|
گفت وگو با دكتر روغنى زنجانى رئيس سازمان برنامه دوران دفاع مقدس
مهار بحران ها در دوران جنگ
|
|
|
مرور حوادث جنگ وتأثيرى كه بر سطوح مختلف كلان تصميم گيرى و تصميم سازى اقتصاد سياسى كشور داشت، ما را بر آن داشت كه گفت وگويى را با مسعود روغنى زنجانى كه در آن ايام رئيس سازمان برنامه و بودجه كشور بودند، داشته باشيم. اما مقدور نشد و به ناچار گفت و گوى مفصلى را كه وى درمورد حوادث دوران مسؤوليت خود در اين جايگاه مهم و اثرگذار با بهمن احمد امويى خبرنگار و نويسنده درميان گذاشته است را برگزيده ايم كه بخش هايى از اين گفت وگو كه به جنگ وخاطرات آن زمان بر مى گردد را مى آوريم.
مهمترين هدف ومأموريت شما در سازمان برنامه چه بود؟ من در آن مقطع وظيفه سازمان را، طراحى برنامه هاى توسعه اى كشور مى دانستم. اما به اين نتيجه هم رسيده بودم كه در آن زمان و آن شرايط نمى توان كارى را پيش برد. خود من از جمله كسانى بودم كه باور داشتم در شرايط جنگى نمى توان برنامه توسعه اى داشت. اما با اين همه ماشين برنامه ريزى را تعطيل نكرده بودم نخستين كارى هم كه انجام داديم، اصلاح برنامه اى بود كه جناب دكتر بانكى و دوستانشان ارائه كرده بودند ومسكوت مانده بود. بدون اين كه آن را به بيرون از سازمان منتقل كنيم و يا اين كه بر روى آن مانور دهيم. مجلس بر روى آن برنامه مسكوت مانده يكسرى اصول را طراحى كرده بود كه بايد برنامه توسعه اى در شرايط جنگ چنين باشد.اما آن محورها عملى نبودند. ما بدون توجه به آن محورها و بدون چالش با بيرون، ماشين برنامه ريزى سازمان را حفظ كرديم و به بيرون درز نداديم. الآن اصلاح آن برنامه در چهار جلد به عنوان اسناد سازمان وجود دارد. من فقط مى خواستم اين فضا حفظ شود. چون معتقد به كار و تفكر آقاى بانكى و دوستانشان بودم و فكرمى كردم با حفظ ماشين برنامه ريزى سازمان نيروهاى متخصص دوباره جمع خواهند شد. به موازات اين كار من طرح آمايش سرزمين را با غلظت بيشترى ادامه دادم. اين طرح پيش از انقلاب شروع شده بود. بين تركيب جمعيت و فعاليت ها يك نوع ناهمگونى به وجود آمده بود و از نظر قومى، امنيتى، اقتصادى و تبعيضاتى قابل بررسى بود. پس ما نياز به يك طرح آمايش سرزمين داشتيم تا توازنى بين جمعيت و فعاليت ها ايجاد كند. اين اقدام يكى از كارهاى مهم دوره فعاليت من در سازمان برنامه بود. به طورى كه در آن دوره شوراى امنيت ملى آمايش خوزستان، آمايش ايلام، كردستان و باختران را تصويب كرد. ما در آن مقطع يك كار مهم ديگر هم انجام داديم. فكر كرديم كه يك برنامه ولو كوتاه مدت را براى مهار بحران هاى ناشى از جنگ ارائه دهيم. نتيجه اين تلاش ها تهيه برنامه اى تحت عنوان برنامه شرايط نوين اقتصادى درسال ۱۳۶۵ بود. البته درسال ۱۳۶۶ هم برنامه بحران نوشته شد كه هيچ گاه چاپ نشد. يك برنامه كاملاً محرمانه بودكه اگر آمريكا به ايران حمله كند، چه بايد كرد. هدف اين بود كه در يك چنين شرايطى (حمله آمريكا) چگونه معيشت مردم را تنظيم، تأمين و اداره كنيم. در آن شرايط ما متوجه مهار بحران ها وبه حداقل رساندن آسيب ها به حوزه هاى معيشتى مردم و اقتصاد ايران بوديم. طبيعى بود كه در آن شرايط امكان طراحى برنامه هاى بلندمدت استراتژيك وجود نداشت. منابع كافى در اختيار نداشتيم و نمى توانستيم بحث توسعه رامطرح كنيم.