حسن خواجه شيرانى، استاد قلمزنى و مشبك فلزى
- متولد ۱۳۰۶ اصفهان
- هنرآموزى از هشت سالگى نزد استاد اشرف زاده و محمدعلى صنايع پسند
- قلمكارى ضريح مقبره حضرت على (ع) در نجف و امام حسين (ع) در كربلا به همراه استادش محمدعلى صنايع پسند در اواخر دهه ۳۰
- قلمكارى درهاى حرم حضرت ابوالفضل به همراه استادش صنايع پسند در اوايل دهه ۴۰
- عزيمت به تهران و اشتغال به كار در كارگاه قلمزنى اداره فرهنگ و هنر زير نظر استاد محمود دهنوى ۱۳۴۲
- سرپرست كارگاه قلمزنى و نقره سازى سازمان ميراث فرهنگى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۳
- شركت در نمايشگاههاى متعدد داخلى و خارجى
- نشان درجه يك هنرى در رشته قلمزنى و مشبك
- تعدادى از آثار او در موزه هنرهاى ملى، ميراث فرهنگى و موزه اصفهان نگهدارى مى شود
كيوان آرام: پيرمرد چشم به پرده نقره اى تالار دوخته است. «تصوير خيال» بر پرده نقش مى گيرد و دوست و استاد و همكارش محمود دهنوى استاد پيشكسوت قلمزنى، كه به ديار باقى شتافته است، در ميان اين «تصويرخيال» درباره هنر ديرپاى قلمكارى و مشبك سخن مى گويد. اينجا سالن شماره يك سينما فلسطين است و فرهنگستان هنر با همكارى ميراث فرهنگى قرار است از پيشكسوتان هنرهاى سنتى ايران تقدير كند. پيرمرد روى ويلچر نشسته و چشم به پرده نقره اى دوخته و مغموم يار از دست رفته است. او استاد حسن خواجه شيرانى، از قلمكاران بنام و از بزرگان هنرهاى سنتى ايران است...
و اما قلمزنى هنر تزئين و ايجاد نقش روى فلز به وسيله انواع قلمها، با استفاده از چكش است. هنر تزئين فلزات در ايران قدمت سه هزار ساله دارد. كاوشهاى باستانشناسى در نقاط تاريخى ايران از جمله بمپور، شهداد، تل ابليس، تپه سيلك و تپه زاغه نشان مى دهد كه ايرانيان از حدود هفت هزار سال پيش با ساخت اشياى فلزى، بويژه اشياى مسى آشنا بوده اند. ظروف ساده اى چون كاسه و اشياى فلزى نظير خنجر كه با كوبيدن قطعه اى سنگ بر روى صفحه مسى و شكل دادن آن ساخته مى شد.
با تشكيل حكومت هخامنشى هنر فلزكارى تحول يافته و جايگاه ويژه اى در صنعت اين دوره پيدا كرد.
ساخت اشيا از فلزات مختلف مانند مفرغ، طلا، نقره و آهن و تزئين و منقوش ساختن آن رواج يافت. هنر فلزكارى در دوره ساسانى، هنرى دربارى بود كه هنر مردمى را نيز تحت تأثير خود قرار داد.
ظروف نقره اى با نقوش پرندگان و پادشاهان در حال شكار كه گاه زراندود شده و با تزئين خط نوشته و انواع ظروف به شكل مجسمه حيوانات، آثار به دست آمده از اين دوران است. در اوايل دوره اسلامى با استفاده از آلياژهاى مختلف و تقليد از هنر دوره ساسانى، ظروف مختلف فلزى ولى بدون نقش ساخته مى شد. آثار فلزى به دست آمده از دوره سلجوقى نشانگر آن است كه اين هنر بخصوص در نواحى خراسان پيشرفت زيادى داشته. تفاوت در فرم تنگها و ايجاد خطهاى عمودى در بدنه و گردن آنها، ايجاد نقوش كوچك، ظريف و متراكم، استفاده از پيچكها و خط نوشته ها در تقسيمات معروف به «بازوبندى»، استفاده از خطوط عربى، تصوير پرندگان، حيوانات و به تدريج نقش انسان در حال نواختن موسيقى از ويژگيهاى هنر قلمزنى اين دوره است.
در قرن هشتم هجرى و با اشغال سوريه توسط غازان خان، هنرمندان فلزكار تحت حمايت او در شهرهاى موصل، دياربكر، حلب و بعدها تبريز و فارس، مراكز بزرگ فلزكارى تأسيس كردند و اين ارتباط تغييراتى در هنر فلزكارى ايجاد كرد، ليكن اصول، شكلها و تزئينات روى فلز تغيير نكرد.
در دوره صفويه علاوه بر آلياژها، از آهن و فولاد نيز اشياى نفيسى با تزئين طلاكوبى ساخته شد.
