با دنيايى از انرژى كار انجمن را آغاز كردند و تصميم داشتند هيچ درخواست منفى را بى پاسخ نگذارند اما نشد شايد هم نتوانستند شايد هم نخواستند. شهاب لحظه اى ياد آرزوهايى مى افتد كه قرار بوده در مسند رئيس انجمن صنفى «ما» برآورده شان كند و مى خندد! «دلمان مى خواست هر بار كه جلسه اى با يكى از مسؤولان داريم، دست پر برگرديم. مثل بن كتاب كه دو ترم متوالى از آن خبرى نبود. مثل ۵۰۰ تومان بليتى كه يك ماه مى دادند و يك ماه نمى دادند و از همه مهمتر غذامان همانى كه...» كيفيت غذا بهتر مى شود، سالاد كنار غذا اضافه مى شود، ماهى يكبار جوجه كباب و ماهى قزل آلا به ليست غذا اضافه مى شود و اينها همه به اندازه كافى خوب و رضايت بخش مى نمود كه دانشجوها از آن خوشحال بشوند و «ما»يى ها سرو گردنى به خاطرش بالا بگيرند اما سقف كارى كه از يك تشكل صنفى دانشجويى انتظار مى رود بيشتر از بالا بردن سطح كيفى غذا است. «بن كتابها را نتوانستيم زنده كنيم مثل ۵۰۰ تومان سهميه بليت شركت واحد و مثل خيلى خواسته هاى ديگر چون دنبالش نرفتيم.» هزار دليل شايد هم كمى بيشتر شايد هم كمى كمتر دليل وجود دارد كه كارى شروع شده بى انجام رها شود و «ما» نتوانست چون به گفته صاحبانش «تعهد» به «تحقق خواسته ها» نداشتند.
|