بايد كشور را طورى اداره مى كرديم كه شيرازه آن از هم نپاشد.نتيجه هم اين شد كه آن دو برنامه تدوين شود كه يكى منتشر شد و يكى هم هيچ گاه منتشر نشد و به صورت سند موجود است. برنامه مهار بحران ها بعد از جنگ منتشر شد؟ نه برنامه شرايط نوين كه دو ساله بود منتشر شد. سال اول آن اجرا شد كه شرايط بدتر شد و مجبور شديم دوباره يك نظام برنامه ريزى با يك شرايط اضطرارى تهيه كنيم. وزرا از صبح تا شب مى نشستند تا برنامه مهار بحران را تدوين كنند. شرايط در سال ۶۶ بدتر شده بود. اگر در سال ۶۷ آتش بس را نمى پذيرفتيم وضعيت به مراتب بدتر مى شد. ما در حال تهيه برنامه مهار بحران بوديم. اما بحران ها هر لحظه بيشتر و شديدتر مى شدند. برنامه شرايط نوين اقتصادى سال ۶۵ براساس چه مشخصات و ويژگى هايى تدوين شده بود؟ مهمترين بحث آن درآمدهاى ارزى كشور و تأمين مواد غذايى، حداقل مورد اوليه براى واحدهاى صنعتى و جلوگيرى از بيكارى ناشى از تعطيلى آن واحدها بود. درآمدهاى نفتى به شدت سقوط كرده بود. ارزدر اختيار دولت به حداقل خودش رسيده بود و كالاهاى اساسى و مصرفى مردم هم همه از خارج وارد مى شد. مواد اوليه هم همين طور. الآن ما صنعت پتروشيمى و فولاد داريم. اما آن موقع همه اينها از خارج وارد مى شد. تمام اقتصاد كشور در حال خوابيدن بود. بحث ها اين بود كه چه كار كنيم تا هم منابع ارزى كشور افزايش يابد و هم از اين منابع ارزى حداقل، چگونه استفاده كنيم. وضعيت به حدى بغرنج بود كه در آن زمان مجبور به كوپنى كردن لوازم بهداشتى و شوينده ها مثل صابون و شامپو شده بوديم. در وزارت بهداشت بحث شده بود بسيارى از بيمارى هايى كه براساس مدارك سازمان بهداشت جهانى در ايران از بين رفته، به دليل كمبود مواد و لوازم بهداشتى در حال شيوع هستند، اين موضوع يكى از نگرانى هاى دولت بود. چگونگى تأمين گندم، روغن و نيازهاى اوليه كارخانه ها از دغدغه هاى مهم بود. ما به دنبال راهى براى به كار انداختن سرمايه هاى مردم و توسعه صادرات بوديم. گفتيد وقتى نظرات سازمان برنامه را در هيأت دولت منعكس مى كرديد، كم كم احساس كرديد مخالفت هايى از داخل دولت و از بيرون عليه سازمان برنامه در حال شكل گيرى است. آنها مى گفتند ما زنجانى را آنجا فرستاديم كه اين حرف ها زده نشود. اما خودشان هم دارند همان حرف ها را مى زنند. من فكر مى كنم شما احتمالاً دنبال جايى مى گشتيد كه حرف هايتان را بهتر درك كنند. بنابراين كم كم به سمت مجلس و به سمت آقاى هاشمى رفسنجانى گرايش پيدا كرديد.درست است؟ ابتدا اين را بگويم آقاى هاشمى آدمى باهوش و بسيار زيركى است. زمانى هم كه برنامه اول در حال شكل گرفتن بود، ايشان منطقش را قبول داشتند. آقاى هاشمى قبل از انقلاب بيزينس من (تاجر) بودند و آدمى است كه با منطق اقتصاد آزاد آشنا است. ولى اگر شرايط به هم بريزد خود را به سرعت با شرايط تطبيق مى دهد،اما منطق خودش را فراموش نمى كند. بعضى ها هم هستند كه اصلاً آن منطق را قبول ندارد. مثلاً آقاى موسوى اصلاً آن منطق را قبول ندارد. ولى آقاى هاشمى آن منطق را قبول دارد. بحثى است كه خيلى مهم است و آن برنامه بحران است كه گفتيد در سال۶۶ تدوين شد. در اين مرحله جنگ وارد فاز جديد شده بود. شهرها مورد هجوم عراقى ها قرار گرفته بودند و هزينه هاى دولت به دليل گسترش جنگ به شدت افزايش يافته بود. قيمت نفت هم رو به كاهش بود. آن برنامه بحران كه تدوين شد، چاپ هم نشد، محورهاى اصلى آن چه بودند؟ - در اين برنامه بحث اين نبود كه متغيرهاى اقتصادى چه هستند و در چه شرايطى عمل مى كنند. ما فقط به دنبال تأمين خورد و خوراك و معيشت مردم بوديم. هدف اصلى اين بود. بقيه منابع را هم بايد صرف جنگ ونيازهاى آن مى كرديم. بحث سرمايه گذارى، واردات، صادرات و توسعه كاملاً بى معنا بود. منابع به دو قسمت تقسيم شده بودند. يك قسمت براى خورد و خوراك و زنده ماندن مردم و يك قسمت هم براى اداره جنگ. اين برنامه را چطور طراحى كرده بودند؟ - خب نشستيم منابع را بررسى كرديم. منظورم شيوه عمل آن است. چگونه قرار بود اجرا شود؟ - براى همه دستگاههاى اجرايى دستورالعمل مشخص تدوين شد. حمل و نقل بايد چه كار كند، بنادر چگونه و وزارت صنايع و كارخانجات چه توليد كنند. وزارت بازرگانى چه چيزهايى وارد كند و چطور آنها را توزيع كند. بودجه بايد دقيقاً به چه مواردى تخصيص داده شود و طرحهاى عمرانى چطور بايد بخوابند، از جمله مسائلى بودند كه در آن برنامه تدوين شده بود. چه مسائلى پيش آمد كه آن را هم كنار گذاشتيد؟ - براى اينكه نظام به مرحله اى رسيده بود كه جنگ را بايد تمام مى كرد. در حالى كه فرض آن برنامه بر اين بود كه جنگ تداوم پيدا كند. بر فرض تداوم جنگ قرار بود برنامه بحران شكل بگيرد و ادامه پيدا كند؟ - بله. اما وقتى وارد سال۶۶ شديم، متوجه شديم با اين برنامه هم ادامه جنگ امكانپذير نيست. مسؤولان به اين نتيجه رسيدندكه ديگر هيچ سازگارى بين منابع و ادامه جنگ وجود ندارد. چون جنگ منابع مى خواهد. حالا بحث حوزه هاى ديگر جنگ را كارى ندارم. منظورم حوزه هاى ديگر عقبه جنگ، مثل حوزه روانى، مردم و حوزه هاى فرهنگى، انگيزه ها وحوزه سياسى جنگ وعوامل بين المللى و تأثيرگذار غير از جنگ است. جنگ شيميايى تلفات ايرانى ها را زياد كرده بود و به اين نتيجه رسيدند كه ادامه وضعيت موجود امكانپذير نيست. پس خود به خود آن مسأله نيز منتفى مى شد. مسأله ديگرى در همين رابطه مطرح است. گويا فردى از سوى سازمان برنامه خدمت حضرت امام (ره) رسيد و گزارشى داده بود كه گفته مى شود اين گزارش تأثير زيادى بر پذيرش قطعنامه۵۹۸ توسط ايشان داشت. آن گزارش چه بود و نحوه ارائه آن چطور بود؟ - من يك نامه اى را در سال۱۳۶۵ به صورت دستى براى آقاى موسوى نوشتم و در آن استدلال كردم كه نمى توانيم جنگ را ادامه دهيم. آن چه الآن مى توانم به شمابگويم اين است كه من استدلال كرده بودم ما دو راه حل در پيش رو داريم. يا جنگ را تمام كنيم و نظام را حفظ كنيم و يا اينكه جنگ را با اهدافى كه تعريف كرده ايم ادامه دهيم كه نتيجه آن فروپاشى نظام و قهرمانانه كنار رفتن است. ولى معلوم نيست كه قهرمانانه باشد. اين نامه را آقاى موسوى به آقاى هاشمى رفسنجانى هم نشان دادند، ايشان در آن زمان فرمانده جنگ بودند. يك رونوشت هم براى آقاى هاشمى داده بوديد؟ - خير. آقاى موسوى آن را به ايشان نشان داده بود. من با دست نوشته بودم. در يك مقطع آقاى موسوى قصد استعفا داشت كه من هم به دنبال ايشان استعفا دادم. اما امام (ره) خيلى عصبانى شدند. چه سالى بود؟ - اگر درست يادم باشد سال۶۶ بود. امام عصبانى شد كه به چه حقى استعفا داده ايد. من بايد نظر دهم. من براى آقاى موسوى نامه نوشتم كه در اين شرايط اصلاً نمى شود كار كرد. ما يك چيزهايى مى گوييم. آقايان در نظام چيز ديگرى مى گويند و عمل مى كنند. وقتى من نمى توانم كار كنم بروم بهتر است. وقتى آقايان حرف آدم را گوش نمى دهند يعنى من مؤثر نيستم. پس بايد بروم. آقاى موسوى به من تلفن زد كه آيا هنوز روى استعفاى خود هستيد. گفتم هستم. در آن استعفايى كه آقاى موسوى به امام دادند اشاره اى هم به استعفاى من شده بود. اينها همه مقدمه اى بود كه من كم كم نسبت به ادامه جنگ موضع بگيرم. البته اين موضوع به عنوان اپوزيسيون مطرح نبود. بلكه به عنوان تحليل واقعيت هاى موجود به آن رسيده بودم كه ادامه جنگ نتيجه ندارد، جز اينكه تلفات بيشترى بدهيم. در نتيجه عقب ماندگى هاى كشور تشديد مى شود و نارضايتى مردم گسترش مى يابد. در حالى كه نظام بايد تا جايى كه مى تواند رضايت مردم را بالا ببرد نه اينكه نارضايتى را افزايش دهد. با ادامه جنگ سيستم نارضايتى مردم را حداكثر مى كند، اين مسأله حتى مشروعيت خود نظام را زير سؤال مى برد. من همه اينها را در آن نامه نوشتم. اما (ره) با عصبانيت استعفاى آقاى موسوى را نپذيرفتند و ما برگشتيم به سراغ داستانهاى خودمان. تا اينكه يك روز مهندس موسوى كه از نظرات من به خوبى آگاه بود، از من خواست آن مسائل را طى نامه اى براى حضرت امام بنويسم. من هيچ وقت در مديريتم به دنبال نامه پراكنى به اين و آن نبودم. فقط رئيسم را در جريان كارها قرار مى دادم. آن موقع رئيس مهندس موسوى بود هر حمله اى طراحى مى شد؛ از سازمان برنامه منابع مالى آن را مى خواستند. آنها از ما مى خواستند منابع مالى مورد نيازشان را تأمين كنيم تا آنها با اين تعداد لشكر آماده، اين مواضع را از دشمن بگيرند. ما تمام تداركات آنها را انجام مى داديم. اما نتايج پس از حمله به هيچ وجه با قولهايى كه فرماندهان جنگ داده بودند هماهنگى نداشت. با اين حساب من متوجه شدم ماشين جنگى ما ديگر كارايى ندارد. اينها را از روى برنامه، منابع و نتايج آن حملات به دست آورده بوديم. من تمام اين گزارشها را به طور مرتب به آقاى موسوى مى دادم. يك روز آقاى موسوى تلفن كردكه آيا شما آن مسائل اقتصادى را كه درباره جنگ براى من نوشتيد، مى توانيد براى امام هم بنويسيد؟ گفتم چرا نمى توانم. گفت هر چه كه فكر مى كنى بنويس. گفتم مى نويسم. اما مسائلى پيش نياورد. گفت نه صحبت شده وخود امام خواسته اند. در سال۶۷؟ - بله. من هم سريع نظراتم را درباره مسائل اقتصادى و جنگ نوشتم. ما يكسرى متغيريهاى اقتصادى را مد نظر قرار داده بوديم و استدلال كرديم در صورت ادامه جنگ چه اتفاقاتى براى آن متغيرها مى افتد. كسرى بودجه، تورم، بيكارى و سطح رفاه عمومى از جمله اين متغيرها بودند. آنها را براى يك فرايند ده ساله در صورت تداوم جنگ مطرح كرديم و گفتيم حكومت توان تحمل وضعيت بحرانى اين شاخص ها را ندارد. در يك دفترچه محرمانه آن را تهيه كردم و به آقاى موسوى دادم.
|