در اين دوره اشكال جديدى در ساخت ظروف فلزى ايجاد شد و در تزئين آنها نيز تغييراتى پديد آمد. تنگها با بدنه كروى و گردن و دهانه گشاد، كاسه ها و قدح هاى قلع اندود و انواع قلمدانهاى فلزى از اين جمله اند. استفاده وسيع از نقوش اسليمى كه با ظرافت و دقت ترسيم مى شد، استفاده از نقوش انسان و حيوان، نوشتن كتيبه و شعرهاى فارسى به خط نستعليق از ويژگيهاى تزئين ظروف فلزى در اين دوره است. تا چندى پيش اشياى فلزى بسيارى چون سينى، دورى، كاسه، آيينه و شمعدان و بسيارى ابزار و لوازم ديگر، با روشهاى ساخت و تزئين متفاوت و متنوع ساخته مى شد. امروزه نيز هنرمندان بسيارى با استفاده از فلزاتى چون طلا، نقره، مفرغ، برنج، مس، ورشو و فولاد و با تأثير از تجربه هاى چند هزار ساله و تلفيق آن با دانش فناورى امروزى به ساخت و تزئين ظروف و اشياى هنرى بسيار زيبا اشتغال دارند و «استاد حسن خواجه شيرانى» يكى از مهم ترين هنرمندان اين هنر ملى و از شاخص ترين آنها است.
حسن خواجه شيرانى متولد اصفهان است. سال ۱۳۰۶ در محله مسجد جامع اصفهان به دنيا آمده و در كوچه پس كوچه هاى قديمى شهر - آن هم نه شهر امروز كه در آرمان شهر هنرمندان هنرهاى ملى ايران - بزرگ شده است.
فوت ناگهانى پدر، زمانى كه هنوز حسن كوچك بود، او را وادار به پذيرش بخشى از مسؤوليت خانواده مى كند و در قبل از ده سالگى، چند سال در كارگاه بافندگى آشنايى، شاگردى مى كند.
ميل به قلمزنى بود يا جست و جو براى كارى تازه، به هر حال گذار حسن خردسال به كارگاه يكى از استادان قلمكار اصفهانى به نام اشرف زاده مى افتد و در حقيقت گمشده اش را به ناگاه باز مى يابد.
از محله مسجدجامع تا محله سبزه ميدان اصفهان كه آن روزها به ميدان كهنه معروف بود، مسير روزانه حسن خردسال است تا راه خانه و كارگاه قلمزنى را و راه طولانى آموختن و «اوستاكار» شدن را طى كند. پس از كارگاه اشرف زاده با آشنايى بيشترى كه به هنر قلمزنى و استادان بنام آن روزگار پيدا مى كند، به كارگاه استاد محمدعلى صنايع پسند راه مى يابد كه در آن روزگار شهرتى تا پايتخت داشت و سفارشات فراوانى نيز از سوى اداره فرهنگ و هنر آن زمان مى گرفت.
از آن جمله بود سفارش قلمكارى درهاى ضريح حضرت على(ع) در نجف و امام حسين(ع) در كربلا. استاد صنايع پسند شاگرد شاخص خود را كه همانا حسن خواجه شيرانى بود و حالا سى سالى از عمرش مى گذشت همراه خود به اين سفر دوساله برد. آن هم با مشقت هاى فراوان و در شرايطى كه مرزهاى ايران و عراق بسته بود. اما شوق كار در حرم اين دو بزرگوار او را وا داشت تا همسرش و كودك در راهش را نيز تنها بگذارد و كوله سفر ببندد. شيرانى به ياد مى آورد كه يك سال و اندى تمام در حرم هاى مطهر حضرت على و امام حسين(ع) زر و نقره را در هم آميختند و با هر ضربه پك و قلم، با دهان پاك، اسماء مبارك به دهان آوردند و ذكر پرورگار گفتند. چند سال بعد از بازگشت بار ديگر او و استادش عازم سفر به حرم حضرت ابوالفضل شدند و چندين ماه درهاى آن حرم را نيز قلم زدند. در خلال همين سال ها، كارگاه قلمزنى و نقره سازى اداره فرهنگ و هنر در تهران تأسيس شده بود و استاد محمود دهنوى سرپرستى آن را بر عهده داشت. دهنوى سال ۱۳۴۲ از حسن خواجه شيرانى كه حالا نام آشنايى در ميان قلمزنان جوان دارد، مى خواهد كه به تهران بيايد و در كارگاه قلمزنى و نقره سازى، مشغول به كار شود. او نيز دست همسر و فرزند را مى گيرد و عازم تهران مى شود و در كنار استاد محمود دهنوى و ديگر هنرمندان كارگاه قلمزنى تا پايان بازنشستگى، در ضربه هاى مدام چكش و قلم، نو مى آفريند و هنرآفرينى مى كند. سال ۶۴ محمود دهنوى بازنشست مى شود. پس از او مدتى «جمال پاك نژاد» مسؤوليت كارگاه را بر عهده مى گيرد و از سال ۶۵ سرپرستى و مسؤوليت كارگاه به حسن خواجه شيرانى واگذار مى شود. مسؤوليتى كه تا پايان بازنشستگى اش يعنى تا سال ۷۳ بر عهده داشت و پس از آن به احمد فيناسيتان سپرده شد.
در اين كارگاه بود كه شيوه هاى متعدد قلمكارى و سبك ها و روش هاى آن منسجم و با دقت و وسواس فراوان به نسل تازه قلمكاران ايرانى انتقال داده شد.
در حال حاضر با استفاده از ابزار و وسايل، سه شيوه براى ساخت ظروف فلزى به كار برده مى شود: يك تكه يا بدون درز ، درزدار و يا استفاده از دستگاه يا خم كارى.
قبل از قلم زدن، درون يا زير شىء مورد نظر را از قير مذاب انباشته مى كنند تا قير درون كار كاملاً بدون خلأ باشد و پس از سرد شدن كاملاً سفت شود تا قلم، كار را فرو نبرد. براى شروع كار ابتدا طرح را تهيه كرده سپس آن را روى برنج سنبه مى گذارند و با قلم سنبه نقاط طرح را نزديك به هم سوراخ مى كنند. براى انتقال نقشه روى كار لازم است تا سطح فلز مورد نظر چرب شود. نقشه را روى آن مى گذارند و با پودر زغال كه در دستمال نرمى پيچيده شده روى نقشه مى كشند. پودر زغال از سوراخ هاى روى نقشه عبور مى كند و روى سطح فلز مى نشيند و بدين ترتيب شكل طرح روى اثر منتقل مى شود. سپس هنرمند با استفاده از قلم هاى عاج دار و يا بدون عاج شروع به قلم زدن مى كند.
از شيوه هايى كه در قلمزنى به كار مى رود يك شيوه عكسى است كه با ايجاد سايه و خط در زمينه موضوع را نشان مى دهند و هيچ گونه اختلاف سطحى بين موضوع و زمينه مشاهده نمى شود.
در شيوه زمينه پر نيز همان گونه كه از نام بر مى آيد، با ايجاد بافت در زمينه، طرح اصلى را نشان مى دهند. در اين نوع نيز اختلاف سطح بين زمينه و طرح وجود ندارد و اما در شيوه منبت هنرمند با ايجاد حداكثر دو سانتى متر اختلاف سطح بين موضوع و زمينه روى فلز ايجاد نقش مى كند.
در شيوه برجسته اختلاف سطح بين موضوع و زمينه بسيار زيادتر از منبت است و هنرمند براى آنكه بتواند بدون اشكال آن را انجام دهد از دو جهت يعنى از پشت و رو به فلز ضربه مى زند و در شيوه مشبك نيز هنرمند با بريدن زمينه و جدا كردن آن از سطح كار، موضوع را نمايان مى سازد و سرانجام شيوه قلم گيرى هنرمند با ايجاد خراش و شيار به روى فلز آن را تزئين مى كند. اين كار به وسيله قلم انجام مى شود.
پس از اتمام كار قلمزنى، قير به وسيله حرارت، مجدداً مذاب و از درون كار بيرون آورده مى شود. سپس سطح كار را با مواد پاك كننده مانند نفت، شست وشو مى دهند تا باقيمانده قير كاملاً از بين برود. در بعضى از آثار قلمزنى براى اينكه بعضى از نقوش نظير گل ها بهتر نمايان شود، روى كار را با روغن جلا مى پوشانند و قبل از خشك شدن روغن، سطح كار را به سرعت با پودر زغال، سياه مى كنند در نتيجه قسمت هاى فرورفته، با شيارهاى سياه باقى مى ماند.
شيرانى در طول اين سال ها آثار يگانه اى را در سبك هاى مختلف قلمزنى از سلجوقى و اسليمى و خطايى گرفته تا گل مرغ و شاه عباسى و قجرى، بر سينه فلز حك كرده است. آثار گرانقدر او در موزه هاى مختلف تهران و اصفهان نگهدارى مى شود و به راستى كه نمونه هاى ماندگارى از هنر ملى قلمزنى و مشبك فلزى است. در طى اين سال ها آثار او در نمايشگاه هاى متعددى در خارج و داخل ايران به نمايش درآمد و تعدادى از آنها نيز در كشورهاى اسپانيا و مالزى توسط سازمان ميراث فرهنگى فروخته شد. اما حالا پيرمرد روى صندلى ويلچر نشسته است. عارضه ناتوانى اندام ها كه در پى يك سكته مغزى دامنش را گرفته، دست استاد را از چكش و قلم و ذكر مدام نقش هاى اين ضربات كوتاه كرده است.
حالا ابزارها در رؤياى او و از برابرش عبور مى كنند و لذت طرح تازه اى و نقش و ضربه و اثر بديعى را در ذهنش به ياد مى آورند: قلم پرداز، قلم گر سواد، قلم گر سوم، قلم نيم رو، قلم يك تو، قلم خوشه، قلم تيز، چكش، پرگار و ... ضربه! و حالا اين ذكر مدام در او كه در خانه خيابان پيروزى در كنار همسر و فرزندانش روزهاى سخت بيمارى را طى مى كند، درونى تر از قبل و به ساحت يك ذكر عارفانه رسيده است...
پى نوشت:
پژوهشكده هنرهاى ملى، درباره قلمزنى